(فصل)« إذا صلّى في النجسفإن كان عن علم وعمد بطلت صلاته ، وكذا إذا كان عن جهل بالنجاسة من حيث الحكم بأن لم يعلم أنش الشيء الفلاني مثل عرق الجنب من الحرام نجس أو عن جهل بشرطية الطهارة للصلاة ، وأمّا إذا كان جاهلاً بالموضوع بأن لم يعلم أنّ ثوبه أو بدنه لاقى البول مثلاً فإن لم يلتفت أصلاً أو التفت بعد الفراغ من الصلاة صحّت صلاته ولا يجب عليه القضاء ، بل ولا الإعادة في الوقت و إن كان أحوط ، وإن التفت في أثناء الصلاة فإن علم سبقها وأنّ بعض صلاته وقع مع النجاسة بطلت مع سعة الوقت للإعادة ، وإن كان الأحوط الإتمام ثمَّ الإعادة مع ضيق الوقت إن أمكن التطهير أو التبديل وهو في الصلاة من غير لزوم المنافي فليفعل ذلك ويتم وكانت صحيحة ، وإن لم يمكن أتمها وكانت صحيحة ، وإن علم حدوثها في الأثناء مع عدم إتيان شيء من أجزائها مع النجاسة أو علم بها وشك في أنها كانت سابقاً أو حدثت فعلاً فمع سعة الوقت وإمكان التطهير أو التبديل يتمّها بعدهما ، ومع عدم الإمكان يستأنف ، ومع ضيق الوقت يتمّها مع النجاسة ولا شيء عليه ، وأمّا إذا كان ناسياً فالأقوى وجوب الإعادة أو القضاء مطلقاً ، سواء تذكر بعد الصلاة أو في أثنائها ، أمكن التطهير أو التبديل أم لا ».[1]
كلام در اين مسئله بود مصلى در اثناء الصلاة در ثوبش يا بدنش نجاستى را ديد اگر بداند كه اين نجاست از قبل بوده است. و آن مقدار از صلاتى كه خوانده است، آن مقدار از صلاة كلش يا بعضش در نجاست واقع شده است با نجاست ثوب يا با نجاست بدن. در اين صورت اين صلاة را بايد از سر بگيرد و محكوم به بطلان است و اما اگر فهميد كه آن آنى كه نجاست را ديد، نجاست در همان آن در ثوب يا در بدن حادث شده است يا احتمال اين را داد كه نجاست الان كه ملتفت شد همين الان اصابت به ثوب و بدن كرده است. در اين صورت اگر ممكن بوده باشد كه ثوب را بياندازد يا بدن را در همان حال تطهير كند بدون اين كه يكى از قواطع صلاة استدبار قبله انحراف از قبله يا تكلم و امثال ذلک بكند مىشويد و بقيه نماز را اتيان مىكند. اين حدوث نجاست در اثناء مضر نيست. و اما اگر متمكن نبوده باشد بر اين كه فرض بفرماييد اگر بخواهد ثوب را عوض كند يا بشويد و بياندازد بايد بر اين كه قطع كند صلاة را. در سعه وقت قطع مىكند و در ضيق الوقت همان وقت همان نحو تمام مىكند نماز را. اين كلامى است كه صاحب العروه فرموده است.[2] عرض كرديم بر خلافا للمشهور معلوم مي شود آن مسلكى كه ما عرض كرديم، ديگران هم كم و بيش دارند. مشهور ملتزمند فرقى نيست. ما بين اين كه نماز معلوم بشود نجاست از قبل بود يا معلوم نشود اين معنا. فى تلك الصورتين اگر متمكن باشد از تطهير الثوب او البدن يا القاء ثوب چون كه ثوب ديگر دارد على كل التقديرٍ چه بداند از قبل بوده است، يا نداند بناء بر صلاة مىگذارد بعد از شستن. يعنى صلاة، صلاة تمام است. اين كه مخالفت مشهور كرده است صاحب العروه چون كه مدرك مشهور معلوم است كه چرا گفتهاند اين فتوي را و بما اين كه مدرك كانّ تمام نيست در نظر مبارك ايشان حرف مشهور را پس زده است.
پس ما كه تفصيل مىدهيم كه اگر معلوم بشود از اول است، علم مدخليت ندارد، آن نجاست اگر از اول بوده باشد و الان كه در اثناء صلاة فهميد در اين صورت صلاة باطل است. منتهى گفتيم علم داشته باشد سرّش اين است كه اگر بداند الان حادث شده است يا احتمالش را بدهد استصحاب مىگويد تا حال نبوده است اين نجاست. بدان جهت آن نجاستى كه حادث فى الثوب و البدن است فى الصلات، آن نجاست اگر تطهيرش ممكن شد صلاة صحيح است. موضوع اين است. منتهى در صورتى كه بداند من قبل است استصحاب جارى نمىشود. و اگر نداند استصحاب عدم الحدوث الى هذا الحين كه قبلا نبوده است. اين استصحاب جارى است و موضوع صحت محرز مىشود به استصحاب. كلام در دليل اين تفصيل بود.
دليل اين تفصيل عرض كردم اين روايات است:
يكى از آن روايات صحيحه محمد ابن مسلم بود[3] كه «سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَرَى فِي ثَوْبِ أَخِيهِ دَماً وَ هُوَ يُصَلِّي- قَالَ لَا يُؤْذِنْهُ حَتَّى يَنْصَرِفَ». گفتيم بر اين كه اين روايتى كه هست، دلالت مىكند كه اگر بفهمد در اثناء نمازش باطل مىشود به اين معنا دلالتى نمىكند. براى اين كه محتمل است نهى از ايذان به جهت اين است كه بعد از ايذان بايد ثوب را تطهير كند حتى على قول المشهور. اين كه على لا يؤذنه، يعنى كلفت تطهير را به او نياورد. نهى به اين جهت است.
يكى هم فرض بفرماييد صحيحه ابى بصير كه خوانديم[4] «فِي رَجُلٍ صَلَّى فِي ثَوْبٍ فِيهِ جَنَابَةٌ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ عَلِمَ بِهِ»- ، بعد فهميد او را. «قَالَ عَلَيْهِ أَنْ يَبْتَدِئَ الصَّلَاةَ »خوب فهميد كه نجاست من قبل بوده است. جنابت كه الان در حال صلاة حادث نمىشود. اين هم يك روايت است.
يكى از روايات كه عمده مىشود در مقام، آن روايت است يعنى عمده با آن صحيحه ابى بصير. اين روايتى است كه صحيحه زرارهاى كه است، [5]صحيحه زراره مىگويند. در باب چهل و چهار روايت اولى است. « مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ أَصَابَ ثَوْبِي دَمُ رُعَافٍ أَوْ شَيْءٌ مِنْ مَنِيٍّ- إِلَى أَنْ قَالَ إِنْ رَأَيْتُهُ فِي ثَوْبِي وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ». من اين نجاست را ديدم در ثوبم و من در صلاة بودم. يعنى در اثناء الصلاة. «قَالَ تَنْقُضُ الصَّلَاةَ وَ تُعِيدُ». نماز را اعاده مىكنى و مىشكنى إِذَا شَكَكْتَ فِي مَوْضِعٍ مِنْهُ ثُمَّ رَأَيْتَهُ» شك كردى كه اين موضع به ثوب اصابت كرده است يا نه؟ بعد ببينى او را. يعنى بدانى كه اين نجاست، همان نجاست قبلى است يا قبل از صلاة بوده است. وَ إِنْ لَمْ تَشُكَّ ثُمَّ رَأَيْتَهُ رَطْباً»- نه اول شك نداشتى. يعنى احتمال نجاست را نمىدادى. يعنى نجاست، نجاست سابقى نيست. بعد او را رطباً ديدهاى. «قَطَعْتَ وَ غَسَلْتَهُ ثُمَّ بَنَيْتَ عَلَى الصَّلَاة» نماز را قطع مىكنى يعنى نگه مىدارى و غسلته ثوب را مىشويى و بنيت على الصلاة. چرا؟ تعليلش. «لِأَنَّكَ لَا تَدْرِي لَعَلَّهُ شَيْءٌ أُوقِعَ عَلَيْكَ- فَلَيْسَ يَنْبَغِي أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ»... چون كه تو نمىدانى، شايد الان افتاده است از قبل نبوده است. اين تعليل مقتضايش اين است كه اگر بداند از قبل بوده است بايد اعاده كند. مقتضاى تعليل اين است كه در صورتى كه بداند الان عارض شده است يا حادث شده است يا احتمالش را بدهد، صلاتش صحيح است، عمده اين است. اين همان تفصيلى است كه صاحب العروه قدس الله نفسه الشريف در اين مسئله بيان فرموده است. اما مطلب به اين ختم نمىشود.
مشهور كه ملتزم شدهاند لا فرق ما بين اين كه بداند در اثناء صلاة كه اين نجاست من قبل بود يا اين كه نداند فى كل التقديرٍ اگر تبديل يا غسل ممكن بوده باشد مىشويد يا ثوبش را مىاندازد و بقيه صلاة را اتيان مىكند. دليل آنها چيست؟
دليل آنها هم بر روايات سه تا ذكر كردهاند. گفتهاند بر اين كه اين سه تا روايت در مسلك مشهور دلالت مىكند.
يكى از آن روايتها كه گفتهاند: بر مسلك مشهور دلالت مىكند موثقه داود ابن سرحان است. موثقه داود بن سرحان [6]در همين باب چهل و چهار روايت دومى است. «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ» اين روايت را شيخ از كتاب محمد ابن على ابن محبوب نقل مىكند؛ كه محمد ابن على ابن محبوب سندش به آن كتاب صحيح است، خودش هم كه از اجلا است. محمد ابن على ابن محبوب هم نقل مىكند «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ يَعْنِي ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ» ، اين حسن ابن على يعنى ابن عبد الله. حسن ابن على ابن عبد الله مغيره است از ثقات عدول است. او نقل مىكند «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ» كه از ثقات است منتهى فطحى است، «عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ» كه از اجلا است روايت من حيث السند مىشود موثقه. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يُصَلِّي فَأَبْصَرَ فِي ثَوْبِهِ دَماً» ، مردى نماز مىخواند ملتفت شد كه در ثوبش دم است. «قَالَ: يُتِمُّ» ، امام عليه السلام فرمود كه نمازش را تمام كند. يعنى اعتنا نكند. اگر ما بوديم و اين روايت بود، اين مىگفتيم كه اين روايت مسلك مشهور را اثبات نمىكند. چرا؟ چون كه يُتم معنايش اين است كه اعتنا به اين نجاست دم نكند و نمازش را تمام بكند. چرا؟ چون كه اين روايت اطلاق دارد كه دمش كثير از مقدار درهم است يا اقل از مقدار درهم است. رواياتى كه دلالت كرده است بر اين كه دم اگر اقل من الدرهم شد، لا بأس، انسان در صلاة با آن ثوب و با آن بدن نماز بخواند،[7] خوب موجب مىشود كه از يُتّم را حمل مىكنيم بر چه چيز؟ بر صورتى كه اقل من الدرهم باشد كه شيخ[8] حمل كرده است.[9] و صور ديگر را هم مي گيرد. يتم يعنى شخصى است كه دم را ديده است ولكن وقت ضيق است نمىتواند بهم بزند. آن را هم مىگيرد.
آن صورتى را كه صحيحه زراره مىگفت او اخص است. آن اين است كه در حال صلاة نجس را دم يا غير دم را ببيند آن هم سؤال از دم بود. اصاب ثوبه دم رعاف او غيره او شىء من المنى. در صحيحه دم فرض كرده بود. آن صحيحه مىگويد بر اين كه اگر دم ديده شد در صلاة، در اثناء الصلاة و فهميد كه اين مِنْ قَبل بوده است، تازه نيافتاده است اعاده كند. اين يتم را تخصيص مىزند. «يتم الاّ اذا علم انّ هذا الدم كان من القبل و كان اكثر من الدرهم» در اين صورت اعاده بكند. خوب اين جمع عرفى دارد. اشكالى ندارد، اين معارضه نمىكند كه. اين روايت از مطلق است از حيث اين كه: وقت سعه است يا ضيق است. دم اقل است، اكثر است، تطهيرش ممكن است يا ممكن نيست حمل مىشود به آن صورتى كه اقل من الدرهم باشد يا اكثر من الدرهمى بوده باشد كه احتمال بدهد الان افتاده باشد. و اما بداند من قبل است در آن صورت اعاده مىكند. اين موثقه كارى براى مشهور نمىتواند بكند
. يكى از اينهايى كه استدلال به مسلك مشهور شده است، استدلال شده است به مسلك مشهور، معلوم نيست مشهور مستند به اين روايت بوده باشد. شايد مستندشان آن صحيحه ديگر باشد كه بررسى خواهيم كرد.
روايت سومى در اين باب است[10] كه « مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ الْمَشِيخَةِ لِلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ» اين حسن ابن محبوبى كه هست، حسن ابن محبوب كتابى داشت به اسم كتاب مشيخه، كتاب حديث بود. آن كتاب مثل كتب بعضى اصحاب ديگر به دست اين ابن ادريس افتاده بود. اين ابن ادريس در آخر سرائر اين روايت را از آن نمىدانم كتاب مشيخه حسن ابن محبوب نقل مىكند كه غالبا حسن ابن محبوب ما فحص كردهايم در آن كتاب رواياتى را كه نقل مىكند از امام عليه السلام به يك واسطه، دو واسطه، آخرش سه واسطه است. اين هم حسن ابن محبوب عن عبد الله ابن سنان ان ابى عبد الله عليه السلام. سه واسطهاش هم نادر است. به يك واسطه نقل مىكند از عبد الله ابن سنان از امام صادق سلام الله عليه. حضرات مىگويند مثلا آنهايى كه ما درك كرديم اين روايت مىشود صحيحه تعبير به صحيحه مىكنند. اين روايت صحيحه نيست. چون كه طريق ابن ادريس در مستطرفات السرائر به اين كتبى كه ذكر كرده است كه يكى از آنها هم كتاب مشيخه حسن ابن محبوب است طريقش مجهول است. به كدام طريق نقل كرده است؟ چون كه كتب سابقا نسخه بود. خطى بود. آن نسخهاى كه به يد ابن ادريس رسيده بود آن نسخه بايد بواسطه روات برسد چون كه حسن ابن محبوب را كه درك نكرده بود اين ابن ادريس، وسايط دارد. شيخ وسايطش را به كتاب حسن ابن محبوب نقل كرده است ولكن در تهذيب اين روايت نيست، كه شيخ طريق دارد به كتاب مشيخه. اين روايت را ابن ادريس از آن كتاب مشيخه نقل كرده است. خوب آن طريقش چيست؟ شايد اشخاصى هست كه ولو يك نفر به او روايت او اعتماد نمىشود. بدان جهت اين روايت صحيحه نيست و قابل اعتماد هم نيست و اين كه در عبارت هم عرض كرديم مشهور هم معلوم نيست به اين استنادشان، به اين روايت بوده باشد مستندشان شايد صحيحه محمد ابن مسلم است كه بحث خواهيم كرد او به جهت اين بود كه كسى دعوا نكند كه اين روايت ضعف سند هم اگر داشته باشد منجبر به عمل المشهور است. اين دعوا هم جا ندارد. شايد مشهور آن صحيحه را گرفتهاند. و ظاهر و الله العالم همين جور هم هست. مشهور اگر حكم كردهاند با آن صحيحه حكم كردهاند، نه با اين روايت. چون كه در اين روايت يك حكمى هست كه در آن حكم احدى فى ما نعلم ملتزم نشده است. آن حكم چيست؟ مىرسيم.
در اين روايت دارد كه عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ رَأَيْتَ فِي ثَوْبِكَ دَما» در ثوبت دمى را ديدى در حالى كه تو نماز مىخوانى. ً«وَ أَنْتَ تُصَلِّي وَ لَمْ تَكُنْ رَأَيْتَهُ قَبْلَ ذَلِكَ» قبل از اين نديده بود. يعنى نسيان نيست. قبلا نديده بودى الان ديدى. «فَأَتِمَّ صَلَاتَكَ» ، صلاتت را تمام بكن. اين كه مىگويد قبلا نديده باشى معلوم مىشود كه دم كثير است. مثل آن روايت نمىشود حمل كرد به دم اقل من الدرهم. اين كه مىفرمايد «ان رأيت فى ثوبك دما و انت تصلى و لم تكن رأيته قبل ذلک» يعنى دم، دم كثير باشد كه غير معفوٌ عنه است. در اين صورت «فاتم صلاتك». صلاتت را تمام بكن. «فَإِذَا انْصَرَفْتَ فَاغْسِلْهُ»آن وقتى كه نمازت را تمام كردى آن وقت مىشويى ثوبت را. « قَالَ- وَ إِنْ كُنْتَ رَأَيْتَهُ قَبْلَ أَنْ تُصَلِّيَ فَلَمْ تَغْسِلْهُ»- ، يادت رفت بشويى. «ثُمَّ رَأَيْتَهُ بَعْدُ». نماز خواندى، يادت آمد، ديدى. «وَ أَنْتَ فِي صَلَاتِكَ- فَانْصَرِفْ فَاغْسِلْهُ وَ أَعِدْ صَلَاتَكَ» صورت نسيان است كه نماز باطل است. بعد از صلاة هم ببينيد باز باطل است. در صورت نسيان الغسل. به اين روايت تمسك كردهاند به مسلك مشهور. كه اين رأيت فى ثوبك دما فانت تصلى و لم تكن رأيته قبل ذلک . دم كثير را در اثناء صلاة ديده است و اين دم را قبلا نمىدانست. گفتهاند اين روايت دلات مىكند كه صلاة مثلا تمام بشود. همان اتيان بشود مضر نيست. اگر اين روايت تا اينجا بود كه اِنْ رأيت فى ثوبك دما فانت تصلى و لم تكن رأيته قبل ذلک فاتم صلاتك. اگر اينجور بود، اين روايت با آن صحيحه زراره اطلاق و تقييد داشت. اين روايت مطلق بود، صحيحه زراره كه الان خوانديم امروز، مقيد بود اين را تقييد مىكرد. چرا اين مطلق بود؟ مىگويد اگر نماز خواندى، در نمازت دمى را ديدى كه قبلا نديده بودى او را. نمازت را تمام بكن، اعم از اين كه بدانى اين دم من قبل بود و تو نديده بودى يا احتمال بدهى كه من قبل نبوده است، تازه افتاده است. مطلق است اين روايت. اگر دم غير معفوٌ عنه را در صلاتت ببينى در ثوبت كه قبل از صلاة نديده بودى او را در اين صورت نمازت صحيح است. اين اطلاق داشت. اعم از اين كه در حال صلاة كه ديدى بدانى من قبل بود، الان مىداند كه از قبل بود. چون كه خون خشك است. خشك شده است مثل استخوان. معلوم مىشود من قبل است. يا دم تازهاى است، رطب است كه احتمال مىدهى الان شايد افتاده است. در صحيحه زراره فرمود اگر رطب بوده باشد كه احتمال بدهى تازه افتاده است نمازت صحيح است. و اما اگر رطب نباشد نمازت باطل است. اينجور است ديگر. يعنى بدانى از قبل بود باطل است. خوب آن صحيحه تقييد مىكند اين روايت را كه اتم صلاتك، آن وقتى كه احتمال بدهى حدوثش را فعلا. و اما اگر بدانى من قبل بود آن صحيحه زراره كه گفت اعاده بكن يعنى اينجا هم تخصيص مىزند، تقييد مىكند. جمع عرفى بود كما اين كه ذكر هم كردهاند جمع عرفىاش اين است.
ولكن در ما نحن فيه در روايت خصوصيتى هست كه با آن خصوصيت اين جمع عرفى ممكن نيست. آن خصوصيت چيست؟ چون كه اگر اين روايت را با صحيحه زراره اگر جمع عرفى بكنيم اين روايت را حمل مىكنيم كه خونى را ديده است در اثناء صلاة احتمال مىدهد فعلا حادث شده است، خون كثير نمازش را تمام بكن. تمام بكن به چه چيز؟ آن نحوى كه در صحيحه زراره گفت. يعنى بشور در اثناء صلاة و بقيه نمازت را بخوان، اينجور تمام بكن. تمام را در صحيحه زراره امام عليه السلام اينجور فرمود. در اين روايت هم بايد ملتزم بشويم اگر تازه ديدى كه احتمال مىدهى تازه افتاده است بشور و بقيه نماز را بخوان. ولكن در اين روايت دارد كه شستن نمىخواهد. با آن دم غير معفوٌ عنه بقيه صلاة را بخوان. آن وقتى كه نماز را با اين ثوب نجس خواندى آن وقت برو بشور. اينجور دارد بر اين كه، « إِنْ رَأَيْتَ فِي ثَوْبِكَ دَماً»، در ثوبت اگر دمى را ديدى «وَ أَنْتَ تُصَلِّي» ، نماز مىخوانى، «وَ لَمْ تَكُنْ رَأَيْتَهُ قَبْلَ ذَلِكَ فَأَتِمَّ صَلَاتَكَ- فَإِذَا انْصَرَفْتَ فَاغْسِلْهُ» اين انصراف يعنى وقتى كه سلام گفتى. نماز را تمام كردى آن وقت بشور. «وَ إِنْ كُنْتَ رَأَيْتَهُ قَبْلَ أَنْ تُصَلِّيَ فَلَمْ تَغْسِلْهُ- ثُمَّ رَأَيْتَهُ بَعْدُ». آن وقت صلاتى كه هست، «وَ أَنْتَ فِي صَلَاتِكَ- فَانْصَرِفْ فَاغْسِلْهُ وَ أَعِدْ صَلَاتَكَ» صلاتت را اعاده بكن. خوب اين در وقتى است كه انسان وقت سعه دارد و مىتواند ثوبش را تطهير كند در سعه وقت است به قرينه اين ذيل. چون كه اگر وقت ضيق است ثوب ديگر هم ندارد، ثوبش منحصر به اين است، متمكن است. در صورتى كه علم داشته باشد كه ثوبش نجس است باز در جايى كه ثوب ديگر ندارد و وقت هم ضيق است شستنش ممكن نيست، آنجا با همان ثوب نماز مىخواند. خواهيم خواند، آن كسى كه ثوب طاهر ندارد او يا مىتواند با ثوب نجس بخواند و مىتواند عريانا نماز بخواند كه ما اختيار خواهيم كرد يا متعين است با ثوب نجس نماز بخواند. يا متعين است عريان بخواند، اين مسئله اختلافى است.
در ما نحن فيه اين روايت دارد كه «فَأَتِمَّ صَلَاتَكَ- فَإِذَا انْصَرَفْتَ فَاغْسِلْهُ»، وقتى كه نماز را تمام كردى بشور. اين را كسى نگفت. يك نفر را هم سراغ نداريم كه ملتزم بشود انسان در اثناء صلاة نجس را ببينيد، حتى مىداند هم كه تازه حادث شده است در نجس غير معفوٌ عنه، الان حادث شده است. بدون كه تطهير كند، نجاست غير معفوٌ عنه است، نمازش را بخواند. اين را كسى نگفته است. فضلا از اين كه مشهور بگويند. اصلا نمىشود اين را گفت. چرا؟ چون كه ما رواياتى داريم در باب حدوث الرعاف فى الصلاة كه انسان وقتى كه نماز مىخواند در اثناء صلاة خود دماغ شد. آن دم حادث فى اثناء الصلاة است و معلوم هم هست. امام عليه السلام در روايات متعدده فرموده است كه اگر ممكن بوده باشد، آبى طرف راست و چپت هست، بدون اين كه از قبله منحرف بشوى، تكلمى بكنى، تطهير بكنى، بقيه نماز را بخوانى، بايد اين كار را بكنى والاّ تطهير ممكن نشد، بايد نماز را اعاده كنى. آن روايات اگر ملاحظه بفرماييد يكى را بخوانم تا نمونه بشود. جلد چهارم صلاة است، ابواب القواطع الصلاة است. يادتان بوده باشد. قواطع الصلاة را صاحب وسايل رواياتش را در جلد چهارم در آخرش ذكر كرده است.[11]
[12]«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ» سندش صحيح است، «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنِ الرَّجُلِ يَرْعُفُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ» خون دماغ مىشود و در نماز است «وَ قَدْ صَلَّى بَعْضَ صَلَاتِهِ فَقَالَ إِنْ كَانَ الْمَاءُ عَنْ يَمِينِهِ أَوْ عَنْ شِمَالِهِ- أَوْ عَنْ خَلْفِهِ»يعنى منحرف نشود از قبله. « فَلْيَغْسِلْهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَلْتَفِتَ» بدون اين كه از قبله متلفت بشود. يعنى عقب گرد بكند. دنده عقب برود. «وَ لْيَبْنِ عَلَى صَلَاتِهِ- فَإِنْ لَمْ يَجِدِ الْمَاءَ حَتَّى يَلْتَفِتَ» حتى يلتفت، آب نمىتواند پيدا كند مگر اين كه از قبله منحرف بشود، «فَلْيُعِدِ الصَّلَاةَ»- صلاتش را بايد اعاده كند. روايات كثير است. متعدد. دلالت مىكنند بر اين كه در صورتى كه نجاست حادث بشود خون دماغ بشود، اعم از اين كه خون فقط در دماغش و در بدنش باشد يا به ثوبش هم بيافتد كه غالبا هم همين جور است به ثوب هم اصابت مىكند. بايد اين ثوب را و اين بدن را تطهير كند بناء بر صلاة بگذارد.
پس اين روايتى كه گفتهاند صحيحه عبد الله ابن سنان كه عرض كرديم صحيحه نيست اين دارد بدون اين كه بشويد بناء بر صلاة بگذارد، دم غير معفوٌ عنه را. چون كه به قرينه اين كه اگر قبلا ديده بود بايد اعاده كنند نمازش را. دم غير معفو عنه اگر ديد ولو حادث بوده باشد احتمال حدوث بدهد يا حادث باشد همين جور نماز بخواند و تمام كند. وقتى كه تمام كرد آن وقت منصرف مىشود. منصرف شد آن وقت بشويد. و اما اگر قبلا ديده باشد نه بايد نماز را اعاده كند. اينى كه در اين صحيحه هست اين را كسى ملتزم نشده است و نمىتواند ملتزم بشود بدان جهت مرحوم حكيم، خدا رحمتش كند، در مستمسك[13] فرموده است الاّ اين كه اين كه اين صحيحه مشتمل است به چيزى كه ظاهر صحيحه، ظاهر هم نيست بلكه صريحش هم همين است. شايد ايشان به ظهور گفته است، صراحت نفرموده است، ممكن است اين صحيحه را حمل به ضيق وقت بكنيم. كه دم را در صلاة در ثوبش ديد، دم غير معفو عنه را. تطهير اگر بكند وقت مىگذرد ولو آب هم هست. اگر بخواهد تطهير بكند الان بقيه صلاة را بخواند وقت مىگذرد. بعضى صلاة در خارج وقت واقع مىشود. حمل مىشود به آن صورتى كه ضيق الوقت است. آنجا اين كار را بكند. اين احتمال را دارد و اين حمل در حمل فرد نادر است. كه اينجور شخصى در اين وقت نماز مىخواند كه اگر در اثناء صلاة هم تطهير بكند، وقت مىگذرد. غالبا نمازهاى سابق نماز فى اول الوقت بوده است. ولى على أى حال خلاف ظاهر است. خلاف صريح نباشد. بدان جهت اين روايت را نمىشود به مسلك مشهور دليل گرفت. با اين قيدى كه اگر منصرف شد نماز را تمام بكند بشويد اين را مشهور نگفتهاند. بدان جهت نمىشود گفت مدرك مشهور اين روايت است. اگر اين ذيل نبود كه با صحيحه جمع عرفى داشت. با صحيحه زراره. اين ذيل كه هست اصلا مشهور ملتزم نشده است امر به اين معنا. مىماند از رواياتى كه استدلال شده است به مسلك مشهور صحيحه محمد ابن مسلم.
آن صحيحه محمد ابن مسلم از اين قرار است كه عرض مىكنم، اين صحيحه محمد ابن مسلمرا هم كلينى در كافى نقل كرده است هم شيخ در تهذيب از كلينى نقل كرده است. شيخ قدس الله نفسه الشريف در تهذيب رواياتى دارد از كلينى كه در كثرت از هيچ كس آن قدر روايت ندارد. خود شيخ الطائفه از كلينى نقل مىكند آن روايات را و سندش هم به كلينى صحيح است. اين روايت را از كلينى نقل كرده است در تهذيب. صدوق عليه الرحمه هم در فقيه نقل كرده است. آنى كه كلينى نقل كرده است، حديث اينجور است[14] باب بيستم از ابواب نجاست، حديث ششم است. «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ». ثوبى كه روى دوش من است، يعنى من پوشيدهام يا روى دوشم هست دم در آن ثوب ديده مىشود و من در حال نماز هستم. «قَالَ إِنْ رَأَيْتَهُ وَ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ» ، اگر لباس ديگر دارى او را طرح بكن و در غيرش نماز بخوان. اين قضيه شرطيه مفهومش اين است كه اگر ثوب ديگر ندارى، همين جور نماز بخوان. اين نمازت را بخوان در صورتى كه وقت ضيق بوده باشد مىشود ملتزم شد، اگر وقت وسيع بوده باشد بايد اعاده بكنى به آن بيانى كه مشهور گفتهاند. وجه استدلال اين است « قُلْتُ لَهُ الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ- قَالَ إِنْ رَأَيْتَهُ وَ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ» ، او را طرح بكن. و صلى فى غيره در ديگرى نماز بخوان « وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ- فَامْضِ فِي صَلَاتِكَ وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ» اگر ثوب ديگر ندارى، دم كمتر از درهم است غيبى ندارد بخوان. چون كه معفو عنه است. ثوب ديگر ندارى، تطهير ممكن نيست. مفهومش اين است كه اگر زايد است آن صلاة را بايد اعاده كنى. اين مطلق است، دم اقل باشد يا كثير باشد. در آن دم اقل حمل بر استحباب مىشود طرح ثوب. و ان لم يكن عليك ثوب غيره، ثوب ديگر نداشته باشى اين تفصيل دارد. دم اگر اقل است بخوان، ما هم مىگوييم بخوان ديگر، چون كه معفو است. اكثر است بايد بروى ثوب را تطهير كنى نماز را اعاده كنى، همان مسلك مشهور. مشهور همين را مىگويند. بلا فرقٍ ما بين اين كه بدانى اين دم در حال صلاة كه ديدهاى من قبل است يا الان حادث شده است. فرقى ندارد. در هر دو صورت اگر ثوب ديگر داشته باشى نماز را تمام بكن. طرح كن آن ثوب نجس را و نماز را تمام بكن. اگر غسلش ممكن است آن هم همين جور است.
«قُلْتُ لَهُ الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ- قَالَ إِنْ رَأَيْتَهُ وَ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ». يعنى بقيه نماز را در غير او بخوان. يا تطهير كن بقيه نماز را بخوان و ان لم يكن عليك ثوب غيره كه مفهوم قضيه اولى است. يعنى اگر ثوب ديگر ندارى تفصيل است «وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ- مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ- وَ مَا كَانَ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ» مادامى كه به مقدار درهم نيست نمازش را بخوان. مفهومش اين است، مفهوم قيد. اگر مقدار درهم بوده باشد بايد نمازت را اينجور نمىتوانى نماز بخوانى، بايد نماز را اعاده كنى. اين همان مسلك مشهور است. همان مسلك مشهور است كه اگر تطهير در حال صلاة ممكن است فرقى نمىكند بايد تطهير كند نمازش را تمام كند، بداند نجاست از قبل بود يا نداند. و اما اگر فرض بفرماييد تطهيرش ممكن نيست، دم اگر معفو عنه است كه عيبى ندارد، غير معفو عنه است بايد نماز را اعاده كند اين فتواى مشهور است، احتمال دارد كه مشهور اين فتوا را كه دادهاند مستندشان همين است. همين صحيحه است. در اين صحيحه آن مقدار عفو خودش ذكر شده است. در آخر صحيحه دارد بر اين كه « وَ مَا كَانَ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ- رَأَيْتَهُ قَبْلُ أَوْ لَمْ تَرَهُ » آنى كه اقل از اين درهم است « فَلَيْسَ بِشَيْءٍ- رَأَيْتَهُ قَبْلُ أَوْ لَمْ تَرَهُ» ، نماز را باطل نمىكند. يك صورت مىماند كه اكثر من الدرهم باشد قبلا بداند، قبل از صلاة «وَ إِذَا كُنْتَ قَدْ رَأَيْتَهُ- وَ هُوَ أَكْثَرُ مِنْ مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ فَضَيَّعْتَ غَسْلَهُ» يعنى ناسى بودى، نشستى « وَ صَلَّيْتَ فِيهِ صَلَاةً كَثِيرَةً فَأَعِدْ مَا صَلَّيْتَ فِيهِ. » صلاة كثيره هم بخوانى، بايد اعاده كنى. بگو بابا اين نمازها را كى اعاده مىكند؟و... نه اين كه اگر كم نماز بخوانى اعاده نمىخواهد. امام عليه السلام مىفرمايد اگر زحمت هم داشته باشد بايد اعاده كنى. چون كه ناسى نجاست بودى و تضييع كردهاى بايد اعاده كنى.
اين را كلينى اين روايت را اينجور نقل كرده است. شيخ كه از كلينى نقل كرده است، شيخ قدس الله نفسه الشريف اينجور نقل كرده است، اينجور دارد شيخ، اينجا كه دارد « وَ مَا كَانَ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ »[15] اين را ندارد. شيخ ما كان اقل من ذلک را ندارد. عوض اين «وَ مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ مِنْ ذَلِكَ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ»دارد. در عبارت شيخ اينجور است حديث: «قُلْتُ لَهُ الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ قَالَ إِنْ رَأَيْتَهُ وَ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَامْضِ فِي صَلَاتِكَ » در صلاتت بگذر. «وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ» هم بر تو نيست. نمازت را بگذر، يعنى تمام بكن. « وَ مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ مِنْ ذَلِكَ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ رَأَيْتَهُ أَوْ لَمْ تَرَهُ» آنى كه زايد بر درهم نيست، او چيزى نيست. قبل از صلاة هم بدانى يا ندانى فرق نمىكند، نماز اعاده نمىخواهد. «فَإِذَا كُنْتَ قَدْ رَأَيْتَهُ وَ هُوَ أَكْثَرُ » كه زايد بوده باشد « مِنْ مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ فَضَيَّعْتَ غَسْلَهُ وَ صَلَّيْتَ فِيهِ صَلَاةً كَثِيرَةً فَأَعِدْ مَا صَلَّيْتَ فِيهِ». ما صليت فيه را اعاده بكن. وقتى كه اينجور شد آن صدر و ذيل اينجور مىشود كه ان رأيته فى ثوبك و انت فى صلاة، بخوان نمازت را و درنمازت بگذر اعاده ندارد.
اگر بنا بر نقل شيخ اينجور بوده باشد متمكن بر تطهير نيستى، همين جور بخوان اين مثل آن روايت سابقى مىشود. متمكن بر تطهير نيست ولكن وقت وسيع است. وقت وسيع است، نماز را بهم مىزنم، مىروم مىشويم و نماز را اعاده مىكنم. اين روايت مىگويد نكن اين كار را. همين جور در اين ثوب نجس نماز بخوان. آن اول گفته است فاطرحه آن قرينه بر اين است كه به قرينه ذيل و ما لم يزد ليس بشىٍ. معلوم ميشود آن صدر دم كثير را مىگويد. دم كثير را در صلاة ديدهاى بيانداز آن ثوب را. ثوب ديگر ندارى على الله بخوان. خوب وقت وسيع بوده باشد يا ضيق بوده باشد، اين مسلك مشهور نيست. اين منافات پيدا مىكند با روايات رآف. روايات رآف گفت بايد بشويى. يا آن روايات رعاف اين صحيحه را تقييد مىكند به آن صورتى كه در شستن وقت ندارد. اگر بخواهى بشويى، نماز را بشكنى وقت تمام مىشود. چون كه روايات رآف مىگويد اگر تمكن از شستن در اثناء صلاة ندارى و وقت وسيع است بايد نماز را قطع كنى، بشويى بعد نماز بخوانى. پس به قرينه آن روايات اين حمل مىشود به آن صورتى كه اگر حمل بر فرد نادر نشود به آن صورتى كه شستنش ممكن نيت، چون كه وقت وسيع نيست. در اين صورت با اين ثوب نجس نماز بخوان. خوب اين اينجور مىشود. بنا بر مسلك شيخ معناى روايت بايد اينجور بشود اين جهت. آن وقت صدوق عليه الرحمه چه جور نقل كرده است؟ صدوق مثل كلينى نقل كرده است قدس الله نفسه،[16] ولكن در ذيلش يك چيزى را زياد كرده است. بعد از اين كه صدوق عليه الرحمه در فقيه اين روايت را ذكر كرده است بعد فرموده است در ذيل اين روايت كه امام فرمود « وَ لَيْسَ ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَنِيِّ وَ الْبَوْلِ » اين دم را به منى قياس نكن. دم حكمش تخفيف دارد، اينجورى كه در صدر گفتيم. ، « ثمَّ ذَكَرَ ع الْمَنِيَّ فَشَدَّدَ فِيهِ وَ جَعَلَهُ أَشَدَّ مِنَ الْبَوْلِ» ، آن صحيحه محمد ابن مسلم[17] كه سابقا ذكر كرديم در باب منى گفت:« - إِنْ رَأَيْتَ الْمَنِيَّ قَبْلَ أَوْ بَعْدَ مَا تَدْخُلُ فِي الصَّلَاةِ- فَعَلَيْكَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ» آن صحيحه را پشت سر اين ذكر كرده است. بنا به نقل صدوق اين روايت كالكلينى است نقلش ولكن ذيلش آنجور است. خوب كدام يكى را بگيريم؟ نقلها مختلف است اثرش مختلف مىشود. ما فعلا مىگوييم يك كلمه فكر كنيد كه بايد نقل صدوق را گرفت. چرا؟ چون كه شيخ اين روايت را از كلينى نقل مىكند. از كلينى نقل مىكند كه كتاب كلينى اينجور بود، يعنى روايت كلينى اينجور بود.
آنى كه در كافى فعلا در يد ما هست و نقل شده است از خود كافى، آن صاحب النسخ هم از كافى نقل مىكنند كه روايت در از كلينى در كافى اينجور بود. ما لم يزد قيد بود. ما لم يضد على مقدار الدرهم قيد بود. خوب شيخ مىگويد كه كلينى نقل كرده است و ما لم يزد فليس بشىٍ است، جمله مستقل است، آنها نقل كردهاند كه كلينى نقل كرده است كه قيد است بر آن قضيه شرطيه ثانيه. خوب نقلها تعارض مىكنند ديگر. صاحب النسخ با نقل شيخ قدس الله نفسه الشريف اينها تعارض مىكنند، تساقط مىكنند. يك وقتى مىگفتيم كه اين صاحب النسخ سند ندارد. در نجف اينجور مىگفتيم و جوابى هم از كسى نشنيديم. گفتيم اين صاحب النسخ سندشان به ما نرسيده است كه از كجا به كه، نقل كردهاند؟ ولكن شيخ سندش به ما رسيده است، شيخ همين جور است نقل كرده است بايد نقل شيخ را گرفت. خوب او را هم نگوييم اين نقل كافى با نقل شيخ روايت كافى متشبه مىشود. كه آيا كافى و ما لم يزد نقل كرده است؟ يا ما لم يزد را قيد نقل كرده است؟ معنا مختلف مىشود. حكم مختلف مىشود از كار مىافتد. اما روايت الفقيه، روايت مستقلى است. خودش مستقلا نقل مىكند اين روايت را، فرض از محمد ابن مسلم به سند خودش. در آن روايتش به همان نحوى است كه در كافى نقل كرده است.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص94-96.
[2] ر. ک:سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص95-96
[3] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَرَى فِي ثَوْبِ أَخِيهِ دَماً وَ هُوَ يُصَلِّي- قَالَ لَا يُؤْذِنْهُ حَتَّى يَنْصَرِفَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص474.
[4] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي رَجُلٍ صَلَّى فِي ثَوْبٍ فِيهِ جَنَابَةٌ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ عَلِمَ بِهِ- قَالَ عَلَيْهِ أَنْ يَبْتَدِئَ الصَّلَاةَ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ صَلَّى- وَ فِي ثَوْبِهِ جَنَابَةٌ أَوْ دَمٌ حَتَّى فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ ثُمَّ عَلِمَ- قَالَ مَضَتْ صَلَاتُهُ وَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص474.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ أَصَابَ ثَوْبِي دَمُ رُعَافٍ أَوْ شَيْءٌ مِنْ مَنِيٍّ- إِلَى أَنْ قَالَ إِنْ رَأَيْتُهُ فِي ثَوْبِي وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ- قَالَ تَنْقُضُ الصَّلَاةَ وَ تُعِيدُ إِذَا شَكَكْتَ فِي مَوْضِعٍ مِنْهُ ثُمَّ رَأَيْتَهُ- وَ إِنْ لَمْ تَشُكَّ ثُمَّ رَأَيْتَهُ رَطْباً- قَطَعْتَ وَ غَسَلْتَهُ ثُمَّ بَنَيْتَ عَلَى الصَّلَاةِ- لِأَنَّكَ لَا تَدْرِي لَعَلَّهُ شَيْءٌ أُوقِعَ عَلَيْكَ- فَلَيْسَ يَنْبَغِي أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص482-483.
[6] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ يَعْنِي ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يُصَلِّي فَأَبْصَرَ فِي ثَوْبِهِ دَماً قَالَ يُتِمُّ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص483.
[7] يکی از رووايات اين است: «وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ فَقَالَ إِنْ رَأَيْتَهُ وَ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ فِي غَيْرِهِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَامْضِ فِي صَلَاتِكَ وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى مِقْدَارِ دِرْهَمٍ فَإِنْ كَانَ أَقَلَّ مِنْ دِرْهَمٍ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ رَأَيْتَهُ أَوْ لَمْ تَرَهُ»؛ محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1،ص249
[8] منظور مرحوم شيخ طوسی (قدس) است.
[9] قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ: الْمَعْنَى فِيهِ إِذَا كَانَ الدَّمُ أَقَلَّ مِنْ مِقْدَارِ دِرْهَمٍ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دارالکتب الاسلامية، چ1، 1378ش)، ج1، ص423.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ الْمَشِيخَةِ لِلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ رَأَيْتَ فِي ثَوْبِكَ دَماً- وَ أَنْتَ تُصَلِّي وَ لَمْ تَكُنْ رَأَيْتَهُ قَبْلَ ذَلِكَ فَأَتِمَّ صَلَاتَكَ- فَإِذَا انْصَرَفْتَ فَاغْسِلْهُ قَالَ- وَ إِنْ كُنْتَ رَأَيْتَهُ قَبْلَ أَنْ تُصَلِّيَ فَلَمْ تَغْسِلْهُ- ثُمَّ رَأَيْتَهُ بَعْدُ وَ أَنْتَ فِي صَلَاتِكَ- فَانْصَرِفْ فَاغْسِلْهُ وَ أَعِدْ صَلَاتَكَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص483.
[11] اين باب در وسائل چاپ مؤسسه آل البيت (ع) در جلد هفتم واقع شده است.
[12] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنِ الرَّجُلِ يَرْعُفُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ- وَ قَدْ صَلَّى بَعْضَ صَلَاتِهِ- فَقَالَ إِنْ كَانَ الْمَاءُ عَنْ يَمِينِهِ أَوْ عَنْ شِمَالِهِ- أَوْ عَنْ خَلْفِهِ فَلْيَغْسِلْهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَلْتَفِتَ- وَ لْيَبْنِ عَلَى صَلَاتِهِ- فَإِنْ لَمْ يَجِدِ الْمَاءَ حَتَّى يَلْتَفِتَ فَلْيُعِدِ الصَّلَاةَ- قَالَ وَ الْقَيْءُ مِثْلُ ذَلِكَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج7، ص238
[13] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص534.
[14] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ- قَالَ إِنْ رَأَيْتَهُ وَ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ- وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ- فَامْضِ فِي صَلَاتِكَ وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ- مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ- وَ مَا كَانَ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ- رَأَيْتَهُ قَبْلُ أَوْ لَمْ تَرَهُ وَ إِذَا كُنْتَ قَدْ رَأَيْتَهُ- وَ هُوَ أَكْثَرُ مِنْ مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ فَضَيَّعْتَ غَسْلَهُ- وَ صَلَّيْتَ فِيهِ صَلَاةً كَثِيرَةً فَأَعِدْ مَا صَلَّيْتَ فِيه؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص431.
[15] أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ قَالَ إِنْ رَأَيْتَهُ وَ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَامْضِ فِي صَلَاتِكَ وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ وَ مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ مِنْ ذَلِكَ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ رَأَيْتَهُ أَوْ لَمْ تَرَهُ فَإِذَا كُنْتَ قَدْ رَأَيْتَهُ وَ هُوَ أَكْثَرُ مِنْ مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ فَضَيَّعْتَ غَسْلَهُ وَ صَلَّيْتَ فِيهِ صَلَاةً كَثِيرَةً فَأَعِدْ مَا صَلَّيْتَ فِيهِ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص254.
[16] وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ فَقَالَ إِنْ رَأَيْتَهُ وَ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ فِي غَيْرِهِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَامْضِ فِي صَلَاتِكَ وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى مِقْدَارِ دِرْهَمٍ فَإِنْ كَانَ أَقَلَّ مِنْ دِرْهَمٍ 5 فَلَيْسَ بِشَيْءٍ رَأَيْتَهُ أَوْ لَمْ تَرَهُ وَ إِذَا كُنْتَ قَدْ رَأَيْتَهُ وَ هُوَ أَكْثَرُ مِنْ مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ فَضَيَّعْتَ غَسْلَهُ وَ صَلَّيْتَ فِيهِ صَلَوَاتٍ كَثِيرَةً فَأَعِدْ مَا صَلَّيْتَ فِيهِ وَ لَيْسَ ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَنِيِّ وَ الْبَوْلِ ثُمَّ ذَكَرَ ع الْمَنِيَّ فَشَدَّدَ فِيهِ وَ جَعَلَهُ أَشَدَّ مِنَ الْبَوْلِ ثُمَّ قَالَ ع إِنْ رَأَيْتَ الْمَنِيَّ قَبْلُ أَوْ بَعْدُ فَعَلَيْكَ الْإِعَادَةُ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ وَ إِنْ أَنْتَ نَظَرْتَ فِي ثَوْبِكَ فَلَمْ تُصِبْهُ وَ صَلَّيْتَ فِيهِ فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ وَ كَذَا الْبَوْلُ؛ محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1، ص249.
[17] وَ ( محمد بن الحسن باسناده) عَنْهُ (الحسين بن سعيد) عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ذَكَرَ الْمَنِيَّ فَشَدَّدَهُ فَجَعَلَهُ أَشَدَّ مِنَ الْبَوْلِ ثُمَّ قَالَ- إِنْ رَأَيْتَ الْمَنِيَّ قَبْلَ أَوْ بَعْدَ مَا تَدْخُلُ فِي الصَّلَاةِ- فَعَلَيْكَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ وَ إِنْ أَنْتَ نَظَرْتَ فِي ثَوْبِكَ فَلَمْ تُصِبْهُ ثُمَّ صَلَّيْتَ فِيهِ- ثُمَّ رَأَيْتَهُ بَعْدُ فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ وَ كَذَلِكَ الْبَوْلُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)،ج3، ص478.