درس سیصد و بیست و هشتم

‏ احکام خواندن نماز با نجاست

«الثالث ممّا يعفى عنه ما لا تتمّ فيه الصلاة من الملابس‌ كالقلنسوة والعرقچين‌ والتكة والجورب والنعل والخاتم والخلخال ونحوها بشرط أن لا يكون من الميتة ولا من أجزاء نجس العين كالكلب وأخويه ، والمناط عدم إمكان الستر بلا علاج فإن تعممّ أو تحزم بمثل الدستمال ممّا لا يستر العورة بلا علاج لكن يمكن الستر به بشدّه بحبل أو بجعله خرقاً لا مانع من الصلاة فيه ، وأما مثل العمامة الملفوفة التي تستر العورة إذا فلّت فلا يكون معفوّاً إلّا إذا خيطت بعد اللف بحيث تصير مثل القلنسوة ».[1]

ادامه بحث گذشته

می‌فرمايد در عروه آن تنجس در نجاست در ما لا تتم فيه الصلات معفو است. بشرط اينكه ما لا يتم فيه الصلاة از ميته نبوده باشد. كه ديروز بحث كرديم. و مى‏فرمايد از ميته كه نشد، از نجس العين هم نبوده باشد، كالكلب و اخويه، خنزير و كافر است. كلام فعلا واقع مي شود اگر ما لا يتم فيه الصلاة از نجس العين شد، از كلب شد، يا از خنزير شد، چرا صلاة محكوم به بطلان است؟ عرض مى‏كنم آن نجس العينى كه ما لا يتم الصلاة فيه از آن نجس العين است تارة كلب و خنزيرى است كه آن عرقچين يا غير العرقچين كه خف است از آن اجزاى خود كلب است، مثل جلد الكلب. يا جلد خنزير، در جايى كه نجس العين از كلب و خنزير بوده باشد و آن نجس العين از اجزاى بدن نجس العين بوده باشد. كه جلدش بوده باشد، آن ادله‏اى كه ديروز مى‏گفت: صلاة در ميته جايز نيست ولو فى شسع منه، آن ادله اين نجس العين را هم مى‏گيرد. چونكه كلب و خنزير قابل تذكيه نيستند. وقتى كه كلب و خنزير مرد يا سرش را بريدند خنزير را ذبح كردند، ميته است. و از جلدش اگر عرقچينى يا از جلدش خفى درست كردند، جورابى درست كردند، او صلاة در ميته است. در صحيحه ابن ابى عمير فرمود [2]فلا يجوز الصلاة فى الميته ولو فى شسع منه.[3] بدان جهت اين جهت مفروغ عنه است. نجس العين اگر كلب و خنزير شد و آن جورب و تكه هم از اجزاء بدن او شد، آن بلا اشكال داخل ميته است، آن همان ادله شامل ميشود. و انما الكلام در صورتى است كه عرقچين را از شعر خنزير بافته‏اند كه از اجزاى بدنش نيست، توابع است. مراد از توابع آن چيزهايى است كه آنها از ميته محكوم به طهارت است. اگر گوسفندى موت حتف انف داشته باشد ميته بشود، آن پشمش كه لا تحل فيه الروح است، حيات يعنى روح حياتى، روح شعورى كه در حيوان هست كه حس دارد. اگر ما لا تحل فيه الروح باشد توابع، آنها پاك هستند. چند چيز از ميته ذكى است، يعنى طاهر است، يكى هم شعر است كه در باب نجاست الميته خوانديم.

حکم نماز در عرقچينی از شعر خنزير

الان فرض بفرمائيد عرقچينى را از شعر الخنزير كه نجس العين است بافته‏اند. نجس العين همه چيزش نجس است، حتى شعرش. حتى بخارى كه از دهانش خارج ميشود. عرقچينى را يا جورابى را از شعر خنزير يا از شعر كلب درست كرده‏اند. اينجا ديگر ادله لا تصل فى الميته و لا لو شسع منه شامل نميشود. چونكه اين ميته نيست. كل شى‏ء يعنى چند شيئى هست، عدة الاشياء من الميته ذكى كه يكى وبرش است. اينجا ادله ميته نمى‏گيرد لا تصل فى الميته. خوب دليلش چيست كه نميشود در اين عرقچينى كه از شعر خنزير است يا از شعر كلب است نماز خواند، دليلش چيست؟ اين است كه نجس العين است. مى‏گوئيم دليل داريم. گوش كنيد بيان كنيم. ما ديروز عرض كرديم كه از روايات استفاده ميشود كه لا تصلّ فى النجس. در نجس نماز نخوان، يعنى در عين النجس، اينهم صلاة در عين النجس است. و آنى كه موثقه زراره [4]گفت عفو در او هست، او نجاست عارضى عرقچين است. نجاست عارضى است كه عليه الشى‏ء بوده باشد كه امروز بحث خواهيم كرد. نجاست عرضى عرقچين است، نجاست عرضى جوراب است. و اما وقتى كه جوراب خودش نجس العين شد، آن موثقه زراره نمى‏گيرد، چونكه نجاست اينجا ذاتى است. عرضى نيست. اگر آن لا تصل فى النجس را شما قبول كرديد كه ما داريم و از فحوى ادله استفاده ميشود، يك روايتى هم بعد دارد، خوب، قبول كرديد فهو. قبول نكرديد يك دليل دندان شكنى داريم. و آن چيه؟ او اين است كه اين شعرى كه از اين عرقچين و جورابى كه از شعر كلب و خنزير درست شده است، اين شعر كلب و خنزير، اجزاى ما لا يؤكل لحمه هستند. اين جور است ديگر، اجزاى ما لا يؤكل لحمه هستند. چونكه كلب و خنزير از حيواناتى است كه لا يأكل لحمهما«. إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ »[5]  لا يؤكل لحم الخنزير. بدان جهت آن موثقه ابن بكير [6]كه گفت «فَإِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ- فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ- وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ وَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ  مِنْهُ جَائِزٌ- إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ قَدْ ذَكَّاهُ الذَّبْحُ- وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا قَدْ نُهِيتَ عَنْ أَكْلِهِ- وَ حُرِّمَ عَلَيْكَ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي كُلِّ شَيْ‌ءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ»، در ذيلش هم داشت كه حرم اكله، صلاة در او باطل است. «ذَكَّاهُ الذَّبْحُ أَوْ لَمْ يُذَكِّهِ». تصحيح هم داشت كه تذكيه بشود يا نشود، فرقى نمى‏كند، محرم الاكل صلاةء در او باطل است. خوب على هذا اين شعر كلب و خنزير، از اين مطالب استفاده خواهيم كرد، اموراتى را بر اين مترتب خواهيم كرد كه موثقه ابن بكير دلالت مى‏كند بر اينكه صلاة در اين عرقچينى كه از شعر الخنزير است يا از وبر الكلب است، صلاة در اين عرقچين و جوراب باطل است.

بدان جهت اگر شما توجه كرديد در آن ميته هم بگير افتاده باشيد كه در ميته چونكه گفتيم عرقچين بايد از ميته نباشد ديروز. در آن حرفها هم اگر به شك افتاده باشيد خود موثقه ابن بكير مى‏گويد در عرقچينى كه از ميته است صلاة باطل است. خود موثقه ابن بكير. چونكه در آنجا داشت كه صلاة فى اجزاء ما لا يؤكل لحمه جايز است اذا ذكاه الذبح. وقتى كه مذكى بشود. مفهوم شرطيه اين است كه اذا لم يذكیه الذبح كه مفروض اين ميته است نمى‏شود در او نماز خواند. خود موثقه ابن بكيرى كه هست دلالت ميكرد عرقچين اگر از ميته بوده باشد، از شعر خنزير بوده باشد، از شعر كلب بوده باشد صلاة جايز نيست. و آن موثقه زراره هم كه عليه الشى‏ء بوده باشد عيبى ندارد على الاقوى، آن نجاست عارضى را مى‏گرفت. اينها نجاست نجاست ذاتى است.

اشکال

اينجا شما اگر يك اشكال دارد اگر پيدا كرده باشيد آن اشكال را. اين مطلب يك اشكالى دارد، اگر نمى‏دانم آن ذهن كدام ذهنها بود كه او را پيدا كرد. و آن اشكال اين است كه شما بگوئيد بنا بر اين شد كه خبر حلبى كه ديروز خوانديد و سندش را صحيح كرديد و گفتيد سند تبديل سند دارد، آن صحيحه حلبى اقتضاء مى‏كند بر اينكه صلاة در جايى كه خود عرقچين و جوراب از شعر خنزير است يا از شعر كلب است، يا از شعر الميته است، فرقى نمى‏كند، نه خود اجزاى ميته‏ها، آن گذشت، ولو شسع منه، نماز نخوان. صلات در شعر الخنزير، در شعر الكلب، در جائى كه عرقچين بوده باشد از شعر الكلب، و شعر الخنزير، يا شعر سائر حيوانات غير مأكول اللحم، از شعر گرگ انسان يك عرقچينى درست كرده است كه شبيه به گرگ بشود، گذاشته سرش، صلاة در او صحيح است. چرا؟ چونكه در آن خبر صحيحه حلبى[7] كه ما مصححه‏اش كرديم، مى‏گفتند سندش ضعيف است، احمد ابن هلال عبرتائى است، آنجا دارد كه «کُلُّ مَا لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ وَحْدَهُ فَلَا بَأْسَ بِالصَّلَاةِ فِيه» گفتيم معنايش اين است كه آنى كه صلاة درش تمام نمي شود، يعنى ساتر عورت نمي شود هر حال داشته باشد نماز صحيح است. غاية الامر ديروز ميته را از تحت اين با آن بيل و كلنگ درآورديم. گفتيم نه، ميته را خارج شده است. آنجايى كه ميته است لا تصلّ فيه ولو شسع منه. اينجور گفتيم. از اطلاق اين خارج كرديم. اما در جايى كه شعر خنزير بوده باشد يا شعر كلب بوده باشد اين روايت اينجاها را مى‏گيرد كه كل ما لا تجوز فيه صلاة وحده فلا بأس فيه. درست توجه كنيد. اساس مطلب را متوجه باشيد چه عرض مى‏كنم. اساسش آنى بود كه ديروز گفتيم. گفتيم دليل حاكم آنوقتى حكومت مى‏كند كه تصريح به اطلاق نبوده باشد در دليل محكوم. و گفتيم نظير تصريح به اطلاق است در جايى كه تصريح به اطلاق در روايت مستقله‏اى وارد بشود. كلام اين است، در روايات مستقله اين تصريح باطلاق وارد شده است كه عرقچين اگر از شعر كلب شد، خنزير شد، گرگ شد، هر چه غير مأكول شد، صلاة در آن عرقچين باطل است. و هكذا جوراب اگر فرض كنيد، يا بند تنبان و اينها، اگر از شعر خنزير شد، شعر كلب شد، شعر گرگ شد، صلاة باطل است.

حکم نماز مردان در عرقچين ابريشم

عرقچين اگر از ابريشم شد كه بر مردها لبس حرير محض حرام است لبسش، عرقچين اگر از حرير محض شد باطل است. اينها همه‏اش دليل دارد. از آنها مى‏خوانم آنى كه خواندنى است.

صحيحه محمد بن عبد الجبار

 يكى از آنها صحيحه محمد ابن عبد الجبار اشعرى است.[8] روايت يك است از باب چهارده از ابواب لباس المصلى «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ »رضوان الله عليه است، شيخ الكلينى «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ الاشعرى قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام»، به امام عسگرى عليه السلام نوشتم«  أَسْأَلُهُ- هَلْ يُصَلَّى فِي قَلَنْسُوَةِ حَرِيرٍ مَحْضٍ أَوْ قَلَنْسُوَةِ دِيبَاجٍ» ديباج هم يك قسم از حرير است. «فَكَتَبَ ع لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِي حَرِيرٍ مَحْضٍ». در حرير محض نمي شود نماز خواند. در همين مورد نمي شود اين مال حرير. كه در كل ما لا تجوز الصلاة فيه وحده فلا بأس صلاة فيه، در مقابل اين.

صحيحه علی بن مهزيار

صحيحه على ابن مهزيار، روايت سومى است،[9] و بِإِسْنَادِهِ الشيخ قدس الله نفسه الشريف «عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ» كه سندش هم صحيح است. «قَالَ كَتَبَ إِلَيْهِ إِبْرَاهِيمُ بْنُ عُقْبَةَ عِنْدَنَا جَوَارِبُ وَ تِكَكٌ تُعْمَلُ مِنْ وَبَرِ الْأَرَانِبِ- فَهَلْ تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِي وَبَرِ الْأَرَانِبِ مِنْ غَيْرِ ضَرُورَةٍ وَ لَا تَقِيَّةٍ- ». اين اليه را سابقا بحث كرديم ديگر، چرا اليه مى‏گويد تصريح به اسم امام عليه السلام نمى‏كند. روايات على ابن مكاتبات على ابن مهزيار كه خودش مكاتبه كرده است با امام عليه السلام يا كسان ديگرى كه رفقايش هستند آنها را على ابن مهزيار نقل كرده است. مكاتبات خيلى است. اينهم از آنهاست. كتب اليه ابراهيم بن عقبه عندنا جوارب و تكك، پيش ما جواربى هست و بند تنبانها، تككى هست تعمل من وبر الارائب، اين را از وَبَر، از پشم ارنب‏ها درست مى‏كنند كه پيش ما غير مأكول، ولو در بعضى روايات ما مأكول اللحم شمرده شده ولكن حمل بر تقيه شده است. غير مأكول اللحم است، «فَكَتَبَ ع لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهَا» يك دفعه ديگر مى‏خوانم، عندنا جوارب و تكك هل تجوز الصلاة فى وبر الارانب من غير الضرورة و لا تقيه. معلوم ميشود كه عامه جايز مى‏دانستند. و كتب لا تجوز الصلاة فيها. صلاة در آنها جايز نيست. جوراب است و تكك است، ما لا يتم الصلاة است. بدان جهت اگر اين روايات با روايت ميته اينها گفتيم: آن كلما لا تجوز فيه الصلاة وحده را جمع عرفى دارند، آنها مطلق هست اينها خاص هستند كه چه جور ميته قيد زد، اينها هم قيد مى‏زنند. آنوقت آن صحيحه حلبى منحصر مى‏ماند به جايى كه انسان در عرقچينى نماز بخواند كه فقط عنوان نجس را دارد. نه از اجزاى غير مأكول اللحم است، نه از اجزاى كلب و خنزير است، شعر كلب و خنزير است، فقط عنوان نجس را دارد كه همان قريب به آن موثقه زراره ميشود كه عرض مى‏كنيم. اگر كسى گفت: كه نه، اينها معارضه حساب ميشود، حمل بر فرد نادر ميشود، معارضه مى‏كنند تساقط مى‏كنند، رجوع مى‏كنيم به موثقه ابن بكير[10] كه فرمود، بعد از دليل حاكم كه به تعارض تساقط كرد، رجوع ميشود به موثقه ابن بكير كه دلالت مى‏كند بر اينكه صلاة در هر شيئى ما لا يؤكل لحمه يكى هم از آنها كلب و خنزير است صلاة باطل است. آن صلاة محكوم به فساد است و قبول نميشود. تمسك ميشود به اطلاق او. پس آن عرقچينى كه از شعر الخنزير است، از شعر الكلب است، نميشود در او نماز خواند. اين فتوى تمام ميشود.

درست توجه كنيد، آمديم به يك جائى كه هم حساس است به حسب فكر، و فهمش. از ادله هم احتياج به دقت دارد. او كجاست؟ ما مى‏خواهيم اين را ادعا كنيم. كسى عرقچينش خودش عرقچين پاكى بود، پارچه بود، از اجزاى حيوانى نبود، كتانى بود، اين عرقچين افتاد روى ميته‏اى كه نجس العين است. يا روى كلبى كه نجس العين است. روى خنزيرى خودش هم فرض كنيد مع الرطوبه، نجس شد. او را گذاشت سرش نماز خواند. مى‏گوئيم اين عيبى ندارد. اين يك صورت عيب ندارد. اما به اين عرقچين از ميته چيزى چسبيده باشد، يك تكه از اين ميته چسبيده به اين عرقچينش كه تنجس دارد به ميته، ولكن عين الميته در آن عرقچين هست، روى عرقچين. يا يك تكه‏اى از كلب، يك تكه‏اى شعر الخنزير، يا جلد الخنزير، يا جلد الكلب، شعر الكلب، شعر الخنزير، چسبيده به عرقچين. مى‏خواهيم بگوئيم: كه نماز باطل است. اگر بخواهد نمازش صحيح بشود بايد اين جلد كلب را يا شعر كلب را، شعر خنزير را بايد بردارد. نه اينكه عرقچين را بشورد، شستن لازم نيست. بايد آن عين نجس العين را كه او روى عرقچين است، عين ميته را از عرقچين بايد بردارد. مغتفر تنجس العرقچين است. و اما روى عرقچين يا روى جوراب عين ميته بوده باشد، عين نجس العين بوده باشد، عين شعر اينها بوده باشد صلاة محكوم به بطلان است. از كجا اين را مى‏خواهيم بگوئيم؟ از كجا مى‏خواهيم بگوئيم درست توجه كنيد.

مى‏گوئيم: عمده دليل ما بر اغتفار يكى موثقه زراره بود، يكى هم اين خبر حلبى كه الان خوانديم. در جايى كه عين الميته و عين الكلب و الخنزير از بدن او يا از شعر كلب و خنزير در عرقچين و در جوراب باشد، هيچ يك از اين دو روايت شامل نميشود عفو در آن صورت را. اما موثقه زراره. موثقه زراره چى بود. موثقه زراره را خدمت شما مى‏خوانم اين بود. كه امام عليه السلام در آن موثقه فرمود، متن را مى‏خوانم ببينيد چه جور معنى مى‏كنم. در باب سى و يك بود، قال احدهما عليه السلام كلما لا تجوز فيه الصلاة وحده فلا بأس به ان يكون عليه الشى‏ء مثل القلنسوة و التكة و الجوراب. هر چيزى كه صلاة در او صحيح نميشود او روى شيئى بوده باشد اشكالى ندارد. مى‏دانيد معناى اين روايت چيه؟ معناى اين روايت اين است اگر شيئى بوده باشد كه آن شى‏ء در ما يتم فيه الصلاة بوده باشد. آن ما يتم فيه الصلاة را از صلاحيت مى‏اندازد، ديگر نماز نمى‏شود تويش خواند. معناى اين عبارت اين است. اگر اين شى‏ء در ما يتم فيه الصلاة بود در پيراهن بود، در قبا بود، در سراويل بود، آن سراويل را، آن قبا را، آن پيراهن را از صلاحيت صلاة مى‏انداخت. يعنى آن ثوب را ثوب مانع دار مى‏كرد. آن شى‏ء اگر در عرقچين و هكذا تكه و جوراب باشد، نه، اينها را از صلاحيت نمى‏اندازد. اين منحصر است به تنجس. اين شيئى كه شأنش اين بود، اگر در ثوب بود، پيراهن بود، قبا بود، سراويل بود، آنها را از صلاحيت مى‏انداخت آنها او اگر در قلنسوه شد، عرقچين شد، جوراب شد، تكه شد، آنها را از صلاحيت نمى‏اندازد، اين فقط منحصر به تنجس است. تنجس است كه در ثوب متنجس نميشود نماز خواند. وقتى كه اين تنجس در پيراهن شد، قبا شد، نمى‏شود نماز خواند. در عرقچين شد و غير عرقچين شد، ميشود اين تنجس نماز خواند. و اما در جاهايى كه عين شعر الكلب روى عرقچين است. عين شعر الخنزير در عرقچين است يا عين آن تكه روى عرقچين است. اينجا عرقچين مانعيت ندارد، تنجس اين عرقچين را مانع درست نكرده است. خود آنها مانعند. خودشان مانعند. چونكه انشاء الله خواهد آمد كه انسان نماز بخواند با نماز از اجزاى غير مأكول بوده باشد يا از اجزاى ميته بوده باشد آن نماز باطل است. فقط همين‏ها. كه موثقه ابن بكير كه خوانديم او دلالت مى‏كند اگر با مصلى از اجزا و توابع غير مأكول اللحم بوده باشد يا با مصلى ميته بوده باشد همراهش، آن نماز باطل است، خود آنها مانعيت دارند. بدان جهت اگر عرقچين خشك، تكه هم خشك، اما چسبيده است به اين عرقچين. شعر كلب خشك، عرقچين خشك، شعر كلب چسبيده به عرقچين. نماز باطل است. براى اينكه آنى كه در صحيحه در موثقه زراره[11] مغتفر است آن تنجس عرقچين است. تنجسش مغتفر است مدلولش اين است كه شيئى كه ثوب را از صلاحيت مى‏انداخت و ثوب را ثوب با مانع مى‏كرد، آن اگر در عرقچين بوده باشد، نه، عرقچين را مانع دار نمى‏كند. درست توجه كنيد چه مى‏گويم براى حرف زدن فرصت خيلى است، اما براى تحويل گرفتن اين مطلب كه عرض مى‏كنم فرصت همين جاست. عرض مى‏كنم بر اينكه معناى صحيحه زراره اين است آنى كه لا تجوز فيه الصلاة، يعنى ساتر عورت نيست در او شيئى بوده باشد مانع نيست. يعنى آن ما لا يتم فيه الصلاة، آن شى‏ء كه در ما يتم فيه الصلاة است اگر در ثوب و بدن، در ثوب بود، در قميص بود، در قبا بود، آن شى‏ء آنجا بود آنها را از صلاحيت صلاة فيه ساقط مى‏كرد. آن شى‏ء اگر در عرقچين بشود عرقچين را از صلاة فيه ساقط نمى‏كند. اين منحصر به تنجس است. و اما جاهايى كه عين ما لا يأكل، جزء ما لا يأكل كه عبارت از مثلا فرض كنيد دمش است، يا فرض بفرمائيد كلب و خنزير يا ميته، اگر عينش بوده باشد اين تنجسش مانع نيست در عرقچين، تنجسش در ثوب و اينها مانع است، ولكن خودش مانع است. خودش از صلاة فيه و بر ما لا يؤكل لحمه و شعره و لو فاسد لا يقبل الله تلك الصلاة حتى يصلى فى غيره. خودش مانع است. و اين موثقه ابن بكير ناظر است به اينكه اينها در آن قلنسوه و جوراب مانعيت ايجاد نمى‏كند اين شى‏ء. و اما اگر در قبا باشد، در ثوب باشد، در سراويل باشد، مانعيت را ايجاد مى‏كند. آن چيزى كه آنجا مانعيت را ايجاد مى‏كند اينجا نمى‏كند كه ثوب را، ثوب مانع دار مى‏كند، او فقط تنجس است. و اما در جاهايى كه عين الميته يا عين وبر كلب بوده باشد اين خودش است، بدان جهت اگر تنجس ايجاد نكند، خشك خشك بوده باشد، عرقچين هم خشك باشد. عرقچين محذورى ندارد، روى پيراهن انسان باشد پيراهن مانع ندارد. پيراهن اين صلاة در اين شعر جايز نيست. الصلاة فى شعره و وبره وروثه و بوله غير جايز است، خودشان مانع هستند. بدان جهت در ما نحن فيه اين موثقه زراره در ما نحن فيه جايى كه در عرقچين تنجس هست ولكن عين ميته است، عين شعر كلب و الخنزير است، عين شعر كلب است، اينجا را نمى‏گيرد. اين موثقه زراره اينجا را شامل نميشود. (سؤال) عزيز من، براى ظهورات هيچ وقت برهان نميشود اقامه بكند. هر كسى ادعا كند كه بر ظهور دليل من برهان دارم، آن اشتباه مى‏كند. ظهورات قابل برهان نيست. ظهورات فهم عرفى از خطاب است كه آيا در ما نحن فيه در موثقه ابن بكير امام عليه السلام مى‏خواهد مانعيت را از ثياب نفى و اثبات كند يا مانعيت را از غير ثياب ناظر است. بلا اشكال هر كسى به اين موثقه زراره نگاه بكند مى‏بيند امام عليه السلام در مقام اثبات مانعيت بر ثيابى كه آن ثياب ساتر عورتند، اثبات آنهاست، و نفى آن مانعيت است از ثيابى كه آنها ساتر عورت نيستند. لا تجوز فيه الصلاة. كه ثوب مانع‏دار كى ميشود؟ ثوب مانع‏دار آن وقتى ميشود كه تنجس در ما يتم فيه الصلاة بوده باشد. و اما در غير ما يتم باشد، آن غير ما يتم صالح از صلاة ساقط نمى‏شوند از صلاحيت. اما چيزهايى كه خودش مانع است، كارى به ثياب ندارد. شعر كلب اگر خشك خشك افتاد روى سر انسان كه باز است و نماز مى‏خواند، او مانع است. او به ثوب مربوط نيست. خودش مانعيت دارد. اگر شعر ذئب، نجس العين هم نباشد، شعر الذئب، شعر گربه اگر روى سر انسان بيفتد او خودش مانعيت دارد. موثقه ابن بكير دلالت كرده است كه خود اينها مانعيت دارند. اينها ربطى به ثياب ندارد مانعيت اينها. خودشان مانع هستند. صلاة مقيد به عدم خود آنهاست. صلاة مقيد به عدم ثوبى نيست كه در او شعر كلب است. به عدم ثوب مقيد نيست. صلاة مقيد است به عدم خود آن شعر كلب. در اين صحيحه امام عليه السلام آنى كه مانع است براى ثوب يعنى ثوب را مقيد كرده است، او را بيان مى‏كند. مى‏گويد: اگر اين شى‏ء در ما يتم فيه الصلاة بوده باشد صلاة مقيد ميشود به عدم ثوب ما يتم فيه الصلاة، اين شى‏ء اگر در ما لا يتم بوده باشد. صلاة مقيد به عدم او نميشود. اين معنى منحصر به تنجس است. و اما در جاهايى كه خود آن شى‏ء، خود آن شيئى كه هست، مثل شعر، ولو تنجس ايجاد نكند، پاك هم باشد، طاهر العين هم باشد، مثل شعر الذئب، آنجا صلاة مقيد به خود آن عدم شعر الذئب است. از موثقه فهم روايت اينجور ميشود. ببينيد كه ظهور يعنى چه؟ الصلاة فى وبره و شعره و رئسه و كل شى‏ء منه فاسد. خود صلاة را مقيد مى‏كند به عدم اينها، كارى به ثياب ندارد.

پس بدان جهت موثقه زراره‏اى كه وارد شده است در عليه شى‏ء باشد عيب ندارد، همين عليه الشى‏ء را خوب مى‏بيند، ولكن اين عليه الشى‏ء چه مى‏بيند اوست او را بايد ديد. اين عليه الشى‏ء مى‏گويد ثيابى كه صلاة مقيد به عدم آنهاست، آن آنجايى است كه شى‏ء به ما يتم فيه الصلاة بيفتد. آن ثوب، صلاة مقيد به عدم آن ثوب ميشود. و اما اگر بما لا يتم بيفتد، نه، صلاة قيدى ندارد. (بله روى اين اساس اگر در موثقه ابن بكير كه وارد در مانعيت است اسم ثوب برده شده است، مى‏بينيد آنجا اسم ثوب نيست. مى‏گويد: بر اينكه الصلاة فى كل شى‏ء مما حرم الله اكله، من وبره و شعره و روثه و كل شى‏ء منه فاسد. آنجاها صلاة مقيد به عدم الثوب نيست. آنجاها صلاة مقيد به عدم خود آنهاست. (سؤال) نه بابا، آنجا لا تعاد الصلاة است، شما كجا رفتيد خوابيديد. گوش كن آقاى من. لا تعاد الصلاتى كه هست جاهل باشد كه عيبى ندارد، نداند، يك تكه هم نيفتد نصف تكه بيفتد. كلام در اصل الاشتراط است، نه خلل در صلاة. خلل صلاة بحث آخرى است. عرض مى‏كنم بر اينكه در ما نحن فيهى كه هست، در ما نحن فيه موثقه ابن بكير مراجعه به او ميشود و گفته ميشود عرقچينى كه از شعر الخنزير و اينهاست باطل است، اين نتيجه گرفته بشود، ديگر تكرار نخواهم كرد. و آن اينست كه اين دليلى كه گفتيم معلوم شد، شعر خنزير اين حكم مال تنجسش نيست. بدان جهت شعر خنزير اگر عرقچين را نجس هم نكند همين جور بيفتد يا شعر ذئب باشد كه اصلا پاك است، نجس نمى‏كند، نماز باطل است. و موثقه ابن بكيرى [12]كه هست موثقه ابن بكيرى كه هست حكم مى‏كند به بطلان الصلاة و آن خبر حلبى هم مثل اين موثقه زراره كار را تسريع نمى‏كند. چونكه آن پر و بال آن خبر حلبى كه مصححه كرديم شكست. ما لا يأكل را نگرفت. توجه كرديد؟ اجزاى ما لا يؤكل را نگرفت. اينجور شد ديگر. اجزاى ما لا يؤكل را نگرفت. پس در ما نحن فيه موثقه ابن بكير كه دلالت مى‏كند صلاة در اجزاى ما لا يؤكل باطل است و من هنا تصريح كرده است مرحوم صاحب العروه [13]و غيرش در باب الصلاة است. اگر شعر ما لا يؤكل در ثوب و بدن، چه ثوبى كه يتم فيه الصلاة، لا يتم باشد نماز باطل است. سر اين است. چونكه نه موثقه زراره نه آن خبر حلبى حكومتى دارند در مقام. و الحمد لله رب العالمين.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص104-105.

[2] وَ [محمد بن الحسن] بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْمَيْتَةِ قَالَ لَا تُصَلِّ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْهُ وَ لَا شِسْعٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص343.

[3] رويت نقل به معنا شده است.

[4] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: كُلُّ مَا كَانَ لَا تَجُوزُ فِيهِ الصَّلَاةُ وَحْدَهُ- فَلَا بَأْسَ بِأَنْ يَكُونَ عَلَيْهِ الشَّيْ‌ءُ- مِثْلُ الْقَلَنْسُوَةِ وَ التِّكَّةِ وَ الْجَوْرَبِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص456.

[5] سوره بقرة(2)، آيه173.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ سَأَلَ زُرَارَةُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي الثَّعَالِبِ- وَ الْفَنَكِ  وَ السِّنْجَابِ وَ غَيْرِهِ مِنَ الْوَبَرِ- فَأَخْرَجَ كِتَاباً زَعَمَ أَنَّهُ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّ الصَّلَاةَ فِي وَبَرِ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَرَامٍ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ شَعْرِهِ وَ جِلْدِهِ- وَ بَوْلِهِ وَ رَوْثِهِ وَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ- لَا تُقْبَلُ تِلْكَ الصَّلَاةُ- حَتَّى يُصَلِّيَ فِي غَيْرِهِ مِمَّا أَحَلَّ اللَّهُ أَكْلَهُ- ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ هَذَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَاحْفَظْ ذَلِكَ يَا زُرَارَةُ فَإِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ- فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ- وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ وَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ  مِنْهُ جَائِزٌ- إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ قَدْ ذَكَّاهُ الذَّبْحُ- وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا قَدْ نُهِيتَ عَنْ أَكْلِهِ- وَ حُرِّمَ عَلَيْكَ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي كُلِّ شَيْ‌ءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ- ذَكَّاهُ الذَّبْحُ أَوْ لَمْ يُذَكِّهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص345.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُّ مَا لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ وَحْدَهُ فَلَا بَأْسَ بِالصَّلَاةِ فِيهِ- مِثْلُ التِّكَّةِ الْإِبْرِيسَمِ وَ الْقَلَنْسُوَةِ وَ الْخُفِّ- وَ الزُّنَّارِ يَكُونُ فِي السَّرَاوِيلِ وَ يُصَلَّى فِيهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص376.

[8] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع أَسْأَلُهُ- هَلْ يُصَلَّى فِي قَلَنْسُوَةِ حَرِيرٍ مَحْضٍ أَوْ قَلَنْسُوَةِ دِيبَاجٍ- فَكَتَبَ ع لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِي حَرِيرٍ مَحْض؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص376.

[9] وَ [محمد بن الحسن] بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ كَتَبَ إِلَيْهِ إِبْرَاهِيمُ بْنُ عُقْبَةَ عِنْدَنَا جَوَارِبُ وَ تِكَكٌ تُعْمَلُ مِنْ وَبَرِ الْأَرَانِبِ- فَهَلْ تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِي وَبَرِ الْأَرَانِبِ مِنْ غَيْرِ ضَرُورَةٍ وَ لَا تَقِيَّةٍ- فَكَتَبَ ع لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهَا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص374.

[10] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص345

[11] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص456.

[12] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص345

[13] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص560.