درس سیصد و سی و ششم

مطهرات

(فصل) : في المطهرات، و هي اُمور‌ ، أحدها :الماء ، ‌وهو عمدتها لأنّ سائر المطهّرات مخصوصة بأشياء خاصّة بخلافه فإنّه مطهّر لكلّ متنجّس حتّى الماء المضاف بالاستهلاك ، بل يطهر بعض الأعيان النجسة كميّت الإنسان فإنْه يطهر بتمام غسله ، ويشترط في التطهير به اُمور بعضها شرط في كلّ من القليل والكثير ، وبعضها مختصّ بالتطهير بالقليل ، أما الأول فمنها : زوال العين والأثر بمعنى الأجزاء الصغار منها لا بمعنى اللون والطعم ونحوهما ، ومنها : عدم تغيّر الماء في أثناء الاستعمال ، ومنها : طهارة الماء ولو في ظاهر الشرع ،ومنها : إطلاقه بمعنى عدم خروجه عن الإطلاق في أثناء الاستعمال. وأما الثاني : فالتعدد في بعض المتنجّسات كالمتنجّس بالبول وكالظروف ، والتعفير كما في المتنجّس بولوغ الكلب ، والعصر في مثل الثياب والفرش ونحوها ممّا يقبله ، والورود أي‌ ورود الماء على المتنجس دون العكس على الأحوط ».[1]

ادامه بحث گذشته

كلام در صورت ثانيه بود. از صورى كه ماء عند اثناء الغَسل متغير می شد . صورت ثانيه جايى است غَسله‏اى كه فرض می شود غسله‏اى است كه لا يتعقبها طهارة المحل. بلكه بعد از اين غسله غسل مرةً اخرى در طهارت متنجس معتبر است. مثل غسل الثوب من البول. كه اگر غسل بشود به كر يا قليل بايد مرتين باشد از تنجس بول. در آن مره اولى كه غسله‏اى است كه لا يتعقبها طهارت المحل، بول كثير بود در ثوب. و مائى كه با او اين ثوب را مى‏شستيم متغير شد در اوصافش، در احد اوصاف. آب بوى بول را گرفت. چونكه ثوب بولش خيلى بود. در اين صورت فرموده‏اند: تغير الماء در اثناء اشكالى ندارد.

نظر مرحوم سيد خويي(ره)

بعضى‏ها اينجور فرموده‏اند: كه در تنقيح هم هست. و ظاهر عبارت عروه اين است كه بايد متغير نشود ماء عند الاستعمال. بلا فرق مابين اينكه غسله غسله اولى باشد يا غسله مطهره بوده باشد. كه يتعقبها طهارة المحل. در كلتا الصورتين در اثناء بايد متغير نشود. معذلك فرموده‏اند: كه اين در اثناء متغير بشود عيبى ندارد. چرا؟ براى اينكه در اين غسله‏اى كه لا يتعقبها طهارة المحل، اطلاقات غسل با ادله‏اى كه الماء اذا تغير تنجس، با هم تنافى ندارد. آن ادله غسل مى‏گويد: بر اينكه اين غسل دخالت دارد در طهارت اين شى‏ء، چونكه احتياج دارد به غسل اخرى. بدان جهت غسله اولى غسله مُعدّه است، مطهره نيست. اين اطلاقات مى‏گويد كه اين غسله هم كه آب در اثنائش متغير شده است مُعدّ است به طهارت اين ثوب. آن ادله هم مى‏گويد خود اين آبى كه در اين غسله بود متغير شده بود، نجس است و بعد از عصر ثوب كه متخلف ميشود، آن متخلفش هم باز نجس است، چونكه متغير است، تنافى ندارد، خوب، به هر دو ملتزم مي شويم. هم ملتزم مي شويم كه اين غسله معدّه لطهارة است، لطهارت الثوب، و هم ملتزم ميشويم آن اجزايى كه متخلف فى الثوب هستند در غسله اولى، آنها نجس هستند اجزاء مائيه، خود ثوب هم نجس است. چونكه هنوز پاك نشده، به دو غسل پاك ميشود. خوب هيچ اشكالى، تنافى هم ندارد. بدان جهت فرموده‏اند: اللهم كسى دعواى اجماع بكند كه در كلمات است كه آب متغير عند استعماله متغير ميشود، اين نمى‏تواند غسله مُعدّه هم بشود. غسله معدّه بايد آبى بشود كه عند الاستعمال او تغير نداشته باشد. يا دعواى اجماع بشود يا كسى بگويد كه نه، آن ادله اِغْسِلى كه هست منصرف است از غسل به آنجايى كه آب در اثناء متغير ميشود، منصرف است از او. نه اينكه معارض هست‏ها، اصلا معارضه نيست، آن ادله اصلا آن مائى را كه در اثناء متغير می شود او را نمى‏گيرد. نه انصراف صحيح است نه دعوى الاجماع صحيح است. هيچكدام از اينها ثابت نشده است، بلكه فى الغالب هم، اينجور ذكر شده است كه ثوب اگر بولش تنجس به بولش بول كثير بوده باشد، فى العاده در اثناء غسله اولى كه غسله اولى هم به ماء قليل بشود، تغير پيدا مى‏كند. ما تمسك به اطلاقات مى‏كنيم و ملتزم ميشويم در غسله اولى، آب در اثنائش متغير بشود اشكال ندارد. اينجور فرموده‏اند. ولكن اين حرف درست نيست.

همانى كه عروه فرموده است كه ظاهر عبارتش اين است كه آب عند الاثناء بايد متغير نشود،[2] همان مطلب صحيح است. و الوجه فى ذلك. عرض مى‏كنم: آن رواياتى كه در آنها امر به تعدد الغسل شده است، البته اين تعدد الغسل در موارد خاصه است كه الان عرض مى‏كنم. اين امر به تعدد الغسل كه در موارد خاصه شده است اين ادله مفادشان اين است. شى‏ء به غير اين نجاسه كه شسته می شد و پاك می شد ، آن غسلى كه اين شى‏ء را از ساير تنجسات پاك مى‏كرد آن غسله و آن شستنى كه اين شى‏ء را اين ثوب را از ساير تنجسات پاك مى‏كرد، به غسل مرةً ديگر مطهر بود، آن غسل بايد تكرار بشود. ظاهر ادله اين است اين شى‏ء مثلا در صحيحه محمد ابن مسلم [3]وارد است «عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْن». اگر به آب قليل شستى، دو دفعه بايد بشورى. ظاهر اين اين است. اين ثوب اگر متنجس به غير البول بود كه در او غسل طبيعى الغسل و صرف وجود الغسل مطهرش بود، آن وقتى كه مثلا دم اصابت كرده بود، منى اصابت كرده بود، آنجا صرف وجود آن غسل كه مطهر بود، آن غسله مطهره در ساير تنجسات عند اصابت البول بايد تكرار بشود. و قد ذكرنا آن غسله‏اى كه مطهر است، در آنجاهايى كه يك غسل بيشتر نمى‏خواهد، مراد از آن غسله غسله‏اى است كه آب اگر متخلف بشود در ثوب، آن آب متخلف را فشار بدهيد بايد آب متغير خارج نشود. متخلف در ثوب بايد در آب غير متغير بشود، مراد او شد ديگر ديروز بيان كرديم. آن غسله‏اى كه ثوب را تطهير مى‏كند از ساير النجاسات، آن غسله بايد تكرار بشود. و مفروض اين است در ما نحن فيه آن غسله‏اى كه اولى شده است، آن غسله آن غسله نيست. چونكه اگر فشار بدهى آب متغير در مى‏آيد. چونكه متخلف آب متغير است. آن غسله‏اى كه متخلف در ثوب آب متغير است، او مُلغى است در باب تطهير. او مطهر نيست. در آنجاهايى كه شى‏ء به طبيعى الغسل و صرف وجود الغسل پاك می شود كه قهرا مرة ميشود، آنجاها آن غسلى كه اگر فشار بدهى چونكه متخلف متغير است آب متغير خارج ميشود، آن غسله ملغى است او مطهر نيست. و ظاهر اين صحيحه محمد ابن مسلم كه اغسله في مركن مرتين يعنى آن غسلى كه در مركن مى‏كردى ثوب را از ساير نجاسات و او مرة بود، او بايد مرتين بشود در بول. اين ظاهرش اين است. و نتيجه اين می شود كه آن غسله‏اى كه لا يتعقب‏ها طهارة المحل، او هم بايد در اثناء متغير نشود. و الا اگر متغير بشود تكرار نشده است غسلى كه در ساير تنجسات آن مرة بود و طبيعى الغسل بود به صرف وجودش، آن تكرار نشده است. چونكه در ساير متنجسات هم كه يك دفعه شستن پاك می شود گفتيم: اگر شستى متخلف متغير شد، او به درد نمى‏خورد، او ملغى است. بعد از اينكه او ملغى شد در ساير مواردى كه غسل مرتا لازم است، در مواردى كه غَسل المرتين معتبر است تكرار آن غسله است كه آن غسله بايد مكرر بشود. و من هنا التزم بر اينكه نه اجماع مى‏خواهيم، نه هم مى‏گوئيم اطلاقات منصرف است. بعد معلوم شد كه مراد از اطلاقات غسله آن غسله‏اى است كه در آن غسله‏اى كه هست، آن آبى كه هست، متغير متخلف نشود. ظاهر غسل مرتين يعنى آن غسل را تكرار كن. آن غسلى كه ثابت شد كه بايد در اثناء متغير نشود، او را تكرار كن و من هنا نلتزم و نفتى بما افتى بما صاحب العروه و ديگران و احتياجى هم نه به اجماع داريم نه به انصراف داريم.

سؤال... يك كلمه‏اى بگويم. آن غسله‏اى كه آب متخلف در مغسول متغير به عين النجاست است، الان هم كه فشار متعارف را داده‏ايم، چونكه عصر متعارف معتبر است. متنجس را فشار متعارف داديم، باز آب مى‏ماند متخلف، كه باز اگر غير متعارف فشار بدهيم متغيرا خارج می شود آب. متغيرا باوصاف عين النجاسه. اين غسله الغاء شده است از غسله مطهريت. اين مطهر نيست. اين را ديروز اثبات كرديم، كجا اول كلام است. در آنجاهايى كه غسلى مرة معتبر بود، دو دفعه لازم نبود، آنجا اثبات كرديم كه مراد از غسله آن غسله‏اى است كه اينجور نباشد. پس در آن روايتى كه مى‏گويد: بر اينكه اينجا دو دفعه بشور، چونكه او ملغى است، معنايش اين است كه آن غسله‏اى كه در تطهير متنجسات بمرة واحده مطهر بود، او را بايد تكرار كنى اينجا. آقا بعد از اينكه مراد معلوم شد كه مراد شارع از آن غسله در آن موارد، غسله‏اى است كه آب را اگر ثوب را فشار بدهى، آب متغير خارج نشود. معلوم شد كه آن غسله مطهره اوست. بعد از اينكه او معلوم شد، ظاهر اين روايت مى‏گويد: كه اغسله مرتين، يعنى آن غسل را تكرار كن. و الا اگر غسل كردى، در ساير تنجسات كه مرتا معتبر است، غسل كرديم ولكن فشار بدهيم متغير خارج ميشود، غَسل مطهر نشده. اين غَسل حساب نميشود. بعد از اينكه اين را اثبات كرديم كه اين ملغى است، غَسله مطهر آن غسله‏اى است كه اگر عصر كنى زايد بر متعارف ديگر ماء متغير خارج نميشود، مراد اوست، اينكه مى‏گويد: اغسله مرتين، يعنى آن غسل را تكرار كن. وقتى كه مراد اين شد كه آن غسل در ساير موارد را، بول خصوصيتى دارد، بول ولو فرض كنيد نقطه‏اى از ثوب هم اصابت به ثوب بكند، آن غسل را بايد تكرار بكنى. وقتى كه اين جور شد دو دفعه بايد بكنى، اين نتيجه اين می شود كه اين غسله‏اى كه آب در اثناء متغير شده است و اين متغير بودن هم از بين نرفته، متخلف در ثوب است، آن غسله از غسلات مطهره حساب نميشود. نه در آنجاهايى كه غسل مرة معتبر است، نه در آنجاهايى كه غسل مرتين معتبر است. او غسله حساب نمي شود.

به اين خصوصيتى در بول است كه غسله‏اش بايد تكرار بشود. در ساير مواردى كه هست نه، آن خصوصيت ندارد، طبيعى الغسله كه مراد معلوم شد، او مطهر است، او در ثوب بايد تكرار بشود. و هكذا فى الاناء، كه خواهيم رسيد، اغسله ثلاث مرات، يعنى همان غسله‏اى كه در غير الاناء معتبر بود، او بايد در اناء سه دفعه مكرر بشود، به آن بيانى كه رسيديم به او مى‏گوئيم. و من هنا ما بايد از شرايط تطهير اين است كه در اثناء متغير نشود من غير فرق مابين مواردى كه تكرار الغسل معتبر است يا تكرار غسل، غسل مرتا كافيست.

و اما صورت ثالثه. صورت ثالثه آنجايى است كه آب در اثناء استعمال به اوصاف متنجس متغير ميشود. نه به عين النجاسه، به عين النجاسه متغير نميشود. مثل چه چيز؟ مثل اينكه ثوبى را تازه رنگ كرده بودند، آن رنگهايى كه مى‏دانيد زمان سابق تا يك مدتى رنگ مى‏داد موقع شستن. الان هم هست در بعضى دستمالها و اينها. اين متنجس شده بود به بول. اين را هم كه دو دفعه مى‏شوريم، در هر دو دفعه اين آب متغير می شود عند الاستعمال. ولكن آن رنگ صبغ را مى‏گيرد، آب آب رنگش عوض شده است به قرمزى مى‏زند اين آب، اين عيبى ندارد، اشكالى ندارد، چونكه سابقا در بحث مياه خوانديم بر اينكه آبى كه متغير می شود به اوصاف متنجس، او نجس نميشود. كر اگر متغير بشود به آن ثوبى كه رنگ ثوب را بگيرد كه نه رنگ نه بوى بول را بگيرد يا مثلا بوى عذره را بگيرد. نه. بوى رنگ، گفتيم آن آب كر نجس نميشود. تغير باوصاف متنجس منجس آب نيست. اين تغير كعدم التغير است. مادامى كه تغير به حد اضافه نرسدها. كه عرفا به آن بگويند آب است رنگش عوض شده. آب صدق ماء به او صادق باشد بلا قيد. اينجور اگر باشد ضررى ندارد.

و اما تغير كه اين خلاف فرض فقهاست، كه عند الاستعمال آب مضاف بشود به حيث اينكه ديگر آب گفته نميشود، او شرط آخر است، ربطى به اينجا ندارد. تغير اين است كه آب به او صدق مى‏كند ولكن مى‏گويند: آب بو گرفته است يا مثلا رنگ گرفته است، رنگش عوض شده است. بدان جهت در صورت ثالثه نتيجه اين شد كه تغير الماء حتى فى الغسلة المطهره كه يتعقبها طهارت المحل، اگر آب متغير بوده باشد مثلا بالمتنجس لا بعين النجاسه اين اشكالى ندارد. بعد صاحب العروه قدس الله نفسه الشريف در عروه شرط ديگرى را مى‏فرمايد. كه در تطهير متنجس از اين نجاسات به آب قليل يا به آب كثیر اين شرط است و منها طهارت الماء. ماء بايد طاهر بوده باشد. مراد صاحب العروه از طهارت الماء، طهارت قبل الغسل است و قبل الاستعمال است. آن آبى را كه قبل از غسل و استعمال در تطهير انسان با او ثوب را تطهير مى‏كند بايد پاك بشود. بدان جهت آن آبى كه قطع نظر از اين استعمال متنجس بود او لا يتطهر المتنجس. متنجس را پاك نمى‏كند. بلا فرق ما بين اين كه تعدد غسل معتبر باشد يا نباشد، هيچ فرقى ندارد. آبى كه قبلا نجس است او نه غسله مطهره مى‏شود نه غسله مُعدّه لطهاره مى‏شود. خوب دليلش چيست؟ ما یدل على ذالك كه اين طهارت، درست توجه كنيد كه يك تعجبى داريم از ظاهرا از جميع نباشد ولو از بعض. چرا اين معتبر است؟ گفته‏اند: بله اين ادله‏اى كه داريم در ثوب كه يصيبه البول اغسله در بعضى جاها صب عليه الماء در بعضى جاها دارد اغسل بالماء مطلق هم بگذارد، اغسل يعنى اغسل بالماء، اينها همه‏اش منصرف هستند به آن مائى كه قبل از اين غسل پاك بوده‏اند به قرينه ارتكاز. چون كه مرتكز است كه فاقد الشى لا يعطى الشى‏ء. آبى كه خودش نجس است او خودش طهارت را ايجاد نمى‏كند به اين ارتكاز اين دليلش است.

عرض مى‏كنم: كه اين دليل اگر بوده باشد، سابقا گفتيم كه نه اين ارتكازى كه هست اين ارتكاز فقط در خود ماء هست. در ساير چيزها نيست بدان جهت در كلب، در انائى كه متنجس است به ولوغ الكلب، اغسله بالتراب اول مره گفتيم فرقى نمى‏كند تراب نجس باشد يا پاك باشد. تعفير عيب ندارد. با وجود كه تراب خودش متنجس است، فاقد شى‏ء لا يعطى الشى‏ء اين حرفها نيست. اين ارتكاز هم در آبى كه هست كسى بگويد ناشى است فتوی الفقها. ما بايد اثبات بكنيم اين خطاباتى كه اغسل صب عليه مرتين، يا اغسله بالماء حين صدور خطابات در آن زمان منصرف بود به ماء طاهر. مائى كه فى نفسه طاهر است. اين ارتكاز فعلى دليل نمى‏شود. چون كه محتمل است اين مستند بوده باشد اين انصراف. فعلا به اين فتوايى كه فقها فتوا داده‏اند و مردم هم مرتكزشان شده است كه آب نجس لا يطهر الشى‏ء. بدان جهت اين دليل مسئله نمى‏تواند باشد. دليل بر اين كه شرط است در ماء طهارت قبل از استعمال دليلش روايات است. چه رواياتى كه نزديك است دلالت اينها به صراحت. يكى از اين روايات موثقه عمار است. اين موثقه عمار را صاحب وسايل در باب چهار از ابواب، ابواب المطلق ذكر كرده است. روايت اولى است[4] محمد ابن على ابن الحسين باسناده عن عمار ابن موسى الساباطى، روايت من حيث السند موثقه است سند صدوق هم سند موثقى است به عمار ابن موسى. «أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ يَجِدُ فِي إِنَائِهِ فَأْرَةً- وَ قَدْ تَوَضَّأَ مِنْ ذَلِكَ الْإِنَاءِ مِرَاراً- أَوِ اغْتَسَلَ مِنْهُ أَوْ غَسَلَ ثِيَابَهُ- وَ قَدْ كَانَتِ الْفَأْرَةُ مُتَسَلِّخَةً». غسل ثيابه، محل شاهد اينجا است. «وَ قَدْ كَانَتِ الْفَأْرَةُ مُتَسَلِّخَةً- فَقَالَ إِنْ كَانَ رَآهَا فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ يَغْتَسِلَ- أَوْ يَتَوَضَّأَ أَوْ يَغْسِلَ ثِيَابَهُ» اگر اين فأره را در اناء قبل از اين كه وضو بگيرد يا غسل كند وضو بگيرد، ثيابش را بشويد ديده بود. «ثُمَّ فَعَلَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا رَآهَا فِي الْإِنَاءِ- فَعَلَيْهِ أَنْ يَغْسِلَ ثِيَابَهُ» بعد اين كارها را كرده است، آن ثيابى كه شسته بود آنها را بايد اعاده كند دوباره بشويد. اگر خوب آب متنجس مطهر بود آبى كه قبل از استعمال متنجس بود مطهر بود، ببينيد چه جور اسعتمال مى‏كنم، اگر بنا بشود آبى كه قبل از استعمال نجس بود مطهر بشود چرا ثيابش را دوباره بشويد؟ خوب آنها پاك شده‏اند ديگر.

اين روايت علاوه بر اين كه صريح در اين معنا است، كه ماء المتنجس لا يطهر علاوه بر اين دال بر اين است كه آب متنجس خودش تنجيس مى‏آورد. بايد، چون كه پشت سر اين امام فرمود، روحى له الفدا، مى‏گويد فعليه ان يغسل ثيابه و يغسل كل ما ما اصابه الماء، خود اين ماء منجس است. علاوه بر اين كه مطهر نيست منجس است. هر چيزى كه اين آب به او اصابت كرده است او را بايد بشويد. باز اين عمار يك موثقه ديگرى دارد. آن موثقه ديگر وارد شده است، در باب پنجاه و سه از ابواب النجاسات. آن جا دارد كه، روايت اولى است، [5]محمد ابن الحسن باسناده عن محمد ابن احمد ابن يحيى، عن احمد ابن يحيى اين احمد ابن الحسن غلط است در عبارت، محمد ابن يحيى عن احمد ابن الحسن است به قرينه اين احمد ابن يحيى اينجا زيادى است وسايل را درست كنيد. عن احمد ابن الحسن ابن على، احمد ابن حسن ابن فضال است كه محمد ابن احمد ابن يحيى از او نقل مى‏كند. عن عمرو ابن سعيد مدائنى، عن مصدق ابن صدقه آنجا دارد كه عن عمار ساباطى عن ابى عبد الله عليه السلام. قال سأل عن الكوز و الاناء يكون قذراً. سؤال شد از كوزه و اناء كه اين نجس مى‏شود. كيف يغسل و كم مرة يُغسل. چند مرتبه بايد شسته بشود و چه جور بايد شسته بشود اين اناء؟ مى‏دانيد كه كوز آن سرش هم كه باريك است، اناء هم ربما كبير مى‏شود، چه جور شسته مى‏شود خصوصا آن وقتى بماء قليل مى‏شستند. قال يغسل ثلاث مرات. سه دفعه شسته مى‏شود. يصب فيه الماء، اول به آن كوز يا اناء آب ريخته مى‏شود. فيحرك فيه. آن را تكان مى‏دهند كه آن آب به داخل تمام آن اجزاء داخليه آن باطن الاناء برسد. ثم يفرغ منه. آن آب را مى‏ريزند. ثم يصب فيه ماء آخر. ماء آخر ريخته مى‏شود. فيحرّك فيه. مثل دفعه اول. ثم يفرغ ذالك الماء. ثم يصب فيه ماء آخر. باز آب ديگر ريخته مى‏شود. فيحرك فيه. ثم يفرغ و قد طهور. آن وقت پاك مى‏شود.

خوب اگر بنا بود ماء متنجس مطهر بود، آب آخر نمى‏خواهد. همان سه دفعه بايد بشويد. خوب همان آب را دو دفعه مى‏ريزد. امام عليه السلام تقييد فرمود كه بايد آب ديگر بريزد. اين معلوم مى‏شود كه آب اولى كه متنجس است او ديگر نمى‏تواند مطهر واقع بشود. ما سابقا كه اگر يادتان بوده باشد آنهايى كه بودند عرض كرديم بعيد نيست كه ظهور داشته باشد. كه حتى غساله‏اى كه لا يتعقبها طهارت المحل او نجس است. چون كه آن آب اول و آب دوم كه ريخته مى‏شود آن آب غساله است ديگر. غُساله‏اى است، (آب قليل است) ولكن از غَسله‏اى كه لا يتعقبها طهارت المحل. ظاهرش اين است كه نجس است. يك چيزى عرض مى‏كنم آنجا يك احتمالى داديم: گفتيم شايد اين آب نجس نباشد. ولكن مطهر نشود. سلب مطهريت شده باشد. بدان جهت امام عليه السلام فرمود آب ديگر را بياور. خوب وقتى كه آبى كه پاك است، او نتوانست مطهر بشود چون كه مستعمل است، آب نجس چه جور مى‏تواند مطهر بشود؟ و من هنا در اين كه اين دو تا روايت مؤيد است منتهى آنى كه در كلمات قوم ذكر شده است عمده اينها است، آنها مؤيد است، آنها مؤيد است كه رواياتى است در آب قليل كه دو تا اناء بود، الاناء وقع فى احدها بماء قذر، امام عليه السلام فرمود آنها ريخته ميشود. استدلال كردند كه ريخته می شود يعنى هيچ انتفاع نميشود. اگر با اين مى‏شد ثوب بشورى چرا مى‏فرمود بريز. اين را مى‏دانيد كه اين كنايه است يعنى نمی شود با او، ذيلش هم دارد كه يهرقهما و يتمم، وضو نمی شود گرفت. و هكذا در سؤر الكلب وارد است كه امام عليه السلام فرموده است آن مائى كه در اناء مى‏ماند بعد از خوردن كلب صب آن ماء را، آن ماء ريخته ميشود، يغسل الاناء بالتراب اول مره ثم بالماء. اينكه گفته‏اند ريخته می شود معلوم می شود انتفاع جايز نيست، هيچ انتفاع. خوب اين كنايه از اين است كه اين آب نجس شده، نمی شود ثوب را شست، وضو هست، در رواياتى كه آب متنجس وارد است، چه كر بوده باشد، غالبش در كر است،لا يتوضأ منه و لا يشرب، اما و لا يغسل منه الثوب ندارد، كلام در غسل الثوب است كه با آب نجس نمی شود غسل ثوب كرد. از آن روايات اين معنى را كسى استفاده بكند قابل خدشه است، آنها براى تأييد خوبند، بله لا يتوضأ و لا يشرب كه گفته شد يعنى نمی شود با اين تطهير كرد، آنهم استفاده مي شود، ولكن اين قابل منع است. عمده اين دو تا موثقه است، و شايد فحص بشود بيشتر از اينها پيدا بشود كه اينها مؤيد است به آنهايى كه خدمتتان عرض كرديم. ولكن عجب اين است كه ما به فحص ناقصى كه كرديم به اين روايات توجه نشده است به اين دو تا موثقه، كه موثقه اولى صريح است در آنى كه ما در نحن فيه ادعا مى‏كنيم. بدان جهت اين مطلب واضح است، احتياجى ديگر نمى‏افتد به آنى كه مرحوم حكيم در مستمسك فرموده.

 استدلال مرحوم سيد حکيم در مستمسک

مرحوم حكيم در مستمسك [6]استدلال كرده است بعد از اينكه فرموده است: منصرف است اطلاقات به ارتكازات عرفى كه فاقد الشى‏ء لا يعطى الشى‏ء، اگر كسى اين را قبول نكرد، گفت نه، مطلقات مطلق هستند. اغسله بالماء مطلق است. ماء متنجس را هم مى‏گيرد. فرموده است: اين اطلاقات اگر تمام بشود معارض است با قاعده تنجيس المتنجس، چونكه متنجس ملاقيش را نجس مى‏كند. آن قاعده اقتضاء مى‏كند وقتى كه ثوب را با آب نجس شستيم از آن آب نجس مى‏ماند در ثوب، متخلف ميشود. يا دست را شستيم يك مقدار معظمش رفت يك مقدارش متخلف ميشود. قاعده تنجيس المتنجس مى‏گويد: آنى كه متخلف است دست را نجس كرده، ثوب را نجس كرده، اطلاقات مى‏گويد: دست پاك شده است، ثوب پاك شده است، اطلاق قاعده تنجيس المتنجس اگر تمام بشود او دلالت مى‏كند بر اينكه ثوب و بدنى كه هست شسته شده، نجس است. فرموده: بعد از اينكه اين اطلاقات معارضه كردند، نسبتشان عموم خصوص من وجه است، آن اطلاقات هم تطهير به آب طاهر را ميگيرد، قاعده تنجيز المتنجس كارى ندارد، قاعده تنجيز المتنجس به اين می شود كه فرض بفرمائيد يك قطره آب نجسى پاشيد به دست و ثوب من، آنجا اطلاقات كارى ندارند. قاعده تنجيس المتنجس با اطلاقات در آن آب متخلف در مغسول جمع ميشوند، معارضه مى‏كنند. اطلاقات مى‏گويد: پاك شد، چونكه غسل شد ثوب مرتين. ولكن قاعده تنجيس المتنجس مى‏گويد: نجس است. بعد از اينكه تعارض كردند، رجوع می شود به استصحاب النجاسه. چونكه اين دست قبل از اينكه بشورم با آب نجس، نجس بود، الان هم كماكان. شما مى‏دانيد كه اين اطلاقات را با موثقه ابو عمار تقييد كرديم،اطلاق ديگر نماند. اگر اينها نبودند خداى نكرده، چه خدمتى كرده است اين عمار با وجود اينكه مذهبش فاسد بود، خيلى روايات دارد در ابواب مختلفه كه به درد مى‏خورد. اگر آن روايات نبود ما لنگ بوديم، اينها چه خدمتى كردند، موثّقه عمار اگر نبود، همين حرفها بود، اينجا معارضه بود اگر با قاعده تنجيس، خوب اولا قاعده تنجيس المتنجس قطع نظر از اين موثّقه عمار اگر اين نبود، وارد در خطاب نبود. فقط در موثقه عمار وارد است. اغسل ما اصابه ذلك الماء. معنايش اين است كه منجس است. آب خودش نجس است و ملاقيش را نجس مى‏كند. اگر اين موثقه عمار نبود قاعده تنجيس المتنجسى در خطاب وارد نشده بود. به نحو قاعده‏ها، به نحو كلى. در خطاب وارد نشده بود كه با اطلاقات معارضه كند. ثم اگر در خطاب هم وارد شده بود معارضه كرده بود، نوبت به استصحاب نجاست نميرسد كما ذكرنا در ديروز. نوبت ميرسد به عموم، جاى اصل عملى نيست. الماء يطهر و لا يطهر. دلالت مى‏كند آب وقتى كه تنجس پيدا كرد پاك نميشود. اين آب متخلف، آب است. و قبلا هم نجس شده بود، مفروض اين است قبل از استعمال نجس بود. الان هم كه متخلف است آب نجس است، نمى‏دانيم اين متخلف به عصر الثوب پاك شد يا به خروج معظم آن ماء نجس اين متخلّف پاك شد يا نه؟ الماء يطهر و لا يطهر. اين پاك نميشود. در جايى كه دليل داشتيم پاك می شود به عصر، مثل تطهير به ماء قليل طاهر، آنجاها ملتزم می شد يم. و اما در جايى كه دليل نداريم مثل مقام تمسك به آن عموم مى‏كنيم. و الحمد لله رب العالمين.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص107-108.

[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص107.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.

[4] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ يَجِدُ فِي إِنَائِهِ فَأْرَةً- وَ قَدْ تَوَضَّأَ مِنْ ذَلِكَ الْإِنَاءِ مِرَاراً- أَوِ اغْتَسَلَ مِنْهُ أَوْ غَسَلَ ثِيَابَهُ- وَ قَدْ كَانَتِ الْفَأْرَةُ مُتَسَلِّخَةً- فَقَالَ إِنْ كَانَ رَآهَا فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ يَغْتَسِلَ- أَوْ يَتَوَضَّأَ أَوْ يَغْسِلَ ثِيَابَهُ- ثُمَّ فَعَلَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا رَآهَا فِي الْإِنَاءِ- فَعَلَيْهِ أَنْ يَغْسِلَ ثِيَابَهُ- وَ يَغْسِلَ كُلَّ مَا أَصَابَهُ ذَلِكَ الْمَاءُ- وَ يُعِيدَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ- وَ إِنْ كَانَ إِنَّمَا رَآهَا بَعْدَ مَا فَرَغَ مِنْ ذَلِكَ- وَ فَعَلَهُ فَلَا يَمَسَّ مِنْ ذَلِكَ الْمَاءِ شَيْئاً- وَ لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْ‌ءٌ لِأَنَّهُ لَا يَعْلَمُ مَتَى سَقَطَتْ فِيهِ- ثُمَّ قَالَ لَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ- إِنَّمَا سَقَطَتْ فِيهِ تِلْكَ السَّاعَةَ الَّتِي رَآهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص142.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص497.

[6] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص233.