مسألة 11: « الأقوى أنّ المتنجّس منجّس كالنجس ، لكن لا يجري عليه جميع أحكام النجس فإذا تنجّس الإناء بالولوغ يجب تعفيره ، لكن إذا تنجّس إناء آخر بملاقاة هذا الإناء أو صبّ ماء الولوغ في إناء آخر لا يجب فيه التعفير ، وإن كان الأحوط ، خصوصاً في الفرض الثاني ، وكذا إذا تنجّس الثوب بالبول وجب تعدّد الغسل ، لكن إذا تنجس ثوب آخر بملاقاة هذا الثوب لا يجب فيه التعدّد ، وكذا إذا تنجس شيء بغسالة البول بناءً على نجاسة الغسالة لا يجب فيه التعدّد»[1].
كلام در تنجيس متنجس بود، عرض كرديم تارةً كلام در اين واقع مىشود آيا متنجس به ملاقات به طاهر آن طاهر اگر مايع بوده باشد او را نجس مىكند يا نمىكند؟ اين يك مقام. مقام ديگر اين است كه آيا متنجس اگر جامد آخرى را ملاقات كند اعم از اين كه رطوبت مسريه در خود متنجس بوده باشد يا رطوبت مسريه در خود متنجس بوده باشد يا رطوبت مسريه در آن طاهر جامد بوده باشد كه با اين ملاقات مىكند. آيا اين ملاقات موضوع تنجس طاهر الجامد هست يا نه؟ اين دو مقام بود. الكلام در مقام ثانى يعنى به حسب ثانى اين كه فعلا ذكر كرديم مقام ثانى است در اين مقام، عمده دليل موثقه عمار بود[2] كه آن موثقه عمار وارد شده بود در صلات على الارض القذره. كه آنجا امام عليه السلام فرمود اگر ارض القذره خشك بشود ولو آفتاب افتاده است ولكن آفتاب خشك نكرده است بعد خودش خشك نشده است. اگر آنجا بخواهد نماز بخواند و بعد پاي او يا ساير اعضاء بدنش كه به آن موضع قذره اصابت مىكند رطوبت باشد نمىتواند نماز بخواند. و عرض كرديم ظاهر نهى از صلاة چون كه در موضوع قذره كه يابس هست نماز خواندن اشكالى ندارد، مگر آن که نجاسب با لباس يا بدن سرايت کند مثل اين که لباس مثلا رطوبت مسريه داشته باشد. آنى كه مرتكز در اذهان است و شرايط صلاة همهاش حاصل است طهارت مكانى كه يصلى عليه او، معتبر نيست. معتبر باشد فقط موضع الجبهه است اگر معتبر باشد. امام عليه السلام فرمود كه اگر در رجلينش يا فرض كنيد ساير جسدش، اعضائش رطوبتى باشد كه اصابت بر ارض قذره مىكند فلا يصلى عليه. اين شاهد بر اين كه نجاست سرايت مىكند به ملاقات با رطوبت مسريه ولو رطوبت مسريه در آن جامد و طاهر بوده باشد. فرض كرديم از اين موثقه استفاده شد بر اين كه آن ارض القذره كه آب نجس ريخته شده بود و خشك شده بود در زمين اغسل كل ماء اصابه ذلك الماء زمين را هم مىگرفت در يك موثقه عمار كه در ماء قليل وارد بود كه در او فأرهاى متسلّخه پيدا شده بود امام عليه السلام فرمود: «اغسل كلما اصابه ذلك الماء». آن زمين را هم مىگيرد «اغسل». ارشاد بر اين است كه آب نجس كه بر زمين ريخت، اين زمين بايد شسته بشود تا پاك بشود. منتهى جفاف الشمس هم مطهّر است.
خوب نه شستيم و نه هم جفاف شمس شد ولكن خودش خشك شد كه نجس است ديگر. كسى نماز مىخواند در اين زمين با بدن تَر يا لباس تَر. اين موثقه عمار كه گفتيم اين دليل بر اين است كه نجاست زمين سرايت مىكند به نجاست اين ثوب و بدن مصلى. خوب فرض كرديم فرقى ما بين زمين و ثوب نيست. الان اين ثوب متنجس خودش خشك است. انداختهايم بر زمين، كسى با بدن تَر مىخواهد روى اين ثوب نماز بخواند. مقتضاى اين موثقه عمار اين است كه چون كه زمين خصوصيتى ندارد، روى اين ثوب متنجس هم كه خشك است ولكن بدن تَر است نمىشود نماز خواند. پس على هذا الاساس اين دليل مىشود كه متنجس طاهر، متنجس يابس، طاهر جامد را رطوبت مسريه دارد او را نجس مىكند. عمده دليل اين موثقه بود به ضميمه اين كه ارض قذره منحصر نيست كه ارض عين النجاسة در او بوده باشد. بلكه آن موثقه عمارى كه در حُب الماء وارد شده بود كه فأره در او متسلخ است او اقتضا مىكند، دلالت مىكند به عموم. اگر آن آب به زمين خورد، زمين هم متنجس مىشود. لازم نيست تقذر زمين به عين النجس بوده باشد. آن وقت مطلب تمام مىشود. باز يك روايتى هست، به آن روايت هم مىشود آن هم باز مال عمار است. اگر يادتان بوده باشد، ما در يك وقتى ذكر كرديم كه اين عمار، عمار ابن موسي الساباطى خودش فطحى است. ولكن خيلى خدمت كرده است. رواياتى كه ايشان دارد، روايات كثيرهاى دارد در همه جا روايت دارد، در احكامى دارد كه مىبينيد او هست. اگر اين نباشد، خودش ثقه است،
شخص ثقه جليلى است ولكن مذهبش فطحى است اگر اين نبود مطلب را نمىشد در اين باب تمام بكنى. مثل صاحب مدارك و اين من تبعه كه آنها راحت هستند. آنها عقيده ی شان اين است كه در راوى عدالت معتبر است. اگر مذهبش فاسد شد ولو ثقه بوده باشد به درد نمىخورد. بدان جهت مثل صاحب مدارك و اتباعش كه خبر عادل را معتبر مىدانند اين موثقهها را مىگويند ضعيف است. به اينها نمىشود اعتماد كرد. ولكن ما كه مىگوييم ثقه كافى است در مخبر، عدالت معتبر نيست خوب اينها دليل اين مسئله مىشود. باز اين عمار يك موثقه ديگر دارد، آن موثقه ديگر هم مىشود گفت كه دلالت به ما نحن فيه مىكند. و اين موثقه عمار[3] در باب بيست و هشت از ابواب النجاسات روايت پنجمى است كه سابقا هم يك دفعه خوانده بوديم. «و [محمد ابن الحسن باسناده] عنه (عن سعد ابن عبد الله) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى». كه همان سند مكرر است كه روايت من حيث السند موثقه است. «قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحَائِضِ تَعْرَقُ فِي ثَوْبٍ تَلْبَسُهُ ». حائض عرق مىكند در يك لباسى كه آن لباس را مىپوشد. (يعنى در حال حيض مىپوشد) در حال حيض هم مىپوشد در غير حال حيض هم لباسش است. «فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْهَا شَيْءٌ». اين ثوب چيزى برايش نمىآورد. يعنى به مجرد اين كه اين حائض شد ثوب اين نجس نمىشود. چون كه آن جاهايش را محكم بسته ديگر. «إِلَّا أَنْ يُصِيبَ شَيْءٌ مِنْ مَائِهَا أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْقَذَرِ»، مگر اين كه از اين ماء حائض شيئى برسد. ماء حائض ظاهرش منى است. ماء الرجل و ماء المرأة يعنى منى الرجل و منى المرأة. خوب فرض كنيد ثوبى است قبل از حيض با شوهرش از آن آب اصابت كرده است او نجس شده است. بعد هم كه حائض شده است گفته است خوب ديگر نماز كه نمىخوانيم همانجور مانده است آن ثوب.
« لَيْسَ عَلَيْهَا شَيْءٌ إِلَّا أَنْ يُصِيبَ شَيْءٌ مِنْ مَائِهَا أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْقَذَرِ ». ماء ها خصوصيتى ندارد يا غير اين قذرى اصابت بكند. قذر اصابت بكند قذر معنايش مطلق النجس است يعنى نجس العين و نجس الارض كه متنجس است. چون كه عرض كرديم قذر ظاهرش عرفا و لغتاً مقابل طاهر و النظيف است. چه جور طاهر اطلاق مىشود بر آنى كه طاهر از قذارت ارضيه است و آنى كه طاهر بالذات است و طهارت ارضيه دارد، طاهر و نظيف اطلاق مىشود، قذر آنى است كه نه آنجور نيست. خوب نجاست ارضيه دارد اين قذر مىشود. «إِلَّا أَنْ يُصِيبَ شَيْءٌ مِنْ مَائِهَا أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْقَذَرِ فَتَغْسِلُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الَّذِي أَصَابَهُ بِعَيْنِهِ». آن قذر به آنجايى از ثوب كه خورده است او را بايد بشويد. خوب اين صدق مىكند اصابه در صورتى كه آن قذر نجس بوده باشد، فرض كنيد ارض نجسه بود، ارض قذره بود ولكن حائض نشسته بود آنجا ولكن اين دامنش خيس بود. با آب طاهر خيس بود. نشست روى ارض نجسه. صدق مىكند كه اصابت آن قذر آن موضع از آن ثوب را. منتهى كه مىگوييم خيس بود به قرينه آنى كه داشتيم كل يابس زكى. اگر رطوبت مسريه نباشد در بين نجاست سرايت نمىكند. بواسطه او از آن اصابهاى كه در آنجا رطوبت مسريه اصلا نبوده باش رفع يد كرديم. غرض، اصاب صدق مىكند آن صورتى را كه رطوبت مسريه در قذر بوده باشد، در متنجس يا در طاهر بوده باشد بلكه در هيچ كدام هم نباشد اصابت صدق مىكند ولكن آنى كه داشتيم كل يابسٍ زكى از او رفع يد مىكنيم از آن صورت اگر انصراف عرفى تمام نشود. مىگوييم اگر رطوبت مسريه نباشد ديگر اين ارض قزره بالاتر از عذره نمىشود كه امام فرمود راهى كه مىرويد اين عذرهاى كه مىنشيند يابسه بر ثوب يابس ثوب را تكان بدهيد كافى است، شستن لازم نيست. پس آن روايات به كل يابس زكى هم خيلى احتياج نداريم. از آن روايات استفاده مىشود بر اين كه اگر رطوبت نبوده باشد در ثوب، متنجس نمىشود. يك چيزى هم بگويم، سابقا ما يك حرفى گفتيم. گفتيم در اين كه متنجس اطلاقى داشته باشيم كه هر متنجسى كه غير الاوانى بوده باشد اطلاقى داشته باشيم كه متنجس به مجرد الغسل پاك مىشود گفتيم اطلاقى نداريم. بعد تدبّر و تأمل و فحص ديگرى كرديم به اين موثقه بر خورديم كه مىشود اين موثقه را به اطلاق حساب كرد. ولو در خود ثوب است، در بدن نيست در منبر نيست در چيزهاى ديگر نيست. الاّ انّه ثوب خصوصيتى ندارد. يعنى الاّ ان يصيب شى من مائها او غير ذلك من القذر الثوب. يعنى كل ثوب اصابه القذر يتنجس. مطهرش چيست؟ در اين صورت مىگويد او غير ذلک من القذر فتغسل ذلک الموضع. ظاهرش اين است كه طبيعى الغسل مطهر آن موضع است. بدان جهت ثوب خصوصيتى ندارد، مىشود گفت هر متنجسى ولو اين صحبت اناء را بگذاريد كنار كه آنجا غسل ثلاث مرات لازم است الاّ الكلب، الاّ ما تنجس به ولوغ الكلب و الاّ ما تنجس مثلا به شرب الخنزير او بموت الجرز او را استثناء بكنيد بقيه سه دفعه شستن كافى است. اينجا هم در غير الاناء هم مىشود گفت، فرق غير انائى كه متنجس بوده باشد من الثوب و غيره اذا غسل يطهر. مثلا الاّ ما اصاب الثوب البول منتهى به آن حسابى كه خواهيم گفت که در آن غسل مرتين بايد بشود. اين كلمه را از من داشته باشيد اگر اين مطلب تمام بشود دلالت مىكند در هر جايى كه ما شك كنيم در باب تطهير، غسل تعدد مىخواهد در غسل يا مرةً كافى است، طبيعى الغسل كافى است؟ به اين موثقه تمسك مىكنيم.
سؤال؟ امام عليه السلام مىگويد آن ثوبى كه حائض مىپوشد آن ثوب به مجرد اين كه حائض پوشيده است نجس نمىشود ولو عرق حائض هم به او برسد، يا بايد منى برسد يا نجس ديگر برسد و اگر نجس ديگر برسد مطهرش غسل است بايد شسته بشود.
سؤال؟ ...من القذر ديگر. سؤال؟... ما خيلى چيزها گفتيم، ربطى به اينجا ندارد. اينجا اين است كه ثوب به اصابه قذر نجس مىشود. قذر هر قذرى بوده باشد، نجس العين بوده باشد، مثل دم باشد، منى بوده باشد يا فرض كنيد رطوبت كلب بوده باشد يا قذر آن ارض نجسه بوده باشد اطلاق دارد. آن قدذرى كه ما خواندهايم امام عليه السلام نفرموده است كه الاّ ان يصيب شىء من مائها او غير ذلك من قذر العين. تقييد ندارد كه مطلق قذر است. متنجس را هم مىگيرد. وقتى كه متنجس را هم گرفت پس به اطلاق مىتوانيم تمسك بكنيم. اين تجديد نظرى بود كه به بعضىها هم عرض كرده بودم اين را بعد پيدا كرديم. «كل شىء نظيف حتى تعلم انّه قذر»[4]، قاعده طهارت است ديگر؛ يعنى شيئى كه شك دارى او پاك است يا نجس، آبى است نمىدانى مشكوك است نظيف است يا نيست؟ «كل شىء نظيف حتى تعلم انّه قذر». همين جور است، قذر معنايش اين است. اين كه بعضىها فرموده بودند قذر نجس العين است عرض كرديم كه خود ايشان هم برگشته است از اين حرف، اين حرف درست نيست. قذر مقابل نظيف است. نظيف هم به معنا طاهر است. اين مىشود به معنا نجس. عرض كردم چه نجس العين بوده باشد چه متنجس بوده باشد. بدان جهت كسى اگر فتوا هم ندهد متنجسى كه هست، متنجس منجس جامد است. آن متنجسى كه قبل از اصابه به طاهر خودش متنجس است. اين متنجس اگر اصابت بكند به طاهرى با رطوبت مسريه در احد المتلاقيين، مثل اين است كه نجس العين اصابت كرده است به طاهر. هيچ فرقى ندارد كه فتواى عروه بود. اگر ما مثل صاحب عروه هم نتوانيم فتوا بدهيم، جرأت نداشته باشيم لااقل مورد، مورد احتياط است. كما اين كه ما هم ذكر كردهايم بدان جهت فرقى نيست در آن جامدى كه ملاقات مىكند با شىء متنجس، جامد طاهر مع الرطوبت المسريه احتياط اين است كه فرقى نمىكند ما بين وسايط.
اگر قبل از اين ملاقات او متنجس بود و اين طاهر بود با رطوبت مسريه متنجس مىشود. اين هذا نسبت به آنى كه متنجس، متنجسى بوده باشد كه به طاهر العين ملاقات كند. كه آن طاهر العينى كه جامد است.
و اما اگر طاهر العين آب بوده باشد، آب قليل يا ساير المضاف بوده باشد. اين عرض كرديم عمده دليل در تنجس ماء القليل، تنجس ماء القليل به ملاقات متنجس نه به ملاقات نجس العين اگر ماء قليل يا ساير المضاف به نجس العين ملاقات بكند او جاى شك و دغدغه نيست. چون كه هم موثقه عمار بود[5] در آن حبى يك يجد الفأره فيه متسلخاً هم او بود، هم رواياتى كه در سمن و زيت[6] بود كه زائد بودند در آنها فأره مرده، فأرهاى افتاد و مرد، امام عليه السلام فرمود كه زيت و سمن او را نمىشود خورد بايد اسراج بشود كه از آنها استفاده مىشود كه موجب نجاست مىشود. اين جاى شبهه نيست. مايع كه آب قليل است يا ساير المايعات به وقوع المتنجس، نجس مىشود عمده بعض رواياتى بود كه در ماء قليل وارد شده بود. كه يكى از آنها اگر يادتان بوده باشد صحيحه ابی نصر بود كه از امام عليه السلام سؤال كرد دلو مائى، كه از او مىخواهد وضو بگيرد. امام عليه السلام اين جور فرمود كه اگر دستش را داخل آن آب كرد، آن دلو كرد و هى قذره آن آب را بريزد. يكفي الاناء[7] يعنى يقلبه، مىريزد زمين او ديگر قابل استفاده نيست. آن روايت اين بود كه يدش، اگر يد قذره بود بايد آب را بريزد. يعنى آب نه وضو مىشود گرفت نه مىشود او را خورد، چون كه نجس است. روى اين حساب كه از او انتزاع نجاست مىشد و ساير رواياتى كه به اين مضمون بودند دلالت مىكردند كه يد، يد قزر باشد. خوب مقتضاى اين موثقه عمار كه امروز خوانديم، زمين نجس بود خشك شده بود، زمين هم به آب متنجس، نجس شده بود. خشك شده بود ما هم دست مان مرطوب بود گذاشتيم آنجا زمين. جبهه را گذاشتيم يا رجل را گذاشتيم ما دست را گذاشتيم. مقتضاى موثقه عمارى كه خوانديم دست قذر شد. بعد اين آب را به آن آب، اين دست را به آن دلوى كه از چاه كنده بوديم داخل كرديم، يصدق كادخل يده فيه و هى قذره. آن آب هم نجس مىشود. بدان جهت ملتزم شديم هر شيئى كه قطع نظر از وجود بالماء القليل او ساير المايع نجس است به مجرد اين كه اصابت كرد به ماء القليل يا ساير المضاف نجس مىشود اين ديگر فتوا است احتياط نيست اينجا. اين فتواى سر راستى است، دليلش هم تمام است. هر چيزى كه قبل از وقوع در ماء القليل يا قبل از وقوع در مضاف قذر بوده باشد آن آب قليل و مايع را نجس مىكند. چون كه مايع قليل وقتى كه نجس شد ديگر آن روغن و اينها ديگر، مائى كه فى نفسه معتصم بود، كريت اگر داشته باشد اعتصامش فعلى مىشود. آب وقتى كه نجس شد، ديگر فاما... ساير المايعاتى كه دريا هم بوده باشند عند المشهور منتهى هم سطح، به يك ناحيهاى اگر نجس افتاد همهاش نجس مىشود. پس الحاصل اين حرفهاى ما بود. غير از اين حرفها، اين حرفهايى را كه ما عرض كرديم و اين عجب ما را اظهار كردهايم منتهى نه در مجلس عمومى در آنجا اظهار مىكنيم كه ما تتبع ما تام نيست، خودمان معترف هستيم كه خيلى به كلمات اصحاب اهميت نمىدهيم در اينجور مواردى كه مسئله منصوص است ولى اصحاب روى روايات حساب كردهاند. من به حسب تتبّع ناقصى كه دارم نديدهام در آن كتبى كه من دارم كسى تمسك كند به نجاست جامدى كه طاهر است، جامد طاهر كه رطوبت مسريه هم در خود جامد طاهر بوده باشد به اين موثقه عمارى كه در صلاة على ارض النجسه بود به اين تمسك بكنند. منتهى چه جور تمسك نفرمودهاند با اين بيانى كه عرض كرديم الله يعلم. اين حاصل حرف ما بود. بعضىها علاوه بر اين مطالبى كه ذكر شد، بعضى مطالب ديگرى فرمودهاند در استدلال به تنجس شىء طاهر به ملاقات المتنجس كه سواء كان آن طاهرى كه ملاقات با متنجس كرده است آن جامدا او غير جامد اين به امورى كه آنها را متعرض مىشويم. يكى از آن ادله، اخبارى است كه در غسل الاناء وارد است. آن انائى كه اصابه نجسٌ [8]و آن انائى كه شرب منه الكلب، آن انائى كه شرب منه الخنزير،[9] آن انائى كه جعل فيه الخمر[10] و آن رواياتى كه در اناء وارد شده است. اين جور فرمودهاند، گفتهاند بر اين كه اين روايات مىگويد بر اين كه اين اناء نجس مىشود بعضى از اين روايات اينجور است. كه مىگويد آن انائى ولغ فيه الكلب[11]، كلب از آن آبش خورده است اناء نجس مىشود. انائى كه شرب منه الخنزير، آن اناء نجس مىشود، آب نجس مىشود اناء نجس مىشود. و هكذا خمرى كه به اين اناء ريختهاند آن خمر اناء را نجس مىكند.
قِدرى كه در او مرق پخته مىشود،[12] آبگوشت هم پخته مىشود خودش هم خيلى بزرگ است به مجرد اين كه نجسى افتاد، نجاستى افتاد به مرق اين نجس مىكند مرق را. و ما فى المرق را كه من اللحم است و اناء را هم طبعا نجس مىكند چون كه از اين استفاده شد كه اناء نجس مىشود. اين اناء مىشود چه؟ اين اناء متنجس مىشود در بعض الموارد به عين النجس، آنجايى كه خمر بريزند به اناء در بعضى موارد متنجس مىشود به متنجس. آنجايى كه ولغ فيه الكلب، شرب منه الخنزير. چون كه خنزير آب مىخورد ديگر نمىليسد خود اناء را. و هكذا فرض بفرماييد مثل آن مرقى كه وقع فيه قذر، قطره خمرى يا مسكرى آن مرق نجس مىشود و آن مرق اناء را نجس مىكند.
خوب اين اناء را ما مىخواهيم استعمال كنيم، خودش هم خشك شد، آب نجسش را دور ريختند اناء هم خشك شد. اگر بعد از خشك شدن آشى پختيد ريختيد توى اين اناء مقتضاى اين روايات اين است كه آن آش را نمىشود خورد، نجس است. مقتضاى اين روايات اين است چون كه اطلاق اين روايات مىگيرد نهى از استعمال او را ولو بعد از خشك شدن. وقتى كه اينجور شد اين دليل مىشود بر اين كه اين متنجس ولو متنجس خودش خشك هم بوده باشد با طاهرى ملاقات كند كه رطوبت مسريه داشته باشد آن طاهر را نجس مىكند. يك مقدار از اين روايات را بخوانيم، ببينيم اينها همين جور است، مثل اين كه به ذهن مىخورد بد نيست اين روايات. رواياتى كه هست، روايتى است كه در مورد الخمر وارد شده است. اين هم باز موثقه عمار ساباطى[13] است در باب پنجاه و يك از ابواب النجاسات ، «سألت اباعبد الله عليه السلام، عن الدنّ» كه همان حُب است «يكون فيه الخمر»، در او خمر است. «هل يصلح ان يكون فيه ماء» مىشود به او خمر ريخت يا آب صاف ريخت؟ «او زيتون» يا زيتون ريخت؟ «قال: اذا غسل فلا بأس». وقتى كه شسته شد بأسى ندارد. اين ديگر استفصال نداد كه بعد از خشك شدن اناء زيتون را مىريزيد، خل را مىريزيد، آب مىريزيد يا هنوز خشك نشده است؟ على الاطلاق فرمود كه« اذا غسل فلا بأس». اين اناء خودش نجس مىشود منتهى اين به عين النجاست است. ولكن دلالت مىكند اين انائى كه متنجس به عين النجاست است اگر اين را نشستيد ولو خشك هم بشود بعد يك ماء طاهرى كه قليل است يا ماء طاهر ديگر ريختيد اناء او را نجس مىكند. آش را نجس مىكند و ان الابريق يكون فيه الخمر. ايصلح ان يكون فيه ماءٌ؟ خمرش را بريزيم، خمر را ساقى برگرداند در ابريق تمام شد. بعد تشنه شدند آب مىخواهند. «قال اذا غسل فلا بأس». اگر شسته شد بأسى ندارد باز اطلاق دارد. استبسال نفرموده بود امام كه خشك شده بود يا خشك نشده بود. على الاطلاق فرمود كه اگر شسته شد عيبى ندارد و الاّ نجس مىكند «وَ قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ »؟ در او خمر خورده مىشود؟ «قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ» كه همان مطهرش صدق شستن است «وَ سُئِلَ أَ يُجْزِيهِ أَنْ يَصُبَّ فِيهِ الْمَاءَ » آيا كفايت مىكند كه آب را بريزيم در اين قدح يا اين ظرف بعد بريزيم بيرون، اين كافى است؟ «قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ» بماليد «وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ». سه دفعه بشوييد. خوب اين دلالت مىكند كه غسلش هم بايد اينجور بوده باشد كه آن آثار چيز هم از بين برود. اين يك دسته از روايات است.
يك دسته از روايات يادم رفت بياورم در باب نجاسة الكلب و الخنزير است، در باب الاسئار. سؤر الكلب و الخنزير. آنجا است. از امام عليه السلام سئل عن اناء كه شرب منه الخنزير امام عليه السلام فرمود يغسله سبع مرات،[14] هفت دفعه بايد بشوييد. بله، آن اناء هم شرب منه الخنزير، نمىدانم سبع مرات است، يك دفعه مراجعه كنيد. جايش را عرض كردم باب سؤر الكلب و الخنزير. شايد داشته باشد.
امام عليه السلام فرمود كه بايد هفت دفعه بشوييد اين هم باز اطلاق دارد. آن هم متنجس بالمتنجس است اناء در آنجا. فرقى نمىكند كه اناء خشك بشود يا خشك نشود على كل تقدير اگر بخواهيد استعمال كنيد اين را در اكل و شرب و امثال ذلک چيزى بريزيد بايد هفت دفعه بشوييد. فرقى نمىكند خشك شده باشد يا خشك نشده باشد. باز موثقه عمار است، در آن موثقه عمار [15]هم همين جور است كه امام عليه السلام مىفرمايد بر اين كه «سُئِلَ عن الكوز و الاناء» باب پنجاه و سه از ابواب النجاسات است. كه باز همان سند، همان روايت عمار ثاباتى است. همان سند است. «سئل عن الكوز و الاناء يكون قذر، كيف يغسل و كم مرة يغسل، قال يغسل ثلاث مرات». تا اين كه در آخر مىفرمايد «اغسل الاناء الذى تصيب فيه الجرذ، ميتا سبع مرات». آن انائى كه در او موش مرده است، مىبينيد كه در او موش مرده است بايد او را هفت دفعه بشوييد. اين اناء نجس مىشود. اعم از اين كه خشك شده باشد يا نشده باشد. على الاطلاق است. اينها رواياتى است كه از اينها استدلال شده است بر اين كه متنجسى كه هست متنجس منجس است.
بعضىها مثل مرحوم حاج آقاى رضاى همدانى اشكال كردهاند كه اين روايات دلالتى ندارد بر اين كه آش مردم كه به اين كاسه ريخته مىشود آش نجس مىشود، يا شير نجس مىشود يا آب قليل نجس مىشود. اينها اصلا در تنجيس طاهر اناء منجس طاهرى است كه به او ريخته مىشود دلالتى ندارد. چرا؟ چون كه احتمال مىدهيم اناء خودش نجس است. چون كه امام عليه السلام فرمود اغسل اناء قطعا نجس است در اين موارد. احتمال مىدهيم كه در نجس طعام و شراب خوردن، يعنى مشروب را و مشروب را در مايع متنجس خوردن مثل خوردن طعام و شراب بوده باشد در اناء ذهب و الفضّه. چه جورى كه در اناء الذهب و الفضّه آن طعام و شراب نجس نيستند، چون كه ذهب و فضه كه نجس نمىشوند. يعنى نجس به ذات نيستند. نجس العين نيستند. خوب بدان جهات طعام و شراب را در آنها خوردن حرام است. خوب اينجا هم از اين نهىها استفاده مىشود بر اين كه در اينجا خوردن از اين انائى كه متنجس است خوردن از اين اناء حرام است. اگر بخواهيم اين حرمت برداشته بشود نجاست اناء را بايد برداريد. نجاست اناء هم كى برداشته مىشود؟ كيف يغسل الاناء. اناء قذر چه جور شسته مىشود؟ آنجور بشوريد، هفت دفعه بشورى يا اغسله بالتراب اول مرة صب بالماء يا يغسله ثلاث مرات. پس اين دلالت بر تنجس نمىكند.
ايشان، ديگر نمىدانم، خدا رحمتش كند ايشان را شخصى است متبحر در فقه ولكن اين حرفى را كه زده است خيلى حرف موهونى است. چرا؟ براى اين كه آنى كه متفاهم در اذهان است انائى كه خمر است در او، در آن اناء يا تصيب فيه الجُرز ميتا يا آن انائى كه فرض بفرماييد شرب من خنزير، اگر آن اناء طعام و شراب را نجس نكند اين شستنش، خود خوردن حرام بوده باشد از آن اناء اين قرينه داخليه و خارجيه داريم بر خلاف اين مطلب كه اين به جهت حرمت نيست. اما قرينه داخليه اين در اين روايات بود كه عن الدنّ يجعل الخمر. در او خمر گذاشته مىشود. ايجعل فيه الماء كه از حب كه نمىخورند؛ اين جور نيست كه از حب بخورند. از حب برمىدارند مىخورند با كاسهاى، چيزى. مثل اناء الذهب و الفضهاى كه هست، آنجا هم همين جور است. اگر فرض كنيد يك فرض كنيد انائى است ذهب يا فضه كه طعام را در او مىگذارند ولكن در از او نمىخورند. مىبرند در اناء ديگرى و در اناء ديگرى مىخورند. آنجا هم اين مطلب هست كه گفت بعضىها خدشه كردهاند كه اكل از او نمىشود. از اناء اولى نمىشود از دومى مىشود كه ذهب فضه نيست. از سفال يا چينى است. بله بدان جهت بعضىها، بعضى از مقدسين كه فرض كنيد زمان طاغوت و اينها رسم بود، نمىدانم الان هم پيش بعضىها رسم است يا نه؟ چايى را در آن استكانى مىآوردند كه نعلبكىاش همان پايه بود و از فضه بود. اين هم خوردن از او اشكال داشت. آن چايى را برمىداشت مىگذاشت اين ور پايه را مىانداخت آن ور. كه مىگفت شرب از اين استكان است، از آن فضه نيست.
عرض مىكنم در ما نحن فيه و على كل تقدير اين حرف در باب اكل من اوانى الذهب و الفضه هست كه از آن انائى كه خورده مىشود او ذهب و فضه بوده باشد، بعضىها اين جور فرمودهاند كه بحثش انشاء الله خواهد آمد. خوب اينجا بحث نيست، اينجا «ان الدن فى يجعل الماء» يا فرض كنيد يا زيتون و امثال ذلک كه از او كه نمىخوردند. از او فرض كنيد با يك كاسهاى چيزى برمىدارند با آن كاسه ديگر مىخورند. اين اكل صدق نمىكند اكل فى الدن. اين اينجور نيست و اين قرينه داخليه كه قطعا در ما نحن فيه آن مسئله نيست. قرينه خارجيه مغروس در اذهان مناسبت حكم موضوع است، اگر گفتند انائى كه در او خمر بوده است اگر آش ريختيد قبل از شستن او آش ريختيد، آن آش را نمىشود خورد، قبل از شستن اين معلوم مىشود كه آش را نجس مىكند. مقروس در اذهان آنى كه متفاهم در اذهان است اين است. اين روايات بلا اشكال دلالت مىكند بر اين كه آنى كه در اينها ريخته مىشود آن نجس مىشود به اين اناء. انمّا الكلام فقط در يك چيز است فرقى هم نمىكند مقتضاى اطلاق بعضىها، كه خشك بشوند آن اناء بعد بريزند آن شراب را يا اين كه نه قبل از اين كه خشك بشود بريزند، فرقى نمىكند. اين اناء نجس مىكند. فقط كلام اين است كه دلالت اينها، دلالت مىكند بر تنجس مايعات. آن مقدارى كه از اينها استفاده مىشود اين است كه مايع در اين اناء ريخته بشود، آن مايع نجس مىشود. اين مقدار قدر متيقن استفاده مىشود اغسل الاناء، يعنى انائى كه در او آب بود، او را بشور، تا اين كه پاك بشود يا شرابى كه ريختهاند به اين نجس نشود. اين مقدار كشف مىشود. اما اناء اگر شراب نريختهاند، مشروب نريختهاند بلكه نه غذايى است كه جامد است. از قبيل جامد است. نان است فرض بفرماييد تَر كردهاند نان را گذاشتهاند در اين اناء. بعد از تَر بودن نان گذاشتهاند در اين اناء قبل از اين كه اين اناء را بشويند. او هم نجس مىشود يا نمىشود، اين روايات ممكن است كسى بگويد كه دلالتى ندارد.
ما نمىگوييم آنى كه بعضىها فرمودهاند كه در اين روايت امام عليه السلام فرموده بشور به جهت تنجس نيست. به جهت تحفظ بر اين است كه در اين اناء يك خورده ميته مىماند، يك خرده از آن خمر اثرش مىماند. بدان جهت امام عليه السلام فرمود با دستت هم بمال، آب ريختن كافى نيست. او را نمىگوييم. مىگوييم روايات دلالت مىكند، به اين كه اين براى تطهير است، چرا نمىگوييم او را؟ چون كه در انائى كه شرب منه الخنزير، ديگر چيزى نيست، آب خورده است. آن اناء بعد از خشك شدن ديگر هيچ اثرى ندارد. به واسطه خود اين روايات مىگوييم كه اين روايات به تنجس دلالت مىكند. اما غير از مايعات ساير الاشياء هم، جوامد هم نجس مىشود حتى به ملاقات اين اناءها اين جاى تأمل است.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص82.
[2] وَ (محمد بن الحسن باسناده)عَنْهُ(احمد بن محمد) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْمَوْضِعِ الْقَذِرِ يَكُونُ فِي الْبَيْتِ أَوْ غَيْرِهِ- فَلَا تُصِيبُهُ الشَّمْسُ وَ لَكِنَّهُ قَدْ يَبِسَ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ- قَالَ لَا يُصَلَّى عَلَيْهِ وَ أَعْلِمْ مَوْضِعَهُ حَتَّى تَغْسِلَهُ - وَ عَنِ الشَّمْسِ هَلْ تُطَهِّرُ الْأَرْضَ- قَالَ إِذَا كَانَ الْمَوْضِعُ قَذِراً مِنَ الْبَوْلِ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ- فَأَصَابَتْهُ الشَّمْسُ ثُمَّ يَبِسَ الْمَوْضِعُ- فَالصَّلَاةُ عَلَى الْمَوْضِعِ جَائِزَةٌ- وَ إِنْ أَصَابَتْهُ الشَّمْسُ وَ لَمْ يَيْبَسِ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ- وَ كَانَ رَطْباً فَلَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ عَلَيْهِ حَتَّى يَيْبَسَ- وَ إِنْ كَانَتْ رِجْلُكَ رَطْبَةً أَوْ جَبْهَتُكَ رَطْبَةً- أَوْ غَيْرُ ذَلِكَ مِنْكَ مَا يُصِيبُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الْقَذِرَ- فَلَا تُصَلِّ عَلَى ذَلِكَ الْمَوْضِعِ حَتَّى يَيْبَسَ - وَ إِنْ كَانَ غَيْرُ الشَّمْسِ أَصَابَهُ حَتَّى يَبِسَ فَإِنَّهُ لَا يَجُوزُ ذَلِكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص452.
[3] وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحَائِضِ تَعْرَقُ فِي ثَوْبٍ تَلْبَسُهُ- فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْهَا شَيْءٌ إِلَّا أَنْ يُصِيبَ شَيْءٌ مِنْ مَائِهَا- أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْقَذَرِ- فَتَغْسِلُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الَّذِي أَصَابَهُ بِعَيْنِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص450.
[4] كُلُّ شَيْءٍ نَظِيفٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ- فَإِذَا عَلِمْتَ فَقَدْ قَذِرَ وَ مَا لَمْ تَعْلَمْ فَلَيْسَ عَلَيْكَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج30، ص467.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ يَجِدُ فِي إِنَائِهِ فَأْرَةً- وَ قَدْ تَوَضَّأَ مِنْ ذَلِكَ الْإِنَاءِ مِرَاراً- أَوِ اغْتَسَلَ مِنْهُ أَوْ غَسَلَ ثِيَابَهُ- وَ قَدْ كَانَتِ الْفَأْرَةُ مُتَسَلِّخَةً- فَقَالَ إِنْ كَانَ رَآهَا فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ يَغْتَسِلَ- أَوْ يَتَوَضَّأَ أَوْ يَغْسِلَ ثِيَابَهُ- ثُمَّ فَعَلَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا رَآهَا فِي الْإِنَاءِ- فَعَلَيْهِ أَنْ يَغْسِلَ ثِيَابَهُ- وَ يَغْسِلَ كُلَّ مَا أَصَابَهُ ذَلِكَ الْمَاءُ- وَ يُعِيدَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص142.
[6] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلَهُ سَعِيدٌ الْأَعْرَجُ السَّمَّانُ وَ أَنَا حَاضِرٌ- عَنِ الزَّيْتِ وَ السَّمْنِ وَ الْعَسَلِ تَقَعُ فِيهِ الْفَأْرَةُ فَتَمُوتُ- كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِ قَالَ أَمَّا الزَّيْتُ فَلَا تَبِعْهُ- إِلَّا لِمَنْ تُبَيِّنُ لَهُ فَيَبْتَاعُ لِلسِّرَاجِ وَ أَمَّا الْأَكْلُ فَلَا- وَ أَمَّا السَّمْنُ فَإِنْ كَانَ ذَائِباً فَهُوَ كَذَلِكَ- وَ إِنْ كَانَ جَامِداً وَ الْفَأْرَةُ فِي أَعْلَاهُ- فَيُؤْخَذُ مَا تَحْتَهَا وَ مَا حَوْلَهَا ثُمَّ لَا بَأْسَ بِهِ- وَ الْعَسَلُ كَذَلِكَ إِنْ كَانَ جَامِداً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج17، ص98
[7] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الرَّجُلِ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي الْإِنَاءِ وَ هِيَ قَذِرَةٌ- قَالَ يُكْفِئُ الْإِنَاءَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص153.
[8] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص496-497.
[9] وَ (محمد بن الحسن )بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ خِنْزِيرٍ شَرِبَ مِنْ إِنَاءٍ كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِ- قَالَ يُغْسَلُ سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص225.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّنِّ يَكُونُ فِيهِ الْخَمْرُ هَلْ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ خَلٌّ أَوْ مَاءٌ أَوْ كَامَخٌ أَوْ زَيْتُونٌ قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ وَ عَنِ الْإِبْرِيقِ وَ غَيْرِهِ يَكُونُ فِيهِ الْخَمْرُ أَ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ مَاءٌ قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ وَ قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ سُئِلَ أَ يُجْزِيهِاَنْ يُصَبَّ الْمَاءُ فِيهِ قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ محمد بن يعقوب کلينی، الکافی( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ4، ت1407ق)، ج6، ص427-428.
[11] وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ فَضْلِ الْهِرَّةِ وَ الشَّاةِ وَ الْبَقَرَةِ- وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَيْلِ- وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ- فَلَمْ أَتْرُكْ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْكَلْبِ- فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ لَا تَتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ- وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاءِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 226.
[12] مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَطْرَةِ خَمْرٍ أَوْ نَبِيذٍ مُسْكِرٍ قَطَرَتْ فِي قِدْرٍ فِيهَا لَحْمٌ كَثِيرٌ وَ مَرَقٌ كَثِيرٌ فَقَالَ ع يُهَرَاقُ الْمَرَقُ أَوْ يُطْعِمُهُ لِأَهْلِ الذِّمَّةِ أَوِ الْكِلَابِ وَ اللَّحْمَ فَاغْسِلْهُ وَ كُلْهُ قُلْتُ فَإِنْ قَطَرَ فِيهَا الدَّمُ فَقَالَ الدَّمُ تَأْكُلُهُ النَّارُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ قُلْتُ فَخَمْرٌ أَوْ نَبِيذٌ قَطَرَ فِي عَجِينٍ أَوْ دَمٌ قَالَ فَقَالَ فَسَدَ قُلْتُ أَبِيعُهُ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ أُبَيِّنُ لَهُمْ فَإِنَّهُمْ يَسْتَحِلُّونَ شُرْبَهُ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ الْفُقَّاعُ هُوَ بِتِلْكَ الْمَنْزِلَةِ إِذَا قَطَرَ فِي شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ قَالَ أَكْرَهُ أَنْ آكُلَهُ إِذَا قَطَرَ فِي شَيْءٍ مِنْ طَعَامِي؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج6، ص422.
[13] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّنِّ يَكُونُ فِيهِ الْخَمْرُ- هَلْ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ خَلٌّ أَوْ مَاءٌ كَامَخٌ أَوْ زَيْتُونٌ- قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ وَ عَنِ الْإِبْرِيقِ وَ غَيْرِهِ يَكُونُ فِيهِ خَمْرٌ- أَ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ مَاءٌ قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ- وَ قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ- قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- وَ سُئِلَ أَ يُجْزِيهِ أَنْ يَصُبَّ فِيهِ الْمَاءَ- قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص494.
[14] وَ (محمد بن الحسن )بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ خِنْزِيرٍ شَرِبَ مِنْ إِنَاءٍ كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِ- قَالَ يُغْسَلُ سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص225.
[15] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْأَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص497.