مسألة 3: « يجوز استعمال غسالة الاستنجاء في التطهير على الأقوى ، وكذا غسالة سائر النجاسات على القول بطهارتها ، وأما على المختار من وجوب الاجتناب عنها احتياطاً فلا ».[1]
كلام در اين جهت بود كه در صحيحه محمد ابن مسلم[2] امام عليه السلام تفصيل داد. فرمود اگر ثوب متنجس به بول را در جارى بشورى مرّةً كافيست. و اگر ثوب در مركن شسته بشود، دو دفعه بايد شسته بشود. مركن همان لگن است كه آبش آب قليل مي شود. بدان جهت اين صحيحه به غسل ثوب بالماء القليل و غسل الثوب فى الماء الجارى به اين دو تا متعرض شده است. و اگر ثوب در مركن شسته بشود دو دفعه بايد شسته بشود. مركن همان لگن است كه آبش آب قليل مي شود. بدان جهت اين صحيحه به غسل ثوب بالماء القليل و غسل الثوب فى الماء الجارى، به اين دو تا متعرض شده است. و اما در كر اگر شسته بشود كه غسل فى الكر است. آيا آنجا تعدد معتبر است؟ يعنى لاحق است. كر در اين حكم به ماء القليل؟ يا اين كه ملحق است به ماء الجارى. فرض كرديم بعضىها فرمودهاند: غسل ثوب متنجس به بول در كر شسته بشود مثل الجارى مرة كافى است و تعدّد لزومى ندارد. و تعدد مختص است به ماء القليل و ظاهر عبارت عروه هم، يعنى ظاهر عبارت سيد در عروه هم همين است. كه غسل به ماءالقليل اگر بشود ثوب متنجس بالبول بايد دو دفعه شسته بشود. يعنى كر مثل الجارى است. كلام در دليل اين معنا بود. كه از كجا غسل فى الكر را لاحق كنيم به غسل در جارى.
گفتهاند: در روايات ماء الحمام وارد است كه ماء الحمام به منزلت الجارى. ماء الحمام به منزله ماء جارى است. اين تنزيل اقتضا مىكند تمام احكام ماء جارى به ماء الحمام هم مترتب بشود. اين را مىدانيد كه در حمام كما اين كه در ماء الحمام بحث كرديم بناء مدخليتى ندارد. و آن آبى كه در حمام مىشود او آب كر است. يعنى متصل به ماء الكر است. چون كه حمام آن روزى مثل حمامهايى كه فعلا هم موجود هستند حياض صغارى بود كه آن حياض صغار هر كدام را كه حساب مىكرديد مائش قليل بود. كه مردم دور آن حياض مىنشستند، شست و شو مىكردند. ولكن اين حياض صغار متصل بود به آب خزينه كه خزينه حمام دست نمىخورد. محفوظ بود و ربما اصلا بسته بود. منتهى آن وقت مثل شيرى كه فعلا موجود است در اين حياض الصغار آنجا هم از چوبى يك راهى درست مىكردند كه چوب را حركت مىداد بسته مىشد. ديگر آب از آن خزينه نمىآمد به حياض صغار. اين ور مىكشيد آب مىآمد. مردم از آن حياض صغار استفاده مىكردند. آن حياض صغار وقتى كه متصل به ماء الخزينه شد مىشود كر. آب قليل متصل به كر مىشود كر. پس اين حكم در حقيقت مال ماء الكر است. بناء حمام مدخليت ندارد. ماء الحمام به منزلت الجارى گفتهاند كه عموم تنزيل اقتضا مىكند تمام احكام جارى مترتب بشود در ماء الكر يكى هم از آن احكام اين است كه ثوب متنجس در ماء جارى شسته بشود به يك غسل پاك مىشود. پس ثوبى هم كه در ماء كر شسته مىشود آن هم به يك غسل شسته مىشود. عرض ميكنم بر اين كه اين استدلال ،استدلال درستى نيست. ماء الجارى دو تا حكم دارد. يك حكمش اين است كه ماء معتصم است. لا ينفعل به ملاقات النجاسه. كما اين كه در ماء جارى گذشت مائى است معتصم لا ينفعل به واسطه ملاقات با نجاست. ولو قليل هم بوده باشد آب چون كه متصل به مادّه است و از ماده جارى مىشود لا ينفعل به ملاقات النجاسه. اين يك حكم ماء جارى است.
يك حكم ديگر دارد ماء جارى و آن حكم اين است كه اگر ثوب متنجس بالبول در ماء جارى شسته شد غَسل مرة كافى است. يك اينجور احكامى دارد. اين تنزيل كه ماء الحمام به منزله الماء الجارى اگر اين تنزيل از كلتا الجهتين بود يعنى ماء جارى، ماء حمام به منزله ماء جارى است هم در اعتصام و هم در ساير احكام. ساير احكامش يكى اين است متنجس به بول را در او بشويى يك دفعه كافى است. اگر تنزيل از جهت اعتصام و ساير الاحكام بود اين استدلال تمام بود. ولكن در اين روايات ما هم قرينه داخليه داريم و هم قرينه خارجيه داريم كه تنزيل در اين روايات به لحاظ اعتصام است فقط. به لحاظ اعتصام است لا ساير الاحكام. يعنى ماء حمام مثل ماء جارى معتصم است. حيث اين كه در ماء حمام بحث كرديم رواياتش را. از رواياتى كه در ماء الحمام وارد شده است ماء حياض صغار مراد است. از آنها سؤال شده است.[3] كه مائى است به حسب الظاهر ماء قليل است. يك حوضچه كوچكى است آب قليل است. نصرانى مىآيد دست مىزند و خودش را مىشويد. مجوسى مىآيد. ناصب اهل البيت كه انجس من الكلب است مىآيد. در روايات سؤال مىشد و هكذا جنب مىآيد از آن آبى كه در حوض صغير است از او استفاده مىكند. مردم در ذهنشان اين بود چون كه اين آب كمى است، در حوض صغير اين جور هم استعمال مىشود اين جور اشخاص مباشرت دارند به اين آب اين خدشه مىآمد. روى اين اساس از ائمه هدى سلام الله عليهم حكم ماء الحمام را پرسيدهاند. امام عليه السلام در اين روايات در صدد اين است كه مىفرمايد: وقتى كه اين ماء الحياض متصل به ماده شد كه در رواياتش هم دارد اذا كان له مادّه وقتى كه متصل به آن ماء خزينه شد اين ديگر معتصم است. لا ينفعل، جنب دست بزند، ناصبى دست بزند. مجوسى دست بزند، قبلا هم اگر منقطع از ماده بود و نجس شده بود وقتى كه متصل به ماء خزينه شد آن تخته را كشيدند آب متصل شد و از خزينه آمد اين ماء، ماء معتصم مىشود.
بدان جهت است كه در بعضى روايات فرموده است: بر اين كه ماء الحمام کالنهر يطهر بعضه بعضا. در بعضى روايات تشبيه فرموده است امام عليه السلام به ماء النهر ماء الحمام را. كه يطهر بعضه بعضا. اگر به بعضش هم ملاقات با نجس كرد در ساقيهاى بود، منقطع بود از خود نهر وقتى كه متصل به نهر شد پاك مىشود.
عرض مىكنم بر اين كه امام عليه السلام در اين روايات خواسته است به مردم تفهيم كند كه ماء الحمامى كه هست در اعتصام مثل ماء جارى است نه اگر اين كه شيئى را به ماء الحمام شستيد مثل شستن در ماء الجارى است. شيئى را در حمام شستيد در آن حياض صغار، اين مثل شستن در ماء جارى است. تنزيل در ناحيه غسل نيست. تنزيل در ناحيه خود ماء الحمام است. منزلة الماء الجارى در اعتصام. قرينه داخليه اين بود چون كه ذهن مردم مشوب بود مىگفتند: به حسب ظاهر مياح قليل است و كافر، ناصبى، مجوسى، جنب مباشرت با اينها مىكند. اين ماء در حوض قليل است نمىشود اين استعمال كرد امام عليه السلام ناظر است اين روايات به جهت دفع اين توهم كه اين وقتى كه متصل به ماء الخزينه شد مىشود معتصم. مثل جارى مىشود در اعتصام. اگر شما در اين قرينه داخليهاى كه سابقا ذكر كرده بوديم در اين بحث ماء حمام، اگر خدشه بكنيد كه نه هم اين هم چيز ديگر. تنزيل عام است. اگر در اين قرينه داخليه شك بكنيد يك قرينه خارجيه مىگوييم كه آن قرينه خارجيه موجب جزم به ما ذكرنا است. كه اين تنزيل به لحاظ اعتصام است نه به لحاظ اين كه ساير احكام ماء جارى به اين ماء الحمام هم مترتب است. و تلك القرينة الخارجيه آن قرينه خارجيه اين است مردم كه با آن حياض صغار بدنشان را مىشستند. بدنشان را كه مىشستند اگر مترقى بود يكى، يك كاسه كوچكى بود برمىداشت از آن حوض مىريخت سرش يا بدنش. غير مترقى بود با همان دو تا مشتها، با آن كفينش پر مىكرد صب به بدنش مىكرد. آن كه به او غسل مىكرد او ماء قليل بود. در حياض صغار نمىشستند بدان را كه وارد حياض صغار بشوند. اينها به ماء الحياض مىشستند خودشان را. ماء الحياض به منزلة الجارى است نه اين كه از كاسه برداشتيم به منزلة الجارى است. تنزيل به جهت اين نيست. تنزيل به جهت آنى است كه در خود حياض صغار است در آن آب، كه او به منزلة الجارى است. يعنى او كه مباشرت مىكند با او يهود، نصرانى، جنب، او لا ينفعل. نه آنى كه به او بدنتان را مىشوريد او ماء الجاريست، او حكم ماء جارى را دارد. او ماء قليل است. از جارى حقيقى اگر يك كاسه برداريد ثوبتان را يا بدنتان را بشوريد، او ماء قليل است، ماء جارى نيست. ماء جارى آن وقتى مرة كافيست كه در او شسته بشود. ثوب متنجس به بول را در حياض صغار حمام نمىشستند. اصلا ثوب نمىشستند آنجا تا متنجس به بول را بشورند.
پس ائمه عليه السلام اين تنزيل را در خود آب كردهاند نه در غَسل. غسل به آن آب بعد از قليل شدن است. آن آب را خودش را تنزيل كردهاند منزلة آب الجارى دفعا للاوهام كه مردم خيال مىكردند اين ماء قليل است، به مجرد مباشرت با دست يهودى، نصرانى، مجوسى يا جنب كه توى ذهن مردم هم، سابقا گفتيم، در زمان ائمه عليهم السلام از عامه گرفته بودند، توى ذهنشان اين بود كه جنب ولو اينكه منى يا خبثى در بدن نباشد، اين بدنش نجس است، آن آبى كه با او غسل مىكند اين شخص جنب نجس است. و اينهم استيناس شده بود در ذهن اينها از ظاهر آيه شريفه و ان كنتم جنبا فاطهّروا، گفته بودند كه ظاهر طهارت در مقابل خبث است. خيال مىكردند كه جنب نجس است بدنش. بدين جهت در اين روايات هى مىپرسيدند و يغتسل منه الجنب و اليهودى و النصرانى و المجوسى و الناصب و الصبى، صبى كه اصلا، آنها هم به حمام مىآمدند كه طهارت و نجاست را نمىشناسند. اين به جهت دفع اين توهم كه شما از اين حمامها اعراض نكنيد، در آن مائى كه مردم غسل مىكنند شما هم در آنها غسل بكنيد و لا تغتسل من ماء آخر، نرو يك آب ديگرى پيدا بكنيد كه آنجا دست نخورده، از همان ماء استعمال بكن. چونكه وقتى كه متصل به مادّه شد اين مثل ماء جارى است در اعتصام و عدم انفعال. اگر منفعل هم بود بواسطه متصل شدن به مادّه پاك ميشود. مدلول اين روايات ماء حمام اين است بيشتر از اين دلالتى ندارند. غسل در ماء الحمام، يعنى حياض، متعارف نبوده است، و نمىشده است هم، چونكه آنها يك ظرفهاى كوچكى يك حوضچههاى كوچكى بودند. تنزيل به لحاظ اين نيست كه غسل را تنزيل كند، غسل به آن ماء را مثل غسل بماء الجارى، چونكه غسل آنجا گفتيم كه به ماء القليل بود، بر مىداشتند و مىريختند. اين تنزيل بلحاظ نفس الماء است. بدان جهت در اين روايات دلالتى ندارد كه ثوب متنجس بالبول را در ماء كر اگر شستى يك دفعه كافيست. وقتى كه دلالتى ندارد صحيحه محمد ابن مسلم جارى را گفت، چونكه اين شرطيه و ان غسلته فى ماء جارٍ فمرة، اين شرطيه صيغت ای: آورده شده لبيان تحقق الموضوع. يعنى غسل در ماء الجارى مرةً مطهر است. مفهوم ندارد، كه اگر در ماء الجارى نشد مرةً كافى نيست. مفهوم ندارد. قضيه شرطيه است، سيقت لبيان تحقق الموضوع غسل در ماء الجارى يك دفعه مطهر است. آن يكى هم مىگويد: در ماء مركن اگر دو دفعه شستى مطهر است، غسل در كر را نمىگويد. وقتى كه به غسل در كر را نمىگويد ما تمسك مىكنيم در غسل در كرّ كه ثوب متنجس را كه انسان در كر مىشورد، تمسك مىكنيم به اطلاقات رواياتى كه آن روايات دلالت مىكند ثوب متنجس به بول دو دفعه بايد شسته بشود. غسل فى الماء الجارى از اين روايات خارج شد. صحيحه محمد ابن مسلم خارج كرد، مابقى غسل بماء القليل و بماء الكر، تحت اين روايات باقى ماند. در آن صحيحه محمد ابن مسلم [4]صحيحه اولىاش كه آن روز خواندم بود كه «سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ». دو دفعه بشور. اين مطلق است. در قليل بشورى، در جارى بشورى، در كر بشورى، اطلاق دارد. غايت الامر در جارى رفع يد از اطلاق شد و در غير الجارى اخذ مي شود به اطلاق. اين نسبت به ثوب است. للبدن و الجسد. جسد اين جور نيست. جسد را اگر متنجس به بول است با آب قليل بايد دو دفعه شست.
و اما اگر در جارى يا در كر شستى، يك دفعه كافيست. چرا؟ چونكه آن رواياتى كه در غسل جسد از بول بود، صب عليه الماء بود، مثل ماء حمام كه صب ميشود. آن صب عليه الماء مرتين ماء قليل ميشود. ماء قليل را مىريزند، متعارف همين است ديگر، حوض به آن بزرگى را كه حضرت فيل نيست كه برگرداند سرش. بر مىدارد آب را از او مىريزد سرش. آن ماء قليل است.
پس آن روايات گفت بر اينكه بدن را و جسد را كه متنجس به بول است بماء القليل بايد دو دفعه بشورى. آنوقت چه ماند؟ ماند در جايى كه جسد را خواستيم در ماء الكرى كه هست يا در جارى بشوريم. جسد را در آنها بشوريم. در ماء الكر يا جارى. تمسك مىكنيم به آن اطلاقاتى كه بعد ذكر مىكنيم انشاء الله. كه اطلاق دلالت مىكند هرگاه بدن انسان يا غير البدن نجس شد، او تطهيرش و مطهرش غسل است، طبيعى الغسل. اين طبيعى الغسل مىگيرد غسل در ماء جارى و غسل در ماء كر را.از اين اطلاقات فقط در شستن جسد متنجس به بول، به ماء القليل رفع يد مي شود. چرا؟ چونكه آنجا همين جور است كه دليل دلالت كرد كه صب عليه الماء مرتين.
بدان جهت مىبينيد ثوب با بدن تفكيك پيدا مىكند. ثوب چونكه اغسله مرتين اطلاق داشت در رواياتش. ولكن در بدن متنجس به بول اطلاق نداريم. فقط روايات صب است، آن صب هم غسل به ماء قليل را مىگيرد و در غسلش فى الماء الكر يا فى الماء الجارى تمسك مىكنيم به آن مطلقات كه آن مطلقات اقتضاء مىكنند كه طبيعى الغسل كافيست، اين مطلقات را مفصل بحث خواهيم كرد كه اساس مطلب ماست و بدين جهت خواهيم گفت كه مطلق الغسل كافيست. اين نسبت به امر اول.
و اما امر ثانى كه نسبت به او در ما نحن فيه بحث ميشود اين است كه ثوب متنجس به بول كه دو دفعه شستن لازم شد در ماء الكر يا به ماء القليل و بدن متنجس به بولى كه هست، به ماء قليل دو دفعه شستنش لازم شد، اين بول مراد مطلق ابوال نجسه است يا مراد از اين بولى است كه بول آدمى بوده باشد. آن آدمى هم كه فرض بفرمائيد رضيع غير متغذى نباشد. آن صبى كه رضيع است و غير متغذى است، او نباشد سيأتى. بول آدمى مراد است. اين را مىدانيد سابقا اينجور ذكر كرديم. وقتى كه بول اطلاق بشود و اراده بشود از او بول غير آدمى، او احتياج به تقييد دارد. مثل در رواياتى كه وارد شده است. در روايات وارد شده است بر اينكه سؤال كردم از امام عليه السلام، سؤال كردم از امام عليه السلام، امام عليه السلام فرمود «إِنْ أَصَابَ الثَّوْبَ شَيْءٌ مِنْ بَوْلِ السِّنَّوْرِ- فَلَا تَصِحُّ الصَّلَاةُ فِيهِ حَتَّى يَغْسِلَهُ»[5] اگر بول گفته بشود و از او او اراده بشود بول غير الانسان احتياج به تقييد دارد. اغسل ثوبك من ابوال ما لا يأكل لحمه.[6] بول حيث ما يطلق، منصرف است به بول آدمى. چرا؟ چونكه آدمى به بول خودش مبتلاست به اصابه بول خودش. چونكه غالبا همين جور بود زمان سابق. الان هم در صحارى و بوارى همين جور است. آدم مىنشيند همان روى زمين بول مىكند، ضرورت دارد، ربما آن بول برمى گردد ترشح مىكند به جسدش يا به ثوبش. كه آدميست كه بچهاش را تربيت ميدهد، زن باشد يا مرد باشد، بچهاش را بگيرد. بچه كوچك يك وقتى مىبينى كارش را كرد. اين آنى كه انسان مبتلا به اوست، اصابه به بول انسان است. روى اين حسابى كه هست مىگوئيم: بول وقتى كه حيث ما يطلق، اصاب ثوبى بول، يعنى بول انسان. اين ظهور در اين معنى دارد، متفاهم عرفى اين است، نه مجرد غلبه است. استيناس انسان به ابتلاء به بول خودش موجب ميشود وقتى كه بول را مطلق ذكر كرد، اصاب ثوبى بول، يا سؤال كرد از امام عليه السلام، سألته عن البول يصيب ثوبه او جسده، اين ظهورش بول الانسان است. بدان جهت از ائمه عليه السلام در روايات سؤال نكردند اين رواياتى كه بود سألته عن الثوب يصيب البول، [7]سؤال نكرد كه اين بول حيوان مأكول اللحم است يا بول حيوان غير المأكول اللحم يا انسان است؟ چونكه بول حيوانات مأكول اللحم همهاش پاك است. پس معلوم مي شود اينى كه سؤال كرد عن الثوب يصيب البول امام عليه السلام فرمود اغسله مرتين، اين معنايش همين ظهور بول آدمى است. اگر اين را قبول كرديد گفتيد: بله ما اين انصراف را قبول داريم، خوب معلوم شد، مطلب تمام شده. اما اگر مثل ايشان فرموديد: كه نه، فقط مجرد غلبه است. انصراف را ما قبول نداريم. يك شاهدى هم بياوريد كه ايشان نتوانست بياورد. آن شاهدش اين است كه كسى بگويد خوب، فرقى مابين بول و دم نيست. شما چه جور در روايات، در رواياتى كه وارد در دم بود، اختصاص به دم انسان نداديد، در آن رواياتى كه بود اگر دم اقل من الدرهم شد لا بأس فى الصلاة فيه، فرق نگذاشتيد، دم دم انسان بوده باشد يا دم دم حيوان بوده باشد. فرق نمىكند. منتهى گفتيد دم حيوان مأكول اللحم، غير مأكول اللحم را روى جهتى نگفتيم. فرقى نمىكند. دم دم انسان باشد يا دم دم حيوان باشد. اگر بنا بود كه بول منصرف بشود به بول الانسان، بايد دم هم منصرف بشود به دم الانسان. اگر اين حرف را گفتيد مضافا بر اينكه اين قياس كردن بول و دم درست نيست. چونكه دم من كل حيوان نجس است، ولو مأكول اللحم بوده باشد. روى اين اساس انسان مبتلاست به اصابه دم حيوان مأكول اللحم. حيوان را سر مىبرد، حيوانى كه مثلا دارد زخمى ميشود، دمش اصابت مىكند به ثوب و بدن، اينها مبتلا ميشود. بول حيوان مأكول اللحم هم همينجور است، انسان مبتلا ميشود. رفت شير بدوشد بول كرد و اصابت به ثوبش كرد. اينها عيبى ندارد. و لكن چونكه دم مأكول اللحم نجس است، بول مأكول اللحم طاهر است، هر دو منصرف هستند از غير مأكول اللحم. بدان جهت گفتيم: كه مراد از بول، بول الانسان است. چونكه بول غير الانسان كه مأكول اللحم است او توى اذهان اين است كه پاك است. روى آن سؤال نمي شود. بخلاف سؤال از دم. چونكه دم مطلقا نجس است ولو از مطلق الحيوانى كه مأكول اللحم بوده باشد، بدان جهت آنجا نه، انصراف نيست، انس در اذهان نيست. اين اولا فرق است مابين او.
و ثانيا شما گفتيد، خيلى خوب، قبول كرديم، كه فرقى هم نيست. يك پله هم آمديم پائين. خضوع كرديم. خضوع عن فرضٍ. مىگوئيم غايت الامر بر اينكه اين روايات مطلق است. اين روايات مىگويد: هر بولى اصابت به ثوبت كرد دو دفعه بشور. هر بولى اصابت به جسدت كرد دو دفعه آب بريز. خيلى خوب. مىگوئيم كه در بول حيوان غير مأكول اللحم امر به طبيعى الغسل شده است. مثل اين روايتى كه الان خواندم. ان اصاب ثوبك من بول السنور فلا تصح الصلاة فيه حتى يغسله حتى اينكه بشورى آن را. يا اغسل ثوبك من ابوال ما لا يؤكل لحمه. مرتين كه نگفته، طبيعى الغسل است. مىگوئيم آن دليل مطلقا مىگويد: در مطلق بولى كه يصيب الثوب مرتين لازم است. نه، اين روايت مىگويد اگر بول بول غير مأكول اللحم شد طبيعى كافيست. خوب تخصيص مىزند ديگر. اين اخص است. او در مطلق البول است، اينجور فرض كرديم. انصراف نيست. مطلق البول است، اين در خصوص بول غير مأكول اللحم است، در بول غير مأكول اللحم طبيعى الغسل كافيست.
بنائا على ما ذكرنا كه با اطلاق و تقييد در موضوع، نگاه به حكم نمي شود. در آن روايت اغسل ثوبك اذا اصاب ثوبك بولا فاغسله مرتين موضوعش مطلق البول بود. [8]اين ديگرى موضوعش موضوع خاص بود. بول ما لا يؤكل لحمه. بول گربه بود، سنور. موضوع اخص بود. تقييد مىكند. يك پله هم آمديم، گفتيم نه، اينها معارضه دارد. آن رواياتى كه مىگويد اغسل الثوب من البول مرتين، او از ناحيه بول مطلق است. بول غير مأكول اللحم باشد يا بول الانسان باشد. قدر متيقنش بول الانسان است. و اين روايت كه مىگويد بر اينكه اغسل ثوبك من ابوال لا يؤكل لحمه، اينهم مىگويد در بول غير مأكول اللحم طبيعى الغسل كافيست. ولكن بالاطلاق مىگويد طبيعى الغسل را. چونكه قابل تقييد به مرتين است. اطلاق حكم فرض كرديم فرضنا، اطلاق حكم چونكه طبيعى الغسل قابل تقييد به مرتين است. اين به اطلاق مىگويد نه، يك دفعه هم كافيست.
پس اين روايات به اطلاق الحكم مىگويد در بول غير مأكول اللحم طبيعى كافيست؟ آن روايات هم به اطلاق مىگويد كه نه، در بول غير مأكول اللحم هم بايد دو دفعه شست. آنهم به اطلاق است. معارضه كردند تساقط كردند. خيلى خوب اينها را به شما بخشيديم. رجوع به چه مىكنيم؟ رجوع مىكنيم به آن رواياتى كه آن روايات دلالت مىكند از هر متنجسى يك دفعه شستن طبيعى الغسل كافيست. از هر شىء نجسى كه اصابت به ثوب كرد، يا به بدن كرد، يك دفعه شستن كافيست. او چيه؟ او موثقه عمار است كه گفتم: اين موثقات عمار را خدا بر ما نگه داشته است، عجب جاهايى بدرد مىخورد موثقات اين شخص. روايت پنجمى است[9] در باب 28 از ابواب النجاسات. دارد بر اينكه محمد ابن الحسن باسناده عن سعد ابن عبد الله عن احمد ابن حسن ابن على ابن فضال عن عمرو ابن سعيد عن مصدق ابن صدقه عن عمار ابن موسى الساباطى، همه فطحى هستند، ولكن ثقات هستند. سئل عن ابی عبد الله عليه السلام عن الحائض تعرق فى الثوب التلبسه، زن حايض ثوبى كه پوشيده در او عرق مىكند. «فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْهَا شَيْءٌ ». چيزى نيست. «إِلَّا أَنْ يُصِيبَ شَيْءٌ مِنْ مَائِهَا» ، از آن ماء زن كه مراد منى است، سابقا گفتيم، از منى زن اصابت به شىء كند، «أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْقَذَرِ» ، هر قذرى بوده باشد حتى البول اصابت كند «فَتَغْسِلُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الَّذِي أَصَابَهُ بِعَيْنِهِ». اين مطهرش اين است كه آنجا را مىشورد. خوب مطلق است ديگر، طبيعى الغسل است. اگر فرض كرديم آن اغسل الثوب مرتين، با اغسل ما لا يؤكل لحمه، تعارض دارند فى الاطلاق نسبت به او خصوص من وجه است، نيست، اگر فرضنا اين را قبول كرديم، بعد از تعارض رجوع ميشود به اين مطلقات كه يكى از مطلقات است.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص109.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ- فَفِيهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ- وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ- فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.
[4] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص395.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ أَصَابَ الثَّوْبَ شَيْءٌ مِنْ بَوْلِ السِّنَّوْرِ- فَلَا تَصِحُّ الصَّلَاةُ فِيهِ حَتَّى يَغْسِلَهُ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص404.
[6] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْهُ(علی بن ابراهيم) عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اغْسِلْ ثَوْبَكَ مِنْ أَبْوَالِ مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص404.
[7] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص396.
[8] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص396.
[9] وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحَائِضِ تَعْرَقُ فِي ثَوْبٍ تَلْبَسُهُ- - أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْقَذَرِ- فَتَغْسِلُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الَّذِي أَصَابَهُ بِعَيْنِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص450.