درس سیصد و چهل و سوم

مطهرات

مسألة 3: « يجوز استعمال غسالة الاستنجاء في التطهير على الأقوى‌ ، وكذا غسالة سائر النجاسات على القول بطهارتها ، وأما على المختار من وجوب الاجتناب عنها احتياطاً فلا ‌».[1]

تفصيل مستفاد زا صحيحه محمد بن مسلم

كلام در اين جهت بود كه در صحيحه محمد ابن مسلم[2] امام عليه السلام تفصيل داد. فرمود اگر ثوب متنجس به بول را در جارى بشورى مرّةً كافيست. و اگر ثوب در مركن شسته بشود، دو دفعه بايد شسته بشود. مركن همان لگن است كه آبش آب قليل مي شود. بدان جهت اين صحيحه به غسل ثوب بالماء القليل و غسل الثوب فى الماء الجارى به اين دو تا متعرض شده است. و اگر ثوب در مركن شسته بشود دو دفعه بايد شسته بشود. مركن همان لگن است كه آبش آب قليل مي شود. بدان جهت اين صحيحه به غسل ثوب بالماء القليل و غسل الثوب فى الماء الجارى، به اين دو تا متعرض شده است. و اما در كر اگر شسته بشود كه غسل فى الكر است. آيا آنجا تعدد معتبر است؟ يعنى لاحق است. كر در اين حكم به ماء القليل؟ يا اين كه ملحق است به ماء الجارى. فرض كرديم بعضى‏ها فرموده‏اند: غسل ثوب متنجس به بول در كر شسته بشود مثل الجارى مرة كافى است و تعدّد لزومى ندارد. و تعدد مختص است به ماء القليل و ظاهر عبارت عروه هم، يعنى ظاهر عبارت سيد در عروه هم همين است. كه غسل به ماءالقليل اگر بشود ثوب متنجس بالبول بايد دو دفعه شسته بشود. يعنى كر مثل الجارى است. كلام در دليل اين معنا بود. كه از كجا غسل فى الكر را لاحق كنيم به غسل در جارى.

مفاد روايات ماء الحمام نازل منزله جاری دانستن ماء الحمام

گفته‏اند: در روايات ماء الحمام وارد است كه ماء الحمام به منزلت الجارى. ماء الحمام به منزله ماء جارى است. اين تنزيل اقتضا مى‏كند تمام احكام ماء جارى به ماء الحمام هم مترتب بشود. اين را مى‏دانيد كه در حمام كما اين كه در ماء الحمام بحث كرديم بناء مدخليتى ندارد. و آن آبى كه در حمام مى‏شود او آب كر است. يعنى متصل به ماء الكر است. چون كه حمام آن روزى مثل حمامهايى كه فعلا هم موجود هستند حياض صغارى بود كه آن حياض صغار هر كدام را كه حساب مى‏كرديد مائش قليل بود. كه مردم دور آن حياض مى‏نشستند، شست و شو مى‏كردند. ولكن اين حياض صغار متصل بود به آب خزينه كه خزينه حمام دست نمى‏خورد. محفوظ بود و ربما اصلا بسته بود. منتهى آن وقت مثل شيرى كه فعلا موجود است در اين حياض الصغار آنجا هم از چوبى يك راهى درست مى‏كردند كه چوب را حركت مى‏داد بسته مى‏شد. ديگر آب از آن خزينه نمى‏آمد به حياض صغار. اين ور مى‏كشيد آب مى‏آمد. مردم از آن حياض صغار استفاده مى‏كردند. آن حياض صغار وقتى كه متصل به ماء الخزينه شد مى‏شود كر. آب قليل متصل به كر مى‏شود كر. پس اين حكم در حقيقت مال ماء الكر است. بناء حمام مدخليت ندارد. ماء الحمام به منزلت الجارى گفته‏اند كه عموم تنزيل اقتضا مى‏كند تمام احكام جارى مترتب بشود در ماء الكر يكى هم از آن احكام اين است كه ثوب متنجس در ماء جارى شسته بشود به يك غسل پاك مى‏شود. پس ثوبى هم كه در ماء كر شسته مى‏شود آن هم به يك غسل شسته مى‏شود. عرض ميكنم بر اين كه اين استدلال ،استدلال درستى نيست. ماء الجارى دو تا حكم دارد. يك حكمش اين است كه ماء معتصم است. لا ينفعل به ملاقات النجاسه. كما اين كه در ماء جارى گذشت مائى است معتصم لا ينفعل به واسطه ملاقات با نجاست. ولو قليل هم بوده باشد آب چون كه متصل به مادّه است و از ماده جارى مى‏شود لا ينفعل به ملاقات النجاسه. اين يك حكم ماء جارى است.

يك حكم ديگر دارد ماء جارى و آن حكم اين است كه اگر ثوب متنجس بالبول در ماء جارى شسته شد غَسل مرة كافى است. يك اينجور احكامى دارد. اين تنزيل كه ماء الحمام به منزله الماء الجارى اگر اين تنزيل از كلتا الجهتين بود يعنى ماء جارى، ماء حمام به منزله ماء جارى است هم در اعتصام و هم در ساير احكام. ساير احكامش يكى اين است متنجس به بول را در او بشويى يك دفعه كافى است. اگر تنزيل از جهت اعتصام و ساير الاحكام بود اين استدلال تمام بود. ولكن در اين روايات ما هم قرينه داخليه داريم و هم قرينه خارجيه داريم كه تنزيل در اين روايات به لحاظ اعتصام است فقط. به لحاظ اعتصام است لا ساير الاحكام. يعنى ماء حمام مثل ماء جارى معتصم است. حيث اين كه در ماء حمام بحث كرديم رواياتش را. از رواياتى كه در ماء الحمام وارد شده است ماء حياض صغار مراد است. از آنها سؤال شده است.[3] كه مائى است به حسب الظاهر ماء قليل است. يك حوضچه كوچكى است آب قليل است. نصرانى مى‏آيد دست مى‏زند و خودش را مى‏شويد. مجوسى مى‏آيد. ناصب اهل البيت كه انجس من الكلب است مى‏آيد. در روايات سؤال مى‏شد و هكذا جنب مى‏آيد از آن آبى كه در حوض صغير است از او استفاده مى‏كند. مردم در ذهنشان اين بود چون كه اين آب كمى است، در حوض صغير اين جور هم استعمال مى‏شود اين جور اشخاص مباشرت دارند به اين آب اين خدشه مى‏آمد. روى اين اساس از ائمه هدى سلام الله عليهم حكم ماء الحمام را پرسيده‏اند. امام عليه السلام در اين روايات در صدد اين است كه مى‏فرمايد: وقتى كه اين ماء الحياض متصل به ماده شد كه در رواياتش هم دارد اذا كان له مادّه وقتى كه متصل به آن ماء خزينه شد اين ديگر معتصم است. لا ينفعل، جنب دست بزند، ناصبى دست بزند. مجوسى دست بزند، قبلا هم اگر منقطع از ماده بود و نجس شده بود وقتى كه متصل به ماء خزينه شد آن تخته را كشيدند آب متصل شد و از خزينه آمد اين ماء، ماء معتصم مى‏شود.

بدان جهت است كه در بعضى روايات فرموده است: بر اين كه ماء الحمام کالنهر يطهر بعضه بعضا. در بعضى روايات تشبيه فرموده است امام عليه السلام به ماء النهر ماء الحمام را. كه يطهر بعضه بعضا. اگر به بعضش هم ملاقات با نجس كرد در ساقيه‏اى بود، منقطع بود از خود نهر وقتى كه متصل به نهر شد پاك مى‏شود.

مفاد تنزيل ماء الحمام به منزله جاری

عرض مى‏كنم بر اين كه امام عليه السلام در اين روايات خواسته است به مردم تفهيم كند كه ماء الحمامى كه هست در اعتصام مثل ماء جارى است نه اگر اين كه شيئى را به ماء الحمام شستيد مثل شستن در ماء الجارى است. شيئى را در حمام شستيد در آن حياض صغار، اين مثل شستن در ماء جارى است. تنزيل در ناحيه غسل نيست. تنزيل در ناحيه خود ماء الحمام است. منزلة الماء الجارى در اعتصام. قرينه داخليه اين بود چون كه ذهن مردم مشوب بود مى‏گفتند: به حسب ظاهر مياح قليل است و كافر، ناصبى، مجوسى، جنب مباشرت با اينها مى‏كند. اين ماء در حوض قليل است نمى‏شود اين استعمال كرد امام عليه السلام ناظر است اين روايات به جهت دفع اين توهم كه اين وقتى كه متصل به ماء الخزينه شد مى‏شود معتصم. مثل جارى مى‏شود در اعتصام. اگر شما در اين قرينه داخليه‏اى كه سابقا ذكر كرده بوديم در اين بحث ماء حمام، اگر خدشه بكنيد كه نه هم اين هم چيز ديگر. تنزيل عام است. اگر در اين قرينه داخليه شك بكنيد يك قرينه خارجيه مى‏گوييم كه آن قرينه خارجيه موجب جزم به ما ذكرنا است. كه اين تنزيل به لحاظ اعتصام است نه به لحاظ اين كه ساير احكام ماء جارى به اين ماء الحمام هم مترتب است. و تلك القرينة الخارجيه آن قرينه خارجيه اين است مردم كه با آن حياض صغار بدنشان را مى‏شستند. بدنشان را كه مى‏شستند اگر مترقى بود يكى، يك كاسه كوچكى بود برمى‏داشت از آن حوض مى‏ريخت سرش يا بدنش. غير مترقى بود با همان دو تا مشت‏ها، با آن كفينش پر مى‏كرد صب به بدنش مى‏كرد. آن كه به او غسل مى‏كرد او ماء قليل بود. در حياض صغار نمى‏شستند بدان را كه وارد حياض صغار بشوند. اينها به ماء الحياض مى‏شستند خودشان را. ماء الحياض به منزلة الجارى است نه اين كه از كاسه برداشتيم به منزلة الجارى است. تنزيل به جهت اين نيست. تنزيل به جهت آنى است كه در خود حياض صغار است در آن آب، كه او به منزلة الجارى است. يعنى او كه مباشرت مى‏كند با او يهود، نصرانى، جنب، او لا ينفعل. نه آنى كه به او بدنتان را مى‏شوريد او ماء الجاريست، او حكم ماء جارى را دارد. او ماء قليل است. از جارى حقيقى اگر يك كاسه برداريد ثوبتان را يا بدنتان را بشوريد، او ماء قليل است، ماء جارى نيست. ماء جارى آن وقتى مرة كافيست كه در او شسته بشود. ثوب متنجس به بول را در حياض صغار حمام نمى‏شستند. اصلا ثوب نمى‏شستند آنجا تا متنجس به بول را بشورند.

پس ائمه عليه السلام اين تنزيل را در خود آب كرده‏اند نه در غَسل. غسل به آن آب بعد از قليل شدن است. آن آب را خودش را تنزيل كرده‏اند منزلة آب الجارى دفعا للاوهام كه مردم خيال مى‏كردند اين ماء قليل است، به مجرد مباشرت با دست يهودى، نصرانى، مجوسى يا جنب كه توى ذهن مردم هم، سابقا گفتيم، در زمان ائمه عليهم السلام از عامه گرفته بودند، توى ذهنشان اين بود كه جنب ولو اينكه منى يا خبثى در بدن نباشد، اين بدنش نجس است، آن آبى كه با او غسل مى‏كند اين شخص جنب نجس است. و اينهم استيناس شده بود در ذهن اينها از ظاهر آيه شريفه و ان كنتم جنبا فاطهّروا، گفته بودند كه ظاهر طهارت در مقابل خبث است. خيال مى‏كردند كه جنب نجس است بدنش. بدين جهت در اين روايات هى مى‏پرسيدند و يغتسل منه الجنب و اليهودى و النصرانى و المجوسى و الناصب و الصبى، صبى كه اصلا، آنها هم به حمام مى‏آمدند كه طهارت و نجاست را نمى‏شناسند. اين به جهت دفع اين توهم كه شما از اين حمامها اعراض نكنيد، در آن مائى كه مردم غسل مى‏كنند شما هم در آنها غسل بكنيد و لا تغتسل من ماء آخر، نرو يك آب ديگرى پيدا بكنيد كه آنجا دست نخورده، از همان ماء استعمال بكن. چونكه وقتى كه متصل به مادّه شد اين مثل ماء جارى است در اعتصام و عدم انفعال. اگر منفعل هم بود بواسطه متصل شدن به مادّه پاك ميشود. مدلول اين روايات ماء حمام اين است بيشتر از اين دلالتى ندارند. غسل در ماء الحمام، يعنى حياض، متعارف نبوده است، و نمى‏شده است هم، چونكه آنها يك ظرفهاى كوچكى يك حوضچه‏هاى كوچكى بودند. تنزيل به لحاظ اين نيست كه غسل را تنزيل كند، غسل به آن ماء را مثل غسل بماء الجارى، چونكه غسل آنجا گفتيم كه به ماء القليل بود، بر مى‏داشتند و مى‏ريختند. اين تنزيل بلحاظ نفس الماء است. بدان جهت در اين روايات دلالتى ندارد كه ثوب متنجس بالبول را در ماء كر اگر شستى يك دفعه كافيست. وقتى كه دلالتى ندارد صحيحه محمد ابن مسلم جارى را گفت، چونكه اين شرطيه و ان غسلته فى ماء جارٍ فمرة، اين شرطيه صيغت ای: آورده شده لبيان تحقق الموضوع. يعنى غسل در ماء الجارى مرةً مطهر است. مفهوم ندارد، كه اگر در ماء الجارى نشد مرةً كافى نيست. مفهوم ندارد. قضيه شرطيه است، سيقت لبيان تحقق الموضوع غسل در ماء الجارى يك دفعه مطهر است. آن يكى هم مى‏گويد: در ماء مركن اگر دو دفعه شستى مطهر است، غسل در كر را نمى‏گويد. وقتى كه به غسل در كر را نمى‏گويد ما تمسك مى‏كنيم در غسل در كرّ كه ثوب متنجس را كه انسان در كر مى‏شورد، تمسك مى‏كنيم به اطلاقات رواياتى كه آن روايات دلالت مى‏كند ثوب متنجس به بول دو دفعه بايد شسته بشود. غسل فى الماء الجارى از اين روايات خارج شد. صحيحه محمد ابن مسلم خارج كرد، مابقى غسل بماء القليل و بماء الكر، تحت اين روايات باقى ماند. در آن صحيحه محمد ابن مسلم [4]صحيحه اولى‏اش كه آن روز خواندم بود كه «سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ». دو دفعه بشور. اين مطلق است. در قليل بشورى، در جارى بشورى، در كر بشورى، اطلاق دارد. غايت الامر در جارى رفع يد از اطلاق شد و در غير الجارى اخذ مي شود به اطلاق. اين نسبت به ثوب است. للبدن و الجسد. جسد اين جور نيست. جسد را اگر متنجس به بول است با آب قليل بايد دو دفعه شست.

و اما اگر در جارى يا در كر شستى، يك دفعه كافيست. چرا؟ چونكه آن رواياتى كه در غسل جسد از بول بود، صب عليه الماء بود، مثل ماء حمام كه صب ميشود. آن صب عليه الماء مرتين ماء قليل ميشود. ماء قليل را مى‏ريزند، متعارف همين است ديگر، حوض به آن بزرگى را كه حضرت فيل نيست كه برگرداند سرش. بر مى‏دارد آب را از او مى‏ريزد سرش. آن ماء قليل است.

پس آن روايات گفت بر اينكه بدن را و جسد را كه متنجس به بول است بماء القليل بايد دو دفعه بشورى. آنوقت چه ماند؟ ماند در جايى كه جسد را خواستيم در ماء الكرى كه هست يا در جارى بشوريم. جسد را در آنها بشوريم. در ماء الكر يا جارى. تمسك مى‏كنيم به آن اطلاقاتى كه بعد ذكر مى‏كنيم انشاء الله. كه اطلاق دلالت مى‏كند هرگاه بدن انسان يا غير البدن نجس شد، او تطهيرش و مطهرش غسل است، طبيعى الغسل. اين طبيعى الغسل مى‏گيرد غسل در ماء جارى و غسل در ماء كر را.از اين اطلاقات فقط در شستن جسد متنجس به بول، به ماء القليل رفع يد مي شود. چرا؟ چونكه آنجا همين جور است كه دليل دلالت كرد كه صب عليه الماء مرتين.

بدان جهت مى‏بينيد ثوب با بدن تفكيك پيدا مى‏كند. ثوب چونكه اغسله مرتين اطلاق داشت در رواياتش. ولكن در بدن متنجس به بول اطلاق نداريم. فقط روايات صب است، آن صب هم غسل به ماء قليل را مى‏گيرد و در غسلش فى الماء الكر يا فى الماء الجارى تمسك مى‏كنيم به آن مطلقات كه آن مطلقات اقتضاء مى‏كنند كه طبيعى الغسل كافيست، اين مطلقات را مفصل بحث خواهيم كرد كه اساس مطلب ماست و بدين جهت خواهيم گفت كه مطلق الغسل كافيست. اين نسبت به امر اول.

و اما امر ثانى كه نسبت به او در ما نحن فيه بحث ميشود اين است كه ثوب متنجس به بول كه دو دفعه شستن لازم شد در ماء الكر يا به ماء القليل و بدن متنجس به بولى كه هست، به ماء قليل دو دفعه شستنش لازم شد، اين بول مراد مطلق ابوال نجسه است يا مراد از اين بولى است كه بول آدمى بوده باشد. آن آدمى هم كه فرض بفرمائيد رضيع غير متغذى نباشد. آن صبى كه رضيع است و غير متغذى است، او نباشد سيأتى. بول آدمى مراد است. اين را مى‏دانيد سابقا اينجور ذكر كرديم. وقتى كه بول اطلاق بشود و اراده بشود از او بول غير آدمى، او احتياج به تقييد دارد. مثل در رواياتى كه وارد شده است. در روايات وارد شده است بر اينكه سؤال كردم از امام عليه السلام، سؤال كردم از امام عليه السلام، امام عليه السلام فرمود  «إِنْ أَصَابَ الثَّوْبَ شَيْ‌ءٌ مِنْ بَوْلِ السِّنَّوْرِ- فَلَا تَصِحُّ الصَّلَاةُ فِيهِ حَتَّى يَغْسِلَهُ»[5] اگر بول گفته بشود و از او او اراده بشود بول غير الانسان احتياج به تقييد دارد. اغسل ثوبك من ابوال ما لا يأكل لحمه.[6] بول حيث ما يطلق، منصرف است به بول آدمى. چرا؟ چونكه آدمى به بول خودش مبتلاست به اصابه بول خودش. چونكه غالبا همين جور بود زمان سابق. الان هم در صحارى و بوارى همين جور است. آدم مى‏نشيند همان روى زمين بول مى‏كند، ضرورت دارد، ربما آن بول برمى گردد ترشح مى‏كند به جسدش يا به ثوبش. كه آدميست كه بچه‏اش را تربيت ميدهد، زن باشد يا مرد باشد، بچه‏اش را بگيرد. بچه كوچك يك وقتى مى‏بينى كارش را كرد. اين آنى كه انسان مبتلا به اوست، اصابه به بول انسان است. روى اين حسابى كه هست مى‏گوئيم: بول وقتى كه حيث ما يطلق، اصاب ثوبى بول، يعنى بول انسان. اين ظهور در اين معنى دارد، متفاهم عرفى اين است، نه مجرد غلبه است. استيناس انسان به ابتلاء به بول خودش موجب ميشود وقتى كه بول را مطلق ذكر كرد، اصاب ثوبى بول، يا سؤال كرد از امام عليه السلام، سألته عن البول يصيب ثوبه او جسده، اين ظهورش بول الانسان است. بدان جهت از ائمه عليه السلام در روايات سؤال نكردند اين رواياتى كه بود سألته عن الثوب يصيب البول، [7]سؤال نكرد كه اين بول حيوان مأكول اللحم است يا بول حيوان غير المأكول اللحم يا انسان است؟ چونكه بول حيوانات مأكول اللحم همه‏اش پاك است. پس معلوم مي شود اينى كه سؤال كرد عن الثوب يصيب البول امام عليه السلام فرمود اغسله مرتين، اين معنايش همين ظهور بول آدمى است. اگر اين را قبول كرديد گفتيد: بله ما اين انصراف را قبول داريم، خوب معلوم شد، مطلب تمام شده. اما اگر مثل ايشان فرموديد: كه نه، فقط مجرد غلبه است. انصراف را ما قبول نداريم. يك شاهدى هم بياوريد كه ايشان نتوانست بياورد. آن شاهدش اين است كه كسى بگويد خوب، فرقى مابين بول و دم نيست. شما چه جور در روايات، در رواياتى كه وارد در دم بود، اختصاص به دم انسان نداديد، در آن رواياتى كه بود اگر دم اقل من الدرهم شد لا بأس فى الصلاة فيه، فرق نگذاشتيد، دم دم انسان بوده باشد يا دم دم حيوان بوده باشد. فرق نمى‏كند. منتهى گفتيد دم حيوان مأكول اللحم، غير مأكول اللحم را روى جهتى نگفتيم. فرقى نمى‏كند. دم دم انسان باشد يا دم دم حيوان باشد. اگر بنا بود كه بول منصرف بشود به بول الانسان، بايد دم هم منصرف بشود به دم الانسان. اگر اين حرف را گفتيد مضافا بر اينكه اين قياس كردن بول و دم درست نيست. چونكه دم من كل حيوان نجس است، ولو مأكول اللحم بوده باشد. روى اين اساس انسان مبتلاست به اصابه دم حيوان مأكول اللحم. حيوان را سر مى‏برد، حيوانى كه مثلا دارد زخمى ميشود، دمش اصابت مى‏كند به ثوب و بدن، اينها مبتلا ميشود. بول حيوان مأكول اللحم هم همينجور است، انسان مبتلا ميشود. رفت شير بدوشد بول كرد و اصابت به ثوبش كرد. اينها عيبى ندارد. و لكن چونكه دم مأكول اللحم نجس است، بول مأكول اللحم طاهر است، هر دو منصرف هستند از غير مأكول اللحم. بدان جهت گفتيم: كه مراد از بول، بول الانسان است. چونكه بول غير الانسان كه مأكول اللحم است او توى اذهان اين است كه پاك است. روى آن سؤال نمي شود. بخلاف سؤال از دم. چونكه دم مطلقا نجس است ولو از مطلق الحيوانى كه مأكول اللحم بوده باشد، بدان جهت آنجا نه، انصراف نيست، انس در اذهان نيست. اين اولا فرق است مابين او.

و ثانيا شما گفتيد، خيلى خوب، قبول كرديم، كه فرقى هم نيست. يك پله هم آمديم پائين. خضوع كرديم. خضوع عن فرضٍ. مى‏گوئيم غايت الامر بر اينكه اين روايات مطلق است. اين روايات مى‏گويد: هر بولى اصابت به ثوبت كرد دو دفعه بشور. هر بولى اصابت به جسدت كرد دو دفعه آب بريز. خيلى خوب. مى‏گوئيم كه در بول حيوان غير مأكول اللحم امر به طبيعى الغسل شده است. مثل اين روايتى كه الان خواندم. ان اصاب ثوبك من بول السنور فلا تصح الصلاة فيه حتى يغسله حتى اينكه بشورى آن را. يا اغسل ثوبك من ابوال ما لا يؤكل لحمه. مرتين كه نگفته، طبيعى الغسل است. مى‏گوئيم آن دليل مطلقا مى‏گويد: در مطلق بولى كه يصيب الثوب مرتين لازم است. نه، اين روايت مى‏گويد اگر بول بول غير مأكول اللحم شد طبيعى كافيست. خوب تخصيص مى‏زند ديگر. اين اخص است. او در مطلق البول است، اينجور فرض كرديم. انصراف نيست. مطلق البول است، اين در خصوص بول غير مأكول اللحم است، در بول غير مأكول اللحم طبيعى الغسل كافيست.

بنائا على ما ذكرنا كه با اطلاق و تقييد در موضوع، نگاه به حكم نمي شود. در آن روايت اغسل ثوبك اذا اصاب ثوبك بولا فاغسله مرتين موضوعش مطلق البول بود. [8]اين ديگرى موضوعش موضوع خاص بود. بول ما لا يؤكل لحمه. بول گربه بود، سنور. موضوع اخص بود. تقييد مى‏كند. يك پله هم آمديم، گفتيم نه، اينها معارضه دارد. آن رواياتى كه مى‏گويد اغسل الثوب من البول مرتين، او از ناحيه بول مطلق است. بول غير مأكول اللحم باشد يا بول الانسان باشد. قدر متيقنش بول الانسان است. و اين روايت كه مى‏گويد بر اينكه اغسل ثوبك من ابوال لا يؤكل لحمه، اينهم مى‏گويد در بول غير مأكول اللحم طبيعى الغسل كافيست. ولكن بالاطلاق مى‏گويد طبيعى الغسل را. چونكه قابل تقييد به مرتين است. اطلاق حكم فرض كرديم فرضنا، اطلاق حكم چونكه طبيعى الغسل قابل تقييد به مرتين است. اين به اطلاق مى‏گويد نه، يك دفعه هم كافيست.

پس اين روايات به اطلاق الحكم مى‏گويد در بول غير مأكول اللحم طبيعى كافيست؟ آن روايات هم به اطلاق مى‏گويد كه نه، در بول غير مأكول اللحم هم بايد دو دفعه شست. آنهم به اطلاق است. معارضه كردند تساقط كردند. خيلى خوب اينها را به شما بخشيديم. رجوع به چه مى‏كنيم؟ رجوع مى‏كنيم به آن رواياتى كه آن روايات دلالت مى‏كند از هر متنجسى يك دفعه شستن طبيعى الغسل كافيست. از هر شى‏ء نجسى كه اصابت به ثوب كرد، يا به بدن كرد، يك دفعه شستن كافيست. او چيه؟ او موثقه عمار است كه گفتم: اين موثقات عمار را خدا بر ما نگه داشته است، عجب جاهايى بدرد مى‏خورد موثقات اين شخص. روايت پنجمى است[9] در باب 28 از ابواب النجاسات. دارد بر اينكه محمد ابن الحسن باسناده عن سعد ابن عبد الله عن احمد ابن حسن ابن على ابن فضال عن عمرو ابن سعيد عن مصدق ابن صدقه عن عمار ابن موسى الساباطى، همه فطحى هستند، ولكن ثقات هستند. سئل عن ابی عبد الله عليه السلام عن الحائض تعرق فى الثوب التلبسه، زن حايض ثوبى كه پوشيده در او عرق مى‏كند. «فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْهَا شَيْ‌ءٌ ». چيزى نيست. «إِلَّا أَنْ يُصِيبَ شَيْ‌ءٌ مِنْ مَائِهَا» ، از آن ماء زن كه مراد منى است، سابقا گفتيم، از منى زن اصابت به شى‏ء كند، «أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْقَذَرِ» ، هر قذرى بوده باشد حتى البول اصابت كند «فَتَغْسِلُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الَّذِي أَصَابَهُ بِعَيْنِهِ». اين مطهرش اين است كه آنجا را مى‏شورد. خوب مطلق است ديگر، طبيعى الغسل است. اگر فرض كرديم آن اغسل الثوب مرتين، با اغسل ما لا يؤكل لحمه، تعارض دارند فى الاطلاق نسبت به او خصوص من وجه است، نيست‏، اگر فرضنا اين را قبول كرديم، بعد از تعارض رجوع ميشود به اين مطلقات كه يكى از مطلقات است.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص109.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ- فَفِيهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ- وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ- فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.

[4]  مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص395.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ  أَصَابَ الثَّوْبَ شَيْ‌ءٌ مِنْ بَوْلِ السِّنَّوْرِ- فَلَا تَصِحُّ الصَّلَاةُ فِيهِ حَتَّى يَغْسِلَهُ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص404.

[6] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْهُ(علی بن ابراهيم) عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اغْسِلْ ثَوْبَكَ مِنْ أَبْوَالِ مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص404.

[7] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص396.

[8] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص396.

[9] وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحَائِضِ تَعْرَقُ فِي ثَوْبٍ تَلْبَسُهُ- - أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْقَذَرِ- فَتَغْسِلُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الَّذِي أَصَابَهُ بِعَيْنِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص450.