(فصل):« فيما يعفي عنه في الصلاة وهو اُمور، الأول : دم الجروح و القروح ما لم تبرأ في الثوب أو البدن قليلاً كان أو كثيراً أمكن الإزالة أو التبديل بلا مشقة أم لا . نعم ، يعتبر أن يكون ممّا فيه مشقّة نوعية ، فإن كان ممّا لا مشقّة في تطهيره أو تبديله على نوع الناس فالأحوط إزالته أو تبديل الثوب ، وكذا يعتبر أن يكون الجرح ممّا يعتدّ به وله ثبات واستقرار ، فالجروح الجزئية يجب تطهير دمها ، ولا يجب فيما يعفى عنه منعه عن التنجيس . نعم ، يجب شدّه إذا كان في موضع يتعارف شدّه ، ولا يختص العفو بما في محل الجرح فلو تعدى عن البدن إلى اللباس أو إلى أطراف المحلّ كان معفواً لكن بالمقدار المتعارف في مثل ذلك الجرح ويختلف ذلك باختلافها من حيث الكبر والصغر ومن حيث المحل فقد يكون في محلّ لازمه بحسب المتعارف التعدّي إلى الأطراف كثيراً أو في محلّ لا يمكن شدّه فالمناط المتعارف بحسب ذلك الجرح».[1]
يك جهت را در ما نحن فيه بحث كرديم. عرض كرديم مراد از برء در ما نحن فيه به مناسبت حكم موضوع برء انقطاعى است. به نحوى بوده باشد جرح او القرح ديگر از او دمى يا متنجسى به ثوب يا به بدن نمىرسد. مثل اين كه اگر دم هم هست، خود محل نجس هست خشك شده است. در اين صورت عمد عفو به سر مىرسد و مكلف آن اجزاء از بدن كه سابقا متنجس شده است به دم اين جرح او القرح يا ثوبش متنجس شده است به دم اين جرح و قرح او را بايد تطهير كند. جهت ثانيه كه در مقام بايد بحث بشود و آن اين است كه عدم الفتره معتبر نيست در اين عفو. يعنى انسان در آن وقت صلاة يك مقدارى را از وقت را داشته باشد، كه در آن مقدار ديگر دم خارج نمىشود از اين جرح او القرح. و در آن مقدار كه يك ساعت است، اين دم قرح جرح را خشك كند و ثوب و بدن را از نجاست قبلى تطهير كند، و نماز بخواند در آن فرصتى كه نماز مىخواند ثوب ديگر متنجس نمىشود. ساير البدن متنجس نمىشود. اين فترهاى دارد. كه از بعضى كلمات استشمام ميشود كه اينجور فتره را اعتبار مىكنند، يا احتمال اعتبارش را مىدهند. نه اين معتبر نيست. ولو مكلف در وقت صلاة همين جور فترهاى داشته باشد. لازم نيست صلاة را در اين فتره اتيان كند به اين نحو. بلكه در اين فتره مىتواند با همان ثوب متنجس كه من قبل متنجس است يا به بدن متنجس كه من قبل متنجس است و هنوز جرح او القرح خوب نشده است، باز اين جور است كه ربما دوباره خون از او خارج مىشود. ولو بعد از صلاة. هنوز تا يك ساعت، دو ساعت ديگر خون نمىآيد. ولو اين نحو هم بوده باشد در اين حال مىتواند نماز را با آن ثوب متنجس و بدن متنجس بخواند نماز را. چرا؟ براى اين كه اطلاق در بعضى روايات كه مخصصى و مقيدى هم نيست براى آن وضع مقتضايش عدم اعتبار اين فتره است.
در مصحه ابى بصير[2] امام عليه السلام اين جور فرمود: «وَ لَسْتُ أَغْسِلُ ثَوْبِي حَتَّى تَبْرَأَ» ، من اين جور نيست كه ثوبم را بشويم مگر اين كه، اين دماميلى كه در بدنم هست تا اين كه اينها خوب بشوند. تا مادامى كه اينها خوب نشدهاند نفرمود: ان بی الدماميل و لست اغسلى ثوبى حتى تبرء او تحصل الفتره. اين فترهاى كه مىگفتيم اين جور فترهاى حاصل بشود. و عادتا هم اين جور فترهاى حاصل مىشود. كسى كه اين جور دماميل دارد، اين جور نيست كه هر ساعت، هر آنى از او دم خارج بشود. ربما يكى فرض كنيد از او مترشح مىشود، يكى منفجر مىشود دم مىآيد تا آن دمل ديگرى منفجر بشود يكى دو روز كار دارد. «إِنَّ بِي دَمَامِيلَ وَ لَسْتُ أَغْسِلُ ثَوْبِي حَتَّى تَبْرَأَ» حتى اينكه خوب بشود، نفرمود حتى تبرأ او تحصل الفترة. گفتيم اصل مورد مفروض در اين سؤال فتره عادتا حاصل مي شود. بدون فتره نمي شود اين، فتره اينجورى، عادتا. پس معلوم مي شود در عفو عدم بودن فتره معتبر نيست. باز در صحيحه عبدالرحمن [3]ابن ابى عبد الله كه روايت ششمى است در اين باب، عنه، يعنى شيخ الطائفه به سندش عن احمد ابن محمد ابن عيسى نقل مىكند. احمد ابن محمد ابن عيسى هم نقل مىكند از اسماعيل بن بزيع، آنهم از ظريف ابن ناصح كه از اجلاء است، عن ابان ابن عثمان، از ثقات است، عن عبدالرحمن ابن ابى عبد الله كه عبدالرحمن ابن ميمون است، شخص جليلى است، از اصحاب امام صادق سلام الله عليه. «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْجُرْحُ يَكُونُ فِي مَكَانٍ- لَا يَقْدِرُ عَلَى رَبْطِهِ». جراحت در مكانى از بدن است كه قادر به ربط و بستن او نيستم. «فَيَسِيلُ مِنْهُ الدَّمُ». از او دم سيلان مىكند. «وَ الْقَيْحُ». و چرك سيلان مىكند. «فَيُصِيبُ ثَوْبِي فَقَالَ دَعْهُ» ول كن، بگذار بيايد، «فَلَا يَضُرُّكَ أَنْ لَا تَغْسِلَهُ»، ضرر ندارد كه نشورى. نفرمود امام عليه السلام كه فانتظر الفترة، ان كنت لك فترة، فرمود بر اينكه ولش كن، تقييد نفرمود اگر فترهاى نيست، چونكه دم كه آمد ناودان نيست كه هميشه بيايد، بله، اين يك مقدار دم مىآيد ديگر آن در اطرافش كه دم تمام شد مىايستد. وقت صلاة هم فرض كنيد شش ساعت است. آن دم آمد رفت ديگر يك خورده هوا خورد خشك شد. الان ثوبش را، بدنش را بشورد، بدون دم اتيان مىكند صلاة را در اين فتره. امام عليه السلام تقييد نفرمود. فرمود بر اينكه ول كن، ضررى ندارد، با همان ثوب نماز را بخوان، اين فتره براى تو باشد يا نباشد. فرض كنيد قبل از ظهر، به ثوبم اصابت كرد، به بدنم هم اصابت كرد. تا غروب فرض كنيد شش ساعت، هفت ساعت وقت است. خودش هم
(سؤال) نه آقا، لا يقطع، لا ربط، يعنى قبل از اينكه سيلان كند بسته نشده است، چونكه نمىتواند ببندد كه از اول نگذارد دم اصابت كند به ثوب. يك دفعه هم مىخوانم. الجرح يكون فى مكان لا يقدر على ربطه فيسيل منه الدم. دم از او سيلان مىكند يعنى جارى ميشود. «الْجُرْحُ يَكُونُ فِي مَكَانٍ- لَا يَقْدِرُ عَلَى رَبْطِهِ فَيَسِيلُ مِنْهُ الدَّمُ وَ الْقَيْحُ »، اين جرح به ثوبم اصابت مىكند. اين معلوم است ديگر. چرك كه بيست و چهار ساعت نمىآيد! چرك آنجا مخزن كه نيست! معنايش اين است كه فيصيب ثوبى، فقال دعه. ول كن. استفسار نفرمود كه فترهاى اگر دارى كه در آن فتره اين ديگر دم و قیح و چرک نيايد، آن خشك بشود هوا بخورد خشك بشود، ثوبت را بشورى يا بدنت را، ساير بدن را بشورى، اينجور فترهاى دارى يا ندارى. استفسار نفرمود. اين دليل قطعى است كه اين اعتبار ندارد.
پس على هذا الاساسى كه هست در اين جهت كه فتره معتبر نيست اين جاى كلام و توهم نبايد بشود اعتبارش.
(سؤال) چه چيز؟ ندارد اين را. اينجا ندارد، در اين رواياتى كه خواهيم خواند هيچ هم اينجور چيزى نيست، ملاك خواهيم گفت هست بنحو الحكمه، اما اين نيست كه شما مىفرمائيد. منتظر بشويد همين امروز مىگوئيم آنى كه از روايات بدست مىآيد كه حكمت اين حكم چيست.
پس على هذا الاساسى كه هست اين فترت يعنى عدم الفتره اين اعتبارى ندارد. بدين جهت اين عدم الفتره و اينها را هم در عروه متعرض نشده، چونكه واضح است كه اينها اعتبارى ندارد فقط اين جور فرموده است فلا فرق بين اينكه دم كثير بوده باشد يا قليل بوده باشد. به اندازه درهم بوده باشد كه معفو است، كما نصف ثوب دم است، يا فرض كنيد يك عضو تمام را خون ريخته است، دمى كرده است، اين براى نجاستى معفو است، ولكن به اعضاء وضو و اينها خون بريزد، براى وضو گرفتن بايد آنها را تطهير كند. كلام اين است كه صلاة فى النجس ولو دمش فرض كنيد سعهاى داشته باشد، مقدار كثيرى از بدنش را بگيرد، نه، اين عفو شده است، عيبى ندارد نماز خواندن. علاوه بر اينكه فرض بفرمائيد اين رواياتى كه تا اينجا خوانديم اطلاق دارد.
اصل بعضى روايات موردش صريح در اين است كه فرض مي شود بدن و ثوب پر از خون است، باز مىفرمايد كه اشكالى ندارد، عفو شده است، او چيست. او صحيحه ليث المرادی است، روايت پنجم است[4] در همين باب بيست و دو. «وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ» احمد ابن محمد ابن عيسى از پدرش محمد ابن عيسى نقل مىكند با محمد ابن عيسى، محمد ابن خالد برقى هم هست كه پدر احمد ابن ابى عبد الله برقى است. «وَ الْعَبَّاسِ». يكى هم عباس ابن معروف است يا عباس ابن عامر است، هر كدام بوده باشد، اجلاء هستند. «جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ لَيْثٍ الْمُرَادِيِّ» كه ابى بصير ليث المرادى است. بله. «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام»، روايت من حيث السند صحيحه، «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ تَكُونُ بِهِ الدَّمَامِيلُ وَ الْقُرُوحُ ». مردى به او دماميل است و قروح است، «فَجِلْدُهُ وَ ثِيَابُهُ مَمْلُوَّةٌ دَماً وَ قَيْحاً» - فَقَالَ يُصَلِّي فِي ثِيَابِهِ وَ لَا يَغْسِلُهَا وَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ.. جلد و ثيابش پر از خون و چرك است. آن چركى كه از زخم مىآيد ديگر. با خون مخلوط مي شود. «فَجِلْدُهُ وَ ثِيَابُهُ مَمْلُوَّةٌ دَماً وَ قَيْحاً وَ ثِيَابُهُ بِمَنْزِلَةِ جِلْدِهِ». آن قدر خون آمده است كه معلوم مي شود كه خشكيده است، لباس هم چسبيده است به بدنش. اين از كثرت خون چسبيده به منزله پوستش شده است. «وَ ثِيَابُهُ بِمَنْزِلَةِ جِلْدِهِ- فَقَالَ يُصَلِّي فِي ثِيَابِهِ وَ لَا يَغْسِلُهَا وَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ». همين جور نماز بخواند، نه ثوب، نه بدن را نشورد، همين جور بخواند «وَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ» ، چيزى هم نيست. پس اين روايت مىگويد فرقى نيست كه دم قليل باشد يا كثير باشد، اين روايت صريح در ما نحن فيه است كه دم در آن كثير است. نفرمايد اين روايت دلالت مىكند بر اين كه در ما نحن فيه تمكن از غسل اصلا نداشت اين شخص. يعنى غسلش حرجى بود. و مشقت داشت. چونكه لباس چسبيده روى زخم، اين را بكند نمىدانم يا ضرر است يا حرج است، اينجا امام عليه السلام فرموده است در صورت مشقت داشتن و حرجى بودن، اين جور فرموده است كه همين جور بخواند. پس حكم مختص ميشود به صورت حرج و مشقت، و در صورتى كه حرج و مشقت نباشد اين حكم شامل نيست. آن رواياتى كه خوانديم آن روايات مطلق بودند، متوهم كانه توهم مىكنند، آنها مطلق مىكنند. زحمت داشته باشد شستن يا نه دعه، ول كن، نشور. زحمت داشته باشد يا نداشته باشد. ولكن در اين روايت فرض شده است اضطرار كه مشقت دارد شستنش يا حرجى است. اين توهم بي خود است. چرا؟ براى اينكه نمىدانند آنهايى كه بودهاند شنيدهاند، ما اين مسئله را به كرات گفتهايم كه بايد در فكر شخص فقيه منظور نظر داشته باشد. اين قيد كه تقييد مىكند مطلق را، تقييد در جواب امام عليه السلام است. مثلا سائل از مطلق پرسيده است، امام جوابش را فرموده آن مطلق با اين قيد جوابش اين است. كه قيد در جواب اخذ شده باشد. مثلا او بگويد سؤال كردم از ثوبى كه دم قيح و دم دماميل به او رسيده است، امام بفرمايد ان لم تقدر غَسله فصلّ فيه. اين تقييد مىكند ديگر، هم قضيه شرطيه باشد اوضح، وصفيه هم باشد آنهم همين جور است. جواب را در مقام تقييد كرد.
و اما در جاهايى كه قيد يا شرط در سؤال سائل اخذ شده باشد. امام عليه السلام در جواب شرطى اخذ نكرده، قيدى اخذ نكرده، سائل در سؤالش اين جور فرض كرده است. آنجا نه، هيچ. اگر مطلق باشد اين روايت او را تقييد نمىكند. چون كه اين جا امام در جواب تقييد نكرده، سائل قيد كرده، از مقيد پرسيده، امام هم جواب مقيد را داده. اين منافات ندارد كه اين قيدى كه سائل در سؤال ذكر كرده بود در حكم مدخليت نداشت، حكم عام و مطلق است. اينجا هم همين جور است. اين قيد عدم تمكن در سؤال سائل اخذ شده است. «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ تَكُونُ بِهِ الدَّمَامِيلُ- وَ الْقُرُوحُ فَجِلْدُهُ وَ ثِيَابُهُ مَمْلُوَّةٌ دَماً وَ قَيْحاً- وَ ثِيَابُهُ بِمَنْزِلَةِ جِلْدِهِ». اين را سائل فرض كرد كه اين جور چسبيده اينجور است، امام عليه السلام نفرمود چيزى. امام عليه السلام هم در جواب فرمود « يُصَلِّي فِي ثِيَابِهِ وَ لَا يَغْسِلُهَا وَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ» از خاص سؤال كرد، امام هم جواب همان را فرمود. اين منافات ندارد كه ثيابه بمنزلة جلده نه اثرى ندارد، جايى كه شستن متمكن از او هم باشد، ميسور هم باشد، باز يصلى فيه. هيچ منافى بينشان نيست.
از اين جهت معلوم ميشود كه فرقى مابين اين نيست كه فرض بفرمائيد دم قليل باشد يا كثير باشد، متمكن بوده باشد شخص بلا مشقت بشورد يا مشقتى نداشته باشد، اينها مطلق هستند. از اين ما ذكرنا كه قيد در كلام سؤال، اين دلالت نمىكند، اقتضاى تقييد نمىكند، قيد و شرط بايد در كلام و در جواب امام عليه السلام بوده باشد، آنجاست كه سؤال حكم را تقييد مىكند كه در يك فرض خاص است، از اين معلوم شد جواب و وجه جواب در موثقه سماعه، موثقه سماعه روايت دومى است در اين باب.[5]
محمد ابن يحيى كه كلينى قدس الله نفسه الشريف است، عن احمد، يعنى احمد ابن محمد ابن عيسى يا احمد ابن محمد ابن خالد، فرقى نمىكند. همين جور است، «وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ بِهِ الْقَرْحُ وَ الْجُرْحُ و عنه»، يعنى عن احمد بن يحيى عن احمد بن محمد عيسى باشد يا خالد، عن عثمان ابن عيسى عن سماعه، كلينى نقل مىكند از محمد ابن يحيى، قال سألته عن الرجل، ملاك اينجا استفاده خواهد شد، اگر توجه كنند صاحبان ملاك. . و«َ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَرْبِطَهُ».استطاعت ندارد كه او را ببندد كه يعنى سرايت به جاهاى ديگر نكندو نمىتواند دم آن جرح را بشورد. چونكه ضرر دارد شستن يا اينكه دم منقطع نميشود، نمىتواند او را بشورد. «وَ لَا يَغْسِلَ دَمَهُ» نمىتواند دمش را هم بشورد، «قَالَ يُصَلِّي» كُلَّ يَوْمٍ إِلَّا مَرَّةً- فَإِنَّهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَغْسِلَ ثَوْبَهُ كُلَّ سَاعَةٍ ، نمازش را بخواند، «وَ لَا يَغْسِلُ ثَوْبَهُ كُلَّ يَوْمٍ إِلَّا مَرَّةً- فَإِنَّهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَغْسِلَ ثَوْبَهُ كُلَّ سَاعَةٍ» در شبانه روز در هر روز يك دفعه بشورد. بيشتر از يك دفعه نشورد.
چرا؟ تعليل است. «فَإِنَّهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَغْسِلَ ثَوْبَهُ كُلَّ سَاعَةٍ». براى اينكه اين قدرت ندارد كه ثوبش را كل ساعة بشورد. مراد از ساعتى كه هست ساعات صلاة است، بايد همين جور است، بايد پا شود، پنج وقت است، پنج تا نماز، سابقا هم كه اينها متفرق مىخواندند در پنج وقت مىخواندند، عادت هم اينجور بود، مرسوم هم اين جور بود، پنج دفعه لباسش را بشورد. امام عليه السلام مىفرمايد كه فانه لا يستطيع ان يغسل ثوبه كل ساعة. اينكه عن الرجل به الجرح او القرح لا يستطيع ان يربط و لا يغسل دمه، اين عدم استطاعت باز در سؤال فرض شده است، در سؤال سائل، بدان جهت امام عليه السلام مىفرمايد يصلى بخواند و لا يغسل ثوبه، ثوبش را هم نشورد، بدان جهت به آن مورد سؤال جواب است، اين معنايش اين نيست كه حكم مختص است به مواردى كه آنجا نمىتواند بشورد و نمىتواند جرح را ببندد. اينجور نيست. اين تقييد در كلام سؤال سائل است.
(سؤال) اگر تمام كردم چيزى ماند در مسئله آن وقت بفرمائيد.
لا يقال در اين روايت تنها جواب امام عليه السلام از مورد سؤال نيست كه يصلى فيه و لا يغسل ثوبه. ثوبش را نشورد تا بگوئيم مثل روايت اول است و در روايت اول گفتيم تقييد در كلام سائل است، اين روايت دومى هم تقييد در كلام سائل است و اين دلالت در مطلقات را تقييد نمىكند. در اين روايت امام عليه السلام حكم را تعليل كرده است، چرا من گفتم بر اينكه نماز بخواند در همان ثوب نجس با بدن نجس و نشورد ثوب را الا اين كه در هر شبانه روز يك دفعه، اين به جهت اين است كه اين تمكن ندارد. اين فانه به جهت اين است كه تمكن غسل ندارد. چونكه تمكن بر غسل ندارد يعنى هر ساعت ثوبش را بشورد اين تمكن بر اين معنى را ندارد. ممكن است فرض بفرمائيد كه شخصى بوده باشد كه اين تمكن داشته باشد، اين خودش متمكن است. چونكه فرض بفرمائيد يك آدم ثروتمند گردن كلفتى است، صدتا ثوب دارد، در هر وقت نمازى كه هست آن ثوب نجس را در مىآورد، آن دم كه در بدن است در ساير اجزا مىشورد، آن وقت نمازش را مىخواند. ممكن است آنوقت هم فتره باشد. چون هميشه كه دم خارج نمي شود. در آن زمان هم فترهاى بوده باشد كه اصل ثوب نجس نشود. خود اين دلالت مىكند بر اينكه اگر هر ساعت مىشست ديگر نماز در ثوب طاهر واقع بود. خود اين روايت دلالت دارد كه اگر ثوب را براى هر ساعتى از ساعات صلاة مىشست صلاة را در ثوب طاهر اتيان مىكرد. خود اين روايت دليل خودش ظاهرش اين است.
خوب على هذا «فَإِنَّهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَغْسِلَ ثَوْبَهُ كُلَّ سَاعَةٍ» ، بايد اين را حمل كرد به حرج نوعى، عدم تمكن نوعى، يعنى اين نوع الناس براى هر ساعتى از نماز ثوبشان را بشورند، اين را قدرت ندارد. اين همينجور است ديگر، نوع الناس چقدر پيراهن دارند. نمىشود اين را هر ساعت هم شست، براى اينكه تر است، خصوصا در زمستان و اينها، نمي شود اينها را هر ساعت بشورد نمىتواند. دو تا پيراهن دارد، بيچاره يكيش را پوشيده، يا سه تا. آن دو تاى ديگر هم هست. نمىتواند هر ساعت اينها را بشورد خشك كند بپوشد، اين يك مطلب حرجى مىشود بر نوع الناس. اين روايت دلالت مىكند بر اينكه آنوقتى عفو است كه صلاة را در ثوب طاهر خواندن احتياج داشته باشد به تكرار الغسل، غسل را بايد تكرار كند. براى هر صلاتى بايد تكرار كند غسل را، و اين تكرار الغسل هم چونكه براى عامة الناس ميسور نيست عفو شده است.
و اما آن كسى كه براى صلاة تكرار غسل لازم نيست. مثل اينكه فرض كنيد قبل از نماز صبح آن دملش يا جراحتش خون داد، ثوبش نجس شد، آن ثوب را اگر بشورد و بپوشد، نماز صبح را، نماز ظهر را، نماز عصر را در ثوب طاهر مىخواند، در هر ساعت شستن لازم نيست. مقتضاى اين، ولو باز مظنه اين است كه باز اين خون مىآيد ثوب را بشورد يا عوض كند دوباره نجس كند. به مقتضاى روايات سابقه مىگفتيم كه معفو عنه است. ولست اغسل ثوبى حتى تبرء. ولكن اين تعليل در اين روايت آنها را از بين مىبرد، عفو در آنها را. مىگويد آنوقتى عفو است كه مكلف نتواند صلواة را در ثوب طاهر اتيان بكند بدون تكرار غسل. بايد بشورد و آن شستن هم مشقت دارد براى نوع الناس.
و اما در جايى كه صلاة را در ثوب طاهر خواندن جرح و قرح طورى است كه احتياج به تكرار الغسل لكل صلاة نيست، آنجا فرض بفرمائيد آنجا نه، عفو نيست، مقتضاى اين تعليل اين است. از اين تعليل قيد استفاده ميشود كه صاحب القروح و الجروح اگر صلاة را در ثوب طاهر خواندن طورى است كه احتياج دارد به تكرار الغسل لكل صلاة، نه، اين نمىخواهد، در همان ثوب نجس بخواند.
و اما آنجايى كه اين تعليل نيست، خواندن صلاة در ثوب طاهر به تكرار الغسل فى كل ساعة من ساعات الصلاة احتياج ندارد. يكدفعه اگر شست عيبى ندارد، پاك مىشود تا فردا، فردا هم ممكن است پاك باشد. محتمل است متلوث بشود فردا. آنجا را ديگر اين روايت مىگويد كه عفو نيست. از اين قيد از اين روايت استفاده ميشود، از اين روايت اين قيد استفاده ميشود كه بايد اين جور باشد.
و يك نحوه ديگرى هم مىشود بيان كرد كه از اين روايت استفاده ميشود به اين معنى كه اين دم جرحى كه دارد يا قرحى كه دارد داميه بوده باشد، يعنى ثوب را هر ثوبى را بپوشد تا وقت صلاة او را نجس مىكند. و اما فرض كنيد داميه طورى است كه ممكن است در عرض دو روز اصلا دم از او ترشح نكند. بعد از دو روز، دو روز سه روز در ميان دم مىآيد از او، ديگر اين روايت او را نمىگيرد.
خوب، شما غير از اين يك چيزى داشتيد شيخنا خدا طول عمر بدهد، غيرنا يك چيزى داريد بفرمائيد. داريد؟
(سؤال) عرض مىكنم بر اينكه درست توجه كنيد، ما مجبور هستيم اين فانه را حمل بر حكمت بكنيم نه تعليل. تعليل نيست اين. اين حكمت عفو است. يعنى شارع مقدس كه اين دم قروح و جروح را عفو فرموده است حكمتش اين است. چونكه بعضى قروح و جروحى ميشود كه آن بعضى قروح و جروح موجب ميشود كه هر ثوبى در وقت صلاة نجس بشود. ولو قبلا شسته باشد. و اين هم در او حرج نوعى است بر نوع الناس، به آن بيانى كه گفتم، نوع الناس همين متوسط الحالها هستند يا فقرا هستند، همينجور است ديگر، بر اينها خصوصا در فصل زمستان اينها كه هوا سرد است و خشكانيدن اينها طول دارد. اين چونكه در بعض الجروح فرض بفرمائيد و براى نوع الناس در آنها، حرج هست، شارع اصل حكم را در جروح و قروح، دم جروح و قروح و قيه جروح و قروح شارع اين حكم را، عفو را عام جعل كرده است. هركس صاحب قرح و جرحى بشود تا مادامى كه آن قرح و جرح برء پيدا نكرده است، غايت الامر آن برئى كه ما گفتيم، تا مادامى كه برء پيدا نكرده است و در معرض اين است كه اين ثوب نجس بشود ولو بعد از دو روز، ولو بعد از سه روز، مادامى كه برء پيدا نكرده است، آن نجاستى كه به ثوب يا بدن از آن قروح رسيده است شارع اين را عفو كرده است. چرا؟ چرا حمل به حكمت كرديم؟ چرا حمل به علت نكرديم؟ فانه ظاهرش تعليل است. مىگوئيم آخر روايات ديگر قرينه قطعيه است كه اين علت نيست، حكمت است. چونكه امام عليه السلام فرمود «وَ لَسْتُ أَغْسِلُ ثَوْبِي حَتَّى تَبْرَأَ».[6] و خودش هم امام عليه السلام در صحيحه عبد الرحمن ابن ميمون فرمود كه دعه، ول كن. با آن ثوبى كه هست با آن ثوب نماز بخوان، حتى در آن صورتى كه فترهاى بوده باشد كه در آن فتره ثوب را بشورى و دم منقطع بشود نماز ديگر هم همينجور است، با آن ثوب مىتوانى نجس شده باشد بخوانى. از اينها سؤال نكرد. فرمود دعه فلا يضرك ان لا تغسله. [7]ضرر ندارد كه او را بشورى.
روى اين حرف اين قرينه قطعيه ميشود اين صحيحه ابى بصير و هكذا اطلاق اين روايت قرينه قطعيه ميشود ترك الاستفصال كه او كه مذكور در آنجاست، به نحو الحكمة است. آنهم كه داشت
(سؤال) اين اولا. از اينجا شما بنا را كج بر مىداريد فانه هم در مقام بيان حكمت استعمال ميشود هم در مقام بيان تعليل. بلكه بعضىها گفتهاند فانه در موارد حكمت استعمال ميشود، لانه در موارد تعليل. نه اين را نمىگوئيم، در دو مورد استعمال ميشود و ظهورش هم قرينه بر خلاف قائل نشود تعليل است. در جايى كه قرينه بر خلاف قائم نشود، او مي شود تعليل مطلقات را تقييد مىكند. ولكن ما مطلقاتى داريم كه قابل تقييد نيستند، عارى از تقييد هستند. امام فرمود و لست اغسل ثوبى حتى تبرء. مورد موردى است در دماميل، وقتى كه اين بيست و چهار ساعت، هر وقت منفجر شد دم مىآيد از دمل، اين جور نيست كه بيست و چهار ساعت دم داشته باشد. بله دماميل به سه تا هم صدق مىكند. سه تا مىگويند، خدا قسمت نكند يا بكند، مىگويند منفعت دارد دمل، سه تا دم دربياوريد همين جور است، اين جور نيست كه هر روز هر ساعت اين خون بيايد. اينجور كه نيست.
بدان جهت در ما نحن فيه، فقط معرضيت است، (سؤال) نه نمىرود. مگر عرب انسان تازهاى، و لست يعنى نمىكنم اين كار را، نه اينكه قدرت ندارم. مثل كسى كه مىگويد سرم را نمىتراشم. لست احلق رأسى. اين معنايش اين نيست كه قدرت ندارم. (ادامه سؤال) اين اباء از تقييد دارد كه نحوى بود امام بايد هر ساعت، هر وقت صلاة، بايد ثوبش را مىشست. اين دماميل اينجور نيستند. بله، قرح اگر باشد، چرك اگر داشت كه خشك نمىشود، (ادامه سؤال) منكه درست نمىشنوم چى گفت. صحبت نجس و منجسيت نيست. نجس است آقا، خون دم است، دم نجس است. براى اينكه امام مىفرمايد و لست اغسل ثوبى حتى تبرء. يعنى وقتى كه خوب شد بايد اينجا را بشورند نجس هستند، هم نجس هستند هم منجس. منتهى امام عليه السلام مىفرمايد وقتى خوب شد اينها را بشورد.
پس بما اينكه اين مطلقات قابل تقييد نيستند، تقييد به اين معنى كه هر ساعتى از ساعات بايد ثوب را بشورند اينجور نيست، اين قرينه قطعيه ميشود كه فانه حكمت است. حكمت اينكه و ملاك اينكه شارع اين را اينجور فرموده است اين است كه اين قروح و جروح ولو فى بعض افراده براى نوع الناسى كه هست مشقت هست تطهير دم از آنها، بدان جهت شارع حكم عام جعل كرده است. بدين جهت مسئله تا اينجايش صاف است، جاى اشكال نيست. دم قروح و جروح معفو هست در بدن و در ثوب، قليل باشد يا كثير باشد، امكان ازاله داشته باشد بلا مشقتا يا امكان ازاله نداشته باشد.
انما الكلام در دو قيد ديگرى است كه ايشان در عروه آن دو قيد را ذكر مىفرمايد. آن دو قيد اين است كه نعم، يعتبر ان يكون الجرح او القرح مما يعتد به. جرح معتد به بوده باشد، يعنى جرح بسيطى نباشد. و له ثبات و قرار و براى او ثبات و قرار باشد. يعنى يك ساعته، دو ساعته خوب نمي شود، يك روزه خوب نمي شود، اين يك چند روز همين جور طول مىكشد، جرحى است بلكه قرار استقرار دارد، ثبات دارد، و معتد به است. يك شرط اين است. يك شرط ديگر هم مىگويد ولكن اين شرط را كه مىگويد شرط را احتياطا مىگويد، فتوى نمىدهد، اينجا فتوى نمىدهد به اين شرط. مىگويد بر اينكه طورى بوده باشد كه در تطهير ثوب و بدن، يعنى سائر البدن كه نجس به او اصابت كرده است، به نوع الناس مشقت داشته باشد ولو به اين شخص مشقتى ندارد. ولكن به نوع الناس مشقت داشته باشد.
پس اگر اين تنجيس الثوب و بدن طورى است كه نه، تطهيرش و ازالهاش به نوع ناس هيچ مشقتى ندارد، آنجا فالاحوط ازالة، آنجا فتوى نيست، احتياط مىكند، مىگويد احوط اين است كه ازاله كند. اما شرط اينكه جرح بايد جرح معتد به باشد. مثلا فرض كنيد يك چاقو خورد به انگشت انسان خون درآمد. چاقو خورد بريد، مثلا فرض بفرمائيد نيم ساعت ديگر اين خونش قطع ميشود، بشورد، تمام ميشود، جايش مىماند آنهم خوب ميشود ديگر. يك روز يا كمتر يا بيشتر، خوب ميشود. اين جروح معفو نيستند. اگر آن وقتى كه چاقو بريد به دامن شخصى، به لباس شخصى، يا به جاى در بدن ديگرش از آن خون رسيد، خونش هم كمتر از درهم نبود، بيشتر بود، آن را بايد تطهير كند. جرح اگر مختصر باشد و الجروح الجزئيه كه در آنها استقرار و اينها نيست، آنها را بايد تطهير كند آن ثوب را. اين شرط لا اشكال فيه است. هيچ جاى شكى نيست، اين را بايد اعتبار بكنيد. چرا؟ چونكه رواياتى كه وارد شده بود در اين جروح و قروح اين روايات موضوعشان من به دماميل بود. يك قسمتش اين بود كه كسى دماميل دارد، يك قسمتش اين بود كه يكون الجرح او القرح، جرح يا قرحى كه هست الجرح يكون فى مكان لا يقدر على ربطه فيسيل منه الدم و القيح، اين معلوم است جرح جرحى است كه قرار دارد، استقرار دارد، و هكذا در آن روايت ديگر الرجل تكون به الدماميل و القروح فجلده و ثيابه مملوة. اينهم اين بود. در آن يكى بود كه الرجل يخرج به القروح و لا تزال تدمى. دمى مىدهد. اين تدمى عام است. يا دم سائل ميدهد آن سائل ميشود. يا نه، دم مىدهد يعنى هميشه دم رطب آنجا هست، هر دو تا را مىگيرد. اين جرح هم اينجورى بود فلا تزال كه استقرار دارد همين جور است. «سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ بِهِ الْقَرْحُ وَ الْجُرْحُ- وَ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَرْبِطَهُ وَ لَا يَغْسِلَ دَمَهُ- قَالَ يُصَلِّي وَ لَا يَغْسِلُ ثَوْبَهُ كُلَّ يَوْمٍ إِلَّا مَرَّةً- فَإِنَّهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَغْسِلَ ثَوْبَهُ كُلَّ سَاعَةٍ»[8]، در جرح جرحى بود كه هر روز بايد لباسش را براى هر نماز مىشست. اينجا مىفرمايد: براى هر يك روز بشورد كه اين را بعد خواهيم گفت. اين حكم حكم استحبابى است. به همان قرينهاى كه اين فانه را حمل بر حكمت كرديم دليل به همان قرينه انه فاغسله مرة مرة را حمل به استحباب خواهيم كرد. چونكه امام عليه السلام مىفرمايد قلت اغسل ثوبى تا ان تبرء اين معنايش نيست كه عارى از اين است كه فى اليوم مرة واحده، الا فى اليوم مرة واحده. فرمود نمىشورم فلست اغسل ثوبى، ثوب همين جور مىماند تا خوب بشود.
على هذا الاساسى كه هست اينها بودند. يكى هم فرمايش امام بود كه بى دماميل اينها جرح و قروحى بودند كه لها قرار و استقرار، اين جاها وارد شده است، اما چاقو خورده انگشتش را بريد، يك خورده خون آمد، ده دقيقه يك ساعتى، بعد خشك مىشود و تمام ميشود، در اينجا ما روايتى نداشتيم. اين نسبت به اين شرط.
اما نسبت به آن شرط ديگر، امان از آن شرط ديگر كه فردا انشاء الله.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص101.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنِ الْمُعَلَّى أَبِي عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ يُصَلِّي- فَقَالَ لِي قَائِدِي إِنَّ فِي ثَوْبِهِ دَماً- فَلَمَّا انْصَرَفَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ قَائِدِي أَخْبَرَنِي أَنَّ بِثَوْبِكَ دَماً- فَقَالَ لِي إِنَّ بِي دَمَامِيلَ وَ لَسْتُ أَغْسِلُ ثَوْبِي حَتَّى تَبْرَأَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص433.
[3] و [محمد بن الحسن بإسناده] عَنْهُ ( احمد بن محمد)عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ ظَرِيفِ بْنِ نَاصِحٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْجُرْحُ يَكُونُ فِي مَكَانٍ- لَا يَقْدِرُ عَلَى رَبْطِهِ فَيَسِيلُ مِنْهُ الدَّمُ وَ الْقَيْحُ- فَيُصِيبُ ثَوْبِي فَقَالَ دَعْهُ فَلَا يَضُرُّكَ أَنْ لَا تَغْسِلَهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص435.
[4] وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ وَ الْعَبَّاسِ جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ لَيْثٍ الْمُرَادِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ تَكُونُ بِهِ الدَّمَامِيلُ- وَ الْقُرُوحُ فَجِلْدُهُ وَ ثِيَابُهُ مَمْلُوَّةٌ دَماً وَ قَيْحاً- وَ ثِيَابُهُ بِمَنْزِلَةِ جِلْدِهِ- فَقَالَ يُصَلِّي فِي ثِيَابِهِ وَ لَا يَغْسِلُهَا وَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ.وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ مِثْلَهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص434.
[5] وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ بِهِ الْقَرْحُ وَ الْجُرْحُ- وَ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَرْبِطَهُ وَ لَا يَغْسِلَ دَمَهُ- قَالَ يُصَلِّي وَ لَا يَغْسِلُ ثَوْبَهُ كُلَّ يَوْمٍ إِلَّا مَرَّةً- فَإِنَّهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَغْسِلَ ثَوْبَهُ كُلَّ سَاعَةٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص433.
[6] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص433.
[7] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص435.
[8] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص433.