(فصل) : في المطهرات، و هي اُمور ، أحدها :الماء ، وهو عمدتها لأنّ سائر المطهّرات مخصوصة بأشياء خاصّة بخلافه فإنّه مطهّر لكلّ متنجّس حتّى الماء المضاف بالاستهلاك ، بل يطهر بعض الأعيان النجسة كميّت الإنسان فإنْه يطهر بتمام غسله ، ويشترط في التطهير به اُمور بعضها شرط في كلّ من القليل والكثير ، وبعضها مختصّ بالتطهير بالقليل ، أما الأول فمنها : زوال العين والأثر بمعنى الأجزاء الصغار منها لا بمعنى اللون والطعم ونحوهما ، ومنها : عدم تغيّر الماء في أثناء الاستعمال ، ومنها : طهارة الماء ولو في ظاهر الشرع ،ومنها : إطلاقه بمعنى عدم خروجه عن الإطلاق في أثناء الاستعمال. وأما الثاني : فالتعدد في بعض المتنجّسات كالمتنجّس بالبول وكالظروف ، والتعفير كما في المتنجّس بولوغ الكلب ، والعصر في مثل الثياب والفرش ونحوها ممّا يقبله ، والورود أي ورود الماء على المتنجس دون العكس على الأحوط ».[1]
كلام در شرايط تطهير متنجسات بالماء بود. بلافرق مابين اينكه ماء قليل بوده باشد او كثير بوده باشد. فرمود: از آن شرايط طهارت الماء است قبل الاستعمال. قبل از اينكه استعمال بشود در تطهير اين شىء و قطع نظر عن استعماله فى تطهير هذا الشىء، بايد آب پاك بوده باشد. در عبارت عروه دارد ولو فى ظاهر الشرع،[2] يعنى ولو طهارت ماء طهارت ظاهريه بوده باشد. آبيست شك داريم بر اينكه نجس است يا پاك به اصالة الطهاره گفتيم: آب پاك است. با آن آب پاك كه در ظاهر شرع محكوم به طهارت است مىشود تطهير كرد. كاش اين حرف را ايشان نمىفرمود در مقام. براى اينكه كلام ما در مقام در تطهير واقعى و شرايط تطهير واقعيست كه متنجس كى طهارت واقعى پيدا مىكند. و به تطهير بالماء با كدام شرايط طهارت واقعيه بر متنجس حاصل می شود؟ بدان جهت ساير شرايط غير از اين شرط كه خواهد گفت، همهاش شرط واقعيست، كه خواهد گفت و منه اطلاق الماء، بايد ماء مطلق بشود. آنجا ندارد ولو فى ظاهر الشرع، كه شك كنيم آبى مضاف است يا مطلق، چونكه حالت سابقهاش مطلق بود، استصحاب اطلاق كرديم. در ظاهر شرع مطلق است. او را نفرمود در آنجا. فقط در اينجا كه طهارت هست فرمود: ولو فى ظاهر الشرع. مىدانيد اگر شرايط به وجوده الواقعى تحقق پيدا كند، قطعا متنجس طاهر واقعى می شود. و شرايط تطهير اگر به وجود تعبدى احراز بشود، به تعبد احراز بشود، قهرا طهارت متنجس هم تعبدى و ظاهرى می شود. اين اختصاص به طهارت الماء ندارد، تمام شرايط همين جور است. ايشان كه اينجا در خصوص طهارت الماء فرمودهاند: ولو فى ظاهر الشرع در ساير شرايط نفرمودهاند، يك چيزى به ذهن خطور مىكند. و آن اينست كه نكند ايشان تبعيت كند آنى را كه صاحب الكفايه در بحث الاجزاء اختيار كرده است.[3] صاحب الكفايه در بحث اجزاء اين را اختيار كرده است كه قاعده طهارت كه كل شىء طاهر است و قاعده حليت كه كل شىء حلال است و استصحاب طهارت و استصحاب حليت اينها حكومت دارند بر شرايط واقعيه. معنايش عبارت از اين است صاحب الكفايه اين را گفته است، فرموده است مثلا شارع كه گفته است لا صلاة الا بطهور، يعنى لا صلاة الا بطهارة، كه وضو بوده باشد يا غسل بوده باشد يا تيمم، يا طهارت ثوب بوده باشد. انسان اگر استصحاب كرد وضو را با آن وضوى استصحابى نماز خواند، ايشان فرموده است لا تنقض اليقين بالشك، كه دلالت مىكند به بقاء استصحاب، به بقاء الوضوء، آن وضوئى كه شرط واقعى صلاة است او را تعميم مىدهد. مىگويد: مراد از آن وضوء اعم از وضوى واقعيست و وضوء مشكوك در ظرف الوفاء است. بدان جهت روى مسلك ايشان انسان بعد از صلاة علم پيدا كرد كه صلاتش بدون وضو بوده است اعاده نمىخواهد. مگر در يك جايى دليل خاص وارد بشود كه ايشان دليل خاص را منكر نيست، در باب وضو دليل خاص وارد شده است. و اما اگر در يك جايى دليل خاص وارد نشود در عدم الاجزاء، مقتضى القاعدة الاوليه اين است كه شرط در صلاة اعم از وضوء واقعى و وضوء تعبدى است. نكند ايشان اين را بگويد: كه شرط در تطهير متنجس اعم از طهارت واقعى ماء و طهارت تعبدى ماء است. به ذهن اينجور عبارتش به وهم ميدهد كه متنجس آنوقتى مىشود كه ماء طهارت داشته باشد، متنجس طهارت واقعى، كلام در طهارت واقعى متنجس است. ماء طاهر بشود. واقعا يا فى ظاهر الشرع. اگر گفتيم: مرادش اين است كه متنجس طهارت واقعى پيدا مىكند به طهارت ظاهرى ماء، اين مي شود همان مسلكى كه صاحب الكفايه گفته است كه قاعده طهارت و استصحاب الطهاره توسعه ميدهد آن شرط واقعى را در تطهير ماء است او را تعميم مىدهد، اعم از طهارت واقعيه و طهارت ظاهريه است.
و بما اينكه اين مسلكى كه صاحب الكفايه فرموده محض خيال است. درست نيست. و روى اين اساس محتمل نيست ايشان اين را اراده كند كه طهارت واقعى بر متنجس حاصل می شود آن وقتى كه ماء محكوم به طهارت ظاهرى شد. بدان جهت هر كسى كه به كلام ايشان متعرض شده است، به كلام صاحب العروه، تفسير كرده است كه مراد ايشان اين است كه ماء اگر طهارت ظاهرى داشته باشد، متنجس هم طهارت ظاهرى پيدا مىكند، روى همان قاعدهاى كه عرض كرديم، مرادش اين است.
و كيف كان اگر مرادش اين بوده باشد كه قويا مرادش اين است، چونكه محتمل نيست از مثل ايشان اين كلام صادر بشود. چه مرادش مراد صاحب الكفايه بوده باشد كه حكومت است قاعده طهارت و استصحاب طهارت، قاعده حليت و استصحاب الحليه، به احكام واقعيه، اين حرف حرف باطلى است، نمىشود ملتزم شد. و كفايت مىكند در بطلان، يكى را مىگوئيم كه در يادتان باشد. موثقه عمارى كه خوانديم. آن موثقه عمارى كه فأرهاى پيدا كرده بود در اناء، فاره متسلخه، و از آن آب آن اناء ثيابش را شسته بود، وضو گرفته بود و غسل كرده بود. امام عليه السلام در جواب اينجور فرمود كه اگر بعد از وقوع اين فأره و موت فأره فى الاناء غسل ثياب را كرده باشى، وضو گرفته باشى، غسل كرده باشى، نماز خوانده باشى، آن وضويت باطل است، صلاتت باطل است، غسلت باطل است، ثيابى هم كه شستهاى آنها را بايد دوباره بشورى. امام عليه السلام روحى له الفداء استفسار نكرد از موثقه عمار [4]كه آن وقتى اين را ديدى افتاده است فأره، بعد از آن اين كارها را كرده باشى بايد اعاده بكنى، بدانى آنوقتى كه تو غسل ثياب مىكردى يا وضو مىگرفتى، آنوفت افتاده بود، چونكه متسلخ است فأره اجزايش پراكنده شده در آب. استفسار نفرمود آن وقتى كه وضو مىگرفتى يا غسل ثوب مىكردى، شك داشتى در تنجس الماء و وقوع الفأره، يا اصلا احتمالش را نمىدادى؟ بلا استفسار حكم فرمود كه بايد اعاده بشود صلاة و ثياب دوباره شسته بشود. اين دليل بر اين است كه اصالة الطهاره اگر شك داشت، اصالة الطهاره، طهارت واقعى نمىآورد براى ثوب مغسول، طهارتش طهارت ظاهرى می شود. اگر طهارتش طهارت واقعى بود و اين شك داشت موقع شستن كه فأره افتاده يا نه، خوب پاك شده ديگر، شرط طهارت واقعى موجود بود. اينكه امام عليه السلام استفسار نفرمود موقعى كه مىشستى احتمال مىدادى اگر پاك است آب، نجس افتاده و به اصالة الطهارت گفته بودى پاك است، اعاده نكن وضو را، اعاده نكن غسل را، ثياب را دوباره نشور. اينكه على الاطلاق فرمود: اعاده بشود اين معلوم بر اين است كه اين طهارت طهارت واقعى شرط است. و در نتيجه اگر ثوب به ماء طاهر ظاهرى شسته بشود، ثوب طهارتش ظاهرى می شود لا الواقعى. بعد كشف خلاف شد بايد دوباره بشورد، توسعه نيست در تطهير واقعى.
بعد ايشان [5]يك شرط ديگرى را مىفرمايد: در تطهير اشياء. و آن شرط ديگر اطلاق الماء است و عدم خروجه الى الاضافه اثناء الاستعمال. آن وقتى كه آب را با او ثوب را مىشست عند الشستن تا مادامى كه غسل محقق نشده است، آب از اطلاق به اضافه خارج نشود. مراد از خروج اطلاق الى الاضافه يعنى ديگر آب به او گفته نمی شود. اگر ثوب تازه صبغ شده است، فرض كنيد الان آن رنگرز او را درآورد از آن خمره صبغ و خودش هم متنجس بود. اين الان كه اين آب را مىريزد مىشورد، آب بيرون نمىآيد، رنگ بيرون مىآيد. آب صدق نمىكند به اين. رنگ است. اين پاك نمی شود. بايد الى حين تمام الغسل آب خارج الى الاضافه نشود، مضاف نشود. دليلش چيست؟ دليلش اين است آنى كه ما ادله داريم ادله اغسل بالماء است. ماء است كه احد الطهورين است. ماء پاك مىكند. «جعل لكم الماء طهورا و قد وسّع الله مابين السماء و الارض و جعل لكم الماء طهورا».[6] ماء طهور است. وقتى كه عند الاستعمال، اثناء الاستعمال خارج الى الاضافه شد، آب ديگر صدق نمىكند. چه جورى آنى كه از اين مىريزد بيرون كه ازش، مىگوئيم غساله به او رنگ اطلاق می شود، آب گفته نمی شود، آنوقتى هم كه مىشوريم آب گفته نمی شود و ظاهر ادله غسل بالماء اين است كه عند الغسل آب بايد بشود. عند الغسل بايد ماء بشود. بخواهيد اين را اگر يقين بكنيد عرض مىكنم: اگر ثوبى را شما به خادمتان يا به كس ديگرى داديد، گفتيد اين ثوب را با صابون بشور، ثوب ثوب كثيفى است، مىفرماييد به او كه با صابون بشور. او هم برد، طشت را گذاشت، آب ريخت، يك خورده هم صابون ريخت، وقتى كه يك خورده صابون ريخت ثوب را انداخت... داخل ظرفی كرد او را، ماليد توى آن آب، از بس كه چرك بود ديگر صابون محو شد. رسيديد بالاى سرش، مىگوئيد بابا من گفتم با صابون بشور، اينكه صابون ندارد. بايد حين شستن صابون داشته باشد، مىگوييد اين صابون ندارد، اگر ريخته بودى هم كم ريخته بودى، الان صابون ندارد. چه جور غسل بالصابون همين جور است، غسل بالسدر همين جور است، كسى ميتى را غسل مىداد، آب قليلى بود، فرض كنيد يك مختصر سدرى انداخت روى آب، آن آب هم فرض بفرمائيد، سدر سبك است از آب، خشك است روى آب باقى ماند. قبل از اينكه اين را قاطى بكند امحاء بكند، كاسه را پر كرد ريخت سر ميت، هر چه سدر ريخته بود همهاش رفت به سر ميت. بقيهاش را با همان آب مىشورد. شما مىگوئيد مجزى نيست، اينكه بعد كاسه دومى را كه به طرف راستش مىريزيد، اينكه سدر ندارد. اين در عند الغسل بايد اين سدر را داشته باشد، صابون بوده باشد. عند الغسل بايد ماء بوده باشد. بدان جهت تا مادامى كه غسل محقق نشده است از صفت اطلاق خارج شد، لا يجزى. آن غسل حساب نمي شود، غسله مطهره.
نفرمائيد، توى ذهنتان خداى نكرده نيايد، اگر هم بيايد با جوابش بيايد، و آن اينكه در طهارت الماء شما چرا گفتيد كه در طهارت الماء شرط اين است كه آب قطع نظر قبل از استعمال پاك باشد. يعنى اگر بالاستعمال نجس بشود عيبى ندارد. اينجور گفتيد ديگر. طهارت الماء قبل الاستعمال. چرا آنجا طهارت الماء قبل الاستعمال را گفتيد؟ ولكن در اطلاق الماء اين را نمىگوئيد كه اطلاق الماء يعنى قطع النظر از اين استعمال ماء مطلق بشود. چرا اينجا اين را نمىگوئيد؟ مىگوئيم نمىگوئيم، حق داريم. چرا؟ چونكه در طهارة الماء ما ادلهاى داشتيم كه وارد شده بود در تطهير و در غسل بالماء القليل و بما اينكه ماء ماء قليل است بواسطه غسل لا محاله نجس می شود. انما الکلام که استصحاب كه ماء قليل بحثش سابقا گذشته، باز مىآيد. بدان جهت اگر بگوئيم تا تمام شدن غسل بايد آب پاك بماند، بنا بر مسلك كسانى كه آب قليل را مطلقا نجس مىدانند، چه وارد بشود چه مورود، چه غسله مطهره باشد چه غير مطهره، اصل تطهير ممكن نمی شود. چونكه به مجرد اصابت آب نجس می شود، آب نجس كه پاك نمىكند. بدان جهت چونكه ضرورى است كه آب قليل تطهير مىكند شىء را، ملتزم شديم به طهارة الماء قبل از آن استعمال. و به آن استعمال نجس بشود عيبى ندارد، چونكه ادله لغو ميشد. به خلاف هذا المقام كه اغسل بالماء، اينجا ديگر آن لزوم لغويه نيست، آن قرينه نيست، آنجا قرينه خاصهاى بود و آن قرينه خاصه ما را دلالت كرد كه مراد از طهارت الماء، طهارت قبل از استعمال است. بدان جهت گفتيم حال الاستعمال هم متغير بشود فايده ندارد، چونكه آن نجاست الماء بالتغير او مدلول التزامى نبود. بدان جهت فقط در طهارت تنها كه آب بلا تغير نجس شده است بالاستعمال، او را گفتيم عيبى ندارد. و اما اگر در اثناء متغير شد يا در اثناء از اطلاق خارج شد الى الاضافه، او ضررى ندارد.
يك مسئله ديگر هست، آن مسئله را بعد متعرض می شويم. و آن اينست كه نه، آب را كه مىريختيم به اين ثوب كه رنگ كرده بوديم، موقعى كه شستيم به اضافه خارج نشد، آب بود، منتهى رنگش يك خورده فرق كرد، رنگ آب فرق كرد. به اضافه خارج نشد. و لكن اين غسالهاش را ريختيم به ظرف، به ظرف ديگرى يا به زمين، در آن ظرف ديگر اين اجزاء صغار صبغ، كه صبغ متنجس است، نجس نيست، عين نجس نيست. صبغ سابقا گفتيم اجزاى صغارش پاك می شود به واسطه غسل. آن اجزاى صغار منحل در آن آب كاسه شد آب كاسه را از اطلاق بيرون كرد غساله را. چونكه حين تمام الغسل ماء مطلق بود. ولكن بعد تمام الغسل غساله مضاف شد. آن عيبى ندارد خواهيم گفت. ولكن تا تمام شدن غسل بايد خروج الى الاضافه نشده باشد. اينهم اين شرط.
بعد سيد قدس الله سره مطالبى را مىفرمايد. مىفرمايد الثانى يعنى آن شرايطى كه آنها معتبر هستند در خصوص تطهير بالماء القليل كه اين امور در تطهير بالماء القليل معتبر است. چهار شرط.[7] را مىگويد.
يك شرط اين است كه التعدد فى بعض المتنجسات بعضى متنجسات را اگر به ماء قليل تطهير كنيم بايد تعدد داشته باشد غسل. كالثوب المتنجس بالبول و كالاَوانى. ظروف، ظروفى كه متنجس هستند تطهيرشان تعدد معتبر است، على ما يأتى، و در متنجس بالبول، ثوب باشد يا غير ثوب من يقبل العصر باشد، تعدد معتبر است. اين يك شرط.
شرط دومى كه در تطهير به ماء قليل ذكر مىفرمايد، لزوم التعفير است. انائى كه اگر به ولوغ كلب نجس شد، او را به ماء قليل خواستيم تطهير كنيم، اول بايد تعفير بكنيم يعنى خاك مالى بكنيم، بعد بشوريم تا پاك بشود. كانه اين تعفير هم كه غسل بالتراب است، خواهيم گفت، در ماء قليل معتبر است.
شرط سومى را مىفرمايد. و آن اين است كه در تطهير بماء القليل معتبر است در مثل غسل ثوب مرة او مرتين، فرقى نمىكند. مثل ثوب كه قابل عصر است، يقبل العصر، بايد در تطهير آنها به ماء القليل عصر بشود. تا مادامى كه عصر، يعنى فشار داده نشود يا چيزى كه غساله را خارج نكند كه معظم ماء را خارج كند، پاك نمی شود.
اين سه شرط را مىگويد مىرسد به شرط چهارمى. در شرط چهارمى به نحو احتياط ذكر مىكند. و الاحوط وروده على المتنجس. احوط اين است كه آب قليل وارد بر متنجس بشود. كه متعارف اين است، ثوب متنجس را مىگيرند آب قليل را مىريزند رويش. بعد آب نفوذ مىكند در باطنش، فشار مىدهند. دون العكس. و اما آب را توى كاسه يا توى طشت بريزند، آب قليل را، ثوب متنجس را وارد به اين آب قليل بكنند اين پاك نمی شود على الاحوط. اين چهار شرط را مىگويد. آب قليلها، اگر آب معتصم باشد ورود متنجس بر آب.
عرض مىكنم اين چهار شرطى كه ايشان ذكر فرموده است، اين چهار شرط اعتبارش على سبيل مانعة الخلو است، يعنى در تطهير به ماء القليل اين شرايط ولو يكى بايد باشد. ممكن است در يك متنجسى تمام شرايط باشد. مثل انائى كه متنجس به ولوغ كلب است. هم تعفیر لازم باشد هم تعدد لازم بوده باشد. اصل كه نمىشود ورود هم نازل باشد. على سبيل مانعة الخلو است. حساب بكنيم ببنيم.
اتفاقا آنى كه مىفرمايد: لزوم التعدد، بله بعضى متنجسات هست كه تعدد مختص به تطهير ماء قليل است مثل انائی كه خواهيم گفت. و اما در ثوب و الفراش كه ايشان مىفرمايد سيأتى انشاء الله فرقى نيست. ما بين ثوبى كه ثوب متنجس بالبول را انسان به ماء قليل بشويد، متنجس بالبول. به آب قليل بشويد يا به آب كر بشويد در هر دو صورت تعدد معتبر است. فرقى ندارد. اين ثوب را مىفرمايد اختصاصى ندارد به جايى كه به ماء قليل شسته بشود. به جايى كه به ماء كثير كه كر است شسته بشود خواهيم گفت كه تعدد معتبر است به اطلاق ادله.
و امّا مسئله تعفير آن هم همين جور است. فرقى نمىكند در تطهير اناء از ولوغ الكلب كه متنجس به ولوغ كلب شده است بايد خاك مالى بشود. تعفير بشود. با كرّ بشوييد، با جارى بشوييد. حتى خواهيم گفت اگر با مطر هم بشويى همين جور است. بايد تعفير بشود. چرا؟ چون كه در آن صحيحه ابی العباس بقبقاق دارد،[8] روايت چهارمى است در باب يكم از ابواب «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ فَضْلِ الْهِرَّةِ وَ الشَّاةِ وَ الْبَقَرَةِ- وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَيْلِ- وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ- فَلَمْ أَتْرُكْ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْكَلْبِ- فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ لَا تَتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ- وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاء» به تراب بشور بعد به آب بشور. آب كر باشد، قليل باشد. جارى باشد، مطر باشد فرقى ندارد. اين كه ايشان مىفرمايد تغفیر مختص است به جايى كه تطهير بالماء القليل بشود اين هم درست نيست.
بعضىها فرمودهاند در تطهير مثل الثوب و غير ثوب كه از متنجسات عصر معتبر است و دليل هم ذكر كردهاند كه بيان خواهيم كرد. اگر آن دليل تمام بشود فرقى نيست بر اين كه ثوب و فراش را با آب قليل بشويى يا كرّ بشويى يا با جارى. فرقى نيست. حتى با مطر كه خواهيم گفت. اگر عصر معتبر بوده باشد، آن دليل تمام بشود در تمام اينها عصر معتبر است و اگر آن دليل تمام نشد در هيچ كدام از اينها عصر معتبر نيست. حتى در تطهير به ماء القليل. اين كه ايشان تخصيص داده است عصر را به تطهير ماء قليل. در تطهير بالمطر نگفته است چون در تطهير بالمطر يك مرسله كاهلى است. كل شىء رآه المطر قد طهر. ثوب وقتى كه فرش معمول است مىاندازند فرش نجس را جلو باران وقتى كه باران به او اصابت كرد كل شىء رآه المطر و قد طهر. ديگر عصر نمىخواهد. خوب اين حرف در مطر محل اشكال است. اگر قبول كرديم مطر با قبول مىكنيم كه عصر معتبر نيست. اما اگر اين فرش را در كر شستند. يا اين ثوب را در جارى شستند. چرا عصر معتبر نباشد. هيچ وجهى ندارد. مگر اين كه اللّهم كسى تمسك كند به يك مرسلهاى كه علامه او را نقل كرده است از ابى جعفر محمد ابن باقر سلام الله عليه. كه امام وقتى در راه مىرفت رسيد به يك ماء كثيرى. ماء راكد كر. فرمود لا يصيب هذا شيئا الاّ و قد طهر.[9] اين آب به شيئى اصابت نمىكند مگر اين كه پاك مىكند. اين مرسله اگر تمام شد، گفتيم اين مرسله تمام است من حيث السند. دلالتش تمام است. اين دلالت مىكند كه در تطهير متنجسات در كرّ غَسل معتبر نيست. اصابت معتبر است. كه كر اصابت كند يعنى آب كر نفوذ كند در آن متنجس. وقتى كه نفوذ كرد پاك مىشود. لا يصيب هذا الاّ شيئا و قد طهر. اين را اگر گفتيم خوب درست مىشود. در كر ديگر عصر معتبر نيست. در كر اگر معتبر نشد در جارى هم معتبر نمىشود. درست توجه كنيد وجهش را گفتم كه چرا در جارى معتبر نمىشود.
او اگر در كر كافى بود در جارى هم به طريق اولى، چون كه جارى كمتر از كر نمىشود اعتصامش. لا يصيب الاّ هذا الا و قد طهر، در كر درست شد در جارى هم به طريق اولى مىشود. آن وقت مىماند تطهير به ماء قليل كه او غسل مىخواهد. غسل هم محقق نمىشود الاّ بالعصر. اگر نظرشان اين بوده باشد وجهى دارد. و اما اگر نظر مبارك ايشان به مرسله علامه نبوده باشد او را حجت نداند. قطع نظر از او فرقى ما بين كر و جارى و ماء القليل نمىشود گذاشت. ولو ماء مطر را استثنا كرديم كه آن مرسله دارد كل شیء رآه المطر و قد طهر. رؤيت المطر عصر نمىخواهد. به مجرد اصابه مطر وقتى كه نفوذ كرد به آن موضع نجس، رآه المطر صدق مىكند. خوب برگرديم به اصل الدليل كه تمام بشود در تمام جاها معتبر مىشود عصر و اگر دليل تمام نشود هيچ جا تمام نمىشود. چون كه مرسله علامه و اينها اعتبارى ندارد. اينجور فرمودهاند. بحث، بحث مهمى است اگر ملتفت باشيد كه چقدر اهميت دارد اين.
استدلال شده است به اعتبار العصر. بعد از اين كه اعتبار العصر را نسبت به شهرت دادهاند. گفتهاند مشهور قديما و حديثا اعتبار شهرت است. بلكه نقل كردهاند كسى تصريح بر خلاف نكرده است كه عصر معتبر نيست. ولكن اين مقدار هست كه جماعتى اصلا متعرض به عصر نشدهاند در شرايط تطهير. اين مقدار هست. بدان جهت دعواى شهرت هم خالى از جزاف نيست. چون كه جماعتى اصلا متعرض نشدهاند به اين شرط كه آيا عصر معتبر است يا معتبر نيست. على كل تقدير اين عصر گفتهاند معتبر است در تطهير. چرا؟ چون كه در روايات امر شده است به غسل المتنجس بالماء. در مثل ثوب. سألته عن الثوب يصيبه المنى اغسله. يصيبه الدم اغسله. يصيبه البول اغسله مرتين. همهاش اغسله بالماء است. و غسل بدون عصر بدن اين كه معظم ماء خارج بشود از شىء مغسول، از شيئى كه او را مىشوييم كه قابل عصر باشد. در جايى كه شىء قابل عصر نباشد آنجا كه عصر معنا ندارد. غسل صدق مىكند به مجرد اين كه آب را ريختيم و آن آب جارى شد بر شىء متنجس اين غسل صدق مىكند دستم را شستهام. و اما در مثل ثوب و الفراش آب در آنها نفوذ مىكند در جوف اينها، گفتهاند تا مادامى كه آن آبى كه نافذ است در جوف او معظم او را خارج نكردهاند بالعصر و نحو العصر غسل صدق نمىكند. فرق ما بين صب و الغسل اين است. در صب اخراج آن ماء معتبر نيست. به ثوب آب ريختهاند ولو آن معظم در همان جوفش هست. ولكن فرق ما بين الصب و الغسل اين است. غسل آن وقت صدق مىكند كه معظم آنى كه در جوف است خارج بشود. وقتى كه او خارج شد غَسل هم صدق مىكند. اگر شما، يقين كرديد به اين كه گفته شده است فهو. نكرديد، شك كرديد خوب ما بايد غسل را احراز كنيم. چون كه آن روز گفتيم هر شئى كه نجس شد، آن شىء كه نجس شد او در نجاست مىماند و او پاك نمىشود مگر طهارتش را بايد احراز كنيم كه احراز غسل است. كه بايد احراز كنيم كه غسل شده است. لا اقل احتمال مىدهيم كه اين عصر در صدق غسل مدخليت داشته باشد. چون كه در صدق غسل مدخليت دارد عصر معتبر است. اينجور گفتهاند.
خوب اگر اين دليل تمام بوده باشد فرقى نيست ما بين اين كه غسل به ماء قليل بشود، غسل فى الجارى بشود. اغسله فى الجارى مرة. بايد در جارى هم غسل بشود. در كر هم باشد غسل بشود. چون كه فرمایش علامه تمام نيست كما اين خواهيم گفت. غسل آنجا هم بايد بشود اغسله. بايد بدان جهت عصر را در تمام اينها معتبر بدانيم. اگر كسى گفت نه من دليل دارم كه عصر معتبر نيست در صدق الغسل. صدق الغسل موقوف به عصر نيست. اگر اين را گفت اين فرقى نمىكند، قليل باشد، كثير باشد، جارى باشد معتبر نمىشود. عمده دليل در اعتبار العصر اين است الغسل لا يصدوق بدونه او لا يحرز صدق الغسل بدونه. بدون اين عصر احراز صدق نمىكنيم. اين دليل اينها است. يك تأييدى هم آوردهاند. آن تأييد چيست؟ آن تأييد حسنه حسين ابن ابی العلاء است. در اين حسنه حسين ابن ابی العلاء اينجور وارد است در بول رضیع است. در باب سوم از ابواب النجاسات است. روايت اولى است[10]، محمد ابن يعقوب عن محمد ابن يحيى، عن احمد ابن عيسى عن على ابن الحكم. روايت اجلا است سندش. عن الحسين ابن ابی العلاء كه اين مدح دارد. بدان جهت روايت حسنه مىشود. و معتبر است. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّبِيِّ يَبُولُ عَلَى الثَّوْبِ- » ، صبى بول مىكند «قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ قَلِيلًا » قليل كمى به او آب بريز « ثُمَّ تَعْصِرُهُ». بعد فشار مىدهى. از اين روايت استفاده اين معنا مىشود، ولو اين آب ريختن در اينجا بعد از آب ريختن فشار دادنش واجب نيست. چون كه صبى، صبى رضیع است. و در بول صبى الرضیع انسان فقط آب ريخت به موضع نجس از فراش و ثوب كه آن آب غالب شد به آن موضع پاك مىشود. صبى غير متغذى. چرا؟ به قرينه رواياتى كه انشاء الله خواهد آمد. و در اين روايت مراد از صبى رضیع است. چرا؟ چون كه اين روايت دو جملهاى قبلا دارد. عن البول يصيب الجسد قال يصب عليه الماء مرتين.[11] فانما هو ماء دو دفعه آب بريز و سألته عن الثوب يصيبه البول. قال اغسله مرتين دو دفعه بشور اين بول يعنى بول غير رضیع. بعد كه مىگويد: و سألته عن الصبى یبول،[12] صبى رضیع است. چون كه صبى غير رضیع بولش مثل بول مرد است فرقى نمىكند. اينجا كه مىگويد تصب عليه الماء قليلا اين مطهرش است. ثم تعصره مستحب است. اين مقدارش هست ولكن اين مقدار استفاده مىشود كه فرق ما بين الصب و الغسل به همين عصر است. چون كه در فقره ثانيه اين جور فرمود امام عليه السلام سألته عن الثوب يصيبه البول قال اغسله مرتين.[13] و در فقره اول گفت يصيب الجسد چون كه قابل فشار دادن نيست فرمود: صب عليه الماء مرتين. و در اين بول رضیع يصب الثوب فرمود تصب عليه الماء قليلا ثم تعصره. بعد او را فشار مىدهى. يعنى اين غسل مستحب است اين فشار دادن. در اين روايت دلالتى هست كه فرق ما بين صب كه جسد است و ما بين غسلى كه در ثوب است به همين عصر است. به همين فشار دادن است. به اين هم استدلال كردهاند.
آيا می شود ما به اينها اعتماد بكنيم و عصر را معتبر بدانيم؟ ما فحص كردهايم و از روايات شاهد پيدا كردهايم كه در تطهير متنجسات حتى بالماء قليل عصر معتبر نيست. اگر آن حرف را به كرسى نشانديم و قبول كرديد كه اين روايت دلالتش اين را مىكند فهو. والاّ اگر آن روايت تمام نشد شك كرديم كه در صدق الغسل عصر معتبر است يا نه؟ بايد عصر ملاحظه بشود. چون كه بايد غسل را احراز كنيم. اگر آن روايت را بگرديد ببينيد آن روايت كجاست، پيدا مىكنيد، كه ما پيدا كردهايم انشاء الله فردا.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص107-108.
[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص107.
[3] محمد کاظم خراسانی، کفاية الاصول،(قم، مؤسسه آل البيت(ع)،چ1، 1409ق)، ص86.
[4] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص142.
[5] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص107.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، 133و134
[7] فالتعدد في بعض المتنجسات كالمتنجس بالبول و كالظروف و التعفير كما في المتنجس بولوغ الكلب و العصر في مثل الثياب و الفرش و نحوها مما يقبله و الورود أي ورود الماء على المتنجس دون العكس على الأحوط؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص107-108.
[8] وَ عَنْهُ (حسين بن سعيد)عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ فَضْلِ الْهِرَّةِ وَ الشَّاةِ وَ الْبَقَرَةِ- وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَيْلِ- وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ- فَلَمْ أَتْرُكْ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْكَلْبِ- فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ لَا تَتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ- وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاء؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص226.
[9] اين روايت را در مرحوم علامه در کتاب مختلف به نقل از ابن عقيل (ره) آورده است مرحوم نوري در مستدرک الوسائل نيز از علامه نقل کرده است: « الْعَلَّامَةُ فِي الْمُخْتَلَفِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عَقِيلٍ قَالَ ذَكَرَ بَعْضُ عُلَمَاءِ الشِّيعَةِ: أَنَّهُ كَانَ بِالْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَدْخُلُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَ كَانَ فِي طَرِيقِهِ مَاءٌ فِيهِ الْعَذِرَةُ وَ الْجِيَفُ وَ كَانَ يَأْمُرُ الْغُلَامَ يَحْمِلُ كُوزاً مِنْ مَاءٍ يَغْسِلُ بِهِ رِجْلَهُ إِذَا خَاضَهُ فَأَبْصَرَهُ يَوْماً أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ إِنَّ هَذَا لَا يُصِيبُ شَيْئاً إِلَّا طَهَّرَهُ فَلَا تُعِدْ مِنْهُ غَسْلًا»؛ ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198 و ر.ک: علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص178.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ فِي حَدِيثٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّبِيِّ يَبُولُ عَلَى الثَّوْبِ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ قَلِيلًا ثُمَّ تَعْصِرُهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.
[11] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص343.
[12] مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ فَإِنَّمَا هُوَ مَاءٌ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّبِيِّ يَبُولُ عَلَى الثَّوْبِ قَالَ يَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ قَلِيلًا ثُمَّ يَعْصِرُهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.
[13] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ- فَإِنَّمَا هُوَ مَاءٌ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ الْحَدِيثَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص396.