مسألة 2: « يجب إزالة النجاسة عن المساجد داخلها وسقفها وسطحها والطرف الداخل من جدرانها ، بل والطرف الخارج على الأحوط ، إلّا أن لا يجعلها الواقف جزءاً من المسجد ، بل لو لم يجعل مكاناً مخصوصاً منها جزءاً لا يلحقه الحكم ، ووجوب الإزالة فوري ، فلا يجوز التأخير بمقدار ينافي الفور العرفي ، ويحرم تنجيسها أيضاً ، بل لا يجوز إدخال عين النجاسة فيها وإن لم تكن منجّسة إذا كانت موجبة لهتك حرمتها ، بل مطلقاً على الأحوط ، وأما إدخال المتنجّس فلا بأس به ما لم يستلزم الهتك »[1].
كلام در وجوب نفسى تطهير المساجد عن النجاسات بود. كه اين تطهير تكليف الهى است و يكى از واجبات نفسيه در شرع است. كما اينكه تنجيس مسجداً تعمّداً يكى از محرّمات الهيه است. استدلال شده بود بر اين مسلك بعد از بيان اينكه اين حكم متسالمٌ عليه است عند الاصحاب، و مخالفى، محرز نيست الاّ از متأخّرين صاحب المدارك [2]و صاحب الحدائق[3] . حيثٌ كه آنها ملتزم شدهاند تنجيس مسجد حرمتى ندارد و تطهيرش وجوب نفسى ندارد. بعد از بيان اين تسالم استدلال شده بود به ارتكاز المتشرّعه. ارتكاز مسلمين اين بوده است بر اينكه اين مساجد بايد اينها اين معابد كه معدّ است براى عبادت، اينها از نجاسات دور بماند. و اينها پاك بوده باشد اين مناطش. و قياس به بيوت نمىشود. اينها بيوتى هستند بيوت الله و اينها بايد منزّه از نجاسات بشود. اين ارتكاز را كلام اين بود كه تعميم بدهيم، بگوييم اين ارتكاز در صدر اسلام هم، در صدر اسلام خيلى مهم نيست كما اينكه وجهش معلوم مىشود. و آن وجه اين است كه فقط اين قدر ما اثبات كنيم كه در زمان ائمّه هدى سلام الله عليهم عند الشّيعه مرتكز بود كه اين مساجد بايد منزّه از نجاسات بشود، اين معنا كافى است. اين معلوم مىشود بر اينكه حكمى است كه از ائمّه رسيده بود. در صدر اسلام هم بود يا نبود، خيلى مهم نيست براى ما. چون كه بيان احكام تدريجى شده است. و بعضى احكامى را كه رسول اكرم (ص) در زمان حيات خودش به مردم ابلاغ نفرموده بود، پيش ائمّه وديعه بود كه اينها در زمان مناسب بيان كردهاند. مثل مسأله خمس ارباح المكاسب. كه اين در زمان صادقين سلام الله عليهم بيان شد. فقط همّ ما اين است كه در زمان ائمّه عليهم السّلام اين معنا مرتكز در شيعه بوده است و معلوم مىشود كه ائمّه عليهم السّلام اين حكم را به آنها ابلاغ كرده بودند. به نحوى من الابلاغ كه بيان خواهد شد. كلام در اين بود كه ارتكاز فى الجمله است كه بله، آن جايى كه از مسجد انسان نماز مىخواند مناسب با بيوت الله بودن اين است كه دور از نجاسات بشود. امّا ديگر به اين قدر وسيع بوده باشد كه سقفش هم اگر نجس شد بايد تطهير بشود، ديوار و پنجرهاش هم اگر نجس شد بايد تطهير كرد، اين را از كجا ما بفهميم. عرض كرديم ممكن است گفته بشود: كه اين ارتكازى كه هست منحصر به سطح زمين آن مسجد نيست. سقف و ديوار و پنجره و امثال ذلک هم مورد ارتكاز است. شاهدش چه؟ ارتكاز در زمان ائمّه عليهم السّلام. و الاّ ما اگر ارتكاز متشرّعه را اثبات كرديم و شاهدى پيدا نكرديم از اخبار كه اين ارتكاز در زمان ائمّه بود و احتمال داديم كه اين ارتكاز متشرّعه ناشى بشود از فتوى الفقها. اين ارتكاز قيمتى ندارد. چون كه برمىگردد اين به فتواى فقها. ما ارتكازى را بايد پيدا كنيد در فقه كه به او اعتماد مىكنيد و او را مدرك حكم شرعى قرار مىدهيد، ارتكازى پيدا كنيد كه آن ارتكاز به زمان ائمّه برسد. كه پيش متشرّعه در زمان ائمّه هم همين جور بود. اگر يادتان بوده باشد ما در مسأله تنجيس و متنجّس ارتكاز را به زمان ائمّه برديم. و از آن موثّقه عمّار اين جور استفاده كرديم. كه فرقى نيست كه رطوبت مسريه در نجس باشد يا رطوبت مسريه در طاهر بوده باشد كه ملاقات با متنجّس كرده است ان كان جبهتك الي آخر كه اين ارتكاز منشأش در زمان ائمّه بود. اگر ارتكاز خودش يا منشأش در زمان ائمّه ثابت شد، او مطلب را تمام مىكند.
روى اين اساس ما بايد ارتكازى كه مسجد در و ديوار و پنجره و ستون و سقفش نجس شد بايد پاك كرد و تطهير كرد، اين ارتكاز را بايد به زمان ائمّه عليهم السّلام ببريم. فرمودهاند، يعنى ممكن است كسى بفرمايد كه اين شمول ارتكاز و بود ارتكاز در زمان ائمّه سلام الله عليهم، مدركش روايات است كه از آن روايات استفاده مىشود اين ارتكاز همين جورى در زمان خود ائمّه عليهم السّلام هم در اذهان متشرّعه بود. آن چه بود كه از او اين ارتكاز استفاده مىشد؟ صحيحه على ابن جعفر بود. [4]
صحيحه على ابن جعفر در باب 9 از ابواب النّجاسات، روايت 18 است كه دو سند دارد. يك سندش عبد الله ابن الحسن است. كه حميرى قدس الله نفسه الشّريف نقل مىكند از عبد الله ابن الحسن كه نوه على ابن جعفر است. على ابن جعفر هم از بردارش موسى ابن جعفر سلام الله عليه نقل مىكند. اين عبد الله ابن الحسن توثيق ندارد. ولكن سند دوّمى كه ورواه على ابن جعفر فى كتابه سند نسبت به آن كتاب صحيح است. سند صاحب الوسائل. سند صاحب وسائل به شيخ الطّائفه مىرسد. به واسطه شيخ الطّائفه اين كتاب را نقل مىكند صاحب وسائل. سندش تا شيخ الطّائفه صحيح است. سند شيخ الطّائفه هم به كتاب على ابن جعفر كما اينكه در مشيخه و هكذا در فهرست بيان كرده است صحيح است. آن جا دارد كه «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّابَّةِ تَبُولُ» دابّه بول مىكند « فَيُصِيبُ بَوْلُهَا الْمَسْجِدَ أَوْ حَائِطَهُ» بول دابّه به مسجد اصابت مىكند. و يا به ديوار مسجد، «أَ يُصَلَّى فِيهِ قَبْلَ أَنْ يُغْسَلَ»؟ مىشود در مسجد نماز خواند قبل از اينكه اين بول را بشوريم از حايط و از ارض مسجد؟ كانّ اين در ذهن على ابن جعفر متسالمٌ عليه بود. كه بايد تطهير بشود. انّما الكلام اين است شك در اين داشت كه قبل از تطهير مىشود نماز خواند و تطهير را به تأخير انداخت يا اينكه اين تأخير جايز نيست؟ «قَالَ» امام (ع) فرمود: «إِذَا جَفَّ فَلَا بَأْس» اذا جفّ فلا بأس. اگر خشك شده است عيبى ندارد نماز بخوانى. اين وجه استدلال بود كه اصل تطهير ولو از حايط مسجد مرتكز بود در ذهن على ابن جعفر و سؤال از اين كرد كه مىشود تطهير را به تأخير انداخت يا نه. اين وجه استدلال.
در اين روايتى كه هست در اين صحيحه، دو تا شبهه شده است. يكى از شبههها از ديگران است. كه در تنقيح [5] هم هست. و آن شبهه اين است كه شما از كجا مىگوييد كه اين تطهير مسجد ولو جدرانش، وجوب نفسىاش از مرتكزات بود. شايد مرتكز اين بود كه خوب مستحب است انسان اين بول را از مسجد بشورد. خوب داخل در تنظيف است ديگر. داخل تنظيف المساجد است. مساجد را تنظيف كردن مستحب است. روى اين حساب يكى از مستحبّات نفسيه است مثل نماز شب و امثال ذلک. منتهى آن نماز شب عبادى است و اين مستحب توصّلى است. انسان اگر بخواهد اجر پيدا كند، بايد قصد قربت بكند. نه اگر به داعى ديگرى تنظيف كرد، ذات مستحب موجود شده است.
لعلّ در ذهن على ابن جعفر اين بود كه مستحب است اين مسجد را تنظيف كنيد و اين اثر بول را بشوريد ولكن شبهه در اين داشت به اين مستحب عمل كردن مىشود كه انسان اوّل نمازش را بخواند بعد اين را انجام بدهد؟ يا مستحب اين است كه همين كه ديد تنظيف بكند؟ در اين صورت وقتى كه اين جور مىشود دليلى بر اين مطلب نمىشود. اين جا يك شاهد هم ذكر كردهاند. شاهد بر اينكه مرتكزش اين بود نه آن. آن شاهد اين است كه مثل على ابن جعفر كه برادر امام موسى ابن جعفر سلام الله عليه است، اينقدر فرض كنيد دور بود از وادى كه نمىدانست اصلاً بول دابّه پاك است. تبول فيه اين جور است كه ان الدّابّة تبول و تصيب بولها المسجد او حائط بول دابّه كه بول خر است يا فرض كنيد فرس است، بول شتر است، و امثال ذلک كه بقر است اينها كه پاك هستند. اينها نجس نمىكند. پس اين على ابن جعفر نمىدانست كه اين بولها پاك است و سؤال مىكرد بر اينكه بشورند، تطهيرش لازم است...مسجد را كه نجس كرده است تطهيرش فورى است يا نه، اين بعيد است در حقّ اين شخص كه اخ الامام است. خوب، آن وقت يك شبههاى هم پيدا مىشود كه آن شبهه اين است كه اگر اين احتمال است كه از نظافت مسجد پرسيده است كه مىشود مسجد را نظيف كرد بعد از نماز خواندن، ديگر امام (ع) بايد در جواب بفرمايد كه نعم. يجوز غسله بعد الصّلاة لا بأس به ان يصلّى ثمّ يغسل الحايط را. امّا در جواب امام فرمود كه اذا جفّ فلا بأس اگر بول خشك شده است بأسي ندارد. خوب بول تَر باشد يا خشك باشد، بعد از نماز خواندن مىخواهد اين را تنظيف بكند. فرقى نمىكند. پس امام (ع) چرا اين جور فرموده است؟ نمىدانم. يك عبارتى آن جا دارد در تنقيح اين است كه اين به جهت اين است كه اين بول اگر خشك نشود، استقذار دارد طبعاً. خشك بشود ندارد. روى اين اساس امام (ع) فرمود، كه اگر خشك شده است عيبى ندارد. امّا اگر تَر است به جهت اينكه مردم از مسجد تنفّر پيدا نكنند و بيايند نمازشان را بخوانند و نگويند اين چيست؟ برگرديم. بوى بد مىآيد، روى استقذار فرموده است كه اگر خشك باشد تأخير بيندازد. امّا خشك نباشد اين را بشورد. اين را فرمودهاند. نمىدانم ديگرى فرمودهاند ما هم نقل كرديم.
ولكن اين با سؤال مناسبت دارد اين جور حمل، نه با جواب امام (ع) مناسبت دارد. در سؤال اين بود كه ايصلّى فيه قبل عن يغسل؟ ظاهر سؤال اين است كه سؤال مىكند از جوازش. كه جايز است قبل از اينكه اين را بشورد نماز بخواند يا نه؟ سؤال از اصل الجواز است. ايصلّى فيه؟ در مسجد نماز خوانده مىشود قبل از شستن؟ معنايش اين است كه جايز است نماز خواندن؟ سؤال اين است. ايشان هم در جواب فرمود اگر خشك بشود جايز است. امّا تَر بشود جايز نيست. اين سؤال كردن از نظافت مسجد بوده باشد كه نظافت مثل الكنس (جارو كردن) كه از مستحبّات است، اين نه با سؤال مطابقت دارد، نه با جواب. با جواب مطابقت ندارد كه خودشان اقرار دارند كه وجه اين تفصيل را ما نمىدانيم لعلّ استدلال در صورتى كه رطب بوده باشد. خشك نشده باشد. به لعلّ كه خودشان قبول دارند كه با جواب مناسبت ندارد. با سؤال هم مناسبت ندارد. ظاهر سؤال، سؤال از جواز است. عرض مىكنم بر اينكه اين على ابن جعفر اين كه احتمال مىدهيم كه اعتقاد داشت يا احتمال مىداد، اعتقادش را نمىگوييم. احتمالش را مىگوييم. احتمال مىداد كه بول الدّابه نجس بشود. اين كه در حقّ على ابن جعفر بعيد است، نه بعيد نيست. كه بعد از اين سؤالات و امثال اين سؤالات كه بول دابّه را هم كه عامّه نجس مىدانستند. مورد، مورد تقيّه بود. بدان جهت در بعضى روايات است كه امام (ع) حكم كرده است به نجاست بول الدّواب. روى اين اساس هم على ابن جعفر احتمال مىداد اصلاً حكم امام هم همين جور بوده باشد كه بول الدّواب هم نجس بوده باشد. بدان جهت سؤال كرده است. قبل از اينكه مطلب را تعقيب بكنم اين مطلب كه على ابن جعفر نمىدانست كه بول الدّواب پاك است. احتمال مىداد نجس بشود، اعتقاد نه. احتمال مىداد كه نجس بشود، اين در على ابن جعفر بود.
شاهدش روايت دوّمى است [6]روايت دارد بر اينكه «سَأَََلتُهُ» يعنى سألت برادرش موسى ابن جعفر ع را « عَنِ الثَّوْبِ يُوضَعُ فِي مَرْبِطِ الدَّابَّةِ». لباس را كه مثلاً دشداشه است كه مىكنند و مىگذارند به آن جايى كه مربط الدّابه است. دواب را آن جا مىبندند. خر را مىبندند. گاو را مىبندند، شتر را مىبندند. «عَلَى بَوْلِهَا- أَوْ رَوْثِهَا» ، ثوب را روى بول و ارواث الدواب مىگذارند. خوب اين سؤال از چيست؟ سؤال از اين است احتمال مىدهد كه اين روث الدواب و بول الدواب نجس بشود و ثوب را نجس كند. منتهى امام عليه السلام «قَالَ» در جواب فرموده است «إِنْ عَلِقَ بِهِ شَيْءٌ فَلْيَغْسِلْهُ» ، اگر چيزى به او چسبيده است، به ثوب چسبيده است گذاشته است آنجا، ممكن است بچسبد و خشك بشود در او احتياج دارد ازالهاش به شستن «وَ إِنْ أَصَابَهُ شَيْءٌ مِنَ الرَّوْثِ- أَوِ الصُّفْرَةِ الَّتِي يَكُونُ مَعَهُ فَلَا تَغْسِلْهُ مِنْ صُفْرَةٍ». ولكن روى روث گذاشته است ولكن يك خرده زرد شده است. روى بول گذاشته است يك خرده فرض كنيد آن زردى بول اصابت كرده است به ثوب نه شستن نمىخواهد. اين كنايه بر اين است كه نجس نيست. چون كه امام عليه السلام تفهيم كرد به برادرش كه نه، نجس نيست. چون كه اگر نجس بوده باشد فرقى نمىكند صفرتش هم بوده باشد بايد شسته بشود. خوب على ابن جعفر در اين روايت سؤال مىكند از نجاست بول الدواب. اين روايت هم، اين چيز بعيد نيست. روايات ديگر هم هست. وقتى كه اين آمد. على ابن جعفر اين جور نيست. آن زمان عامّه بود. فتواى عامّه بود. ائمّه عليهما السّلام نيز ربّما احكام را مىفرمودند. مطابق با فتاواى آنها. چون كه اصلاً حكم شرع مطابق با فتاواى آنها بود. بعضى موقع مطابق با آنها مىفرمودند ولكن تقيّتاً. روى اين اساس مشتبه مىشد. مىگفت: از برادرم بپرسم تا يقين پيدا كنم كه مطلب چه جور است. روى اين حسابى كه هست در ما نحن فيه على ابن جعفر احتمال مىدهيم على ابن جعفرى كه هست مرتكزش اين بود كه در مساجد بايد نجاست نبوده باشد. ولكن نه اينكه وجوب نفسى دارد ازاله نجاست از مساجد كه مدّعاى ما اين است. نه، اين در ذهنش نبود. اصلاً اين را هم نمىدانست.
ولكن اين قدر مىدانست كه مردم مىآيند، خودش مىآيد آن جا نماز مىخوانند. كه اگر نجس بوده باشد به ثوب و بدن مصلّى سرايت مىكند. روى اين اساس چه جورى كه در بيت زمين متنجّس باشد نمىشود نماز خواند در صورتى كه سرايت به ثوب و بدن مىكنند، مسجد هم همين جور است. منتهى مسجد بيشتر از بيت است. چون كه مسجد معرض آمدن مردم است. كسى يا اصلاً كسى نيست. مردم مىآيند نماز مىخوانند، جماعتى مىآيند نماز مىخوانند. مىرود، يكى ديگر مىآيد نماز جماعت مىخواند يا فرادي مىخواند آن جورى كه در مساجد بود. على ابن جعفر در اين روايت هم سؤال از نجاست بول دابّه مىكند. مىگويد اين بول دابّهاى كه اصابت به مسجد كرده است يا به ديوار مسجد اصابت كرده است، اين از آن نجاسات است كه بايد شست تا به بدن و ثوب مصلّى سرايت نكند. يا اينكه نه، اين از آنها نيست. اين پاك است. عيبى ندارد. چه اشكالى دارد. «اَ يصلّى فيه قبل ان يغسله»، معنايش اين است كه در اين مسجد نماز خوانده شود قبل از شستن اين. براى اين كه سرايت هم بكند به ثوب و بدن عيبى ندارد. چون كه پاك است. اين سؤال مىكند كه اين بول دابّه نجس است يا پاك است. و چون كه مسجد است و در معرض نماز خواند در آن جا كه سرايت مىكند. فرقى نمىكند در زمين مسجد بوده باشد. چون كه مردم وارد مىشوند ملتفت نشده است ثوبش اصابت كرده است با او نماز مىخواند. يا نشست آن جا بعد ديد كه خيس است. بدنش نجس شد. پاك باشد عيبى ندارد. نمازت را بخوان ديگر. حايط هم همين جور است. براى اينكه دابّه وقتى بولش اصابت به حايط مىكند، به بالاى حايط كه اصابت نمىكند. آن حايطى كه بيخ كف زمين هست، به آن جا ترشّح مىكند. نمىدانم تجربه كردهايد يا نكردهايد. بول دابّه كه نمىپرد به يك مترى. همان جا كه كف زمين است به ديوار هم ترشّح مىكند. كسى آمده است و آن جا نماز خوانده است، از آن جا عبور مىكند خصوصاً آنهايى كه لباس عربى داشتند ديگر مىخورد به او نجس مىشود. عبايش، يا قميصش كه دشداشه بود مىخورد به او با آن كيفيّتى كه درست مىكردند که بر زمين كشيده مىشد، روى اين حساب مىگويد كه «ايصلّى فيه قبل ان يغسله» عيبى ندارد. اين پاك است. قبل از اين كه اين را بشورى نماز بخوان. يا اينكه نه، اين نجس است و نمىشود با سرايت اين به ثوب و بدن نماز خواند. بايد در اين صورت اين را بشورى. امام در جواب از برادرش هم تقيه كرد روحى عليه فداه. فرمود، «اذا جفّ فلا بأس». خشك شد كه سرايت نمىكند. اگر خشك شد، عيبى ندارد. اگر آن بول خشك شده است عيبى ندارد. چون كه سرايت نمىكند. نه به ثوب سرايت مىكند، نه به بدن. مگر اين كه جبهه تَر بوده باشد. آن بحثهايى كه سابقاً گذشت. و الاّ تَر باشد نمىشود. «اَ يصلّى فيه» يعنى در آن مسجد نماز خوانده شود. ولو در آن مكانى كه بول است. حايط است. نه اينكه من بخوانم. تنها خودش را نمىپرسد. مىگويد: در آن جا نماز خوانده مىشود يا اين نجس است؟ اين از رواياتى است كه دلالت مىكند بر نجاست بول الدّابه و حمل بر تقيه مىشود مثل ساير روايات. امّا قضيه مسجد به وجوب نفسى نمىشود به اين ارتكاز استدلال كرد. آن مقدار كه ما از اين روايات مىتوانيم به دست بياوريم، كه اين بر مرتكز على ابن جعفر بود اگر زمين يا ديوار نجاستى داشته باشد كه متعدّى به ثوب و بدن مىشود منتهى مسجد غالباً همين جور است. چون كه مردم خيلى مىآيند آن جا براى نماز خواندن. تعدّى و سرايت آن جا عمومى است. اين ثوب و بدن اگر نجس شد سرايت كرد. زمين نجس شد به ثوب و بدن سرايت كرد، نمىشود نماز خواند. اين مقدار را ما مىدانيم. امّا لزوم تطهير مسجد ولو از نجاست خشك يابس اين از مرتكزات عند على ابن جعفر بود، ما اين را نمىدانيم. راهى هم نداريم.
سؤال؟ اوّلاً عرض مىكنم خشك باشد يا تَر باشد در هتك كه مدخليّت ندارد. بول دابّه اثرش مىماند. رنگش مىماند در آن زمين. و ثانياً شما آن زمان سابق را حساب بكنيد كه الان هتك در آن زمان حساب بشود. فرض بفرماييد شما به يك مسجدى وارد شديد در يك قريهاى، ديديد آن خاشاك و كاغذ و چوب و زباله خيلى است در آن جا. اين چه جور است؟ هتك حساب مىشود در آن محيط به اين مسجد يا حساب نمىشود؟ شما اين را بايد حساب بكنيد. در آن زمان رسم اين بود ديگر. در آن زمان ماشين شخصى كه نداشتند. آنها كه به مسجد مىآمدند، اعيان بودند، دابّه سوار مىشدند و مىآمدند. وقتى كه مىآمدند داخل مسجد، ما اينها را نمىدانيم. آن زمان هم نمىدانيم آنها هتك باشد يا نه. كسى با دابّه مىآيد به مسجد براى نمازش. آن جا دابّه بول كرد هتك شد مسجد ما اينها را نمىدانيم. اين قدر نخواندهايم. تقصير بر ما است. على هذا الاساس اين احتمال در اين روايت هست كه على ابن جعفر، من اين احتمال را كه مىگويم براى اينكه تعقيب كنيد. قطعاً مرادش [اين است]در اين روايت [که اين بول نجس است]. جای شكّى نيست. و على ابن جعفر اين را كه سؤال مىكند، از اين سؤال مىكند كه اين بول نجس است يصلّى فيه ولو به ثوب و به بدن سرايت بكند. اين را نمىگويم قطعى است چون كه برويد فكر بكنيد. كه متعرّض نشويد. ببينيد روايت اين ورش را، آن ورش را، روايات مشابه را، ببينيد معلوم مىشود بقيهاش چه منوال است. در زمان ائمّه بود اين جور نه ما نمىتوانيم اين را استفاده كنيم از اين روايات.
روايت ديگرى داريم كه اين ارتكاز از او استفاده بشود، اين روايت موثّقه محمد حلبى است[7] كلينى قدس الله نفسه الشّريف نقل مىكند عن محمد ابن اسماعيل عن الفضل ابن شاذان. كلينى قدس الله نفسه الشّريف در كافى روايات كثيرهاى دارد كه از فضل ابن شاذان نقل مىكند به واسطه محمد ابن اسماعيل. در كتب رجاليه و ما بين محدّثين فقها اختلاف شده است كه اين كدام محمد ابن اسماعيل است تا توثيقش ثابت بشود اجمالش را عرض كنم اشارتاً كه يك وقتى اگر موفق شديم مفصلاً بحث خواهيم كرد. تا آن زمان برسد. اين شخصى است كه خودش معتبر است و ثقه است اين همان محمد ابن اسماعيلى است كه احوالات فضل ابن شاذان را نقل مىكند توثيق دارد و اعتبار به رواياتش هست و خدشهاى در روايتش نيست. آن هم نقل مىكند عن صفوان ابن يحيى عن اسحاق ابن عمّار عن محمّد حلبى كه جلالت محمّد حلبى و ساير حلبيين كه از همه حلبيين آنها جلالتشان واضح است. «قَالَ: نَزَلْنَا فِي مَكَانٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقٌ قَذِر» مثل اينكه مسافر بودند. اهل مدينه نبودند. سفر كرده بودند. آن جا منزل گرفته بودند نزلنا فى مكانٍ يعنى فى بيتٍ بيننا و بين المسجد زقاق قذر. آن مسجدى كه انسان بايد برود آن جا نماز بخواند، بين اين منزل و ما بين آن مسجد يك كوچهاى بود كه آن كوچه هم پر از نجاسات بود. زقاق قذر. كوچهاى بود كه نجس بود. « فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع)» رسيدم خدمت امام (ع)« فَقَالَ أَيْنَ نَزَلْتُمْ»؟ كجا منزل كرديد؟ گفتم: مسافر هستم. امام (ع) احوالپرسى مىكند. خوش آمديد. كجا منزل مىكنيد؟ «فَقُلْتُ نَزَلْنَا فِي دَارِ فُلَانٍ» در دار فلانى ما مهمان او هستيم. مهمان نه. آن جا منزل كردهايم. ممكن است اجاره باشد. مهمان بودن را به واسطه آن عادت سابقى كه اينها مهمان مىكردند عرض كردم. «فَقُلْتُ نَزَلْنَا فِي دَارِ فُلَانٍ فَقَالَ- إِنَّ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقاً قَذِراً». امام فرمود، ما بين شما و ما بين مسجد كوچه نجسى هست. اين راوى كه محمد ابن حلبى است مىگويد، شك كردم. امام فرمود «أَوْ قُلْنَا لَهُ إِنَّ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقاً قَذِراً». ما عرض كرديم به امام كه آن جا كه ما مهمان شدهايم و وارد شدهايم بين ما و بين مسجد كوچهاى اين جورى هست. «فَقَالَ لَا بَأْسَ»ين جواب هم با آن تكّه دوّمى مىسازد كه قلنا له ما گفتيم. امام فرمود، عيبى ندارد. «الْأَرْضُ تُطَهِّرُ بَعْضُهَا بَعْضاً» ا. زمين بعضش بعضى ديگر را پاك مىكند. يعنى اين زقاق نجس را وقتى كه شما از او رد مىشويد، نجاست اين زقاق كه اگر رطوبتى در او باشد، مىشود ديگر. زقاقى است كه همه مىآيند آن جا قضا حاجت مىكنند. كوچك و بزرگ. كوچك هم مىآيد. بزرگ هم مىآيد. مرد هم مىآيد. زن هم مىآيد. آن جور زقاق است. آن عبايش را به هم مىپيچد و همان جا قضا حاجت مىكند، كه آنها غالباً همين جور هستند. از رطوبت خالى نيستند. انسان كه رد مىشود. ربّما متوجّه نيست. پايش را گذاشت روى عذرهاى رطبه، به پايش اصابت كرد يا به كفشش اصابت كرد. گفته شده است كه اينها نظرشان اين بوده است كه اين جور رفتن به مسجد از اين كوچه خلاف شرع است. چون كه تنجيس مسجد است. در ارتكازشان اين بود كه ما ديگر محذور داريم. به مسجد نمىتوانيم برويم. اين تنجيس مسجد است. ارتكازشان اين بود. تنجيس مسجد است. مسجد را نمىشود تنجيس كرد. ولكن امام (ع) كانّ در جواب اين جور فرمود كه بله پايتان را آن جاى زمين كه نجس بود، نجس كرد. آن قطعه از زمين كه نجس بود، پايتان را نجس كرد. خفّتان را و نعالتان را نجس كرد. ولكن يك تكّه ديگر از زمين، همين نجاست را پاك مىكند. آن نجاستى كه رِجْل خورد از زمين پيدا مىكند، اين قطعه پاك مىشود. و الاّ انسان مثلاً ناخنش را مىگرفت كه پايش زخمى شد. با اين راه برود پاك نمىشود. آن نجاستى كه ناشى از زمين است، آن نجاست را بعض ديگر زمين پاك مىكند. وقتى در زمين يابس ديگر چون كه همه جا كه نجس نيست. همه جا هم كه مرطوب نيست. يک جای خشک و پاک که در مسجد است جای کثيف شده مسجد را پاک می کند. برويد آن پاك مىكند. پس مسجد را نجس نمىكنيد. ارتكازشان اين بود كه رسيدن ما به مسجد محذور دارد. تنجيس مسجد مىشود.
امام (ع) فرمود، چون كه ارض از مطهّرات است. مطهّر است آن ارض آن نجاستى را كه از بعضى زمين ناشى شده است، پس مسجد شما نجس نمىشود. ديديد آن احتمال ما چه جور اين ارتكاز را هم از بين مىبرد كه ما راهى به اين ارتكاز نداريم. اينها ظاهراً اين است كه، ظاهر هم نباشد احتمال است كه مىگويند ما موفق نيستيم در آن مسجد نماز بخوانيم. چرا؟ چون كه از آن كوچه كه رد مىشويم تا برويم به مسجد پاهايمان نجس مىشود، كفشهايمان نجس مىشود. نوعاً همان زمان رسم بود كه با نعال نماز مىخواندند. كه منصوص هم هست. الان هم در بعضى بلاد مرسوم است. خفّههايى در بعضي جاها هست كه با همان خفّهها نماز مىخوانند. چون كه مانع نمىشود از اصابه مثل جوراب است. و مثل نعالى كه مثلاً فرض كنيد انگشتها به زمين اصابت مىكند. اشكالى ندارد. نماز خواندن با نعال منصوص است. رواياتى دارد و كيفيتى دارد. اينها اين جور مىگويند كه ما ديگر نمىتوانيم برويم به آن مسجد نماز بخوانيم. از آن فيض محروم شدهايم. بايد بمانيم در خانه نماز بخوانيم. چرا؟ چون كه پاهايمان نجس مىشود. كفشهايمان نجس مىشود. امام (ع) فرمود، نه. اين جور نيست. «انّ الارض يطهّر بعضها بعضاً». آن بعضى كه متنجّس است. آن نجاستى كه از او ناشى شده است، بعضى ديگر پاك مىكند. برويد در مسجد نماز بخوانيد. وقتى كه اين جور شد، چه جور شد ارتكاز؟ وجهى ندارد كه ما بگوييم ارتكاز اينها اين بود كه مسجد را نمىشود نجس كرد. نه وجه نظر اينها اين بود كه با بدن نجس، با رجل نجس نمىشود نماز خواند. چون كه در آن مسجد نماز بخوانيم اين جور مبتلا به اين محذور هستيم. امام (ع) هم جواب او را داد. از اين جا معلوم شد حكم در روايت ديگرى كه آن روايت ديگر هم روايت محمد ابن حلبى است ولكن سندش ضعيف است. [8]
محمد ابن ادريس فى آخر سرائر نقلاً من نوادر احمد ابن محمد ابن ابى نصر بزنطى. ابن ادريس از نوادر احمد ابن محمد ابن ابى نصر بزنطى نقل مىكند. خوب ابن ادريس كه از نوادر او نقل مىكند ابن ادريس كه بزنطى را درك نكرده است. بزنطى از اصحاب امام رضا سلام الله عليه است. ابن ادريس نمىتواند او را درك كند. يعنى در اين دنيا ممكن نيست. در آخرت كه عيبى ندارد. اشكالى ندارد. ما هم در اين دنيا مىگوييم كه روايتى كه كرده است بايد وسائط باشد. حيف مع الاسف اين است ابن ادريس خيلى از اين جوامع اصحاب و نوادر اصحاب را در آخر سرائر نقل كرده است در آن مستظرفات سرائر. امّا مشايخش را ذكر نكرده است.
مشايخش كه چه كسانى به واسطه چه كسانى اين كتابها به دست من رسيده است به واسطه نقل اشخاص اين را ذكر نكرده است. بدان جهت بعضى فقها متوجّه نمىشوند با اين روايتى كه ديدند در سرائر سندش صحيح است احمد ابن ابي نصر عن الحسن ابن محبوب عن الزّراره عن ابى عبد الله (ع) مىگويند روايت صحيحه. ولكن اين روايت صحيحه نمىشود. چون كه سند ابن ادريس به آن كتاب نوادر محرز نيست. روى اين حساب اينها از كار افتادهاند. در بعضى جاها ابن ادريس يك عبارتى دارد كه آن عبارت ظاهرش اين است كه كافى است در عمل به آن روايت. مثلاً وقتى كه از كتاب محمد ابن على ابن محبوب نقل مىكند مىگويد از آن كتابى كه به خطّه يعنى به خط خود محمد ابن على ابن محبوب است. اين معلوم مىشود كه خط بودن او را شهادت مىدهد. ثابت شده است پيشش. ثبوت پيدا كرده است كه اين خط او است و اين معنايش عبارت از اين است كه اين مطلب تمام مىشود.
اين كتاب اگر مىدانستيم كه به يد محمد ابن على ابن محبوب است، تمام مىشود. ايشان شهادت مىدهد و احتمال هم مىدهيم كه شهادتش درست باشد. همان روى ميزانى كه در باب قضا گفتيم ديگر. شهادت بر شهادت آن هم مسموع است. يا در ما نحن فيه شهادت هم نمىخواهيم. فقط خبر بوده باشد. آن هم مسموع است. ولكن ظاهرش شهادت است. و كان بخطّه. اين معنا كامل است. بعضىها همين جور است. يكى دو نفر هست از آن كتابها اين جور تعبيراتى نظير اينها را دارند و امّا در ما بقى كه يكى هم مال بزنطى است، روايت مرسله است. علاوه بر اين احمد ابن محمد ابن ابى نصر هم از مفضّل ابن عمر نقل مىكند كه مفضّل ابن عمر مىدانيد كه توثيقى ندارد. «عن محمد ابن على الحلبي عن ابى عبد الله (ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّ طَرِيقِي إِلَى الْمَسْجِدِ فِي زُقَاقٍ يُبَالُ فِيهِ » شانس ما اين جور گفته است كه راه ما به مسجد در كوچهاى است كه در او بول مىشود. « فَرُبَّمَا مَرَرْتُ فِيهِ وَ لَيْسَ عَلَيَّ حِذَاءٌ» كه سابقاً هم پا برهنه رفتن رسم بود ديگر. ربّما من مرور مىكنم و هيچ كفشى هم ندارد. «فَيَلْصَقُ بِرِجْلِي مِنْ نَدَاوَتِهِ» از آن رطوبت آن بول به رجل من مىچسبد. « فَقَالَ أَ لَيْسَ تَمْشِي بَعْدَ ذَلِكَ فِي أَرْضٍ يَابِسَةٍ» - در ارض يابسه راه نمىروى؟ «قُلْتُ بَلَى» چرا مىروم. همهاش اين جور مرطوب نيست. «قَالَ فَلَا بَأْسَ إِنَّ الْأَرْضَ يُطَهِّرُ بَعْضُهَا بَعْضا»ً. به همان منوال كه استشهاد شده است كه اين در مرتكزش اين بود كه مسجد را نجس نكند. گفتيم نه، اين مرتكزش اين بود كه اين جور كه مىروند مسجد نماز بخوانم پايم نجس شد. ديگر نمىتوانم نماز بخوانم. مسجدهاى آن زمان هم مثل مسجدهاى حالا نبود كه آب داشته باشد. كذا داشته باشد. بيوتى بود در بيوت وضو مىگرفتند و مىآمدند مسجد نماز مىخواندند. نادراً بعضى مساجد آب هم داشت. حوضهائي هم داشت و امثال ذلک. ولكن اين غالبى نبود. روى اين حساب. على فرض اينكه اين ارتكازها را قبول كرديم، اين ارتكاز در اين روايت محمد ابن حلبى فقط نسبت به خود كف مسجد است كه آن جا را قدر متيقّن اين است كه در ارتكازش اين بود كه آن جا را نمىشود نماز كرد. امّا جدران و سقف و ستون انشاء الله بماند.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص84.
[2] سيد محمد بن علی عاملی، مدارک الاحکام، (بيروت، مؤسسة اهل البيت، چ1، ت(ع)، 1411ق)، ج2، ص306-308.
[3] شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج5، ص294.
[4] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّابَّةِ تَبُولُ فَيُصِيبُ بَوْلُهَا الْمَسْجِدَ أَوْ حَائِطَهُ- أَ يُصَلَّى فِيهِ قَبْلَ أَنْ يُغْسَلَ قَالَ إِذَا جَفَّ فَلَا بَأْسَ.وَ رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ مِثْلَهُ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، 410.
[5] حيث دلت على أن وجوب إزالة النجاسة عن المسجد كان مرتكزا و مفروغا عنه عند السائل و إنما تردد في وقتها حيث سأله عن أنها على الفور أو يجوز تأخيرها إلى بعد الصلاة و قد قرره الامام عليه السّلام على هذا الارتكاز و لم يردع عن اعتقاده الوجوب. و أما سؤاله عن بول الدابة فيحتمل أن يكون مستندا إلى احتماله نجاسة بول الدواب أو إلى اعتقادها كما دل عليها بعض الأخبار الواردة بطريقنا و حملناه على التقية لموافقته العامة حيث ذهب جملة منهم إلى نجاسة بول الدواب و من هنا يظهر أن عدم حكمه عليه السّلام بطهارته مستند إلى التقية و عدم إظهاره المخالفة مع المخالفين. و أما تفصيله عليه السّلام بين صورتي جفاف البول و رطوبته فلعله من جهة استقذاره مع الرطوبة و إذا يبس فلا يبقى مجال لاستقذاره؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج3(طهارة2)، ص395.
[6] وَ( عبدالله بن جعفر فی قرب الاسناد) عَنْهُ (عبد الله بن حسن) عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الثَّوْبِ يُوضَعُ فِي مَرْبِطِ الدَّابَّةِ عَلَى بَوْلِهَا- أَوْ رَوْثِهَا قَالَ إِنْ عَلِقَ بِهِ شَيْءٌ فَلْيَغْسِلْهُ- وَ إِنْ أَصَابَهُ شَيْءٌ مِنَ الرَّوْثِ- أَوِ الصُّفْرَةِ الَّتِي يَكُونُ مَعَهُ فَلَا تَغْسِلْهُ مِنْ صُفْرَةٍ.
[7] وَ (محمد بن يعقوب) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ قَالَ: نَزَلْنَا فِي مَكَانٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقٌ قَذِرٌ- فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ أَيْنَ نَزَلْتُمْ- فَقُلْتُ نَزَلْنَا فِي دَارِ فُلَانٍ فَقَالَ- إِنَّ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقاً قَذِراً- أَوْ قُلْنَا لَهُ إِنَّ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقاً قَذِراً- فَقَالَ لَا بَأْسَ الْأَرْضُ تُطَهِّرُ بَعْضُهَا بَعْضاً- قُلْتُ فَالسِّرْقِينُ الرَّطْبُ أَطَأُ عَلَيْهِ فَقَالَ لَا يَضُرُّكَ مِثْلُهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص458.
[8] مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ نَوَادِرِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّ طَرِيقِي إِلَى الْمَسْجِدِ فِي زُقَاقٍ يُبَالُ فِيهِ- فَرُبَّمَا مَرَرْتُ فِيهِ وَ لَيْسَ عَلَيَّ حِذَاءٌ- فَيَلْصَقُ بِرِجْلِي مِنْ نَدَاوَتِهِ- فَقَالَ أَ لَيْسَ تَمْشِي بَعْدَ ذَلِكَ فِي أَرْضٍ يَابِسَةٍ- قُلْتُ بَلَى قَالَ فَلَا بَأْسَ إِنَّ الْأَرْضَ يُطَهِّرُ بَعْضُهَا بَعْضاً- قُلْتُ فَأَطَأُ عَلَى الرَّوْثِ الرَّطْبِ قَالَ لَا بَأْسَ- أَنَا وَ اللَّهِ رُبَّمَا وَطِئْتُ عَلَيْهِ ثُمَّ أُصَلِّي وَ لَا أَغْسِلُهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص459.