درس دویست و سی و یکم

راههای ثبوت نجاست

مسألة 8: « لو شهد أحدهما بنجاسة الشي‌ء فعلاً والآخر بنجاسته سابقاً مع الجهل بحاله فعلاً ‌فالظاهر وجوب الاجتناب و كذا إذا شهدا معاً بالنجاسة السابقة لجريان الاستصحاب‌ ».[1]

ادامه مباحث گذشته

عرض كرديم در موارد استصحاب كه جارى مى‏شود در فرد يا استصحاب در ناحيه كلى جارى مى‏شود در هر دو مستصحب آن وجود خارجى است كه آن وجود خارجى جزئى حقيقی است. همان وجود سابقى كه سابقا ما همان را استصحاب مى‏كنيم و اين كه يك جا اسمش را استصحاب فردى مى‏گذاريم به جهت اين است كه آن جزئى خارجى آن عنوان تفصيلى‏اش معلوم است و آن عنوان تفصيلى‏اش هم موضوع حكم است و روى اين اساس استصحاب را استصحاب فرد مى‏گوييم. مى‏گوييم اين فرد سابقا موجود بود و الان هم باقى است. مثلا سابقا كسى كه حدث از او خارج شده بود، حدث اصغر بود مى‏دانستيم خصوصيت كونه حدث اصغر را. احتمال مى‏دهيم همان حدث اصغر باقى بماند. حيث اين كه اين شخص احتمال مى‏دهد كه وضو نگرفته است. چون كه احتمال مى‏دهد كه وضو گرفته است و احتمال مى‏دهد كه نگرفته است، شك در حدث سابقى دارد حدث اصغر. و اما در موارد استصحاب كلى آن عنوان خاص معلوم و محرز نيست. چون كه آن عنوان خاصش محرز نيست و آن عنوان خاصه هم موضوع الحكم است ما نمى‏توانيم آن وجود خارجى را با آن عنوان خاص استصحاب كنيم. در جايى كه شخص وضو داشت و يك بللى از او خارج شد مردد بين البول و المنى، اين شخص فرض بفرماييد، بعد از اين كه وضو گرفت استصحاب مى‏شود بقاء حدثش. اين حدث را كه مى‏گوييم استصحاب كلى است. ما در اينجا حقيقتا آن وجود از حدثى كه تيقنا بحصوله، احتمال مى‏دهيم همان وجود حدث باقى بماند حيث اين كه احتمال مى‏دهيم آن حدث، حدث اكبر بود به وضو گرفتن مرتفع نشده است.

 در ما نحن فيه مستصحب باز آن وجود جزئى خارجى است. اسمش را كه استصحاب كلى مى‏گوييم چون كه عنوان خاصش بر ما محرز نيست آن جزئى كه حدث اكبر است يا حدث اصغر است. نمى‏دانيم كدام يكى است. ولكن اضافه آن وجود خارجى را كه او را مستصحب ما است او را استصحاب مى‏كنيم و مى‏گوييم آن وجود بقا دارد آن وجودى كه حدث همان هستى باقى است. همان هستى كه تيقنا بحصوله. اين به جهت اين است كه آن وجود را اگر نسبت به عنوان حدث بدهيم كه جامع بين الحدث اصغر و الاكبر است كه خودش هم موضوع حكم است لا يجوز الصلاة معه، لا يجوز تمسح القرآن با آن حدث كه جامع هم موضوع حكم است. بدان جهت اسمش را مى‏گذاريم استصحاب كلى. و من هنا است كه در باب استصحاب قسم ثالث از كلى استصحاب را معتبر نمى‏دانيم. براى اين كه در استصحاب قسم ثالث از كلى آن وجودى را كه تيقنا كه در خارج موجود بود او قطعا مرتفع بود. مثل اين كه شخصى محدث به حدث اصغر بود و بعد بللى از او خارج شد كه نمى‏داند بول است يا منى؟ اين شخص در ما نحن فيه وضو گرفته است. بعد از اين كه وضو گرفت مى‏گوييم برو نماز بخوان غسل بر تو لازم نيست. چرا؟ براى اين كه آن طبيعى الحدثى كه ما يقين به حصول او داشتيم عنوان شخصى‏اش معلوم است، حدث اصغر بود. و آن حدث اصغر به وضو گرفتن قطعا مرتفع شده است. آن حدث اصغر و آن استصحاب هم مى‏گويد كه منى خارج نشده است. ديگر آن فرد طبيب، آن فرد آخر از كلى حادث نشده است. طبيعی الحدث را نمى‏شود استصحاب كرد. چون كه آن وجود از طبيعى كه تيقنا بحصوله، قد علمنا بارتفاعه. و اين وجود آخر از طبيعى لم نتيقن بحدوثه تا او را استصحاب بكنيم. به خلاف قسم ثانى از كلى. در موارد قسم ثانى از كلى، نفس آن وجودى كه يقين به حصول او داشتيم احتمال مى‏دهيم عين او باقى بماند. بدان جهت استصحاب جارى مى‏شود. على هذا الاساس در ما نحن فيه كه يكى از بينتين مى‏گويد اين اناء اين ماء القليلى كه هست ديروز نجس بود و بينه ديگر مى‏گويد اين انا الان نجس است. اينجا گفتيم كه سه تا صورت دارد، صورت اول اين است كه مى‏دانيم اگر آن اناء از ديروز نجس بود نجس در آن افتاده بود از ديروز آن مطهر بر او واقع نشده است و فرض اين است كه قضيه مختارٌ بها هم واحده است. يك بچه‏اى بول كرد، هر دو ديدند بعد اختلاف كردند. يكى از شاهدين كه آن ديروز بود كه آن بچه آن كار را كرد و آن ديگرى مى‏گويد كه نه يادت رفته است، امروز بود، ديروز كجا بود؟ در ما نحن فيه هر دو حكايت مى‏كنند از وقوع بول آن صبى از آن بول شخصى، كه از وقوع شخصى كه واقعه واحده است هر دو از او حكايت مى‏كنند. اختلاف در زمانش است. بدان جهت گفتيم در ما نحن فيه اختلاف در زمان مدخليتى ندارد. يقينا به اين آب، يقينا يعنى يقين تعبدى، چون كه بيّنه حجت است. به يقين تعبدى بول بر اين واقع شده است و مفروض اين است كه مى‏دانيم بعد از وقوع بول هم مطهرى بر او جارى نشده است. در ما نحن فيه حكم به نجاست مى‏شود بلا حاجت استصحاب.

 و اما در جايى كه احتمال وقوع مطهر داده بشود. اگر اين شاهدى كه مى‏گويد ديروز بود، او اشتباه نكند و ديروز آن بچه آن كار را كرده است احتمال مى‏دهيم شب مطر آمده است. اما اگر امروز كرده است كه امروز تا حالا كه مطر واقع نشده است. در روز مطر واقع نشده است و نجاست باقى است. اينجا هم هر دو از يك واقعه حكايت مى‏كنند. از واقعه شخصى، از يك وقوع. آن وقوع بينه دارد. پس اين آب به او بول افتاده است قذر يقينا و احتمال مى‏دهيم كه همان قذر باقى بماند. چرا؟ چون كه احتمال مى‏دهيم امروز بود آن قضيه. آن وقوعى كه هر دو از او خبر مى‏دهند همين امروز بود. و امروز هم كه مطر واقع نشده است. ولى احتمال مى‏دهيم كه آن قضيه ديروز باشد. و مطر چون كه ديشب واقع شده است پاك شده باشد. احتمال ارتفاع مى‏دهيم ولكن احتمال بقا هم مى‏دهيم. پس اركان استصحاب تمام مى‏شود. قسم ثانى كلى كه يقين داريم بر اين كه بول واقع شده است. منتهى خصوصيتش بول در ديروز بود يا امروز بود اينها مشكوك است. و آن خصوصيت‏ها هم در نجاست فعليه مدخليت ندارد. در نجاست سابقى مدخليت دارد. در طهارت و نجاست سابقى كه اگر از ديروز است از ديروز نجس بود. و اما اگر امروز است از امروز نجس است. اين خصوصيت مدخليت دارد در حكم ولكن در اصل نجاست كه نجس شده است اين آب، اين را يقين داريم كه آن منجس واقع شده است كه بول است. و احتمال مى‏دهيم كه مطهر هم واقع نشده است. چرا؟ چون كه آن واقعه امروز بود و مطر هم كه امروز نيامده است. خوب اين مى‏شود قسم ثانى كلى ديگر. عرض كردم مستصحب باز شخص است، فرقى نمى‏كند در كليه. اين كه در آن استصحاب كلى، كلى مردد ما بين فردين است، اينجا مردد ما بين الحالتين است اين دخل در مطلب ندارد. چون كه در موارد استصحاب كلى هم شخص استصحاب مى‏شود. منتهى نه به عنوان شخصش. آن عنوان خارجى كه به عنوان جزء حقيقى است همان استصحاب مى‏شود. و در ما نحن فيه هم همان را استصحاب مى‏كنيم. مى‏گوييم بول واقع شده است و بعد از وقوع آن بول، آن وقتى كه بول واقع شد بعد از او شك داريم، مطهرى آمده است يا نه؟ استصحاب مى‏گويد بول وقع، مطهر نيامده است، معنايش اين است كه محكوم به نجاست است. اثرش اين است، اثر شرعى‏اش. اين هم يك صورت بود.

سؤال...؟ جامع بين الحالتين، عرض كردم كلى است. كلى يعنى جامع بين الحالتين. استصحاب را در قسم ثانى در چه جارى ميكردم؟ الان هم در همان جارى مى‏كنم.

سؤال...؟ من با ديروز كار ندارم. ما با نجاست فعلى كار داريم. مى‏گويم بر اين آب فعلى شيخنا دو نفرهر دو گفته‏اند كه آن بچه گنده كه شاشو افتاده است، اما شخص است، آن وقوع شخص است. شخص آن وقوع بر اين آب واقع شده است يا نه؟ هر دو گفته‏اند. خوب بول او كه آب را نجس مى‏كند آب قليل را. پس وقتى كه بول جن نشد، بول بشر شد نجس كرد احتمال هم مى‏دهيم بعد از آن بول، مطر واقع نشده است بر اين آب. احتمالش را مى‏دهيد يا نمى‏دهيد؟ شك در بقا همين است ديگر.

سؤال...؟ ما با گفته آنها كار نداريم. در خصوصيت واقعه اختلاف دارند. خصوصيتش اثبات نمى‏شود. چون كه اختلاف دارد. ولكن اصل اين كه آن بول بچه به اين آب واقع شده است در اين اختلاف دارند، در اصول وقوع كه اختلاف ندارد قضيه متفقٌ عليها است. او واقع است، او منجس است. و تا مادامى كه مطر نيامده است آن نجاست باقى مى‏ماند. خوب احتمال مى‏دهم آن وقوعى كه هر دو گفته‏اند بعد از او مطر واقع نباشد. همان نجاستى كه با آن وقوع شارع نقل كرده است همان نجاست باقى بماند. ولو منشاء اين حرفها اين است كه وقوع امروز بوده است. چون كه امروز بوده وقوع يا ديروز بوده است اين خصوصيت ثابت نشد. بله در ديروز آب محكوم به طهارت است. اگر ديروز شخصى وضو گرفته بود نماز خوانده بود با اين وضو نمازش صحيح است. چرا؟ چون كه نجاست ديروز ثابت نمى‏شود. نجاست فعليه ثابت مى‏شود. چون كه اصل وقوع، يعنى آن وقوع خارجى كه شخص است ولكن در به عنوان شخص يعنى خصوصيتش كه ديروز بود، امروز مورد شهادت نيست. يعنى اختلاف است در شهادتش. ولكن در اصلش.

سؤال...؟ به جهت اين كه احتمال مى‏دهم آن وقوع امروز بود. يا الله. مگر ما گفتيم كه شك در بقا بايد سبب خاصى داشته باشد؟ در استصحاب، اركان استصحاب علم به حدوث و شك در بقا است. شك در بقا از هر چيزى ناشى بشود. ولو به اختلاف آن جايى كه بينه شاهدينش اختلاف دارد. بدان جهت در ما نحن فيه اركان استصحاب تمام است، علم به حدث داريم، شك در بقا داريم. در جريان استصحاب هم چيزى غير از اين معتبر نيست. بگذاريد بگويم اين كلمه را نگذرم. اين كه مى‏گويند استصحاب فرد مردد ممكن نيست، معتبر نسيت. چون كه فرد مردد نيست اصلا در خارج. در خارج فرد مردد نيست. فرد مردد، يعنى تردد واقعى داشته باشد. در خارج هر چه هست معين واقعى است. در خارج شى‏ء مردد نمى‏شود. اين را سابقا در آن استصحاب تذكيه مثال مى‏زديم. مى‏ديديم بر اين كه آن حيوانى را ديديم از دور. حيوانى را ديديم، شاش كرد، و آن مثلا بولش هم اصابت به اين ثوب كرد، اين را ديديم. چون كه بعد رفتيم ديديم ثوب تر است، بول كردنش را هم ديده‏ايم. ولكن تشخيص نداديم كه آن حيوان گوسفند بود يا كلب بود. ديديم حيوان را، ولكن نفهميديم كه برّه بود اين كار را كرد، يا فرض بفرماييد كلب بود؟ اينجا ما گفته‏ايم كه استصحاب مى‏كنيم، چه چيز را؟ استصحاب مى‏كنيم عدم تذکيک را در همان حيوان شخصى. چون كه شك مى‏كنيم آن حيوانى كه اينجا بول را كرد، حيوان خارجى بود، شخصى. نمى‏دانيم تذكيه به او واقع مى‏شود يا نه؟ يك وقتى كه تذکيک، آن وقتى كه بول كرد تذكيه نداشت. نمى‏دانيم بعد از اين كه فرى اوداجش شد تذكيه مى‏شود او؟ اگر گوسفند بشود مى‏شود. كلب بشود نمى‏شود. استصحاب مى‏كنيم كه نه، اگر فرى اوداج بشود باز غير مذكى است تذکيک نمى‏شود. بدان جهت حيوانى كه تذکيک، يا استصحاب عدم جواز اكل لحم. الان كه زنده بود لحمش را نمى‏شود خورد زنده، زنده اين حيوان را. ما يقطع من الحى ميتة. نمى‏دانم بعد از فرى اوداج كردن مى‏شود لحمش را خورد يا نه؟ استصحاب مى‏گويد كه نه نمى‏شود.

 اين گفتيم استصحاب فرد مردد نيست. حيوان در خارج معين است. عنوانش پيش من مردد است، اين فرد مردد نيست. آنى كه فرد مردد در او استصحاب جارى نمى‏شود او فرد مردد خارجى است كه فرد مردد خارجى اصلا وجود ندارد. اما فردى كه در خارج موجود است، فردى كه در خارج موجود است و معين ولكن عنوانش بر من مجهول است. عنوانش پيش من مردد است كه كلب است يا گوسفند. اگر جامع ما بين العنوانين موضوع اثر باشد، چرا استصحاب جارى نمى‏شود؟ مى‏شود استصحاب كلى. اينجا هم همين جور است. وقوع در ديروز يا وقوع در خصوص امروز هيچ كدام از اينها ثابت نمى‏شود چون كه يقين نداريم به حدوث. اصل ما يقين به حدوث نداريم كه امروز حادث شده است يا ديروز حادث شده است. آنى كه جامع ما بينهما است ولكن در خارج شخص است. واقعه واحده است كه در وصف آن شخص ما ترديد داريم. وصف آن بول، وقوع در امس بود يا وقوع فى هذا اليوم بود. اين را مى‏دانيد كه هميشه وصف يك كلمه را توجه كنيد، وصف در آن موجود خارجى تقيّد نمى‏آورد به موجود خارجى. موجود خارجى قابل تقيّد نيست. وصف حال مى‏شود. نمى‏دانيم آن وقوع در اين آب كه وقوع شخصى بود در حال امس بود، در زمان امس بود يا فى هذا اليوم بود؟ ما مى‏گوييم اثر خصوصيت اگر در امس بود از ديروز نجس است، با او كارى نداريم. ديروز اگر كسى وضو گرفته است نمازش صحيح است. ما امروز را كار داريم كه امروز نمى‏دانيم نجس است يا پاك؟ حدوثش را هم كار نداريم امروز حادثَ يا امروز لم يحدث. امروز نجاست امروز محل ابتلا ما است. كه امروز مى‏توانيم با اين وضو بگيريم يا نگيريم. مى‏گوييم وقوع بول در اين آب شخصى را آن كه وقوع هم شخصى مى‏شود او را ما احراز كرده‏ايم بالبينه، هر دو بينه مى‏گويد. احتمال مى‏دهيم آن وقوع شخصى كه موضوع نجاست اين است مطهر نيامده است، غايت نيامده است. مطر نيامده است بعد از او. استصحاب هم مى‏گويد مطر نيامده است بعد از او. احتمال مى‏دهيم كه بعد از آن وقوع مطر نيايد چون كه وقوع امروز بوده است. پس اركان استصحاب تمام است اين فرد مردد نيست. اين نظير استصحاب قسم ثانى كلى است، مثل تعاقب حالتين، در تعاقب حالتين چه جورى كه ديروز عرض كردم،ا ينهم مثل اوست. اينهم صورت ثانيه بود. صورت ثالثه كه كلام را آنجا زمان آنجا ديگر زبان ديگر حركت نكرد، آنجايى بود كه علم داريم مطهر واقع شده است. مى‏دانيم بر اينكه توجه كرديد اگر نجاست ديروز بود، يقينا مطهر واقع شده است. اگر نجاست ديروز بود يقينا مطهر واقع شده است. هيچ اشكالى نيست كه شب مطر آمده، همه مى‏دانيم كه ديشب مطر آمده، اگر وقوع بول ديروز بود، پاكش كرده. اگر وقوع بول در امروز بود، نه. مطهر نيامده است. ما كه مى‏گوئيم يقين داريم مطهر آمده، مراد اين است، يقين داريم شيئى حاصل شده است كه اگر اين شى‏ء نجس بود پاك كرده. ولى اگر پاك بود، پاك را كه ديگر پاك نمى‏كند مطر. اگر نجس بود مطر ديشبى پاك كرده. اينجا چه جور فتوى مى‏دهيد به مقلدين تان؟ ايها الفقها. ايتها الفقهاء؟ چه جور بايد فتوى بدهيد، بايد اينجور بگوئيد. بگوئيد اين آب پاك است فعلا. بايد بگوئيد اين آب پاك است. چرا؟ براى اينكه اين استصحاب نجاست را كه مى‏كرديم، يعنى وقوع المنجس را كه مى‏كرديم، آن استصحابى كه هست مبتلا به معارض است. براى اينكه آن آنى كه ديشب مطر واقع شد يقينا اين آب پاك بود. اين آب شخصى كه بينه مى‏گويد ديروز آن بچه در اين كار فلانى كرد! و آن يكى مى‏گويد امروز كرد اين آب ديشب يقينا پاك بود. ديشب آن وقتى كه مطر مى‏آمد يقينا پاك بود. اگر ديروز بول شده بود مطر پاك كرده. اصلا نجس نشده بود كه ديگر پاك بود. حين وقوع مطر يقينا پاك بود. من احتمال مى‏دهم، ببينيد چه جور تقريب مى‏دهم. احتمال مى‏دهم بعد از آن مطر بولى به اين واقع نشده است، منجسى تويش نيفتاد، احتمال ميدهم ديگر، احتمال ميدهم آنى كه مى‏گويد ديروز اين بچه اين كار را كرد اين صادق باشد. و از ديشب تاحال بولى در اين واقع نشده است. پس استصحاب بقاء نجاستى كه دو شاهد مى‏گويند وقع عليه البول، و اين نجس نجس شد، استصحاب آن نجاست معارض است با استصحاب طهارت. استصحاب طهارت مى‏گويد نه، الان هم پاك است. وقتى كه تعارض كردند استصحاب طهارت با هم تعارض كردند، تساقط كردند، به چه چيز رجوع مى‏شود فقها؟ رجوع مى‏شود لااقل به اصالت طهارت. بدان جهت است كه در اين صورت ثالثه كه معلوم است اگر نجس در سابق بوده، مطهر به او افتاده است، در اين صورت حكم مى‏شود به طهارت الماء. آنى كه مى‏گويد الان نجسا، يعنى عملا نتيجتا قول او طرح ميشود و حكم ميشود به طهارت اين ماء.

حکم صورت سوم در صورت اعتبار شهاد يک فرد عادل

 اين هذا كه، اين صور ثلاثى است كه در ما نحن فيه ذكر كرديم. يك نكته هم بگويم از اين غافل نشويم. اگر ما بينه را معتبر ندانستيم، گفتيم اصلا بينه معتبر نيست، خبر عدل كافى است. وقتى كه خبر عدل كافى شد، يتعدد نمى‏خواهيم، در اين مسأله چه حكم بكنيم در اين صورت ثالثه؟ كه يكى مى‏گويد آن بچه واقع حدث داد. يكى مى‏گويد آن بچه ديروز فرض بفرمائيد اين كار را كرد. آن ديگرى مى‏گويد امروز اين كار را كرد. علم هم داريم كه شب هم مطر واقع شده است. باز در كلام كلام حكم به طهارت مى‏شود. چرا؟ چونكه آنى كه مى‏گويد فرض بفرمائيد ديروز واقع است و آنى كه مى‏گويد امروز واقع است، اينها متعارضين هستند.در نقل در حكايت متعارضين هستند. يكى مى‏گويد از ديروز واقع شده، ديگرى مى‏گويد كه فرض بفرمائيد، امروز واقع شده. يك قضيه‏اى متفق عليها است كه يكى هم بود كافى بود. آنى است كه بول واقع شده. باز استصحاب بقاء نجاست و آن نجاست با استصحاب اينكه اين شب و نصفه شب پاك بود اين يقينا، معارضه مى‏كنند وجوب اصالت الطهارة ميشود. در صورت ثالثه لا فرق بين القائل بالاعتبار البينه او القائل باعتبار الخبر العدل و خبر الثقه. فرقى نيست. هر دو بايد حكم به طهارت بكنند به اصالت الطهارة. هذا كله در اين مسأله ثامنه.

سؤال...؟ فرض دوم چيه؟ او گفتيم ديروز اول گفتيم كجا ماند؟ گفتيم اگر حالت اول به بينه ثابت شد مورد استصحاب است، آن جاى كلام نيست كه. بدان جهت گفتيم كه محتمل است لجريان الاستصحاب براى فرض سابقا هم تعليل بوده باشد. چونكه در صورت ثانيه صور متقدمه كه يكى مى‏گفت شب افتاد، ديروز افتاد بود، ديگرى مى‏گفت آن بول امروز افتاد، احتمال وقوع مطر مى‏داديم، آنجا هم استصحاب جارى مى‏شد و استصحاب حكم به نجاست مى‏كرد. كه صورت ثانيه بود. بدان جهت روى جريان استصحاب ممكن است به او هم تعليل باشد. ديروز گفتيم شيخنا.

حکم شهادت یکی از شاهدين بر نجاست و شهادت ديگری به طهارت قبلی و نجاست فعلی

مسأله 9: «لو قال أحدهما إنه نجس و قال الآخر إنه كان نجسا و الآن طاهر‌فالظاهر عدم الكفاية و عدم الحكم بالنجاسة».‌[2]

 و اما المسأله التاسعه، صاحب عروه اينجور مى‏فرمايد. مى‏گويد اگر شاهدين اختلاف كردند، يكى از اينها گفت هذا الماء كان نجسا. و آن ديگرى گفت كه هذا الماء بالفعل نجس است. و لكن الان طاهرا، او شهادت مى‏دهد كه سابقا نجس بود بالفعل پاك است. و آن ديگرى مى‏گويد كه نه، الان نجس. الان نجس است. اينجا مى‏فرمايد: لم يحكم بنجاسته. حكم به نجاست اين آب نمى‏شود. ديروز گفتيم اين مسأله تاسعه قرينه است كه مراد سيد در مسأله ثامنه چيست؟ در مسأله سادسه هر دو متفق بودند، هر دو متفق بودند كه اين آب فعلا واجب الاجتناب است. چه آنى كه مى‏گفت بر اينكه سابقا نجس بود و الان لا ادرى. كه مى‏گويد الان لا ادرى. ازش بپرسى كه خوب، تو كه نفهميدى وظيفه‏ات چيست؟ و وظيفه ما چيست؟ مى‏گفت وجوب الاجتناب. چونكه مورد مورد استصحاب است. پس وجوب الاجتناب بالفعل را در مسأله متقدمه هم شاهد بر نجاست بر وقوع فى السابق مى‏گفت. همان كسى كه مى‏گفت فعلا واقع شده است، او مى‏گفت، فرقى هم نمى‏كند بر اينكه فرض بفرمائيد واقعا متعدد بشود، بول يكى باشد مثل آن بچه‏اى كه فرض مى‏كرديم يا متعدد بشود. فى كلا التقديرين، هر دو شاهد مى‏گفتند كه اين آب فعلا واجب الاجتناب است. و اگر بينه را در حكم معتبر مى‏دانيم كه ما از عبارت حكيم مرحوم و عبارت سيد درآورديم كه اينها در حكم جزئى بينه را معتبر مى‏دانند در نفس حكم معتبر مى‏دانند، در اخبار از حكم، نه به جهت اينكه اخبار از حكم جزء بر مى‏گردد به اخبار از فعليت موضوع كه ما مى‏گفتيم. اين از همينها درآمده. در مسأله متقدمه گفت كه حكم مى‏شود به نجاست. در اين مسأله كه مى‏گويد يكى سابقا نجس بود و الان طاهرا، ديگرى مى‏گويد فعلا نجس است، لم يحتم بالنجاست. چرا؟ چونكه در وجوب الاجتناب فعلى اتفاق ندارند. يكى مى‏گويد الان اجتناب واجب است چونكه الان نجسا. ديگرى مى‏گويد كه نه لازم نيست، چونكه مطهر واقع شده است. الان طاهرا.

 پس در ما نحن فيه بينه تمام نمى‏شود بر وجوب الاجتناب. يعنى وجوب الاجتناب را دو تا نفر حكايت نمى‏كند. نه بينه را دو نفر حكايت مى‏كند، نه هم فرض بفرمائيد وجوب، نه وجوب الاجتناب را دو نفر حكايت مى‏كند، نه موضوع وجوب الاجتناب را. اين نتيجه فرمايش مرحوم سيد است. اما ما بايد حساب بكنيم. مى‏گوئيم اينجا هم واقعا طارة متعدد مى‏شود. يكى مى‏گويد كه بابا، ديروز خونى، خون دماغ بودم، خونم افتاد توى اين آب. شب هم كه مطر آمد، هذا المائ طاهرا. كان نجسا و الان طاهرا. آن ديگرى هم مى‏گويد بر اينكه نه، يك ساعت قبل من خودم ديدم بچه‏اى اينجا شاش كرد. الان نجس. الان نجس است اين. يكى مى‏گويد الان طاهرا، آن ديگرى مى‏گويد الان نجسا. تعدد تعدد واقعه است. واقعه متعدد است. خوب وقتى كه واقعه متعدد شد اگر ما گفتيم خبر عدل حجت است و واقعه هم متعدد است، يكى مى‏گويد كه الان نجسا، يعنى منجس واقع شده است، مثلا اين بول. آن ديگرى كه مى‏گويد الان طاهرا يعنى آن منجس واقع نشده است، تو بيخود مى‏گوئى. نجس هم بود الان پاك است. الان پاك است. پس اين دو تا خبر در نجاست فعليه متعارضين مى‏شوند. درست توجه كنيد چه جور عرض مى‏كنم. اين دو تا خبر در نجاست فعليه متعارض مى‏شوند. چونكه آنى كه مى‏گويد كان نجسا و الان طاهرا، مى‏گويد الان نجسى نيفتاده و نجس سابقى هم پاك شده. آن كسى كه مى‏گويد نجس افتاده الان، او قول اين با قول او متعارض ميشود تساقط مى‏كند. اما آنى كه مى‏گويد كان نجسا، كان نجسا، او كه معارض ندارد. كان نجسا، او معارض ندارد، چونكه واقعه متعدد است. كه خون دماغ بودم، خون دماغم خون افتاد توى اين ديروز. اينكه متعارض ندارد. اين نجاست سابقى احراز مى‏شود. نجاست سابقى كه احراز شد، ما احتمال بقائش را مى‏دهيم. چونكه بينه كه مفيد به علم بواقع نيست. يعنى بينه علم وجدانى به واقع نمى‏آورد. فرضا هم خبر ثقه و خبر العدل. اين دو تا خبر ثقه كه يكى مى‏گفت افتاده امروز نجسى، و آن ديگرى هم مى‏گفت نيفتاده و نجس سابق هم پاك شده، اين از هر دو بالمعارضه تساقط كردند. اينها هيچ شدند. كأنه آب آمد اين نوشته‏هاى اينها را در بقاء محو كرد. ما وجدانا احتمال مى‏دهيم كه ديروز كه بينه، ديروز كه خبر معتبر و خبر ثقه مى‏گويد كه نجس است و شارع هم مى‏گويد كه معتبر است اين، احتمال مى‏دهم آن نجاست اگر هست باقى بماند. احتمال مى‏دهم ديگر. آنى كه مى‏گفت و الان طاهرا او احتمال مى‏دهم اشتباه كرده و خودش هم خبرش هم از حجيت افتاد بالمعارضه. بدان جهت بنائا على اعتبار خبر العدل، بنائا على اعتبار خبر العدل، با تعدد واقعه حكم ميشود به نجاست فعلى. بنائا على اعتبار خبر العدل.

 خوب اگر واقعه متعدد نشد، واحد شد. واقعه واقعه واحده شد، يكى مى‏گويد كه كان، ديروز بول كرد آن بچه و بعد هم ديشب مطر آمد، پاك شد. آن ديگرى هم مى‏گويد بر اينكه فرض كنيد امروز آن بچه بول كرد، امروز هم هيچ مطر نيامده است. ما هم علم نداريم به وقوع مطر در ديشب‏ها، كه مثل مسأله سابقه باشد، علم وجدانى نداريم به وقوع المطر، اين مى‏گويد. يكى از بينتين مى‏گويد كان سابقا، وقوع بول بچه در ديروز بود و بعد هم مطهر آمده است و بعد آن يكى مى‏گويد كه نه امروز بود مطهر هم نيامده است. مطهر و منجس به خبر ثابت شده است نه به علم وجدانى. اينجا باز حكم مى‏شود به نجاست چه چيز؟ حكم مى‏شود در ما نحن فيهى كه هست حكم مى‏شود به نجاست فعليه. چرا؟ مى‏دانيد چرا؟ چون كه آن وقوع بول به اين آب را در او معارضه ندارند كه بول در او واقع شده است. آن ماء، منتهى آن مى‏گفته امروز بود، آن يكى مى‏گفته در ديروز بوده است. اما به اين آب بول واقع شده است هر دو متحد هستند، معارضه ندارند. آن نجاست ثابت مى‏شود به وقوع به بول احتمال هم مى‏دهند كه همان نجاست باقى بماند. چون كه من علم ندارم به وقوع المطهر. احتمال مى‏دهم بر اين كه مطهر باقى مانده باشد، نجاست باقى مانده باشد. استصحاب مى‏كنم بقاء نجاست. اين به خلاف آن صورت مطهر است. آنجا علم داشتيم كه عند وقوع المطر پاك بود. آن استصحاب طهارت با استصحاب نجاست متعارض بوده است. اينجا ديگر آن حرف نيست. ما علم به وقوع مطر نداريم.

 وقوع نجس در اين را هر دو مى‏گويند احتمال مى‏دهيم كه مطهر هم نيامده است. بدان جهت مع تعدد الواقع يجب الاجتناب و مع وحدت الواقعه ايضا يجب الاجتناب بناءً على اعتبار خبر العدل الواحد و خبر الثقه. و اما اگر بينه را معتبر بدانيم. بگوييم بر اين كه نه در ثبوت نجاست بينه معتبر است. خوب نجاست سابقى بينه كه ندارد. نجاست فعليه آن هم بينه ندارد. چون كه هيچ كدام بينه ندارند كه دم رآف آن شخص ديروز واقع شده است، اين بچه امروز شاشيده است هيچ كدام بينه ندارد. چون كه بينه ندارد بدان جهت در ما نحن فيه مراجعه مى‏شود به اصالت الطهارت که اصل اولی در اين ماء طهارت است. اين كه عروه گفت لم يحكم بالنجاسة درست فرمود. بناءً على اعتبار البينه لم يحكم بالنجاسة. به نجاست با تعدد واقعه، با تعدد واقعه لم يحكم بالنجاسة. اما به خلاف وحدت الواقعه كه اگر واقعه يكى باشد يحكم بالنجاسة. چرا؟ چون كه اصل وقوع آن بول، بول آن بچه گنده در اين آب محرز است و محكى به حكايتين است. او منجس آب است، احتمال مى‏دهم بعد از او هم مطهر واقع نشده است. چون كه او كه مى‏گويد و الان طاهر، بينه نيست. او قول يك نفر است. اعتبار ندارد. خبر واحده است او. بينه معتبر است. بناءً على اعتبار البينه با وحدت واقعه حكم به نجاست مى‏شود. چون كه حالت سابقه احرازش به بينتين به اتفاق الشاهدين مى‏شود. بالبينه مى‏شود و چون كه اتفاق آن نجاست به خبر واحد ذكر شده است اعتبار ندارد. چون كه اعتبار ندارد استصحاب جارى است در بقاء او. كلى قسم ثانى است و آن بيانى كه عرض كرديم تأملش با شما.



[1]  سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص76.

[2]  سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص76.