درس دویست و چهلم

کيفيت تنجس متنجسات

مسألة9: « المتنجس لا يتنجس ثانياً ولو بنجاسة اُخرى ، ‌لكن إذا اختلف حكمهما يرتب كلاهما فلو كان لملاقي البول حكم ولملاقي العذرة حكم آخر يجب ترتيبهما معاً ،ولذا لو لاقى الثوب دم ثمَّ لاقاه البول يجب غسله مرَّتين ، وإن لم يتنجَّس بالبول بعد تنجُّسه بالدم وقلنا بكفاية المرَّة في الدم ، وكذا إذا كان في إناء ماء نجس ثمَّ ولغ فيه الكلب يجب تعفيره وإن لم يتنجَّس بالولوغ ، ويحتمل أن يكون للنجاسة مراتب في الشدَّة والضعف وعليه فيكون كل منهما مؤثراً ولا إشكال »[1].

ادامه بحث گذشته

اگر شیء طاهری به ملاقات شیء نجس متنجس شد، و بعد آن شیئی که متنجس شد با منجس آخری ملاقات کرد، فرمود ولو این نجاست دومی دیگر پیدا نمی شود. چون که المتنجس لا یتنجس.

ولکن اگر حکم خاصی داشته باشد این منجس ثانی اصابتش، مثل اینکه منجس دومی به ثوب که اصابت کرده است بول است. و در ماء قلیل باید ثوب را دو دفعه شست. یا در ماء‌ الکر هم باید دو دفعه شست، کالماء القلیل. یا اناء به ماء‌ متنجسی منجس شد، «المتنجس لا يتنجس ثانيا و لو بنجاسة أخرى لكن إذا اختلف حكمهما يرتب كلاهما » ولکن در مانند حکم ولوغ الکلب با ديگر نجاسات فرق دارد که [اول] باید تأفیر بشود. سپس با آب شسته شود در اين گونه موارد حکم هردو مترتب می شود در ذیل فرمایش آن فرمود: که در اين جا ممکن که ملتزم بشویم نجاست مراتبی دارد. آن وقتی که اناء متنجس شد به ماء النجس یک مرتبه نجاست در او پیدا شد. بعد وقتی که ولوغ کلب شد مرتبه ثانيک از نجاست که آن مرتبه شدیده موجب شد و بعد فرمود و لا اشکال. اگر بنا گذاشتیم به تعدد المراتب . آن وقت دیگر اشکالی در بین نیست.

عرض کردیم:اشکال این است که اگر منجس ثانی اصابت شیء را دوباره نجس نمی کند، پس چرا حکم خاصش جاری می شود اشکال این بود برای اینکه آن دلیلی که گفته است «اذا ولغ الکلب فی اناء احد اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاءِ» ظاهر آن روایت این است که اگر اناء به ولوغ کلب نجس شد. این حکم حکم ارشادی است. ارشاد در این است که به ولوغ کلب اناء را نجس می کند یا مطهر آن نجاست غسل به تراب ثم بالماء‌است. اگر فرض کردیم  اناء قبل از ولوغ کلب نجس بود پس نجس به ولوغ کلب [نيز هست] حتی این که مطهرش را استعمال می کردند. یعنی تطهیر واجب بوده باشد. اغسله بالتراب ثم بالماء که این اشکال بود. اشکال صورت دارد صورتش صورت حسابی است. چون که این عوامل که امر وارد شده است. اغسل الثوب من النجس این عوامل ارشادی است ارشاد است بر این که بولی که به این ثوب اصابت کرده است مطهرش غسل است. این ثوب متنجس شده است. و آن تنجس ثوب رفع نمی شود الا بالغسل که مطهرش غسل است. اذا ولغ الکلب فی اناء فاغسله معنایش این است فاغسله بالتراب اول المرء ثم بالماء معناش این است که ارشاد است به ولوغ کلب اناء که را نجس می کند و مطهر آن نجاست عبارت از تعفیر است اما اگر فرض کردیم که اناء قبل از ولوغ نجس بود پس این این فرض داخل مدلول روایت نمی شود. روایت این است در این که نجس بشود به ولوغ بدان جهت فرمود اگر ممکن است ملتزم بشويم اینکه نجاست دو مرتبه دارد: یک مرتبه اش حادث شده بود به اصابه ی ماء نجس به اناء. آن مرتبه ی دیگر که حادث شده است به ولوغ او به تعفير و غسل به ماء پاک می شود داخل مدلول روایت می شود اين تنجس منتهی به نجاستی که کبیره است و مطهرش تعفير است اولاً‌ ثم الغسل بالماء‌ فلا اشکال نظر مبارک صاحب اعروه این است.

ديدگاه مرحوم حکيم

‌مرحوم حکیم در مستمسک[2] در این مسأله ای که ایشان فرمود المتنجس لا یتنجس ثانیا. اینجا فرموده است که این حکم مخالف است با آنی که اکثر محققین در آن حکم ملتزم هستند. و آن چيک؟ اصل عدم التداخل است .

فرض بفرمایید اینجور است که اگر زلزله ای شد صلاة‌الآيات واجب است. اتفاقا بعد از زلزله که شد قمر هم خسوف پیدا کرد باز صلاةالآيات واجب است خب انسان یک صلاة‌الآيات بخواند برای این دوتا کافی است می گویند دوتا صلاة‌ لازم است یک صلاة‌ کافی نیست.

چون که زلزله موضوع به مستقل به وجوب الصلاةالآيات آن یک وجوب می شود. و ظاهر قضيک این است که اذا خسف القمر او زلزت الارض فصل صلاة الآيات چون که دوتا وجوب حادث می شود دوتا وجوب دوتا متعلق می خواهد. قهراً دو صلاة واجب میشود.

مرحوم حکيم در مستمسک می گويد اکثر محققین بر این اند که اصل عدم التداخل است . یعنی هر موضوعی که موضوع مستقله است در حکمی اگر آن موضوع تکرار پیدا کرد.

اصل این است که حکم هم تکرار می شود. و قهراً متعلق هم دوتا صلاة‌الآيات می شود. اصل عدم التداخل است یعنی  اصالة عدم التداخل است. این اصل به معنای استصحاب و اینها قاعده ی عقلایيک و اینها نیست.

ظهور الخطاب این است اذا خسف القمر تجب الصلاة‌الآيات. ظاهر این خطاب این است که به وجوب. صلاة الآياتی که هست واجب می شود وجوبش آن جایی هم که می گوید مثلاً‌فرض کنید. اذا زلزلة‌ الارض تجب صلاة الآيات فی مساجدکم. معنایش این است که این حکم حادث می شود. وقتی که این جور دوتا حکم حادث شد قهراً‌ دوتا وجوب دوتا متعلق می خواهد. چون که صرف الوجوب دوتا وجوب را متعلق نمی شود. صرف وجوب صلاة‌الآيات. پس معلوم می شود که دوتا وجوب واجب است بناءً علی ظهور الخطاب که خطاب این است که موضوع موضوع مستقل است در ثبوت الحکم ظاهرش این است که دوتا حکم ظاهر می شود چون که دوتا موضوع است و دوتا حکم وقتی که موضوع دو تا شدند [حکم هم دو تا می شود] چون که صرف الوجودش دوتا تکلیف را قبول نمی کند. قهراً‌دو وجوب واجب است مستقل می شود و ظاهر الخطاب عدم التداخل است.

ایشان فرموده است اینی که محققین بر او هستند اکثر محققین. که اصل عدم التداخل است. یعنی ظهور الخطابین فی ما کان  متضمنین کل منهما حکما مستقلا ظاهر هر کدام از آن خطاب این است که حکم یثبت عند حدوث الموضوع چون که موضوع دو وجوب دو ثبوت داردد معنایش این است که دو حکم حادث می شود و دو حکم دو تا فعل متعلق می خواهد. می فرماید اینی که اکثر المحققین بر او هستند این المتنجس لا یتنجس مخالف با این اصابت عدم التداخل است. بعد یک خورده خدا رحمتش کند کلامش این ور و آن ور می کند می گويد بله اصل عدم التداخل است ولکن ما از اصالت عدم التداخل رفع يد می کنیم للاتفاق عليک چون که بر این تداخل در ما نحن فيک اجماع است.

اصل ظهور کلام اقتضا می کند عدم التداخل را و اما اگرقرینه ای داشته باشیم که خلاف ظاهر مراد است و یک حکم بیشتر حادث نمی شود آن جا از اصالت عدم التداخل [خبری نيست] چون که قرینه داریم چه قرینه ای بهتر از این اجماع باشد که اجماع قرینه می شود از آن ظهور رفع يد شود مرحوم حکيم اين را در مستمسک فرموده است.

اشکال مرحوم سيد خويي بر ديدگاه مرحوم حکيم

 در تنقیح [3]اشکال فرموده است این ما نحن فيک است از صغريات عدم التداخل نیست. اصل مسأله ای که اکثر المحققین هستند، و حرف صحیح هم است. که اصل عدم التداخل است پس در ما نحن فيک صغری ندارد.

چرا؟ برای اینکه فرموده است آنی که محققین می گویند اصل عدم التداخل است. آن جایی است که حکم تکلیفی در خطاب متعلق بشود به [موضوع] و آن حکم تکلیفی که وجوب فرض می کنیم مثلاً که متعلق است به [خسوف] و صلاة الآيات . منتهی این حکم . موضوعش و شرطش تحقق امریست که آن امر توجه کردید. این است مثلاً [اذا خسف القمر وجب] صلاة الآيات اذا افطرت فکفر [اگر افطار کردی] کفاره واجب است. و در خطاب دیگر همین حکم تکلیفی متعلق به همان وجوب الفعل بشود منتهی معلقاً بشرط الاخر و به موضوع الاخر . توجه کردید؟

مثل اینکه بگوید اذا زلزلت الارض [وجب] صلاة الآيات. این جایی که حکم تکلیفی در یک خطابه ای معلق شده است. متعلق شده است بر وجوب الفعل، و معلق شده است بر موضوعی و در خطاب آخر همین حکم متعلق به همین حکم شده است معلقاً بموضوعها اذا زلزلت الارض اینجا بحث است که اگر هم زلزله شد هم خسوف شد دو حکم تکلیفی می شودو دو صلاة آيات می شود اکثر محققین می گویند بله همین است. دو صلاة آیات دوتا وجوب. و کذلک در جایی که حکم تکلیفی متعلق به طبیعی بشود ولکن حکم تکلیفی معلق به يک امری است . مشروط به شرطی است. یا موضوعش امری است که آن موضوع قابل تکرار است. مثل اینکه یک دفعه زلزله شد یک پنج دقیقه مهلت داد یک دفعه دیگر هم شد. یک دو  دقیقه مهلت داد باز یکی دیگر شد سه تا زلزله شد در عرض چند دقیقه.

این چند صلاة آیات بخوانیم ما؟ اکثر محققین می گویند: سه تا. چرا ؟ اصل عدم التداخل است. چون که اذا زلزلت الارض فبادروا این قضيک قضيک ی انحلاليک است. یعنی هر زلزله ظاهر قضيک انحلال است. یعنی اگر حرکتی در خارج واقع شد که آن حرکت به عنوان زلزله است با او موضوع است برای وجوبی که متعلق به صلاة آیات است. یک دفعه این موضوع موجوب شد. دفعه دیگر هم که زلزله شد باز این موضوع وجوب شد. وجوب آخر پیدا کرد . نتیجه اش این است که سه تا صلاة‌آیات یک سوره ی عظیمه را خواندن توجه کردید ما هم شنیدیم سجده واجب کردیم.

دو باره بله تلاوت کردیم [از سجده فارغ] نشده بودیم که یکی دیگر قرائت کرد آن آيک را باید پاشیم یک سجده ی دیگر [کنيم]. اصل عدم تداخل است. آن صحبت اصالت عدم التداخل جایی است که حکم تکلیفی در کتابی متعلق بر طبیعی بشود و آن حکم تکلیفی معلق بر موضوعی بشود و در خطاب آخر همان حکم تکلیفی متعلق به آن طبیعی بشود. و معلق به موضوع آخر بشود. هردو موضوع موجوب بشوند. یا در یک خطابی که تکلیف متعلق به طبیعی شده و معلق به موضوعی شده که آن موضوع وجود متعبد پیدا کرده است در خارج آن جاست که علما می گویند اصل عدم التداخل و حرف صحیح است و چه ربطی به مانحن فيک دارد؟ در مانحن فيک آنی که موجود است حکم وضعی است حکم تکلیفی ندارد. این نجاست اناء حکم وضعی است این که شارع گفته است اغسل ثوبک من ابوال ما يؤکل لحمه ، امری که به غسل است این امر تکلیف نیست این ارشاد است بر این که غسل مطهر نجاست ثوب است. اين دلالت میکند که غسل مطهر این نجاست است.

دلالت می کند که اين ثوب نجس است چون که مطهر نجاست می خواهد. دلالت می کند که این ثوب متنجس شده است و یک دلالت التزامی دیگر هم دارد اینها دلالت ها طولی است یک دلالت الزامی دیگر هم دارد که بول غیر مأکول منجس است از اعلام منجس است. این سه دلالت به این کلام دارد اما همه اش حکم ارشادی است . حکم ارشادی متعلق بشود اين ربطی به اصل عدم تداخل ندارد. ایشان در تنقیح اینجور فرموده اند. بعد پشت سرشان این جور فرموده اند که در مانحن فيک وقتی که مربوط مسأله عدم التداخل نشد، اشکال این است: ولوغ کلبی که اناء را نجس نکرده چه جور تعفيرش مطهر می شود؟ که فرمود: تعفيرلازم می شود در تطهیر او. که مرحوم سید فتوا داد. اشکال این است که ولوغی که اناء را نجس نکرده اناء قبلاً با آب متنجس نجس بود بعد این کلب از او آب خورد این [اناء متنجس به ماء] به ولوغ نجس نشده است چرا مطهرش واجب بشود؟ اشکال این است که المتنجس لا يتنجس؟ پس این ولوغ منجس نیست پس چه جور استعمال مطهرش لازم است؟ استعمال مطهر فرع بر این است که تنجس داشته باشد به آن ... مفروض این است که به ولوغ نجس نشده است. این می فرماید اشکال این است این ربطی به مسأله تداخل ندارد این جوابش را مرحوم سید در عروه داد که ملتزم می شویم که نجاست ذات مراتب است. آن وقتی که به ماء نجس اناء نجس شده بود به یک مرتبه ای از نجاست بود. وقتی که ولوغ شد آن مرتبه مبدل به مرتبه شدیده شد که مطهر آن مرتبه اش دیده که بالفعل هست، همان تعفير است بالتراب اول المرة ثم بالماء.

بعد در تنقیح فرموده احتیاجی هم به این تعدد نجاست نداریم . التزام این که نجاست ذات مراتب است. بلکه نجاست بیشتر از یک مرتبه هم نداشته باشد، اصلا ذات مراتب نیست نجاست یک حکمی است هیچ شدت و ضعفی ندارد همان من حیث مرتبه بسیط بسیط است.

توجه کردید، باز می گویم که باید تعفير واجب است این انائی که اول نجس بود توجه کردید چرا تعفير واجب است؟ می گویم که شارع به ما گفته است: اذا ولغ الکلب فی اناء فاغسله بالتراب اول مرة ثم بالماء. اعم از این که این اناء شما قبلاً به منجس آخری نجس نشده باشد یا شده باشد.

این علی الاطلاق مطهرش این است. که ، فقط تعفير مطهر نجاست به ولوغ کلبی نیست، هر انائی که در او کلب ولوغ پیدا کرده است، آن اناء نجس باشد باید تطهیر بشود چه نجاستش به ولوغ حادث بشود چه به ولوغ حادث نشود. این همان مسأله ایست که آن روز می گفتیم که اصلا خطاب دلالت نمی کند به حدوث عند الحدوث نجاست حادث بشود، به او، بله نظیر آن حرف است.

اذا ولغ الکلب فی اناء احد اغسله بالتراب اول مرة ثم بالماء معناش این است که اگر کلب در اناء احد شما ولوغ پیدا کرد، آن اناء نجس است. به چه چیز نجس است فرقی نمی کند. به این ولوغ نجس باشد یا قبلا نجس باشد فرقی نمی کند.

بخواهید پاک بشود باید تطهیر کنید. آن هم که می گوید اذا ولغ الکلب فی اناء امام می فرماید اغسله بالتراب اول مرة ثم بالماء می شود. او دلالتش ارشاد بر این است که اين ثوبی که به او اصابت بول کرد، مطهرش چه چیز است؟ غسل مرتین است و آن ثوب هم نجس است بول هم از اعیان نجسه است این سه دلالت را دارد. اما اطلاق فاغسله اقتضا می کند که او نجاستش به اصابه بول بوده باشد که قبلا پاک بود به اصابه بول نجس شد. یا قبلا نجاست داشته باشد مطهر آن نجاست قبلی که روش بول امده غسل المرتین است.

وقتی که این جور شد معنای این روایت این شد فلا اشکال التزامی لازم نیست ما ملتزم بشویم. که نجاست ذات مراتبی است اصلا نجاست یک مرتبه بیشتر ندارد مع ذلک باید حکم آن نجسی که اشد است یعنی آن نجسی که حکمش اشد است تعفير دارد او باید اجرا شود چرا؟ بالطلاق روایت.

سوال...؟مثل اینکه هیچ مربوط به حرف من نیست. ما کلاممان می گیم المتنجس لا یتنجس ثانیاً .

سوال؟... حکم وضعی است المتنجس لا یتنجس. عقل بگوید یا نگويد عقل نمی گوید ها؟ شرع می گوید به بیان اینک ه خواهیم گفت.

المتنجس لا یتنجس ثانیاً درست ولکن کلام این است که مطهر این چیست؟ مطهر این متنجسی که اصابه نجس الثانی و لم ینجسه مطهر این نجاست این شیء چیست؟ اطلاق روایت می گوید که اغسله بالماء مرتين

اطلاقش می گويد مطهرش شستن دو مرتبه است.

خب این جواب این و این حرفی هم که در تنقیح فرموده آنی است که خدمت شما عرض شد.

ملاحظه بر کلام مرحوم سيد خويي

عرض می کنم و اما مسأله ای که ایشان فرمودند: مسأله ی تداخل و عدم تداخل مختص است به جایی که حکم تکلیفی متعلق به طبیعی الفعل بشود و آن حکم تکلیفی که متعلق به موضوعی است معلق بشود در خطابی و موضوعی. و در خطاب آخر و موضوع آخر، یا در خطابی معلق به موضوعی بشود که موضوع در خارج مکرر می شود وجودش وجود دتکراری دارد. قابل تکرار است. آنجا اصل عدم تداخل آن جاست.

و اما این بحث در احکام وضعيک نمی آيد نمی دانم این فرمایش عجیب است. برای اینکه اصل مسأله تداخل و عدم تداخل که الان مثال هايش معروف است در مسأله ی غسل عنوان شده است که در روایتی دارد مثلاً اذا اجنبت فاغتسل در روایتی دارد اذا مسست ميتا قبل غسله یغتسل. خب اینا همش حکم وضعی است چون یغتسل حکم وجودی که ندارد. وجوب تکلیفی بنابر اینکه مقدمه واجب اگر واجب نباشد غسل وجوب ندارد. غسل شرطیت درد به صلاة که حکم وضعی است.

این می گوید کسی که مس میت کرد غسل او شرط صلاة است تا مادامی که غسل نکند صلاتش صحیح نمی شود. حکم وضعی است. آن هم می گوید آن زن که ی حایض وقتی که دمش قطع شد غسل نکند صلاتش صحیح نیست. و الا غسل حیض واجب نفسی که نیست.حکم تکلیفی ندارد اگر حکم تکلیفی داشت وجوب است وجوب قیدی است و الا حکم تکلیفی ندارد.

فرض بفرمایید غسل حیض هم همین جور غسل جنابت هم همین جور غسل مس میت هم همین جور. و هکذا و هکذا.

خب انسان زنی که هم حایض بود الحمدالله امروز حیضش تمام شد خودش فرض بفرمایید جنب است خودشم مس میته. این چند تا غسل بکند؟

علما می گویند که نه. ظاهر کلام عدم التداخل است اصل عدم التداخل است یعنی ظهور آن کلام یعنی اینکه می گوید اذا اجنبت فاغتسل این ارشاد است بر این که اين غسلی که هست شرط است عند النفس. آن یکی هم دلالت می کند. توجه کردید، اين الغسل بالمس شرطیت پیدا می کند آن هم شرط می شود. این شرطیت شرطیت دومی است شرطیت حکم وضعی است.

آن هم می گوید بر اینکه [اذا قطع دم الحيض فاغتسل] آن غسل باز شرطیت سومی پیدا می کند. اين شخص باید سه تا غسل بکند دیگر.

امر کرده است بر عباد که ائمه اش بیان فرموده اند ائمه ای که خلفای رسول الله(ص) هستند ایشان بیان فرموده اند در آن صحیحه زراره دارد : يکفی غسل الواحد وقتی [اغسال متعدد] بر گردنت جمع شد ، [تنها] غسل واحد کافی است. منتهی کلام این است مابین فقها اختلاف است یک غسل کافی است اجزاء دارد.

آیا یک غسل بقصد الجمیع که باید بگه هم غسل جنابت هم غسل جمعه هم غسل حیض می کنم هم غسل مس میت می کنم، ولکن به شستن واحد، که در این شستن واحد توجه کردید، به شستن واحد تمام غسل ها موجود می شود، این لازم است که مرحوم همدانی قدس الله سره این را تقویت کرده است که کأن مضمون این روایت است که یجزیک غسل واحد. آن غسل به قصد این عناوین اغسال ، هم غسل جنابت می شود هم غسل حیض می شود هم غسل مس میت می شود هم غسل دیگر می شود. این است یا اینکه قصد نمی خواهد یجزیک غسل واحد هرکدام را قصد کردی کافی است غسل جنابت می کنم بله قربة الی الله باید قصد کند مقدمه واجب را واجب بداند والا قصدوجو ب نمی شود چون که شرط است برای صلاة وقتی که غسل جنابت را کرد همه ساقط می شود غسل جمعه کرد همه ساقط می شود. یجزیک غسل واحد يک غسل از اینم تعدد را اتیان بکند مابقی ساقط می شود. این تداخل اینه یا آن به این معناست این روایت یا این کی انشاءالله زنده ماندیم خدا توفیق داد خواهیم گفت بر اینکه نه آن است نه این. توجه کردید نه معناش آن است که همه را قصد کن نه معناش این است که یکی اش را قصد بکند. بلکه غسل هو بما غسل را اتیان بکند به قصد الغسل به قصد غسل است که شرط است برای صلاة در دم سر و گردن طرف یمین و یسار را بشورد این کافیست ولو عنوان خاص یکی را هم قصد نکند. این بحثی است که انشاءالله در احکام جنابتی که هست می رسیم آن جا بحث می کنیم.آن جا می گوییم که چرا اینجور می گوییم؟

پس غرض این جور نیست که تداخل و عدم تداخل مختص است به احکام تکلیفيک. بله ما نحن فيک صغری آن کبری نیست نه به این جهت که مانحن فيک حکم وضعی است. نه، به جهت اینکه دیروز عرض کردم مانحن فيک قابل تکرار نیست. مثل وجوب الکفارة است اذا افطرت فکفر کفاره بده. انسان یک دفعه که خورد بعد از خوردن گفت آن آش را هم بیاور آن را هم بخوریم دفعه دوم خورد گفتیم: کفاره ديگر واجب نمی شود. چون که موضوع حکم عنوان افطار است، افطار به تعدد الاکل مکرر نمی شود بله بعضی ها در جماع فرموده اند که اگر شخصی یک دفعه جماع کرد در ماه رمضان که وظیفه اش صوم بود و کفاره واجب می شود و یک دفعه دیگر کفاره دوم واجب می شود این سرّش این است که در کفاره نسبت به جماع عنوان افطار مأخوذ نیست. عنوان این نیست افطر فی نهار شهر رمضان  فکفر الکفارة. آن من جامع عنوان قابل تکرار است. چون که هر چندد فعه باشد هر دفعه اش به او صدق می کند بر اینکه جامع عنوان قابل تکرار است ولکن بخلاف من اکل و هکذا یا شرب این نداریم در روایات فقط در روایات این است که من افطر فی نهارشهر رمضان بدون عذر فکفر . اکل و شرب و سایر مفطرات مورد بحث نیستند الا به عنوان افطار یادتان باشد بدان جهت قابل تکرار نیست ولکن مسأله ی جماع و استمناء آنها به عنوانه موضوع کفاره هستند.

سألته علی امام (ع): سؤال کرد کسی که استمناء کرد فی نهار شهر رمضان، فرمود: عليک الکفارة آنی که جماع می کند چه کفاره دارد؟ آن کفاره جماع را دارد. او قابل تکرار است.

الحاصل وقتی که این جور شد گفتیم: این که می گویداغسل ثوبک من ابوال [ما يؤکل لحمه] بول به ثوب رسید معنايش این است که این بول به ثوب رسید این ثوب نجس می شود ارشاد به تنجس است تنجس یعنی به الطهارت طاهر می شود.

بدان جهت اگر فرض کردیم ثوبی اول به ماء نجس خورده به او که اغسل کل اصابه ذلک لماء. که در موثقه عمار بود او نجس شده است . آنی که اصابه ماء النجس که ثوب است آن موضع نجس است طهارتش شده است این هم که می گوید اغسل ارشاد بر این است که آن ثوبی که بول اصابت کرده طهارتش شد است. طهارت دومی نمی شود دیگر. این تعفير با غسل طهارت دومی نمی شود. ثوب طاهر نمی شود. دو دفعه طهارت اطلاق نمی شود اللهم درست توجه کنید. ملتزم بشویم که طهارت دو نوع است طهارت با غسل مرتين یعنی یا دو مرتبه است. فرقی نمی کند. اگر ماء اصابت کرد. طهارت ثوب به ماء نجس شده است یک مرتبه ای از طهارت. وقتی که بول اصابت کرد نه به مرتبه ی اخری طهارتش شده است این مثل طهارت از حدث. طهارت از حدث دو مرتبه دارد یک طهارت از حدث اصغر است یک طهارت از حدث اکبر است. شخصی که آن وضویی را گرفته است [طهارت از حدث اصغرش حاصل شده ] اما طهارت از حدث اکبرش [حاصل] نشده است. این بعد از وضو مثلا فرض بفرمایید موجب جنابت هم پیدا کرد آن طهارت از حدث اکبر از آن حیث پيدا نشده است که بگوییم چه جور طهارت از حدث دو مرتبه یا دو نوع است؟ طهارت از خبث هم دو نوع یا دو مرتبه دارد. بول اصابت کرد یک مرتبه نقض می شود طهارت که احتیاج به تعدد غسل دارد، و اما اگر ماء نجس اصابت یک مرتبه اش نقض شده است. این در مواردی می شود که نوع های نجاست مختلف بشود یکی بول است یکی دم یکی بول است یکی به ولوغ کلب یکی بول است یکی ماء ‌متنجس. اینجامی شه ملتزم شد. اما از يک نوع واحد دیگر قابل تکرار نیست. دو دفعه بول به ثوب اصابت کرد. خب آن طهارت مرتبه اش يکی است عرض شده است بول دومی که اصابت کرد دیگر طهارت در مانحن فيک حکم قابل تکرار نیست.

حکم قابل تکرار نیست. حکم تنجس یعنی انتقاض طهارت کسی که طهارت حدثیش نقض شد یک دفعه دیگر آن کار را کرد گفتیم اثر ندارد. این هم مثل همین است. طهارت که حاصل شد دیگر طهارت از حدث دو باره حاصل نمی شود. این است که المتنجس لا یتنجس دلیلش این است ؛ چون که تنجس ظاهر این است ، ظاهر این است که این تنجس معنايش ، این است که آن طهارت ثوبی که اعتبار شده بود قبلا آن طهارت حاصل شده است او رفته است تنجس معناش این است، بدان جهت این قابل تکرار نیست این حکم بدان جهت قابل تکرار که نشد. اگر موجبات تنجس متعدد بشود، همه در آن واحد بشود یک تنجس است. اولین آن منجس است  مگر اینکه از دو نوع بشوند یکی بول بشود یکی ولوغ یکی ماء منجس بشود یکی دم بشود که آن جا قائل به مراتب بشویم.

اگر قائل به مراتب شدیم، فلا اشکال . می گويم: اين طهارت رافع مرتبه آن مرتبه ای از حدث است يا آن آن مرتبه ای که فرض بفرمایید مرتین را که شستید هم یک دفعه شستیم هم دو دفعه، دیگر شستن را هم دارد. بدان جهت هردو مرتبه را می کند. و اما اگر یک دفعه شسته شد، آن طهارتی که منتقض شده است به اصابت البول و آن تنجس او از بین نمی رود باید دو دفعه شسته بشود چون که رافع و مرتبه که آن مرتبه که رفع شده است نقض شده است آن به ثوب غسل المرتین است. خب فلا اشکال.

اگر این حرف را هم نگوییم فرمایشی که در تنقیح فرمود خالی از اشکال نیست. روایت دلالت کرده است بر این معنا ثوبی که نجس شده است، ثوبی که به او بول اصابت کرده است، آن ثوب طهارتش به مس المرتین می شود. چه تنجسش با آن اصابه باشد چه تنجسش من قبل باشد.

سابقاً گفتیم که هیچ وقت خطاب دلالت بر حدوث نمی کند. خطاب دلالت می کند. این اگر شد این حکم است. اصابه بول شد باید دو دفعه شستن باشد تا آن نجاست مرتفع بشود. آن نجاست به این اصابه بول حاصل بشود یا اینکه من قبل حاصل بشود، روایت مطلق است.

طهارت و نجاست داری مراتب نيست ولکن اين شستن مقتضای اطلاق روایات این است اینجور تقریب کرده اند:

ثوبی که به او بول اصابت کرده طهارت آن ثوب بالغسل المرتین می شود، اعم از اینکه تنجس آن ثوب ،‌حاصل به همان بول بشود یا تنجسش من قبل او بوده باشد، به اصابه شیء آخر بدان جهت در مسأله اشکالی نیست. والله سبحان هو العالم.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص81.

[2] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص476.

[3] سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج3(طهارة2)، ص217.