درس دویست و پنجاه و پنجم

ازاله نجاست از موضع جبهه در سجود

(فصل):« يشترط في صحة الصلاة واجبة كانت أو مندوبة إزالة النجاسة عن البدن‌ حتى الظفر والشعر واللباس ساتراً  كان أو غير ساتر، عدا ما سيجي‌ء من مثل الجورب ونحوه مما لا تتم الصلاة فيه ، وكذا يشترط في توابعها من صلاة الاحتياط وقضاء التشهد والسجدة المنسيّين ، وكذا في سجدتي السهو على الأحوط ، ولا يشترط فيما يتقدّمها من الأذان والإقامة والأدعية التي قبل تكبيرة الإحرام ، ولا فيما يتأخرها من التعقيب ويلحق باللباس على الأحوط اللحاف الذي يتغطى به المصلي مضطجعاً إيماءً ، سواء كان متستراً به أو لا ، وإن كان الأقوى في‌ صورة عدم التستر به بأن كان ساتره غيره عدم الاشتراط ، ويشترط في صحة الصلاة أيضاً إزالتها عن موضع السجود دون المواضع الاُخر ، فلا بأس بنجاستها إلّا إذا كانت مسرية إلى بدنه أو  لباسه»[1].

بررسی دلالت صحيحه ابن محبوب بر طهارت موضع جبهه در سجود

عرض كرديم در اين صحيحه ابن محبوب دلالتى بوده باشد بر طهارت موضع السّجود اين دلالت ظاهر نيست. و استدلال به اين روايت نمى‏شود با او مساعدت كرد. ثمّ فرض مى‏كنيم اين صحيحه حسن ابن محبوب [2]دلالت دارد بر اينكه موضع السّجود يا مساجد سبعه مواضعشان، بايد پاك بوده باشند. البتّه ساير مواضع سجود را كه مواضع آنها هم آن جايى كه سر انگشتان پا را مى‏گذارد، ركبتين را مى‏گذارد يا كفّين را مى‏گذارد پاك باشد استفاده از اين صحيحه حسن ابن محبوب غير ممكن است براى اينكه آن قدرى كه ما اگر قبول بكنيم، قبول مى‏كنيم كه در ذهن حسن ابن محبوب اين بود كه بر موضعى كه آن جا نجس است همه‏اش حتّى موضع الجبهه به آن جا نمى‏شود سجده كرد و امام (ع) هم تقرير فرموده است همين را كه تمام مواضع حتّى موضع الجبهه نجس بشود، اين جايز نيست. و در فرض چون كه ماء و نار پاك كرده بودند بدان جهت جايز است؛ امّا موضع الجبهه پاك است و ساير المواضع نجس است اين را نه در ذهن حسن ابن محبوب بودنش را مى‏دانيم نه در روايت تقريرى به اين معنا هست. آن مقدارى كه مى‏توانيم بگوييم تمام مواضع السّجودى كه هست، همه‏اش نجس بشود حتّى موضع الجبهه، اين در ذهن حسن ابن محبوب بود كه اين جايز نيست. و امام (ع) اين را تقرير كرد كه بله اين فرض جايز نيست ولكن مورد سؤال كه تجصيص بالجصّ[3] است كه «يوقد عليه بالعذرة و عظام الموتي»، آن جا نجس نيست موضع السّجود. اگر اين را قبول كرديم اين مقدار را كه فرضاً حسن ابن محبوب روايتش به اين معنا دلالت مى‏كند. خوب اين مؤيّدى هم دارد، دو مرحله بحث بشود.

 يك مرحله اين است كه اين مؤيّدى دارد يا ندارد؟ در روايات و ثانياً اين است كه معارضى دارد در روايات يا معارض ديگرى ندارد.

بررسی مؤيد بودن نبوی «جنبوا مساجدکم» بر صحيحه ابن محبوب

بعضى‏ها تأييد كرده‏اند، بلكه استدلال كرده‏اند بر طهارت موضع السّجود من الجبهه به آن روايت نبوى كه مرسل است. كه رسول الله (ص) كانّ فرموده است، «جنّبوا مساجدكم عن نجاسة» مساجدتان را از نجاست دور بكنيد. اين مرسله در وسائل، در باب بيست و چهار از ابواب احكام المساجد، روايت دوّمى است. «وَ رَوَى جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فِي كُتُبِ الِاسْتِدْلَالِ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ النَّجَاسَةَ».[4] مسجدهايتان را از نجاست دور كنيد. اين معناى مسجدهايتان را از نجاست دور كنيد، آنى كه ظاهر است عند العرف از مسجد همان موضع الجبهه است. منصرف به او است. مسجد چون كه محقق سجود و مقوّم سجود وضع الجبهة على الارض است. آن موضع السّجودى كه هست يعنى آن موضعى كه سجده را محقق مى‏كند، او عبارت از وضع الجبهه است، آن موضع را از نجاست دور كنيد. و اين كه تعبير به مساجد فرموده است با وجودى كه هر شخصى يك مسجد دارد، به اعتبار آن مضافٌ اليه است؛ چون كه مضافٌ اليه تمام جماعت هستند كه مكلّف به صلاة هستند، و هر كدام يك جبهه‏اى دارد عند التّعبير گفته مى‏شود و اضافه مى‏شود. اضافة الجمع الى الجمع مثل «فغَسلوا وجوهكم»؛ چون كه هر كسى يك وجه بيشتر ندارد. چون كه مضافٌ عليه عامّة المسلمين است و هر كسى يك وجهى دارند مى‏گويند اضافة الوجه الى الجمع انحلال را افاده مى‏كند؛ يعنى هر كس صورت خودش را بشورد. هر كس از مسجد جبهه خودش نجاست را دور كند. اين معلوم مى‏شود كه در مسجد طهارت معتبر است. نمى‏شود گفت كه نه، هر كسى از مساجد خودش كه حتّى موضع‏ سجود دارد او را نمى‏شود گفت؛ چون كه خلاف ظاهر روايت است. ولكن اين روايتى كه استدلال شده است، يا مؤيّد شمرده شده است، اين هم من حيث السّند نا تمام است نبوى مرسل است و هم من حيث الدّلاله تمام نيست. چون كه اين مساجد در اين روايت ظاهرش بيوت الله است. مساجدى كه مهيّا مى‏كنند براى نماز خواندن عامّة النّاس، كه بيوت الله تعبير مى‏شود و احكام خاصّه‏اى دارد او است. جنّبوا مساجدكم عن النّجاسة. مثل آن رواياتى [5]كه وارد شده است «جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ وَ رَفْعَ أَصْوَاتِكُمْ- وَ شِرَاءَكُمْ وَ بَيْعَكُمْ وَ الضَّالَّةَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ» كه قضاوت بشود در مسجد. اين مثل او است. اين موضع الجبهه را مى‏گويد اين ظهورى در اين معنا ندارد. ظاهرش هم همين است. ظاهر نباشد لا اقل مجمل است.

 پس على هذا الاساسى كه هست اين را نه مى‏شود دليل گرفت و نه مى‏شود مؤيّد گرفت. سؤال؟ نه خود اعضا كه ركبتين است. موضعى كه ركبتين گذاشته مى‏شود. آن مكانى كه آن مكان رأس الاصابه الرّجل گذاشته مى‏شود. به آن موضعى كه كف اليدين گذاشته مى‏شود. اين مساجد ظهور در اينها ندارند. ظهور دارند مساجد در بيوت الله. اين ظهورش اين است. چون كه ظهورش اين است كه ما مى‏گوييم لا اقل مجمل مى‏شود. دلالتى ندارد. معلوم نيست كه بيوت الله است يا مراد آن مواضعى كه در سجده اعضا بدن روى آن گذاشته مى‏شود. اين شبهه‏اى كه اين جا كرديم، اين در آن صحيحه حسن ابن محبوب [6]نمى‏آيد كه در آن جا روايت اين طور بود: «سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْجِصِّ- يُوقَدُ عَلَيْهِ بِالْعَذِرَةِ وَ عِظَامِ الْمَوْتَى- ثُمَّ يُجَصَّصُ بِهِ الْمَسْجِدُ أَ يُسْجَدُ عَلَيْهِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ بِخَطِّهِ أَنَّ الْمَاءَ وَ النَّارَ قَدْ طَهَّرَاهُ» «ايسجد عليه» روى آن جص مى‏شود سجده كرد يا نه ولو آن جا مراد از مسجد بيت الله باشد. فرقى نمى‏كند. آن جا سؤال از آن نجاست موضعى بود كه أ يسجد عليه يعنی آيا می شود جبهه (پيشانی) را روی آن گذاشت؟ چراکه قد متيقن از سجده وضع الجبهة علی الارض بود .سؤال مى‏شود كه بر آن نجس سجده مى‏شود يا نمى‏شود؟ روى اين اساس است كه آن جا بيان كرده‏اند و ما هم عرض كرديم كه اين بيان ولو تمام نيست ولكن فعلاً قبول مى‏كنيم على فرض التّسليم كه اين صحيحه مى‏گويد كه لا يسجد على النّجس يعنى روى متنجّس. در متنجّس سجود نمى‏شود. ولو فرض بفرماييد لا يسجد عليه يعنى موضع جبهه نجس بوده باشد اين نمى‏شود. خوب اين مقدارش را قبول كرديم.

بررسی معارضه موثقه اسحاق ابن عمار با صحيحه ابن محبوب

ممكن است كسى بگويد حسن ابن محبوب اين صحيحه‏اش اين را كه دلالت مى‏كند معارض دارد. در مقابل روايت معتبره‏اى داريم كه دلالت مى‏كند حتّى طهارت موضع الجبهه نه، او معتبر نيست. معتبر نيست در سجود كه موضع الجبهه‏اى كه هست، موضع جبهه پاك بوده باشد. اين كدام روايت است كه اين جور معارضه كند با اين صحيحه حسن ابن محبوب؟ اين كدام روايت است؟ اين همان موثّقه عمّار [7]است. آن جا امام (ع) فرمود «وَ إِنْ كَانَتْ رِجْلُكَ رَطْبَةً» اگر پايت رطب بوده باشد «أَوْ جَبْهَتُكَ رَطْبَةً» جبهه‏ات رطوبت داشته باشد «أَوْ غَيْرُ ذَلِكَ مِنْكَ» يا غير اينها از اعضاى بدنت كه « مَا يُصِيبُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الْقَذِرَ» آن موضع قذر را اصابت مى‏كند، اين جور اينها نجس بوده باشند، فَلَا تُصَلِّ عَلَى ذَلِكَ الْمَوْضِعِ حَتَّى يَيْبَسَ» َ. بر آن موضع نماز نخوان. مفهومش چيست؟ مفهومش اين است كه نه، اگر موضع نجس است ولكن جبهه‏ات هم خشك است. بخوان. اين مفهومش اين است ديگر. و ان كان رجلك رطباً و جبهتك رطبتاً يعنى او جبهتك رطبتاً او غير ذلک منك غير ذلک منك چرا «و» به معناى «او» است؟ چون كه رطوبت يكى كافى است در بطلان صلاة. اين كه مى‏گويد ان كان رجلك رطباً و جبهتك رطبتاً نه اينكه معاً هر دو نجس بشوند. فقط رطوبت رجل كافى است در بطلان صلاة. چون كه موضع قذر است. بدان جهت آن «و» به معناى «او» است كما اينكه به «او» عطف مى‏كند امام سلام الله عليه. «وَ إِنْ كَانَتْ رِجْلُكَ رَطْبَةً أَوْ جَبْهَتُكَ رَطْبَةً- أَوْ غَيْرُ ذَلِكَ مِنْكَ مَا يُصِيبُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الْقَذِرَ- فَلَا تُصَلِّ عَلَى ذَلِكَ الْمَوْضِعِ حَتَّى يَيْبَس» بر آن موضع نماز نخوان. مفهومش اين است كه اگر جبهه‏ات خشك بشود عيبى ندارد. رجلت خشك است، جبهه‏ات هم خشك است، غير ذلک منك هم خشك است، عيبى ندارد نماز بخوان. خوب وقتى كه روايت به اين معنا دلالت كرد خوب اين روايت دلالت دارد بر اينكه طهارت در موضع سجود معتبر نيست. خوب اگر ما قبول كرديم صحيحه حسن ابن محبوب دلالت دارد كه موضع السّجودى كه هست، موضع الجبهه بايد پاك بوده باشد، او معارضه مى‏كند با اين روايتى كه در ما نحن‏ فيه گفتيم. اين اشكال است. ولكن حلّش آن حلّى است كه آن روز اشاره كردم. اگر دليل تمام بشود بر طهارت موضع السجود من الجبهه كه موضعى كه جبهه گذاشته مى‏شود، اين روايت تقييد مى‏شود. چه جور تقييد مى‏شود و چه جور اطلاق دارد اين روايت كه اطلاقش تقييد بشود. معارضه و تنافى نيست كه متعارضين بشوند و تساقط كنند. رجوع بكنيم به اصالة عدم الاشتراط چون كه اقل و اكثر است. نمى‏دانيم در صلاة طهارت موضع السّجود، موضع الجبهه معتبر است يا معتبر نيست، رجوع بكنيم به اصالة البرائه. بنائاً على جريانها كما هو الصّحيح در دوران امر بين الاقل و الاكثر. اين كه معارضه نيست، اطلاق و تقييد است.

يك توضيحى مى‏دهم: در سجود بلا شبهةٍ معتبر است كه جبهه بايد گذاشته بشود به چيزى كه يصحّ السّجود عليه كه آن يصحّ سجود عليه اگر ارض است و اجزاء ارضيه و آنى كه ينبت من الارض و لا يكون مأكولاً و لا ملبوسا. از اين جبهه چه مقدار بايد روى زمين گذاشته بشود؟ و چه مقدار آنى كه ينبت من الارض و لا يكون مأكولاً و لا ملبوساً گذاشته بشود؟ چه مقدار است؟ كه مهرش خيلى كوچك است كه مى‏گويند آن اشكال دارد. چه مقدار لازم است.

 خود امام (ع) اين جور تقييد كرده است در روايات سجود. اذا مسّح جبهتك شيئاً من الارض كفي. [8] آن كه مسمّى در سجود است مسمّاى مسح على الارض است. جبهه انسان ولو به غير الارض گذاشته است ولكن ارض را هم مسح كرده است. مثلاً يك قوطى از آهن فرض كنيد با اندازه قوطى كبريت و داخلش هم همه آهن است ولكن در وسط آهنى كه هست يك سنگ گذاشته‏اند به اندازه ريگ درشت. اين سجده به او مى‏كند. به آهن كه نمى‏شود سجده كرد. جبهه را روى آن مى‏گذارد ولكن جبهه آن سنگى را كه در وسط او است، او را مسح مى‏كند. كافى است. حدّش همين است كه جبهه بايد شى‏ء على الارض را مسح كند. بدان جهت انسان اگر جبهه‏اش را در صلاة بگذارد به چيزى كه بعضه لا يصح سجود عليه و بعضى‏ها ولو ثُمن (يک هشتم) مسجود عليه باشد صلاتش صحيح است. اين هم مختار ما نيست. نوع فقها همين جور مى‏فرمايند كه روى همين رواياتى كه در سجود هست: «اذا مسّح جبهتك شيئاً من الارض كفي» آن ثمن (يک هشتم) شيئاً من الارض است كافى مى‏شود. وقتى كه اين جور شد آنهايى كه در مسجد الجبهه؛ يعنى موضعى كه جبهه را روى آن مى‏گذارند در او طهارت را معتبر كرده‏اند آن طهارت آن موضع هم همين جور است. شيئى از آن موضعى كه پيشانى روى آن گذاشته مى‏شود، شيئى از او پاك بشود كافى است، ولو بقيه‏اش نجس بوده باشد. فرض بفرماييد جبهه‏اش را گذاشته است روى زمينى كه آن زمين نجس است ولكن مقداري پاك است كه جبهه هم به نجس گذاشته شده است و هم به آن مقدار مي‌توان اكتفا كرد. اين كفي. كافى است.

 

مسألة 1: « إذا وضع جبهته على محل بعضه طاهر وبعضه نجس صح ‌إذا كان الطاهر بمقدار الواجب ، فلا يضر كون البعض الآخر نجساً ، وإن كان الأحوط طهارة جميع ما يقع عليه ويكفي كون السطح الظاهر من المسجد طاهراً ، وإن كان باطنه أو سطحه الآخر أو ما تحته نجساً ، فلو وضع التربة على محلً نجس وكانت طاهرة ولو سطحها الظاهر صحت الصلاة ».[9]

مسأله ديگرى است كه سيّد قدس الله نفسه الشّريف بعد از اين مسأله مى‏فرمايد كه لو وضع جبهته على ارض بعضه متنجّس است و بعضش طاهر است، كفا در اين صورت در سجود كفايت مى‏كند. سرّش اين است كه آن شيئى من الارض را كه محقق سجود است آن شى‏ء ما بايد پاك بشود. پس اين موثّقه عمّارى كه هست اين است كه مى‏گويد اگر جبهه‏ات رطب بشود، به اين موضع قذر نمى‏توانى نماز بخوانى در اين موضع. چون كه سرايت به بدن مى‏كند. خوب اين روايت مى‏گيرد، به اطلاق مى‏گيرد همان صورتى را كه تمام موضع جبهه رطبه نجس است و هم بعضى موضعش نجس است كه قهراً موضع مى‏افتد روى آن بعض هم كه نجس است ولكن آنها را مى‏گويد نماز نخوان. مفهومش اين است كه اگر جبهه خشك بشود بخوان. امّا آن موضع قذرى كه جبهه روى آن افتاده است همه‏اش نجس است يا اينكه بعضى از آن موضع نجس است نسبت به اين اطلاق دارد. اين روايت مى‏گويد اگر موضع قذر بوده باشد و جبهه رطب بوده باشد و لو شيئى از جبهه رطب بوده باشد كه به آن نجس اصابت مى‏كند ولو آن دخيل در سجود نيست ولكن پيشانى تَر است كه به آن نجس مى‏خورد. چون كه سرايت به بدن مى‏كند بدن نجس مى‏شود نمى‏شود نماز خواند. مفهومش اين است كه اگر جبهه رطب نشد خشك شد مى‏شود روى آن سجده كرد و نماز خواند. اطلاق دارد كه آن موضعى كه جبهه‏ گذاشته مى‏شود همه‏اش نجس است يا بعضش متقذّر است. چون كه ارض متقذّر اين جور نيست كه جزء پاك ندارد. ولو به مقدار...آبى كه ريخته شده است، آب نجس اين جور نيست كه يا عذره اصابت كرده است. خمر ريخته اين جور نيست كه همه جايش را نجس مى‏كند و يك نقطه پاك هم آن جا نمى‏ماند. عادتاً اين جور است. بدان جهت اين روايت بالاطلاق دلالت مى‏كند كه اگر جبهه خشك شد، به اين موضع قذر مى‏شود نماز خواند. ولو همه‏اش نجس باشد موضع جبهه. بالاطلاق دلالت مى‏كند. ما از اين اطلاق رفع يد مى‏كنيم به آن دليلى كه دلالت مى‏كند در آن مسمّى من الارضى كه تحقق سجده به او موقوف است، آن مسمّى بايد پاك باشد. ولو بقيه‏اش نجس بشود عيب ندارد. ولكن آن مقدار آن مسمّى بايد پاك بوده باشد. و گفته‏اند كه از صحيحه حسن ابن محبوب بيشتر از مسمّى هم استفاده نمى‏شود. چرا؟ براى اينكه در سؤال حسن محبوب اين است كه تمام آن موضع جبهه نجس است. عن الجصى كه متنجّس است يجصّص به المسجد. آن جا همه‏اش متنجّس بود. امام (ع) آنى كه قدر متيقّن مى‏دانيم اين است كه در ذهن آن حسن ابن محبوب اين است كه همه جاى جبهه نجس بوده باشد موضعى كه گذاشته مى‏شود نمى‏شود سجده كرد. اين مقدارش قدر متيقّن است. امام (ع) هم تقرير كرد چون كه اين مقدار متيقّن است در ذهنش بود، اين مقدار تقرير استفاده مى‏شود. امّا بعضى موضع السّجده نجس بشود و بعضش طاهر بشود نمى‏شود به او سجده كرد اين در ذهن حسن ابن محبوب بود ما نمى‏دانيم. چون كه غايت الامر ما مى‏فهميم از سؤال حسن ابن محبوب در ذهنش يك اشكالى بود. آن اشكال اين است كه موضع الجبهه همه‏اش نجس است. يجصّص به المسجد با آن جصّى كه يوقد عليه. اين نمى‏شود. آنى كه فهميده شد از اين روايت اين است كه اين جايى كه تمامش نجس باشد جايز نيست.

 پس آن موثّقه عمّار را كه مى‏گويد جبهه خشك بشود به آن ارض نجس سجده كن، مقيّد مى‏كنيم به آن جايى كه تمام موضع الجبهه نجس نباشد. آن جا فلا بأس اگر رطوبت نداشته باشد. و امّا درصورتى كه همه‏اش نجس بوده باشد مثل آن جصّى بشود كه حسن ابن محبوب از او سؤال كرد، نه لا يسجد عليه رطباً كان او يابسٍ جبهه. پس على هذا عمده در مقام اين است كه اين حسن ابن محبوب صحيحه‏اش دلالتش خدشه دارد نه اينكه مبتلا به معارض است. اگر بنا بود دلالتش را قبول كنيم كه آن روز فرض كرديم. فرض را هم قبول كرديم، نمى‏شود برايش معارض تراشيد از روايات ديگر و بايد به آن مضمونش ملتزم شد. انّما الكلام اين بود كه ما اين را احتمال داديم كه حسن ابن محبوب در ذهنش اين باشد كه به عذره چون كه نمى‏شود سجده كرد، به اين خاكسترش هم نمى‏شود سجده كرد، به اين عظام موتي نمى‏شود سجده كرد. ولو بعد از سوختن به رمادش هم نمى‏شود سجده كرد و اين رماد و اينها مخلوط با جصّ شده‏اند يجصّص به المسجد چه جور است سجده كردن به اين؟ امام (ع) فرمود ان تطهّراة يعنى پوشانده شده است آن رماد مستهلك است. ماء و نارى كه هست تطهير كردن يعنى آن عذره و آن استخوان را پوشاندند. از بين بردند. نار سوزان به استحاله داد. آب هم آن رمادش را مستهلك كرد در جص. اگر رمادش بيفتد به جص كه مثلاً عادتاً همين جور است بدان جهت سجود عيبى ندارد. ما گفتيم روايت اين است. و الاّ امر بر آن طهارت حقيقى، طهارتى كه در مقابل تنجّس است گفتيم ماء نمى‏تواند او را تطهير كند به آن بيانى كه گفتيم. آب قليل است و جس وارد مى‏شود و نجسش مى‏كند و آن قضايا در بين مى‏آيد.

 پس عمده در مسأله در ما نحن فيه كه هست، ما جرأت نداريم كه نداريم، اين تسالم اصحاب كه مسجد الجبهه بايد پاك بوده باشد، او همين است كه جرأت نمى‏كنيم كه بگوييم احوط اين است كه بايد مسجد الجبهه پاك بوده باشد. تمامى نه. آنى كه اينها شرط مى‏دانند ما او را تعبير به احوط لا يترك مى‏كنيم. كه احوط اين است چون كه روايت حسن ابن محبوب دلالتى ندارد. اين تسالم اصحاب تسالم هم احتمال مى‏دهيم مدركى بوده باشد. مدركش همين رواياتى بوده باشد كه در مقام وارد است كه بعضش گذشت و بعضش را خواهيم گفت و چون كه اين روايات دلالتى ندارند، بدان‏ جهت تعبير به احتياط مى‏شود.

روايات دال بر طهارت مکان نماز گزار

 ما يك دسته رواياتى داريم كه دلالت مى‏كند در زمين متنجّس يا در فراش متنجّس نمى‏شود نماز خواند. بلا فرقٍ ما بين اينكه فرض بفرماييد آن متنجّس خشك بوده باشد يا تَر بوده باشد فرقى نمى‏كند.

1-               موثقه ابن بکير

از اين رويات يكى موثّقه ابن بكير است. در باب 30 از ابواب النّجاسات، روايت 6 است. « وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع -. سؤال كردم امام صادق سلام الله عليه را «عَنِ الشَّاذَكُونَةِ». آن است كه انسان رويش مى‏خوابد و مى‏نشيند. «يُصِيبُهَا الِاحْتِلَامُ» چون كه آن جا مى‏خوابد هم به آنجا احتلام آن جا اصابت كرده است. (قطع نوار).[ «أَ يُصَلَّى عَلَيْهَا فَقَالَ لَا» آيا روی آن نماز بخوانم؟ امام صادق (ع) ] [10]فرمود نه. فرق نمى‏كند نهى مطلق است. يابس بوده باشد، يا رطب بوده باشد. يا در مسجد الجبهه بوده باشد اين احتلام يا در جاهاى ديگر بوده باشد.

 

روى اين اساس است كه بعضى‏ها مثل فخر المحققين [11] ملتزم شده است كه مكان مصلّى بايد پاك بشود. مكان مصلّى بايد پاك بوده باشد. منتهى تقييد كرده‏اند بعضى‏ها كه نجاست مسريه نداشته باشد. آن تقييدش را حتّى فخر المحققين كرده‏اند كه بايد نجاست مسريه نداشته باشد. يعنى نجاست مرطوب نداشته باشد. بلا فرقٍ ما بين اين كه آن نجاست مرطوبه سرايت به ثوب و بدن بكند يا نكند. فرقى نمى‏كند. چون كه آن جايى كه احتلام هست و خودش هم رطب است بين دو دست مى‏ماند در سجده. اصابت به ثوب هم نمى‏كند. به بدن هم نمى‏كند. نمى‏شود آن جا نماز خواند. رطوبت نجاست مسريه داشته باشد. اين روايت را تقييد كرده‏اند به آن رواياتى كه دلالت مى‏كند اذا كان جافّاً فلا بأس و ملتزم شده‏اند كه اگر مسريه بوده باشد بر او نمى‏شود نماز خواند. اعم از اينكه اصابت به ثوب و بدن بكند يا نكند. يكى اين روايت است.

 سؤال؟ نه، اين موضع سجده را كارى نداريم. خود مكان آن موضع سجود را هم مى‏گيرد. چون كه فرض بفرماييد آن موضع سجودى كه هست فراش [هم است مثلا چيزی است که رويش می خوابد و نماز نماز هم می خواند يا يک بار از روی ناچاری نماز هم رويش خواند]. اين احتلام و مني رويش افتاده است. او را هم مى‏گيرد. ولكن اينها استدلال به اين روايت كرده‏اند كه مكان مصلّى بايد پاك بوده باشد. يكى اين روايت است.

2-               موثقه عمار

 يكى از اين رواياتى كه دلالت مى‏كند نمى‏شود خواند، صدر موثّقه بود كه مكانى از بيت و اينها قذر است و خشك شده است. ايصلي عليه؟ خشك هم شده است. ايشان فرمود، لا. آن جا نمى‏شود نماز خواند. با وجود آن كه آن نجاست، نجاست جافّه فرض شده است، نهى شده است كه نمى‏شود خواند. و لكن بعضى‏ها آن رواياتى كه خشك هم بشود نمى‏شود خواند، او معارض دارد. مثل صحيحه على ابن جعفر [12]كه روايت دوّمى است در همين باب سوم «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ وَ أَبِي قَتَادَةَ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ‌ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوَارِيِّ يُبَلُّ قَصَبُهَا بِمَاءٍ قَذِرٍ- أَ يُصَلَّى عَلَيْهِ قَالَ إِذَا يَبِسَتْ فَلَا بَأْسَ» اگر خشك شد بعثى ندارد.

 پس اين روايت كه مى‏گويد يصيبه الاحتلام اين را بايد حمل كنيم به آن جايى كه احتلام تَر بوده باشد. خشك نباشد. و آن روايتى كه فرض شده است بر اينكه خشك هم شده است ايصلّي عليه آن جا نمى‏شود نماز خواند، حمل كرده‏اند اين روايت را بر آن جايى كه ما يسجد عليه موضع سجود نجس بوده باشد. خشك هم بشود نمى‏شود آن جا سجده كرد. و اين روايت را حمل كرده‏اند بر آن جايى كه آن نجاست خشك در غير موضع الجبهه است. اين جور جمع كرده‏اند. از ما ذكرنا معلوم شد، نه اين جمع درست است و نه آن جمع درست است. آن موثّقه كه داشت خشك شده است و نمى‏شود نماز خواند، او تقييد مى‏شود به آن قيدى كه در ذيل موثّقه بود كه بدن تَر بشود. بدن يا ثوب انسان تَر است ان كان جبهتك او رجلك او غير ذلک منك گفتيم بعيد نيست كه ثوب را هم بگيرد. ثوبت هم رطب بوده باشد، او تقييد مى‏كند كه خشك شده است زمين و لكن اگر بدنت يا ثوبت رطب است نمى‏شود نماز خواند. جمع عرفى‏اش آن است.

 و امّا اين رواياتى كه در ما نحن فيه خوانديم كه آن جا يصبها الاحتلام اين هم به قرينه همين صحيحه على ابن جعفر حمل مى‏شود به آن جايى كه خشك نشده باشد. احتلام خشك نشده باشد. يا ملتزم مى‏شويم كه مكروه است انسان در مكان نجس نماز بخواند. عيب ندارد. در حمّام نماز خواندن چه جور؟ چون كه آن روايات موثقه داريم كه اگر خشك بشود بخوان. بدنت مرطوب نشود، ثوبت مرطوب نشود، بخوان. نهى‏اش اگر در همين مورد هم اگر يك نهيى در بين بود، مقتضاى جمع عبارت از اين است كه بگوييم نه، صلاة كراهت دارد. منتهى على كلامٍ كه جمع عرفى حمل به كراهت است يا نيست اين را يك وقتى اشاره كرديم. بعد هم بحث خواهيم كرد. ولكن در ما نحن فيه نوبت به او نمى‏رسد. آنى كه مى‏گويد با خشك هم نمى‏شود نماز خواند او مقيّد دارد كه بدن و ثوب رطب باشد. و آنى كه مى‏گويد يصبها الاحتلام نمى‏شود نماز خواند. مقيّد دارد كه اگر خشك شد مى‏شود نماز خواند. بدان جهت مسأله صاف است. نه طهارت در ارض معتبر است كه خالى بشود از نجاست كه غير مسريه است، و نه هم خلّو از نجاستى كه مسريه معتبر است كه مسريه سرايت مى‏كند به چيزى كه نجاست او مغتفر است. زمين تَر است و نجس است. پاهايم جوراب دارد. جوراب‏هاى كلفت و پشمى. زمستان است. آن جوراب‏ها نجس مى‏شوند. مى‏شود نماز خواند يا نه، انشاء الله فردا.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص83-84.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْجِصِّ- يُوقَدُ عَلَيْهِ بِالْعَذِرَةِ وَ عِظَامِ الْمَوْتَى- ثُمَّ يُجَصَّصُ بِهِ الْمَسْجِدُ أَ يُسْجَدُ عَلَيْهِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ بِخَطِّهِ أَنَّ الْمَاءَ وَ النَّارَ قَدْ طَهَّرَاهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص527.

[3] گچ کاری با گچ.

[4] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج5، ص229.

[5] در اين ارتباط چند روايت هم مضمون هست. يکی از آنها که در متن نيز به آن اشاره شده است اين روايت است:«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ ع جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ وَ رَفْعَ أَصْوَاتِكُمْ- وَ شِرَاءَكُمْ وَ بَيْعَكُمْ وَ الضَّالَّةَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ»؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج5، ص234.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْجِصِّ- يُوقَدُ عَلَيْهِ بِالْعَذِرَةِ وَ عِظَامِ الْمَوْتَى- ثُمَّ يُجَصَّصُ بِهِ الْمَسْجِدُ أَ يُسْجَدُ عَلَيْهِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ بِخَطِّهِ أَنَّ الْمَاءَ وَ النَّارَ قَدْ طَهَّرَاهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص527.

[7] وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْمَوْضِعِ الْقَذِرِ يَكُونُ فِي الْبَيْتِ أَوْ غَيْرِهِ- فَلَا تُصِيبُهُ الشَّمْسُ وَ لَكِنَّهُ قَدْ يَبِسَ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ- قَالَ لَا يُصَلَّى عَلَيْهِ وَ أَعْلِمْ مَوْضِعَهُ حَتَّى تَغْسِلَهُ- وَ عَنِ الشَّمْسِ هَلْ تُطَهِّرُ الْأَرْضَ- قَالَ إِذَا كَانَ الْمَوْضِعُ قَذِراً مِنَ الْبَوْلِ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ- فَأَصَابَتْهُ الشَّمْسُ ثُمَّ يَبِسَ الْمَوْضِعُ- فَالصَّلَاةُ عَلَى الْمَوْضِعِ جَائِزَةٌ- وَ إِنْ أَصَابَتْهُ الشَّمْسُ وَ لَمْ يَيْبَسِ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ- وَ كَانَ رَطْباً فَلَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ عَلَيْهِ حَتَّى يَيْبَسَ- وَ إِنْ كَانَتْ رِجْلُكَ رَطْبَةً أَوْ جَبْهَتُكَ رَطْبَةً- أَوْ غَيْرُ ذَلِكَ مِنْكَ مَا يُصِيبُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الْقَذِرَ- فَلَا تُصَلِّ عَلَى ذَلِكَ الْمَوْضِعِ حَتَّى يَيْبَسَ وَ إِنْ كَانَ غَيْرُ الشَّمْسِ أَصَابَهُ حَتَّى يَبِسَ فَإِنَّهُ لَا يَجُوزُ ذَلِكَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص452.

[8] منبع اين روایت با تتبع ناقصی که انجام داديم پيدا نشد.

[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص84.

[10] اين قسمت باز سازی شده است.

[11] محمد بن حسن فخر المحققین حلی، ایضاح الفوائد، (قم، مؤسسه اسماعليان، چ1، ت1387ق)ج1، ص90.

[12] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص453-454.