مسألة 8: « لو شهد أحدهما بنجاسة الشيء فعلاً والآخر بنجاسته سابقاً مع الجهل بحاله فعلاً فالظاهر وجوب الاجتناب و كذا إذا شهدا معاً بالنجاسة السابقة لجريان الاستصحاب ».[1]
عرض كرديم در موارد استصحاب كه جارى مىشود در فرد يا استصحاب در ناحيه كلى جارى مىشود در هر دو مستصحب آن وجود خارجى است كه آن وجود خارجى جزئى حقيقی است. همان وجود سابقى كه سابقا ما همان را استصحاب مىكنيم و اين كه يك جا اسمش را استصحاب فردى مىگذاريم به جهت اين است كه آن جزئى خارجى آن عنوان تفصيلىاش معلوم است و آن عنوان تفصيلىاش هم موضوع حكم است و روى اين اساس استصحاب را استصحاب فرد مىگوييم. مىگوييم اين فرد سابقا موجود بود و الان هم باقى است. مثلا سابقا كسى كه حدث از او خارج شده بود، حدث اصغر بود مىدانستيم خصوصيت كونه حدث اصغر را. احتمال مىدهيم همان حدث اصغر باقى بماند. حيث اين كه اين شخص احتمال مىدهد كه وضو نگرفته است. چون كه احتمال مىدهد كه وضو گرفته است و احتمال مىدهد كه نگرفته است، شك در حدث سابقى دارد حدث اصغر. و اما در موارد استصحاب كلى آن عنوان خاص معلوم و محرز نيست. چون كه آن عنوان خاصش محرز نيست و آن عنوان خاصه هم موضوع الحكم است ما نمىتوانيم آن وجود خارجى را با آن عنوان خاص استصحاب كنيم. در جايى كه شخص وضو داشت و يك بللى از او خارج شد مردد بين البول و المنى، اين شخص فرض بفرماييد، بعد از اين كه وضو گرفت استصحاب مىشود بقاء حدثش. اين حدث را كه مىگوييم استصحاب كلى است. ما در اينجا حقيقتا آن وجود از حدثى كه تيقنا بحصوله، احتمال مىدهيم همان وجود حدث باقى بماند حيث اين كه احتمال مىدهيم آن حدث، حدث اكبر بود به وضو گرفتن مرتفع نشده است.
در ما نحن فيه مستصحب باز آن وجود جزئى خارجى است. اسمش را كه استصحاب كلى مىگوييم چون كه عنوان خاصش بر ما محرز نيست آن جزئى كه حدث اكبر است يا حدث اصغر است. نمىدانيم كدام يكى است. ولكن اضافه آن وجود خارجى را كه او را مستصحب ما است او را استصحاب مىكنيم و مىگوييم آن وجود بقا دارد آن وجودى كه حدث همان هستى باقى است. همان هستى كه تيقنا بحصوله. اين به جهت اين است كه آن وجود را اگر نسبت به عنوان حدث بدهيم كه جامع بين الحدث اصغر و الاكبر است كه خودش هم موضوع حكم است لا يجوز الصلاة معه، لا يجوز تمسح القرآن با آن حدث كه جامع هم موضوع حكم است. بدان جهت اسمش را مىگذاريم استصحاب كلى. و من هنا است كه در باب استصحاب قسم ثالث از كلى استصحاب را معتبر نمىدانيم. براى اين كه در استصحاب قسم ثالث از كلى آن وجودى را كه تيقنا كه در خارج موجود بود او قطعا مرتفع بود. مثل اين كه شخصى محدث به حدث اصغر بود و بعد بللى از او خارج شد كه نمىداند بول است يا منى؟ اين شخص در ما نحن فيه وضو گرفته است. بعد از اين كه وضو گرفت مىگوييم برو نماز بخوان غسل بر تو لازم نيست. چرا؟ براى اين كه آن طبيعى الحدثى كه ما يقين به حصول او داشتيم عنوان شخصىاش معلوم است، حدث اصغر بود. و آن حدث اصغر به وضو گرفتن قطعا مرتفع شده است. آن حدث اصغر و آن استصحاب هم مىگويد كه منى خارج نشده است. ديگر آن فرد طبيب، آن فرد آخر از كلى حادث نشده است. طبيعی الحدث را نمىشود استصحاب كرد. چون كه آن وجود از طبيعى كه تيقنا بحصوله، قد علمنا بارتفاعه. و اين وجود آخر از طبيعى لم نتيقن بحدوثه تا او را استصحاب بكنيم. به خلاف قسم ثانى از كلى. در موارد قسم ثانى از كلى، نفس آن وجودى كه يقين به حصول او داشتيم احتمال مىدهيم عين او باقى بماند. بدان جهت استصحاب جارى مىشود. على هذا الاساس در ما نحن فيه كه يكى از بينتين مىگويد اين اناء اين ماء القليلى كه هست ديروز نجس بود و بينه ديگر مىگويد اين انا الان نجس است. اينجا گفتيم كه سه تا صورت دارد، صورت اول اين است كه مىدانيم اگر آن اناء از ديروز نجس بود نجس در آن افتاده بود از ديروز آن مطهر بر او واقع نشده است و فرض اين است كه قضيه مختارٌ بها هم واحده است. يك بچهاى بول كرد، هر دو ديدند بعد اختلاف كردند. يكى از شاهدين كه آن ديروز بود كه آن بچه آن كار را كرد و آن ديگرى مىگويد كه نه يادت رفته است، امروز بود، ديروز كجا بود؟ در ما نحن فيه هر دو حكايت مىكنند از وقوع بول آن صبى از آن بول شخصى، كه از وقوع شخصى كه واقعه واحده است هر دو از او حكايت مىكنند. اختلاف در زمانش است. بدان جهت گفتيم در ما نحن فيه اختلاف در زمان مدخليتى ندارد. يقينا به اين آب، يقينا يعنى يقين تعبدى، چون كه بيّنه حجت است. به يقين تعبدى بول بر اين واقع شده است و مفروض اين است كه مىدانيم بعد از وقوع بول هم مطهرى بر او جارى نشده است. در ما نحن فيه حكم به نجاست مىشود بلا حاجت استصحاب.
و اما در جايى كه احتمال وقوع مطهر داده بشود. اگر اين شاهدى كه مىگويد ديروز بود، او اشتباه نكند و ديروز آن بچه آن كار را كرده است احتمال مىدهيم شب مطر آمده است. اما اگر امروز كرده است كه امروز تا حالا كه مطر واقع نشده است. در روز مطر واقع نشده است و نجاست باقى است. اينجا هم هر دو از يك واقعه حكايت مىكنند. از واقعه شخصى، از يك وقوع. آن وقوع بينه دارد. پس اين آب به او بول افتاده است قذر يقينا و احتمال مىدهيم كه همان قذر باقى بماند. چرا؟ چون كه احتمال مىدهيم امروز بود آن قضيه. آن وقوعى كه هر دو از او خبر مىدهند همين امروز بود. و امروز هم كه مطر واقع نشده است. ولى احتمال مىدهيم كه آن قضيه ديروز باشد. و مطر چون كه ديشب واقع شده است پاك شده باشد. احتمال ارتفاع مىدهيم ولكن احتمال بقا هم مىدهيم. پس اركان استصحاب تمام مىشود. قسم ثانى كلى كه يقين داريم بر اين كه بول واقع شده است. منتهى خصوصيتش بول در ديروز بود يا امروز بود اينها مشكوك است. و آن خصوصيتها هم در نجاست فعليه مدخليت ندارد. در نجاست سابقى مدخليت دارد. در طهارت و نجاست سابقى كه اگر از ديروز است از ديروز نجس بود. و اما اگر امروز است از امروز نجس است. اين خصوصيت مدخليت دارد در حكم ولكن در اصل نجاست كه نجس شده است اين آب، اين را يقين داريم كه آن منجس واقع شده است كه بول است. و احتمال مىدهيم كه مطهر هم واقع نشده است. چرا؟ چون كه آن واقعه امروز بود و مطر هم كه امروز نيامده است. خوب اين مىشود قسم ثانى كلى ديگر. عرض كردم مستصحب باز شخص است، فرقى نمىكند در كليه. اين كه در آن استصحاب كلى، كلى مردد ما بين فردين است، اينجا مردد ما بين الحالتين است اين دخل در مطلب ندارد. چون كه در موارد استصحاب كلى هم شخص استصحاب مىشود. منتهى نه به عنوان شخصش. آن عنوان خارجى كه به عنوان جزء حقيقى است همان استصحاب مىشود. و در ما نحن فيه هم همان را استصحاب مىكنيم. مىگوييم بول واقع شده است و بعد از وقوع آن بول، آن وقتى كه بول واقع شد بعد از او شك داريم، مطهرى آمده است يا نه؟ استصحاب مىگويد بول وقع، مطهر نيامده است، معنايش اين است كه محكوم به نجاست است. اثرش اين است، اثر شرعىاش. اين هم يك صورت بود.
سؤال...؟ جامع بين الحالتين، عرض كردم كلى است. كلى يعنى جامع بين الحالتين. استصحاب را در قسم ثانى در چه جارى ميكردم؟ الان هم در همان جارى مىكنم.
سؤال...؟ من با ديروز كار ندارم. ما با نجاست فعلى كار داريم. مىگويم بر اين آب فعلى شيخنا دو نفرهر دو گفتهاند كه آن بچه گنده كه شاشو افتاده است، اما شخص است، آن وقوع شخص است. شخص آن وقوع بر اين آب واقع شده است يا نه؟ هر دو گفتهاند. خوب بول او كه آب را نجس مىكند آب قليل را. پس وقتى كه بول جن نشد، بول بشر شد نجس كرد احتمال هم مىدهيم بعد از آن بول، مطر واقع نشده است بر اين آب. احتمالش را مىدهيد يا نمىدهيد؟ شك در بقا همين است ديگر.
سؤال...؟ ما با گفته آنها كار نداريم. در خصوصيت واقعه اختلاف دارند. خصوصيتش اثبات نمىشود. چون كه اختلاف دارد. ولكن اصل اين كه آن بول بچه به اين آب واقع شده است در اين اختلاف دارند، در اصول وقوع كه اختلاف ندارد قضيه متفقٌ عليها است. او واقع است، او منجس است. و تا مادامى كه مطر نيامده است آن نجاست باقى مىماند. خوب احتمال مىدهم آن وقوعى كه هر دو گفتهاند بعد از او مطر واقع نباشد. همان نجاستى كه با آن وقوع شارع نقل كرده است همان نجاست باقى بماند. ولو منشاء اين حرفها اين است كه وقوع امروز بوده است. چون كه امروز بوده وقوع يا ديروز بوده است اين خصوصيت ثابت نشد. بله در ديروز آب محكوم به طهارت است. اگر ديروز شخصى وضو گرفته بود نماز خوانده بود با اين وضو نمازش صحيح است. چرا؟ چون كه نجاست ديروز ثابت نمىشود. نجاست فعليه ثابت مىشود. چون كه اصل وقوع، يعنى آن وقوع خارجى كه شخص است ولكن در به عنوان شخص يعنى خصوصيتش كه ديروز بود، امروز مورد شهادت نيست. يعنى اختلاف است در شهادتش. ولكن در اصلش.
سؤال...؟ به جهت اين كه احتمال مىدهم آن وقوع امروز بود. يا الله. مگر ما گفتيم كه شك در بقا بايد سبب خاصى داشته باشد؟ در استصحاب، اركان استصحاب علم به حدوث و شك در بقا است. شك در بقا از هر چيزى ناشى بشود. ولو به اختلاف آن جايى كه بينه شاهدينش اختلاف دارد. بدان جهت در ما نحن فيه اركان استصحاب تمام است، علم به حدث داريم، شك در بقا داريم. در جريان استصحاب هم چيزى غير از اين معتبر نيست. بگذاريد بگويم اين كلمه را نگذرم. اين كه مىگويند استصحاب فرد مردد ممكن نيست، معتبر نسيت. چون كه فرد مردد نيست اصلا در خارج. در خارج فرد مردد نيست. فرد مردد، يعنى تردد واقعى داشته باشد. در خارج هر چه هست معين واقعى است. در خارج شىء مردد نمىشود. اين را سابقا در آن استصحاب تذكيه مثال مىزديم. مىديديم بر اين كه آن حيوانى را ديديم از دور. حيوانى را ديديم، شاش كرد، و آن مثلا بولش هم اصابت به اين ثوب كرد، اين را ديديم. چون كه بعد رفتيم ديديم ثوب تر است، بول كردنش را هم ديدهايم. ولكن تشخيص نداديم كه آن حيوان گوسفند بود يا كلب بود. ديديم حيوان را، ولكن نفهميديم كه برّه بود اين كار را كرد، يا فرض بفرماييد كلب بود؟ اينجا ما گفتهايم كه استصحاب مىكنيم، چه چيز را؟ استصحاب مىكنيم عدم تذکيک را در همان حيوان شخصى. چون كه شك مىكنيم آن حيوانى كه اينجا بول را كرد، حيوان خارجى بود، شخصى. نمىدانيم تذكيه به او واقع مىشود يا نه؟ يك وقتى كه تذکيک، آن وقتى كه بول كرد تذكيه نداشت. نمىدانيم بعد از اين كه فرى اوداجش شد تذكيه مىشود او؟ اگر گوسفند بشود مىشود. كلب بشود نمىشود. استصحاب مىكنيم كه نه، اگر فرى اوداج بشود باز غير مذكى است تذکيک نمىشود. بدان جهت حيوانى كه تذکيک، يا استصحاب عدم جواز اكل لحم. الان كه زنده بود لحمش را نمىشود خورد زنده، زنده اين حيوان را. ما يقطع من الحى ميتة. نمىدانم بعد از فرى اوداج كردن مىشود لحمش را خورد يا نه؟ استصحاب مىگويد كه نه نمىشود.
اين گفتيم استصحاب فرد مردد نيست. حيوان در خارج معين است. عنوانش پيش من مردد است، اين فرد مردد نيست. آنى كه فرد مردد در او استصحاب جارى نمىشود او فرد مردد خارجى است كه فرد مردد خارجى اصلا وجود ندارد. اما فردى كه در خارج موجود است، فردى كه در خارج موجود است و معين ولكن عنوانش بر من مجهول است. عنوانش پيش من مردد است كه كلب است يا گوسفند. اگر جامع ما بين العنوانين موضوع اثر باشد، چرا استصحاب جارى نمىشود؟ مىشود استصحاب كلى. اينجا هم همين جور است. وقوع در ديروز يا وقوع در خصوص امروز هيچ كدام از اينها ثابت نمىشود چون كه يقين نداريم به حدوث. اصل ما يقين به حدوث نداريم كه امروز حادث شده است يا ديروز حادث شده است. آنى كه جامع ما بينهما است ولكن در خارج شخص است. واقعه واحده است كه در وصف آن شخص ما ترديد داريم. وصف آن بول، وقوع در امس بود يا وقوع فى هذا اليوم بود. اين را مىدانيد كه هميشه وصف يك كلمه را توجه كنيد، وصف در آن موجود خارجى تقيّد نمىآورد به موجود خارجى. موجود خارجى قابل تقيّد نيست. وصف حال مىشود. نمىدانيم آن وقوع در اين آب كه وقوع شخصى بود در حال امس بود، در زمان امس بود يا فى هذا اليوم بود؟ ما مىگوييم اثر خصوصيت اگر در امس بود از ديروز نجس است، با او كارى نداريم. ديروز اگر كسى وضو گرفته است نمازش صحيح است. ما امروز را كار داريم كه امروز نمىدانيم نجس است يا پاك؟ حدوثش را هم كار نداريم امروز حادثَ يا امروز لم يحدث. امروز نجاست امروز محل ابتلا ما است. كه امروز مىتوانيم با اين وضو بگيريم يا نگيريم. مىگوييم وقوع بول در اين آب شخصى را آن كه وقوع هم شخصى مىشود او را ما احراز كردهايم بالبينه، هر دو بينه مىگويد. احتمال مىدهيم آن وقوع شخصى كه موضوع نجاست اين است مطهر نيامده است، غايت نيامده است. مطر نيامده است بعد از او. استصحاب هم مىگويد مطر نيامده است بعد از او. احتمال مىدهيم كه بعد از آن وقوع مطر نيايد چون كه وقوع امروز بوده است. پس اركان استصحاب تمام است اين فرد مردد نيست. اين نظير استصحاب قسم ثانى كلى است، مثل تعاقب حالتين، در تعاقب حالتين چه جورى كه ديروز عرض كردم،ا ينهم مثل اوست. اينهم صورت ثانيه بود. صورت ثالثه كه كلام را آنجا زمان آنجا ديگر زبان ديگر حركت نكرد، آنجايى بود كه علم داريم مطهر واقع شده است. مىدانيم بر اينكه توجه كرديد اگر نجاست ديروز بود، يقينا مطهر واقع شده است. اگر نجاست ديروز بود يقينا مطهر واقع شده است. هيچ اشكالى نيست كه شب مطر آمده، همه مىدانيم كه ديشب مطر آمده، اگر وقوع بول ديروز بود، پاكش كرده. اگر وقوع بول در امروز بود، نه. مطهر نيامده است. ما كه مىگوئيم يقين داريم مطهر آمده، مراد اين است، يقين داريم شيئى حاصل شده است كه اگر اين شىء نجس بود پاك كرده. ولى اگر پاك بود، پاك را كه ديگر پاك نمىكند مطر. اگر نجس بود مطر ديشبى پاك كرده. اينجا چه جور فتوى مىدهيد به مقلدين تان؟ ايها الفقها. ايتها الفقهاء؟ چه جور بايد فتوى بدهيد، بايد اينجور بگوئيد. بگوئيد اين آب پاك است فعلا. بايد بگوئيد اين آب پاك است. چرا؟ براى اينكه اين استصحاب نجاست را كه مىكرديم، يعنى وقوع المنجس را كه مىكرديم، آن استصحابى كه هست مبتلا به معارض است. براى اينكه آن آنى كه ديشب مطر واقع شد يقينا اين آب پاك بود. اين آب شخصى كه بينه مىگويد ديروز آن بچه در اين كار فلانى كرد! و آن يكى مىگويد امروز كرد اين آب ديشب يقينا پاك بود. ديشب آن وقتى كه مطر مىآمد يقينا پاك بود. اگر ديروز بول شده بود مطر پاك كرده. اصلا نجس نشده بود كه ديگر پاك بود. حين وقوع مطر يقينا پاك بود. من احتمال مىدهم، ببينيد چه جور تقريب مىدهم. احتمال مىدهم بعد از آن مطر بولى به اين واقع نشده است، منجسى تويش نيفتاد، احتمال ميدهم ديگر، احتمال ميدهم آنى كه مىگويد ديروز اين بچه اين كار را كرد اين صادق باشد. و از ديشب تاحال بولى در اين واقع نشده است. پس استصحاب بقاء نجاستى كه دو شاهد مىگويند وقع عليه البول، و اين نجس نجس شد، استصحاب آن نجاست معارض است با استصحاب طهارت. استصحاب طهارت مىگويد نه، الان هم پاك است. وقتى كه تعارض كردند استصحاب طهارت با هم تعارض كردند، تساقط كردند، به چه چيز رجوع مىشود فقها؟ رجوع مىشود لااقل به اصالت طهارت. بدان جهت است كه در اين صورت ثالثه كه معلوم است اگر نجس در سابق بوده، مطهر به او افتاده است، در اين صورت حكم مىشود به طهارت الماء. آنى كه مىگويد الان نجسا، يعنى عملا نتيجتا قول او طرح ميشود و حكم ميشود به طهارت اين ماء.
اين هذا كه، اين صور ثلاثى است كه در ما نحن فيه ذكر كرديم. يك نكته هم بگويم از اين غافل نشويم. اگر ما بينه را معتبر ندانستيم، گفتيم اصلا بينه معتبر نيست، خبر عدل كافى است. وقتى كه خبر عدل كافى شد، يتعدد نمىخواهيم، در اين مسأله چه حكم بكنيم در اين صورت ثالثه؟ كه يكى مىگويد آن بچه واقع حدث داد. يكى مىگويد آن بچه ديروز فرض بفرمائيد اين كار را كرد. آن ديگرى مىگويد امروز اين كار را كرد. علم هم داريم كه شب هم مطر واقع شده است. باز در كلام كلام حكم به طهارت مىشود. چرا؟ چونكه آنى كه مىگويد فرض بفرمائيد ديروز واقع است و آنى كه مىگويد امروز واقع است، اينها متعارضين هستند.در نقل در حكايت متعارضين هستند. يكى مىگويد از ديروز واقع شده، ديگرى مىگويد كه فرض بفرمائيد، امروز واقع شده. يك قضيهاى متفق عليها است كه يكى هم بود كافى بود. آنى است كه بول واقع شده. باز استصحاب بقاء نجاست و آن نجاست با استصحاب اينكه اين شب و نصفه شب پاك بود اين يقينا، معارضه مىكنند وجوب اصالت الطهارة ميشود. در صورت ثالثه لا فرق بين القائل بالاعتبار البينه او القائل باعتبار الخبر العدل و خبر الثقه. فرقى نيست. هر دو بايد حكم به طهارت بكنند به اصالت الطهارة. هذا كله در اين مسأله ثامنه.
سؤال...؟ فرض دوم چيه؟ او گفتيم ديروز اول گفتيم كجا ماند؟ گفتيم اگر حالت اول به بينه ثابت شد مورد استصحاب است، آن جاى كلام نيست كه. بدان جهت گفتيم كه محتمل است لجريان الاستصحاب براى فرض سابقا هم تعليل بوده باشد. چونكه در صورت ثانيه صور متقدمه كه يكى مىگفت شب افتاد، ديروز افتاد بود، ديگرى مىگفت آن بول امروز افتاد، احتمال وقوع مطر مىداديم، آنجا هم استصحاب جارى مىشد و استصحاب حكم به نجاست مىكرد. كه صورت ثانيه بود. بدان جهت روى جريان استصحاب ممكن است به او هم تعليل باشد. ديروز گفتيم شيخنا.
مسأله 9: «لو قال أحدهما إنه نجس و قال الآخر إنه كان نجسا و الآن طاهرفالظاهر عدم الكفاية و عدم الحكم بالنجاسة».[2]
و اما المسأله التاسعه، صاحب عروه اينجور مىفرمايد. مىگويد اگر شاهدين اختلاف كردند، يكى از اينها گفت هذا الماء كان نجسا. و آن ديگرى گفت كه هذا الماء بالفعل نجس است. و لكن الان طاهرا، او شهادت مىدهد كه سابقا نجس بود بالفعل پاك است. و آن ديگرى مىگويد كه نه، الان نجس. الان نجس است. اينجا مىفرمايد: لم يحكم بنجاسته. حكم به نجاست اين آب نمىشود. ديروز گفتيم اين مسأله تاسعه قرينه است كه مراد سيد در مسأله ثامنه چيست؟ در مسأله سادسه هر دو متفق بودند، هر دو متفق بودند كه اين آب فعلا واجب الاجتناب است. چه آنى كه مىگفت بر اينكه سابقا نجس بود و الان لا ادرى. كه مىگويد الان لا ادرى. ازش بپرسى كه خوب، تو كه نفهميدى وظيفهات چيست؟ و وظيفه ما چيست؟ مىگفت وجوب الاجتناب. چونكه مورد مورد استصحاب است. پس وجوب الاجتناب بالفعل را در مسأله متقدمه هم شاهد بر نجاست بر وقوع فى السابق مىگفت. همان كسى كه مىگفت فعلا واقع شده است، او مىگفت، فرقى هم نمىكند بر اينكه فرض بفرمائيد واقعا متعدد بشود، بول يكى باشد مثل آن بچهاى كه فرض مىكرديم يا متعدد بشود. فى كلا التقديرين، هر دو شاهد مىگفتند كه اين آب فعلا واجب الاجتناب است. و اگر بينه را در حكم معتبر مىدانيم كه ما از عبارت حكيم مرحوم و عبارت سيد درآورديم كه اينها در حكم جزئى بينه را معتبر مىدانند در نفس حكم معتبر مىدانند، در اخبار از حكم، نه به جهت اينكه اخبار از حكم جزء بر مىگردد به اخبار از فعليت موضوع كه ما مىگفتيم. اين از همينها درآمده. در مسأله متقدمه گفت كه حكم مىشود به نجاست. در اين مسأله كه مىگويد يكى سابقا نجس بود و الان طاهرا، ديگرى مىگويد فعلا نجس است، لم يحتم بالنجاست. چرا؟ چونكه در وجوب الاجتناب فعلى اتفاق ندارند. يكى مىگويد الان اجتناب واجب است چونكه الان نجسا. ديگرى مىگويد كه نه لازم نيست، چونكه مطهر واقع شده است. الان طاهرا.
پس در ما نحن فيه بينه تمام نمىشود بر وجوب الاجتناب. يعنى وجوب الاجتناب را دو تا نفر حكايت نمىكند. نه بينه را دو نفر حكايت مىكند، نه هم فرض بفرمائيد وجوب، نه وجوب الاجتناب را دو نفر حكايت مىكند، نه موضوع وجوب الاجتناب را. اين نتيجه فرمايش مرحوم سيد است. اما ما بايد حساب بكنيم. مىگوئيم اينجا هم واقعا طارة متعدد مىشود. يكى مىگويد كه بابا، ديروز خونى، خون دماغ بودم، خونم افتاد توى اين آب. شب هم كه مطر آمد، هذا المائ طاهرا. كان نجسا و الان طاهرا. آن ديگرى هم مىگويد بر اينكه نه، يك ساعت قبل من خودم ديدم بچهاى اينجا شاش كرد. الان نجس. الان نجس است اين. يكى مىگويد الان طاهرا، آن ديگرى مىگويد الان نجسا. تعدد تعدد واقعه است. واقعه متعدد است. خوب وقتى كه واقعه متعدد شد اگر ما گفتيم خبر عدل حجت است و واقعه هم متعدد است، يكى مىگويد كه الان نجسا، يعنى منجس واقع شده است، مثلا اين بول. آن ديگرى كه مىگويد الان طاهرا يعنى آن منجس واقع نشده است، تو بيخود مىگوئى. نجس هم بود الان پاك است. الان پاك است. پس اين دو تا خبر در نجاست فعليه متعارضين مىشوند. درست توجه كنيد چه جور عرض مىكنم. اين دو تا خبر در نجاست فعليه متعارض مىشوند. چونكه آنى كه مىگويد كان نجسا و الان طاهرا، مىگويد الان نجسى نيفتاده و نجس سابقى هم پاك شده. آن كسى كه مىگويد نجس افتاده الان، او قول اين با قول او متعارض ميشود تساقط مىكند. اما آنى كه مىگويد كان نجسا، كان نجسا، او كه معارض ندارد. كان نجسا، او معارض ندارد، چونكه واقعه متعدد است. كه خون دماغ بودم، خون دماغم خون افتاد توى اين ديروز. اينكه متعارض ندارد. اين نجاست سابقى احراز مىشود. نجاست سابقى كه احراز شد، ما احتمال بقائش را مىدهيم. چونكه بينه كه مفيد به علم بواقع نيست. يعنى بينه علم وجدانى به واقع نمىآورد. فرضا هم خبر ثقه و خبر العدل. اين دو تا خبر ثقه كه يكى مىگفت افتاده امروز نجسى، و آن ديگرى هم مىگفت نيفتاده و نجس سابق هم پاك شده، اين از هر دو بالمعارضه تساقط كردند. اينها هيچ شدند. كأنه آب آمد اين نوشتههاى اينها را در بقاء محو كرد. ما وجدانا احتمال مىدهيم كه ديروز كه بينه، ديروز كه خبر معتبر و خبر ثقه مىگويد كه نجس است و شارع هم مىگويد كه معتبر است اين، احتمال مىدهم آن نجاست اگر هست باقى بماند. احتمال مىدهم ديگر. آنى كه مىگفت و الان طاهرا او احتمال مىدهم اشتباه كرده و خودش هم خبرش هم از حجيت افتاد بالمعارضه. بدان جهت بنائا على اعتبار خبر العدل، بنائا على اعتبار خبر العدل، با تعدد واقعه حكم ميشود به نجاست فعلى. بنائا على اعتبار خبر العدل.
خوب اگر واقعه متعدد نشد، واحد شد. واقعه واقعه واحده شد، يكى مىگويد كه كان، ديروز بول كرد آن بچه و بعد هم ديشب مطر آمد، پاك شد. آن ديگرى هم مىگويد بر اينكه فرض كنيد امروز آن بچه بول كرد، امروز هم هيچ مطر نيامده است. ما هم علم نداريم به وقوع مطر در ديشبها، كه مثل مسأله سابقه باشد، علم وجدانى نداريم به وقوع المطر، اين مىگويد. يكى از بينتين مىگويد كان سابقا، وقوع بول بچه در ديروز بود و بعد هم مطهر آمده است و بعد آن يكى مىگويد كه نه امروز بود مطهر هم نيامده است. مطهر و منجس به خبر ثابت شده است نه به علم وجدانى. اينجا باز حكم مىشود به نجاست چه چيز؟ حكم مىشود در ما نحن فيهى كه هست حكم مىشود به نجاست فعليه. چرا؟ مىدانيد چرا؟ چون كه آن وقوع بول به اين آب را در او معارضه ندارند كه بول در او واقع شده است. آن ماء، منتهى آن مىگفته امروز بود، آن يكى مىگفته در ديروز بوده است. اما به اين آب بول واقع شده است هر دو متحد هستند، معارضه ندارند. آن نجاست ثابت مىشود به وقوع به بول احتمال هم مىدهند كه همان نجاست باقى بماند. چون كه من علم ندارم به وقوع المطهر. احتمال مىدهم بر اين كه مطهر باقى مانده باشد، نجاست باقى مانده باشد. استصحاب مىكنم بقاء نجاست. اين به خلاف آن صورت مطهر است. آنجا علم داشتيم كه عند وقوع المطر پاك بود. آن استصحاب طهارت با استصحاب نجاست متعارض بوده است. اينجا ديگر آن حرف نيست. ما علم به وقوع مطر نداريم.
وقوع نجس در اين را هر دو مىگويند احتمال مىدهيم كه مطهر هم نيامده است. بدان جهت مع تعدد الواقع يجب الاجتناب و مع وحدت الواقعه ايضا يجب الاجتناب بناءً على اعتبار خبر العدل الواحد و خبر الثقه. و اما اگر بينه را معتبر بدانيم. بگوييم بر اين كه نه در ثبوت نجاست بينه معتبر است. خوب نجاست سابقى بينه كه ندارد. نجاست فعليه آن هم بينه ندارد. چون كه هيچ كدام بينه ندارند كه دم رآف آن شخص ديروز واقع شده است، اين بچه امروز شاشيده است هيچ كدام بينه ندارد. چون كه بينه ندارد بدان جهت در ما نحن فيه مراجعه مىشود به اصالت الطهارت که اصل اولی در اين ماء طهارت است. اين كه عروه گفت لم يحكم بالنجاسة درست فرمود. بناءً على اعتبار البينه لم يحكم بالنجاسة. به نجاست با تعدد واقعه، با تعدد واقعه لم يحكم بالنجاسة. اما به خلاف وحدت الواقعه كه اگر واقعه يكى باشد يحكم بالنجاسة. چرا؟ چون كه اصل وقوع آن بول، بول آن بچه گنده در اين آب محرز است و محكى به حكايتين است. او منجس آب است، احتمال مىدهم بعد از او هم مطهر واقع نشده است. چون كه او كه مىگويد و الان طاهر، بينه نيست. او قول يك نفر است. اعتبار ندارد. خبر واحده است او. بينه معتبر است. بناءً على اعتبار البينه با وحدت واقعه حكم به نجاست مىشود. چون كه حالت سابقه احرازش به بينتين به اتفاق الشاهدين مىشود. بالبينه مىشود و چون كه اتفاق آن نجاست به خبر واحد ذكر شده است اعتبار ندارد. چون كه اعتبار ندارد استصحاب جارى است در بقاء او. كلى قسم ثانى است و آن بيانى كه عرض كرديم تأملش با شما.