درس دویست و نهم

نجاسات

«الحادي عشر :عرق الجنب من الحرام ، ‌سواء خرج حين الجماع أو بعده من الرجل أو المرأة ، سواء كان من زنا أو غيره كوطء البهيمة أو الاستمناء أو نحوها ممّا حرمته ذاتية ، بل الأقوى ذلك في وطء الحائض ، والجماع في يوم الصوم الواجب المعين أو في الظهار قبل التكفير».[1]

نجاست عرق جنب از حرام

مرحوم صاحب عروه يازدهم از نجاسات عرق جنب از حرام را می فرمايد. و اين جنابت مى‏دانيد حاصل مى‏شود به احد الامرين. اين ماء خروج المنى من الرجل او المرأة ديگرى هم التقاء خطانين. وقتى كه التقاء خطانين شد دخول حاصل شد ولو انزال نكند جنابت محقق مى‏شود. اين جنابت كه خروج منى يا غيبوبت الحشفة است تارةً على وجه الحرام مى‏شود. خروج المنى كما فى الاستمناء. در التقاء الخطانين و غيبوبت الحشفة كما فى الزنا. مى‏گويند و بايد بگويد فقيه از آن حينى كه جنابت محقق شد يعنى خروج منى شد، يا غيبوبت حشفه شد كه متصف شد مرد يا زن، به جنب بودن از آن حين اگر اين جنابت، جنابت محرمه بوده باشد، به وجه حرام بوده باشد عرقى كه از بدن مرد يا از بدن اين زن ترشح به خارج مى‏كند گفته شده است كه او يكى از اعيان نجسه است.

ادعای مشهور بودن نجاست عرق جنب از حرام در بين قدما

نسبت داده شده است به مشهور ما بين القدما كه مشهور ما بين القدما ملتزم بوده‏اند به نجاست اين عرقى كه از جنابت محرمه است. جنب از حرام عرقش نجس است.

ديدگاه قدما

 صدوقين يعنى صدوق و والدش قدس الله سرهما[2] ذكر فرموه‏اند كانّ اگر اين عرق جنب از حرام اصابت به ثوب كرد نمى‏شود در آن ثوب نماز خواند. عبارت آنها اين مقدار است كه اگر اصابت كرد عرق جنب از حرام به ثوب در آن ثوب نمى‏شود، حلال نيست نماز خواندن. و نسبت داده شده است اين قول به مفيد قدس الله نفسه الشريف در مقنعه. [3] و ذكر كرده است اين نجاست عرق را كه شيخ قدس الله نفسه الشريف در خلاف[4] و هكذا ابن الجُنيد و خيلى از علما كه متقدمين بوده‏اند.

ديدگاه مشهور متأخرين

ولكن علامه[5] و من تأخر عنه و بلكه مى‏شود گفت محقق، متأخرين مشهور ما بين اينها طهارت اين عرق است. چه جورى كه عرق جنب از حلال پاك است، عرق جنب از حرام هم پاك است. مشهور ما بين المتأخرين طهارت است. از متقدمين آنى كه مشهور است ابن ادريس است. حلى قدس الله نفسه الشريف. [6] ايشان انكار فرموده است، نجاست اين عرق را و فرموده است كه اين عرق پاك است. بلكه دعواى اجماع به طهارت كرده است. گفته است اين عرق جنب از حرام فى الاجماع پاك است. و فرموده است كه هر فقيهى كه در يك كتابى قائل به نجاست او بوده است در كتاب ديگرش عدول كرده است، ملتزم به طهارت شده است. و كيف ما كان، ما در ما نحن فيه كلام شيخ درخلاف را نقل مى‏كنيم به خدمت شما. نه به جهت اين كه اين كلام در مسئله مهم است كه بايد معلوم بشود كلام شيخ در خلاف. بلكه به جهت اين است كه يك مطالبى هست شما به آن مطالب بايد متوجه بشويد. در فقه كه مشى مى‏كنيد انشاء الله تا آخر، متوجه اين مطالب بوده باشيد. اين بعد از نقل كلام توضيح مى‏دهيم كه مطلب چيست؟ شيخ قدس الله نفسه الشريف در خلاف [7]كه همان خلاف مطبوع هم هست در باب صلات است، در آن كه لباس مصلى كه بايد پاك بوده باشد غير مأكول نباشد، در ضمن مسائلش اينجور فرموده است. فرموده است بر اين كه پيش ما يعنى پيش ما اماميه. پيش ما اماميه اين است كه اگر عرق جنب اصابت به ثوب بكند و آن جنابت از حرام بوده باشد كما ذكرنا جايز نيست نماز خواندن در آن ثوب. چرا؟ ايشان اينجور فرموده است. سه وجه فرموده است. لاجماع الفرقة و لكونه طريق الاحتياط و للاخبار التى اشرنا اليها فى الكتابين. و اين نكته را متوجه باشيد اين تعبير را. و للاخبار التى عشرنا اليها فى‏ الكتابين. مراد از كتابين تهذيب و استبصار است كه كتب اخبارش است. مى‏گويد دليل سوم هم خوب به آن اخبارى است، دلالت آن اخبارى است كه آن اخبار را در تهذيب و استبصار ما ذكر كرده‏ايم. اين عين عبارت شيخ قدس الله نفسه الشريف است فى الخلاف.

 للاخبار التى اشرنا اليها فى الكتابين، يعنى در تهذيب و استبصار. اين كه اجماع ادعا كرده است، اين اجماعات خلاف كه در هر مسئله دعواى اجماع مى‏كند كارى با او نداريم. و لكونه طريق الاحتياط. كه اين نجاست موافق با احتياط است كه انسان بشويد اقلا احتمال نجاست، احتمال مانعيت للصلاة داده مى‏شود. احتياط اين است كه شسته بشود. و للاخبار التى اشرنا اليها فى الكتابين است. شما اگر تهذيب را تنها ما نيستيم، تهذيب و استبصار را از اول تا آخر ورق بزنيد با دقت مطالعه كنيد، مى‏بينيد كه در اين كتابين اينجور اخبارى نيست. فقط صاحب معالم[8] است كه سبقت در اين تتبع كرده است مى‏فرمايد دو تا خبر است كه در آن، كه نظر شيخ آن دو خبر است. كه در آن كتاب تهذيب و استبصار ذكر شده است. يكى از اين دو خبر اين است كه خدمت شما عرض مى‏كنم.

صحيحه محمد حلبی

 صحيحه محمد الحلبى در، باب بيست و هفت از ابواب النجاسات، حديث، حديث يازدهمى [9]است.

 شيخ نقل مى‏كند «وَ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ» يعنى از شيخ به سندش سعد ابن عبد الله. سعد ابن عبد الله هم نقل مى‏كند «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» احمد ابن محمد ابن عيسى قدس الله سره است آن هم نقل مى‏كند از حسن ابن محبوب كه از اصحاب اجماع است. آن هم از ابان ابن عثمان كه ثقه است. آن هم عن محمد ابن حلبى. حلبيين كه جلالتشان واضح است. «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ أَجْنَبَ فِي ثَوْبِهِ» مردى در ثوبش جنب شد. «وَ لَيْسَ مَعَهُ ثَوْبٌ غَيْرُهُ قَالَ يُصَلِّي فِيهِ» ثوبى كه غير از اين ثوب داشته باشد ندارد. فرمود: در اين ثوب نماز مى‏خواند. «وَ إِذَا وَجَدَ الْمَاءَ غَسَلَهُ». وقتى كه آب پيدا كرد مى‏شويد او را. شيخ قدس الله نفسه الشريف در تهذيب مراجعه بفرماييد بعد از اين كه اين خبر را از سعد ابن عبد الله نقل كرده است، اينجور فرموده است، فرموده است عرق آن كسى كه جنب از حلال بوده باشد كه پاك است. لا بأس فى الصلاة فيه. در او اشكال ندارد انسان در آن عرق نماز بخواند. پس ما بايد حمل كنيم اين روايت را به آن جايى كه جنابت عن حرامٍ بوده باشد. جنابت اگر عن حرام شد، آن وقت است كه در آن ثوب نمى‏شود نماز خواند. اگر آبى نداشته باشد بشويد عيبى ندارد، بخواند. بعد آن ثوب را بايد بشويد و اذا وجد الماء غسله مى‏شويد او را. ايشان يك چيزى هم اضافه كرده است در تهذيب و يريد الصلاة. آن نمازى كه سابقا خوانده است او را اعاده مى‏كند. اينجور فرموده است. شما مى‏بينيد كه اصل اين روايت مربوط به عرق جنب نيست. اين اجنب فى ثوب، يعنى پريد به اين ثوب. كه همان در موارد احتلام همين جور است. يا جنابت به دخول بوده باشد ربما اصابت مى‏كند به ثوب ديگر، اهل خِبره هستيد مى‏دانيد. الرجل اجنب فى ثوبه و ليس مع ثوب، اين ثوب نجس است بالمنى، ثوب ديگر ندارد. قال يصلى فيه. در اين نماز مى‏خواند. و اذا وجد الماء غسله. وقتى كه آب پيدا كرد، ديگر نجس، عذر مرتفع مى‏شود. بايد بشويد. ما هم مى‏گوييم آن نمازى كه خوانده است اعاده هم ندارد. چون كه متمكن از غسل نبود. آن طهارت ثوب اشتراتش ساقط است. بدان جهت اعاده نمى‏خواهد ثوب را مى‏شويد.

 خود شيخ قدس الله نفسه الشريف در تهذيب اين كلمه را هم دارد، و يحتمل، اين كه امام عليه السلام فرمود اذا وجد الماء غسله اين به واسطه اين باشد كه به ثوب نجاست رسيده است. اين نجاست همان منى ديگر، همان احتمالى كه ما داديم. اين احتمال نيست ظاهر روايت همين است. اجنب فى ثوبه يعنى آن جنابت كه خروج منى است او در ثوب واقع شد. امام عليه السلام اين را مى‏فرمايد. در استبصار وقتى كه اين روايت را نقل مى‏كند آنجا احتمال ثانى را اشبه گفته است. فرموده است اشبه اين است كه اين ثوبى كه امام فرمود و اذا وجد الماء غسله نجاست به او اصابت كرده باشد. نه اين كه عرق جنب از حرام بوده باشد. يك كلمه ديگر هم اضافه كنم بعد از نقل روايت دومى كه آن روايت‏ دومى را صاحب معالم گفته است. آن روايت

صحيحه ابی بصير

دومى صحيحه عاصم ابن حميد است از ابى بصير. كه ما تعبير مى‏كنيم چون كه ابى بصير را معتبر مى‏دانيم مى‏گوييم بله، ابى بصير، (صحيحه ابى بصير) يا (موثقه ابى بصير) آنجا اينجور است، روايت دهمى [10]است.

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ» است كه از اجلا است. حسين ابن سعيد از او روايات دارد. «عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ». عاصم ابن حميد هم كه از اجلا و از اصحاب امام صادق سلام الله عليه است. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُجْنِبُ فِيهِ الرَّجُلُ- وَ يَعْرَقُ فِيهِ فَقَالَ أَمَّا أَنَا فَلَا أُحِبُّ أَنْ أَنَامَ فِيهِ- وَ إِنْ كَانَ الشِّتَاءُ فَلَا بَأْسَ مَا لَمْ يَعْرَقْ فِيهِ». ثوب مردى در او جنب مى‏شود و عرق مى‏كند در آن ثوب. امام عليه السلام اينجور فرمود، اما انا فلا احب ان انام فيه. من ديگر دوست ندارم در آن ثوب بخوابم. و ان كان الشتاء، اگر زمستان بوده باشد فلا بعث، بعثى نيست ما لم يعرق فيه. مادامى كه عرق نكرده است در اين ثوب. اين را شيخ اينجور فرموده است. فرموده است كه اين قسمى از كراهت دلالت مى‏كند. منتهى كراهت به نحو حرمت است يا به نحو كراهت اصطلاحى است آن ديگر با شما است. كراهت دلالت به حرمت خصوصيت نمى‏كند. متيقن كراهت اصطلاحيه مى‏شود. اين كه مكروه است به جهت اين است كه فرموده است اين عرق، عرق نجس است. انسان عرق بكند، عرقش، عرق نجس است. فراشش را نجس مى‏كند و اين را بايد حمل كنيم به آن جايى كه جنابت من حرام بوده باشد. كه عرق نجس بوده باشد آن عرق سرايت مى‏كند به فراش. فراش هم نجس مى‏شود بدان جهت امام مى‏فرمايد من دوست ندارم بخوابم كه فراش را نجس بكنم. فرض بفرماييد و حال اين كه صحبت اين نيست، جنب از حرام نيست، اين معنايش اين است كه منى اصابت به ثوب كرده است. اجنب فى ثوبه گفتيم منى اصابت به ثوب كرده است. عرق هم كه كرده است، عرق به اصابت منى نجس مى‏شود. عرق هم كه به فراش مى‏رسد، بدان جهت امام عليه السلام مى‏فرمايد، ما انا لا احب والاّ جنابت از حرام كه بر امام معلوم نيست كه اينجور تعبير بفرمايد. كه اگر به ثوب من هم جنابت اصابت مى‏كرد و عرق مى‏كردم من نمى‏خوابيدم. معناى اين روايت اين است.

 بعد از اين كه اين دو تا روايت را نقل كرديم آن نكته را بگويم. شيخ قدس الله نفسه الشريف اين تهذيب را كه نوشته است، در اولش خودش اينجور مى‏فرمايد. چون كه مى‏گويد اخبار ما از ائمه مختلف بود. مى‏بينيد ديگر، متعارض هستند در مسائل به حسب ظاهر. و اين موجب شك مى‏شد در بعض الناس، كه اين چه جور مى‏شود كه ائمه اختلاف داشته باشند! مختلف بگويند حكم را. متناقض بگويند. ايشان تهذيب را نوشته است كه جمع كند ما بين اين اخبار. بگويد اين اخبار با همديگر تعارضى ندارند. تنافى ندارند. بدان جهت اخبار را كه ذكر مى‏كند، اخبار متعارضه را آنجا وجه جمع را بيان مى‏كند. اين عادت تهذيب را كه مى‏نوشته است، غرضش اين بوده است، اخبار را به نحوى جمع كند بدان جهت اين جمع هايى كه خبر را حمل مى‏كند به عرق جنب از حرام اين جمعا بين اين اخبارى است كه، اخبار كثيره‏اى داريم كه اين عرق پاك است. اشكالى ندارد. جمعا بين آن اخبار و ما بين اين خبر كانّ مى‏فرمايد كه جمعش اين است كه اين جنابت از خبر باشد. اين به جهت اين است. آن مطلبى كه در نظر من بود، اين بود، مى‏بينيد شيخ در خلاف فتوا مى‏دهد. به اين كه نمى‏شود در اين ثوب نماز خواند. مى‏گويد و للاخبار التى اشرنا اليها بالكتابين. اين اشاره‏اش اين است در كتابين اين، خوب بدان جهت ديگر به كلمات شيخ يا غير الشيخ فقيه نمى‏تواند اكتفا بكند. مجرد در يك مسئله‏اى كه شيخ فرمود به دلالت الاخبار هذه الحكم، ما نمى‏توانيم بگوييم مثل بعضى‏ها كشف مى‏كنيم يك اخبار معتبره‏اى بود كه آن اخبار به دست ما نرسيده است به دست شيخ رسيده است. نه اين حرف‏ها اين داستان‏ها نيست. محتمل است همانجا هم مثل اين مسئله بوده باشد. كه شيخ قدس الله نفسه الشريف اين مطلبى، اين حكمى كه آنجا مى‏گويد از اين اخبار تهذيبين استظهار كرده است مثل اين استظهارى كه مى‏گوييم تمام نيست. بدان جهت اين عذر نمى‏شود. حجت بر فقيه نمى‏شود. بينه و بين ربه كه شيخ در نهايه كه مى‏گويند متون اخبار است. آنجا حكمى را گفت، بگوييم كه نه يك خبرى بود در يد شيخ بود، به شيخ رسيده بود، اين اخبار كه همه‏اش به ما نرسيده است. اكتفا بكنيم لقول الشيخ فى النهايه. اين دليل ما باشد. اينها دليل نمى‏شود براى ما. اگر بر ما خبر معتبرى محرز شد كه در مسئله هست من حيث السند و الدلالة، اختصاصى به اين مسئله ندارد. ساير مسائل و ساير ابواب هم همين جور است. نلتزم بها. اگر محرز نشد، بله مورد، موردى شد كه انسان اطمينان پيدا كرد كه در بين يك دليل معتبرى بوده است. در بعضى موارد نادره مى‏شود اين اطمينان را پيدا كرد. در آنجا عيب ندارد، اطمينان حجت است و اما اطمينان الفقيه براى فقيه حجت است و اما در هر مسئله‏اى كه رسيديم در مثل نهايه يا در خلاف يك مطلبى شيخ فرمود بر دلالت الاخبار تعرف از خبرها بود به دست ما حيف نرسيده بود. اين را نمى‏شود اين داستان را گفت، اين سفره را باز كرد. فقيه به اين اكتفا بكند. اين غرض ما اين بود. پس كلام ما در نجاست عرق جنب از حرام است. استدلال شده است به نجاست عرق جنب از حرام به رواياتى كه غير از اين، اين دو تا روايتى كه در تهذيبين بود به رواياتى استدلال شده است يكى آنى است كه در فقه رضوى هست. در فقه رضوى اينجور است كه اين عرق ففى ثوبك، اگر عرق بكنى در ثوبت و انت جنب و تو هم جنب هستى. و كانت الجنابت من الحلال، جنابت هم جنابت با حلال است. احوال پرسى شده بود فتجوز صلات فيه. صلات در آن ثوب عيبى ندارد. و ان كانت حراما، اگر جنابت، جنابت حرامى بود فلا تجوز الصلاة فيه حتى تغسل. صلات در آن ثوب جايز نيست حتى تغسل. ظاهر اين است كه حتى تغسل يعنى حتى تغسل الثوب. ضمير تغسل كه ضمير مفعول است ظاهرش اين است كه به ثوب برمى‏گردد. و اين دلالت بر نجاست مى‏كند. چون كه عرض كرديم وقتى كه شارع گفت ثوب را بشور از اين عرقى كه اصابت به او كرده است اطلاقش اين است كه ولو اين عرق خشك شده باشد هم، لكه‏اى كه بود. الان هيچ معلوم نيست. مع ذلك مى‏گويد فلا تجوز الصلاة فيه حتى تغسل. حتى اين كه ثوب را بشورى. اگر حتى تغسل ضميرش به ثوب برگشت اين عرقت فى ثوب و انت جنب و كانت الجنابة من الحلال فتجوز الصلاةة فيه. اين ضمير فيه به ثوب برمى‏گردد. و ان كانت حرام فلا تجوز فيه. باز در او صلات جايز نيست. حتى تغسل، حتى ثوب را بشويى. ظاهرش اين است كه ضماير مراجعش متحد است. به ثوب برمى‏گردد و از اين انتزاع تنجس ثوب مى‏شود. عرق بايد نجس باشد كه ثوب را نجس كند. اگر كسى گفت نه، حتى تغسل يعنى حتى تغسل عرق. عرق را بشويى. آن دلالت به مانعيت مى‏كند. دلالت به نجاست نمى‏كند ديگر. مثل اين كه فرض بفرماييد از حيوان مأكول اللحم يك رطوبتى مثلا لعاب دهان گربه پريد به ثوب شما. نمى‏شود با او نماز خواند. اما اگر لعاب خشك شد، و زايل شد عيبى ندارد. مانعيت دارد. نجاست كه ندارد. اگر اينجور بود كه حتى تغسل العرق، عرق را بشويى آن دلالت به مانعيت پيدا مى‏كرد. يعنى بيشتر از مانعيت استفاده نمى‏شد. ولكن ظاهرش اين است حتى تغسل يعنى حتى تغسل الثوب. ثوب را بشويى ولو عرق هم زايل شده باشد اين انتزاع نجاست، استفاده نجاست مى‏شود.

 اين اگر قبول كرديم كه ظهورش تمام است، ضمير هو در تغسل برمى‏گردد به ثوب، سابقا كرات و مرات گفته‏ايم اصل فقه رضوى معلوم نيست روايت باشد. ممكن است فتاواى على ابن موسى ابن باب ويه بوده باشد. روى اشتباهى كه شده است در آن اسمى كه در كتاب بود على ابن موسى خيال شده است كه اين على ابن موسى الرضا عليه السلام است، كتاب ايشان است، روى اين حرف. اصل معلوم نيست كه روايت بوده باشد فضلا از اين كه بگوييم كه روايتى بوده باشد كه سندش تمام است. يعنى قول الامام عليه السلام است سند ديگر نمى‏خواهد. اين روايت، روايت نيست قول خود امام عليه السلام است كه اينجور مثل صاحب الحدائق و ديگران اينجور معامله مى‏كنند با فقه الرضوى اين را سابقا گفتيم، كرات هم گفتيم كه اين معنا ثابت نشده است. بدان جهت اين بيشتر از فتوا چيز ديگرى از اين استفاده نمى‏شود نمى‏شود اين را مدرك الحكم قرار داد.

روايت ادريس بن يزداد

يك روايت ديگرى[11] كه به او استدلال مى‏شود در مقام و بما نقل «مُحَمَّدُ بْنُ مَكِّيٍّ الشَّهِيدُ فِي الذِّكْرَى» در ذكرى اينجور فرموده است كه «قَالَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ» ، محمد ابن همام هم كه از اجلا است. شايد از مشايخ مفيد قدس الله سره الشريف بوده باشد« بِإِسْنَادِهِ إِلَى إِدْرِيسَ بْنِ يَزْدَادَ الْكَفْرُثُوثِيِّ أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ بِالْوَقْفِ» قائل به وقت بود در زمان موسى ابن جعفر سلام الله عليه ائمه را تمام مى‏دانست كه تمام شده‏اند. «فَدَخَلَ سُرَّ‌ ‌مَنْ رَأَى» به سامراء داخل شد، فى عهد ابن الحسن عليه السلام. در عهد امام هادى سلام الله. «فِي عَهْدِ أَبِي الْحَسَنِ ع- فَأَرَادَ أَنْ يَسْأَلَهُ عَنِ الثَّوْبِ- الَّذِي يَعْرَقُ فِيهِ الْجُنُبُ أَ يُصَلَّى فِيهِ» ؟ خواست از امام اين را سؤال كند كه از ثوبى كه در او جنب عرق كرده است، در او مى‏شود نماز خواند يا نه؟ «فَبَيْنَمَا هُوَ قَائِمٌ فِي طَاقِ بَابٍ لِانْتِظَارِهِ» در آن باب الانتظار منتظر بود كه امام را ملاقات كند «إِذْ حَرَّكَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع بِمِقْرَعَةٍ» با آن مقرعه حركت داد باب را و قال مبتدعا. قبل از اين كه اين دهان بگشايد امام فرمود: «وَ قَالَ مُبْتَدِئاً إِنْ كَانَ مِنْ حَلَالٍ فَصَلِّ فِيهِ- وَ إِنْ كَانَ مِنْ حَرَامٍ فَلَا تُصَلِّ فِيهِ» در ديگر در او نماز نخواند. اين روايت فلا تصلى فيه است. اين روايت اولا اگر تمام هم بود دلالت به نجاست نمى‏كند فقط استفاده به مانعيت مى‏شود. كه نمى‏شود مثل مثلا موى گربه يا فرض بفرماييد ساير چيزهايى كه اجزاء غير مأكول است ولكن پاك است چون كه مذكى هم شده است، تذكيه هم شده است حيوان غير مأكول اللحم، ولكن نمى‏شود در او نماز خواند. صلات در او حلال نيست. بيشتر از مانعيت در او استفاده نمى‏شود. علاوه بر اين، اين سندش بر ما محرز نيست. محمد ابن همام به اسناد نقل مى‏كند. به اسنادش الى ادريس ابن يزدان کفرثوثى به او نقل مى‏كند. آن اسناد واسطه دو نفر بود، يك نفر يا سه نفر بود، چه كسانى بودند؟ بر ما معلوم نيست. ما واسطه را نمى‏دانيم. خود اين ادريس ابن يزداد طفرسوئى در او هم كلامى هست. چون كه ما يك ادريس ابن زياد کفرثوثى داريم كه از اصحاب امام صادق سلام الله روايت مى‏كند. شخص جليلى است. ثقه است. ولكن او قائل بالوقت نبود. او واقفى نبود. و كان قائل بالوقت اينجور است در روايت. و آن در خود اين روايت هم ادريس ابن يزداد است. ادريس ابن زياد نيست. آن ادريس ابن زياد کفرثوثى بود، كه از اصحاب امام صادق سلام الله عليه نقل مى‏كند شخص ثقه‏اى بود. شخص معتبرى بود از حيث اعتقاد و عمل. ولكن آن شخص اينجا و كان قائل بالوقت درست درنمى‏آيد. شايد احتمال دارد كه او در دلش شبهه وقت بود و اظهار نمى‏كرد. اينها را مى‏شود احتمال داد.

 و اما ادريس ابن يزداد کفرثوثى در كتب رجال نيست به اين عنوان، تا ما ببينيم كه اين كيست. علاوه بر اين كه آن اسناد بر ما محرز نيست خود اين راوى كه از امام عليه السلام نقل مى‏كند در او هم كلام است. پس اين هم [دليل] نمى‏شود.

روايت علی بن مهزيار

باقى مى‏ماند[12] يك روايت ديگرى كه مجلسى قدس الله نفسه الشريف در بحار نقل كرده است. در بحار نقلا الْمَنَاقِبُ، لِابْنِ شَهْرَآشُوبَ مِنْ كِتَابِ الْمُعْتَمَدِ فِي الْأُصُولِ لِلشَّيْخِ الْمُفِيدِ ره آنجا كه آن ابن شهر آشوب به نقل مى‏كند من كتاب معتمد فى الاصول. از كتاب معتمد فى الاصول يعنى كتاب اصول عقايد ديگر، از او نقل مى‏كند. قَالَ عَلِيُّ بْنُ مَهْزِيَارَ وَرَدْتُ الْعَسْكَرَ وَ أَنَا شَاكٌّ فِي الْإِمَامَةِ فَرَأَيْتُ السُّلْطَانَ قَدْ خَرَجَ إِلَى الصَّيْدِ فِي يَوْمٍ مِنَ الرَّبِيعِ إِلَّا أَنَّهُ صَائِفٌ وَ النَّاسُ عَلَيْهِمْ ثِيَابُ الصَّيْفِ وَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ لُبَّادَةٌ وَ عَلَى فَرَسِهِ تِجْفَافُ لُبُودٍ وَ قَدْ عَقَدَ ذَنَبَ الْفَرَسَةِ وَ النَّاسُ يَتَعَجَّبُونَ مِنْهُ وَ يَقُولُونَ أَ لَا تَرَوْنَ إِلَى هذه [هَذَا الْمَدَنِيِّ وَ مَا قَدْ فَعَلَ بِنَفْسِهِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي لَوْ كَانَ إِمَاماً مَا فَعَلَ هَذَا فَلَمَّا خَرَجَ النَّاسُ إِلَى الصَّحْرَاءِ لَمْ يَلْبَثُوا أَنِ ارْتَفَعَتْ سَحَابَةٌ عَظِيمَةٌ هَطَلَتْ فَلَمْ يَبْقَ أَحَدٌ إِلَّا ابْتَلَّ حَتَّى غَرِقَ بِالْمَطَرِ وَ عَادَ ع وَ هُوَ سَالِمٌ مِنْ جَمِيعِهِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي يُوشِكُ أَنْ يَكُونَ هُوَ الْإِمَامَ ثُمَّ قُلْتُ أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْجُنُبِ إِذَا عَرِقَ فِي الثَّوْبِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي إِنْ كَشَفَ وَجْهَهُ فَهُوَ الْإِمَامُ فَلَمَّا قَرُبَ مِنِّي كَشَفَ وَجْهَهُ على ابن مهزيار يك داستانى را مى‏گويد كه رفتم به سامراء ديدم آن كذا و كذا كه آن خليفه است لباسهاى تابستانى پوشيده است دور و برش هم هر چه هست از اصحابش از ملائينى كه دور و برش جمع شده بودند آنها هم لباسهاى تابستانى پوشيده‏اند عازم هستند كه بروند در بيابان صيد كنند. فاذاً يك كسى را ديدم، ابا الحسن را ديدم كه او مثل آن زمستان، آنهايى كه آن چوپانها مى‏پوشند لباده مى‏گويند. از چيز مى‏شود كه مانع از برف و باران و اينها است، به اسبش هم از همان چيزها قرار داده است. مردم هم نگاه مى‏كنند مى‏خندند. مى‏گويند ببينيد كه اين مدنى چه كار مى‏كند؟! مى‏گويد من هم در نفسم گفتم كه آخر اين چه كارى است كه مى‏كنند؟ تا بالاخره رفتند و صحابى ظاهر شد و بارانى آمد. همه آنها غرق در آب شدند. غرق يعنى غرق آنجورى. يعنى خيس شدند همه اينها. ولكن امام عليه السلام سالم برگشت. مى‏گويد در نفسم قوت پيدا شد بر اين كه اين امام بايد بشود. آن در اول روايت دارد كه آن على ابن مهزيار مى‏گويد بر اين كه ورت العسكر و شاک الامام. در امام شاك بود كه امام كيست؟ مى‏گويد يك خرده دلم باز شد كه اين بايد امام باشد. در نفسم گفتم كه اگر اين به من توجه كرد و من از او مسئله را پرسيدم يقينا اين امام مى‏شود. خودش اگر توجه كرد. چون كه من مى‏خواهم از او سؤال بپرسم. مى‏گويد اتفاقا ايشان هم توجه كردند و قبل از اين كه من سؤال بكنم اين كلام را فرمودند. فرمودند بر اين كه، «ثُمَّ قَالَ إِنْ كَانَ عَرِقَ الْجُنُبُ فِي الثَّوْبِ وَ جَنَابَتُهُ مِنْ حَرَامٍ لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ». در او صلات جايز نيست «وَ إِنْ كَانَ جَنَابَتُهُ مِنْ حَلَالٍ فَلَا بَأْسَ فَلَمْ يَبْقَ فِي نَفْسِي بَعْدَ ذَلِكَ شُبْهَةٌ»على ابن مهزيار مى‏گويد در نفسم شبهه باقى نماند. ابن شهر آشوب اين كلام را از آن كتاب معتمد به چه وسايط بدست آورده است آنها بر ما محرز نيست. آن كتاب معتمد كه باشد با او كارى نداريم فعلا. على كل تقدير و از اين روايت هم استفاده مانعيت نمى‏شود. نگوييد كما اين كه غير واحد من العلما فرموده‏اند شايد نظر صاحب العروه هم همين باشد كه فتواى به نجاست مى‏دهند و ضعف السند من جبر بالشهره. به همان شهرت بين القدما ضعف السند منجبر مى‏شود. به قول شيخ انصارى قدس الله نفسه الشريف ايشان ضعف الدلاله را هم منجبر مى‏داند به الشهرة. مى‏گويد و ضعف السند و الدلاله منجبر بالشهره، به شهرت منجبر است اين را نفرماييد. چرا؟ خوب آن قضيه خلاف را كه براى شما نقل كرديم، كلام شيخ در خلاف را اين مطالب باز شد. خوب مشهور افرض فتوا داده‏اند به نجاست. شايد ديده‏اند اين طريق احتياط است. احتمال نجاست، چون كه خود شيخ در خلاف گفت للاجماع فرقة و الانه طريق الاحتياط. لعلّ طريق احتياط، لعلّ آنها هم از آن اخبارى كه شيخ منظور نظرش استفاده كرده است آنها هم همين جور بوده‏اند. صاحب معالم دارد درباره علماء بعد از شيخ. آنها هم همين جور بوده‏اند. آنها هم از آن اخبار استفاده كرده‏اند. شيخ تمام مى‏داند دلالت اينها را، ما هم تمام بدانيم. خوب اين چه، آنها كه دلالتى ندارند. اما اين اخبار چه جور؟ اين اخبار كه استناد به اين اخبار كه معلوم نيست. خود اين اخبار هم گفتيم غير از فقه رضوى اين دوتاى ديگر لسانش مانعيت است. بدان جهت ما در عرق جنب از حرام نمى‏توانيم قائل بشويم و از اصالة الطهارة رفع يد بكنيم. عرق جنب از حرام پاك است، اما المانعية فى الصلاة. چون كه در كلمات علما هست. اين نجاست در مشهور نيست، نسبت داده‏اند. مشهور كه پدر صدوق است، صدوق است حتى خود شيخ در خلافى كه فرموده است. فرموده‏اند. از كلام مشهور بيشتر از مانعيت استفاده نمى‏شود. چون كه مشهور قائل به مانعيت شده‏اند اگر كسى بگويد كه احتياط صلات در آن عرق خوانده نشود مانعيت دارد على الاحتياط فتوا ندهد كه تجوز الصلات فيه. اين جرأت را نكند كه شايد ما هم جرأت نكنيم. بگوييم احتياط اين است كه آن عرق را ازاله بكند به هر چيزى. نجاست ندارد، مانعيت از صلات دارد. به هر چيزى. ولو فرض كنيد با بنزين ازاله كرد. بنزين ريخت آن عرق رفت. بنزين هم برمى‏دارد. عيبى ندارد. نماز بخوان. چرا؟ چون كه ديگر آن عرق جنب از حرام نيست در او.

 پس على هذه فقيه خيلى جرأت بكند، يعنى احتياط بكند مى‏تواند در مانعيت احتياط بكند. هذه كل به اصل المطلب كه عرق جنب از حرام از نجاسات نيست ولكن احوط ترك الصلات فى ذلك العرق است.

تفاوت و عدم تفاوت جنابت از حرام ذاتی با عرضی در حکم

 اين جنابت از حرام دو جور است. تارة جنابت به عنوان اولى حرام است. مثل اين كه نعوذ بالله كسى با اجنبى زنا مى‏كند. اين جنابت يعنى غيبوبيت الحشفة و اين التقاء الخطانين بنفسه حرام هستند. در مقابل جنابت حلالى، آنى است كه جنابت نه فى نفسى حلال است كه انسان جنابتش بواسطه حليله است. هم خوابى با حليله خودش است كه آن جنابت، جنابت حلالى است كه به عنوان اولى حلال است و به عنوان اولى حرام است. از اين معنا در عروه صاحب العروه تعبير به ذاتيه مى‏كند. مى‏گويد عرق جنب از حرام، از نجاسات است اذا كانت حرمته ذاتيتا. وقتى كه اين جنابت حرمتش ذاتى شد. و ربما عرضى مى‏شود. فى نفسه اين جنابت مانعى ندارد. همخوابى با حليله است. ولكن حليله ايام حيضش است. حائض حرام است. اين حليله به عنوان انّه حائض وطيش حرام شده است. يا مرد محرم است در حال احرام است، زن خودش هم همراهش هست زن هم فرض كنيد محرم نيست. يا محرم است فرقى نمى‏كند. اين وطى‏ حرام است. حرمتش ذاتى نيست بما انّه محرمٌ حرام است. ايشان در عروه مى‏فرمايد بر اين كه بلل الاقوی نجاست عرق از عرق جنب حرام است و ان كانت حرمته عرضية. ولو حرمتش عرضى بوده باشد مثل وطى الحائض در ايام حيض و مثل وطى زنى كه با او ظهار كرده است قبل از اين كه كفاره را بدهد با زن جماع مى‏كند. زن خودش است. فى نفسه حرام است ولكن بما انّه با او ظهار كرده است قبل از کفاره دادن حرام است. يا مثل آن احرامى كه عرض كرديم. يا فرض بفرماييد روى حساب نذر كرده است كه جماع نكند و نذرش هم رجحان داشته است. چون كه ضعف بدن مى‏آورد. مريض بود نذر كرد كه اين كار را نكنم. ولكن شهوت غلبه كرد و نتوانست امساك بكند. مخالفت نذر است ديگر. اينها هم همين جور است. عرق از اينها اين هم همين جور است. خوب لازمه‏اش عبارت از اين است كه كسى را اگر مجبور كردند، كه با يك زنى زنا بكند. يك ملعونى انسان را مجبور كرد. گفت يا بايد با اين زنا بكنى والاّ گردنت را مى‏زنم. اكراه حرمت را برمى‏دارد ديگر. اگر جماع كرد بعد هم خيس عرق شد، خيلى خجالت كشيد، آن عيبى ندارد. و ان كانت حلال فحلت صلات فيه. اگر حرمت، حرمت عرضى شد حليت، حليت عرضى مى‏شود. آن هم همين جور است. آيا اين اختصاص دارد اگر ما مانعيت را ملتزم شديم يا حتى نجاست را ملتزم شديم در اين عرق، آيا اين مختص است به آن مواردى كه جناب من حيث محرم بوده باشد يا محلل بوده باشد كه همان عنوان اولى جنابت. به همان عنوان اولى محلل و محرم بشود؟ فرقش را فهميديد ديگر بدان اكراه بر زنا كردن آن هم عرقش نجس است. چون كه به عنوان اولى حرام است اين ديگر. اكراه حرمتش را برداشته است. آيا ملاك و موضوع در اخبار ان كانت جنابته حرام يا در ماه رمضان نتوانست، افطار كرد نتوانست نفسش را نگاه بدارد. آن جنابتش، جنابت حلال است. عرقش عيبى ندارد. اگر عنوان حرمت حليت و ذاتيه شد آن حليت ذاتيه دارد ولو بالفعل حرام است. ولكن چون كه ذاتا حلال است با حليله خودش است عيبى ندارد. آيا اينجور است؟ يا ايشان كه مى‏فرمايد و ان كان الاقوا حرمت اگر عرضى باشد كه لازمه‏اش اين است كه حليت هم عرض شد اينجور است.

 دعوا شده است كه اين حليت حرمت در اين اخبار منصرف است به حليت حرمت ذاتيه. حليت و حرمت اگذ ذاتى شد آن وقت است كه اين عرق حلال است يا اين عرق محكوم به مانعيت يا به نجاست است. و اما در موارد حليت فعليه يا حرمت فعليه ولو به عنوان آخرى كه آن عنوان آخر مثل كون شخص محرما يا كون المرئة حائضا يا كون الرجله محكرها و امثال ذلك اين عناوين را نازل نيست، اين اخبار منصرف است. اگر اين دعواى انصراف تمام شد خوب نلتزم كما نلتزم بعض الانصراف. و اما اگر گفتيم اين انصراف تمام نيست. بگويم يك گوشه‏اش را. كما اين كه تمام نيست. چون كه اصلا معنا ندارد اين اخبار اين جنابت را به جنابتى كه حرمت ذاتى دارد حمل بكنيم. يعنى مختص به او بكنيم. يعنى مختص به او بكنيم. چرا؟ چون كه معنا ندارد يك كسى برود زنا بكند بعد از امام عليه السلام بيايد بگويد كه من در آن ثوب نماز بخوانم يا نه؟ شخص زناكار كه با نماز كارى ندارد. اينى كه مؤمن مصلى به او مبتلا مى‏شود اينجور است كه زنش حائض است او هم چند وقت است سفر بوده است تازه رسيده است، اينجور است. بدان جهت بعيد نيست كما اين كه صاحب العروه فرموده است و ان كانت جنابته حرمته، يعنى حرمت جنابت عرضيتا او را هم بگيرد. ولى در مثل اكراه و امثال ذالك مى‏شود گفت كه نه ان كانت جنابته محللة از آن اكراه منصرف است. آن هم وجهى ندارد. چون كه اكراه امر نادرى است. اتفاق هم نمى‏افتد. اين مال مأمور را مى‏پرسد. خصوصيت را تأمل بفرماييد انشاء الله توضيح مى‏دهم.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص71.

[2] محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1، ص67 و محمد بن علی بن باويه صدوق قمی، المقنع، (قم، مؤسسه امام هادی (ع)، چ1، ت1415ق)، ص43.

[3] محمد بن محمد بن نعمان مفيد، المقنعة، (کنگره جهانی هزاره شيخ مفيد (ره)، چ1، ت1413ق)، ص71.

[4] محمد بن الحسن طوسی، الخلاف، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1407ق) ج1، ص483.

[5][5] علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص461.

[6][6] و المشهور: الطهارة، و هو اختيار سلّار ، و ابن إدريس، و هو المعتمد؛ علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص461.

[7] محمد بن الحسن طوسی، الخلاف، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1407ق) ج1، ص483.

[8] و جملة ما وقفنا عليه في الكتابين من الروايات التي تخيّل فيها الدلالة على هذا المعنى حديثان؛ حسن بن زين الدين عاملی، معالم الدين، قم، مؤسسة الفقه، چ1، ت1418ق)، ج2، ص558.

[9] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص447.

[10] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص447.

[11] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص447.

[12] علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ( بيروت، : مؤسسة الطبع و النشر‌، چ1، ت1410ق)، ج77، ص117.