مسألة 4: « يجب في تطهير الثوب أو البدن بالماء القليل من بول غير الرضيع الغسل مرتين، وأمّا من بول الرضيع الغير المتغذي بالطعام فيكفي صب الماء مرة ، وإن كان المرتان أحوط ، وأمّا المتنجس بسائر النجاسات عدا الولوغ فالأقوى كفاية الغسل مرّة بعد زوال العين فلا تكفي الغسلة المزيلة لها إلّا أن يصبّ الماء مستمراً بعد زوالها والأحوط التعدّد في سائر النجاسات أيضاً ، بل كونهما غير الغسلة المزيلة ».[1]
مىفرمايد در عروه اينكه گفتيم: ثوب متنجس و جسد متنجس را به بول غسل مي شود بالماء القليل مرتين اين در تنجس به بول غير رضيع است. و اما صبّى كه رضيع بوده باشد اگر جسد يا ثوب متنجس بشود به بول او، يكفى صب الماء عليه مرّة. يك دفعه اگر به آن جسد يا ثوب آب ريخته شد پاك می شود. و الاحوط مرتان. احوط اين است كه دو دفعه آب ريخته بشود. اينكه در بول صبي كه رضيع است و غير متغذى است در تنجس به بول او صب مرة كافيست، الصب مرة، اين مشهور عند الاصحاب است قديما و حديثا. بلكه فقط خلاف از كشف الغطاء نقل شده است كه ايشان در كشف الغطاء هست كه صب مرتين بايد بشود.[2]
كلام در وجه و در دليل اين است كه صب مرة كافيست، احتياج ندارد به صب مرتين.
استدلال شده است بر اين صب مرة كه اين جسد را ثوب را يا غير ذلك را طاهر مىكند صب مرة، استدلال شده است به صحيحه حلبى كه در كلمات به حسنه تعبير مىكنند به واسطه پدر على ابن ابراهيم.[3] اين صحيحه روايت دومى است در باب سوم از ابواب النجاسات. كلينى نقل مىكند «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ- فَإِنْ كَانَ قَدْ أَكَلَ فَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ غَسْلًا»آب به او ريخته می شود. طبيعى الصب را فرمود كه آب ريخته می شود. فان كان قد اكل، اگر اين خورده باشد غذا بخورد اين صبى، فاغسله بالماء غسلا، آنى را كه بول به او اصابت كرده است او را بشور. عرض مىكنم در ما نحن فيه اينجا كه فرموده است: تصب عليه الماء به قرينه اينكه فرمود و ان كان قد اكل فاغسله، معنايش عبارت از اين است تا مادامى كه صبى متغذى به طعام نشده است، غسل در تطهير از بول او لازم نيست. حتى شىء واحد را كه صبى اگر متغذى شد فاغسله غسلا. و اگر متغذى نشد همان شىء صب عليه الماء، آب ريخته می شود. اين روايت چونكه تفصيل مىدهد در تنجس بول صبى ولو در شيئى كه قابل عصر نيست، يا در شىء قابل عصر كه بول صبى به آن شيئى كه رسيد متغذى شد، فاغسله غسلا، و اگر غير متغذى شد آنجا صب عليه الماء، آب ريخته می شود. مىدانيد كه به يك دفعه آب ريختن طهارت حاصل می شود، طبيعى حاصل می شود. صب عليه الماء مطلق است، مقيد به مرتين نيست. ولكن در اين حديث دو تا امر را ذكر كردهاند. امر اول كه در ما نحن فيه گفته می شود گفته می شود چه جورى كه در ذيل اين دارد فان كان قد اكل فاغسله بالماء غسلا، چه جورى كه اين غسل مقيد است به روايات متقدمه كه ثوب را بايد دو دفعه شست، روايات متقدمه گذشت. بول اگر اصابت به ثوب بكند دو دفعه شست، صدر هم كه تصب عليه الماء، اينهم مقيد می شود به روايات متقدمه كه اگر تصب عليه الماء يعنى مرتين. چونكه در روايات متقدمه گفته شد: كه صب على الجسد الماء مرتين. چه جورى كه ذيل مقيد است صدر هم مقيد می شود. اين همان فتواى كشف الغطاء می شود كه فرموده است تصب عليه الماء مرتين، همان فتواى كشف الغطاء در مىآيد. اينجور گفتهاند. و لكن اين حرف دو تا اشكال مهم دارد كه هر كدام اينها كافيست در جزم به بطلان اين تقييد. يكى اين است كه آن فان كان قد اکل فاغسله بالماء غسلا اين تقييد ندارد مطلقا. چونكه معلوم نيست در سؤال فرض نشده است كه بول صبى به ثوب يا جسد ريخته شده است. سؤال از مطلق بول صبى است، به هر چيزى بيفتد. امام عليه السلام هم تفصيل نداد، گفت به هر چيزى بيفتد قد اكل نباشد صب عليه الماء. اكل باشد اغسله غسلا. اين مطلقا تقييد نخورده است ذيل كه اغسله غسلا. اين اغسله غسلا تخته را مىگيرد، فرش را مىگيرد، زمين را مىگيرد. اغسله غسلا، يك دفعه كافيست طبيعى الغسل. فقط در ثوب است و در جسد است كه اگر اين بول به او اصابت كرد آنجا گفته شد كه دو دفعه بايد شسته بشود. نسبت به او تقييد وارد شده است. و اما نسبت به صدرى كه هست نسبت به صدر تقييدى وارد نشده است. عن بول الصبى قال تصب عليه الماء آنى كه وارد شده بود روايات متقدمه آن روايات متقدمه در مطلق البول بود. در مطلق البول بود كه تصب على الجسد مرتين. و اين صحيحه در خصوص بول صبى وارد است. چونكه در خصوص بول صبى وارد است هميشه در باب اطلاق و تقييد گفتهايم. وقتى كه موضوع يك خطابى اخص شد از موضوع خطاب آخر، آنجا به حكم نگاه نمی شود. آنى كه موضوعش اخص است او تحفظ به او می شود. آنى كه موضوعش مطلق است قيد به او مىخورد. او مطلق البول بود. آنجا تفصيل داده نشده بود بول مال زن باشد، مرد باشد، پسر باشد، دختر باشد، سألت عن البول يصيب الجسد فرمود صب عليه الماء مرتين. آن مطلق البول بود. اين مال بول صبي است كه لم يأكل. مال اوست. در صبي كه لم يأكل فرمود صب عليه الماء، اين اخص از اوست و آن مطلقات را تقييد مىكند نه اينكه آنها اين را تقييد مىكند. اين همان مطلبى است كه سابقا هم گفتيم. و اما مطلب ديگرى كه امروز مىخواهيم بگوئيم. افرض آن حرف را كسى قبول نكرد كه به موضوع نگاه می شود و بايد نگاه بشود، فرض مىكنيم به فرض غير صحيح.
عرض مىكنيم اين روايات متقدمه اين را نمىتواند تقييد بكند. چرا؟ براى اينكه مراد از صب در اينجا، صب در روايات متقدمه نيست. اگر يادتان بوده باشد عرض كرديم صب الماء دو قسم است بر موضع نجس و شىء نجس. يك صبى هست كه آن با آن صب آب جارى می شود على الموضع النجس اگر شىء قابل النفوذ الماء نباشد مثل الجسد. يك صبى هست كه اگر شىء قابل النفوذ الماء بوده باشد آب نفوذ مىكند و از آن طرف ديگر خارج می شود. كه آب باز جريان دارد. اين يك صب است. در روايات متقدمه كه فرموده بود صب على الجسد الماء مرتين، مراد اين صب بود. چونكه به اين صب غسل هم اطلاق می شود. بدان جهت در روايات ديگر به اين صب كه يك صحيحه محمد ابن مسلم[4] را هم خوانديم، كه آن جسدى كه كلب به او مسح كرده بود فرمود اغسله. او را بشور. كه آن صب همين جورى عرفا غَسل است. غَسل هم اين است كه شيئى كه قابل اين نيست كه آب در او نفوذ كند، يعنى داخل جوفش بشود، قابل عصر نيست، غسل او اين است كه آب را بر او بريزى جارى بشود بر موضع نجس. غسلش همان است. مراد از صب در آنجا در آن روايات صب به معنى الغسل بود. صبى بود كه از آن صب تعبير به غسل ميشد. و اما الصب در اين روايات، در اين صحيحه، اين به معنى ثانى صب است، معناى ثانى صب اين است كه آب را بريزى به آن موضعى كه نجس است، آب غلبه كند، ولو همانجا بماند آب، آب آب غالب بوده باشد. آبى را بريزى به آن موضع نجس ولو باقى مانده باشد. مراد از صب در اين صحيحه اين است. چرا اينه؟ چونكه به مقابله غسل، با غسل مقابله كرد امام عليه السلام. سألت ابا عبد الله عليه السلام عن بول الصبى قال تصب عليه الماء، ولو ثوب بوده باشد، ولو فرش بوده باشد، تصب عليه الماء، فان كان قد اكل فاغسله، همان ثوب، همان جسد، همان فرش، اگر صبى غذاخور باشد بشور او را. خوب آن جسدى كه بول صبى غذاخور به او اصابت كرده او را چه جور مىشورند؟ آن همان صب است ديگر. پس معلوم می شود صبى كه اول مىگويد صبى نيست كه به او غسل صدق كند. مراد از او همان است كه آب را بريزى و بر موضع نجس غلبه پيدا كند، مراد اوست. به قرينه مقابلهاش با غسل. چونكه اگر بنا شد آنقدر بريزى معتبر باشد كه جارى بشود بر جسد، غسل هم همان است ديگر، ديگر تفصيل ندارد. اينكه اول فرمود صب، اين صب به قرينه غسلى كه قسم ثانى از صب را مىگيرد مراد آن صب به معناى اين است كه آب غالب به او بريزى كه آب غالب باشد. مراد اينه. وقتى كه اين شد اين اصلا در مطلقات سابقه نبود. اين حكمها، اين آب غالب ريختن. در آن مطلقات غالبه كه گفت سألت عن الجسد يصيبه البول فرمود صب عليه الماء مرتين، آن صب بمعنى الغسل است كه آب جارى بشود، به قرينه صحيحه محمد ابن مسلم و غير ذلك كه صبى معتبر است در روايات ديگر از او تعبير به غسل شده است كه بايد غسل بشود آن جسد.
پس علي هذا آنها مىگويند: در مطلق البول صبى معتبر است مرتين كه آن مرتين غسلتين بوده باشد. اين صحيحه مىگويد نه، در بول رضيع اصلا صب غسلى معتبر نيست. همين كه آبى را ريختى كه غالب بوده باشد، غلبه بكند، ولو جارى هم نشود همانجا بماند، يك قطره فرض بفرمائيد بولى از صبى غير متغذى به اين دست من اصابت كرد. يك قاشق هم آب ريختم. دستم هم بزرگ بود، كلفت بود، همانجا ماند. اين كافيست. ديگر لازم نيست جريان پيدا كند. يك قاشق آب ريختم، آب غالب، صب عليه الماء صدق مىكند. پس على هذا الاساسى كه هست در اين صحيحه از اين استفاده می شود كه طبيعى الصب، آنهم صبى كه به معنى الثانى است، يعنى آب غلبه بكند بر موضع نجس. غالب بوده باشد، مجرد اين صب كافيست ولو جريانى هم نداشته باشد. مستفاد از اين صحيحه اين است و روايات متقدمه اين را نمىتواند تقييد كند لوجهين بلكه متعين است اينكه صدر صحيحه آن روايات متقدمه را اگر در ثوب باشد، بول رضيع غير متغذى به ثوب بريزد، او را تقييد بكند. اين يك جهت بود كه گفتيم. پس آنى كه در كشف الغطاء گفته اساسى ندارد.
يك جهت ديگر كه عمده در مقام است اين است كه مشهور اين حكم را مختص كردهاند به بول آن صبى، صبيى كه رضيع بوده باشد، صبيه را نگفتهاند. تفصيل دادهاند مابين الولد و مابين الذكر و الانثى در ولد. گفتهاند اگر ذكر باشد و غير متغذى باشد، به مجرد آب غالب ريختن پاك می شود. و اما در آن صبيه و جاريه، چه متغذى باشد چه شيرخواره باشد فرقى نمىكند، مثل بول شخص بزرگ بايد او را شست. ثوب باشد دو دفعه، جسد باشد دو دفعه، خودش هم صبى كه غسل به او صدق كند. مشهور اين را گفتهاند. ولكن در ذيل اين روايت دارد « سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام»، يك دفعه ديگر مىخوانم، «عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ- فَإِنْ كَانَ قَدْ أَكَلَ فَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ غَسْلًا». دارد كه «وَ الْغُلَامُ وَ الْجَارِيَةُ (فِي ذَلِكَ) شَرَعٌ سَوَاءٌ ء». فرقى نمىكند پسر و دختر در اين حكم مساوى هستند.
شيخ الطوسى قدس الله نفسه الشريف، [5]كه تبعيت كرده است به ايشان يا ديگران هم تبعيت نكردهاند، توى ذهنشان همين جور رسيده است، مثل ذهن شيخ الطائفه قدس الله سره که قائل است به اين که و الغلام سواء و الجاريه فى ذلك، ذلك اشاره است به حكم اخيرى. يعنى اگر صبى متغذى شد فاغسله غسلا جاريه هم همين جور است على الاطلاق، چه متغذى باشد چه متغذى نباشد، همين جور فاغسله غسلا است. همين جور معنى كردهاند كه فى ذلك را اشاره گرفتهاند فقط به حكم اخيرى. ولكن اين را مىدانيد كه اين به ذهن درست نيست. چيزى كه هست، و الغلام و الجاريه فى ذلك شرع سواء، ذلك يعنى ما ذكر، آنى كه گفته شد، ما ذكر دو مطلب بود. يكى صب الماء بود، يكى الغسل بماء غسلا بود. بدان جهت اشكال اين روايت اين می شود.
ولكن اين اشكال را رفع مىكنيم. چارهاش معلوم است. اين روايت در صبى معارض ندارد، صبى حكمش همين است كه گفتيم. و اما در صبيه معارض دارد. بواسطه معارض از اينكه و الغلام و الجاريه فى ذلك شرع سواء، از اين رفع يد مىكنيم، اين معارض دارد. خوب خيلى هست كه روايات يك تكهاش معارض دارد، يك حكم ديگرش، عمل نمی شود، اما صدرش يا ذيلش كه حكم مستقلى دارد و معارض هم ندارد عمل می شود به او. هيچ اشكالى ندارد اين. آن معارضش چيست؟ معارضش معتبره سكونى است. آن معتبره سكونى اين است، روايت چهارمى است در باب سوم از ابواب النجاسات[6]. و باسناد الشيخ عن محمد ابن احمد ابن يحيى الاشعرى كه اسنادش هم صحيح است، محمد ابن احمد ابن يحيى الاشعرى نقل مىكند عن ابراهيم ابن ابى هاشم. يك چيزى بگويم يك نكتهاى، يادتان باشد. اين هم طبقه بودن را به اينها استحضار مىكنند. مىبينيد كه راوى از على ابن هاشم، على ابن ابراهيم بود. اينجا نقل مىكند از ابراهيم بن هاشم، محمد بن احمد ابن يحيى، اين معلوم می شود محمد ابن احمد ابن يحيى الاشعرى معاصر با على ابن ابراهيم بود. هم طبقه بودند. محمد ابن احمد ابن يحيى عن ابراهيم ابن هاشم عن النوفلى، نوفلى حسين ابن يزيد نوفلى است عن السكونى. كه توثيق خاصى ندارد. چونكه سكونى موثق است، شيخ او را توثيق كرده است در عده گفته: به رواياتش گفته است اصحاب عمل كردهاند، بدان جهت اغلب روايات سكونى بواسطه حسين ابن يزيد نوفلى است، اين معلوم می شود كه حسين ابن يزيد نوفلى هم روايتش مأمور بها بوده است. و يك امور ديگرى كه در جاى ديگر گفته می شود. «عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ عَلِيّاً ع قَالَ: لَبَنُ الْجَارِيَةِ وَ بَوْلُهَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ- قَبْلَ أَنْ تَطْعَمَ- لِأَنَّ لَبَنَهَا يَخْرُجُ مِنْ مَثَانَةِ أُمِّهَا- وَ لَبَنُ الْغُلَامِ لَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ وَ لَا بَوْلُهُ قَبْلَ أَنْ يَطْعَمَ- لِأَنَّ لَبَنَ الْغُلَامِ يَخْرُجُ مِنَ الْعَضُدَيْنِ وَ الْمَنْكِبَيْنِ». شير آن جاريه، شير يعنى آن مادرى كه دختر زائيده است، به دختر شير ميدهد، آن شيرش نجس است. ظاهر روايت اين است، لبن الجاريه يعنى لبن ام الجاريه كه جاريه دختر زائيده، و بولها، و بول اين جاريه، يغسل منه الثوب، قبل ان تطعم، قبل از اينكه غذاخور بشود. لان لبنها يخرج من مثانة امها. چونكه لبن اين از مثانه امش خارج می شود كه مثانه هم ظرف النجس است مىدانيد. و لبن الغلام لا يغسل منه الثوب و من بوله قبل ان يطعم. اما مادرى كه پسر زائيده و بول او، لا يغسل منه الثوب و لا من بوله قبل ان يطعم. لان لبن الغلام يخرج من العضدين و المنكبين. اينها را كه ما درست نمىفهميم حكم اللبن را. حكم لبن كه در اين روايت ذكر شده است لا يعمل به. اين مطابق آنى است كه از بعض عامه نقل شده است. بدان جهت در ما نحن فيه اين لبن حكمش مقطوع الخلاف است فى مذهب ما. و اما حكم ديگرش كه نسبت بول است كه تفصيل داد بول اگر ولد باشد لا يغسل منه الثوب، و اما جاريه بوده باشد يغسل منه الثوب. اينكه ما خلاف مسلك عامه كه نيست. اين را اصحاب ما معظمشان گفتهاند. بلكه مشهور عند الاصحاب است. روايت هم معتبر است اخذ مىكنيم. تفكيك در روايت. وقتى كه اين اينجور شد اين تكه آن صحيحه حلبى كه و الغلام و الجاريه فى ذلک شرع سواءً، معارض با اين است. معارض با اين شد تساقط مىكنند. وقتى كه تساقط كردند در بول جاريه رجوع می شود به مطلقات. ان اصاب ثوبك بولا فاغسله مرتين. عن البول يصيب الجسد، اغسله مرتين. در ثوب و جسد همينجور، در غير جسد هم همانجور كه بيان خواهيم كرد.
پس على هذا الاساس اين جهت هم كه اين روايت اشكال داشت كه بول جاريه با ولد را مىگفت: شرع سواء، اين هم اشكال در روايت نمی شود، گفتيم: تبعيض در روايت است، يك تكهاش معارض است لا يعمل به، و اما آن تكه ديگرش كه ولد الرضيع است، يعمل به.
از اينجا معلوم شد حال در اين موثقه سماعه كه روايت دومى است در همين باب، باب سوم،[7] محمد ابن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد عن عثمان، يعنى عثمان ابن عيسى، عن سماعه. روايت من حيث السند موثقه است. مضمرات سماعه هم كه گفتيم اشكال ندارد. «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ- ». او را بشور. قلت «قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَجِدْ مَكَانَهُ قَالَ اغْسِلِ الثَّوْبَ كُلَّهُ». اينجا مطلق است كه از اين بول الصبى مطلق است كه متغذى باشد يا متغذى نباشد. صحيحه حلبى تقييد مىكند اين روايت را به غير متغذى. بالمتغذى يعنى آنى كه متغذى هست اغسله ان لم تعرف موضعه اغسل كله. و اما اگر غير متغذى بوده باشد صب عليه الماء، صب به آن معنايى كه گفتيم آن صبى كه به معناى غلبه است. اين جهت اشكال ندارد.
مىماند در بين روايت ديگرى. كه عمده اشكال در اين روايت است كه حسنه حسين ابن ابى العلاء است. در اين اين جور است كه روايت اولى است[8] در باب 3. محمد ابن يعقوب عن محمد ابن يحيى عن احمد بن محمد، احمد بن محمد ابن عيسى است، عن على ابن الحكم عن حسين ابن ابی العلاء كه گفتيم حسين مدح دارد، لااقل ممدوح است، روايت حسنه می شود. من حيث السند اشكالى ندارد. اگر صحيحه نبوده باشد حسنه است. «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّبِيِّ يَبُولُ عَلَى الثَّوْبِ» بر ثوب بول مىكند. «قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ قَلِيلًا». به او قليلا آب ريخته می شود. اين كلمه قليلا را داشته باشيد. تصب عليه الماء قليلا، قليلا به او آب ريخته می شود، «ثُمَّ تَعْصِرُهُ» ، بعد از اينكه آب را مىريزى او را بايد عصر بكنى، فشار بدهى تا آن آبى كه ريختى خارج بشود. اين روايت اعتبار مىكند بعد از صب، عصر را. آن صحيحه حلبى عصر را نداشت. صب عليه الماء، آب ريخته می شود. خودش هم غالب است. ديگر نداشت كه عصر بشود. اين روايت دارد بر اينكه عصر می شود. خوب اين عصر را چيكار بكنيم كه معتبر بدانيم كه عصر معتبر است؟ گفتهاند نه، معتبر نيست. كلام ديگران را نقل مىكند. فرمودهاند كه نه، جماعتى همه ديدهايد كلمات را، فرمودهاند اين عصر حمل به استحباب می شود. چرا؟ با وجود اينكه دليل مىخواهد حمل به استحبابش. گفتهاند دليلش اين است. اين روايت مسبوق به جملتين است.[9] آن جمله اولى اين است كه سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ- فَإِنَّمَا هُوَ مَاءٌ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ ». دارد كه وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّبِيِّ يَبُولُ عَلَى الثَّوْبِ قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ قَلِيلًا ثُمَّ تَعْصِرُهُ»اين روايت به قرينه فقرتين سابقتين، مراد از صبى صبى رضيع است. صبى شيرخوار است. چرا؟ چونكه از صحيحه حلبى فهميديم كه اگر صبى بخورد، يا جاريه بوده باشد، دختر بوده باشد، بول او مثل مطلق البول است، آنكه در فقرتين اولتين فرمود تصب عليه البول تغسل بالماء مرتين، بول آنها داخل فقرتين سابقتين است.
مىماند تحت اين فقره، صب عليه الماء، يعنى بول صبي كه رضيع است، صب عليه الماء قليلا. ثم تعصره. بعد از او اين را عصر بكنيد. اين عصر حمل می شود به استحباب. چونكه مدلولش همان مدلول صحيحه حلبى می شود ان لم يأكل. اين عصر حمل به استحباب می شود. چرا؟ چونكه به جهت اينكه يا آن گفت صب الماء كافيست ديگر، آن صحيحه گفت صب الماء كافيست. اين عصر حمل به استحباب می شود. اگر حمل به استحباب نشود غسل می شود. اگر آب ريختيم بعد از آب فشار معتبر بوده باشد، اين غسل معتبر می شود. و حال آنكه صحيحه حلبى گفت غسل معتبر نيست. پس بواسطه اين كلام كه صحيحه حلبى مىگويد غسل معتبر نيست، عصر معتبر بوده باشد، غسل می شود اين. عصر را حمل به استحباب مىكنيم يا حمل مىكنيم بر جدی مع العادة، چون عادت اين است ثوبى كه انسان پوشيد از آن آب ريخت، او را فشار مىدهد كه آبش بيايد بيرون زود خشك بشود. يا اگر خشك شدن نمىخواهد، بپوشد او را. حمل می شود اين عصر به آن عصر عادى يا حمل مىشود به استحباب. غايت التقريب را عرض كردم خدمتتان. فقرتين سابقتين. قرينه است كه مراد از اين بول بول صبى رضيع است و اگر عصر معتبر باشد غسل می شود و صحيحه حلبى غسل را رد كرد گفت معتبر نيست، پس اين عصر حمل می شود به استحباب يا حمل می شود بر اينه مراد از اين عصر عصر عاديست.
اين فرمايش دو تا اشكال دارد. اشكال اوليش اين است كه كى گفت مراد از اين بول در اين روايت حسنه حسين ابن علاء مراد بول رضيع غير متغذى است در اين فقره ثالثه. چرا؟ چونكه اولا ما احتمال ميدهيم، اينها بايد مواردش را ملتفت باشيد. اين روايت روايت واحده نيست. اين روايت احتمال دارد اگر ظهور هم نداشته باشد احتمال دارد بر احتمال مساويا كه اين از قبيل جمع فى الروايه بشود. يعنى حسين ابن ابى العلاء سه دفعه از امام، امام را ملاقات كرده، يا يك دفعه ملاقات كرده سه حكم پرسيده. يكى اينكه سؤال كرده است بر اينكه، خودش هم ممكن است مجالس متعدده باشد. يك دفعه سؤال كرده عن البول يصيب الجسد امام فرموده يصب عليه الماء مرتين. يك دفعه ديگر هم سؤال كرده است كه ثوب يصيبه البول. امام فرموده است اغسله مرتين. يك دفعه ديگر گفت خوب خدمت امام نشستهايم، آقا بول صبى اصابت كرد به ثوب. چي كار بكنيم؟ عن الصبى يبول، آنجا هم امام فرموده است صب عليه الماء. اينها سه تا روايت بود، سه تا مجلس هم بود، ايشان موقعى كه نقل مىكند به ما، سه جا را يك جا نقل كرده است. اصلا آن فقرتين سابقتين را اول پرسيده بود، نه، ممكن است اين را اول پرسيده بود بول صبى را. بعد موقعى اين را جمع فى المروى مىگويند. اگر شما بخواهيد تصديق عرض مرا بكنيد نگاه بكنيد نه به نقل صاحب الوسائل، صاحب وسائل اين را از كلينى و شيخ نقل مىكند. نگاه بكنيد كلينى را، كلينى اينجور نقل كرده است. روايت كلينى اينجور است كه حسين ابى العلاء مىگويد سألته ابا عبد الله عليه السلام عن البول يصيب الجسد قال صب عليه الماء مرتين. قال و سألته اين جور است، اينجور است كه و سألته عن الثوب يصيب البول. آنجا فرموده است اغسله الثوب مرتين. دارد پشت سرش و سألته عن بول الصبى فرمود بر اينكه يصب عليه الماء قليلا ثم تعصره. اين ممكن است جمع در روايت بوده باشد. اصلا سه مجلس، سه تا حكم را مستقلا پرسيده است مثل مسائل على ابن جعفر كه و سألته و سألته، در يك مجلس كه نبوده آنها. چه جور آنها را نقل كرده است يك جا بر ما على ابن جعفر، اينهم حسين ابن ابى العلاء مسائل را نقل كرده. خوب وقتى كه نقل كرد، سألته عن البول الصبى يصب عليه الماء قليلا ثم تعصره، مطلق الصبى است، هر صبي باشد چه متغذى چه غير متغذى. يعنى صبيى كه بول كرده بايد شست. خوب صحيحه حلبى تقييد مىكند. مىگويد صبى اگر اكل بوده باشد اينجور است. و اما لم يأكل بوده باشد صب عليه الماء فقط.
پس اولا اينجور نيست بر اينكه در ما نحن فيه اينجور معتبر بوده باشد كه اين جمع فى المروى بشود. اين ممكن است اين روايت جمع فى الروايه بشود و يشير اليه تكرار سألته. چونكه سألته را مكرر كرده است حسين ابن على در نقل كردن. اين اولا.
و ثانيا بر اينكه، بله اگر اين اشكال بوده باشد اين نتيجتا اين با اين حرف مشهور مخالفت نمىكند. عصر معتبر نمی شود، چونكه اين عصر مال صبى متغذى می شود. صبى غير متغذى را آن صحيحه على ابن حلبى خارج ميكند. اشكال دوم اين حرف اين است كه فرضنا اين جمع فى المروى است. جمع فى الروايه نيست، خلاف ظاهر است. ظاهر روايت اين است كه اين يك روايت است. و مراد هم سألته عن الصبى يبول يعنى صبى غير متغذى. چونكه آنها متغذى باشد داخل فقرتين سابقتين است. خوب اينجور است. مىگوئيم كه ظاهر اين روايت اين است كه عصر معتبر است. اشكال اين بود كه عصر اگر معتبر بشود غسل می شود. گفتيم نه. اين صب عليه الماء قليلا است. نه آن صبى است كه جريان داشته باشد ماء. اين صب عليه الماء يعنى آن مائى كه كمى آب بريز، يعنى آب غالب، غلبه پيدا بكند، چه به او غسل صدق بكند چه نكند. جارى شدن لازم نيست. آب غالب.
بعد امام عليه السلام مىگويد: آن آبى را كه ريختى او را خارج كن، به قدر متعارف. اين را بعضى از علماء ملتزم شدهاند. مثل صاحب المدارك ملتزم شده است، آن آب غالب كه ريخته می شود آن آب بايد خارج بشود اگر شىء قابل عصر است آن خارج بايد بشود. مقدار متعارفشها. اين يك حكمى است. اين روايت مىگويد كه صب عليه الماء الغالب و بعد او خارج بشود. اين غسل نمی شود، غسل آن صبى است كه جريان داشته باشد. و الا يك قاشق آب ريختن روى اين غسل صدق نمىكند كه. وقتى كه اين نحو شد فرض كرديد اين نحو شد، ملتزم مىشويم صحيحه حلبى مىگويد صب عليه الماء، صب غالب را، اينهم مىگويد صب عليه قليلا، يعنى همان صب را كه غسل نباشد. ثم آن را خارج بكن، به مقدارى كه ريختهاى به مقدار متعارفش خارج بكن. ملتزم می شويم كه عصر يعنى اخراج اين ماء كه در او يا عين البول، ممتزج به عين البول شده يا ملاقى با عين البول كرده است اخراج اين لازم است. اين را ملتزم می شويم. يا ليت صاحب العروه مىفرمود و الاحوط عصر الماء. آن مائى را كه ريخته او را خارج كند. لا و الاحوط مرتان. او وجه ندارد. قائل هم دارد ما هم ملتزم می شويم. چه مىگوئى سيدنا. (سؤال) بله، چونكه پارچه، در پارچه نفوذ مىكند. همينجور فشار بدهد مقدار متعارف خارج بشود. نه جارى نشد، فرض كنيد يك نقطه بولى به اين ثوب من ريخته بود، يك قاشق هم آب ريختم، هيچ جارى هم نشد. جذب كرد. اين را اينجور فشار بدهم كه دربيايد به مقدار متعارفش. اين معنى معتبر است بدان جهت ما دليلى پيدا بكنيم بنا بر اينكه اين جمع فى المروى باشد نه جمع فى الروايه، دليل پيدا بكنيم كه اين عصر معتبر نيست دليلى نداريم. عمده اين است، جواب در اينكه عصر اعتبار ندارد معلوم نيست اين روايت جمع فى المروى بشود و محتمل است جمع فى الروايه بشود و اگر جمع فى الروايه شد اين فقره ثالثه صحيحه حلبى نسبت به اين اخص می شود. آن در بول صبيى است كه لم يأكل و اين در مطلق بول الصبى است، اكل او لم يكل. او در آن صبيى كه لم يأكل صحيحه حلبى مىگويد: مطلق الصب كافيست. آنوقت مىماند صبى متغذى آنوقت صب را هم حمل مىكنيم به همان صب الغسل، كه صبى كه غسل محقق می شود. مىگوئيم كه در آنجا عصر هم لازم است. چرا عصر لازم است؟ اين عصر به جهت اين است كه غسل دومى محقق بشود، چونكه دو دفعه شستن لازم است آخه در ثوب از بول شخص بزرگ يا صبيى كه متغذى است. اگر مثل ثوب بوده باشد آن صبى كه ماء جارى می شود او گفتيم غسل است. ولكن اينكه گفتيم عصر واجب نيست و دليل اقامه كرديم، در تحقق غسل يعنى غسل كه آن صب اولى غسل بشود در اين معتبر نيست. عرفا غسل صدق مىكند ولو عصر نشود. و اما اگر در لباس معتبر شد دو دفعه شستن، اين را بايد عصر كند. اين عصر نه به جهت اينكه غسل بشود. به جهت اين است كه غسل مرة ثانيه محقق بشود. چونكه غسل مرة ثانيه اين است كه آب ديگرى نفوذ كند و وارد بشود به آنجايى كه آب اول وارد بود. بدان جهت بايد عصر كنم، آب اول را خارج كنم تا آب ديگر وارد بشود.
در اين روايت هم اگر بول بول صبى متغذى ماند، اين بايد غسلش مرتين بشود، صبش صب غسلى است. و بدان جهت اول آبى بريزد او را بعد عصر كند خارج كند، باز بايد دوباره آب بريزد چونكه آن روايتين سابقتين گفت بايد تكرار بشود تا اينهم پاك بشود. به آن جهت مجرد الصب كافيست و لا يلزم العصر و الحمد لله رب العالمين.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص109-110.
[2] و عن كشف الغطاء تعينهما؛ : سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص15.
[3] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ- فَإِنْ كَانَ قَدْ أَكَلَ فَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ غَسْلًا- وَ الْغُلَامُ وَ الْجَارِيَةُ (فِي ذَلِكَ) شَرَعٌ سَوَاءٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397- 398.
[4] حَمَّادُ بْنُ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْكَلْبِ يُصِيبُ شَيْئاً مِنْ جَسَدِ الرَّجُلِ قَالَ يَغْسِلُ الْمَكَانَ الَّذِي أَصَابَهُ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص60.
[5] وَ يَكُونُ قَوْلُهُ الْغُلَامُ وَ الْجَارِيَةُ شَرَعٌ سَوَاءٌ مَعْنَاهُ بَعْدَ أَكْلِ الطَّعَامِ؛ محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)ج1، ص174.
[6] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ عَلِيّاً ع قَالَ: لَبَنُ الْجَارِيَةِ وَ بَوْلُهَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ- قَبْلَ أَنْ تَطْعَمَ- لِأَنَّ لَبَنَهَا يَخْرُجُ مِنْ مَثَانَةِ أُمِّهَا- وَ لَبَنُ الْغُلَامِ لَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ وَ لَا بَوْلُهُ قَبْلَ أَنْ يَطْعَمَ- لِأَنَّ لَبَنَ الْغُلَامِ يَخْرُجُ مِنَ الْعَضُدَيْنِ وَ الْمَنْكِبَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص398.
[7] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ- قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَجِدْ مَكَانَهُ قَالَ اغْسِلِ الثَّوْبَ كُلَّهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص398
[8] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ فِي حَدِيثٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّبِيِّ يَبُولُ عَلَى الثَّوْبِ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ قَلِيلًا ثُمَّ تَعْصِرُهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397
[9].منظور مرحوم ميرزا اين است که روايت در وسائل تقطيع شده است اصل روايت در تهذيب به اين شکل است: « أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ فَإِنَّمَا هُوَ مَاءٌ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّبِيِّ يَبُولُ عَلَى الثَّوْبِ قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ قَلِيلًا ثُمَّ تَعْصِرُهُ»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص249.