مسألة 2: « في إلحاق المربّي بالمربّية إشكال ، وكذا من تواتر بوله ».[1]
جماعتی ذکرکرده اند[2] خصّی که یتواتر بوله این هم ملحق است ثوبش به ثوب مربیه الولد. ثوب این خصّی اگر متنجس بشود به قطرات بول که از او خارج می شود، عفو است از او، غسلش للصلاه لازم نیست. و بعضیها دیدم که احتمال خصوصیت للخصی، احتمال خصوصیت برای خصی نیست، مطلق من یتواتر بوله را ذکر کرده اند.[3] و میدانید ادلهای که دلالت می کرد در صلاه معتبر است بدن و ثوب مصلی پاک بشود یعنی ثوبی که یتم فیه الصلاة، آن ثوب باید پاک بشود. ما از آن مطلقات اگر بخواهیم رفع ید کنیم، باید مقید به مخصص ثابت بشود. و الا مقتضای آن اطلاقات مانعیت است. خوب اگر بگوییم خصی یا مطلق کسی که یتواتر بوله، نجاست ثوبش معفو است از قطرات البول، دلیل میخواهد،
دلیلش چه بوده باشد؟ یک روایتی را ذکر کرده اند که این روایت را هم شیخ الطائفه و هم کلینی و هم صدوق قدس الله نفسه الشریف در من لا یحضره الفقیه نقل کرده است. نقل صدوق بنحو الارسال است، مسند نیست. و متن حدیث هم بنابر نقل صدوق تفاوتی دارد با نقلی که کلینی قدس الله نفسه الشریف و شیخ قدس الله نفسهما ذکر کرده اند. آن روایت این است، در باب سیزده از ابواب نواقض الوضو روایت هشتمی است،[4] «و باسناد الشیخ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ» که عبدالرحیم القصیر است «قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع فِي الْخَصِيِّ- يَبُولُ» شخص خصی بول میکند «فَيَلْقَى مِنْ ذَلِكَ شِدَّةً» از این بول کردن به شدت و محذوری میافتد. «وَ يَرَى الْبَلَلَ بَعْدَ الْبَلَلِ» این شدت همین است که بلل بعد البلل میبیند. بعد از بول کردن تا مدتی قطراتی از او خارج میشود. در این صورت «قَالَ يَتَوَضَّأُ» این شخص وضو بگیرد «وَ يَنْتَضِحُ فِي النَّهَارِ مَرَّةً وَاحِدَةً» ، در روز یک دفعه انتضاح الماء میکند. انتضاح، نضح الماء یعنی صب الماء است. یک دفعه هم در هر روز آب میپاشد، آب میریزد. گفتهاند و ینضح کنایه از غسل است، یعنی به آن ثوبش آب میریزد، یعنی آب میکشد، میشورد آن ثوبش را، فی النهار مره در هر روز یک دفعه. مثل آن مربیة الولد، مربیة الولد چه جور در هر روز قمیصاش را یک دفعه می شست، این هم ثوبش را توجه کردید. که بول اصابت به آن میکند، که سرازیر میشود یا ثوب دیگری را اگر باشد، برسد، آن را در هر روز یک دفعه میشورد. این نقل شیخ است و نقل کلینی است. در نقل کلینی سعدان بن عبدالرحمن نه سعدان بن مسلم عن عبد الرحیم که اینجور است و رواه الکلینی عن حسین بن محمد، حسین بن محمد عامر است که شیخ کلینی است، عن احمد بن محمد که احمد بن محمد یا عیسی است یا احمد بن محمد بن خالد است، عن احمد بن اسحاق عن سعدان بن عبدالرحمن، این سعدان بن عبدالرحمن باشد، سعدان بن مسلم باشد، عبدالرحیم قصیر باشد، اینها توثیق ندارند. روایت من حیث السند قاصر است. ولکن صدوق علیه الرحمه این را مرسله نقل کرده است، آنجا دارد همین روایت را از ابی الحسن علیه السلام مرسلا نقل کرده است، آنجا دارد که یتوضأ و ینتضح ثوبه فی النهار مره. قید ثوبه دارد، خودش هم نضح است، یعنی به ثوب او هر روز یک دفعه آب میرسد یعنی آب میکشد. این روایت من حیث السند ضعیف است مثل روایت مربیه الولد نیست. آنجا به مضمون آن مشهور فتوی دادهاند. آن امرأه له مولود و لیس لها الاّ قمیص واحد، بدان جهت آنجا ادعاء شده بود که ضعف او منجبر است به عمل مشهور، ضعف سند آن. آن حرف اینجا نمی آید، این را جماعتی چند نفری گفته اند. ولکن مشهور، می شود عکس آن است، عمل نکردهاند با آن بیانی که خواهم گفت. مشهور هم نباشد، یعنی علماء اکثر، جماعتی کثیرهای عمل نکردهاند، در قدماء و متاخرین، فرق نمیکند. شهرتی در ما نحن فیه نیست که جبر کند ضعف سند را. علاوه بر این اصلا این روایت دلالتی ندارد بر این مطلب. اینجا صب الماء است، ثوب هم در آن روایت نقل صدوق ذکر شده است، در نقل آنها هم ثوب هم ذکر نشده است. ثوب هم ذکر بشود، به معنای صب الماء است، نه غسل است. آب می پاشد به ثوبش به آن ثوبی که پوشیده است او را، بول که میکند خودش را استنجاء میکند. وضو می گیرد، و هر روز هم آب میپاشد به ثوبش که ثوبش مرطوب باشد. چرا؟ چون که محتمل است به جهت اینکه اگر در ثوب یک بللی دارد، یقین نکند که بول خارج شده است. این به جهت این است که ممانعت حاصل بشود، این آب پاشیدن ممانعت میکند از احراز خروج البول. چون آن وقتی که بول کرد، استبراء کرد، وضو گرفت، آن وقت طاهر بود، بعد هم ثوب میپاشد، این باعث میشود که دیگر یقین نکند که بول خارج شده است که به زحمت بیافتد، وضویش را اعاده کند یا فرض بفرمایید وضویش اعاده نشود، ثوبش را بشورد. این تکلیف نباشد. این مثل صحیحه حنان بن سدیر می شود که روایت هفتمی است در این باب. در ما نحن فیه است که روایت هفتمی[5] از شیخ باسناده عن الحسین بن سعید عن محمد بن ابی عمیر، حسین بن سعید اهوازی نقل میکند عن محمد بن ابی عمیر، او هم از حنان بن سدیر، روایت صحیحه است. «سَمِعْتُ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام»، سابقا هم این روایت را خواندیم در باب نجاست البول، در باب تعدی النجاسه.«فَقَالَ إِنِّي رُبَّمَا بُلْتُ» بول میکنم «فَلَا أَقْدِرُ عَلَى الْمَاءِ» ،قدرت به آب پیدا نمیکنم، «وَ يَشْتَدُّ ذَلِكَ عَلَيَّ» ، این به من یک زحمتی پیدا میکند. چون که بعد میبینم بلل خارج شده است، خودش هم نشسته است، آن بللی که خارج شده است، مخرج نجس است، آن بلل نجس میشود ولو بول نباشد، ثوب را نجس میکند این زحمت میشود. «فَقَالَ إِذَا بُلْتَ وَ تَمَسَّحْتَ» وقتی بول کردی و تمسح کردی یعنی استبراء کردی، «فَامْسَحْ ذَكَرَكَ بِرِيقِكَ» از آب دهان به آن بزن، این نه به آن موضع نجساش بزن، یعنی آن را یک جایش را تر کن، «فَإِنْ وَجَدْتَ شَيْئاً فَقُلْ هَذَا مِنْ ذَاكَ»، بعد اگر دیدید در ثوبات بللی است، بگو من تف زده بودم، این از آن است. این ممانعت است از اینکه یقین بر اینکه نجس اصابت به ثوب کرده است. این روایت هم ظاهرا مثل این صحیحه است. این اشتداد همان اشتداد است. امام علیه السلام علی تقدیر صدور روایت طریق ممانعت از حصول العلم را ذکر می فرماید، این ربطی به ما نحن فیه ندارد. چه جور شخص می تواند به این روایت ملتزم بشود؟ روایات متعدده داریم که کسی که سلس البول دارد، یجعل خریطةً، او باید خریطه جعل کند برای خودش. خریطه کسی است که توی آن پنبه میگذارد و میبندد به احلیلش که اگر قطره بولی خارج بشود، چون که سلس البول دارد، به ثوبش اصابت نکند. خود آن روایات که یجعل خریطه، یک قسمتش را خواندیم، یک قسمتش در همین جا است. در همان باب است، روایات متعددهای، ادله مانعیت، روایات خاصه که یجعل خریطه، اینها ظاهر بر این است که تعدی البول از کسی که سلس البول دارد، به نجاست ثوب مانع است، باید از آن ممانعت کند. بله خروج البول در من سلس البول ان شاء الله توفیقی شد در بحث وضو عرض خواهیم کرد. آن بللی که خارج میشود، آن ناقض وضو نیست. آن بول حسابی که میکند، آن ناقض وضوست برای کسی که سلس البول دارد. و اما نجاست باید از آن ممانعت بکند که سرایت به ثوبش نکند. بدان جهت در ما نحن فیه هم روایت قاصر است سندا و دلالتا، دلالت ندارد. اگر روایت دلالت داشت، آن روایات که یجعل خریطه، باید جعل خریطه کند من سلس البول، خصوصیتی ندارد. و اگر با آن روایات هم کسی گفت این معارضه می کند، رجوع به مطلقات می شود، مطلقات مانعه که نجاست ثوب و البدن مانع است. بدان جهت هیچ وجهی به این استثناء نیست. بدان جهت من سلس البول کغیره است که باید ثوبش پاک بوده باشد و ممانعت کند. واگر بداند نجس است، مع احراز التنجس باید تطهیر کند.
«السادس يعفى عن كل نجاسة في البدن أو الثوب في حال الاضطرار«.[6]
بعد سید قدس الله سره الشریف مسئلهای را ذکر میکند که برخی از مصادیق او قبلاً مفصل گذشت. میفرماید: از مواردی که عفو شده است از نجاست ثوب و البدن، موارد الاضطرار است. شخص مضطر بشود، در ثوب نجس یا بدن نجس نماز بخواند. اضطرار یا به جهت این است که آب ندارد تطهیر بکند و هوا سرد است، یا اضطرار به آن معنایی که سابقا گفتیم برای صلاتش باید در ثوب نجس نماز بخواند. هر دو تایش سابقا گذشت. و مراد از اضطرار در آنجا اضطرار به معنا عدم قدرت عقلیه نبود. مراد از اضطرار همین ما یعم الحرج است که اگر بخواهد تطهیر کند به حرج میافتد، اضطرار هم همین است، بدان جهت در ما نحن فیه مباحث که در ما نحن فیه تمام شد و دیگر چیزی نداریم. شروع می کنیم در آنکه باید شروع بشود.
(فصل) : في المطهرات، و هي اُمور ، أحدها :الماء ، وهو عمدتها لأنّ سائر المطهّرات مخصوصة بأشياء خاصّة بخلافه فإنّه مطهّر لكلّ متنجّس حتّى الماء المضاف بالاستهلاك ، بل يطهر بعض الأعيان النجسة كميّت الإنسان فإنْه يطهر بتمام غسله ، ويشترط في التطهير به اُمور بعضها شرط في كلّ من القليل والكثير ، وبعضها مختصّ بالتطهير بالقليل ، أما الأول فمنها : زوال العين والأثر بمعنى الأجزاء الصغار منها لا بمعنى اللون والطعم ونحوهما ، ومنها : عدم تغيّر الماء في أثناء الاستعمال ، ومنها : طهارة الماء ولو في ظاهر الشرع ،ومنها : إطلاقه بمعنى عدم خروجه عن الإطلاق في أثناء الاستعمال. وأما الثاني : فالتعدد في بعض المتنجّسات كالمتنجّس بالبول وكالظروف ، والتعفير كما في المتنجّس بولوغ الكلب ، والعصر في مثل الثياب والفرش ونحوها ممّا يقبله ، والورود أي ورود الماء على المتنجس دون العكس على الأحوط ».[7]
بعد از اینکه معلوم شد که نجاساتی در شرع است و بعد از اینکه معلوم شد این نجاسات اگر به شئ طاهری اصابت کرد، شئ طاهر را نجس میکند، کلام در آن مطهرات است. که آن متنجسات را چه چیزها پاک میکند؟
ایشان می فرماید در عروه، خدا رحمتش کند. عمده المطهرات ماء است یعنی ماء مطلق. چرا عمده این است؟ برای اینکه مطهرات دیگری داریم، مثل شمس یا فرض بفرمایید مثل مشی علی الارض و امثال ذلک و لکن مطهر بودن آنها مختص به اشیاء خاصهای است. و اما آنکه هر متنجس را تطهیر کند، آن آب است که آب هر متنجس را تطهیر میکند. بعد پشت سرش دارد بر اینکه حتی المضاف بالاستهلاک، یعنی حتی مضاف متنجس را آب تطهیر می کند، به استهلاک آن مضاف متنجس در آب. مراد هم خواهیم گفت آب متصل است نه آب قلیل. چون به آب قلیل اگر مضاف متنجس رسید، به مجرد الاصابه آب نجس می شود. مراد آب معتصم است. حتی آن مضاف متنجس وقتی که مستهلک در آب شد، یعنی در آب معتصم شد، آب آن را پاک میکند. بعد یک چیزی هم میگوید: بلکه آب بعض اعیان نجسه را هم پاک میکند، مثل میت الانسان که بعد از اینکه روح از بدن رفت، نجس می شود. این میت الانسان با آن قیودی که در نجاست میته گذشت، میت الانسان نجس می شود و یطهر بعد تمام الغسل، بعد از که اغسال ثلاثه تمام شد، بدن پاک می شود. آب میبینید مطهر است. این کلامی است که ایشان میفرماید. عرض میکنم بر اینکه آب تمامی متنجسات را پاک میکند. متنجسات قسمت میشود به دو قسمت: متنجساتی هستند که آنها جوامد هستند. جامد هستند یعنی چیزی از آن اخذ بکنی، جایش خالی میماند. یک قسمش مایعات هستند که قسمتی از آن برداری، فوری جایش پر می شود. آن مکان خالی پر می شود، این را می گویند مایعات. این مایعات هم یک قسمش آب است و یک قسمش غیر الماء است از سایر مایعات اعم از اینکه به آن سایر مایعات آب اطلاق بشود با قید مثل آب پرتقال، آب سیب و امثال ذلک یا اصلا آب اطلاق نمی شود، لا مطلقا و لا مقیدا مثل روغنی که مثلا که دنبه دارد، آب کرده است، به این روغن دیگر آب نمی گویند لا مطلقا و لا مضافا، متنجسات ما اینها هستند. شروع می کنیم از جوامد: اینکه آب هر جامد متنجس را پاک میکند، آن جامد باید قابل غسل باید بوده باشد. آن جامدی که قابل غسل است، آن را آب پاک میکند هر جامدی باشد. این را از کجا فهمیده ایم؟ از آن روایاتی که وارد شده است در غسل ثیاب و در غسل البدن و غسل الاوانی، غسل الفروش، فرش و البلالیل و امثال ذلک، غسل الارض یعنی ارض متنجسه و غیر ذلک مواردی که روایات وارد شده است. این ثیاب اینها را می شورند من البول و المنی و العذرة و الدم و اصابة المیتة، و هکذا اصابه الخنزیر و الکلب و اصابه الخمر و الفقاع و النبیذ المسکر و غیر ذلک. از اینها استفاده شده است.
سوال... از این روایات استفاده شده است، نجاست خمر را نمی خوانیم، نجاست خمر گذشته است بحث آن. عرض میکنم: بعد از اینکه این اشیاء نجس شده اند باصابة الخمر و البول و الفقاع و النبیذ المسکر و الغائط و الدم و مس المیته و اصابة رطوبة الکلب سؤر الخنزیر و امثال ذلک، از اینها فهمیده می شود بر اینکه هر شيئی که تمامی اینها امر به غسل شده است، غسل شده است از اصابة البول، از تمام اینها استفاده میشود آن جامد به واسطه غسل بالماء چون که ظهور الغسل ولو در روایات غالب روایات اغسله است، مطلق است قید ماء نیست ولکن ذکرنا که این غسل منصرف است به غسل بالماء، میرسیم به جایی که متعارف از شستن با آب میشورند. و این انصراف در بعض روایات تصریح به آن شده بود اغسله بالماء. بعد از اینکه این روایات در آنها وارد شده بود غسل الثوب و البدن و الفرش و الاوانی در اینها ولو غسل در اکثرشان مطلق بود، ولکن غسل منصرف است به غَسل بالماء و در بعضی از روایات هم تصریح شده بود که اغسله بالماء مرتین، یا ان غسلته فی الماء الجاری مره فان غسلته فی الماء القلیل فمرتین و امثال ذلک در روایات، در بعضیها تصریح شده بود به غسل بالماء. هر جامدی که قابل بوده باشد به غسل، قابل غسل بوده باشد، به آن غسل پاک میشود. در موثقه عمار چون موثقه عمار وارد شده است[8] در ماء قلیلی که نجس شده بود، به واسطه وقوع الفأره فیه، فاره در آن متسلخه(تکه تکه) شده بود، و آب نجس بود، فأره در آن مرده بود، آنجا امام علیه السلام وجوب فرمود، فرمود بر اینکه کسی با آن ثوبش را شسته بود، وضو گرفته بود، کارهایی کرده بود، بعد فهمیده بود که فاره در آن مرده است، آنجا امام فرمود: فعلیه أن یغسل، روایت اولی بود در باب چهار از ابواب ماء مطلق، در آنجا اینجور بود فعلیه أن یغسل ثیابه و یغسل کل ما أصاب ذلک الماء، ولو ماء قذر، آن ماء قذر به هر چیزی که اصابت کرده است، آن را بشورد، هر چیز یعنی هر چیزی که قابل غسل است، او را باید بشورد. این ماء، ماء مطهر است از تمام نجاساتی که اشیایی که به نجاسات، نجس میشود. این روایات اغسل بالماء داشت، بعضیها و آن دیگری هم منصرف بود کما ذکرنا. حتی در آن قضیه قوم بنی اسرائیل را که در آن روایت امام علیه السلام حکایت میکرد، در آن صحیحه داود بن فرقد بود، روایت چهار بود در باب اول [9]که «كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ» سابقا گفتیم بنی اسرائیل تکلیف شاقی داشتند، کما اینکه نبی اکرم لیله المعراج به واسطه تضرع این تکالیف شاق را از امت برداشته است. بنی اسرائیل مکلف بودند که اگر به بدنشان بول از خارج اصابت بکند، بول اگر ترشح یا اصابت بکند، مطهر آن غرض است، باید آن موضع را ببرند از بدنشان. آن تحفظ برایشان واجب بود. آن مخرج واجب، مخرج البول نیست، بولی که از بول به سایر جسد اصابت میکند، این تکلیف را داشتند. امام علیه السلام فرمود: «وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ» ماء را طهور قرار داده است. سابقا وقتی که طهور، طهور تکوینی نیست، چون که طهور تکوینی مختص به قومی دون قومی نیست، مختص به امتی دون امتی نیست، ماء تکوینا مطهر است، میبرد شئ را، این طهور جعل لکم الماء طهورا، این مطهر اعتباری است. یعنی آن اشیائی که متنجس شده است و یکی هم تنجس البدن بالبول است، ماء را مطهر او قرار داده است. اما اگر غسل بالماء بشود، پاک می شود. این طهور، طهور اعتباری است. و در سایر روایات هم که وارد شده است، الماء یطهر، الماء طهور از ظهورش همان طهور اعتباری است. ماء البحر طهور، یعنی طهور اعتباری است و الا طهور تکوینی را بیان کردن، اصلا شأن امام علیه السلام نیست، خودش هم از واضحات است. اینها الماء طهور یا یطهر، ماء البحر طهور، مراد از طهارت، طهور بودن اعتباری است. یعنی مطهر است، پاک میکند نجس را. منتها سابقا گفتهایم این روایات در جایی که شک کردیم در پاک کردن، غسل معتبر است یا به صب هم پاک میکند؟ به این روایات نمیشود تمسک کرد خلق الله لکم الماء طهورا، جعل الله لکم الماء طهورا یا الماء یطهر یا ماء البحر طهور، در جایی که ما شک میکنیم غسل در تطهیر معتبر است یا در کیفیت الغسل شک میکنیم که آیا غسل مرةً است أو مرّتین. یا غسل باید به نحو ورود الماء باشد یا نباشد؟ به اینها نمیشود تمسک کرد، جعل لکم الماء طهورا، الماء یطهر. اینها فقط در مقام این است که ماء مطهر است اما در چه صورت پاک میکند، با چه نحوی، با چه کیفیتی پاک میکند، در مقام بیان اینها نیست. بله اگر شک بکنیم مطهریت مختص به مائی است، ماء خاصی مطهر نیست، مثل اینکه عامه ملتزم شدهاند ماء البحر مطهر نیست، تمسک میکنیم میگوییم جعل الله لکم الماء طهورا، به اطلاقش تمسک میکنیم میگوییم ماء البحر هم ماء القلیل هم مطهر است. پس علی هذا ماء مطهر است ولکن آن اشیاء جامدهای که قابل غسل است دلیل داریم که به غسل پاک میشود. مثل یغسل کل ما أصابه، آن روایاتی که اشاره کردم. و اما جوامدی که قابل غسل نیستند، مثل اینکه روغنی را آب میکردند، کرهای را آب میکردند، نجسی افتاد در آن کره که آب کرده بود یا روغنی که آب بود، بعد منجمد شده روغن. ملحق به جوامد شد. او قابل تطهیر نیست. چون که قابل غسل نیست. غسل کما سیأتی ان شاء الله این است که ماء نفوذ بکند به کل آنجایی که موضعی که نجس به آن اصابت کرده است. این را میدانید که آب وقتی که روغن مثلا منجمد را آب رویش ریختید، آب نفوذ نمیکند به آن روغن. بله ظاهرش پاک میشود اما آن غیر ظاهر در نجاستش باقی است. و هکذا فرض بفرمایید که فلزی را، طلایی را، نقرهای را یا فلز آخر را موقعی که در کوره ذوب میکردند، نجسی اصابت کرد، کوره نجس بود، متنجس بود. آن وقتی که در حال ذوبان بود نجس شد، بعد منجمد شد، ان دیگر قابل تطهیر نیست. ظاهرش چرا، ظاهرش آب اصابت کرد، ظاهرش را پاک میکند اما متنجس که جوفش هم متنجس است، آن دیگر قابل تطهیر نیست الی یوم القیامه، این قابل پاک شدن نیست. چون آب نفوذ نمیکند به باطنش و آنجایی که نجس اصابت کرده است، به آنجاها آب نفوذ نمیکند. این را خود مسئله را مرحوم سید فیما باب متعرض خواهد شد. آن جوامدی که قابل غسل نیست و آب در آنها نفوذ نمیکند، آنها پاک نمی شود. مرادش از اینکه کل متنجسی پاک میکند، یعنی کل متنجسی که قابل غسل باشد. هذا کله نسبت به جوامد. و اما المایعات، مایعات یک قسمش عرض کردم که آب است، آب اگر نجس شد، خود آب را نجس شد، چه جور پاک میکنند؟ این در بحث میاه گذشت که گفتیم: به مجرد اتصال به معتصم پاک میشود. جماعتی هم گفته بودند که امتزاج هم میخواهد که بحثش گذشت، فلا نعید. اما غیر الماء که سایر مایعات است، یک قسمش مضاف است، ایشان میفرماید: مضاف وقتی که مستهلک شد در ماء معتصم، پاک میشود. اشکالی ندارد مثلا یک سرکهای بود، یک کاسه سرکهای بود، متنجس بود، سرکه را ریختند در حوض کر، به نحوی که مستهلک شد، منتشر شد اجزایش در آب، دیگر از سرکه در ما نحن فیه چیزی نمانده است، مستهلک در آب شده است. این سرکه پاک میشود. اشکال کردهاند بر این عبارت مرحوم سید عروه که اثبات تطهیر به آب به استهلاک مضاف در آن آب این تسامح است، چون که وقتی این سرکه مستهلک شد، یعنی موضوع منعدم شد. موضوع منعدم شد، سرکه متنجس باقی نمانده تا پاک بشود. این انعدام موضوع است. اصل سرکه پاک نشده، طهارت سرکه هم درست نیست، آن هم تسامح است. سرکه پاک نشده است، سرکه منعدم شده است، و چون که منعدم شده، دیگر سرکهای نیست تا پاک شود نیست. این تطهیر نیست. تطهیر این است که متنجس بماند و لکن پاک بشود. این همان مسلکی که سابقا در باب استهلاک گفتیم، این مسلک درست نیست. بحث است در اینکه آیا در بحث استهلاک این بود آیا استهلاک مثل موارد استحاله انعدام موضوع میشود؟ چه جور در موارد استحاله انعدام موضوع میشود. مثل اینکه خمری را جوشاندند، این بخورات است که بخار میشود، گفتیم اگر کسی دستش را بگیرد روی آن بخار، دستش تر بشود، نجس نیست. چون که بخار خمر نیست. تبخیر استحاله است، خمری باقی نمانده. کلام این بود که در ما نحن فیه استهلاک هم استحاله انعدام موضوع است یا اینکه انعدام موضوع نیست؟ ما اثبات کردیم که انعدام موضوع نیست. برای اینکه اگر انعدام موضوع عقلا میگویید، آن یک کاسهای، یک دیگ سرکه متنجس را که در حوض ریختند، ولو مستهلک شد، منتشر شد دیگر از سرکه اثری نیست، اگر بگویید عقلا باقی نیست، کجا رفته است، معدوم که نمی شود موضوع. همان جاست در حوض است. عرفا معدوم است؟ نه عرفا هم معدوم نیست. همه عُقَلا جمع بکنید بپرسید آن یک دیگ سرکه چه شد؟ آن کجاست الان؟ می گویند الان در حوض است، در آب پخش شده است. منعدم نمی شود به حوض، همان سرکه باقی است. منتها گفتیم که با استهلاک سرکه و انتشار اجزائش در آب پاک میشود. چرا؟ تبعیت پیدا میکند به آب در حکم. این روایاتی که میگفت در کر، اگر بولی در او شد، خمری در او ریخته شد، فتوضّأ منه واشرب، معنایش این است که آن اجزاء بولیه دیگر محکوم به طهارتند. اجزاء بولیه محکوم به طهارت هستند. آن خمر، آن خل که ریخته شده است، این اجزاءش تبعیت حکمی پیدا میکند. به نحوی که اگر بعد با آلت مخصوصهای این اجزاء خلّ را از این آب کشیدند، مثل حالت اولیه آلتی بود که این اجزاء خلیه کشیده شد، پاک است یا نجس؟ گفتیم پاک است. چرا؟ میگوییم آن وقتی که در آب بود، محکوم به طهارت شد تبعا للماء دیگر، حکم به طهارت شد. الان که کشیده شدیم بیرون، با نجس دیگر ملاقات نکرده است، بدان جهت گفتیم پاک است. این می شود مطهر حقیقتا. حقیقتا استهلاک، مطهر است. یعنی اگر بعد این اجزاء خل را از آب درآوردند محکوم به طهارت است. چرا؟ چون وقتی که در آب بود، پاک بود، پاک شد. پاک آن وقتی نجس میشود که آب ملاقات با نجس بکند بعد از خروج از ماء که ملاقات با نجس نکرده است. بله اگر بول بود، خمر بود، اعیان نجسه بود این مایع، در آب کر ریختند، منتشر شد، مستهلک شد، پاک میشود. چون که شارع گفت: تبعیت حکمی. بول پاک میشود، تبعیت حکمی شارع گفت: و اشرب و توضو منه واشرح، پاک شد. و لکن آن اجزاء بولیه را درآورند، نجس است. چون که اجزاء بولیه نجاستش به صدق عنوان بول است نه ملاقات با نجس دیگر. به مجرد اینکه از تبعیت از حکم تمام شد، از آب کشیدند ولو به واسطه آلتی این اجزاء بولیه را کشیدند، صدق میکند که هذا بول. اصاب ثوبی بولی، این بول است، این خمر است این اجزاء غائط است که کشیدند، صاف کردند آب را، اینها را کشیدند بیرون. عذره صدق میکند، عذره الانسان، محکوم به نجاست است. بدان جهت گفتیم: استهلاک در متنجسات مطهر است، ولکن در اعیان نجسه مطهر نیست. فقط تبعیت حکمی است. ما دامی که فی الماء المعتصم مستهلک است، تبعیت به آب دارد در حکم، چون شارع گفته فتوضو منه و اشرب و اما وقتی که کشیده شد بیرون، عین نجسه است و نجس است. و اما الماء المضاف المتنجس که مستهلک در آب معتصم است، مادامی که مستهلک است در آن آب، محکوم به طهارت است. بعد اگر جذب شدند اجزاء، ممتاز شد از بقیه، باز هم پاک است. چرا؟ پاک شده. چون که تبعیت حکمیه داشت، پاک است. عنوان خل که نجس نیست. خلی که پاک است اگر ملاقات با نجس بکند، نجس میشود الان این خل ملاقات با نجس نکرده بود. آن ملاقاتی که کرده بود، مطهر بود که آمده بدان جهت در ما نحن فیه استهلاک حکمش این است.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص106.
[2] محمد بن مکی عاملی(شهيد اول) ذکری الشيعة، (قم، مؤسسة آل البيت ع، چ1، 1419ق) ج1، ص139؛ محمد بن مکی عاملی( شهيد اول)، الدروس الشرعية، (قم مؤسسه انتشارات اسلامی، چ2، ت1417ق)، ج1، ص127؛ علامه حسن بن يوسف حلّى، تذكرة الفقهاء (قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، چ1 ،ت 1414 ق)، ج2، ص494؛ علامه حسن بن يوسف حلي، منتهی المطلب، ( مشهد مقدس، مجمع البحوث الاسلامية، چ1، ت1412ق)،ج3، ص272.
[3] سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج3(طهارة2)، ص484.
[4] وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع فِي الْخَصِيِّ- يَبُولُ فَيَلْقَى مِنْ ذَلِكَ شِدَّةً- وَ يَرَى الْبَلَلَ بَعْدَ الْبَلَلِ قَالَ يَتَوَضَّأُ- وَ يَنْتَضِحُ فِي النَّهَارِ مَرَّةً وَاحِدَةً.وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ سَعْدَانَ مِثْلَهُ وَرَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ (بْنِ) عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ.وَرَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلًا عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ ثُمَّ يَنْضِحُ ثَوْبَهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص285.
[5] [وَ محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (حسين بن سعيد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- فَقَالَ إِنِّي رُبَّمَا بُلْتُ فَلَا أَقْدِرُ عَلَى الْمَاءِ- وَ يَشْتَدُّ ذَلِكَ عَلَيَّ- فَقَالَ إِذَا بُلْتَ وَ تَمَسَّحْتَ- فَامْسَحْ ذَكَرَكَ بِرِيقِكَ- فَإِنْ وَجَدْتَ شَيْئاً فَقُلْ هَذَا مِنْ ذَاكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص284.
[6] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص106.
[7] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص107-108.
[8] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ يَجِدُ فِي إِنَائِهِ فَأْرَةً- وَ قَدْ تَوَضَّأَ مِنْ ذَلِكَ الْإِنَاءِ مِرَاراً- أَوِ اغْتَسَلَ مِنْهُ أَوْ غَسَلَ ثِيَابَهُ- وَ قَدْ كَانَتِ الْفَأْرَةُ مُتَسَلِّخَةً- فَقَالَ إِنْ كَانَ رَآهَا فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ يَغْتَسِلَ- أَوْ يَتَوَضَّأَ أَوْ يَغْسِلَ ثِيَابَهُ- ثُمَّ فَعَلَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا رَآهَا فِي الْإِنَاءِ- فَعَلَيْهِ أَنْ يَغْسِلَ ثِيَابَهُ- وَ يَغْسِلَ كُلَّ مَا أَصَابَهُ ذَلِكَ الْمَاءُ- وَ يُعِيدَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ- وَ إِنْ كَانَ إِنَّمَا رَآهَا بَعْدَ مَا فَرَغَ مِنْ ذَلِكَ- وَ فَعَلَهُ فَلَا يَمَسَّ مِنْ ذَلِكَ الْمَاءِ شَيْئاً- وَ لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ لِأَنَّهُ لَا يَعْلَمُ مَتَى سَقَطَتْ فِيهِ- ثُمَّ قَالَ لَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ- إِنَّمَا سَقَطَتْ فِيهِ تِلْكَ السَّاعَةَ الَّتِي رَآهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص142.
[9] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، 133و134.