درس سيصد و چهلم

مطهرات

(فصل) : في المطهرات، و هي اُمور‌ ، أحدها :الماء ، ‌وهو عمدتها لأنّ سائر المطهّرات مخصوصة بأشياء خاصّة بخلافه فإنّه مطهّر لكلّ متنجّس حتّى الماء المضاف بالاستهلاك ، بل يطهر بعض الأعيان النجسة كميّت الإنسان فإنْه يطهر بتمام غسله ، ويشترط في التطهير به اُمور بعضها شرط في كلّ من القليل والكثير ، وبعضها مختصّ بالتطهير بالقليل ، أما الأول فمنها : زوال العين والأثر بمعنى الأجزاء الصغار منها لا بمعنى اللون والطعم ونحوهما ، ومنها : عدم تغيّر الماء في أثناء الاستعمال ، ومنها : طهارة الماء ولو في ظاهر الشرع ،ومنها : إطلاقه بمعنى عدم خروجه عن الإطلاق في أثناء الاستعمال. وأما الثاني : فالتعدد في بعض المتنجّسات كالمتنجّس بالبول وكالظروف ، والتعفير كما في المتنجّس بولوغ الكلب ، والعصر في مثل الثياب والفرش ونحوها ممّا يقبله ، والورود أي‌ ورود الماء على المتنجس دون العكس على الأحوط ».[1]

اقوال فقها نسبت به اعتبار و عدم اعتبار عصر

کلام در این جهت بود که در تطهیر متنجسات در آن اشیایی که آب به داخل آنها نفوذ می کند و قابل عصر است، معتبر است که آن آب به مقدار متعارف اخراج بشود به عصر به دستی باشد و آلتی باشد که اون آبی در جوف است آن را خارج کند،این عصر معتبر است یا نه؟

یک قولی بود که عصر معتبر است در تطهیر بالماء بالقلیل دون الکثیر و الجاریه و المطر که این قول را صاحب عروة اختیار فرمود. قول دیگر این بود که عصر معتبر است بلا فرق بین الماء القلیل و غیر ماء القلیل حتی فی الماء المطر بنا براین که مرسله کاهلی تمام نشود چو کلَُ شیءٍ لا له الوَتر قد  طهُر.

قول دیگر این است که عصر اصلا اعتباری ندارد در تطهیر بالمتنجس بلا فرقٍ بین القلیل و الکثیر، عرض کردیم نمی شود تفصیل داد بین غسل بالماء القلیل و الغسل بغیره اگر بنا بوده باشد در غَسلِ بالماء القلیل عصر معتبر بوده باشد به جهت اینکه این عصر مقوم غَسل است تا مادامی که عصر نشود، ثوب گفته نمی شود او را شست یا اگر اهتمام دادیم [که عصر] مقوم غسل بوده باشد، این فرق نمی کند بین الماء القلیل و الکثیر اگر مقوم باشد در هر دو تا مقوم است ، مقوم نبوده باشد در هیچ کدام مقوم نیست؛ بدان جهت کلام منتهی به اینجا می شود بعد از اینکه تفصیل درست نیست چونکه مرسله را که اعلام، مختلف نقل کرده است که امام فرمود: مشیراً الی الماء لا یُصیبَ هذا شیاً الا قد طهَّره تمام نیست. از روایت و من حیث سند بعد از آنکه آن تمام نشد یا باید انسان ملتزم بشود به اعتبار عصر مطلقا اگر احتمال مقومیت هم داد باید ملتزم بشود. چون که ما باید اخراج بکنیم [از اصل ]طهارة تحقق غسل را تا علم پیدا کنیم که شیء نجس پاک شد و اگر از خارج توانستیم اثبات بکنیم که عصر مقوم غسل نیست، غسل محقق می شود بوجود عصر حتی فی الماء القلیل اگر این را از خارج توانستیم اثبات بکنیم آن وقت اینجا می شود از اعتبار العصر حتی فی الماء الکثير.

از کجا می شود ما دلیل پیدا کنیم که این عصر محقق غسلی نیست، غسل صدق می کند بدون عصر.

مؤيدات و مستندات مقوم نبودن عصر بر غسل

عرض کردیم غیر از مؤیداتی که ذکر خواهیم کرد از صحیحه علی بن جعفر استفاده می شود، صحیحه علی بن جعفری که هست به این معنی دلالت می کند.

 قبل از اینکه این صحیحه را برایتان بازگو کنم و معنی کنم یک مقدمه ای را از خارج می گویم.اگر بعضی چیزهای که قابل فشار دادن است و احتیاج به غساله است آن ها زخیم بوده باشد. مثل: تشک، تکشی که فرض کنید شخصی بول کرده آن را که شخص می خواهد تطهیر کند، خیلی پنبه یا پشم دارد می خواهد آن را تطهیر کند، به ماء قلیل؛ چون آن زمان تطهیر غالباً با ماء قلیل بود این را چطور می تواند تطهیر کند؟

عرض می کنم این دو جور می شود، توجه کنید:

تارةً شخص غرضش این است که روی تشک پاک بشود، باطن و جوف تشک چون مماثل با آن نمی شود و در نجاست باقی می ماند مهم نیست، اینکه رویش می نشیند و رویش می خوابند و بدن عرق دارد، چای روش می گذارند و چونکه رسم این است که در محافل روی تشک می نشیند ظاهرش پاک باشد، این نشستن [روی] آن است که آن لایه ای روی تشک است و لازم نیست که از تشک آن لایه رویی را در بیاورد همان رویی را می کشد و بطان از آن جوف فاصله می گیرد. این رویی را به بدستش می گیرد و فاصله گرفته با آن جوف مابینی ،آن را می شورد و فشار هم می دهد که دیگر رطوبت رویش نماند به قدر امکان.

بعد یک خورده می گذارد که خشک بشود که رطوبت مسریه برود باز تشکش را پهن می کند. رویش شد پاک. این یک قسم پاک کردن است. بعضی روایات متعرض این طور پاک کردن است. این را برایتان بخوانم.

صحيحه ابراهيم بن ابی محمود

 روایت اول: در باب پنجم از ابواب نجاسات،[2] محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن ابراهیم بن ابی محمود که از ثقات است.

«قُلْتُ لِلرِّضَا ع الطِّنْفِسَةُ وَ الْفِرَاشُ يُصِيبُهُمَا الْبَوْلُ- كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِمَا وَ هُوَ ثَخِينٌ كَثِيرُ الْحَشْوِ- قَالَ يُغْسَلُ مَا ظَهَرَ مِنْهُ فِي وَجْهِهِ» آنی که رویش است آنی که در وجه تشک است آن ظاهرش را می شورد،این ظاهرش شستنش این است ،این یک قسم است.

قسم دیگری این است که می خواهد اصلاً این تشک پاک بشود و می خواهد همه اش پاک بشود. این را می دانید این پارچه ها را که فرد روی تشک می کشد غالباً همان زمان هم همین طور بود. دستباف بود پارچه ها به این ها یک ماده ای می زدن کتیرا که صاف بشود محافظ بسته بشود. که همین جور شفاف دیده می شد. این پارچه روی شفافیتی که دارد درز ندارد بدان جهت اگر بخواهد آن تشک را با آب قلیل تطهیر کند که تشک بزرگی است بخواهد آب بریزد و به مجرد رسیدن آب، آب به این طرف و آن طرف می پرد.آب اولاً می پرد بدان جهت که آنجا بول است و اینجا ریخته آنجا را هم نجس کرد. این شستنش این است که این تشک را مثل قسم اول، اول ظاهرش را می شورند، وقتی که ظاهرش را شستن بعد این را همن جور پهن می کنند. آب را می ریزد آب دیگه نمی پرد چونکه اگر پرید پاک است چونکه ظاهرش پاک شده است بدان جهت اگر آب به جای دیگر پرید عیبی ندارد، اشکال ندارد. و آب را می ریزد و می ریزد چون زخیم است و پایین آن را هم خالی می کند که زیر آن روی هوا باشد وقتی شسته می شود. آب را می ریزد و از پایین آن آب خارج می شود. امام علیه السلام این را در صحیحه علی بن جعفر[3] غسلُ الفراش فرموده است: که غسل الفراشُ من البول همین است، همین نحوی که عرض کردم.

صحيحه علی بن جعفر

 آن صحیحه این است، آن صحیحه روایت سومی است در باب پنجم در صاحب سند دارد در یکی عبدالله بن الحسن است که آن سند ضعیف است و رواه علی بن جعفر فی کتابهِ سألته : یعنی سوال کردم از برادرم «عن الفراش یکونُ کثیر الصوف»، پشمش خیلی است. «فَيُصِيبُهُ الْبَوْلُ» بر او اصابت بول می کند «كَيْفَ يُغْسَلُ» چه طور شسته می شود؟ «قَالَ يُغْسَلُ الظَّاهِرُ».وجه ظاهرش شسته می شود با آن بیانی که گفتم ،«ثمَّ» وقتی تشک را انداختن بعد از غسل ظاهر «ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيْهِ الْمَاءُ- فِي الْمَكَانِ الَّذِي أَصَابَهُ الْبَوْلُ- حَتَّى يَخْرُجَ مِنْ جَانِبِ الْفِرَاشِ الْآخَرِ» حتی اینکه این آبی که می ریزد خارج بشود از جانب فراش از جانب دیگرش ، از زیرش خارج بشود امام فرمود که این غسل فراش از ثوب این است روحی عن فدا نفرمود که بعد عسیر می شود فرمود در اینکه  این معنا این غسل همین است، غسل این معنی این است آب بریزد از آنجا خارج بشود.

درست توجه کنید که چه می گویم: اینکه در بعضی کلمات فرموده اند غسل غیر صب است صب مفهومش مقابل غسل است این جور نیست صب به بول دو قسم است: یک صبی است که انسان آب را می ریزد به شی که آب در آن نفوذ می کند و آب همانجا می ماند ولو آب بیشتر است ولکن  همانجا می ماند حرکت نمی کند که آب نفوذ می کند و می ایستد این صبی است که در تطهریش به ثوب یا فراش و تشک از بول رضی گفتیم مُطَهّر است. به این صب غسل نمی گویند راست است. می گویند آب زیاد ریختم روش . غسل صدق نمی کند.

یک صبی است مثل این صبی که در این روایت ذکر کردیم که آب را می ریزد و به قدری آب ریختن را ادامه می دهد که تا آب از طرف دیگر جاری بشود،یعنی در جوف جریان پیدا می کند این صب به معنی غسل است شاهد علی هذا  این است که در اجسامی که اصلا قابل عسر نیستن در غسل اون ها  اگر آب بریزد صب بکنید آب را  و آب جریان داشته باشد به نحوی که از موضع نجس رد بشود و جاری بشود اسمش غسل است، صب می گویند غسل هم می گویند مثل: چه چیز مثل: این صحیحه محمد مسلم[4] که الان خدمت شما می خوانم صحیح محمد مسلم در باب 12 از ابواب نجاسات روایت چهارم است:

صحيحه محمد بن مسلم

به اسناد شیخ (قدس الله) عن حسین بن سعید عن حماد بن عیسی عن الحرص عن محمد بن مسلم قال: سألت اباعبدالله علیه السلام عَنِ الْكَلْبِ يُصِيبُ شَيْئاً مِنْ جَسَدِ الرَّجُلِ مثلا فرض کنید اثابت می کند کلب به شی از جسد رجل «قَالَ يَغْسِلُ الْمَكَانَ الَّذِي أَصَابَهُ».آن مکانی از جسد که اصابت کرده از کلب آن را می شورد خوب شستن جسد چطور می شود، شستن آن این است که آب بریزد و از آنجا جاری بشود. به این صب غسل هم اطلاق می کند کلام ما این است ، شیء اگر آب در آن نفوذ بکند با نفوذ نکند فرقش این است: در جای که شی قابل عسر نباشد آب در باطنش نفوذ نمی کند غسل او به جریان ماء است در ظاهر آن شیء متنجس مثل: جسد و ید و اما در آن اشیائی که در آن ها آب نفوذ می کند معتبر در صدق الغسل جریان  آن آب است، توجه کردید در آن باطنی که آب در آن نفوذ می کند مثل آنی که در صحیحه علی بن جعفر فرمود روحی عن فدا که از جانب آخر خارج  بشود این می  شود غسل .

و  اما العصر که انسان فشار بدهد  که هر چی باقی مانده  چون  که همه آب که خارج  نمی شود همه آب خارج بشود این مقرب معنی غسل نیست، شما خودتان وجدانتان همین جور است شما اگر فرض بفرمایید یک دستمال بولی شده است می خواهید آن  را  بشورید آب هم  سرد است، یخبندان است می بینید لوله های آب باز است این  دستمالش را می گیرد زیر آ ن  لوله آنقدر می گیرد که اون  بولها می رود، ازش بپرسی که دستمال را شستی ، می گوید آری غسل صدق می کند. بعضی ها با  آفتابه بریزد و لوله نباشد با آفتابه بریزد تا بول برود می گویند دستمالت را شستی می گه ، بله آب چون سرد بود خودش دست نمی زند با  آفتابه  بریزد بلا اشکال غسل صدق می کند. عرفا هم صدق می کند در  روایت هم هست علاوه  بر صحیحه علی بن  جعفرروایاتی داریم که مؤید این است که عصر داخل در غسل نیست ولو این روایات عصر را واجب می داند. ولکن چون ضعیف هستند اعتباری ندارد ولکن شاهد این معنی هستند که عصر داخل مفهوم غسل نیست ، زاید بر غسل است.

روايت دعائم الاسلام از مام علی ع

  یکی از آنها روایت دعائم الاسلام [5]است عن علی علیه السلام : المنی یُصیبُ الثوب این را در باب 3 از ابواب نجاسات در مستدرک  الوسایل مرحوم نقل کرده است. مرحوم حاجی نوری ، «عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ فِي الْمَنِيِّ يُصِيبُ الثَّوْبَ يَغْسِلُ مَكَانَهُ فَإِنْ لَمْ يَعْرِفْ مَكَانَهُ وَ عَلِمَ يَقِيناً أَصَابَ الثَّوْبَ غَسَلَهُ كُلَّهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ يَفْرُكُ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَ يَغْسِلُ وَ يَعْصِرُ» تمام ثوب را  می شورد ثلاث مرّه آن را سه دفعه و دو فعه کافی نیست یفرک فی کل مرة در کل مرتبه این ثوب را فرک می کند و یَغسُلُ و یَعصرُ می شورد و فشار می دهد یعصر غیر از غسل است . منتهی این عصر واجب است گفتیم  که این روایت دلیل نمی شود اصلاً روایت دعائم الاسلام سند ندارد. روایت رضوی هم همین طور است «و إن أصابك بول في ثوبك فاغسله من ماء جار مرة و من ماء راكد مرتين ثم اعصره»[6] این را هم در یکی ا ابواب نجاسات در مستدرک مرحوم حاجی نوری نقل کرده است.

اگر عصر داخل غسل است دیگر این ثُم اعصره معنا ندارد إغسل ثم اعصره این معنا این است که عصر خارج است

ديدگاه صاحب حدائق: مقوم نبودن عصر در غسل

و صاحب الحدایق (قدس) که ایشان این فکر را معتبر می داند صاحب الحدایق گفته است عصر مقوم نیست ولکن معتبر است در تطهیر تمسکش به همان روایت رضوی است. پس علی هذا الاساس این  صحیحه علی بن جعفر مؤیداً لما ذکرنا  اینجا دیگر سند روایت نمی خواهد در این استشهادمون تأییدمان چونکه این معنای عرفی را بیان کردن است حقیقت شرعیه ندارد از روایت معلوم می شود که عسر داخل و مقوم غسل نیست بدان  جهت در مانحن فیه این صحیحه علی بن جعفر که دلالت کرد و يک دفعه دیگر می خوانم.

«سَأَلْتُهُ عَنِ الْفِرَاشِ يَكُونُ كَثِيرَ الصُّوفِ- فَيُصِيبُهُ الْبَوْلُ كَيْفَ يُغْسَلُ- قَالَ يُغْسَلُ الظَّاهِرُ با اون بیانی که عرض کردم «ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيْهِ الْمَاءُ- فِي الْمَكَانِ الَّذِي أَصَابَهُ الْبَوْلُ- حَتَّى يَخْرُجَ مِنْ جَانِبِ الْفِرَاشِ الْآخَرِ»[7] و من هنا هم ما سابقاً همین طور است عسر را معتبر می دانستیم حتی در تطهیر بالماء الکثیر و الجاری و الامثال ذالک ولکن الان تنزیل می کنیم این  عصر احول است ولکن انسان نمی تواند فتوی بدهد  به اعتبار عسر حتی در جایی که تطهیر بالماء قلیل بوده باشد این نسبت به عصر.

ادامه بحث در ارتباط با شرط چهارم: وارد بودن آب بر متنجس

و اما شرط دیگری که در عروة فرموده است که امر رابعی که معتبر است این  امر رابع امر حیاتی در باب تطهیر است. می فرماید در تطهیر باالماء القلیل باید آب وارد بر متنجس بشود که همین جوری که مرسوم است دستمال را در دستش می گیرد و دیگری آب آفتابه را می ریزد و اما یک کاسه ای بگذارد و دستمال متنجس را در آن کاسه ببرد که متنجس وارد شود بر آن این نمی شود. می فرماید معتبر است در تطهیر  باالماء القلیل دون المعتصم و الجاری جای این اعتبار نیست این اعتبار فقط مختص است باالماء القلیل سرش معلوم خواهد شد که چرا مختص به ماء قلیل است این حرف صحیح  است اگر معتبر باشد این ورد الماء علی المتنجس مختص به ماء قلیل است ولکن در غسل الکثیر و الجاری اصلا عادتاً نمی شود غسل در جاری و کر مگر اینکه متنجس وارد بر آب بشود چون که اگر شی بخواهد آب را وارد بر متنجس بکنید باید با کاسه بردارید. بریزد آن آب قلیل می شود بخواهد با آب چشمه بشورید باید او را وارد آب بکنید بله ممکن است مثل فعلا که لوله ها است که حکم کر را دارد لوله را باز کنید زیرش بذارید و بشورید این هر دو ممکن است  و لکن غالبا  آنکه در زمان سابق بود همین جور بود که باید وارد بشود بر آب این مختص باالماء قلیل است معتبر است وار بشود ماء بر متنجس علی الاحوط می فرمایید این اعتبار ورود احوط است خوب چرا این اعتبار می شود اعتبار ورود.؟ عمده اعتبار ورود در مانحن فیه این است که گفته اند آن را که در روایات دارد إغسله بالماء یعنی مراد ماء قلیل در موارد غسل بالماء قلیل آنی را که متعارف است خارجاً عند المتشرعه این است که آب وارد بر متنجس می شود و روی این بحث است  اگر این بحث بوده باشد آن  را باید به باد فنا برد چرا؟ برای  اینکه ، بله متعارف در متشرعه این است که بالماء بالقلیل. متنجس را می شورند آب را وارد می کنند این درست است ولکن این متعارف در متشرعه ناشی از فتوی العلماء به اعتبار الورود الماء أو احتیاط بعضهم مثل صاحب عروة احتیاط کردن این سیره و متعارف خارجی ناشی از این است و این به درد نمی خورد و موجب انصراف هم نمی شود ما باید حساب بکنیم که در زمان صدور الاخبار إغسله بالماء الابریق و امثال که گفته می شد آن منصرف بود به آنجایی که آب را به متنجس وارد کند بریزد منصرف به این معنی بود ما راهی به این معنی نداریم این در ذهن فعلی که هست با آب آفتابه بشور او می فهمد که آب آفتابه را بریز روش این انصراف ناشی از فتوی العلماء با احتیاطه است و اما انصراف در خطاباتی که در اقوال بود در آن زمان این برما محرز نمی شود.

 وجهی دیگری که در مقام گفته شده است ،گفته شده است که در اخبار در ماء القلیل دارد که صب علیه الماء در آن روایات که در باب اول از ابواب نجاسات ذکر کرده است مرحوم صاحب وسایل آنجا دارد که عن البول یُصیب الجسد قال صب علیه الماء مرّتین [8] ریخته می شود یا در این مساله فراش که الان خواندیم فراش، فراش فرمود بر اینکه یصب الماء به آن موضعی که بول است صب ذکر شده است صب همان ورود است ورود الماء است. بدان جهت ظاهر صب به اعتبار ورود است آن را باید اخذ کنیم خوب این را باید هم به یاد فنا بسپاریم . چرا؟ چون که در مثل آن فراش را که نمی شد در آب کاسه برد فراش آنجور ی که زخیم است و پشم زیاد دارد توجه کردید این را نمی شود در کاسه آب ریخت و آن را تو آب کاسه برد صب به جهت این است طریق تطهیر بالماء القلیل منحصر به آن است و هکذا در جسد هم همین طور است . خوب اگر فرض بکنیم کمر انسان اصابه ای نجس کرده خوب این را که نمی شود در کاسه برد کمرش را .

این معنایش این است که با کاسه آب می ریزد به او یصیب علیه الماء بله ممکن است در بعضی مواقع ید بوده باشد در آب کاسه بشود گفت ولکن در بعضی اوقات نمی شود جسد را برد این ذکر صب در این روایات به ملاحظه عدم امکان غیر این است بلکه فی بعضی صور اصلا ممکن نیست در بعضی صور هم بعضی صورش ممکن نیست. این دلالت نمی کند که صب معتبر است ورود الماء معتبر است تمسک می کنیم به اطلاقات إغسل چون که این به جهت رعایت تسهیل است به اون اطلاقات کشیده شده غسل صدق می کند که دستمال را توی آب ببری مثل: آب جاری، کر یا نه دستمال را با آب آفتابه بریزید هر دو صدق می کند. بدان  جهت در مانحن فیه به این وجودالماء که معتبر  است چاره ای نیست کسی اگر قائل شده که ماء القلیل به ملاقات النجس و المتنجس مطلقا نجس می شود به نحوی که قائل شد مثل: مرحوم سید صاحب عروة حتی  اون غسل مطهره که شی را آب قلیل پاک می کند باز خود آب نجس است ،غساله نجس است چرا؟ چون ماء قلیل است و ماء قلیل نجس می شود ولو روایاتی که در ماء قلیل وارد شده بوده آن روایات در جای بود که آب به او ورود شود غسل به اون واقع بشود.

روایات در این صورت بود روایتی که آب قلیل بر غسل وارد بشود روایت این جوری نداشتیم این را در مساله غسل میاه که ثلاثه مرّات آنجا هدف داشتیم که ماء وارد می شد و الا نوعاً در جاهای بود که آب مورد بود ولکن چون که به اتخاذ عرفی فرق نمی کند انسان دستمالش نجس باشد تو کاسه ببرد یا آن آب کاسه را توی آن بریزد فرقی نمی کند در این انفعال دست خونی را داخل کاسه ببرد یا آن کاسه را روی دست خونی بریزد، آن آب که به خون اصابت کرده فرقی نمی کند اگر یکی نجس شد دیگری هم نجس می شود این ها این را قائلند به اتخاذ عرفی بدان جهت ملتزم شده اند که حتی آن غسله مطهّره که شیء را پاک می کند ، آبش نجس است منتهی ما یک ادله داریم که آب قلیل نجس می شود به ملاقات النجس و المتنجس علی الاطلاق وارده و موروده. اتخاذ این مطلقات از آن طرف هم دلیل داریم که به ماء القلیل می شود متنجس را شست. کسی این قسمش را قبول کند می گویم که منافات میان دو تا خطاب پیدا می شود [با] آب قلیل بشور. از آن طرف هم آب قلیل خودش نجس می شود این منافات را این جور حل کردیم: گفت وقتی آب را می ریزی بر متنجس آن آب نجس می شود آن آب نجس می شود حتی در غسله مُطهّره آب به مجرد اثبات آن متنجس نجس می شود ولکن وقتی که غسل محقق شد مثلا اگر عصر محقق غسل است عصر کردید چون که روایات می گوید غسل به ماء قلیل پاک می کند ملتزم می شویم که آن آبی که به اصابه این ثوب نجس شده بود، ثوب را پاک کرده و آن آبی قلیل که در ثوب باقی مانده متخلف است آن هم پاک شده.

اگر این را ملتزم نشويم ادله غسل به ماء قلیل لغو می شود که اگر کسی این قسمش را قبول کند باید فرقی نگذارد ما بین ورود الماء أو ورود المتنجس علی الماء فرقی ندارد چون هر دو یکی است در هر دو آب نجس است ولکن ثوب را پاک می کند اطلاق غسل می گیرد حتی مثل صحیحه محمد بن مسلم[9] در صحیحه محمد بن مسلم امام  علیه السلام از او سوال شده بر اینکه ثوب که متنجس به بول است این چه طور شسته می شود  روایت اولی در باب 2 از ابواب نجاسات محمد بن  الحسن بالسناده عن محمد بن احمد بن یحیی عن سید بن محمد که ثقه است عن العلاء عن محمد بن مسلم قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً. امام فرمود اگر در لگنی شستی منکن همان  لگنی است که یغسل فیه ثیاب مرحوم حکیم و بعضی ها ادّعا کرده این صریح است در غسل متنجس وارد بر آب قلیل بشود باز غسل محقق می شود چرا؟ چونکه در غسل فی الماء جاری باید ثوب در آب جاری ببری دیگر در  غسل به ماء منکن(لگن)هم باید ثوب را در ماء مرکن ببری این ثوب متنجس وارد بر آب قلیل می شود این صحیحه دلالت می کند پاک می شود به دو دفعه شستن این حکم لطفی است چونکه در صحیحه ندارد إن غسلته فی الماء مرکن إن غسلته فی المرکن اگر در ظرفی بشورد در ظرف شستن دو جور می شود یک وقت این است که ظرف پاک است ثوب متنجس را می گذارد توی آن ظرف بعد آب طاهر قلیل می ریزد این آب وارد بر متنجس می شود یک صورتش این است که نه مرکن پاک است آب قلیل را می ریزد بعد ثوب را وارد بر آن می کند این روایت هر دو تا را می گیرد به اطلاق است صریح نیست به اطلاق است خوب به این اطلاق اخذ می کنیم می گویم که آب قلیل مطلق نجس می شود و به  آب قلیل هم مطلقا  می شود غسل کرد قطع نظر از این استعمال پاک است چونکه قطع نظر از استعمال نجس بشود اما گفتم فایده ندارد. آبی که قطع نظر از استعمال پاک است می شود ثوب متنجس را به آن تطهیر کرد وارداً و موروداً اطلاق دارد . این چطور می شود آب نجس شود  پاک میگه نه ملتزم می شویم که لازمه و ادله این است آن ادله که می گویم غسل به آب قلیل ، لازمه اش این است که آن اجزاء متخلف از آب پاک می شود کسی که این را بگوید یک راهی دیگر پیدا می کند به اعتبار اصل آن راهی دیگری که عصر معتبر است غیر از اینکه مقوم غسل نیست معتبر داست این عصر چرا؟ چون که قدر متیقن از طهارة ماء متخلف آن مقداری است که بعد عصر می ماند قدر متیقن این است.

بدان جهت باید عصر بکند تا آن مقدار قدر متیقنی که کفایت او شود. بدان جهت مثل مرحوم سید که ملتزم است ماء قلیل علی الاطلاق نجس می شود و غسل به ماء قلیل ادله اش را می بیند بدان جهت چاره ای ندارد بگوید که والاحوط اعتبار ورود الماءنمی تواند فتوا بدهد چونکه جای فتوا نیست .اطلاق غسل می گیرد بله کسی که مسلک ما را اختیار کرد گفت که در ماء قلیل روایات وارد شده است.

در مواردی که آب مورود نجس است آن نجس می شود و اما اگر آب وارد بشود آب وارد نجس می شود آب قلیل دلیل نداریم فقط در آن موثقه عمار در غسالات اولی اش و آن را هم غسلات اول و ثانیه را می گیرد غسله ثالثه را نمی گیرد  بدان جهت در غسله ای که مطهّره بالعین متنجس است و عین نجس را ندارد این غسله آب قلیلش نجس می شود دلیل ندارد جمعا ما بین ادله انفعال ماء القلیل و ادلله ای که می گوید اغسله بالماء قلیل جمع این ها که متنافی شود می گویم غسل در آن صورتی است که نجاست ماء قلیل نیست در آن صورت آن وقتی که آب وارد بر متنجس شود ، آن وقت متنجس شسته بشود ملتزم می شویم در آن صورتی که هست آب اصلا پاک است به ملاقات متنجس نجس نمی شود پاک است. بدان جهت آب غساله هم پاک است که آّ اصلا نجس نشده است  شارع این را می گوید که ثوب آن را پاک می کند و دلالت می کند بر اینکه بر آن ثوب پاک شده است و اشکالی هم ندارد.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص107-108.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مَحْمُودٍ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا ع الطِّنْفِسَةُ وَ الْفِرَاشُ يُصِيبُهُمَا الْبَوْلُ- كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِمَا وَ هُوَ ثَخِينٌ كَثِيرُ الْحَشْوِ- قَالَ يُغْسَلُ مَا ظَهَرَ مِنْهُ فِي وَجْهِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص400.

[3] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: ‌سَأَلْتُهُ عَنِ الْفِرَاشِ يَكُونُ كَثِيرَ الصُّوفِ- فَيُصِيبُهُ الْبَوْلُ كَيْفَ يُغْسَلُ- قَالَ يُغْسَلُ الظَّاهِرُ ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيْهِ الْمَاءُ- فِي الْمَكَانِ الَّذِي أَصَابَهُ الْبَوْلُ- حَتَّى يَخْرُجَ مِنْ جَانِبِ الْفِرَاشِ الْآخَرِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص400.

[4] وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (حسين بن سيعد) عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْكَلْبِ- يُصِيبُ شَيْئاً مِنْ جَسَدِ الرَّجُلِ- قَالَ يَغْسِلُ الْمَكَانَ الَّذِي أَصَابَهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص415.

[5] دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ فِي الْمَنِيِّ يُصِيبُ الثَّوْبَ يَغْسِلُ مَكَانَهُ فَإِنْ لَمْ يَعْرِفْ مَكَانَهُ وَ عَلِمَ يَقِيناً أَصَابَ الثَّوْبَ غَسَلَهُ كُلَّهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ يَفْرُكُ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَ يَغْسِلُ وَ يَعْصِرُ‌؛ ميرزا حسين نوری مستدرک الوسائل، (مؤسسه آل البيت ع، چ1، ت1408ق)، ج2، ص555.

[6] فقه الرضا، (مشهد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، چ1، ت1416ق)، ص95.

[7] ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص400.

[8] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص396.

[9] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.