مسألة 6: « إذا شهدا بالنجاسة واختلف مستندهما كفى في ثبوتها وإن لم تثبت الخصوصية كما إذا قال أحدهما: إنّ هذا الشيء لاقى البول ، وقال الآخر :إنـّه لاقى الدّم فيحكم بنجاسته ، لكن لا يثبت النجاسة البولية ولا الدّمية ، بل القدر المشترك بينهما ، لكن هذا إذا لم ينفِ كلٌّ منهما قول الآخر بأن اتفقا على أصل النجاسة ، وأما إذا نفاه كما إذا قـال أحـدهما :إنـّه لاقـى البول ، وقـال الآخر :لا بل لاقى الدّم ففي الحكم بالنجاسة إشكال ».[1]
صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف در عروه می فرماید: اگر شاهدین علی النجاسة در مستند اختلاف داشته باشد به اینکه احد الشاهدین می گوید هذا ما ء القلیل لا قی الدّم. می فرماید: در این صورت اصل النجاسة که این آب قلیل نجس است این ثابت می شود. ولکن اگر نجاست بوليک یا نجاست دميک یک خصوصیتی داشته باشد مختص به خود، آن خصوصیت ثابت نمی شود. مثلاً در مثال دیگر که اثر ظاهر می شود ثوب است احد الشاهدین می گوید که اصابه البول که باید او را به ماء قلیل دودفعه شست.
و دیگری می گوید: اصابه الماءالمتنجس که لازمه اش این است که يک دفعه شستن کافی بوده باشد، ایشان می فرماید: در عروه: اصل النجاسة ثابت می شود و اما آن خصوصیت نجاست بول که دو دفعه شستن لازم بوده باشد این به قول بینه ثابت نمی شود. منتهی اگر کسی بگوید اصل النجاسة که ثابت شد استصحاب می کنیم استصحاب جاری است در بقاءالنجاسة الا ان تزول آن به واسطه استصحاب است ولکن لزوم [اجتناب] به قول بینه ثابت نمی شود.
پس اصل النجاسة ثابت می شود، بعد صاحب عروه می فرماید: «هذا إذا لم ينف كل منهما قول الآخر بأن اتفقا على أصل النجاسة » آنی که می گوید براینکه اصابه البول او نفی نکند قول کسی را که می گوید اصابه الدم و اما اگر یکی از شاهدین بگوید: «و أما إذا نفاه كما إذا قال أحدهما إنه لاقى البول و قال الآخر لا بل لاقى الدم. و اما یکی از اینها قول دیگری را نفی کند؛ «ففي الحكم بالنجاسة إشكال»، جرأت ندار [د فتوا دهد].
می فرماید برای اینکه در ثبوت نجاست اشکال است.
این کلامی است که صاحب عروه قدس الله نفسه شریف می فرماید: مرحوم حکیم در مستمسک و در تنقیح هردو اتفاق دارند که این تفصیلی که ایشان در عروه فرموده است، این تفصیل تفصیل غیر صحیح است.
هم مرحوم حکیم دارد، و هم در تنقیح است. ولکن وجه اینکه غیر صحیح است و باید چه جور وجهی چه جور تفصیل را گفت؟ آنها هم با هم اختلاف دارند. مرحوم حکیم يک جور می فرماید ، و تنقیح جور دیگری می فرماید.
ما اوّل کلام مرحوم حکیم[2] را که کلام هم مال خودش نیست. توجه کردید، مال استادش است، مال مرحوم آقا ضیاء عراقی است. کلام ایشان را ما به طور منقح ذکر می کنیم. که ایشان می خواهند چه بفرمایند؟ و چرا این تفصیل مرحوم صاحب عروه صحیح نیست؟
بعد از اینکه اطراف مطالب ایشان ظاهر شد که ایشان چه می گویند؟ و چه اشکالی صاحب عروه دارند؟ منتقل می شویم به کلام دیگری. بعد قضاوت می کنیم که باید چه گفت در مسأله؟
عرض می کنم ایشان اینجور می فرماید مرحوم حکیم: می فرماید: اگر ما قائل شدیم در ثبوت نجاست بالبينة که باید شاهدین عدلین عادت بدهند تا نجاست شیئی ثابت بشود، این عدلین باید، در حکایت یعنی در نقل متحد بوده باشد. آن واقعه ای که این شاهد این عدل او را حکایت می کند باید عدل آخر هم همان واقعه را حکایت کند.
تا به آن واقعی که مخبر عنها است شهادت عدلین تمام بشود. آن وحدت مخبر عنها و اتحاد مخبر عنها این در شهادت بينه معتبر است. یعنی بینه آن وقت می شود معتبر است نه اینکه قید ظاهر است بینه بر واقعه آن وقتی بینه می شود که شاهدین عدلین از يک چیز حکایت بکنند و امر از امر واحد حکایت کنند.
علی هذا الاساس يک وقتی این است که واقعه پیش این خبرین عدلین این واقعه ای که هست، واقعا متعدد است وحدتی ندارد واقعتین است. مثل اینکه یکی از شاهدین می گوید این آب قلیلی که اینجا می بینید، من خون دماغ بودم يک قطره ای از خون دماغ من توی این افتاد. یکی از عدلین اینجور می گوید: عدل آخر می گوید که من آنی که تو می گویی این را نمی دانم ولکن من خون دماغ بودم از دماغ من يک قطره ی خون افتاده اینجا. می بینید این جا واقعه ای مخبرعنها واقعتین است.
یکی این است یکی از اینها خبر می دهد: می گوید قطره ای از دمی که از دماغش خودش خارج شده است و افتاد است در اين ماء که قلیل است و دیگری هم خبرمی دهدبا این قطره کار ندارد از نجاست خبر می دهد. خبر می دهد خروج قطره ای از دماغ خودش و وقوعها در آن ماء از او حکایت می کند. وقتی که آنجور شد؛ پس در مانحن فيه آنی که توجه کردید، موضوعٌ النجاسة است [نجاست ماء قليل به واسطه خون دماغ است که يک نفر به آن شهادت داده است]. نجس آخری که [هم]در این آب قلیل است آن موضوع به خبر عدلین حکایت نشده است؛ چون که عدل واحد،از وقوع قطره ای خبر می دهد و عدل آخر از وقوع قطره ی آخر خبر می دهد آن مال خون دماغ خودش را خبر می دهد که افتاده است، آن يک نفر کافی نیست باید او را دو نفر بگوید، بینه معتبر است و این دیگری هم حکایت می کند از وقوع قطره ای از دماغ خودش که این واقعه اخرایست و این را هم يک نفر خبر می دهد. پس در ما نحن فيه آن نجاستی که مسبب است از وقوع آن قطره ای که از دماغ او افتاده است. موضوع آن نجاست را و خود آن نجاست را يک نفر خبر داده. و نجاست دیگری برای این ماء که مسبب می شود از وقوع قطره ای از دمی که از دماغ آن شاهد دیگر خارج شده است، این هم موضوعش ماء و نجاستش حکمش است يک نفر خبر می دهد، پس در ما نحن فيه آنی که بینه بر موضوع یا بینه ی بر حکم ،یعنی حکم جزئی چون که دیروز عرض کردم ،ایشان بینه را در حکم هم معتبر می داند در حکم جزئی.
بینه ی بر موضوع یا بر بینه ی بر حکم تمام نشده است. آن وقتی بینه می شود که باید اتحاد داشته باشد. آنی که این عادل می گوید: خبر می دهد، یعنی عین اینی یا اینکه این حکایت می کند. عین همان واقعه را آن دیگری حکایت بکند، تا بینه درست بشود. و در ما نحن فيه بینه درست نشده است بدان جهت است درست توجه کنید، اگر ما بینه را اعتبار به او دادیم، با تعدد واقعه [مخبر] عنها که مثل این مثال است که در عبارت ایشان هم دارند، نجاست ثابت نمی شود.
بله اگر واقعه متحد باشد واقعه را که حکایت می کند، هردو قبول دارند، که قطره ای از آن مثلاً به این ماء قلیل افتاد، یکی می گوید أنها کان قطرةبول . آنی که او افتاد قطره ی بول بود، آن دیگری می گوید أنها کانت دماً آن قطره ای که افتاد، توهم دیدی من هم دیدم، هردو نشسته بودیم،يک قطره ای بین آب افتاد این آب، یک تکانی خورد سطحش، این قطره ای که افتاد کانت بولاً، آن دیگری می گوید آن قطره ای که افتاد کان دماً. توجه کردید؟
ایشان می فرماید اینجاست که از وقوع قطره بینه خبر می دهد، هردو يک قضيه متفق عليها دارند، که قطره ای که منجس است تو این افتاده هردو این را حکایت می کنند. هردو قبول می کنند که آن يک قطره ی شخصيه منجس بود و توی این آب افتاد منتهی اختلاف دارد، یکی می گوید: أنها کانت بولاً دیگری می گوید: أنها کانت دماً.
واقعه ی مخبر عنها ، واحد است . ایشان می فرماید اگر اختلاف شاهدین اختلاف بینه مثل این فرض بوده باشد. که واقعه در حکایت چون واحد است پس نجاست ثابت می شود.
چرا؟ چرا یا مرحوم حکیم می فرماید برای اینکه اینها دو چیز را حکایت می کنند، يک چیزی که حکایت می کنند، آن [متفق] عليه است بینهما. و آن این است که وقعت فی هذا الماء. آن قطره ی خارجيه ای که منجس بود آن قطره ی منجسه تو این آب افتاد. هردو از آن قطره ی خارجيه که يک جور است، از آن خبر می دهند.
و در امر آخری اختلاف دارد. یکی می گوید أنها کانت بولاً دیگری می گوید أنها کانت دماً.
خوب نسبت به این قضيه ای که اختلاف دارند هیچ چیزی ثابت نمی شود. خصوصیت بولی یا دمی. اما این قطره ی منجس افتاده است این ثابت می شود و در نجاست ماء هم بول خصوصیت ندارد. بول باشد دم باشد، میته باشد، هر عین نجسی و هر منجسی باشد او را نجس می کند.
می فرماید: درست توجه کنید، خدا رحمتش کند. این اختلاف که یکی می گوید انها کانت بولاً و دیگری می گوید: أنها کانت دماً؛ این مثل این است که در زمان اختلاف بکنند. هردو می گویند که قطره ی بول دیدیم دیگر هم تو هم بودی من هم بودم که با هم راه می رفتیم یا نشسته بودیم ،تو دیدی و من هم دیدم، آن بچه شاشید تو این ماء قلیل.
ولکن اختلاف دارند ، یکی می گوید ، بابا شب بود وقتی که آن بچه شاشید ما دیدیم. دیگری می گوید: برو پی کارت کی شب بود من دیدم هوا روشن بود روز بود، در وسط نهار بود.
خوب در این صورت که در زمان که [وقوع نجاست] اختلاف دارند. چه جور این ضرر به ثبوت النجاسة می رساند؟ چون که شب باشد یا روز باشد قطره ی بول بیافتد نجس می کند. پس در این که این قطره ی منجسه افتاده اتفاق دارند، اختلافشان در شب و روز است. شب باشد یا روز باشد فرقی در مسأله نمی کند.
یا فرض بفرمایید: هردو می گویند يک قطره ی خونی که نشسته بودیم که هردو دیدیم دیگر، قطره ی خونی افتاد اینجا، یکی می گوید آن خون خیلی سیاه بود، می گويد: برو پی کارت آن قرمز بود، خیلی سیاه بود. می بینید این اختلاف این ضرری نمی رساند. چه جوری که اختلاف در فرض بفرمایید مقارنات مثل اینکه لیل بود یا روز بود؟ یا اختلاف در اوصاف که دم احمر یا ابیض؟ اوصافین نجس. چه جور اختلاف در آنها به اعتبار [شهادت بينه] ضرر نمی رساند؟ اختلاف در نوع است، که یکی می گوید أنها کانت بولاً و دیگری می گوید أنها کانت دماً این اختلاف هم ضرری نمی رساند چون واقعه ی مخبر عنها و واقعه متفق عليها واقعه ی واحد است و از آن واقعه ی واحده خبر می دهد.
ایشان خدارحمتش کند می فرماید: همیشه اگر واقعا واقعه واحده باشد بینه که عبارت از قول عدلین است، یکی دیگر را نفی می کند. در این صورت که واقعه واحد است معلوم نیست یکی دیگری را نفی نکند که اختلاف مستند نجاست دارد این اختلاف همیشه نفی احدهما قول دیگریست . برای اینکه فرض بفرمایید وقتی که هردو از يک قطره خبر می دهد. می گویند: قطره ای که افتاد دیدین یکی می گوید أنها کانت بولاّ معنایش این است که [دم نيست] چون که از يک قطره خبر می دهد ،آينکه می گوید أنها کانت دماً می گوید لم يکن بولا، قطره ی بول نبود.
معنا ندارد در جایی که واقعه ی متحد بشود واحد شخصی ملاک نیست. واقعه مخبر عنها واحد بوده باشد. هردو يک چیز را حکایت کنند و در مستند اختلاف بکنند معنا ندارد که یکی احد ما را نفی بکند. یکی نفی نکند.
همیشه حد ما دیگری را نفی می کند. قول دیگری را . منتهی در خلاف جهت متفقٌ عليها. متفقٌ عليها این است که از نجاست آن خبر داده دراین نفی نمی کند. در آن امر مختلف فيها در آنجا فرض بفرمایید، هرکدام دیگری را نفی می کند. اما به خلاف اینکه واقعه ی محکی عنها دو واقعه بوده باشد.
این یکی می گوید بابا آن قطره ی از دماغ من خون دماغ بودم افتاد تو این آب،آن دیگری می گوید من خون دماغ بودم ، از دماغ من يک قطره ای افتاد. اینجا دو جور ممکن است. ممکن است اینجا یکی دیگری را نفی نکند، چون که واقعه دوتاست دیگر، از دماغ من خون افتاد از دماغ تو خون افتاد،الله اعلم، اشتباه می کنی دروغ می گویی، خونی از دماغ تو نيفتاد. ولکن خون از دماغ من افتاد اینجا.
آن دیگری هم می گوید من تورا نمی دانم هرچه می گویی، ولکن از دماغ من يک قطره خونی افتاد. این جاست که تارةً یکی دیگری را نفی نمی کند. که واقعه متعدد است [ می گويد من نمی دانم شما خون دماغت افتاد يا نيفتاد از من که افتاد آن ديگری هم همين جور می گويد اين جا مشکل ندارد و نجاست ثابت می شود. تارة يکی ديگری را نفی می کند مثلا يکی می گويد خون دماغ من اين جا افتاد ديگری می گويد]: کی تو خون دماغ شدی؟ هزیان می گویی، کی خون دماغ شدی که قطره ای از خون دماغ تو افتاده است اینجا.من خون دماغ شدم من بدبخت که از دماغ من قطره ای خون افتاد اینجا.
ایشان می فرماید ببینید که قطرش را می فرماید از تفصیل مرحوم سید که در متن عروه تفصیل داد آخر گفت: «إذا شهدا بالنجاسة و اختلف مستندهما كفى في ثبوتها و إن لم تثبت الخصوصيّة لكن هذا إذا لم ينف كلّ منهما قول الآخر، بأن اتّفقا على أصل النجاسة، و أمّا إذا نفاه كما إذا قال أحدهما: إنّه لاقى البول؛ و قال الآخر: لا بل لاقى الدم ففي الحكم بالنجاسة إشكال. » می گويد از این «نفاه» که استثنا فرموده است: اینجور معلوم می شود که؛ مرحوم سید در عروه ناظر است به تعدد واقعه . آنجایی که عادلین از واقعتین خبر بدهند. آنجاست که ممکن است احدهما دیگری را نقل کند. ولکن ممکن است آن مخبر عنهای دیگری را نفی بکند. آنجا ممکن است. و اما مع الوحدة الواقعة آنجا معنا ندارد که یکی دیگری را نفی نکند.
یکی دیگری را نفی لا محاله می کند. منتهی تارة به صراحت نفی می کند و اخری لازمه ی قولش نفی ديگری است می گويد آن قطره ای که در اين اناء افتاد کانت بولاً یعنی لم یکن دماً. چون قطره که نمی تواند هم دم بشود هم بول.
بدان جهت می فرماید: این استثنایی در عبارت عروه شده است. این معلوم می شود براینکه این صورت تعدد الواقعه را می گوید. و حال اینکه شما فهمیدید در تعدد واقعه وقتی که شد اصلاً نجاست ثابت نمی شود. نفی بکنند یا نکنند؟ چون که با بینه تمام نمی شود. بینه آن وقتی تمام می شود که واقعه محکی عنها به دو حکایت، حکایت بشود. و حکایت عدلین حکایت بشود واقعه واحده.
و در تعدد الواقعه هرکدام از واقعتین به عدل واحد حکایت شده است، آنجا دیگر این معنا نمی شود. این معنا را نمی شود گفت برای اینکه اینجا بینه واقع شده است.
و حکم می شود به ثبوت نجاست. بعد در آخر کلامش اینجور می فرماید: والحاصل ملاک ما ذکرناست اگر عادلینی که خبر می دهند از نجاست و اختلاف در مستند داشته باشند. اگر امری بینهما متفقٌ عليک شد. که او را هردو حکایت می کنند. توجه کردید. او را هردو حکایت می کنند.
و هردو به او حکایت دارند و اخبار دارند. او اگر شد و آن امر متفقٌ عليها موجب نجاست بشود شرعاً قول شان مسموع است. مثل اینکه هردو اتفاق دارند براینکه آن قطره قطره منجسه بود. افتاد تو این آب این متفق عليهاست یکی می گوید أنها کانت دماً دیگری می گوید أنها کانت بولاً. این جور شد نجاست ثابت می شود. و اگر در اخبار خبرین امر متفقٌ عليها از او حکایت نمی کند. امر متفقٌ عليهایی که هست از او حکایت نمی کند. حکایت می کنند از حصول از وقوع منجس در این ماء خارجی یکی از يک وقوع خبر می دهد. که می گوید من خون دماغ شدم. خون دماغ من افتاد. دیگری از وقوع آخر خبر می دهد. در مانحن فيه نه خود موضوع و نه حکم آن موضوع خبرین و عدلین است [هر کدام موضوع است] به خبر عدل واحد و [مفروض این است] که خبر [عدل واحد] است کافی نیست. بله اگر ما خبر [عدل واحد] را معتبر می دانستیم تفصیل صاحب عروه درست بود.
در جایی که تعدد واقعه است. یکی می گويد من خون دماغ شدم یکی دیگری هم می گويد من خون دماغ شدم. اگر احتمال صدق در هردوتا باشد یکی دیگری را نفی نکند هردو ثابت می شود. توجه کردید؟ نجاستها ثابت می شود چون که خبر عدل کافی است بینه نمی خواهد.
و اما اگر یکی دیگری را نفی کرد ،نه خبر عدل هم باشد کافی نیست. چرا؟ چون این عادل که گفت من خون دماغ شدم خون دماغم افتاد توی این آب آن دیگری می گويد اشتباه می کنی.
این نشده. من خون دماغ شدم افتاده تو این آب. توجه کردید؟
اینم او را نفی می کند. متعدد شد احدهما دیگری را نفی نکرد، بله نجاست ثابت می شود. والا اگر یکی دیگری را نفی کرد، خبرین عدلین متعارضین می شود، و به تعارض تساقط می کند. که قاعده ی اوليه در [تعارض] خبرین این است.
نکته ای بگویم تا این مقدمه بشود به این روال به کلام مرحوم حکيم .
مرحوم حکیم دیگر این را متعرض نیست که تارةً آن واقعه ی که متفقٌ عليها است او مدلول تضمنی کلام خبر اینهاست یا مدلول التزامی کلام این شاهدین است.
این که هردو تا اتفقا علی انها علی انه وقع منجس فی هذا الماء این امر متفقٌعليه بود. يک وقت این امر متفقٌ عليک مدلول التزامی شهاد است. يک وقت نه، مدلول تضمنی است. می گوید شهدنا بأنها قطرة منجس وقع فيه و انّ تلک قطرة کانت بولاً لا دما آن دیگری می گوید و انّتلک قطرة کان دماً لا بولا. توجه کردی؟ امر متفقٌ عليها به او مدلول التزامی نیست. مدلول مدلول تضمنی کلام این هاست. مرحوم حکیم دیگر در این تفصیلی نداده است که امر متفقٌ عليها ، مدلول التزامی باشد یا مدلول تضمنی باشد ،اینجا دیگر قلمش تفصيل نداده است. بلکه ظاهر کلامش این است فرقی نیست. امر متفقٌ عليها مدلول التزامی باشد یا مدلول تضمنی باشد.
این يک نکته ، و دیگری این است که در جایی که واقعه واقعه ی واحده شد، که هردو از او حکایت می کنند در واقعه ی واحده حکایت می کنند. در آن جا فرمود اختلاف شاهدین. فی نوع النجس. مثل اختلاف در اوصاف النجس و مقارنات نجس است. یعنی چه جور هردو اتفاق بکنند بر اینکه وقعت فی الماء قطرة منجس کانت دماً هردو می گویند دم است. منتهی یکی می گوید آن دم احمر بود یکی می گوید اسود بود. یا هردو اتفاق دارند که بچه شاشید تو این آب . یکی می گوید کان لیلاً آن دیگری می گوید کان نهاراً. چند روز گذشته حواست پرت شده. روزبود نه شب.
ایشان خدا رحمتش فرمود کند. که فرقی مابین اختلاف در این عوارض اختلاف و اختلاف در اوصاف که اصناف است فرقی نیست با چه چیز فرقی نیست؟ آنجایی که اختلاف در نوع باشد. قطره منجس افتاد یکی می گوید انها کانت بولاً يک نوع از نجاست است بول، ان دیگری می گوید کان دماً . دم نوع آخر از نجاست است. ایشان در کلامش اختلاف در نوع را توجه کردید اختلاف در نوع را مثل اختلاف در صنف و آن عوارض مقارنات گرفته است. این دو خصوصیت در کلام ایشان است. تفصیل مابین اینکه واقعه ی متفقٌ عليها که هردو از آن حکایت می کنند. مدلول التزامی خبرين شاهدین بوده باشد یا مدلول تضمنی باشد، تفصیلی نداده است. و در این جهت هم تفصیلی نداده است بر این که آنی که واقعا متفقٌ عليها شد و ما او را فهمیدیم از شهادت شاهدین این ... آنها اختلافشان در نوع بشود، یا در صنف بشود یا در مقارنات بشود،هیچ فرقی نیست در تمام صورت حکم به نجاست می شود.
این سرتاپای کلامیست که آن قدری که استعداد ما هست این را فهمیدیم [بايد يک مقدمه منضم] می کردیم به کلام ایشان. ایشان تو قلبش هرچه بوده است ولکن به قلم نیاورده تا کلام سر و ته پیدا بکند و معلوم بشود که ایشان چه می گوید.
و اما التنقیح، در تنقیح [3]در این دو نکته از مرحوم حکیم جدا شده است. یکی این است آن واقعه ی متفقٌ عليها باید مدلول مطابقی یا مدلول تضمنی کلام باشد.
در بینه آن وقت بینه می شود که آن واقعه ی متفقٌ عليها مدلول مطابقی یا مدلول تضمنی کلام شاهدین بشود.
و اما اگر واقعه ی متفقٌ عليها مدلول التزامی شد، که آن جامع متفقٌ بینهما که یک منجیسی افتاده ، آن جامع اگر مدلول التزامی شد فایده ای ندارد، این یک نکته.
نکته ی دیگر این است در فرضی که اینها اتفاق داشته باشند. توجه کردید، اتفاق داشته باشند. و اختلاف در نوع داشته باشند مرحوم حکیم فرمود: اختلاف در نوع مانند اختلاف در صنف و عوارض و مقارنات است ایشان فرموده : اختلاف در نوع قیاس در اختلاف در صنف و اختلاف در عوارض نمی شود.
اگر قطره ای بولی افتاده است، هردو قبول دارند، خبر داده اند به دلالت مطابقی يا تضمنی. ولکن یکی می گوید کان لیلاً آن وقتی که بچه بول کرد، دیگری می گوید کان نهاراً. حکم به نجاست می شود.
یکی می گوید آن دمی که افتاد کان احمراً آن دمی که افتاد دیدی، آن دیگری می گوید آنی که دیدیم اسود بود احمر نبود اشتباه می کنی تو. دراین دو صورت فرموده اختلاف در اصناف و اختلاف در عوارض ضرری نمی رساند، نجاست ثابت می شود. اما اگر اختلاف نوع داشته باشند، یکی می گوید آن قطره ای که أنها آن کان بولاً و آن دیگری می گوید کان نجساً توجه کردیداینجا حکم می شود به طهارت ماء. نجاست ثابت نمی شود.
اختلاف در نوع غیر از اختلاف در صنف و عوارض است. پس ایشان دو تا قید زیاد می کند. به کلام مرحوم حکیم.
یکی اینکه باید، یکی می گوید که بول است دیگری می گوید براینکه دم است. اختلاف در نوع است می فرماید: حکم به طهارت ماء می شود. نجاست ثابت نمی شود.
مرحوم حکیم می فرمود: که نجاست ثابت می شه اختلاف در نوع مثل اختلاف در صنف و اختلاف در عوارض لیل و نهار است. ایشان حکم کرده است در اختلاف در نوع نجاست ثابت نمی شود حکم به طهارت الماء می شود.
یکی در این جهت و دیگری این است که آن واقعه ی متفقً عليها باید مدلول مطابقی یا مدلول فرض کنید مدلول تضمنی کلام بوده باشد.
ایشان چرا این ها را می گوید؟ اینها سرچشمه اش چیست؟
این را می خواهم برای شما توضیح بدهم که ایشان غرضش چیست و می خواهد چه بگوید؟
يک مقدمه ای بگویم فکرش کنید تا اینکه بعد.
ایشان تصریح ندارد [ولکن] در کلماتش هست. ما نمی خواهیم بگوییم که در بینه معتبر است آن قضيه ای که به آنها شهادت میدهند بینتین آن شهادت شان باید بر شخص واقع بشود. بر وجود شخصی قائم بشود. و وجود شخصی را حکایت بکنند. یعنی وجود شخصی را به عنوان تفصیلی به ما حکایت کنند. وجود شخصی را به عنوان مثلاً فرض بکنید به شخصیش حکایت کنند. که باید دو تا بینه بگويد وقع فی هذا الماء قطرة بول که آن قطره ی بولی که هست به خصوصیات نوعیش حکایت بکند.
ما این را معتبر نمی دانیم. اگر شهادت بر کلی واقع شد،که کلی محتمل است انطابقش بر بولی یا بر دم مثل اینکه می گوید بینه می گوید وقع دوتا عادل همین جور می گویند ها. هردو می گویند که اول گفت: بعد از بسم الله وقع فی هذا الماء قطرةٌ من الدم رعاف آن دیگری هم گفت بسم الله وقع فی هذا الماء قطرة من البول حکم به نجاست می شود.
ما نمی خواهیم بگوییم که در جاهایی که بینه شهادت می دهد اگر به جامه شهادت بدهد فایده ندارد. جامه ای که منطبق می شود بر عین النجس یا بر متنجس اینجور جامعه ای شهادت بدهد فایده ندارد.
فرقی نمی کند. که شهادت به عنوان کلی واقع بشود یا شهادت بر عنوان تفصیلی شخصی واقع بشود. آن عنوان تفصیلی که منطبق بر شخص به تمام جهاتش حکایت می کند. بر او شهادت واقع بشود.
پس در شهادت این معتبر نیست. ولکن کلام ما این است: اگر اینها گفتند وقع که عین عبارت هم همین جور است: احدهما قال انه وقع فی هذا قطرة البول اصابه البول، یعنی وقع قطره بول.
و دیگری می گوید که براینکه اصابه دمٌ . اگر اینها وحدت قضيه ی مخبر عنها داشته باشند. که از يک قضيه هردو حکایت می کنند.
مثل اینکه فرض بفرمایید هردو دیشب يک جا بودند این اتفاق دیشب افتاده است. صبح می گویند: شب این جور شد. آن می گوید بله اینکه وقع فی قطرة بول آن ديگری می گويد وقع فيه قطرة دم.
اینجا هردو که خبر می دهد از اين که وقع فيه منجسٌ این مدلول التزامی کلامشان است. خودشان تصريح به آن نکرده اند. شهادت نداده اند تصريح نکرده اند به اینکه وقع فيه قطرة متنجسة اماء بول او دم که فرض اول بود.
این مدلول التزامی کلامشان است. اینکه می گويد وقع و اصابه البول، معنایش این است قطره ای منجس افتاده دیگر بول افتاده ديگری می گويد وقع فیه دم جامع هم صدق می کند به آن بول
آنکه می گوید اصابه الدم باز آن به جامع مدلول التزامیش چون دم هم منجس است دیگر. پس در این مدلول التزامی که منجس بودن است هردو اتفاق دارند. ایشان اینجور می فرماید وقتی که در مدلول مطابقی تعارض شد. یکی می گوید:اصابه البول آن دیگری می گوید اصابه دم چون که واقعه واقعه ی شخصی است. آن دیگری می گويد دم اصابت کرد. آن دیگری هم می گوید دم اصابت نکرد بول اصابت کرد. اینجوره دیگر.
وقتی مدلول مطابقی کلام کلام به تعارض از اعتبار افتاد دیگر مدلول التزامی اعتباری ندارد.
مدلول التزامی کلام تابع مدلول مطابقی است. مدلول التزامی آن وقت پيدا می شود که کلام مطابقی داشته باشد. حجیّت مدلول التزامی هم. آن وقت می شود که مدلول مطابقی باشد حجت بوده باشد.
یعنی به تعارض ساقط نشود. اگر فرض کردیم مدلول مطابقی به تعارض ساقط شد . مدلول التزامی او هم فایده ای ندارد. این نکته ی فرمایش ایشان است که اگر آن چه را شاهدين حکايت می کردند. متفقٌ عليها مدلول مطابقی بود هردو می گفتند [أنها کان بولا ولی يکی می گفت در شب افتاد ديگری می گفت در روز]، حجت بود چون که در هردو اتفاق دارند در او تعارض ندارند. تعارض در خصوصیت است در کلام ایشان يک نکته ای هست. آن نکته اضافه بکنید. همه ی این حرفها در صورتیست که ما علم به وقوع جامع نداریم علم وجدانی، نداریم.
عادلها می گويند: یکی می گوید دم افتاد یکی می گويد بول افتاد من احتمال می دهم هردو اشتباه کرده اند. بارش می باریده زده به دیوار آب افتاده کلام در صورتیست که آن جامع معلوم به علم وجدانی نبوده باشد. در جایی که فقط آن جامع را از قول العادلین می خواهم کشف بکنیم [ که معلوم به علم اجمالی نباشد[.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص74.
[2] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج3، ص457-458.
[3] سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج3(طهارة2)، ص176.