درس سیصد و چهل و دوم

مطهرات

مسألة 3: « يجوز استعمال غسالة الاستنجاء في التطهير على الأقوى‌، وكذا غسالة سائر النجاسات على القول بطهارتها ، وأما على المختار من وجوب الاجتناب عنها احتياطا فلا ‌».[1]

ادامه بحث استعمال غساله استنجاء و سائر نجاسات در تطهير

صاحب العروه فرمود: ماء الاستنجاء را مي شود در تطهير الثوب و غير ثوب از خبث، ماء الاستنجاء را می شود استعمال كرد. و كذلك غُساله ساير متنجسات را بناء بر اينكه آن غساله محكوم به طهارت بوده باشد، می شود با آنها تطهير كرد متنجس ديگر را و شست. و لكن بما اينكه صاحب العروه مى‏فرمايد ما در غساله ساير متنجسات احتياط كرديم و گفتيم: احوط اجتناب است و ترتيب آثار نجاست است. بنائا بر او، نمى‏شود ديگر متنجس ديگر را به غساله ساير متنجسات تطهير كرد. عرض كرديم: بر اينكه آنى كه از موثقه عمار[2] و مثل موثقه عمار استفاده شد اين است كه شرط در تطهير متنجس بالماء اين است كه آن آب قبل از استعمال نجس نبوده باشد. و اما اگر آب قبل الاستعمال نجس بود مثل آن فأره‏اى كه افتاده بود در ماء الاناء، يجد فى انائه فأرةً. آن آبى كه قطع نظر از اين استعمال نجس است موثقه عمار دلالت كرد كه او نمى‏تواند مطهر بشود. ثياب را بايد دوباره بشورد. و بناءً بر اينكه ماء الاستنجاء پاك است آن آب قطع نظر از استعمالش در تطهير اين متنجس پاك است. و بناءً بر اينكه قطع نظر از تطهير پاك است، غسل بالماء صدق مى‏كند. اغسله بالماء مرتين، دو دفعه شست با آن ماء الاستنجاء، صدق مى‏كند. و كذلك در غساله هم همين جور عرض كرديم. آنى كه از موثقه عمار موثقه اخرايش كه وارد شده بود در تطهير اناء، جماعتى گفته‏اند: از اين موثقه استفاده می شود بر اينكه آبى كه در تطهير استعمال شده است با او نمی شود شيئى را تطهير كرد. حيث كه امام عليه السلام در آن موثقه حكم فرمود بر اينكه آب را در مره اولى كه ريختى بريز آن آب را. دوباره آب ديگر بريز. آن آب ديگر را هم حركت دادى و اناء را به اناء ريختى و حركت دادى، دوباره بريز بيرون. دفعه سوم فرمود آب ديگر بريز. از اين استفاده كرده‏اند كه مائى كه مستعمل در رفع الخبث است با او نمی شود ديگر خبث ديگر را رفع كرد. شست. سابقا عرض كرديم: ديگر، اين حرف درست نيست. چونكه در موثقه عمار وقتى كه اناء دفعه اول شسته می شود امام عليه السلام كه مى‏فرمايد: بريز و آب آخر را دوباره به اناء بريز، گفتيم: ظاهرش اين است كه آب اول نجس است. و بما اينكه آب اول نجس است با او نمی شود چيز ديگر را شست. چونكه آن چيز ديگر، قبل از استعمال اين آب در آن چيز ديگر، آن آب نجس شده است به غسل الاناء. موثقه عمار اين معنى را شهادت ندارد كه آب اگر پاك هم بوده باشد چونكه با او رفع خبث كرده‏اى، ديگر با او رفع خبث ديگر نمى‏توانى بكنى. گفتيم: امام عليه السلام در آن روايت كه فرمود آب بريز و آب آخر را در مره ثانيه بريز، اين ظاهرش اين است كه آن آب اول نجس است. بدان جهت او را نمی شود استعمال كرد در رفع الخبث.

و اما آن غسله‏اى كه يتعقبها طهارة المحل كه آن غسله ملتزم شديم كه آبش پاك است، با او می شود خبث ديگر را هم شست. ندارد در آن اغسل بالماء غير از غسل بالماء، فقط قيد خورده است كه اين آب قطع نظر از اين استعمال، نجس نباشد. موثقه عمار قيد زده است. و اين موثقه عمار دومى هم اين قيد را ذكر كرده است. و اما اگر قطع نظر از آب قطع نظر از اين غسل پاك است و قهرا و سابقا هم با شى‏ء ديگرى هم آبى با اين آب شسته شده است، اين عيبى ندارد، اطلاقات جارى است و اخذ به آن اطلاقات می شود. بعضى‏ها فرموده‏اند: بر اينكه در موثقه عمار، كه ما جواب گفتيم كه امام فرمود آب ديگر بريز اين به جهت اين است كه آب اولى نجس شده است. فرموده‏اند امام عليه السلام كه فرمود آن آب را خالى كن آب ديگر بريز، اين به جهت اين است كه تعدد الغسل محقق بشود. اصلا دلالت بر اينكه آن آب نجس است و نمی شود چيز ديگر را با او شست. نه به نجاست ماء دلالت دارد نه اينكه نمی شود چيز ديگر را شست. امام كه فرمود او را بريز آب ديگر بريز تا تعدد الغسل محقق بشود. اين كلام از عجايب الكلام است. چونكه تعدد الغسل به ريختن ماء ديگر نمی شود. تعدد الغسل به اين می شود كه ماء اول را خالى كند، دوباره همان آب را دوباره بريزد. او را خالى كند به اناء ديگرى كه نظيف است، دوباره همان آب را دوباره بريزد. اين تعدد الغسل محقق می شود. اينكه امام عليه السلام فرمود: آب آب ديگر بوده باشد اين تقييد بماء آخر اين ظاهرش اين است كه ماء اولى نجس است، او را نمی شود استعمال كرد در تطهير. ما به اين جهت استدلال مى‏كنيم، به ماء آخر، كه فرمود او را بريز، بعد آب آخر بريز. (سؤال) آب آخر نمی شود اگر اين آب باشد كه آب آخر نمی شود. آب آخر معنايش اين است كه غير از اين آب. ماء آخر، ماء آخر باشد. فرمود آن آب را بريز ثم صب بر اين آب ماء آخرى. نه صب آخر. ماء آخرى را بريزد. اين به جهت اين است كه آب نجس است. اين بواسطه تعدد الغسلات نيست.

اينجا يك كلمه‏اى است و آن اينست كه ممكن است كسى بگويد كه نه، آن غسله‏اى كه يتعقبها طهارة المحل، آن آب هم مطهر نيست. چرا؟ چونكه در اين موثقه دارد كه دفعه سوم، وقتى كه آب آخر ريختى، و آن آب را حركت دادى در اناء، باز آن آب را بريز. اين بريز معنايش اين است كه اين آب ديگر به درد نمي خورد. با اين آب ديگر نمی شود رفع حدث و خبث ديگر كرد. آنجا اين جور است كه «يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ». [3]بعد از او خالى بكنند، بريزند مثل ريختن اولى. خوب اگر بناء بود اين اناء پاك شده است و اين آب سومى هم پاك است، غساله پاك است، چرا بريزد اين آب را؟ اين جوابش پر واضح است. اگر گفتيم: بر اينكه اين خروج جريان ماء على المتنجس كه ماء جارى بشود و رد بشود، محقق غسل است. اين آب را وقتى كه ريخت توى اين اناء حركت داد مقدارى در طشت مى‏ماند، همه آب در طشت جدا نمی شود. چونكه غسل آن ته محقق نشده است بدان جهت آب را بريزد تا آب از آن ته هم خارج بشود. تا غسل محقق بشود. اين به جهت اين است ريختن. در آن فقرات قبلى ما تمسك به ماء آخر مى‏كرديم نه به يفرغ. به ماء آخر تمسك مى‏كرديم مى‏گفتيم اين دليل است بر اينكه ماء نجس شده است.

و اما چونكه دفعه سوم كه ديگر صحبت ماء آخر نيست، كشف نمی شود كه ماء نجس است در غساله‏اى كه يتعقبها طهارت المحل. بدان جهت آن آب پاك است، با او انسان چيزى را بشورد، دو دفعه بشورد مثلا فرض كنيد جسدش را كه بول اصابت كرده بود با آن غساله بشورد، صب عليه الماء مرتين صدق مى‏كند. و مفروض اين است ما دليلى كه داشتيم دليل اين بود كه آب قطع نظر از اين استعمال بايد پاك بشود. مفروض اين است، غساله متعقبه لطهارة المحل قطع نظر از ريختنش به اين جسد كه جسد هم نجس بود، آن غساله پاك بود.

بله، يك مطلب ديگر هست. آن اينست كه نه به ماء استنجاء، نه به ماء غساله‏اى كه يتعقب‏ها طهارة المحل رفع حدث نمی شود كرد. نمی شود وضو گرفت، نمی شود با او غُسل كرد. آب پاك است، ماء استنجاء. آب پاك است، پاكى آب محل شك نيست. ولكن معذلك نمی شود با او وضو گرفت. اين را كه ملتزم شديم اين را صحيحه عبد الله ابن سنان گفته بود اين را. امام عليه السلام در صحيحه عبد الله ابن سنان كه روايت سيزدهمى بود در باب 9 از ابواب المضاف، آنجا امام عليه السلام اينجور فرمود. و باسناد الشيخ عن سعد ابن عبد الله عن الحسن ابن على عن احمد ابن هلال عن حسن ابن محبوب عن عبد الله ابن سنان. باب 9 است روايت سيزدهمى[4]. اينكه گفتيم اين صحيحه است، تبديل سند مى‏شود، چونكه در اين سند حسن ابن محبوب است و حسن ابن محبوب به جميع روايات كتبش و رواياتش شيخ سند ديگر دارد. آنجا دارد كه امام عليه السلام فرمود: «لَا بَأْسَ بِأَنْ يُتَوَضَّأَ بِالْمَاءِ الْمُسْتَعْمَلِ- فَقَالَ الْمَاءُ الَّذِي يُغْسَلُ بِهِ الثَّوْبُ- أَوْ يَغْتَسِلُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْجَنَابَةِ- لَا يَجُوزُ أَنْ يُتَوَضَّأَ مِنْهُ وَ أَشْبَاهِهِ- ». از او نمی شود با او وضو گرفت. حتى گفتيم آبى را كه انسان با او غسل جنابت كرده است، نمی شود با او وضو بگيرد بعد. به واسطه اين روايت بود. «وَ أَمَّا [الْمَاءُ] الَّذِي يَتَوَضَّأُ الرَّجُلُ بِهِ» يتوضأ معنايش لغويش است، يعنى مى‏شورد، «فَيَغْسِلُ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَدَهُ فِي شَيْ‌ءٍ نَظِيفٍ نظيف، فَلَا بَأْسَ أَنْ يَأْخُذَهُ غَيْرُهُ وَ يَتَوَضَّأَ بِهِ »،. شى‏ء نجس را اگر شست نمى‏تواند با او وضو بگيرد. غسل هم همين حكم را دارد. و اما اگر شى‏ء نظيف را شست عيبى ندارد، شى‏ء نظيف شسته شده است، و مفروض اين است در موارد غساله شى‏ء غير نظيف شسته شده است و در ماء استنجاء شى‏ء غير نظيف شسته شده است. با او نمی شود وضو گرفت و غسل كرد. اين محل كلام نيست. هذا كله فى هذا المساله.

حکم تطهير ثوب و بدن از بول رضيع

مسألة 4: « يجب في تطهير الثوب أو البدن بالماء القليل من بول غير الرضيع الغسل مرتين‌، وأمّا من بول الرضيع الغير المتغذي بالطعام فيكفي صب الماء مرة ، وإن كان المرتان أحوط ، وأمّا المتنجس بسائر النجاسات عدا الولوغ فالأقوى كفاية الغسل مرّة بعد زوال العين فلا تكفي الغسلة المزيلة لها إلّا أن يصبّ الماء مستمراً‌ بعد زوالها والأحوط التعدّد في سائر النجاسات أيضاً ، بل كونهما غير الغسلة المزيلة ».[5]

بعد ايشان مسئله ديگرى را در عروه مى‏فرمايد. همان مسئله مهمه. ايشان مى‏فرمايد بر اينكه ثوب يا بدن اگر متنجس بشود به بول، بعد خواهيم گفت كه مراد از بول، بول آدمى است. اگر ثوب انسان يا بدن انسان متنجس بشود به بول، يعنى بول آدمى، و آن بول بول رضيع غير متغذى نباشد، پسرى كه هنوز شيرخوار است بول او نباشد. اين ثوب و بدن اگر به اين بول نجس بشود در تطهير ثوب و بدن به ماء القليل غسل مرتين معتبر است. بايد بدن را دو دفعه آب بكشد، ثوب را هم دو دفعه بشورد.

اقوال در مسأله

 اينى كه ايشان در ما نحن فيه مى‏فرمايد اين مشهور مابين الاصحاب است. قديما و حديثا. بلكه محقق قدس الله نفسه الشريف اين جور ذكر كرده است كه اين حكم مجمع عليه عند اصحابنا است.[6] كه در غسل ثوب و البدن من البول غسل مرتين معتبر است در تطهير به ماء القليل. و لكن شهيد قدس الله نفسه الشريف در ذكرى[7] نسبت داده است به شيخ الطايفه كه شيخ الطايفه در غير انائى كه متنجس است به ولوغ الكلب، غسل مرةً را كافى مى‏داند.[8] يعنى حتى در تطهير الثوب و البدن من نجاست البول، غسل مرةً را كافى مى‏داند. كما اينكه اين شهيد در بيان خودش جزم به اين معنى كرده است. [9]گفته است در غير ولوغ الاناء، آن انائى كه به ولوغ الكلب نجس شده است، در غير او غسل مرة شى‏ء متنجس را پاك مى‏كند. به آب قليل، غسل مرة او را تطهير مى‏كند. اين شهيد هم اين جور فرموده است. نسبت داده‏اند به علامه قدس الله سره، که علامه[10] تفصیل داده است. فرموده است: اگر بول در ثوب و بدن زايل بشود، يعنى خشك بشود، غسل مرة كافيست. و اما اگر بول جفافى پيدا نكند بايد غسل مرتين بوده باشد. تفصيل مابين جفاف و زوال العين و عدم الجفاف و عدم زوال العين است. صاحب المدارك[11] و صاحب المعالم [12]اينها هم تفصيل داده‏اند مابين ثوب و البدن. گفته‏اند ثوب اگر متنجس بشود به بول غسل مرتين معتبر است. و اما اگر بدن متنجس بشود، غسل مرةً كافيست. پس غسل مرة كافيست منسوب الى الشيخ است و اختاره فى البيان الشهيد، غسل مرة، مطلقا، در بدن و ثوب. غسل مرتين لازم است مطلقا بلا تفصيل اين كه نسبتش به مشهور داده شد. قول ديگر اين شد كه اگر جفاف پيدا كند كه منسوب على العلامه است غسل مرة، و الا غسل مرتين. قول سوم. قول چهارم التفصيل بين الثوب و البدن كه در تطهير بدن يك دفعه كافيست و لكن در تطهير ثوب تعدد مى‏خواهد.

بررسی ادله و مستندات

دليل بر اين مسئله بايد ملاحظه بشود كه مقتضى الادله كداميك از اين اقوال است؟ اما اينكه كسى ملتزم بشود غسل مرة على الاطلاق كافيست، كه نسبت داده است شهيد به شيخ قدس الله نفسه الشريف، خودش هم در بيان او را اختيار كرده است، كسى اگر بخواهد اين را ملتزم بشود، بايد ادعا كند كه بعضى روايات مطلق هستند. توجه كرديد؟ امر شده است در آن رواياتى كه هست به غسل ثوب من البول يا به غسل البدن من البول تقييد به مرتين ندارد آنجا. بايد اين حرف را ادعا كنند. از اين رواياتى كه وارد شده است ما بيشتر از دو تا روايت را گشتيم پيدا نكرديم.

روايت عبدالله بن مسکان

يكى از اينها روايت عبد الله ابن مسكان است. كه آن روايت عبد الله ابن مسكان را تعبير به صحيحه كرده‏اند اشتباه است. روايت عبد الله ابن مسكان صحيحه نيست، بلكه روايتى است. چونكه راوى از ابن مسكان، ابن سنان است و ابن سنان هم محمد ابن سنان است كما ذكرنا مرارا. كه راوى ابن سنان اگر مروى عنه اش عبد الله ابن مسكان شد، آن محمد ابن سنان می شود، سند محمد ابن سنان را دارد[13] و بدان جهت آن سندى كه هست آن سند ضعيف می شود. در آنجا اين جور دارد. كه مردى به بدنش نقطه‏اى از بول اصابت كرد و يادش رفت، نشست او را، نماز خواند. امام عليه السلام در جواب فرموده است او را بشورد، يغسله، بول را بشورد و يعيد الصلاة، صلاة را اعاده كند. اين روايت است، آن دومى هم به همين مضمون است.[14] اين روايت مضمونش اين است و مى‏دانيد اين روايت اطلاق ندارد. اين روايت وارد در مقام بيان حكم آخر است. آن كسى كه نسيان كرده است نجاست بدنش را با نجاست بدن نماز خوانده است. امام عليه السلام مى‏فرمايد: يعيد صلاته يغسله و يعيد صلاته. نه اين در مقام بيان اين است كه بول نجس است و بول را چه جور پاك مى‏كنند. او را مى‏دانست سائل. سائل مى‏گويد: كه بولى اصابت به بدنش كرد و نفهميد آن اصابت به بدنش را. بعد نماز خواند و بعد از اينكه نماز را خواند يادش افتاد، امام مى‏فرمايد: يغسله و يعيد الصلاة. اين در مقام بيان اين است كه نسيان نجاست موجب بطلان صلاة می شود. اين در اين مقام است، آن روايت ديگرى هم اين جور است.

خوب اگر يك پله آمديم پائين. گفتيم اين يغسله در مقام بيان تطهير كيفيت التطهير است كه مطلق الغسل است. خوب اين مطلق است، روايات ديگرى كه الان مى‏خوانيم، آن روايات ديگرى كه هست، روايات ديگر تقييد مى‏كند، تقييد مى‏كند كه مرتين بايد بوده باشد، يغسله يعنى يغسله مرتين. بدان جهت در ما نحن فيه كه هست به اين روايت نمی شود تمسك كرد.

بعد ذكر مى‏كنم. در دو جا نقل شده است، روايتش اين است. اين روايت نمی شود در اطلاقش در مقام بيان نيست، خودش هم اطلاق داشته باشد، تقييد می شود. عمده رواياتى است كه در اين روايات بيان شده است كيفيت تطهير الثوب و البدن من البول. عمده آن روايات است، آن روايات را بايد ملاحظه كنيم كه مقتضاى آنها چيست.

صحيحه محمد بن مسلم

يكى از آن روايات صحيحه محمد ابن مسلم است. صحيحه محمد ابن مسلم روايت اولى است در باب اول از نجاسات.[15] محمد ابن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد عن صفوان عن العلا عن محمد. اين محمد يعنى محمد ابن مسلم. علاء ابن رزين روايات كثيره‏اى دارد از محمد ابن مسلم كه در بعضى تعبير به محمد كرده است اختصارا. « عن احدهما عليه السلام. قَال سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ» دو دفعه او را بشور. بول اصابت كرده است به ثوب، دو دفعه بشور. صحيحه عبد الله ابن يعفور روايت دومى است. «محمد ابن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ- يُصِيبُ الثَّوْبَ قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ»[16] دو دفعه بشور.

صحيحه ابی اسحاق نحوی

روايت سومى صحيحه ابى اسحاق نحوى است. و باسناد الشيخ عن احمد ابن محمد بن عيسى عن على ابن حكم سند شيخ به احمد ابن محمد ابن عيسى صحيح است به كتابش، عن على ابن حكم، از اجلاء است، عن ابى اسحاق نحوى، ابى اسحاق نحوى همان ثعلبة ابن ميمون است، رضوان الله عليه كه از اجلاء است، و كان قاريا نحويا فقيها و زاهدا. اين بالاتر از ثقه است. اينكه بعضى‏ها مى‏گويند اين حسنه است، مدح دارد،نه، و كان زاهدا، زاهد بالاتر از ثقه است، از اعلى درجه عدالت است. بدان جهت اين روايت من حيث السند صحيحه است آنجا دارد كه قال سألته عن البول يصيبه الجسد، به جسد اصابت مى‏كند. قال صبّ عليه الماء مرتين دو دفعه آب بريز. اين صب صبى كه هست جسد را صب عليه الماء، صب قرينه است كه ماء ماء قليل است. چونكه ماء قليل را مى‏ريزند، ماء كثير و جارى قابل ريختن نيست. سألته عن البول يصيبه الجسد قال صب عليه الماء مرتين، دو دفعه آب ريخته می شود.

حسنه حسین بن ابی العلاء

يكى هم حسنه حسين ابن ابى العلاء است،[17] «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ» فانما، اين كلمه را داشته باشيد بدرد ما خواهد خورد، «فَإِنَّمَا هُوَ مَاءٌ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ» ، ثوب به او اصابت بول مى‏كند «قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ» دو دفعه او را بشور. پس دو دفعه آب بريز و دو دفعه بشور. (سؤال) ديروز بحث كرديم گذشت. به جهت اينكه دو دفعه محقق بشود بايد عصر كند كه آب دومى كه مى‏ريزد، آن آب دومى جارى بشود در باطنش.

صحيحه احمد بزنطی

يكى از روايات هم تعبير مى‏كنند به صحيحه احمد ابن محمد ابى نصر بزنطى: «مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ الْجَامِعِ لِأَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ فَإِنَّمَا هُوَ مَاءٌ- وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ»[18] سابقا عرض كرديم ديگر، اين روايات صحيحه مى‏گويند ولكن صحيحه نيستند. چونكه سند ابن ادريس به كتاب جامع بزنطى بر ما معلوم نيست چيست. ممكن است مثل بعضى سندهاى شيخ باشد به ارباب الكتب. اين را نمی شود تعبير به صحيحه كرد. صاحب حدائق قدس الله نفسه الشريف مى‏گويد[19] ابن ادريس اين را از اصل كتاب جامع گرفته است. خوب، گرفته است، اما آن كتاب جامع نسخ بود. آن نسخه‏اى كه رسيده است به ابن ادريس، به واسطه كدام اشخاص رسيده است؟ ممكن است به واسطه بعضى اشخاصى باشد كه مثل بعضى طرق شيخ بوده باشد. كه در مشيخه تهذيب ذكر كرده است. ضعيف بوده باشد، بدان جهت روايت صحيحه نمی شود. تمامى اين رواياتى كه خوانديم اينها مطلق بودند. صب عليه الماء مرتين اين ماء قليل است. اغسله مرتين، او نه، دو دفعه بشور، هم كر را مى‏گيرد، هم قليل را مى‏گيرد، هم جارى را. اغسله، ثوب را دو دفعه بشور همه را مى‏گرفت. صحيحه محمد ابن مسلم تفصيل داده است،[20] روایت 1 در باب دو از ابواب النجاسات، «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ».، كه ديروز خوانديم، «فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً». اگر در ماء جارى شستى يك دفعه كافيست. تفصيل داده است مابين غسل در ماء قليل و ماء جارى. خوب، انسان چيزى كه هست ملتزم بشود اگر عين زايل شده است يك دفعه كافيست، عين زائل نشده است دو دفعه بشورد كه نسبتش را به علامه داده‏اند، خلاف تمام اين روايات است. اين روايات على الاطلاق مي گفت صب عليه الماء مرتين. اغسله مرتين. بله، محقق قدس الله نفسه الشريف در معتبر اين روايت حسين ابن علاء را ذكر كرده است كه حسين ابن علاء گفت عن البول يصيبه الجسد صب عليه الماء مرتين. بعد يصيب البول على الثوب اغسله مرتين. اين روايت را در معتبر نقل كرده است در ذيلش گفته است الغسلة الاولى للازاله و الغسلة الثانية للانقاء. غسله اولى به جهت ازالة العين است[21] و غسله ثانيه براى تطهير است. شهيد هم در ذكرى همين روايت را كه مى‏گويد از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه دو دفعه شستن لازم است الاولى للازاله و الثانيه للانقاء. براى پاك كردن. ظاهرا شهيد در ذكرى[22] همان روايت محقق را مى‏گويد. كه محقق در معتبر نقل كرده، اينى كه الاولى للازاله و الثانيه للنقاء، لازمه‏اش اين است، اگر خودش ازاله عين شده، خشكيده است خودش، يا به چيز ديگر ازاله عين را كرده‏ايم، غسل مرتين چونكه يك دفعه كافى می شود، چونكه غسله ثانيه للنقاء است، تطهير مى‏آورد، اولى به جهت ازالة العين است. ولكن اين تفسير از خود محقق است، چونكه روايت حسين ابن علاء در كتب اخبار نقل شده است. هيچ كدام از آنها اين زيادت را ندارد كه الاولى للازاله و الثانيه للنقاء. اين تفسير خود محقق است. شهيد هم خيال كرده است كه يك روايتى است از امام صادق عليه السلام با اين خصوصيت. نه، اينجور نيست. اين كلام محقق است و كلام محقق براى ما اعتبارى ندارد تفسيرش. هيچ كسى حتى صاحب معالم مى‏گويد: تتبع كرديم ما كتب اخبار را، هيچ كسى اين روايت حسين ابن علاء را با اين خصوصيت نقل نكرده است. حتى در يك نسخه‏اى اين زيادت نيست. اين از خود محقق است[23] و توجه كرديد تفسير محقق هم كه حجيتى ندارد، اخبار مطلق هستند. و هكذا مدارك[24] و صاحب معالم[25] كه خودش تفصيل داده است مابين ثوب و بدن، آنهم وجهى ندارد. چونكه صب عليه الماء، اغسله مرتين، اينها بودند. بدن و ثوب در هر دو غسل مرتين است، مراد از صب صب غسلى است ديروز عرض كردم. مثل صب الماء بر جسدى كه مسه الكلب. آن صب مراد است، غسل مرتين است. منتهى صاحب معالم و مدارك چونكه اخبار حسان را معتبر نمى‏دانند بدان جهت به اين روايات عمل نكردند و گفتيم روايت حسنه هم نيست، صحيحه است. و كان زاهدا، اين ثعلبة ابن ميمون رضوان الله عليه اين جور است كه و كان فقيها قاريا نحويا زاهدا، اين حسنه نيست، اين شهادت بر عدالت است كه بالاتر از ثقه در حديث است، بدين جهت در روايت حجت می شود و ما به او اخذ مى‏كنيم.

ما كلام در مواردى مى‏ماند كه آن موارد بايد تنقيح بشود. يكى اين است كه اگر ثوب متنجس به بول را به آب قليل نشسته‏ايم، و به آب جارى هم نشستيم، اين ثوب متنجس به بول را در آب كر شسته‏ايم. حكمش چيست؟ يك دفعه كافيست يا دو دفعه لازم است؟ صحيحه محمد ابن مسلم گفت ان غسلته فى المركن فمرتين. و ان غسلته فى ماء جارٍ، فمرة. ماء كرشّ باقى ماند. بعضى‏ها فرموده‏اند: در ماء كر هم يك دفعه كافيست. كما اينكه در ماء جارى يك دفعه كافيست، در ماء كر هم يك دفعه كافيست. چرا؟ براى اينكه رواياتى در ماء حمام وارد شده است كه يكى از آن روايات صحيحه داود ابن سرحان است. در باب هفتم روايت اولى،«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي مَاءِ الْحَمَّامِ- قَالَ هُوَ بِمَنْزِلَةِ الْمَاءِ الْجَارِي.» [26]. ماء حمام بمنزله ماء جاريست. يعنى حكمش حكم ماء جاريست. وقتى كه صحيحه محمد ابن مسلم گفت« اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً»[27].، يعنى ان غسلته فى ماء الكر. ماء حمام مى‏دانيد كه بنائش مدخليتى ندارد. ماء حمام همان ماء كر است كه در حياض صغار می شود و متصل می شود به خزينه كه ماء كر حساب می شود. چونكه ماء خزينه اكرار است. اين غسلته فى ماء جارٍ فمرّة اين ان غسلته فى ماء جارّ كه كر هم از ماء جاريست، فمرة می شود. آنوقت مختص می شود دو دفعه شستن به ماء القليل. كما اينكه بدن را شستن به ماء القليل دو دفعه لازم است، چونكه صب عليه الماء مرتين ماء قليل را مى‏گويد. و اما بدن را در كر بشورد يا در ماء جارى بشورد، خواهيم گفت: كه مقتضى الاطلاقات كفايت غسلة مرة است.

كلام اين است كه از اين موثقه داود ابن سرحان كه ماء الحمام به منزلة ماء الجارى می شود اين را استفاده كرد كه ماء الكر همان ماء جاريست. اگر اين را استفاده كرديم معنايش اين می شود كه ان غسلته فى الكر و الجارى فمرة. اگر اين استفاده نشد و گفتيم: اين استفاده نمی شود از اين تنجيز كه خواهيم گفت استفاده نمی شود. آنوقت ما بوديم و اين رواياتى كه خوانديم، لازمه‏اش اين است كه در كر هم بايد دو دفعه شست. چونكه امام عليه السلام در روايات فرمود اغسله مرتين. سألته عن البول يصيبه البول، قال اغسله مرتين. اغسله چه قليل باشد چه كثير باشد، چه جارى باشد. غايت الامر در جارى رفع يد كرديم به صحيحه محمد ابن مسلم. كه گفت: يك دفعه كافيست. و اما در كر قرينه‏اى بر تقييد نداريم، اين مرتين می شود.

كلام در اين مى‏ماند كه آيا ماء الحمام بمنزلة الجارى، اين تنزيل درست مى‏كند اين حرف را يا درست نمى‏كند؟



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص109.

[2] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص142.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص496-497.

[4] وَ( محمد بن الحسن) بِالْإِسْنَادِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا بَأْسَ بِأَنْ يُتَوَضَّأَ بِالْمَاءِ الْمُسْتَعْمَلِ- فَقَالَ الْمَاءُ الَّذِي يُغْسَلُ بِهِ الثَّوْبُ- أَوْ يَغْتَسِلُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْجَنَابَةِ- لَا يَجُوزُ أَنْ يُتَوَضَّأَ مِنْهُ وَ أَشْبَاهِهِ- وَ أَمَّا [الْمَاءُ] الَّذِي يَتَوَضَّأُ الرَّجُلُ بِهِ- فَيَغْسِلُ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَدَهُ فِي شَيْ‌ءٍ نَظِيفٍ- فَلَا بَأْسَ أَنْ يَأْخُذَهُ غَيْرُهُ وَ يَتَوَضَّأَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص215.

[5] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص109-110.

[6] يغسل الثياب و البدن من البول مرتين‌الغسل يتضمن العصر و مع عدم العصر يكون صبا و البدن يجتزئ فيه بالصب مرتين و انما قيل في الأصل يغسل الثوب و البدن، لأنه جمع بينهما فاجتزء في إزالتهما بصفة ازالة أحدهما لأنه الا بلغ و يجري ذلك مجرى قول الشاعر: [علفتها تبنا و ماء باردا].و هذا مذهب علمائنا؛ : جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر‌(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام‌، چ1، ت1407)، ج1، ص435.

[7] و عنه (شهيد قدس سره) في ذكراه اختيار التعدّد ناسباً إلى الشيخ في مبسوطه عدم وجوب التعدّد في غير الولوغ؛ سيد ابو القاسم موسوی الخویی، موسوعة الإمام الخوئي‌، (قم، مؤسسة إحياء آثار الإمام الخوئي ره‌، چ1، 1418ق)ج4، ص23.

[8] و كل نجاسة يجب غسلها لا يكفى صب الماء عليها إلا بول الصبي خاصة قبل أن يطعم، و إذا ترك تحت الثوب النجس إجانة و صب عليها الماء و جرى الماء في الإجانة لا يجوز استعماله لأنه نجس، و إذا أصاب الثوب نجاسة فغسل نصفه فإنه يطهر ذلك النصف و لا يتعدى إليه النجاسة من النصف الآخر. ما مس الكلب و الخنزير و الثعلب و الأرنب و الفارة و الوزغة بسائر أبدانها إذا كانت رطبة أو أدخلت أيديها أو أرجلها في الماء وجب غسل الموضع و إراقة ذلك الماء، و لا يراعى في غسل ذلك العدد لأن العدد يختص الولوغ فإن كانت يابسا رش الموضع بالماء فإن لم يتعين الموضع غسل الثوب كله أو رش و كذلك؛ محمد بن الحسن الطوسی، المبسوط فی فقه الامامية، (تهران، مکتبة المرتضوية، چ3، ت1387ق)، ج1، ص37.

[9]  ثم إن كان بدناً، أو إناءً و شبهه فالصب كاف عليه بعد زوال العين.و إن كان ثوباً يمكن عصره وجب في غير الجاري و الكثير، و لا يجب التعدد إلا في إناء الولوغ من الكلب، فيجب مرتين بعد تعفيره بالتراب الطاهر، أو شبهه مع تعذره؛ محمد بن مکی عاملی(شهيد اول)، البيان، (قم، ...، چ1، ت1412ق)، ص93.

[10]  علامه حسن بن يوسف حلي، منتهی المطلب، ( مشهد مقدس، مجمع البحوث الاسلامية، چ1، ت1412ق)،ج3، ص264-265.

[11] و عن صاحبي المدارك و المعالم الاكتفاء بالمرة في البدن دون الثوب؛ سيد ابو القاسم موسوی الخویی، موسوعة الإمام الخوئي‌، (قم، مؤسسة إحياء آثار الإمام الخوئي ره‌، چ1، 1418ق)ج4، ص23.

[12]و يعتبر في زوال نجاسة البول من غير الرضيع عن الثوب بالماء القليل غسله مرّتين... و أكثر الأصحاب على اعتبار التعدّد في إزالة نجاسة البول من غير الرضيع بالماء القليل عن البدن أيضا.... و هذا القول متّجه لو لا ما يشعر به كلام المحقّق من دعوى الإجماع على التعدّد ؛ فإنّه يجبر وهن تلك الأخبار.؛ حسن بن زين الدين عاملی، معالم الدين، قم، مؤسسة الفقه، چ1، ت1418ق)، ج2، ص644-646.

[13] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ قَالَ: بَعَثْتُ بِمَسْأَلَةٍ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع- مَعَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَيْمُونٍ قُلْتُ تَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَبُولُ- فَيُصِيبُ فَخِذَهُ قَدْرُ نُكْتَةٍ مِنْ بَوْلِهِ فَيُصَلِّي- وَ يَذْكُرُ بَعْدَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمْ يَغْسِلْهَا- قَالَ يَغْسِلُهَا وَ يُعِيدُ صَلَاتَهُ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص480.

[14] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص481.

[15] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص395.

[16] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص395.

[17] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ- فَإِنَّمَا هُوَ مَاءٌ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ الْحَدِيثَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص396.

[18] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص396.

[19] و يعضدهما رواية ابن ابي نصر المنقولة في السرائر و هي صحيحة لأنها منقولة من أصله المشهور بلا واسطة و بذلك يظهر ضعف ما ذهبا اليه؛ شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج5، ص358.

[20] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.

[21] و هذا مذهب علمائنا رواه جماعة منهم الحسين بن أبي العلاء عن الصادق عليه السّلام قال: سألته عن البول يصيب الجسد قال: «يصب عليه الماء مرتين فإنما هو ماء و عن الثوب يصيبه البول قال اغسله مرتين الأول الإزالة [للإزالة] و الثاني للإنقاء»؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر‌(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام‌، چ1، ت1407)، ج1، ص435.

[22] أمّا البول فيجب تثنيته، لقول الصادق (عليه السلام) في الثوب يصيب البول: «اغسله مرتين، الأول: للإزالة، و الثاني: للإنقاء»؛ محمد بن مکی عاملی(شهيد اول) ذکری الشيعة، (قم، مؤسسة آل البيت ع، چ1، 1419ق) ج1، ص124.

[23] و لم أر لهذه الزيادة أثرا في كتب الحديث الموجودة الآن بعد التصفّح بقدر الوسع، و لكنّها موجودة في المعتبر «2» و أحسبها من كلامه، و أنّ منشأ الوهم من هناك؛ حسن بن زين الدين عاملی، معالم الدين، قم، مؤسسة الفقه، چ1، ت1418ق)، ج2، ص643.

[24] و عن صاحبي المدارك و المعالم الاكتفاء بالمرة في البدن دون الثوب؛ سيد ابو القاسم موسوی الخویی، موسوعة الإمام الخوئي‌، (قم، مؤسسة إحياء آثار الإمام الخوئي ره‌، چ1، 1418ق)ج4، ص23.

[25] و يعتبر في زوال نجاسة البول من غير الرضيع عن الثوب بالماء القليل غسله مرّتين... و أكثر الأصحاب على اعتبار التعدّد في إزالة نجاسة البول من غير الرضيع بالماء القليل عن البدن أيضا.... و هذا القول متّجه لو لا ما يشعر به كلام المحقّق من دعوى الإجماع على التعدّد ؛ فإنّه يجبر وهن تلك الأخبار.؛ حسن بن زين الدين عاملی، معالم الدين، قم، مؤسسة الفقه، چ1، ت1418ق)، ج2، ص644-646

[26] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص148

[27] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397