درس دویست و هفدهم

نجاسات

مسألة 3: « الأقوى طهارة غسالة الحمام ‌وإن ظن نجاستها ، لكن الأحوط الاجتناب عنها‌».[1]

ادامه بحث طهارت غساله حمام و احتياط بودن اجتناب از آن

كلام در اين مسأله بود غسالة الماء الحمّام ولو انسان ظنّى داشته باشد به نجاست او محكوم به طهارت است. ولكن فرمود احتياط استحبابى در تجنّب از آن غساله است.

عرض كرديم اين احد القولين فى المسأله است. و جمعى ملتزم شده‏اند كه غسالة الحمّام محكوم به نجاست است و عرض كرديم منشأ اين قولين روايات است. كه از بعضى روايات ظاهر مى‏شود كانّ شارع حكم كرده است به غسالة ماء الحمّام. البتّه اين را مى‏دانيد ماء الحمّام عنوان وصفى ندارد. كه هر جايى به او غساله ماء الحمّام صدق كرد، آنهايى كه قائل بوده باشند به نجاست، حكم بكنند به نجاست آن غساله و مثل صاحب عروه بفرمايد كه احتياط تجنّب است. اين عنوان وصفى موضوع حكم نيست. مراد از ماء الحمّام آن است كه در خارج آن زمان بود. كه مردم در حياض الصّغارى كه حياض الصّغار متّصل مى‏شد به آن مخزن آب كه خزينه حمّام بود، به او متّصل مى‏شد. و مردم آن جا شستشو مى‏كردند. آبى كه از حوض الصّغار به خارج مى‏آمد يا از بدن اينها مى‏ريخت به كف حمّام اينها مى‏رفتند در يك بئری كه بئر بالوعه مى‏گفتند. بئر غساله مى‏گفتند. در آن بئر بالوعه جمع مى‏شدند. ائمّه (ع) نهى كرده‏اند به اغتسال با آن ماء غساله‏اى كه در بئر است. نهى از اغتسال على ما سنذكر اغتسال به معناى غسل الاجنابت و امثاله نيست. اغتسال به معناى لغوى است كه با او شستشو كردن را نهى كرده است. بدان جهت مثل آن حمّامات اگر در زمان فعلى هم بوده باشد، در بلدى از بلاد كه آن كه در روايات از حمّام فرض شده است و در وجه نجاست آن حمّامات ذكر شده است اگر در اين عصر ما هم مثل آن حمّامات باشند كه هستند كما ذكرنا، حمّامات عمومى كه حياض الصّغار دارند. آبشان مى‏رود در يك چاهى و آن جا جمع مى‏شود مثل آنها است. و لكن آن خصوصياتى را كه ائمّه (ع) به آن خصوصيت حكم كرده‏اند به نجاست، آن خصوصيت در اينها هم پيدا بشود، اينها هم حكم به نجاستش مى‏شود. يا الاحوط الاجتناب مى‏شود. و الاّ اگر آنها آن خصوصياتى را كه موجب شده است به حكم نجاست در اينها پيدا نشود، مثل حمّاماتى كه فعلاً در شهرهاى ايران آن شهرهايى كه غالبشان مؤمنين هستند، آن جاها خواهيم گفت كه اين وجه در آن جاها محقق نمى‏شود. ولو حمّامات مثل آن حمّامات است. ولكن وجه حكم به نجاست در اينها جارى نيست. چرا؟ براى اينكه آنهايى كه گفته بودند ماء الحمّام نجس است، عمده رواياتى كه مى‏شد به او تمسّك بكنيم من حيث السّند هم تمام بود. موثّقه عبد الله ابن ابى يعفور[2] بود. كه در باب 11، ، از ابواب ماء المضاف مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ ابن الوليد شيخ كه صدوق است. عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ كه شيخ محمد ابن الحسن الوليد است اصحاب سعد يعنى محمد ابن الحسن الوليد يكى از اصحاب سعد است. سعد ابن عبد الله هم نقل مى‏كند عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ احمد ابن حسن ابن على ابن فضّال هم از پدرش حسن ابن على يعنى حسن ابن على ابن فضّال عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ كه ثقه است «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ» بپرهيز كه شستشو كنى از غساله حمّام. «فَفِيهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ» در او جمع مى‏شود غساله يهودى، نصرانى، مجوسى «وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ» غساله ناصبى‏ها كه شر اينها هستند. شرّ ما ذكر هستند. فانّ الله تبارك و تعالى‏ احتمال هم دارد كه اينها بدترين مخالفين ما هستند. «فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ» از كلب خلق نكرده است. «وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ» انجس از كلب است. خوب معلوم است كه در مثل اين حمّاماتى كه در بلاد ايران است اينها شامل نمى‏شود. اينها يهودى، نصرانى، مجوسى، ناصبى ندارد. مگر در آن دورها پيدا بشود. اين شامل مى‏شود آنهايى كه اين جور بوده باشند. خوب اين روايت كانّ گفته شده است كه دلالت مى‏كند بر اينكه ماء غساله حمّام نجس است. عرض مى‏كنيم اين روايت مؤيّد است به روايات ديگرى. وجه تأييدش را كه اين جور عرض مى‏كنم چون كه در سند آنها ضعف است. بدان جهت گفته شده است كه اينها مؤيّد است. ولكن در ما نحن فيه دو تا اشكال است.

اشکال بر قول به نجاست غساله حمام

 اشكال اوّل اين است كه آن رواياتى كه مؤيّد شمرده شده است، آن روايات كه سندشان هم عرض كرديم ضعف دارد، از آنها ظاهر مى‏شود كه اين حكم نهى از اغتسال به جهت نجاست ظاهريه نيست. نجاست خبثيه نيست كه ائمّه (ع) حكم بفرمايند غساله ماء الحمّام مثل عرق ابل جلّاله محكوم به نجاست است يا عرق جنب از حرام محكوم به نجاست است كه آنها مثلاً بعضى‏ها فرموده بودند. از اين روايات ظاهر مى‏شود كه اين اشخاصى كه شستشو كرده‏اند خبث معنوى دارند. خباثت معنوى دارند. خباثت ماء، ماء نحسى شده است. مائى كه جارى شده است بر اين ابدانى كه ابدانشان كثيف است لكثافة و لخباثة ارواحهم، و نفوسهم، اين يك شوميتى دارد. يك نحسيتی دارد اين ما به واسطه او. بدان جهت نهى شده است.

روايت علی بن جعفرع

 مثلاً در روايت على ابن جعفر[3] كه سندش اين است مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع و روايت دوم است در همين باب، آن جا فرموده است:

«مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي قَدِ اغْتُسِلَ فِيهِ- فَأَصَابَهُ الْجُذَامُ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ- فَقُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع إِنَّ أَهْلَ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَ- إِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنَ الْعَيْنِ» كه سابقاً هم خوانديم كه ماء الحمّام است. همان ماء غساله است. «فَقَالَ كَذَبُوا يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ مِنَ الْحَرَامِ- وَ الزَّانِي وَ النَّاصِبُ الَّذِي هُوَ شَرُّهُمَا وَ كُلٌّ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ» شرّ تمامى مخلوقات است. «ثُمَّ يَكُونُ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْعَيْنِ» كسى كه شستشو كند ديگر چشمش هم دردى داشته باشد خوب مى‏شود. اين جور شيوع داده بودند كه آب را كم مصرف كنند. بروند آن جا شستشو كنند. آن جا دارد كه كذبوا اين اهل مدينه كه يقولون كذبوا دروغ گفته‏اند. چه جور شفا العين مى‏شود؟

مرسله علی بن حکم

 باز در آن روايت ديگر دارد كه روايت 3[4] است. «لَا تَغْتَسِلْ مِنْ غُسَالَةِ مَاءِ الْحَمَّامِ- فَإِنَّهُ يُغْتَسَلُ فِيهِ مِنَ الزِّنَا- وَ يَغْتَسِلُ فِيهِ وَلَدُ الزِّنَا- وَ النَّاصِبُ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ» اين را مى‏دانيد كه ولد الزّنا كه نجس العين نيست مثل كلب تا او را نجس كند. ولد الزّنا مثل ولد غير زنا است. پاك است. طهارت ذاتيه دارد. يا شخصى كه جنب است يغتسل فيه من الزّنا. آن كسى كه از زنا جنب شده است مثل آن كسى است كه با حليله در جنابت فرقى ندارد. بدن جنب كه نجس نمى‏شود. آنى كه نجس است همان منى است. آن زنا كرده است و خودش را هم شسته است. خوب ولد الزّنا يا آن كسى كه زانى است مى‏رود حمّام اين آب يك خباثتى پيدا مى‏كند به واسطه اينكه بر اين ابدان نحسه، ابدان خبيثه كه خبيث نفوسهم و باطنهم، يك شوميتى در اين است. چه جور شفاعت خداوندى در اين آب مى‏شود؟ و كذا ساير روايات. بدان جهت اين روايات ديگر را كه من حيث السّند ضعيف هستند، اينها را نمى‏شود مؤيّد شمرد كه سندشان ضعيف است مؤيّد مطلب باشند. نه، در نهى آنها نكاتى ذكر شده است كه با خباثت جور در نمى‏آيد.

 و امّا خود اين موثّقه اگر ظهورى داشته باشد در نجاست خبثيه كه همان موثّقه عبد الله ابن ابى يعفور بود كه لم يخلق الله خلقاً انجس من الكلب و انّ النّاصب لنا اهل البيت انجس منه، اينها انجس هستند يعنى اين آب را نجس مى‏كنند. كانّ اگر اين جور بوده باشد، ما بايد روايت را حمل بكنيم به كراهت. يعنى استحباب تنزّه. و الاّ حكم به نجاست نمى‏شود در غساله حمّام. چرا نمى‏شود؟ اوّلاً اگر روايت نداشتيم بر فرض كه بدن ناصبى نجس العين است كما ذكرنا نجس العين است. آبى كه با كاسه‏اى يا با چيزى از حوض صغير برمى‏دارد و مى‏ريزد به آن بدن نحسش، آن آب هم نجس مى‏شود. به كف حمّام هم كه مى‏ريزد آن هم نجس مى‏شود. خوب اينها مى‏روند به بالوعه. در بالوعه هم آب كمتر از كر است. آن هم نجس مى‏شود. خوب اين حياض الصّغار مى‏دانيد كه وقتى كه آن حياض الصّغار وقتى كه پر شده است كه باز مى‏بندند، آن آب مى‏ريزد زمين. آب وقتى كه ريخت زمين، حوض صغير است وقتى كه پر شد مى‏ريزد زمين. اين آب هر جا جارى بشود پاك مى‏كند. آب مطهّر است. يا آن كسى كه بدنش پاك است آب را مى‏ريزد كما اينكه بدنش نجس باشد آب را مى‏ريزد، پاك مى‏كند. زمين هم اگر نجس باشد پاك مى‏كند. اين حياض الصّغار وقتى كه آب از اينها لبريز شد و رفت و همين جور از كف حمّام جارى مى‏شود. خوب راهشان به بالوعه است ديگر. در مسير پاك مى‏كند. وقتى كه به بالوعه رسيدند، بالوعه هم پاك مى‏شود. ولو نجس بود قبلاً. چون كه متّصل است به كر. به واسطه اين آبى كه لبريز شده است از حياض الصّغار، اينها متّصل به حياض الصّغار است. حياض الصّغار هم متّصل به خزينه است. پاك مى‏شود همه‏اش. بدان جهت اگر روايات نبود، ما حكم مى‏كرديم به طهارت ماء الحمّام. غايت الامر در مثل اين حمّامات شخصى مى‏تواند بگويد كه من يك زمانى يقين دارم كه اين كف حمّام و ماء بالوعه نجس شده است. يعنى مجوسى بناءً على نجاسته يا يهودى و نصرانى بناءً على نجاستهما كه ملتزم نشديم، يا آن كسى كه مثل ناصبى است، شسته است نجس كرده است. يا كسى كه ناصبى نيست. آدم مؤمن است ولكن منى را شسته يا بول را شسته است غساله آن نجس است. رفته بالوعه را هم نجس كرده است. يك زمانى يقيناً كف حمّام به آن بالوعه نجس شده است. اين را استصحاب مى‏كنيم بقاء نجاستش را. بعد نمى‏دانيم پاك شده است يا نشده است. اگر كسى اين استصحاب را بگويد در مقابل استصحاب مزاد است. يك زمانى هم اين كف و اين بالوعه پاك شده است. آن وقتى كه لا محاله آب از حياض الصّغار خارج شده است. يك زمانى پاك شده است. احتمال مى‏دهيم كه پاك شدن تا حالا كه من رفته‏ام در اين حمّام شستشو مى‏كنم باقى بماند. خوب استصحاب مى‏كنم بقاء طهارتش را. با آن استصحاب نجاست تعارض مى‏كنند. رجوع به اصالة الطهارة مى‏شود. ما بوديم همين جور است. حكم به طهارت ماء غساله حمّام مى‏كرديم. انّما الكلام اين است كه اين روايات موجب مى‏شود كه ما از اصالة الطهارة رفع يد كنيم. اصالة الطهارة را تخصيص بزنيم. اين موثّقه عبد الله ابن ابى يعفور. بگوييم قاعده طهارت در اين جا جارى نيست. كلام اين است. اين موثّقه هم ظهور داشته باشد كه شارع اين جور حمّامات را كه حكم كرده است به نجاست ماء بالوعه‏اش، بايد از اين ظهور رفع يد كنيم. و حمل كنيم بر اينكه در اين جور حمّامات از اين مائى كه ماء غساله مى‏گويند شستشو كردن در او مكروه است. حكم به نجاست نمى‏شود ولو نجاست ظاهريه كه شارع حكم كرده است آثار نجاست را بار كنيد كلاّ. چرا؟ چون كه در بين روايات صحيحه‏اى داريم كه آن روايات صحيحه مقتضايشان اين است كه ماء بالوعه محكوم به طهارت است. و آن روايات صريحه و صحيحه موجب مى‏شود از اين نوع ظهور رفع يد كنيم و اين ظهور را حمل كنيم به معناى كراهة الاغتسال و استحباب التّنزّه كما اينكه صاحب وسائل باب را به اين عنوان كرده است كه كراهة الاغتسال به غسالة الحمّام مع عدم العلم بنجاستها خوب معلوم است كه اگر يك علمى داشته باشيم كه نجس است، يا علم داشته باشيم كه طاهر است ديگر حكم به طهارت مى‏شود. در صورت شك روايات صحيحه داريم كه حكم به طهارت مى‏شود و قاعده طهارت در حمّام تخصيص نخورده است در غساله ماء الحمّام. از آن روايات يكى صحيحه محمد ابن مسلم است.

صحيحه محمد بن مسلم

صحيحه محمد ابن مسلم در باب 7 عدم نجاست ماء الحمّام در آن باب وارد است. روايت دوّمى[5] است. و «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ» ابن سعيد كه شيخ از كتاب حسين ابن السعيد اهوازى نقل مى‏كند. عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ حسين ابن سعيد هم از ابن ابى عمير نقل مى‏كند. «عَنْ أَبِي أَيُّوبَ» ابن ابى عمير هم از ابو ايّوب خزّاز كه ابراهيم است نقل مى‏كند. سند اجلّا هستند عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْحَمَّامُ يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ وَ غَيْرُهُ در او جنب و غير الجنب غسل مى‏كنند «أَغْتَسِلُ مِنْ مَائِهِ» همان حمّام‏هايى كه در خارج بود و همه مى‏آمدند. اهل ذمّه بود در بلاد المسلمين. زانى بود. جنب از حرام بود. همه جور آدم بود ديگر «قَالَ نَعَمْ- لَا بَأْسَ أَنْ يَغْتَسِلَ مِنْهُ الْجُنُبُ- وَ لَقَدِ اغْتَسَلْتُ فِيهِ ثُمَّ جِئْتُ فَغَسَلْتُ رِجْلَيَّ» من در حمّام غسل كردم ثمّ جئت بعد آمدم فغسلت رجلى پايم را شستم «وَ مَا غَسَلْتُهُمَا إِلَّا مِمَّا لَزِقَ بِهِمَا مِنَ التُّرَابِ» نشستم اين دو پاى مبارك را الاّ از آن چيزى كه چسبيده بود به اينها از تراب. آن زمان كه اين جور نبود. نه كوچه‏ها اين جور بود، نه كف حمّام‏ها اين جور بود كه مثل آينه پاك هستند. تراب چسبيده بود. بدان جهت پاك‏تر مى‏شود. تراب، گِل و اينها. اگر غساله ماء الحمّام محكوم به نجاست بود اين تعليل معنا ندارد. چون كه اين غساله‏اى كه آن جا رفته است كف حمّام رفته است ديگر. از جاى ديگر يا از آسمان كه نيامده است. غساله‏اى كه در بئر الغساله جمع مى‏شود، از كف حمّام همين جور آب مى‏رود و جمع مى‏شود آنجا. اگر بنا بشود آن آب محكوم به نجاست است، اين كه از كف حمّام مى‏رود اين هم محكوم به نجاست مى‏شود. فرقى نمى‏كند. چون كه همان غساله است. پس امام (ع) مى‏فرمايد من به واسطه كف حمّام كه پا گذاشته‏ام، پاى مبارك را، نشسته‏ام. اين ترابى كه در راه به پاهايم چسبيد به واسطه آمدن، به واسطه اين شستم. معلوم مى‏شود كف حمّام محكوم به طهارت است. كف حمّام اگر محكوم به طهارت شد، آن بئر الغساله هم همين جور است. چون كه آن آب از اين جا رفته است. بعد كه ملاقات با نجس نكرده است. آن وقتى ملاقات با نجس كرده است. اگر نجس كرده است كه قبل از اينكه به كف حمّام برسد آن بدن نحسها. پس اين روايت صحيحه صريح در اين معنا است. كف حمّام و غساله‏اى كه از كف حمّام مى‏رود و آنى كه در بئر بالوعه جمع مى‏شود، محكوم به طهارت است. اين يك صحيحه است.

 سؤال...؟ اگر مجلس روضه بود سينه مى‏زديم. امام (ع) از آب حياض الصّغار شستشو كرده است نه از آن بئر بالوعه. منتهى وقتى كه از حياض الصّغار كه مائش از خزينه است، از آنها شستشو كرده است. منتهى اين كه اگر كف حمّام نجس بوده باشد، آن غساله هايى كه آنها ريخته‏اند نجس بشود، امام (ع) وقتى كه تشريف مى‏برند كف حمّام نجس است ديگر. آن قدم مبارك مى‏شود متنجّس. بايد اين را بشورد. امام (ع) مى‏فرمايد، نشستم به جهت اينكه پايم را به كف حمّام گذاشتم. نه از اين جهت نه. اين تراب چسبيده بود. به واسطه اين شستم. اين منافات ندارد. امام (ع) فعل مكروه را مرتكب نشده‏اند. با حياض و الصّغار غسل كرده‏اند. ان الحمّام يغتسل فيه الجنب و غير جنب اغتسل من ماء الحمّام من ماء الحمّام را سابقاً گفتيم كه مراد از ماء حمّام ماء در حياض صغار است كه با آن مياه من غسل كنم يا نه؟ قال، نعم. لا بأس ان يغتسل منه الجنب و اغتسلت فيه در حمّام من غسل كردم. در حمّام غير از آن آب، آب ديگرى نيست. غير از آن آب بالوعه. يكى هم آب مخزن. آب مخزن كه كسى را نمى‏گذارند. الان هم همين جور است. عامّه نمى‏گذارند به مخزن كسى وارد بشود. اگر بدنش هم طاهر باشد و وارد بشود اشكال مى‏كنند. مى‏گويند ماء مستعمل است. نمى‏شود ديگر مردم شستشو كنند.

 سؤال...؟ كراهت در ماء بالوعه است در اغتسال نه كراهت در ماء حياض الصّغار است. حياض الصّغار از مخزن مى‏آيد.

 سؤال...؟ كسى كه حمّام مى‏رود از كدام آب غسل مى‏كند، شستشو مى‏كند در اين حمّامات؟ از آن آب‏هايى كه در حياض الصّغار است. الان شير است. شير را باز مى‏كنند. آن زمان يك تخته‏اى بود متّصل به مخزن كه اين طرف مى‏كشيدند بسته مى‏شد. آن طرف مى‏كشيند باز مى‏شد و از حياض الصّغار آب مى‏آمد. آن هم همين جور بود. فرقى نداشت از آن حياض شستشو مى‏كردند. از او كراهتى نداشت. كراهت به غسالة الحمّام شستشو كردن مكروه است كه امام (ع) فرمود ان الحمّام يغتسل فيه الجنب و غيره اغتسل من مائه؟ فرمود،«نَعَمْ- لَا بَأْسَ أَنْ يَغْتَسِلَ مِنْهُ الْجُنُبُ- وَ لَقَدِ اغْتَسَلْتُ فِيهِ ثُمَّ جِئْتُ فَغَسَلْتُ رِجْلَيَّ- وَ مَا غَسَلْتُهُمَا إِلَّا مِمَّا لَزِقَ بِهِمَا مِنَ التُّرَابِ».

صحيحه ديگر محمد بن مسلم

 يك صحيحه ديگر دارد محمّد ابن مسلم. آن هم روايت 3 [6]است در اين باب. باز شيخ باسناده عن الحسين ابن سعيد عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ  چه اجلّايى هستند «عَنْ‌مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع جَائِياً مِنَ الْحَمَّامِ وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ دَارِهِ قَذَرٌ» در كوچه قضارت بود. «فَقَالَ لَوْ لَا مَا بَيْنِي وَ بَيْنَ دَارِي» اگر اين قضارت نبود كه پايم را گذاشتم روى آن، «مَا غَسَلْتُ رِجْلِي». پايم را نمى‏شستم. «وَ لَا نَحَيْتُ مَاءَ الْحَمَّامِ» در يك نسخه اين است كه لا يخبث ماء الحمّام. ماء حمّام يعنى غساله‏اى كه پا گذاشتم آن جا. آن پايم را نمى‏شستم. چون كه آن آب نجس نمى‏شود. سرّش هم عبارت از اين است. مورد اصالة الطهارة است. يك وقتى هم نجس شد، يك وقت ديگر پاك مى‏شود. به واسطه آن لبريز شدن ماء الحياض. بدان جهت محكوم به طهارت است. فالمتحصّل مما ذكرنا اصلاً در حمّامات آن زمان كه بود يهودى و نصرانى و مجوسى و ناصبى، زانى و ولد الزّنا و امثال ذلک كه همه غسل مى‏كردند. حمّام عمومى بود، آن حمّامات ماء غساله‏اش و كف حمّامش محكوم به نجاست نيست در صورت شك. در صورت علم به طهارت يا علم به نجاست خوب علم حجّت است. در صورت شك كه گفتيم كسى كه وارد نمى‏شود نمى‏داند چه جور است. محكوم به طهارت است حتّى در آن زمان، محكوم به طهارت است.

 وامّا اگر كسى گفت بر اينكه اينها محكوم به نجاست هستند، بايد جواب بدهد از اين دو تا صحيحه كه اينها صريح در اين معنا است. صريح هستند در اينكه آن ماء غساله در كف حمّام محكوم به طهارت است. و اگر جواب نداد و همين جور ملتزم شد به نجاست، حمّامات نافيه و من هذا در اين بلادى كه نه يهودى است، نه نصرانى هست، نه ناصبى هست، مؤمنين و محبّين، آنهايى كه هميشه اشك مى‏ريزند به حزن آنها، اينها را ديگر نمى‏گيرد. اين نسبت هذا كلّه به نسبت الى هذا المسأله.

 سؤال؟ حمّامات عمومى بود. حمّام اگر نيامده ديروز آمده. كلام در علم اجمالى نيست. آنجا هم بشود كه اين پايش را همه جا نمى‏گذارد. اين مى‏شود ملاقى شبهه محصوره. علم اجمالى هم داشته باشد فرض نشده در روايت علم اجمالى، اگر در روايت هم علم اجمالى كه فرض نشده است فرض شده بود، باز پايش محكوم به طهارت بود. چون كه پايش را آن جايى كه گذاشته است همه جا كه نگذاشته است پا را. آن خطّى كه با آن خط رفته است به حمّام و برگشته است، عيب ندارد كه آن خط، آن محلّش نجس بود. چون كه ملاقى شبهه محصوره محكوم به طهارت است ديگر. رجلينش ملاقى بعض الاطراف مى‏شد. باز محكوم به طهارت مى‏شد. بدان جهت اين روايات مباركات تخصيصى به قاعده طهارت نمى‏زند و قاعده طهارت در اعتبارش باقى است.

استحباب رش الماء معابد اهل کتاب در صورت نماز گزاردن در آن در فرض شک در نجاست آن

مسألة 4: « يستحب رش الماء إذا أراد أن يصلي في معابد اليهود والنصارى ‌مع الشكّ في نجاستها وإن كانت محكومة بالطهارة ‌».[7]

بعد ايشان مسأله رابعه‏اى را مى‏گويند در عروه. كانّ از مواردى كه اصالة الطهارة آن جا اعتنا به او شده است ولكن احتياط كانّ اين است كه انسان از آن جا اجتناب بكند به اجتناب خاص، او معابد يهود و نصارا و مجوس است. انسان اگر بخواهد در اين معابد يهود و نصارا و مجوس كه احتمال مى‏دهد اين جايى كه مى‏خواهد نماز بخواند. مى‏گويد اين جا معبد يهود است. بيعه است. اين جا نماز بخوانيم ديگر. خدا را اين جا تذكّر بدهيم. كه اين زمينش هم شهادت بدهد در روز قيامت كه ما اين جا نماز ظهر و عصر خوانديم. مستحب است كسى كه مى‏خواهد در بيعه و كنايس نماز بخواند، بيوت مجوس هم همين جور است كما فى الرّوايات. ولكن در عروه ما بيوت مجوس ذكر نشده بود. نمى‏دانم در ساير نسخه‏ها ذكر شده است يا نه بيوت مجوس هم در روايات است. امر شده است به اينكه كسى كه مى‏خواهد در بيع و كنايس و بيوت مجوس نماز بخواند، رش ماء بكند. آب بپاشد آن جا. بعد از اينكه آب را پاشيد، آن وقت نماز بخواند. بدان جهت در عروه هم فتوى مى‏دهد يستحبّ رش الماء فى البيع و الكنائس لمن اراد ان يصلّى فيهما مع احتمال نجاست رش در صورتى است كه احتمال نجاست اين مكان را بدهد. كه اين جا مثلاً شراب ريخته شده است. يا يك زهر مار ديگر ريخته شده است و اينجا را نجس كرده است، اين آب را بريزد. رش كند. بپاشد اين جا.

 اين روايات، روايات متعددى است. اين روايات را صاحب وسائل در، باب مكان المصلّى در باب 13 و 14 نقل كرده است كه از آن روايات اين است. يكى‏اش را بخوانم. يكى، دو تايش را بخوانم. باب 13 از ابواب مكان المصلّى، صحيحه عبد الله ابن سنان روايت دوم است:

محمد ابن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد چه جور جليل القدر بود اين حسين ابن سعيد گمان نمى‏كنم يك راوى در روات ما بوده باشد اكثر رواياتً بوده باشد از اين حسين ابن سعيد. به حسب تتبّعى كه ما كرده‏ايم. و غالباً هم رواياتش رواياتى است كه من حيث السّند از مشايخى نقل مى‏كند كه من حيث السّند اعتبار دارند. محمد ابن الحسن بالسناده عن الحسين ابن سعيد مى‏گفتند سی كتاب داشت. اين جور نوشته‏اند كه صاحب 30 كتاب بود از روايات. يك راوى را كه رجاليين مى‏خواهند مدح كنند كه كثير الرّواية است، مى‏گويند له كتبٌ. مثل كتب حسين ابن سعيد يعنى در عدد.

 سؤال...؟ آن رواياتى را كه حسين ابن سعيد از زرعة ابن محمد نقل كرده است، او هم اين جور است. اكثر آنها از برادرش است. به واسطه برادرش است. بدان جهت آن در خودش ذكر مى‏كند كه عن حسين عن الحسن عن زرعه اين حسن يعنى حسن برادر حسين ابن سعيد است.

صحيحه عبدالله بن سنان

«محمد ابن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّلَاةِ فِي الْبِيَعِ وَ الْكَنَائِسِ- وَ بُيُوتِ الْمَجُوسِ فَقَالَ رُشَّ وَ صَلِّ» [8]آب بپاش و نماز بخوان.

صحيحه عيص بن القاسم

در روايت اوّلى كه روايت صحيحه عيص ابن القاسم است آن جا دارد:

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبِيَعِ وَ الْكَنَائِسِ- يُصَلَّى فِيهَا فَقَالَ نَعَمْ وَ سَأَلْتُهُ- هَلْ يَصْلُحُ بَعْضُهَا مَسْجِداً فَقَالَ نَعَمْ».[9] اينها اطلاق است. اين را مى‏دانيد به واسطه آن قيدى كه در روايت عبد الله بود تقييد مى‏شود اين اطلاقات.

 صحيحه ديگر عبد الله بن سنان

باز دارد بر اينكه در صحيحه عبد الله ابن سنان ديگر. روايت چهارم[10] است.

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي الْبِيَعِ وَ الْكَنَائِسِ- فَقَالَ رُشَّ وَ صَلِّ قَالَ- وَ سَأَلْتُهُ عَنْ بُيُوتِ الْمَجُوسِ فَقَالَ رُشَّهَا وَ صَلِّ». آب بپاش و نماز بخوان. و هكذا و هكذا. مطلقات اگر بوده باشند. در آن مطلقات اين رش تقييد مى‏شود كه مستحب است. اين جا دو تا نكته است.

دو نکته

 يك نكته اين است كه اين رش از كجا مى‏گوييد مستحب است؟ دليل بر استحباب چيست؟ ظاهر رشها اعتبار در صلاة است. يعنى اگر بخواهى نماز بخوانى بايد رش كنى. چرا اين را حمل بر استحباب بكنيم؟ اين يكى.

 جهت ديگر اين است كه اشكال شده است كه در اين روايات قيد نيست كه احتمال نجاست را بدهى آب بپاش. اين روايات مطلق است. در اين روايات اين است كه آب بپاش و نماز بخوان. اين رش به جهت تطهير است، قطعاً به جهت تطهير نيست. اين جور اشكال شده است كه در تنقيح هم فرموده‏اند كه اگر نجس بوده باشد اين محل آب پاشيدن كه نجس را بيشتر مى‏كند. اوّل خشك بود. انسان نماز مى‏خواند به ثوب و بدنش نمى‏چسبيد اين نجس. ثوب و بدنش نجس نمى‏شد. الان كه تَر كرديم و آب پاشيديم، ثوب و بدن هم نجس مى‏شود. اين رشح اگر به جهت تطهير بوده باشد، موجب سرايت نجاست مى‏شود به ثوب و بدن مصلّى. پس اين رشح به جهت تطهير نيست. چون كه به جهت تطهير نيست به اطلاق روايات تمسّك مى‏كنيم. در اين روايات تقييد نيست كه اگر احتمال نجاست را بدهى.

روايت حکم بن الحکم

در يك روايتى كه در سندش هم حكم ابن الحكم است، روايت سوم[11] است. آن جا دارد:

«وَ عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حَمَّادٍ النَّابِ عَنْ حَكَمِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ وَ سُئِلَ عَنِ الصَّلَاةِ فِي الْبِيَعِ وَ الْكَنَائِسِ» شنيده‏ام كه مى‏گفت كه «فَقَالَ- صَلِّ فِيهَا قَدْ رَأَيْتُهَا مَا أَنْظَفَهَا قُلْتُ أَ يُصَلَّى فِيهَا»‌،. من ديده‏ام آنى كه اينها را پاك كرده است. نماز بخوان. اين هم دلالتى ندارد بر اينكه رش به جهت دفع نجاست است. در اين هم دلالتى نيست. مضافٌ بر اينكه صدوق اين روايت را نقل كرده است كه در نقل صدوق [12]اين جمله نيست. و كيف ما كان اين دو تا اشكال شده است. امّا اشكال اخيرى كه اين به جهت دفع نجاست نيست، عرض مى‏شود كه اين اشكال مختص به مقام نيست. در آن مواردى كه امر به رشح شده است، در تمام آن موارد اين شبهه است. كه رشح نجاست را بيشتر مى‏كند. چه جور امام (ع) در اين موارد امر به نزه الرشح فرموده‏اند. نزه همه‏مان رشح است. آن موارد چندتايش را مى‏خوانم ببينيد آن جا چه مى‏شود گفت. انسان مى‏تواند چه بگويد در آن موارد. اگر در آن موارد حرفى داشته باشد در اين موارد هم درست مى‏شود مطلب در مقام.

صحيحه عبدالرحمن بن حجاج

در وسائل باب 11 از احكام الخلوء. روايت اوّل[13] است:

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ سند اجلّا هستند. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ ع». از موسى ابن جعفر سلام الله عليه سؤال كردم «عَنْ رَجُلٍ يَبُولُ بِاللَّيْلِ» شخصى شبانه بول مى‏كند در تاريكى «فَيَحْسَبُ أَنَّ الْبَوْلَ أَصَابَهُ» اين جور خيال مى‏كند كه خودش لباسهايش را يا پايش را نجس كرد. «فَلَا يَسْتَيْقِنُ» اين جور خيال مى‏كند ولكن يقين نمى‏كند. «فَهَلْ يُجْزِيهِ- أَنْ يَصُبَّ عَلَى ذَكَرِهِ إِذَا بَالَ وَ لَا يَتَنَشَّفَ» جايز است همين جور آب بريزد به ذكش ديگر اعتنا نكند. استبراء هم نكند. «قَالَ يَغْسِلُ مَا اسْتَبَانَ أَنَّهُ أَصَابَهُ- وَ يَنْضِحُ مَا يَشُكُّ فِيهِ مِنْ جَسَدِهِ- أَوْ ثِيَابِهِ وَ يَتَنَشَّفُ قَبْلَ أَنْ يَتَوَضَّأَ» آن مقدار كه يقين كرده است بول اصابت كرده است آن جا را مى‏شورد. و ينزه ما يشكّ فيه من جسده و ثيابه آن مقدار را كه شك دارد آب بپاشد. و لا ينتشف قبل ان يتوضّأ قبل از اينكه وضو بگيرد، بايد استبراء هم بكند. كه استبرائى كه گذشت. بعد بلل خارج بشود. خوب اين جا آب پاشيد چه شد؟ نجاست را بيشتر كرده است. اگر قطره بولى يك جا افتاده بود، الان كه آب پاشيد آن وسيع ‏تر شد و به دو جا اصابت كرد. آن جا چه جواب مى‏دهيد. باز موارد ديگرى هم هست كه آن موارد ديگر را هم خدمت شما فى الجمله عرض كنم كه زابط معلوم بوده باشد. سابقاً هم گفتيم اين رشح در مواردى ذكر شده است. اين رشح به جهت چيست. خدا مى‏داند. ما كه تا حال نفهميديم اين حكمتش براى چيست؟ در آن مسأله فاره اين جور دارد بر اينكه امام (ع) اين جور فرمود:

صحيحه علی بن جعفر(ع)

صحيحه، صحيحه على ابن جعفر بود در باب 33،[14] از ابواب نجاسات:

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْفَأْرَةِ الرَّطْبَةِ قَدْ وَقَعَتْ فِي الْمَاءِ- فَتَمْشِي عَلَى الثِّيَابِ أَ يُصَلَّى فِيهَا- قَالَ اغْسِلْ مَا رَأَيْتَ مِنْ أَثَرِهَا وَ مَا لَمْ تَرَهُ انْضِحْهُ بِالْمَاءِ. آن روز هم يادم بود ولكن نگفتم. محتمل است كه اين اثرها همان فضله موش بوده باشد كه در آب بود. و از آب در آمده است. فضله موش هم كه تَر است اثر فاره او است. او را بشور. آنى را كه نديدى او را آب بپاش. خوب آب بپاشيم كه بيشتر مى‏شود. نجاست بيشتر مى‏شود. و هكذا در مسح خنزير باب 33 از ابواب نجاسات روايت دوم است.

صحيحه ديگر علی ان جعفر(ع)

باز در نجاست خنزير است. اين هم صحيحه على ابن جعفر است. باب [15]13 از ابواب النّجاسات.

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع» سند اجلاّ است. قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصِيبُ ثَوْبَهُ خِنْزِيرٌ فَلَمْ يَغْسِلْهُ- فَذَكَرَ وَ هُوَ فِي صَلَاتِهِ كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ- قَالَ إِنْ كَانَ دَخَلَ فِي صَلَاتِهِ فَلْيَمْضِ- وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ دَخَلَ فِي صَلَاتِهِ فَلْيَنْضِحْ مَا أَصَابَ مِنْ ثَوْبِهِ- كند. يعنى آب بپاشد. «إِلَّا أَنْ يَكُونَ فِيهِ أَثَرٌ فَيَغْسِلُهُ» آن جا بشورد. و موارد ديگر. تتبّع كرديم موارد متعددى وارد شده است. اگر اشكال در مقام بيان اين باشد كه اين رش نجاست را بيشتر مى‏كند، آن جا هم همين جور است. الجواب، الجواب. آن اشكال جوابش همان است. از اين جا معلوم شد. چون كه رش در مواردى كه احتمال نجاست است وارد شده است، در ذهن مى‏زند كه رشح در اين جا هم همان رش است كه در ساير موارد هم امر شده است با احتمال نجاست. اين تقييد به واسطه اين موارد ديگرى كه امر به رش يا نضح شده است در موارد احتمال نجاست، آن به واسطه قرينه ساير موارد است كه در اين مورد هم رش به آن اعتبار است. و منهنا معلوم مى‏شود از كلام در آن موارد اوّل كه اينجا شرط در صلاة نيست اين. حمل بر استحباب بايد بشود. چرا؟ براى اينكه نجاست واقعيه مانع از صلاة نيست. آنى كه مانع از صلاة است نجاست محرزه است. و در مورد اين روايات فرض شده است.



[1] محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص73.

[2] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.

[3] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.

[4] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ قَالَ: لَا تَغْتَسِلْ مِنْ غُسَالَةِ مَاءِ الْحَمَّامِ- فَإِنَّهُ يُغْتَسَلُ فِيهِ مِنَ الزِّنَا- وَ يَغْتَسِلُ فِيهِ وَلَدُ الزِّنَا- وَ النَّاصِبُ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.

[5] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص148.

[6] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص149.

[7] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص73.

[8] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج5، ص138.

[9] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج5، ص138.

[10] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج5، ص139.

[11] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج5، ص138.

[12] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج5، ص139.

[13] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص360.

[14] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص320.

[15] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص417.