مسألة 6: « إذا كان موضع من المسجد نجساّ لا يجوز تنجيسه ثانياّ بما يوجب تلويثه ، بل وكذا مع عدم التلويث إذا كانت الثانية أشد وأغلظ من الاُولى وإلّا ففي تحريمه تأمل ، بل منع إذا لم يستلزم تنجيسه ما يجاوره من الموضع الطاهر ، لكنه أحوط ».[1]
سيد در عروه مىفرمايد اگر مسجد موضعى از او نجس بشود. تنجيس آن موضعى كه نجس است بما يوجب تلويثه[2] حرام است؛ مثل اين كه فرض بفرماييد يك موضعى از مسجد آب متنجس ريخته شده بود و فرض اين است كه تطهير آن موضع فعلا ممكن نيست يا تطهير بعد از زمان معينى لا محاله واقع مىشود تا برود كسى آب بياورد يا شلنگ را وصل كند به لوله تا اين را تطهير كنند. تا مادامى كه اين تطهير نشده است كسى اگر بخواهد آن موضع را تلويث (آلوده به نجاست كند) به نجاست مثل اين كه دمى يا عذرهاى و امثال ذلک به همان موضع متنجس بمالد، اين ماليدن اين دم يا عذره موجب تنجس آن موضع نمىشود. چون كه موضع قبلا نجس بود. ايشان مىفرمايد تنجيس موضعى از مسجدى كه قبلا متنجس بود تنجيسش بما يوجب تلويثه حرام است و جايز نيست. و بعد مىفرمايد همين جور هم هست. در صورتى كه آن موضع متنجس ثانيا متنجس بشود بما هو اشد واغلظ. مثل اين كه فرض كنيد آن موضعى كه با آب متنجس نجس شده بود و يک بار غسل با آب قليل برايش کافی بود، بول را ريخت که بايد دو بار با آب قليل شسته شود نجاست اشد و اقوی می شود اين هم جايز نيست. و اما اگر تنجيس بکند به تنجيسی که نه در او تلويث است و نه اشديت و اقوائیت؛ مثل اين كه آب متنجس ريخت به اينجا آن ته آن استكان كه يك خرده آب متنجس مانده بود رفيقش مىگويد اين را هم بريز ، اين آب متنجس ريخته شد اينجا، همهاش را بريز. اينجا شسته مىشود. كه همان موضعى كه متنجس به آب متنجس اولا، آب قليل متنجس به همان موضع ريخته مىشود. كه همان موضعى كه متنجس بود به آنجا ريخته مىشود كه به موضع طاهر اصابت نمىكند فرض در اين است. مىفرمايد اگر اين تنجيس ثانى تلويث نشد و اشديت در نجاست نياورد در حرمت و عدم جواز تنجيس دوم اشکال است؛ و لکن می فر مايد: احتياط در ترک آن است. اين كلامى است كه در عروه مىفرمايد.
اما اگر تنجيس دوم مکان متنجس در مسجد موجب تلويث شود تنجيس دوم جايز نيست؛ چون كه هتك مسجد است. اين ماليدن عذره به اين موضعى كه متنجس است هتك المساجد است و هتك المساجد جايز نيست چه هتك موجب تنجيس بشود يا نشود. اين را در تنقيح فرموده است.[3] و مىدانيد كه اين تعليل درست نيست همه جا. اينجور نيست كه اينجور تلويث موجب هتك بوده باشد. همان مثالى كه سابقا اگر يادتان باشد و هميشه يادتان باشد او اقوا شاهد است. مثلا ما نحن فيه مثل تنجيس بدن الشهيد مىماند. شهيدى است كه بدن خودش متنجس است ولكن دمى كه از آن عروق مقطوعه از آن عروق نازنين خارج مىشود شخصى آن دم را مىمالد به جسدش و به جبينش. همان دم را زمين نريزد همان در بدنش باقى بماند. آن تلويث البدن بدمه اگر هتك بوده باشد كه صد در صد هتك نيست. يعنى احتمال هتك نيست براى شهيد اين در مساجد هم اينجور ممكن است. فرض بفرماييد مسجد متنجس بود. اين شخص مىگويد كه ما قدرت بر تطهير اين فعلا نداريم. بگذار اين دم شهيدى كه هست، اين دم شهيد را بمالم اينجا كه دم او در فلان مسجد رسيده است. تلويث كرد دم را در آنجا. آيا اين هتک مسجد کرده است؟ من که هر چه فکر کردم يک درصد هم احتمال هتک نمی رود. پس نمىشود اين حرمت التلويث را كه صاحب العروه مىفرمايد اين را على الاطلاق تعليل به هتك كرد.
سيدنا الحكيم در مستمسك خدا رحمتش كند[4] ايشان يك علت ديگرى فرموده است. فرموده است اگر بنا شد ادخال نجاست غير متعديه بر مسجد حرام بوده باشد، مراد از نجاست غير متعديه يعنى عين النجس. عين نجسى كه تعدى نمىكند به خود مسجد. يعنى مسجد را نجس نمىكند. انسان ادخال اين عين النجاسة بر مسجد حرام بوده باشد. عين النجاسةها، نه متنجس. متنجسى هم كه حامل عين النجاسة بوده باشد آن هم ادخال عين النجاست است. ادخال عين النجاسة بنا بر اين كه بر مسجد حرام بوده باشد كه فرموده است بعيد نيست از آيه «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ»[5] استفاده بشود كه ادخال عين النجس برمسجد حرام است. و اينى كه ايشان فرموده است نقض ميكنند بعضىها كه از حمام درآمده است، اين عين عبارت اينجور نيست اين اشاره فقط است در كلامش. اين كه بعضىها نقض مىكنند كسى صبح، صباحا از حمام در آمده است آن تنباني كه در آنجا منى هست مىبرد به مسجد و نماز صبحش را بخواند در بيت الله. كجا بگذارد؟ جايى ندارد، مىبرد در مسجد مىگذارد. ايشان فرموده است اين جاها را ما هم ملتزم هستيم كه جايز است. آن ادخال نجاستهايى كه سيره متشرعه بر او جارى است. سيره متشرعه از اول به همين معنا جارى است كه برود حمام نماز بخواند. غسل كرده است، منتهى حمام غسل نكرده است، شط غسل كرده است، فرق نمىكند. اين ثوبش را با خودش حمل مىكرد، مىبرد به مسجد ولو حامل عين النجاسة باشد. آن جاها سيره متشرعه و نحو سيره متشرعه قائم است كه آن ادخالها عيبى ندارد. آنها را ملتزم مىشويم. و اما در مواردى كه سيره متشرعه و نحو سيره متشرعه يعنى جواز بر ادخال نداريم تمسك مىكنيم به آن آيه شريفه كه ادخال عين النجاسة جايز نيست. ايشان مىفرمايد در ما نحن فيه اين تلويث ادخال نجاست عين النجس است به مسجد كه متعدى نيست. و سيره هم بر او قائم نشده است كه كسى خون شهيد را بمالد به مسجد. تا كسى ملتزم بشود كه اين تلويث مثلا سيره بر او جارى است. پس بما انّه اين نجاست ادخال غير متعديه است، كه سيره در جواز او قائم نيست ملتزم به حرمت مىشويم.
خدا رحمتش كند در عبارتش هم اشاره دارد كه و اما الهتك ادخال نجس به مسجد اگر مستلزم هتك نباشد، اطلاقش ممنوع است[6]. يعنى هميشه هتك نيست. اما اين فرمايشى كه ايشان فرموده است اين هم درست نيست. چون كه در ما نحن فيه تلويث كه هست، تلويث غير از ادخال عين النجاست است. آن ادخال عين النجاسة قبل التلويث مىشود نوعا. خون را عين خون را داخل به مسجد مىكند. اگر كسى گفت بر اين كه اين خون شهيد را به مسجد داخل كردن ادخال عين النجاسة حرام است، اين هم حرام است او حرام مىشود. همين ماليدن ادخال عين النجاسة نيست. ما حرمت تلوي را مىگوييم. اگر كسى گفت ادخال النجاسة بر مسجد حرام است، آن خون را داخل كردن حرام است. يا از خارج در خارج مسجد بايستد، خون را همين جور بياندازد به آن جاى متنجس اين بما هو ادخالٌ حرام است. نه اين كه ماليده است به آن متنجس او نيست. كلام ما در حرمت تلويث مىفرمايد در عروه تنجيس الموضع المتنجس من المسجد بما موجب التلويث لا يجوز. او را فتوا مىدهد كه اين تلويث جايز نيست. بدان جهت اين تلويث جايز نيست اين دليلش نه او مسئله هتك مىشود على الاطلاق، خوب در مواردى مثل عذره بله حتك است. جايز نيست. و اما در مثل خون شهيد و امثال ذلک تلويس بما يوجب التوليث، تنجيس مىكند موضع متنجس را اين حرام است. اگر گفتيم ادخال نجاست هم بر مسجد حرام است اين حرمت تلويث دليل نمىشود. اين حرمت ادخال قبل التلويث محقق شده است. ما كلاممان در تلويث است. سؤال؟ از باب مثال است، مثال بر چيست؟ عرض مىكنم ادخال فعل مكلف است حرام است. او من باب مثال نيست ادخال خودش حرام است ديگر. چون كه شارع نهى كرده است انما المشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام. داخل نشوند. از فتوايش استفاده مىشود كه مردم بايد ممانعت كنند و خودشان هم ادخال نكنند نجاست را. اين مستدل اينجور استدلال كرده است كه اين ادخال نجاست غير متعديه چون كه مشرك وقتى كه داخل شد مسجد نجس نمىشود. به مجرد دخولش. ولكن شارع نهى كرده است. اين اگر باشد عرض مىكنيم اين بما يوجب التلويث دليل نمىشود. ايشان خيلى جليل القدر ما هم همين جور معترف هستيم به جلالت ايشان ولكن اين فتواى عروه با آن استدلال جور نمىشود.
بدان جهت دليلى بر اين كه تلويث حرام بوده باشد در غير صورت الهتك در غير مواردى كه هتك بوده باشد دليل بايد پيدا كنيم. دليلش اشتداد النجاست است. چون كه اگر ماء متنجس بود به القاء الماء اين نجاست مرتفع مىشد. يعنى يك حرفى مىگويم زود تصديق نكنيد، زود تصديقش هم نكنيد. تأمل كنيد ببينيد چه جور حرفى است؟ مشترى هستيد يا نه؟ مىگويم اگر در فرض ثانى اثبات كرديم حرمت را، يعنى تنجيس الموضع المتنجس به آن نجاستى كه اشد والاقوي است حرام است. او را اثبات كرديم اهل العرف ما بين او و ما بين تلويث فرق نمىگذارد. آن تلويث را تشديد النجاسة مىبيند. تلويث چون كه ازالة العين است بايد عين النجاسة زايل بشود اين مثل به مجرد آب ريختن نمىشود. اين تلويث بما انّه تشديد النجاست است ولو به نظر عرفى، بواسطه اين كه ديگر تطهيرش مشكل مىشود. اگر اينجور بوده باشد حرمت او دليل بر حرمت اين هم هست. و او را ملتزم مىشوند حرام است. چرا؟ چون كه مفروض اين است بول ريختن اين در محلى كه متنجس است متنجس به نجاست ماء المتنجس است. نجاستى كه حاصل مىشود بر شىء ماء المتنجس اين غير از آن نجاستى است كه حاصل مىشود بالبول. چون كه نجاست بولى مسئلهاش سابقا گذشت. آن نجاست سابقى مبدل مىشود به نجاست بولى كه موضوع اصابه البول عن الثوب اصابه البول عن المكان اصابه البول اطلاق دارد قبلا متنجس بود يا پاك بود. امام كه مىفرمايد «صبّ عليه الماء مرتين»[7] اين معنايش اين است كه اين نجاست، نجاست جديد است منتهى اولى مبدل به دومى شده است تعبير به اشد والاقوي مىكنيم. اين خودش يعنى آن ادلهاى كه دلالت مىكرد تنجيس مسجد حرام نيست كه آن دليل، فتواى وجوب الازاله بود يعنى وقتى كه ازاله نجاست واجب شد از آن فهميده مىشود كه تنجيس مسجد كه حرام است تشديد تنجيسش هم حرام است.آن روايتى كه مىگفت بر اين كه ازاله نجاست از مسجد بكنيد. [8] از مساجد تطهير كنيد او فحوايش مىگفت تشديدش هم حرام است، تلويثش هم حرام است، او مىگفت. بدان جهت روى اين اساس در جايى كه آن نجس كه اصابت مىكند به موضع متنجس موجب تلويث بشود يا فقط تشديد و اقواييت داشته باشد كه تشديد و اقواييت يعنى مطهرش فرق مىكند. اينجور بوده باشد اين حرام است و اما اگر اول بماء متنجس نجس شده بود، ته آن استكان كه آب متنجس بود بچه خورده بود، گفت ديگر آن را هم بريز اينجا، آب كشيدن همه جايش آب بكشد، ديگر آب نماند. ته استكان. اين حرام بوده باشد نه دليلى نداريم. نه از فحواى او استفاده مىشود نه از فحواى وجوب ازاله نجاست از مسجد از او استفاده مىشود نه هم دليل خارجى داريم. احتياط هم احتياط مستحبى است. از آن احتياطهاى مستحبى است كه خيلى ملاكش ضعيف است. چون كه احتمال اين كه آب نجس را ريختن بر موضع متنجس اين حرام بوده باشد به حسب الادله كه دليل ندارد، احتمالش هم چه فرق مىكند، اينجا بايد شسته بشود كه اين آب باشد يا نباشد! ريخته بشود يا نشود! على هذا الاساسى كه هست اين مسئله، مسئله بايد به اين نحو به نظر قاصر ما و فاطر ما اين است كه بايد اين نحو تعليل بشود اين مسئله.
گفتيم دليلى نداريم كه ابقاء نجاست در مسجد حرام است. اگر ما دليل داشتيم، دليل داشتيم كه تنجيس مسجد حدوثش حرام است. چون كه ابقاء فقط فعلى آن كسى است كه منجس است. فعل ديگران نيست من نجس نكردهام كه بقائش به من مربوط نيست. اين ابقاء من نيست. بدان جهت گفتيم وقتى كه شارع ازاله نجاست از مسجد را كه واجب كرد و همه به نحو واجب كفائى، حتى آن كسى كه منجس است بر او هم واجب كفائى كرد ديگر ازاله واجب مىشود. بقاء مسجد على نجاسته حرام باشد معنا ندارد. چون كه بقاء فعل نيست. ابقاء على النجاسة حرام بايد اين درست است، فعل منجس است. ولكن مفروض اين است كه ازاله واجب است بر همه، حتى بر او. وجوب ازاله با حرمت الابقاء دو تا تكليف نيستند سابقا گذشت. سؤال؟ عرض كردم به نظر عرف بايد ازاله عين كند. تلويث... كه به نظر العرف اين مثل آن تشديد است و مثل آن اقواييت است و بلكه اولاى از او است ولو به دقت حساب عقليه تشديد نبوده باشد. عين نجس امر آخرى است، تنجسى نياورده است فقط ازاله را مشكل كرده است عرفا تشديد مىگويند. عرض مىكنم بر اين كه اين مسئله را فارغ شديم. رسيديم به مسئله ديگرى كه اگر توجه بفرماييد مىبينيد چه مسئله با بركتى هست. چون كه اختصاص به خود اين مسئله ندارد حكمى كه در اينجا خواهيم گفت. ايشان [9]مىفرمايد [10]اگر تطيهر مسجدى از نجاست موقوف به كندن موضعش بوده باشد. آن موضع متنجس را بايد كند. مثلا فرض كنيد بول كرده است، بول هم سرايت كرده است به ته زمين، بايد اين ته زمين را كند، گچ است، آهك است، سيمان است، موزائيك است هر چه هست بايد آن را كند . اين كندن اگر موقوف عليه التطهير. يعنى مقدمه تطهير است. لا تخريب لبعض المسجد. اگر بخواهند مسجد را تطهير كنند بايد ديوار را خراب بكنند تا بتوانند اينجا را تطهير كنند. يا بايد ديوار را خراب كنند تا بتوانند ديوار را تطهير كنند. ايشان مىفرمايد جاز بل وجب. سيد اول فتوا مىدهد كه جايز است اين حفر و اين تخريب جايز است. بل وَجَب بلكه واجب است. چون كه موقوفٌ عليه ازاله است واجب است. اين يك مطلب. در اين مسئله سه مطلب فرموده است اين يكى است. مطلب دومى كه فرموده است، فرموده است ولكن بعد از كندن پر كردنش لازم نيست. بعد از تخريب ديوار ديگر آن را اصلاحش واجب نيست. كسى او را تخريب كرد يعنى تطهير كرد اينجا را حفر كرد، خاكهايش را برد ريخت بيرون در اين صورت لازم نيست بر او كه اين چاله را پر كند يا ديوار را بنايى كند. كسى كه اين كار را كرده است نه بر او واجب است نه بر ديگران واجب است. اين مطلب دوم. مىگويد بله اگر آنى كه ريخته شده است به بيرون، (تخريب شده است بردهاند بيرون) اگر برده باشند به بيرون يك وقت بيرون نبردهاند. اينجا را كنده است، خاكهايش اينجا است. چون كه نجاست رفته بود بيرون خاكهايش را كنده است اينجا است و تطهير هم كرد گذاشت، گفت خداحافظ من رفتم. نه بر او واجب است نه بر ديگران. يا آجرهايش اينجا است، موزائيكهايش اينجا است تطهير كرد گذاشت اينجا. و اما اگر در بيرون بوده باشد، ايشان مىگويد اگر بيرون ببرند و در بيرون تطهير كنند مثل آجرى باشد، موزائيكى باشد كه در بيرون تطهير كردهاند در داخل ممكن نبود آن را بايد برگرداند. اگر اجزاء مسجد را بردند بيرون و در بيرون تطهير كردند واجب است او را برگردانند اما بر گرداندن نخاله های خراب واجب نيست ولكن جزئى از مسجد را اگر بيرون آوردند او را بايد برگردانند. اين سه تا حكم را فرموده است. امّا الكلام اولى، يك وقت اين است كه فرض بفرماييد تطهير اين مسجد موقوف به تخريب بعض است يا كندن بعض است، به نحوى كه بقاء اين موضع ونجاسته هتك است. مثل اين كه يك اتفاقى افتاده است اينجا را كسى نفهميده است آورده مستراح درست كرده است در خود مسجد. اين هم اگر بخواهند اين دستگاه مستراح را از اينجا جمع كنند بايد بكنند ديگر. بقاء مستراح در خود مسجد هتك مسجد است در خود مسجد، بناء مسجد. اين هتك مسجد است. خصوصا آنهايى كه از كوچه هم رد مىشوند، كار دارند. شوفر است يا غير شوفر مىآيد اينجا قضاء حاجت مىكند مىرود اين هتك است در اين صورت بايد واجب است اشكالى ندارد. آن صورت هتك را بگذاريد كنار. و يك صورتى را هم بگذاريد كنار، آن يك صورت اين است كه كندن، كندنى نيست كه مثلا يك مهمى بوده باشد. يك دانه موزائيك را مىكند بيرون آب مىكشد فقط موزائيك نجس شده است اينجا نمىشود تطهير كرد چون كه زير موزائيك هم نجس رفته است. اين بايد اينجا را بكند جاى يك موزائيك را بردارد، موزائيك را آنجا آب بكشد بياورد بگذارد جايش. خودش هم خيلى از آن بناهايى نيست كه آنجور محكم درست كردهاند كه موزائيك در نمىآيد. همين جور مىتراشد در مىآورد بيرون آب مىكشد مىگذارد مثلا جايش. حفر، حفر يسيرى است، تخريب، تخريب يسيرى است. يعنى مانع از صلاة مصلى نيست. حتى مصلى بخواهد در اين مكان هم كه متنجس است و حفر مىشود نماز بخواند، نماز ممكن است اشكالى ندارد. يا آن ديوار را يك خرده سوراخ مىكنند در مسجد نماز بخواند، آن يك سوراخ نه بر مصلين ضرر مىزند كه باد سرد هجوم بياورد آنجا مختصر است نه هم مانع از صلاة است.
و اما در صورتى كه اينجا را اگر بخواهد تطهير بكند يك كندن مفصلى مىخواهد. كندن مفصل كه شد ديگر اينجا كه نمىشود نماز خواند. يا بعد از تخريب اين ديوار مصلى اضرار به آنها مىشود. عددشان كم مىشود، سرد است، ديوار ندارد كه. ديوارش را شكاندهاند، خراب كردهاند. اينجور است. اين به چه دليل جاز بل وجب؟ اصل جوازش محل اشكال است. اينجور تخريبى كه عرض كردم بر اين كه تخريبى كه بقائه على نجاسه هتك نيست. فرض اينجور كرديم. ولكن تخريبش جورى است كه مانع از صلاة مصلين ولو در اين مكان مىشود و خودش هم اضرار به مصلين وارد مىآورد مثلا در ديوار است. اگراينجور بشود چه دليل داريم بر وجوب تطهير در اينصورت؟! براى اين كه عمده ادله ما براى تطهير يكى صحيحه على ابن جعفر بود كه اگر يادتان باشد معنايش اين است كه مسجد نجس است با نجس بودن نمىشود نماز خواند. اينجا تطهير هم بشود نمىشود نماز خواند. چرا؟ چون كه كنده است ديگر. انسان مىافتد چاله پايش مىشكند. اينجا كه نمىشود نماز خواند. تطهير بكند يا نكند. اينجور تطهيرى واجب است از مسجد دليلى ندارد. بلكه در اين صورت بعضىها گفتهاند كه تخريب مسجد مقتضاى اطلاقش تخريب مساجد حرام است مقتضاى اطلاق آن دليل اين است كه كندن جايز نيست. اين تخريب جايز نيست. آن دليل چيست؟ آن دليل عبارت از اين است كه «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ » [11]از اين كه در او صلاة خوانده بشود. اين بواسطه كندن منع كرده است اينجا نمىشود نماز خواند. كانّ آن دليل تخريب المسجد دلالت مىكند اين اگر اين كندنش را نگيرد آن سوراخ كردن و تخريب ديوار را مىگيرد. چون كه مردم ديگر نمىآيند به مسجد نماز بخوانند. هواى سرد آنجا طوفان است، ديوار ندارد. پس وقتى كه اينجور شد مقتضاى دليل تطهير المسجدى كه هست اين است كه اين معنا جايز نيست.
اگر گفتيم وجوب الازاله، وجوبش اطلاق دارد حتى در اين صورت هم ازاله واجب است ولكن در ما نحن فيه واجب است گفتهاند وجوب الازاله با حرمت التخريب تكليفين متزاحمين مىشوند. مثل چه مىشود؟ مثل وجوب حفظ نفس محترمه از هلاكت موقوف بشود بر اين كه انسان دار كسى را هتك بكند. چه جور متزاحمين هستند؟ هتك دار كسى، تصرف دار مال غير است، بدون اذن حرام است. نجات نفس از هلاكت آن هم واجب است متزاحمين است. يكى اهم است نجاست النفس اين عيبى ندارد. در ما نحن فيه هم همين جور است، تطهير مسجد از واجبات است، موقوف است به اين كندن، تخريب و تخريب هم حرام است. خوب ما از كجا مىتوانيم بگوييم كه وجوب الازاله اهم است از اين تخريب! نه نمىشود، اگر گفتيم وجوب الازاله اطلاق هم دارد در ما نحن فيه نمىشود ملتزم شد به وجوب الازاله. متزاحمين مىشوند. اهميتش هم معلوم نيست. اينجا يك كلمهاى عرض كنم خدمتتان باشد، آن كلمه عبارت از اين است كه در اين صورت ازاله واجب نيست. اگر ما دليلى داشته باشيم كه تخريب المساجد بما تخريب، حرام است اگر قبول داشتيم اينجور دليلى داشته باشيم كه داريم اينجور دليلى بر حرمت تخريب. اينجا ازاله واجب نمىشود. چرا؟ چون كه وجوب فعل مقدمه محلله مىخواهد. اينجا وجوب الازاله مقدمهاش حرام است. منتهى در مثل نجات نفس محترمه، چون كه نجاست نفس محترمه اهم است مىگوييم عيبى ندارد. شارع در اين صورتى كه هست حرمت را از اين حدم مال الغير برداشته است به نحو ترتب. كه اگر نجاست نفس كردى نه اين حرمتى ندارد. اين حرمت در صورتى است كه اين نجات را ترك بكنى. و اما در ما نحن فيه چون كه در ناحيه وجوب الازالهاى همين جور ملاكى محرز نيست. مقتضاى اطلاق دليل تخريب، حرمت التخريب و حرمت المنع از اين كه يذكر فى مساجد اطلاق او مىگويد كه ازاله واجب نيست. چرا؟ چون كه مقدمه محلله متنفى مىشود به اطلاق در اين تحليل. مقدمه محلله كه منتفى شد عقل مىگويد وجوب نمىتواند داشته باشد.
اين را اگر يادتان باشد ما در بحث مكاسب ذكر كرديم. اين يادتان بوده باشد در متزاحمين اگر فعل يكى مقدمه بوده باشد بر فعل ديگر، يا ترك يكى مقدمه بوده باشد بر ترك ديگرى. اگر فرض شد يك جايى كه مقدميت فرض شد مثل اين مثال، آنجاها گفتيم مادامى كه اهميت در ناحيه آن. مقدمه ثابت نشود بايد در ما نحن فيه ملتزم شد به آن اطلاق دليل حرمت المقدمه و به او اخذ كرد و نتيجهاش اين است كه تحريم مقدم مىشود بر آن وجود. چون كه در ما نحن فيه وجوب نيست اصلا. اين از باب تزاحم درمىرود. چون كه در ما نحن فيه اطلاق دليل تحريم مقدمه نفى ميكند تكليف از آن مقدمه را. مىگويد تكليف به ذى المقدمه نيست چون كه غير مقدور است. شارع نمىتواند به ذى المقدمه امر كند لا مطلقا و لا مترتبتا. چون كه نهى مىگويد چه مرا موجود بكنى يا نكنى، نهى هست. نهى به مخالفت بعدى كه ساقط نمىشود. نهى موجود است، نهى تعجيز از ذى المقدمه است و مقدمه كه حرام شد، ذى المقدمه به واسطه عجز تكليفش ساقط مىشود. يك دفعه هم بگويم هدر نرود، اين كه در متزاحمين گفتهاند: ترتب، تخريب و امثال ذلک اين در جايى است كه احدهما مقدميت بر ديگرى نداشته باشد. و الاّ اگر احدهما اگر مقدميت بر ديگرى داشته باشد و آن مقدمه به مقتض الادله حرام بشود كه ذى المقدمه واجب موقوف به او است فعلا اگر اهميت ذى المقدمه محرز نشود اطلاق دليل تحريم مىگويد كه ذى المقدمه تكليف ندارد. روى اين اساس در ما نحن فيه ايشان كه فرموده است كه جاز بل وجب بايد تعليقه اينجور باشد كه فى اطلاقه تأمل و اشكال و آن تأمل و اشكال در جايى است كه اينجور تأمل و تخريب موجب بشود منع از صلاة در او را. و اما اگر منع از صلاة را مانع نشود. اين اينجا مىكند و خراب مىكند. يك حاجى ديگر هم ايستاده، زود بنا آورده كه درستش كند. اين زود كه مىگويم يك مقدار شوخى است. يعنى به نحو متعارف. اين كه خراب مىكند بانى موجود است. كه بنا مىكند. اگر اينجور بوده باشد اين تخريب صدق نمىكند. اينجور عرض كردم، اگر بانى بوده باشد و حاضر به نحوى كه اين تخريب كند آن ديگرى اصلاح مىكند اين منع مساجد الله ن ان يذكر اسمه... اين معنا صدق نمىكند. چون كه صدق نمىكند عيبى ندارد. در ما نحن فيه جايز مىشود بلكه در ما نحن فيه واجب مىشود. چون كه آن حرمت ديگر در ما نحن فيه نيست، مقدمه مباحه است ذى المقدمه كه ازاله است واجب مىشود.
اين كه مرحوم حكيم[12] در ذيل كلامش دارد نعم در جايى كه تخريب و هدم و مانند آن كثير بوده باشد كه گفتيم در جوازش اشكال است لو وجد باذل لجاز، يعنى جايز مىشود تخريب يا مثلا واجب مىشود ايشان تعليلى كه ما خدمت شما عرض كرديم كه ادله تخريب اين صورت را نمىگيرد اين ادله حرمت اينجا را نمىگيرد ايشان اين تعليل را نفرموده است. چيزى فرموده است كه آن چيز قابل، نمىشود تصديق كرد او را. كه ايشان فرموده است كانّ در اين صورت واجب مىشود چون كه در اين صورت كانّ احسان است. نمىدانم مصلحت مصلى اين است. در اين صورت اين تخريب، آخر از تخريب حرمت مسجد يك چيز استثناء شده است. آن يك صورت بحثش را جاى ديگر بايد كرد. آن صورتى است كه انسان در مسجد، مسجد را تخريب مىكند لمصلحت المصلى. كوچك است مىخواهد بزرگ كند. يك عده مردم در كوچه مىماند. يك ديوار را زده است انداخته است كه وسيع كند. يا سقفش جورى است كه هوا نمىآيد، يا ديوارش جورى است كه هوا نمىآيد، پنجره مىخواهد بگذارد. ديوارها همهاش را خراب كرده است. مىگويند عيبى ندارد. ولو اين طول هم بكشد به طولى كه متعارف است اين عيبى ندارد. چرا كه ادلهاى داريم كه از آن ادله عمدهاش همان سيره مستمره است ولو روايات هم هست. عمدهاش سيره مستمره است از زمان رسول الله (ص) در مساجد اينجور تصرف را مىكردند. ايشان فرموده است: وقتى كه حانى اينجورى پيدا شد كه اين وقتى مىكند او زود عمله مىگذارد پر مىكند يا ديورا را اين مىشود تصرف در مسجد به مصلحت مصلى. اين فرمايش نسبت به آن كف زمين نجس بشود درست است. اين مصلحت مصلى اين است. چون كه پايش هم تَر باشد ديگر نجس نمىشود. اينجور تطهير مصلحت مصلى اين است. اما اگر در سقف باشد چه جور؟ در سقف نجس باشد يا پاك باشد چه مصلحتى دارد مصلى؟ بدان جهت اين دليل، در اين صورت تمام نيست اقوي دليل اين است كه بگوييم ادله حرمت التخريب اينجا را نمىگيرد. چون كه اين تخريب منع المسجد ان يُصلّي فيه نيست. و الحمد الله رب العالمين.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص86
[2] تلويث: آلوده کردن به نجاست.
[3] ما إذا لم يكن التنجيس مستلزما لاتساع النجاسة و لا أن الثانية كانت أشد من السابقة الا أنه أوجب تلويث المسجد تلويثا ظاهريا مضافا الى نجاسته الواقعية كما إذا أراد تنجيس الموضع المتنجس من المسجد بالبول- مثلا- بتلويثه بالعذرة الرطبة و هذا أيضا كالصورتين المتقدمتين محكوم بحرمته لمنافاته احترام المسجد و تعظيم حرمات اللّه فهو هتك محرم؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج3(طهارة2)،ص 292.
[4] أما بناء على ما هو ظاهرهم من كون التداخل في المزال، فلا يظهر وجه لحرمة التلويث، إلا بناء على حرمة إدخال النجاسة غير المتعدية إلى المسجد إذا كانت ملوثة، كما يقتضيه إطلاق الآية الشريفة مع عدم مخرج عنها من سيرة أو نحوها، و ان لم يحصل الهتك من مجرد التلويث. لكنه على إطلاقه ممنوع.لأن التنجيس المحرم ملحوظ بنحو الطبيعة السارية في الافراد و المراتب بقرينة الارتكاز العرفي؛ ؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص503-504.
[5] يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هٰذَا؛ سوره توبه(9)، آيه 28.
[6] لكنه على إطلاقه ممنوع.لأن التنجيس المحرم ملحوظ بنحو الطبيعة السارية في الافراد و المراتب بقرينة الارتكاز العرفي؛ ؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص504.
[7] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص343.
[8] وَ رَوَى جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فِي كُتُبِ الِاسْتِدْلَالِ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ النَّجَاسَةَ.شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص142.
[9] منظور مرحوم سيد کاظم يزدی است.
[10] لو توقف تطهير المسجد على حفر أرضه جاز بل وجبو كذا لو توقف على تخريب شيء منه و لا يجب طم الحفر و تعمير الخراب نعم لو كان مثل الآجر مما يمكن رده بعد التطهير وجب؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص86.
[11] سوره بقرة(2)، آيه 114.
[12] نعم تمكن دعوى أهمية الإزالة في الحفر و الهدم إذا كانا يسيرين.هذا مع الغض عن المناقشة في إطلاق دليل وجوب الإزالة الشامل للنجس و المتنجس، و إلا فقد عرفت المناقشة في ذلك، و أن العمدة الإجماع و عليه إذا شك يرجع إلى أصالة البراءة، و يكون دليل حرمة التخريب بلا مزاحم و لا معارض.هذا كله إذا لم يوجد باذل لتعميره. و أما لو وجد الباذل فلا ينبغي التأمل في وجوب الإزالة و التخريب، لأهمية وجوب الإزالة. و احتمال عدم وجوب الإزالة في الفرض، و انتفاء ملاكه، بعيد جدا، لا يعتد به في قبال إطلاق معاقد الإجماع.لأصالة البراءة. و قاعدة الضمان بالإتلاف غير جارية في المقام، لا من جهة أن الوجوب ينافي الضمان، لمنع ذلك، و لذا يجب أكل طعام غيره عند المخمصة مع الضمان، بل لاختصاص الضمان بصورة الإتلاف لا لمصلحة ذي المال، و في المقام إنما يكون الإتلاف لمصلحة المسجد.يعني: الى المسجد.كأنه لما ورد في وجوب رد ما أخذ من الحصى و التراب من البيت؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص504-505.