« الثاني ممّا يعفى عنه في الصلاة الدم الأقل من الدرهم ، سواء كان في البدن أو اللباس من نفسه أو غيره عدا الدماء الثلاثة من الحيض و النفاس و الاستحاضة أو من نجس العين أو الميتة ، بل أو غير المأكول ممّا عدا الإنسان على الأحوط ، بل لا يخلو عن قوة ، وإذا كان متفرقاً في البدن أو اللباس أو فيهما وكان المجموع بقدر الدرهم فالأحوط عدم العفو ، والمناط سعة الدرهم لا وزنه ، وحدّه سعة أخمص الراحه ، ولما حدّه بعضهم بسعة عقد الإبهام من اليد ،وآخر بعقد الوسطى ، وآخر بعقد السبابة فالأحوط الاقتصار على الأقل و هو الأخير ».[1]
كلام در اين جهت بود كه اين روايت ابى بصير را [2]مدرك قرار داده بودند، براى عدم العفو از دم الحيض كه اقل من الدرهم است. ساير الدما كه اقل من الدرهم باشد مانع از صلاة نيست ولكن دم الحيض مع كونه اقل من الدرهم اين مانع است از جواز الصلاةدر آن ثوب. عفوى در دم الحيض ثابت نيست. و محقق فرموده بود در معتبر[3] اصحاب به مضمون اين حديث عمل كردهاند. ما اينجا عرض مىكرديم ولو اصحاب به مضمون اين حديث فتوا داده باشند ولكن ممكن است اين فتوا را از جاى ديگر استفاده كردهاند. نه به جهت اين كه اين حديث مستندشان بوده است. آن جاى ديگر را تعيين مىكرديم كه از كجا استفاده كردهاند اين حكم را. عرض كرديم اين حكم ممكن است استفاده بشود از آن روايتى كه آن روايت، روايت عقبه است.[4] در روايت عقبة ابن محرز داشت «عن اسحاق ابن عمار عن ابى عبد الله عليه السلام» كه باب بيست و هشت بود از ابواب النجاسات. «الْحَائِضُ تُصَلِّي فِي ثَوْبِهَا مَا لَمْ يُصِبْهُ دَمٌ» حائض در همان ثيابش نماز مىخواند كه در حال حيض پوشيده بود ما لم يصبه دم، مادامى كه به آن ثوب اصابه دم نكند. به قرينه ذكر الحائض معلوم است كه مراد دم الحيض است. خوب اين روايت مىگويد اگر دم اصابت كرد، دم الحيض به ثوب مرئه، نمىتواند در او نماز بخواند. چه اقل من الدرهم باشد چه اكثر بوده باشد. غايت الامر اين است كه اين فقها ولو جملهاى از فقها ديدهاند كه روايات عفو دلالت مىكند كه اقل من الدرهم معفو است. اطلاق دارد. دم حيض باشد يا غير دم حيض. اين روايت هم مىگويد اگر به ثوب دم حيض رسيد نمىشود در او نماز خواند. چه اقل من الدرهم باشد، چه بيشتر باشد.
در آن دم حيضى كه اقل من الدرهم است اين روايت با آن اخبار معارضه مىكنند بالعموم و الخصوص من وجه. آن اخبار مىگويند معفو است. به اطلاق مىگويند. چون كه اقل من الدرهم معفو است. غير حيض باشد كارى ندارد اين روايت. ولو اقل من الدرهم حيض باشد، كه اين روايت مىگويد: اقل من الدرهم حيض بايد نمىشود نماز خواند. چه اقل من الدرهم باشد، چه اكثر من الدرهم باشد. تساقط مىكنند رجوع مىشود به ادله مانعيّت. آن ادلهاى كه مىگفت وقتى كه فهميدى به ثوب منى يا دمى اصابت كرده است تا نشويى نمىتوانى نماز بخوانى. و اين جا هم كه يك روايت ديگر بود كه مىگفتيم چرا، سابقا مىگفتيم چرا نمىشود به آن روايت تمسك كنيد بعد التعارض، كه آن روايت به عمومه دلالت مىكرد بر عفو كه موثقه داود ابن سرحان بود[5] در باب بيستم. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يُصَلِّي فَأَبْصَرَ فِي ثَوْبِهِ دَماً قَالَ يُتِمُّ». اين روايت اينجا نمىشود تمسك به او كرد. چون كه مرد كه نماز مىخواند در ثوبش يك دمى ديد، اين عادتا ممكن نيست كه احراز كند كه اين دم حيض است. مرد كه حيض نمىبيند. اين بدان جهت به اين روايت نمىشود تمسك كرد رجوع مىشود به ادله مانعيت. شايد اينها اين جورگفتهاند و فتوی دادهاند. كما اين كه بعضى ديگر گفتهاند. گفتهاند بله اينجا معارضه است رجوع به ادله مانعيت مىشود.
پس از كجا معلوم اصحاب به اين روايت عمل كردهاند؟ آن روز تا اينجا رسيده بوديم.
امروز اگر اجازه بفرماييد يك حرف ديگرى مىزنيم. ولو محقق صاحب الشرايع، جلالتش واضح است و فرموده است اصحاب به مضمون اين حديث عمل كردهاند. يعنى به مضمون حديث ابى بصير كه گفتيم موقوفه نيست. عرض مىكنيم كه اصحاب دليل داريم كه به اين حديث عمل نكردهاند. در عكس حرف محقق، فرمايش محقق در ما نحن فيه قرينهاى داريم كه اصحاب به اين حديث عمل نكردهاند. چرا؟ براى اين كه اين حديث را براى شما بازگو مىكنم. ببينيد اين حديث چه خصوصيتى دارد؟ اين حديث اين جور بود در باب بيست و يك. سند را ديگر تكرار نمىكنم. روايت اين جوربود كه از كلينى نقل مىكند صاحب الوسايل. كلينى فرموده [6]ست « لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ مِنْ دَمٍ تُبْصِرُهُ غَيْرَ دَمِ الْحَيْضِ»- غير دم الحيضى كه هست، او اين جورنيست. الاّ دم الحيض، اعاده ندارد. «فَإِنَّ قَلِيلَهُ وَ كَثِيرَهُ فِي الثَّوْبِ إِنْ رَآهُ أَوْ لَمْ يَرَهُ سَوَا».. ببيند يا نبيند سواء است نماز باطل است. عرض مىكنم در اين وسايل اين است كه من دم لا تبصره. و لکن ديگران «لم تبصره» نقل کرده اند. عرض مىكنم بر اين كه ما در ما نحن فيه قرينهاى داريم كه آن قرينه شهادت مىدهد به وضوح كه اصحاب به اين روایت ابى بصير عمل نكردهاند و مستندشان در حكم به عدم العفو اين روايت ابى بصير نبوده است. آن قرينه چيست؟ آن قرينه اين است كه در خود كافى موجود در يد ما است و ديگران كه از كافى نقل كردهاند متن حديث لم تبصره است نه لا تبصره.[7] روايت اين جور است كه «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَوْ أَبِي جَعْفَرٍ ص قَالَ: لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ مِنْ دَمٍ لَمْ تُبْصِرْهُ غَيْرَ دَمِ الْحَيْضِ». لم است، لم تبصره. نه لا است. عن دم لم تبصره غير دما الحيض. الاّ دم الحيض. ،«فَإِنَّ قَلِيلَهُ وَ كَثِيرَهُ فِي الثَّوْبِ إِنْ رَآهُ أَوْ لَمْ يَرَهُ سَوَاءٌ». در خود كافى اين جوراست. ديگران هم اين جورنقل كردهاند. شيخ هم كه شيخ الطايفه[8] اين روايت را نقل كرده است به لم نقل كرده است. نه به لا.
خوب معناى اين حديث اين است زنى نمىدانست در ثوبش دم الحيض است. نماز خواند. و بعد از اين كه نماز را تمام كرد ديد بابا اين ثوب، لكه خون دارد. آن وقتى كه حيض بود پوشيده بود، خون اصابت كرده بود به اين ثوب. اين روايت مىگويد: كه نماز بايد اعاده بشود. ولو بعد از صلاة. چون كه دم را تا حال نديده بود نماز خوانده بود در ساير دماء عيبى ندارد نماز محكوم به صحت است. ولكن در دم الحيض نماز بايد اعاده بشود. او را قبلا ديده باشد يا نديده باشد. ببينيد لا تعاد الصلاةمن دم لم تبصره، يعنى تا حال نديده بودى. نماز خواندى ولكن نديدهاى. غير دم الحيض، الاّ دم الحيض فان قليله و كثيره فى الثوب ان راه، او لم يره سواء. ببيند يا نبيند نمازش باطل است. چه جور انسان ثوب را در حال نیسان النجاسه بخواند نماز باطل است. اين روايت مىگويد دم حيض يك خصوصيتى دارد. اگر نماز را به جهلا به دم حيض خوانديد آن نماز محكوم به بطلان است. لا تعاد الصلاةمن دم لم تبصره كه نديده بودى، غير دم الحيض. فانّ قليله و كثيره فى الثوب ان راه او لم يره سواء نماز باطل است بايد اعاده كنى. خوب مىگوييم يا محقق و خدا به تو رحمت كند تو را. كى فقها در آن مسئلهاى كه كسى جهلا در ثوب نجس نماز خواند، نجس بالدم باشد، بالبول باشد، بالمنى باشد، همه گفتهاند اگر بعد از صلاة فهميد، صلاتش صحيح است. اين جور است ديگر. آنجا كسى دم حيض را استثنا نكرد. خوانديم مسئله را گذشتيم. ولو يك نفر هم استثنا نكرد كه الاّ دم الحيض. صلاةرا در دم حيض بخوانى، جهلا نماز بايد اعاده بشود باطل است. كسى نگفت اين را. مضمون اين حديث اين است بايد اعاده بشود. چه جور شما مىفرماييد اين حديث را اصحاب عمل كردهاند به مضمونش. كى عمل كردهاند؟
بدان جهت اين روايتى كه هست اين روايت يك جهتش مأمور به است كه آن اين است كه قليل و كثير حيض فرقى ندارد. اما مضمونش مفتی به بوده باشد، مضمونش مفتی به نيست. آن روز خدمت شما عرض ناقابلى كرديم كه اگر لطف فرموده بوديد گفتيم آن وقت استناد به روايت معلوم مىشود كه در او يك خصوصيتى باشد كه در ساير روايات آن خصوصيت نباشد و اصحاب به آن خصوصيت فتوی بدهند. اين خصوصيتى كه در اين روايت هست اين است كه صلاة در ثوبى كه دم الحيض دارد جهلا هم باطل است. جهلا به دم الحيض. اين در آن روايات ديگر نبود. در آن روايات ديگر به اطلاق دلالت مىكرد بر اين كه ما لم يصبه دم، مادامى كه دم حيض اصابت نكند. اما اگر جاهل بود، با آنها كارى نداشت. اگر اصحاب به اين روايت اعتماد مىكردند فتواى به اين خصوصيت مىدادند. مىگفتند بر اين كه ولو جاهلا هم در دم الحيض نماز بخواند نمازش باطل است. كى فتوا دادهاند؟ خود شما فتوا نداديد. خود شماى محقق. پس بدان جهت است كه اين روايت دعوا بشود كه مشهور به اين عمل كردهاند اين دعوا، دعواى بلا وجه است. مشهور بله فتوا دادهاند كه دم الحيض فرقى ندارد بين قليل و كثيرش. اقل من الدرهمش يا كثير من الدرهمش. ولكن استناد به اين روايت نكردهاند. اين يك حرف. حرف ديگرى كه در ما نحن فيه داريم فرض مىكنيم بر اين كه اين روايت، روايتى است معتبر. اين اشكال را هم نداشت. اين دليلى كه در اينجا گفته است اين دليلى كه اينجا فرموده است مثلا امام عليه السلام على تقدير صدورها عن عليه السلام اين دليل اقل من الدرهم نيست. اين قليل كم بايد باشد يا بيشتر باشد. معلوم است فرض كنيد اين قدر مثلا به اندازه دو عقد انگشت ابهام دم است. عرفا صدق مىكند كه دم است. ثوب زن ديگر هم نه، يك وجب دم دارد. هر دو در حال حيض پوشيده بودند. بپرسى اين كدام يك قليل است؟ مي گويند اين كم است، آن زياد است ديگر. ولو بيشتر از درهم است. اين قليل در اين روايت دليل نداريم كه اقل من الدرهم است. دليله و كثيره زياد باشد يا كم باشد. بله بالاطلاق اقل من الدرهم را هم مىگيرد قليل. وقتى كه بالاطلاق شد قابل تقييد مىشود. آن رواياتى كه دلالت مىكنند بر اين كه دم الاقل در ثوب، اقل من الدرهم در ثوب عيبى ندارد با آن روايات معارضه مىكنند. بله، نتيجه عملى مانعيت است. چرا؟ چون كه تعارض بالعموم و الخصوص من وجه است.
وقتى كه تعارض بالعموم و الخصوص من وجه شد تساقط مىكنند رجوع مىشود به ادله مانعيت. بله، على هذا الاساس ما نمىتوانيم ملتزم بشويم كه مشهور به اين روايت اعتماد كردهاند و اين روايتى كه هست اين روايت مرسله است. همين جور است روايت فقه الرضوى. صدوق عليه الرحمه در من لا یحضره الفقيه[9] در اين باب يك روايتى نقل كرده است از حضرت رضا عليه السلام. آن روايت معلوم شد كه حالش چيست، نمىشود گفت كه اين روايت ولو مرسله است، اينجا دارد و سأل الرضا عليه السلام. در فقيه.[10] در آنجا دارد كه و سأل الرضا عليه السلام كه آنجا اين جورفرموده است، و ان كان دم دون حمصة، كمتر از نخود بوده باشد فلا بأس ان لا يغسل، الاّ ان يكون دم الحيض، مگر اين كه دم، دم الحيض باشد فانّه يجب غسل الثوب منه واجب است ثوب را از آن دم كم شست و من البول و المنى قليلا كان او كثيرا و تعاد منه الصلات، علم به او لم يعلم، صلاةاز او اعاده مىشود. يعنى از دم الحيض، كم باشد يا زياد باشد، و تعاد الصلاةمنه علم به او لم يعلم. بداند او را در حال صلاةيا نداند. كى مشهور به اين عمل كردهاند؟ كه صدوق عليه الرحمه در فقيه نقل كرده است. بدان جهت در ما نحن فيه راهى نداريم تصديق كنيم اين حرفها را. خوب آن وقت مىماند، از ما مىپرسند خوب آن روايتى كه بود، روايت موثقه داود ابن سرحان الحائض تصلى فى ثوبه ما لم يره دما اين مىگيرد دم اقل من الدرهم را و اكثر را. رواياتى كه دلالت مىكند اقل من الدرهم معفو است. آنها هم مىگويند اقل من الدرهم معفو است. دم غير حيض باشد يا دم حيض بوده باشد. پس در دم حيضى كه اقل الدرهم است موثقه داود با آنها معارضه مىكند، تساقط مىكند رجوع به ادله مانعیت مىشود كه گفتيم: شايد مشهور از اين راه گفتهاند. اين راه چه جور راهى است؟ از ما بپرسند. مىگوييم اين درست نيست.
اگر ما بوديم و موثقه داود بن سرحان و روايات عفو از قليل من الدرهم ولو بعضىها اين جورتعارض خيال كردهاند ولكن ما بينشان تعارض نيست. چرا؟ چون كه آن ادلهاى كه وارد است در عفو دم القليل آنها حاكم است بر تمام ادلهاى كه مىگويد ثوبى كه به او دم اصابت كرده است در او نمىشود نماز خواند. چون كه اين روايات، اين ادلهاى كه مىگويد حائض در ثوبش نماز مىخواند ما لم يصبه دم، دم به او اصابت نكند اين در مقام بيان اين است كه دم الحيض مانع است. در مقام بيان اين است و اطلاقش هم مىگويد كه دم كثير باشد يا قليل باشد. كمتر از درهم باشد يا بيشتر از درهم باشد. كما اين كه اين رواياتى كه مىگفت ان اصاب ثوبك جنابت او دم فاغسله و ان صليت فيه فاعد اين ميگويد كه تنجس ثوب، به دم مانع از صحت صلاةاست. اين روايت اين را مىگويد. مانعيت را بيان مىكند. آن روايات بعد الفراغ عن مانعيت الدم كه دم در ثوب معلوم بشود مانع از صحت صلاةاست بعد الفراغ عن المانعيه، مانعيت دم را تهديد مىكند. مىگويند: اينى كه انسان بايد ثوبش را از دم بشويد، و اگر در ثوبى كه با دم نماز خواند، آن نمازش باطل است بعد الفراغ اين مىگويند اين در صورتى است كه دم اقل من الدرهم نباشد. والاّ اگر اقل من الدرهم بوده باشد او را قبلا ببينى يا نبينى، بشورى يا نشورى، نمازت صحيح است. كه مدلول صحيحه محمد ابن مسلم بود. هكذا صحيحه عبد الله ابن يعفور كه اينها عمده دليل ما بودند ملاحظه بفرماييد آنها در مقام مانعيت دم صلاةنيستند. آنها مانعيت را تقیید مىكنند. يكى از مانعيتهايى كه با آنها تقیید مىشود اين موثقه داود ابن سرحان [11]است كه زنى كه در ثوبى كه در حال حيض مىپوشيد در او نماز بخواند ما لم يصب دماً. يعنى اگر دم اصابت بكند، دم مانع است. حكومت بر اين دليل هم دارد. كه دم بايد اقل من الدرهم نباشد. والاّ اگر باشد بشويى يا نشويى، ببينى يا نبينى، على حد سواء است.
بدان جهت لو كنا و نحن، ما بوديم و محظور خارجى نبود فتوا مىداديم كه دم الحيض مثل ساير دماء است. اگر اقل من الدرهم شد معفو است. چرا؟ چون كه اطلاق در بعضى از آن روايات عفو ولو بعضىها گفتهاند آنها اصلا اطلاق ندارند نسبت به دم الحيض. چون كه در آنها مفروض اين است كه مرد خون را در ثوبش ديده است و مرد خونى را در كه ثوبش مىبيند لا محاله، دم الحيض نمىشود. يا ندرتاً ممكن است اتفاق بشود عيالش كوتاهى كند و دمش بيافتد به ثوب او، اصلا آنها دم الحايض را نمىگيرند. نه اين جورنيست. آن روايات صحيحه محمد ابن مسلم [12]اطلاق دارد. «قُلْتُ لَهُ الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ» زنش در حال حيض بود، ثوبش را داده بود كه بشويد آن هم شسته است خون نداشت فقط ثوبش چرك بود. خودش هم ديده بود كه هيچ خونى ندارد. وقتى كه زن آورد ثوب را خشكاند آورد. مىبيند همان خونى كه در ساير كهنههاى مثلا عيالش هست اين همين جا افتاده است. و اين هم نماز خوانده است. در حال وسط نماز است، چه اطلاقى دارد؟ اطلاق شامل مىشود. اين يك امر متعارفى است. بدان جهت اين روايات اطلاق دارد لو كنا و نحن فتوی مىداديم كه نه دم الحيض با دم غير دم الحيض على حد سواء است. كمتر از درهم باشد معفو عنه است. ولكن ما نمىتوانيم مشهور را مخالفت كنيم. بدان جهت فتوايى نداريم. ولكن الاحوط اين است دم الحيض ولو اقل من الدرهم بوده باشد او را بايد ازاله از ثوب بكند و ثوب را از او تطهير بكند اين مقدارش را مىتوانيم بگوييم. آن وقت رسيديم به دم النفاس و الاستحاضه. در دم الحيضى كه هست در دم الحيض اين فتوی مشهور است كما ذكرنا عدم العفو. ولكن نسبت به دم النفاس و الاستحاضه چه جور است؟ نسبت به شهرت دادهاند. گفتهاند: مشهور مىگويند: كه دم نفاس و دم الاستحاضه لاحق به دم الحيض است. ولكن اين شهرت محقق نيست. صدقش محرز نيست. بلكه عكسش محرز است. بله جماعت[13] كثيرهاى گفتهاند. اما مشهور بشود مثل دم الحيض نه اين جورنيست. شيخ قدس الله نفسه الشريف[14] فرموده است، شيخ الطايفه و بعضى از علما تبعيت كردهاند قديما و حديثا اين جور نيست كه اين مثل اولى شهرت بوده باشد. محقق هم او را در دم الحيض گفت.
ولكن مع ذلك آن محققى كه او را گفته است در دم نفاس ملتزم شده است كه ملحق است به دم الحيض. و دم الاستحاضه او هم ملحق است. خود محقق در معتبر. چرا يا محقق؟ فرموده است چه جورى كه نجاست در دم الحيض اغلظ است همان اغلظيت در دم نفاس و الاستحاضه همان اغلظيت است. از كجا بفهميم اين اغلظيت را؟ براى اين كه دم الحيض كه اغلظ است به جهت اين كه شارع غسل واجب كرده است. به خروج دم الحيض بر زن واجب مىشود غسل. همان غسل را هم در استحاضه و هكذا در نفاس واجب كرده است. يك چيزى بگوييم اين محقق را اين حرفش را كم نگيريد كه اين حرفش حرفى است بى اساس نيست مثل اين كه بعضىها گفته غسل چه مربوط است به نجاست؟! نه، در آن صحيحه داشت[15] كه امام عليه السلام «ذَكَرَ الْمَنِيَّ فَشَدَّدَ فِيهِ وَ جَعَلَهُ أَشَدَّ مِنَ الْبَوْلِ». اگر يادتان بوده باشد اين جور بود. فرمود: امام عليه السلام، منى را كه ذكر كرد فرمود اين اشدّ: از بول است. نجاست منى اشدّ از بول است. خوب اشدّيت به چه ملاحظه بود؟ بلكه بول را بايد دو دفعه شست. منى را يك دفعه شستى، عينش رفت كافى است. چرا فرمود: امام اشدّ است؟ اين به جهت اين است كه غسل آن منى، غلظتش به جهت اين است كه موجب غسل مىشود به خروجش. همان اشدّيت كانّ نظر محقق اين است كه در دم استحاضه و نفاس و دم الحيض هست و بما انه اشدّ است، عفود نشده است دم الحيض، ساير نجاسات هم عفو نشده است.
اگر مرادشان، نظرشان، نظر مبارك محقق اين جورباشد كه من توجيه كردم، توجيهم يك سر و صورتى پيدا كرد، اگراين بوده باشد، عرض مىكنيم يا محقق آن كه امام فرمود و جعله اشدّ من البول، نجاستش را اشدّ قرار نداد. امرش را، در روايت هست و امرش اشدّ است. يعنى ازالهاش اشدّ است. معلوم است، چون كه بول عين ندارد. همين كه آب ريخت خودش مىرود. اما منى اين جورنيست. آن چسبندگى دارد. آن اشدّ است يعنى ازالهاش اشد است. او به آن ملاحظه بود نه به جهت اين كه موجب غسل است. بدان جهت منى فرض كنيد منى لازم نيست در ثوب از كسى بوده باشد كه غسل به او واجب است. آن كسى كه ولو منى از كس ديگر خارج شده است اصابت به ثوب اين كرده است. فرقى نمىكند. مثل ثوب مشتركى كه دو نفر مىپوشيدند. فرقى نمىكند. و اشدّيت نجاست عدم العفو نمىآورد. و اشدّيت نجاست نه غسل مىآورد نه عدم العفو. ما در نجاسات داشتيم كه ما خلق الله خلق انجس من الكلب.[16] اين جور داشتيم ديگر، نجاست او اشدّ است. وقتى كه نجاستش اشدّ شد معناى اشديت اين است كه غسل واجب است آنجا. همان غسل اینجا واجب بود، خودش هم يك مرتبه بيشتر نبود. پس وجوب الغسل يا تعدد الغسل اين راجع به اشديت نجاست نيست. تعدد الغسل را مىشود گفت. اما غسل و عدم الغسل راجع به چيزى كه هست، اشديت نجاست نيست. بدان جهت در اينها غسل واجب كرده است شارع اما چرا عفو نباشد؟ پس على هذا يك دليل ديگرى هم گفتهاند:. گفتهاند: النفاس دم حيض محتَبَس است. اصلا اين كه در روايت داشت، «دم الحيض قليله و كثيره سواء» دم نفاس را هم مىگيرد. چرا؟ چون كه دم نفاس همان دم حيض است. مادامى كه زن حامله است آن دم الحيض غذاء الولد است، بيرون نمىآيد الاّ فى بعض الاوقات. و اما وقتى كه ولادت حاصل شد رحم او را مىاندازد، دم را بيرون. آن دم حيض است. نفاس دم حيض محتَبَس. اين اولا بر ما ثابت نشده است كه اين نفاس دم حيض محتبث است. اين را ما تا به حال يك روايت معتبرهاى داشته باشد اطباء چه مىگويند؟ نمىدانم. وليكن بگويند هم نمىدانيم. اين دم نفاسى كه هست، دم حيض بوده باشد اين ثابت نشده است. خوب ثابت هم بشود شارع در دم حيض غير محتبس گفت و قليله و كثيره سواء. چون كه دم الحيض منصرف است به همان دمى كه زن در هر ماه مىبيند. عادتش است. يوم العادت است مىبيند. منصرف به او است. اما دم غير محتبس او را هم شامل بشود. نه اين ما دليلى نداريم كه او يك دليل ما حيض بود، آن دم حيض هم منصرف به حيض متعارف است كه آنى كه عرفا به او حيض مىگويند.
به زنى كه بچه آورده است ديشب، نمىگويند حائض است. هر كس بگويد خلاف واقع گفت. اين در خطاب همان دم الحيض موضوع الحكم است. دم نفاس را نمىگيرد. آن وقت مىماند دم استحاضه، گفتهاند استحاضه هم مشتق من الحيض است. مشتق من الحيض باشد چه مىشود؟ خوب حكمى كه به عنوان حيض سوار شده است به عنوان استحاضه مىآيد در ماده حيض، افرض مشتق از حيض است. به حسب نمىدانم اطلاق لفظ. اما معناى استحاضه چه بوده باشد؟ معناى استحاضه به حسب المستفاد من الروايات اصلا غير دم الحيض است. در روايات معتبره دارد كه دم الاستحاضه خارج مىشود از عِرقى كه غير عِرقى است كه دم الحيض خارج مىشود. اصل دم ديگرى است. دمى است كه خاصيت ديگر دارد. وقتى كه دم حيض از زن خارج شد خودش مىفهمد. چون كه به سوزاندن خارج مىشود. از آثارش سوزش است. دم الاستحاضه را اصلا ممكن است زن يك روز، دو روز نفهمد. بعد ملتفت بشود ببيند كه خون استحاضه چون كه ره بارد است خروجش حرقت ندارد بدان جهت ربما نمىفهمد. اينها دو تا دم هستند به حسب روايات. اگر كسى بگويد نه اين روايات درست نيست، اينها نيست، تمام نيست. هست، اقلا استحاضه با حيض دو تا حكم مختلف دارد. اين را كسى نمىتواند منكر بشود. از آن احكام مختلفه يكى اين است كه دم الحيض لا يغتفر و دم الاستحاضه يغتفر. چه جور شما حكمى را كه بر دم الحيض ثابت است به استحاضه سرايت مىدهيد؟ بدان جهت در ما نحن فيه چون كه شهرت محقق نيست فتواى به اين كه دم الاستحاضه يا دم نفاس اقل من الدرهم بوده باشد و تمسك بكنيم به اطلاق رواياتى كه مىگويد اقل من الدرهم معفو است مانعى ندارد فتوا. ولى احتياط ارجح است ولكن فتوا مانعى ندارد و مخالفت مشهور نيست و كم مِن، علما كه با وجود اين كه از فتواى مشهور نمىگذشتند آنها فتوا دادهاند كه عيبى ندارد. اينها معفو است. بدان جهت در اينها محظورى نيست. بعد از اين كلام بدان جهت نتيجه اين شد كه در دم الحيض اغتفار نيست على الاحوط ولكن به خلاف دم الاستحاضه در آنها اغتفار است.
بعد انشاء الله نوبت مىرسد به دم نجس العين. اين دو قسم است دم نجس العين.
يك وقت دم، يعنى آدم مشرك كافرى است. آدم دهرى است دستش زخمى شد از آن خون كثيفى كه هست به ثوب من فقيه هم افتاد. ثوب ولكن كم است اقل من الدرهم است. دم، دم نجس العين است ولكن نجس العينى كه داخل حيوان غير مأكول اللحم نيست. داخل حيوان نيست، انسان است نجس العين است. مثل مشرك و كافر. اگر گفتيم كفار به اطلاقها نجس هستند. يك نجس العينى هست كه داخل حيوان است مثل ميته. گوسفند است، وقتى كه ميته شد نجس العين مىشود. ولكن حيوان مأكول بود، داخل حيوان بود. صاحب العروه قدس الله نفسه الشريف استثنى كه كرد دما ثلاثه را بر آنها عطف مىكند دم نجس العين را، و بعد دم الميته را. اين كه جدا كرد، سرّش اين است كه مراد از آن نجس العين، انسان نجس العين است. ميته را كه به او عطف كرد حيوان نجس العين است. مىگويد: اين نجس العين و هكذا ميته آن هم دمائش عفوى ندارد. بعد در عبارت دارد بل و من غير مأكول اللحم. حيوانى بوده باشد، ولكن نجس العين نيست، حيوان زنده است. مثلا فرض كنيد مثلا ذئب است روباه است، گرگ است، از خون او پاشيد به ثوب شخص. كمتر از درهم است. زخم بود يك جايش از آن خونش اصابت كرد. آن جا مىفرمايد بل، و من غير المأكول آن هم معفو نيست. خوب شما مىبينيد كه كلام ما در سه مقام بايد واقع بشود. يكى دم انسان نجس العين كالمشرك. يكى دم حيوان نجس العين، كه ميته بوده باشد حيوان و نجس العين يا كلب و خنزير كه نجس العين هستند. چون كه فرق ما بين كلب و خنزير و ميته نيست على ما سيأتى. دم حيوان نجس العين است ثالثتا كلام واقع مىشود در دم حيوانى كه آن حيوان، حيوان غير مأكول اللحم است ولكن طاهر است. خود حيوان طاهر العين است. از خون او پاشيده است به ثوب مصلى يا بدن مصلى و آن خون هم كمتر از درهم است. كلام در او واقع مىشود ثالثا و معلوم باشد كه از فردا انشاء الله پنج دقيقه زودتر شروع مىكنم.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص102-103.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْمُكَارِي عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ مِنْ دَمٍ تُبْصِرُهُ غَيْرَ دَمِ الْحَيْضِ- فَإِنَّ قَلِيلَهُ وَ كَثِيرَهُ فِي الثَّوْبِ إِنْ رَآهُ أَوْ لَمْ يَرَهُ سَوَاءٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص432.
[3] لا يقال الراوي له عن أبي بصير أبو سعيد، و هو ضعيف و الفتوى موقوفة على أبي بصير، و ليس قوله حجة، لأنا نقول الحجة عمل الأصحاب بمضمونه و قبولهم له، فإن أبا جعفر بن بابويه قاله و المرتضى و الشيخان و أتباعهما. ؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص428.
[4] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ مُحْرِزٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْحَائِضُ تُصَلِّي فِي ثَوْبِهَا مَا لَمْ يُصِبْهُ دَمٌإ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص449.
[5] وَ [محمد بن الحسن بإسناده] عَنْهُ (محمد بن علی ابن محبوب)عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ يَعْنِي ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يُصَلِّي فَأَبْصَرَ فِي ثَوْبِهِ دَماً قَالَ يُتِمُّ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص430.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْمُكَارِي عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ مِنْ دَمٍ تُبْصِرُهُ غَيْرَ دَمِ الْحَيْضِ- فَإِنَّ قَلِيلَهُ وَ كَثِيرَهُ فِي الثَّوْبِ إِنْ رَآهُ أَوْ لَمْ يَرَهُ سَوَاءٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص432.
[7] ع أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْمُكَارِي عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَوْ أَبِي جَعْفَرٍ ص قَالَ: لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ مِنْ دَمٍ لَمْ تُبْصِرْهُ غَيْرَ دَمِ الْحَيْضِ فَإِنَّ قَلِيلَهُ وَ كَثِيرَهُ فِي الثَّوْبِ إِنْ رَآهُ أَوْ لَمْ يَرَهُ سَوَاءٌ.؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص405.
[8] مَا أَخْبَرَنِي بِهِ الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْعُبَيْدِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالا لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ مِنْ دَمٍ لَمْ يُبْصِرْهُ إِلَّا دَمَ الْحَيْضِ فَإِنَّ قَلِيلَهُ وَ كَثِيرَهُ فِي الثَّوْبِ إِنْ رَآهُ وَ إِنْ لَمْ يَرَهُ سَوَاءٌ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص257.
[9] إِذَا أَصَابَ الثَّوْبَ فَلَا بَأْسَ بِالصَّلَاةِ فِيهِ مَا لَمْ يَكُنْ مِقْدَارُهُ مِقْدَارَ دِرْهَمٍمن وَافٍ 1 وَ الْوَافِي مَا يَكُونُ وَزْنُهُ دِرْهَماً وَ ثُلُثاً وَ مَا كَانَ دُونَ الدِّرْهَمِ الْوَافِي فَقَدْ يَجِبُ غَسْلُهُ 2 وَ لَا بَأْسَ بِالصَّلَاةِ فِيهِ وَ إِنْ كَانَ الدَّمُ دُونَ حِمَّصَةٍ فَلَا بَأْسَ بِأَنْ لَا يُغْسَلَ 3 إِلَّا أَنْ يَكُونَ دَمَ الْحَيْضِ فَإِنَّهُ يَجِبُ غَسْلُ الثَّوْبِ مِنْهُ؛ »؛ محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1،ص71-72.
[10] وَ سُئِلَ الرِّضَا ع- عَنِ الرَّجُلِ يَطَأُ فِي الْحَمَّامِ وَ فِي رِجْلَيْهِ الشُّقَاقُ 2 فَيَطَأُ الْبَوْلَ وَ النُّورَةَ فَيَدْخُلُ الشُّقَاقَ أَثَرٌ أَسْوَدُ مِمَّا وَطِئَهُ مِنَ الْقَذَرِ وَ قَدْ غَسَلَهُ كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ وَ بِرِجْلِهِ الَّتِي وَطِئَ بِهَا أَ يُجْزِيهِ الْغَسْلُ أَمْ يُخَلِّلُ 3 [أَظْفَارَهُ] بِأَظْفَارِهِ وَ يَسْتَنْجِي فَيَجِدُ الرِّيحَ مِنْ أَظْفَارِهِ 4 وَ لَا يَرَى شَيْئاً فَقَالَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ مِنَ الرِّيحِ وَ الشُّقَاقِ 5 بَعْدَ غَسْلِهِ؛ محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1،ص71.
[11] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص430.
[12] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ- قَالَ إِنْ رَأَيْتَهُ وَ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ- وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ- فَامْضِ فِي صَلَاتِكَ وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ- مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ- وَ مَا كَانَ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ- رَأَيْتَهُ قَبْلُ أَوْ لَمْ تَرَهُ وَ إِذَا كُنْتَ قَدْ رَأَيْتَهُ- وَ هُوَ أَكْثَرُ مِنْ مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ فَضَيَّعْتَ غَسْلَهُ- وَ صَلَّيْتَ فِيهِ صَلَاةً كَثِيرَةً فَأَعِدْ مَا صَلَّيْتَ فِيهِ؛ : شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص431.
[13] لا يقال الراوي له عن أبي بصير أبو سعيد، و هو ضعيف و الفتوى موقوفة على أبي بصير، و ليس قوله حجة، لأنا نقول الحجة عمل الأصحاب بمضمونه و قبولهم له، فإن أبا جعفر بن بابويه قاله و المرتضى و الشيخان و أتباعهما. ؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص428.
[14] منظور شيخ مفيد (ره) است.
[15] وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع الدَّمُ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ عَلَيَّ وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ فَقَالَ إِنْ رَأَيْتَهُ وَ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ فِي غَيْرِهِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ ثَوْبٌ غَيْرُهُ فَامْضِ فِي صَلَاتِكَ وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى مِقْدَارِ دِرْهَمٍ فَإِنْ كَانَ أَقَلَّ مِنْ دِرْهَمٍ 5 فَلَيْسَ بِشَيْءٍ رَأَيْتَهُ أَوْ لَمْ تَرَهُ وَ إِذَا كُنْتَ قَدْ رَأَيْتَهُ وَ هُوَ أَكْثَرُ مِنْ مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ فَضَيَّعْتَ غَسْلَهُ وَ صَلَّيْتَ فِيهِ صَلَوَاتٍ كَثِيرَةً فَأَعِدْ مَا صَلَّيْتَ فِيهِ وَ لَيْسَ ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَنِيِّ وَ الْبَوْلِ ثُمَّ ذَكَرَ ع الْمَنِيَّ فَشَدَّدَ فِيهِ وَ جَعَلَهُ أَشَدَّ مِنَ الْبَوْلِ ثُمَّ قَالَ ع إِنْ رَأَيْتَ الْمَنِيَّ قَبْلُ أَوْ بَعْدُ فَعَلَيْكَ الْإِعَادَةُ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ وَ إِنْ أَنْتَ نَظَرْتَ فِي ثَوْبِكَ فَلَمْ تُصِبْهُ وَ صَلَّيْتَ فِيهِ فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ وَ كَذَا الْبَوْلُ؛ محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1، ص249.
[16] فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.