مسألة 10: « إذا كان عنده مقدار من الماء لا يكفي إلّا لرفع الحدث أو لرفع الخبث من الثوب أو البدن تعيّن رفع الخبث ، ويتيمم بدلاً عن الوضوء أو الغسل ، والأولى أن يستعمله في إزالة الخبث أولاً ثمَّ التيمّم ليتحقق عدم الوجدان حينه »[1].
كلام در اين مسئله بود مكلف آبى دارد و امرش داير است او را استعمال بكند در رفع الخبث يا در رفع حدث. عرض كرديم: در ما نحن فيه وجه ثانى است كه بايد اين مكلف آب را استعمال بكند در رفع الخبث و با تيمم نمازش را بخواند. اين نه از جهت اين است كه ما نحن فيه داخل متزاحمين است، و رفع الخبث بدل ندارد، و الوضو بدل دارد. و در باب تزاحم آن واجبى كه له بدل او اكتفا به بدلش مىشود و آن واجبى كه ليس له البدل او اتيان مىشود. لعلّ فى الاتيان بالبدل و ما ليس له بدل جمع بين التكليفين است در استيفاء ملاك. نه از اين باب است در ما نحن فيه كه گفتيم این امور غيريّه و شرطيت و جيزئيت و مانعيت است در اينها در دو جزء مأمور به يا دو شرط مأمور به يا يك جزء و يك شرط جزء و مانع و امثال ذلك در اينها تزاحم بين التكليفين لايتصور. بلكه تقديم اين طهارت خبثى به جهت وجه آخرى است كه وجه دومى مىگفتيم. و او اين است.
از آيه مباركه كه فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا»[2] بعد فرموده است: «وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً»[3] از اين آيه مباركه مستفاد اين است، آيه مىگويد: آن صلاتى كه وظيفة الوقت است يعنى تمام آن چيزهايى كه در فريضة الوقت معتبر است و او را شما بنا كرديد كه اتيان بكنيد در او وضو و غسل هم معتبر است. وضو بر كسى كه متمكن باشد، محدث به جنب نباشد و غسل آن كسى كه جنب باشد. غايت الامر اين در صورتى است كه متمكن بوده باشيد از اين وضو و غسل. آن صلاتى كه واجد است وظيفة الوقت است مىتوانيد وضو يا غسل كنيد وضو و غسل بگيريد. «فلم تجدوا»، يعنى نمىتوانيد. نه مراد اين است كه آب نباشد. به قرينه «و ان كنتم مرضی» كه مريض بوده باشيد، مريض وظيفهاش تيمم است، اگر غسل و وضو ضرر داشته باشد. مراد فلم تجدوا يعنى فلم تجدوا ماء نيست فقط يعنى عدم وجدان ماء نيست. نبود ماء، بلكه معنايش اين است كه متمكن از صرف الماء نبوده باشيد. آن وقت «فتيمموا صعيدا طيبا».
غرض اين است، اگر يك دو تا فرع مىگويم تا برسيم به مقام اين فرعها هم كه خوب به درد شما مىخورد. بايد حسابش را بكنيد. مكلف مىبيند وقت ضيق شده است. اگر جنب است يا فرض كنيد محدث به حدث اصغر است. آب هم دارد، وضو بگيرد نمازش، وقتش فوت مىشود. قضا مىشود. اگر تيمم بكند زود، به حمام رفت آن وقتى رسيد به حمام ديد كه بله اگر بخواهد تيمم نكند به اين سنگهاى حمام نماز صبح را بخواند، قضا مىشود. غسل بكند. خوب وظيفه عبارت از اين است كه تيمم بكند و نمازش را اتيان بكند اين پر واضح است. روايات هم هست، روايات هم دلالت مىكند كه فاذا خاف الوقت، يعنى فوت الوقت در اين صورت يتيمم و يصلى. نه، فرض دومى اگر وضو بگيرد يا غسل كند نماز را در وقت درك مىكند منتهى لا تمامش را.بلكه بعضى را يك ركعت را در وقت درك مىكند. كه در روايت هم دارد[4] مَنْ أَدْرَكَ مِنَ الْغَدَاةِ رَكْعَةً قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ- فَقَدْ أَدْرَكَ الْغَدَاةَ تَامَّةً كسى كه يك ركعت درك كند از نماز صبح، نماز صبح را درك كرده است. چون كه غالبا اين ابتلا در نماز صبح مىشود فرموده است. والاّ نمازهاى ديگر هم همين جور است. در مواردى كه ضيق الوقت است يك ركعت درك بكند آن صلاة ادائى است به قصد اداء اتيان مىكند. وضو بگيرد يا غسل كند يك ركعت بيشترش را در وقت مىخواند. تيمم بكند همهاش را در وقت مىخواند. وظيفه چيستش؟ وظيفه همان تيمم است. بايد تيمم كند. آن وقت اضطرارىاينجا فايده ندارد. وظيفه تيمم است. چرا؟ از همين آيه مباركه استفاده مىشود، چون كه آيه مباركه كه مىفرمايد اذا قمتم الی الصلاة، يعنى فريضة الوقت كه يكى از همان امورى كه معتبر در فرضية الوقت است خود وقت است كه تمامىاش را در وقت بايد اتيان كند. آن وقت با حفظ اين كه صلاة در وقت است به تمامها مىفرمايد: ممكن شد وضو و غسل كنيد تمكن نداشتيد به اين صلاة، به وضو و غسلش، ولو تمكن به اين است كه صلاة فوت مىشود. در اين صورت تيمم بكند. خود آيه دلالت مىكند، احتياج به روايت خاصهاى نداريم. غرض اين است كه اين آيه مباركه مفادش اين است، آن صلاتى كه فريضة الوقت است در او مع التمكن من الوضو و الغسل اينها معتبر است. و با عدم التمكن تيمم متعين مىشود. آن فريضة الوقت چيست؟ اجزائش چيست؟ اين آيه در مقام بيان او نيست. آن فريضة الوقت چند ركعت است و ركعات اجزائش چيست؟ آن ركعات شرايطش چيست؟ اينها را آيه در مقامش نيست. فرض كرده است كه فريضة الوقت را به آن شرايطى كه مقرر است، به حسب غير اين مقام مقرر است اتيان مىكنيم، در آنها اين وضو و غسل هم به اين نحو مقرر است كه به اين نحو بايد اتيان بكنيم. ظاهر آيه هر چه تأمل بكنيد اين مىشود. اين كه شد، پس اين آيه تعيين نمىكند كه آن فريضة الوقت چيست؟
اين كه امام عليه السلام فرمود: [5]و ان علم انه اصابه.[6] اگر فهميد كه نجاست اصابت بر ثوب كرده است فلا يصلى فيه حتى تغسله، دلالت مىكند در فريضة الوقت بعد از احراز نجاست غسل آن ثوب و طهارت آن ثوب معتبر است. بدن هم همين جور است فرقى ندارد. به يك منوال است. پس در ما نحن فيه كسى كه آبى، منتهى چون كه الصلاة لا تترک بحالّ مقيد مىكند كه تمكن داشته باشى بر غسل ثوب و هكذا بر غسل البدن والاّ يصلى فيه ثوب نجس يا عريانا كه مسئلهاش گذشت. در صورت تمكن به او اين در فريضة الوقت قيد است. خوب فريضة الوقت كه قيد شد با قيد بودن او من تمكن به وضو ندارم. كه آيه شريفه گفت به فريضة الوقت اگر متمكن شدى وضو بگيرى يا غسل كنى، وضو و غسل بگيريد. اگر متمكن نشديد بر آن فريضه وقت وضو و غسل بگيريد تيمم بكنيد. من در ما نحن فيه به آن فريضه وقت كه آن روايت گفت و لا تصلى فيه حتى تغسله و مفروض اين است كه قدرت بر غسل دارد. فريضة الوقت در او طهارت از خبث معتبر شد. به حكم آن روايت. آيه هم مىگويد فريضة الوقتى را كه متمكن باشيد وضو بگيريد به او، وضو بگيريد. يا جنب باشد غسل كنيد مع التمكن. نداشته باشيد با تيمم بخوانيد. به عينه آيه دلالت مىكند كه در ما نحن فيه وظيفه تيمم است. و منتهی كتبنا. اگر در ما نحن فيه تعين التيمم و تطهير الثوب او البدن لصلاة اظهر نبوده باشد كه هست فلا اقل من لزوم الاحتياط. احتياطا بايد اول ثوب و بدن را تطهير كند بعد تيمم بكند. اين احتياط قابل ترك نيست. از آن فتوی صرف نظر كرديم. والاّ مسئله جاى فتوا است اشكالى هم ندارد به حسب آن تقريبى كه عرض كردم. ديگر جمع شد آن حرفهايى كه در ما نحن فيه بود. آن حرفها چه بود؟ آن حرفها عبارت از اين بود كه گفتيم ما نحن فيه در وجه اول باب تزاحم نيست، باب تعارض است. خوب اين روايت كه مىگويد بر اين كه لا تصلى فيه حتى تغسله، اين مىگويد غسل ثوب را بكن. آن روايتى كه مىگويد وضو بگيرد كسى كه نواقض از او صادر شده است، او هم مىگويد كه نه در اين صورت بايد وضو بگيرى. دو تا اطلاق با همديگر معارض مىكنند و تساقط نمىكنند. چرا تساقط نمىكنند؟ چون كه آن دليل روايتى كه مىگويد[7] اگر از تو بولى يا غايطى واقع شد يا خوابیدی شد فتوضأ يعنى لصلاة وضو بگير، آن روايت موافق با كتاب است. چون كه او موافق با كتاب است، كتاب هم مىگويد« اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهكم».[8] ولكن در كتاب دیگر غسل ثوب و البدن نيست. بدان جهت يكى از متعارضين اگر موافق با كتاب شد او مقدم مىشود جايى به تساقط نمىماند كه رجوع به اصل عملى بكنيم. اصل عملى هم مقتضايش تخیير بوده باشد در بين. اينها همهاش جمع شد. در ما نحن فيه اصل خود كتاب مىگويد بايد تيمم كرد. چون كه مدلول كتاب اينجور نيست كه لا صلاة الاّ بالوضو. «لا صلاة الاّ بطهور: [9]در روايات داريم. آن طهور جامع بين الوضو و الغسل و التيمم است. او همين جور است. اما لا صلاة الاّ بالوضو نه در كتاب همين جور است، باشد مدلول اخبار است. و مفروض اين است كه خطاب در ما نحن فيه خودش ترتيب داد، گفت آن صلاتى كه فريضة الوقت است و او را ادله خارجيه تعيين مىكند در او مع التمكن به آن صلاة فريضة الوقت با آن قيودىكه دارد اگر متمكن شدى كه وضو و غسل بگيريد فهو والاّ تيمم كنيد. بله، گذشتيم اين مسئله را، مسئله واضح است احتياجى به تأمل كثيرى ندارد. تأملش با شما است. كه تصديق كنيد، هر چه تأمل كنيد مىبينيد همين جور است.
مسألة 11: « إذا صلّى مع النجاسة اضطراراً لا يجب عليه الإعادة بعد التمكّن من التطهير . نعم ، لو حصل التمكّن في أثناء الصلاة استأنف في سعة الوقت ، والأحوط الإتمام والإعادة ».[10]
رسيديم به مسئله اخرايى كه مرحوم سيد در عروه عنوان مىكند. آن مسئله اخرى اين است كه كسى مضطر بود، صلاة را در ثوب نجس بخواند ولكن در وقت قبل از اين كه وقت صلاة تمام بشود عارض شد برايش اختيار، عجز مرتفع شد. آب نبود، آب پيدا شد. يا يك كسى ثوب طاهر نداشت، آب پيدا نشد، كسى ثوب طاهرى آورد. قبل خروج الوقت ايشان مىفرمايد «اذا صلى مع النجاسة اضطراراً لا يجب عليه الاعادة». يعنى اگر تمكن در وقت پيدا كرد كه اضطرار در وقت مرتفع شد اعاده صلاة لازم نيست. آن صلاتى كه خوانده است، صحيح است. بعد خدا رحمتش بفرمايد، مىفرمايد: اگر در اثناء الصلاة اين عجز مرتفع شد. صلاة را اضطرارا در ثوب نجس يا با بدن نجس مىخواند در اثناء الصلاة اين اضطرار مرتفع شد. شيرها باز بود ديد صداى آب آمد. آب آمد و يا اين كه ثوب طاهرى رسيد. ايشان مىفرمايد: در اين صورت اعاده مىكند، آن صلاة هيچ است، در وقتى كه وقت داشته باشد. وقت موسع باشد، يعنى وقت ضيق نيست مىتواند ثوب و بدن را تطهير كند و نماز را در وقت اتيان كند او متعين است بر اين كه اين كار را بكند. مىگويد: و الاحوط، احوط استحبابى مىشود. چون كه فتوايش را داد. و الاحوط اين مىشود بر اين كه اين نماز را همين جور تمام كند، قطع صلاة نكند. تمام كند ثم تطهير كند و اعاده كند اين صلاة را. اينجور احتياط هم احتياط استحبابى است. عرض مىكنم مسئله، مسئله مهمهاى است، يك مطالبى است كه اينجا ذكر مىشود، صورت اول از اضطرار اين است كه مكلف در اول وقت مضطر است بر اين كه اگر نماز بخواند، بايد در ثوب نجس نماز بخواند در اول وقت ثوب طاهر ندارد و متمكن از غسل هم نيست. ولكن اين مكلف احتمال مىدهد كه اين اضطرارش الى آخر الوقت بماند. اين را احتمال مىدهد كه اين اضطرارى كه من دارم اين تا آخر وقت مىماند. احتمال مىدهد. يا يقين و اطمينان دارد كه احتمال نيست، يقين دارد اين آب كه رفت، آن هم تا شب يا الله بيايد. آن هم بيايد يا نيايد. در اين صورت اعتقاد دارد كه اضطرار مستمر است. مىگويد: خوب اقلا بلند بشويم صلاة را در ثوب نجس خواهيم خواند. در اول وقت بخوانيم. اين شخص صلاتش را در اول وقت خواند و بعد فراغ من الصلاة نه، تمكن حاصل شد. عجز مرتفع شد و تمكن حاصل شد.
اگر ايشان مرادش اين است كه در اين صورت اعاده واجب نيست، بله صحيح است. چرا؟ نه به جهت اين كه اين مأمور به واقعى اختيارى را مكلف نبود. نه اين چون كه در بعض الوقت كسى كه متمكن بوده باشد از صرف الوجود صلاة با طهارت از ثوب و هكذا با وضو اگر متمكن بوده باشد اين شخص، صلاة اختيارى را بين الحدين كه زوال الشمس و غروب الشمس است صرف الوجودش را بتواند اتيان بكند او از اول وقت مكلف است به آن صلاة اختيارى كه صرف الوجود را ايجاد كند. اصل صلاة اضطرارى را اين شخص مأمور نيست. و منتهی اين شخص وقتى كه قبل خروج الوقت تمكن حاصل شد كشف مىشود كه از اول متمكن بود. مأمور بهش صلاة اختيارى بود و صرف الوجود اين را شارع از اول وقت مىخواست. چون كه مقدورش است. كل وجود را كه نمىخواهد، صرف الوجود را مىخواهد. بين الحدين و صرف الوجود هم مقدور بود. اين همين جور است، مأمور به آن صلاة است. ولكن اين صلاتى را كه اتيان كرده است اين صلاة يا مأمور به ظاهرى بود، چون كه احتمال مىداشت اول وقت كه اضطرارش باقى است، احتمال مىداد كه اين اضطرارش تا آخر وقت باقى باشد. استصحاب بقاء اضطرار و عدم التمكن على صرف الوجود، الان كه متمكن از صرف الوجود نيست. به استصحاب عدم التمكن على صرف الوجود، مىگفت بر اين كه به تو بدل واجب است. مأمور به ظاهرى، آن صلاة مع النجاسه بود. يا نه مأمور به ظاهرى هم نبود ولكن اعتقادش اين بود كه مأمور بهش همان مأتى به است. حال العمل چون كه قطع داشت اين اضطرار مىماند يا اطمينان داشت احراز كرده بود كه مأمور بهش همين است كه اتيان مىكند. و حديث لا تعاد مىگويد: اگر به مأمور به واقعى شخص، مأمور به واقعى اين شخص آن صلاة اختيارى بود. اگر از ناحيه خمسه خلل رسيد، خمسه يكى طهارت از حدث است، يكى ركوع از سجود است ديگرى وقت و قبله كه مستنثنيات در حديث لا تعاد است. اگر به آن مأمور به واقعى اختيارى از اين خمسه خلل رسيد اعاده بايد بكند. و اما اگر به آن مأمور به اختيارى از غير خمسه خلل رسيد نه او اعاده نمىخواهد. خوب در ما نحن فيه به مأمور به واقعى اختيارى از چه ناحيهاى خلل رسيده است؟ از ناحيه طهارت خبثى كه داخل مستثنى منه است، كما اين كه سابقا گفتيم كه حديث لا تعاد [11]طهور در اينجا، طهور به معنى الحدث است و استشهاد كرديم به آن صحيحهاى كه سابقا خوانديم.
روى اين حساب اين شخص اعاده نمىخواهد. چرا اعاده مىكند؟ لا تعاد مىگويد اعاده لازم نيست. اكتفا كرديم به اين. يعنى آن مأمور به، معناى اكتفا را هم بگويم كه دغدغه در نفستان نماند، يعنى مأمور به واقعى اختيارى تكليفش ساقط شده است. يعنى شارع امر كرده است به آن صلاة اختيارى، آن كسى را كه متمكن بر صرف الوجود او هست، بين الحدين الاّ ان يأتى بصلاة يعتقد انّها هى المأمور به و خللى در او از ناحيه غير خمسه نبوده باشد، اين هم همين جور است. غايت حاصل شده است و تكليف ساقط شده است. بدان جهت حديث لا تعاد حكومت دارد و اشكالى هم ندارد. خوب اعاده بر او واجب نيست. و اما يك چيزى اينجا توضيح بدهم بگذرم. نگوييد كه در ما نحن فيه به اين حديث لا تعاد تمسك نكنيد. براى اين كه در ما نحن فيه بعضى رواياتى داريم كه آن روايات دلالت مىكنند بر اين كه اين صلاة بايد اعاده بشود. اين صلاة بايد اعاده بشود از آن روايات يكى را مىخوانم، بقيهاش را هم خودتان سابقا خواندهايم مراجعه بفرماييد.
يكى از اينها صحيحه عبد الله ابن سنان است.[12] در باب چهلم از ابواب النجاسات روايت سومى است. «كلينى عن على ابن ابراهيم عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ» كه از اجلا است، «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ» كه جلالتش اوضح است قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ أَصَابَ ثَوْبَهُ جَنَابَةٌ أَوْ دَمٌ- قَالَ إِنْ كَانَ عَلِمَ أَنَّهُ أَصَابَ ثَوْبَهُ جَنَابَةٌ قَبْلَ أَنْ يُصَلِّيَ»، بفهمد. اينجا فهميده است كه دم يا بول به او اصابت كرده است «ثُمَّ صَلَّى فِيهِ وَ لَمْ يَغْسِلْهُ» نماز خواند و نشست «فَعَلَيْهِ أَنْ يُعِيدَ مَا صَلَّى». آنى كه خوانده است اعاده كند. اين كه نشست و خواند اطلاق دارد از يادش برد. يا نه، نمىتوانست بشويد، آب نداشت. مثل ما نحن فيه. «فَعَلَيْهِ أَنْ يُعِيدَ مَا صَلَّى» ، اين صلاتش را اعاده بكند. آن اعاده در وقت قدر متيقن است ديگر. يعنى در وقت اگر تمكن پيدا كرد بايد بشويد. در وقت بايد آن نماز را اعاده كند. خوب آن حديث لا تعاد اين هم حديث در مقابل او. حديث در مقابل حديث. اگر لا تعاد دلالتى داشته باشد كه خدشه كردهاند، گفتهاند: حديث لا تعاد مجمل است نسبت به طهارت از خبث. اصل نمىشود در طهارت از خبث و حديث لا تعاد تمسك كرد. چون كه محتمل است آن طهورى كه در مستثنى ذكر شده است شامل طهارت از خبث هم باشد. كه داخل پنج تا بوده باشد طهارت از خبثى. اگر اين اجمال را، اولا اجمال دارد، اجمال هم اگر نداشته باشد اين حديث با او مقابله مىكند. بعد رجوع مىشود به آن خطاب اولى كه ظاهرش اين است كه هر كس متمكن بوده باشد از صرف الوجود صلاة اختيارى بايد او را در وقت اتيان بكند. اين اشكال را نفرماييد. چرا؟ چون كه اين را جوابش را سابقا گفتهايم الان هم تكرار نمىكنيم براى اين كه مطالب بماند. اينها را بايد شما استعمال كنيد اين قواعد را. سابقا گفتيم كلمه يعيد و لا يعيد در دو مقام استعمال مىشود. يكى در مقام بيان اصل شرطيت. اين روايت همين جور است. در مقام بيان شرطيت است. كه يعنى اگر انسان احراز كرد نجاست ثوب را، طهارت آن ثوب شرط صلاة است. عَنْ رَجُلٍ أَصَابَ ثَوْبَهُ جَنَابَةٌ أَوْ دَمٌ- قَالَ إِنْ كَانَ عَلِمَ أَنَّهُ أَصَابَ ثَوْبَهُ جَنَابَةٌ قَبْلَ أَنْ يُصَلِّيَ»- ، قبل از اين كه نماز بخواند «ثُمَّ صَلَّى فِيهِ وَ لَمْ يَغْسِلْهُ» ، در اين صورت «فَعَلَيْهِ أَنْ يُعِيدَ مَا صَلَّى» يعنى شستن شرط صلاة است. اين در بيان مقام اين است. بعد از احراز نجاست، تطهير آن ثوب شرط صلاة است كما بيّنا در چند روز قبل. و لا تعاد در حديث لا تعاد در مقام بيان شرطيت استعمال نشده است. آن در مقام بيان حكومت است. يعنى ناظر است به آن اجزائى كه به مثل اين ادله در صلاة معتبر شده است. ناظر است به معتبرات در صلات. آن چيزهايى كه معتبر در صلاة هستند به حسب ادله اوليه، آنها چه چيز است؟ كارى هم به تعيين آنها ندارد. مىگويد اعتبار آنها در حالى است كه اخلال عن عذر نباشد، اخلال به آنها. مگر در اين پنج چيز. در پنج چيز اگر اخلال عن عذر هم بوده باشد بايد اعاده بشود.
پس آن حديث لا تعاد نظر حكومتى دارد به اين روايات. چون كه نظر حكومتى دارد اين روايت نمىتواند با او معارضه كند و بينّا سابقا كه حديث لا تعاد طهور در او طهور از حدث است. چون كه امام عليه السلام در آن روايتى كه يكى از روايات بود تعليل فرمود بر اين كه اينها ما فرض الله هستند. ذكر فرمود ما فرض الله همان طهارت از حدث است، نه طهارت از خبث است. بدان جهت در ما نحن فيه تمسك میکنیم به حديث لا تعاد حكومتاً و اشكالى ندارد و اين نماز محكوم به صحت است و اما اگر آمديم، انسان در اول وقت مضطر است به اين كه اگر نماز بخواند بايد در ثوب نجس نماز بخواند يا با نجاست بدن نماز بخواند. ولكن يقين دارد، اطمينان دارد كه بعد متمكن مىشود. قبل از خروج وقت متمكن مىشود و مفروض اين است كه متمكن هم شد، در اين صورت اصل براى اين شخص متمکن جاير نيست. نمىتواند نماز را در آن وقت بخواند. چرا؟ چون كه مىداند مأمور بهش نيست. مىداند مأمور است به آن مأمور به اختيارى اولى. چون كه متمكن است به صرف وجود صلاة اختيارى فى الوقت مأمور بر او است. و قد ذكرنا كه ظاهر ادله اضطراريه كه ما نحن فيه هم داخل ادله آن اضطراريه است كه صلاة در ثوب نجس بخواند يعنى كسى كه نمىتواند، از تطهير ثوب فى جميع الوقت، ظاهرش اين است. حتى در بعضى روايات اذا اضطرّ عليه كه گفتيم اضطرار صلاتى دارد. چون كه براى صلاة ثوب ديگر ندارد. آن صلاتى كه مفروض است فى جميع الوقت ثوب ديگرى ندارد. در بعضى روايات هم داشت بر اين كه متمكن است غسل ثوب نيست و صلاة فوت بشود. آنجا فرمود: يصلى فيه.[13] اينها هم نبود، خود ظاهر ادله كه اذا اضطررتم يا اذا لم تتمكنوا من الصلاة فى ثوب طاهر، بدن الطاهر او قبله او غير ذالك ظاهرش اين است كه يعنى آن صرف الوجود را نمىتواند در وقتى كه محدود به او است اتيان كنيد با اين قيود. اين شخص متمكن است پس مأمور به اضطرارى نيست. آنى كه اتيان كرده است يك چيز خيالى بوده است. مأمور به نيست، اجزاء هم معنا ندارد. حديث لا تعاد جايى را مىگيرد كه انسان حين العمل يا اعتقاد داشته باشد يا حكم ظاهرى داشته باشد كه وظيفه تو همين است. وظيفه شرعى تو اين مأتی به است. حديث لا تعاد آنجا را مىگويد: كه عمل را تكرار نكن. والاّ در مواردى كه انسان از اول وظيفه ندارد به اتيان اين عمل، عقل مىگويد كه اين را ول بكن وظيفه واقعىات را اتيان كن. آنجا جاى لا تعاد نيست. لا تعاد ناظر است به آن جاهايى كه حين العمل به حسب الوظيفه بوده است. به اعتقادش يعنى معذور بوده است، به عذرٍ وظيفه مىدانست اتيان مىكرد او را.
اين كه اصل المطلب است، عبارت عروه هم اگر اطلاقش همين بوده باشد كه لو صلى، ولو نمىشود به گردن عروه گذاشت كه اين صورت را هم مىگويد در عروه لو صلى مع النجاسة اضطرارا لم تجب عليه الاعاده اين صورت را هم مىگيرد، اگر بگيرد درست نيست. بايد قيد زد كه اذا صلى مع النجاست اضطرارا در آن موردى كه آن صلاة در اول وقت يا در آن سعه وقت مشروع بوده باشد به آن نحوى كه عرض كرديم. مىرسيم به آن تكه ديگر، اين كه مىگفتم مسئله مهمه است، اين تكه است كه مىرسد. مىرسيم به آن كه در اثناء متمكن بود. در اثناء صلاة متمكن بود. نماز را خوانده بود در اثنائش ديد نه آب آمد، صداى آب آمد، مىتواند الان تطهير كند. اينجا يك وقت، وقت ضيق است. يعنى مراد از ضيق اين است كه اگر بخواهد ثوب را تطهير كند، بدن را تطهير كند، دوباره نماز را از سر بگيرد تمام نماز، در خارج وقت واقع مىشود. حتى يك ركعتش هم در داخل وقت واقع نمىشود. مراد از ضيق الوقت اين است كه لا يدرك من الصلاة فى وقتها شيئا حتى ركعت واحده را كه مورد من ادرك من الصلاة رکعة فقد ادرکها ركعت را هم درك نمىكند. در اين صورت وظيفه عبارت از اين است كه با اين ثوب نجس نماز را بخواند. اين مأمور به واقعى است. چرا مأمور به واقعى است؟ چون كه مفروض اين است از ادله جعل البدل كه در ثوب نجس بخواند، معنايش اين است كه تحفظ به وقت بكن. معنايش اين بود والاّ مىگفت بگذار، نماز نخوان اصلا. يك وقتى آب پيدا كردى قضايش را اتيان مىكنى. اين كه نبود مدلول روايات. مدلول روايات اين بود كه تحفظ به فريضه بكن فى وقتها و در ثوب نجس نماز بخوان. اين هم اگر بخواهد تحفظ به صلاة بكند فى وقتها بايد در ثوب نجس نماز بخواند. چه جور آنجا مع العلم و الالتفات در ثوب نجس نماز مىخواند و مع الاختيار مىخواند، يعنى آبى داشت ولكن وقت گذشته بود. لا يقدر على غسله. نمىتواند بشويد چون كه وقت فوت مىشود. اين هم لا يقدر على غَسله است. همان رواياتى كه مىگفت لا يقدر على غسله، [14]بعد از آب آمدن باز اينجا را مىگيرد. لا يقدر على غسله، چون كه فوت مىشود صلات. هيچ در وقتش صلاة را درك نمىكند. و اما در صورتى كه نه، اگر لباسش را بشويد و نماز را از سر بگيرد لااقل يك ركعتش در وقت واقع مىشود. نه، اين بايد قطع كند. لباسش را بشويد يا بدنش را بشويد، نماز را دوباره بخواند. چرا؟ چون كه « مَنْ أَدْرَكَ مِنَ الْغَدَاةِ رَكْعَةً قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ- فَقَدْ أَدْرَكَ الْغَدَاةَ تَامَّةً ». [15] آن معنايش اين است كه صلاتش، صلاة اداء است. توسعه در وقت است. شارع به آن كسى كه نمىتواند از درك صلات، ركعت را بكند او مازاد وقت را براى اين توسعه داده است براى آن صلاة مىگويد كه نه، وقت را درك كردى. خوب آن دليل به اين كسى كه در اثناء صلاة بود. آن دليل مىگويد بر اين كه به ملاحظه به نظر آن روايتى كه لا تصلّ حتى فى تغسله كه طهارت شرط است. الان مىتواند اين شخص طهارت را تحصيل كند. من ادرك من الغداة به ضميمه آن دليل مىگويد تو متمكن هستى از صلاة در وقت با طهارت ثوب. آن دليلى كه مىگويد بر اين كه «مَنْ أَدْرَكَ مِنَ الْغَدَاةِ رَكْعَةً قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ- فَقَدْ أَدْرَكَ الْغَدَاةَ تَامَّةً» ، به ضميمهاى كه لا تصلّ فيه حتى تغسله، كه صورت قدرت بود، اين الان قادر است به شستن. مىگويد بايد نماز را در ثوب طاهر در وقتش بخوانى كه وقتش همان است كه شارع توسعه داده است. بدان جهت بايد نماز را قطع كند، او لباس را بشويد، نماز را بخواند ولو يك ركعتش را درك مىكند. ديديد چه فرق دارد با مسئله تيمم؟! در مسئله تيمم اين را نگفتيم. گفتيم يك ركعت اگر بخواهد وضو و غسل كند يك ركعت را با وضو و از غسل در وقت اتيان مىكند. تيممم بكند همهاش را در وقت اتيان مىكند. آنجا چه گفتيم؟ گفتيم بايد تيمم بكند.
سرّش اين بود كه آن جا ظاهر آيه مباركه و هكذا رواياتى كه مىگفت و اذا خاف الفوت فيتمم ظاهر آنها وقت اختيارى بود. هر وقت قبله، همه اينها ظهور دارند در قبله اختياريه. مطالب خيلى است نمىدانم چه جور بگويم اينها را؟ فرض بفرماييد شخصى يك مستراحى در خانهاش درست مىكند كه بين المشرق و المغرب است. نه الى القبله است، قبله اختيارى. ولكن آنجا كه مىنشينند براى آن كار اين مىشود بين المشرق و المغرب، قبله اضطرارى. اين چه جور است؟ مىگوييم عيبى ندارد. چرا؟ چون كه ظاهر اين كه در خطابى قبله موضوع اخذ بشود ظاهرش قبله اختيارى است. يعنى تخلى الى القبلة كه نهى از او شده است يعنى قبله اختيارى. بدان جهت در دليلى كه اخذ شده است قبله، قبله اختيارى مىشود. پس شما اين تخليتان به آن قبله نمىشود. به قبلهاى است كه دليل او را نمىگيرد. وقت هم همين جور است، ظهور وقت در وقت اختيار است. و اذا خاف الفوت فتيمم و يصلى يعنى وقت اختيارى. آن جاها در موضوع تيمم اذا خاف فوت الوقت بود فتيمم اينجا هم اگر داشتيم كه اذا خاف المتنجس بدنه او ثوبه، فوت الوقت فيصلى فيه اينجا هم ملتزم مىشديم همان داستان را. مىگفتيم همين جور بخواند تمام كند. ولكن در ما نحن فيه اين را نداريم. در ما نحن فيه دليلى داريم كه در صلاة شرط است طهارت ثوب. لا تصلى فيه حتى تغسله. از آن طرف هم داريم كه مَنْ أَدْرَكَ مِنَ الْغَدَاةِ رَكْعَةً قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ- فَقَدْ أَدْرَكَ الْغَدَاةَ تَامَّةً اين دو تا را كه به همديگر ملزم كرديم نتيجهاش عبارت از اين مىشود كه قطع كند، ثوبت را بشور يا بدنت را تطهير كن، نمازت را بخوان. چون كه يك ركعت در وقت درك مىشود. بدان جهت مراد از سعة الوقت در ما نحن فيه سعة الوقت بوده باشد براى تطهير و ادراك صلاة فى وقتها ولو بركعت. بايد مراد اين باشد. اين وظيفهاش اين است بايد همين جور صلاة را قطع كند دوباره بگيرد.
و فرقش هم ما بين مسئله تيمم و ما نحن فيه ظاهر شد كه در مسئله تيمم در خود ادله داشتيم كه اذا خاف الفوت فتیمّم. و وقت هم ظهورش، انصرافش در وقت اختيارى است، معنايش اين بود كه وقت اضطرارى به درد نمىخورد. تيمم بايد بكنيد تا وقت اختيارى را درك كنيد. ولكن به خلاف ما نحن فيه اينجا دليلى نداريم كه فاذا خاف فوت الوقت، يصلى فى النجس، اين را نداريم. در ما نحن فيه فقط رواياتى داريم بر اين كه اگر متمكن نشد بر صلاة اختيارى متمكن نشد، در ما نحن فيه صلاة را در نجس بخواند. اين متمكن است چون كه شارع وقت را توسعه داد و اين متمكن است. اين كلام ناقص ماند.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، عروة الوثقی (المحشی)، (قم دفتر انتشارات اسلامی، چ1، 1409ق)ج1، ص99.
[2] سوره مائده(5)، آيه 6.
[3] سوره مائده(5)، آيه 6.
[4] قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَنْ أَدْرَكَ مِنَ الْغَدَاةِ رَكْعَةً قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ- فَقَدْ أَدْرَكَ الْغَدَاةَ تَامَّةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص218.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ أَصَابَ ثَوْبِي دَمُ رُعَافٍ إِلَى أَنْ قَالَ- قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَكُنْ رَأَيْتُ مَوْضِعَهُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ أَصَابَهُ- فَطَلَبْتُهُ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَيْهِ- فَلَمَّا صَلَّيْتُ وَجَدْتُهُ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ تُعِيدُ- قُلْتُ فَإِنْ ظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَتَيَقَّنْ ذَلِكَ- فَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَ فِيهِ شَيْئاً ثُمَّ صَلَّيْتُ فَرَأَيْتُ فِيهِ- قَالَ تَغْسِلُهُ وَ لَا تُعِيدُ الصَّلَاةَ قُلْتُ لِمَ ذَاكَ- قَالَ لِأَنَّكَ كُنْتَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ طَهَارَتِكَ ثُمَّ شَكَكْتَ- فَلَيْسَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ أَبَداً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص477.
[6] اين سخن مضمون روايت است نه متن روايت.
[7] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ- مِنَ الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ- أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ- وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص249.
[8] سوره مائده(5)، آيه 6.
[9] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ- وَ يُجْزِيكَ مِنَ الِاسْتِنْجَاءِ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ- بِذَلِكَ جَرَتِ السُّنَّةُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- وَ أَمَّا الْبَوْلُ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ غَسْلِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص315.
[10] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص100.
[11] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ إِلَّا مِنْ خَمْسَةٍ- الطَّهُورِ وَ الْوَقْتِ وَ الْقِبْلَةِ وَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص371-372.
[12] وَ(محمد بن يعقوب) عَنْهُ(علی ابراهيم) عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ أَصَابَ ثَوْبَهُ جَنَابَةٌ أَوْ دَمٌ- قَالَ إِنْ كَانَ عَلِمَ أَنَّهُ أَصَابَ ثَوْبَهُ جَنَابَةٌ قَبْلَ أَنْ يُصَلِّيَ- ثُمَّ صَلَّى فِيهِ وَ لَمْ يَغْسِلْهُ فَعَلَيْهِ أَنْ يُعِيدَ مَا صَلَّى- وَ إِنْ كَانَ لَمْ يَعْلَمْ بِهِ فَلَيْسَ عَلَيْهِ إِعَادَةٌ - وَ إِنْ كَانَ يَرَى أَنَّهُ أَصَابَهُ شَيْءٌ فَنَظَرَ فَلَمْ يَرَ شَيْئاً- أَجْزَأَهُ أَنْ يَنْضِحَهُ بِالْمَاءِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص475
[13] الف: وَ عَنْهُ (محمد بن علی ابن بابويه) أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الثَّوْبُ- الْوَاحِدُ فِيهِ بَوْلٌ لَا يَقْدِرُ عَلَى غَسْلِهِ قَالَ يُصَلِّي فِيهِ. ب: وَ(محمد بن علی بن بابويه) بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يُجْنِبُ- فِي ثَوْبٍ لَيْسَ مَعَهُ غَيْرُهُ- وَ لَا يَقْدِرُ عَلَى غَسْلِهِ قَالَ يُصَلِّي فِيهِ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص484.
[14] شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص484.
[15] قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَنْ أَدْرَكَ مِنَ الْغَدَاةِ رَكْعَةً قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ- فَقَدْ أَدْرَكَ الْغَدَاةَ تَامَّةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص218.