مسألة 4: « يجب في تطهير الثوب أو البدن بالماء القليل من بول غير الرضيع الغسل مرتين، وأما من بول الرضيع الغير المتغذّي بالطعام فيكفي صبّ الماء مرّة ، وإن كان المرتان أحوط ، وأما المتنجّس بسائر النجاسات عدا الولوغ فالأقوى كفاية الغسل مرّة بعد زوال العين فلا تكفي الغسلة المزيلة لها إلّا أن يصبّ الماء مستمرّاً بعد زوالها والأحوط التعدشد في سائر النجاسات أيضاً ، بل كونهما غير الغسلة المزيلة ».[1]
عرض كرديم كسى كه قائل است ما بين تنجس الماء عند الاستعمال و ما بين حصول طهارت فعليه بر مغسول تنافى است. در آن غسلهاى كه مغسول به آن غسله پاك خواهد شد طهارت فعليه پيدا خواهد كرد در آن غسله بايد آب به استعمال متنجس نشود. در غسلهاى كه معدّ هست تنجس الماء بالاستعمال مانعى ندارد. مثل آنى كه در موثقه عمار بود كه بحث خواهيم كرد در كيفيت غسل الاناء. انائى كه هست. امام عليه السلام در آن موثقه فرمود: سه مرتبه آب مىريزند به اناء نجس و در هر مرتبه آب را تحريك مىكنند و خالى مىكنند و آب ديگرى را مىريزند كه استفاده شد بر اين كه آب ديگرى ريخته بشود و آب اول خالى بشود اين ظاهرش اين است كه ماء اول متنجس شده است. حيث اين كه آبى كه متنجس نشود و با او نشود رفعه خبث كرد اين در شرع سابقه ندارد. يعنى يك موردى هم پيدا نشده است كه در آن مورد آب پاك بشود ولكن با آب پاك نشود رفع خبث كرد. اين در شرع سابقه ندارد. يك جا پيدا نشده است كه در موثقه عمار هم احتمال بدهيم امام كه فرمود: اين آبها را بريز آب ديگر به اناء بريز، اين آب فقط مطهريت ندارد. به واسطه استعمال ولكن نجس نشده است. اين انس ذهن در مواردى كه امام فرموده است آب را بريز خواهيم خواند. انس ذهن به اين است كه آن ارشاد است به تنجس الماء آب نجس شده است.
در موثقه عمار هم اين ظهور هست كه در غسله اولى و ثانيه كه اناء را شستيم آب نجس شده است. غسله معدّه به استعمال نجس بشود آن عيبى ندارد. كلام در آن غسلهاى است كه طهارت فعلى مىآورد براى شىء. آن طهارت فعلى آن وقتى مىآورد به نظر العرف و به ارتكاز العرف كه آب خودش نجس نشود. بدان جهت در ما نحن فيه اگر ملتزم شديم ما بين تنجس الماء عند الاستعمال و حصول طهارت فعليه تنافى است، روى اين حساب گفتيم كه آن آب قليل در صورتى كه وارد بشود بر عين النجس در آن صورت يقينا نجس مىشود آب قليل. چون كه فرقى ندارد به حسب الارتكاز. ما بين اين كه عين نجس وارد ماء قليل بشود كه مورد روايات است كه آب نجس مىشود. يا آب وارد بر عين النجس بشود. به حسب الارتكاز فرقى نيست. خصوصا بر اين كه آب وارد بر متنجس شد در آن مسئله اناء امام عليه السلام حكم به نجاست ماء كرد. كه در دفعه اول و دوم گفتيم فكيف آن وقتى كه وارد مىشود به عين النجس آنوقت نجس نميشود. روى اين حساب كسى كه اين مسلك را قائل بشود بگويد ماء منفعل ميشود اگر به عين النجاست وارد بشود چونكه به متنجس وارد شد نجس ميشود. در غير غسله مطهره و كيف به عين النجس. وقتى كه آب نجس ميشود و در حصول طهارت بماء القليل هم شرط است كه آب عند الاستعمال منفعل نشود او بايد ملتزم بشود. در جايى كه متنجس حامل عين نجس است بعد از اينكه ازاله عين شد بايد اين شىء يك دفعه ديگر شسته بشود. چونكه ازاله عين تا مادامى كه نشده است آن آبى كه مىريزيد او نجس ميشود. او نمىتواند طهارت بياورد براى شىء. بعد از ازاله عين بايد يك دفعه ديگر شسته بشود كه آب به عين نجس وارد نشود يا اگر دفعه ديگر شسته نميشود بعد از ازاله عين صب الماء را ادامه بدهد شخص. به نحوى كه آبهاى بعدى ديگر به عين نجس، آنى كه عين نجس است اصابت نمىكند. آبى بريزد كه آن آبهاى اولى كه به عين نجس خورده بود، آنها رد بشود. به غسله واحدهاى كه مزيل عين است اكتفا شد، ولكن بعد از ازاله عين اين غسله بايد استمرار داشته باشد. اين را بايد شرط بداند كسى كه ملتزم است كه ماء القليل اگر نجس بشود بالاستعمال تنافى دارد با حصول طهارت فعليه كما ذكرنا. روى اين مسلك مرحوم صاحب العروه مشى كرده است. با وجود اينكه در مسئله ورود الماء على المتنجس آنجا احتياط كرد، گفت احتياطا آب وارد بشود و غساله را هم على الاطلاق نجس مىداند. معلوم مي شود كه ماء قليل را على الاطلاق نجس مىداند. مع ذلك در ما نحن فيه اعتبار مىكند كه غسله مطهره بعد از غسله مزيله بايد بشود يا غسله مزيله ادامه داشته باشد صب الماء به او كه بعد از ازاله عين آبى برسد به آن متنجس كه آن آب با عين نجس ملاقات نكرده تا شىء طاهر بشود. روى اين مسلكى كه ما اختيار كرديم صحيح است، ولكن بايد ايشان احتياط مىكرد در مسئله. مىگفت: احوط اين است كه غسله مزيله للعين كافى نيست، چونكه ايشان منافات نمىبيند مابين تنجس الماء عند الاستعمال. سابقا هم تصريح كرد و ما بين حصول طهارة فعليه. بدان جهت جايش اين بود كه ايشان احتياط بكند در مسئله ولكن فتوى داده است.
اينجا يك مطلبى مىخواهم بگويم و آن مطلب اين است كه گفتيم اين حرف در آن غسلهاى است كه آن غسله طهارت فعليه مىآورد. و اما در آن غسلهاى كه معدّ است آب اگر متنجس بشود خودش بالاستعمال، عند الاستعمال، عيبى ندارد. ايشان خدا رحمتش كند، روى اين مسلك است. كه ملتزم شده است در مثل ثوب و بدن كه دو دفعه شستن معتبر است، بايد تعدد داشته باشد، ايشان فرموده است: مسئلهاش بعد مىآيد، اگر غسله اولى مزيل للعين بشود كافيست. لازم نيست بعد از غسله مزيله دو دفعه شسته بشود ثوب متنجس به بول. همان غسلهاى كه مزيل اللعين است يعنى آب را كه ريختيم به عين نجس ملاقات كرده، ولكن عين نجس را برده است ديگر، آن آبى كه عين نجس را ملاقات كرده، آن آب عين را برده است، آب را هم قطع كردهايم، يك غسله محقق شد. بعد از ازاله عين، ثوب يا بدن را كه متنجس به بول است، دفعه ديگر شستى پاك ميشود. ايشان ملتزم شده است چونكه غسله معده بخواهد نجس بشود عيبى ندارد آن اشكالى ندارد. روى اين حرف فتوى داده است. ولكن ما سابقا اينجور عرض كرديم. گفتيم ظاهر ادله كه مىگويد: اغسله مرتين، معنايش اين است آن غسلى كه مرهاش كافيست در سائر متنجسات و به غسل مرتان به آن نجاسات پاك مي شود، او در بول بايد تكرار بشود دو دفعه. همان غسله تكرار بشود. روى اين ظهورى كه ما ادعا كرديم لازمهاش اين است در جايى كه ثوب را از بول تطهير مىكنيم بايد آن غسله اولى غسلهاى باشد كه در ساير اعيان نجسه بود مطهر بود. يعنى عين را ببرد و بعد از عين را بردن صب الماء استمرار داشته باشد به حيث اينكه اگر اين نجاست بول نبود، دم بود، پاك مي شد اين ثوب. ولكن چونكه بول است شارع گفته است دو دفعه بايد، مكرر بشود اين غسل. آن هم مسلكنا بود. بدان جهت ايشان كه مىگويد: غسله مزيله در بول كافيست معلوم بشود كه آن حرف با اينجا منافات ندارد. اينجا غسله مزيلهاى كه بخواهد بعد از او طهارت فعليه بيايد، آنجاست كه مىگويد: يا او را قطع كن يك غسله جديد بكن بعد از ازالة العين، يا همان غسله را مستمر بده تا آب برسد به چيزى كه عين نجس در او نيست. اينجا را مىگويد و در غسله معده اين را ملتزم نيست. بدان جهت در غسله معده كه بعد مىرسد ثوب و بدنى كه دو دفعه كافيست، غسله اولى اگر مزيل للعين بشود به حيث كه نه ادامه داديم صب را، نه هم كه عين را قبلا ازاله كرده بوديم، با همان غسله اولى ازاله كرديم، مىگويد كافيست يك دفعه ديگر بشورى. در بول كه مرتين كافيست. اين حرف ايشان در آنجاهايى است كه طبيعى الغسل معتبر است، مرتين معتبر نيست. مىگويد آن طبيعى الغسل بايد بعد از ازاله عين باشد. يا ازاله عين كه شد صب را استمرار بدهد تا اينكه آب برسد به متنجسى كه عين نجس را ندارد. اين هذا تمام الكلام فى المقام. بعد هم معلوم شد تمام آنى كه در مقام مىگويد احتياط مستحبى است. بعد از اينكه فتوى داد در ساير متنجسات كه غير بول است، متنجس به ساير نجاسات، غسل مرة كافيست، بعد كه مىگويد: الاحوط مرتان، يعنى احوط اين است در همان بولى كه دو دفعه شستن لازم بود، در ساير متنجسات هم دو دفعه شسته بشود. همان شستن بولى. چرا؟ براى اينكه ديروز گفتيم كه بول خصوصيتى ندارد، ثوب خصوصيتى ندارد، حكم نجاسات يكى هستند. بول را چونكه محل ابتلاء بود ذكر فرموده است اما. البته اين بخلاف ظاهر ادله است، بهمين جهت احتياطش احتياط مستحبى است. بله احتمال واقعى هست كه اينجور بشود، ولكن خلاف ظاهر ادله است. بدان جهت احتياطش مستحب ميشود. بلكه احتياط مستحبتر اين است كه دو دفعه كه انسان مىشورد بعد از ازالة العين دو دفعه انسان بشورد. يعنى آنى كه ما مىگوييم لازم است ايشان مىگويد احتياط مستحبى است. منتهى در ساير متنجسات. كه آنى كه غسله اولى بايد ازاله عين بشود و صب الماء ادامه داشته باشد، يا اينكه نه، ازاله عين كه شد دو دفعه ديگر بدون العين بشورد. اينهم احتياط مستحبى است. آنى كه ما در تنجس به بول گفتيم لازم است، ايشان در ساير متنجسات او را مىگويد. گذشتيم اين را.
خوب از سائر متنجسات ايشان چه چيز را استثناء كرد كه يك دفعه كافيست؟ فقط ولوغ را استثناء كرد كه گفتيم اين سهو القلم است، مراد اوانى است، ولوغ خصوصيتى ندارد. چونكه در مسئله بعدى كه الان شروع مىكنيم ايشان مىفرمايد تمام الاوانى كه هست، آنها بايد متنجس شدهاند به آب قليل بايد سه دفعه شسته بشود. سه دفعه به آب قليل شسته ميشود منتهى غير از اناء ولوغ الكلب. چونكه اناء ولوغ الكلب سه دفعه شستن با آب قليل كافى نيست. بلكه در اناء الكلب كه متنجس شد سه دفعه شستن لازم است به آب قليل. ولكن دفعه اولى را بايد به خاك شست، با خاك مالى كرد، تعفير كرد، بعد دو تا غسله بعدى را به آب شست. اين در ساير متنجسات ادا الاوانى غير الاوانى كه هست بايد غير الاوانى را استثناء مىكرد، اين را سابقا گفتيم. بعد كه ايشان مىگويد در اوانى وقتى كه آنها متنجس شدند در تمامى آنها سه دفعه شستن لازم است الا آن اناء الولوغ، فقط ولوغ دارد در عبارت، الا اناء الولوغ اين را مىدانيد كه اين حرف صحيح نيست. در تمامى اينها انائهاى متنجس سه دفعه شستن لازم نيست. يعنى كافى نيست سه دفعه شستن. چه جورى كه در اناء الولوغ سه دفعه شستن به آب قليل كافى نيست، در انائى كه ولغ فيه الخنزير، در او خنزير ولوغ كرده است، يا مات فيه الجرذ، آن موش صحرايى كه موش بزرگ است در اناء مرده باشد، او را به سه دفعه شستن پاك نميشود. بلكه در انائى كه مات فيه الجرذ، يا در انائى كه شرب منه الخنزير، بايد 7 دفعه شست. ينبغى براى ايشان چه جورى كه اناء الولوغ را استثناء كرده است اوانى كه به ماء القليل شسته ميشود الا الولوغ بايد مىفرمود الا الولوغ، ولوغ را مطلق گذاشته ممكن است شرب خنزير هم بگيرد. ولكن به قرينه مسئله بعدى مرادش ولوغ كلب تنهاست. بايد بگويد الا الولوغ للكلب و الخنزير و الا الاناء مات فيه الجرذ. چونكه به اينها فتوى خواهد داد كه هفت دفعه بايد شسته بشود. بدان جهت اين استثناء در مقام سزاوار بود كه گفته بشود. خوب ممكن است كسى بگويد استثناء را اينجور نگفته، در مسئله ديگر گفته است، خيلى ما نزاع نداريم.
مسألة 5: « يجب في الأواني إذا تنجّست بغير الولوغ الغسل ثلاث مرات في الماء القليل، إذا تنجّست بالولوغ التعفير بالتراب مرّة وبالماء بعده مرّتين ، والأولى أن يطرح فيها التراب من غير ماء و يمسح به ثمَّ يجعل فيه شيء من الماء ويمسح به ، وإن كان الأقوى كفاية الأول فقط ، بل الثاني أيضاً ،ولا بدّ من التراب فلا يكفي عنه الرماد و الأشنان والنورة ونحوها . نعم ، يكفي الرمل ، ولا فرق بين أقسام التراب ، والمراد من الولوغ شربه الماء أو مائعاً آخر بطرف لسانه ، ويقوى إلحاق لطعه الإناء بشربه ، وأما وقوع لعاب فمه فالأقوى فيه عدم اللحوق ، وإن كان أحوط ، بل الأحوط إجراء الحكم المذكور في مطلق مباشرته ولو كان بغير اللسان من سائر الأعضاء حتى وقوع شعره أو عرقه في الإناء ».[2]
اصل اين مسئله را بحث كنيم كه در اوانى متنجس شدن بماء القليل بايد سه دفعه شسته بشود. وقتى كه سه دفعه شسته شد آن وقت اناء پاك مي شود. اين مسئله مشهور مابين الاصحاب است جماعتى از قدماء بلكه مشهور ما بين المتأخرين همين جور گفتهاند كه انائى كه متنجس است به تنجسى، اين اناء بايد سه دفعه شسته بشود.
دليل در ما نحن فيه منحصر است به موثقه عمارى كه سابقا خوانديم. در جلد دوم باب 53 از ابواب النجاسات، روايت اولى بود.[3] «محمد ابن الحسن باسناده عن محمد ابن احمد ابن يحيى، عن احمد ابن الحسن ابن على» كه گفتيم احمد ابن يحيى زايد است، «عن احمد ابن حسن ابن على عن عمرو ابن سعيد عن مصدق ابن صدقه عن عمار ساباطى»، يعنى به قرينه اسناد ديگر، چونكه اين سند خيلى مكرر شده است در كتب اخبار، به همين نحوى كه عرض كردم. احمد ابن يحيى فقط در اين است و احمد ابن يحيى ما نداريم در اين طبقه. « قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً». نجس ميشود. «كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ ». چند دفعه شسته ميشود. «قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ». سه دفعه شسته ميشود. «يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ »در او آب ريخته ميشود. «فَيُحَرَّكُ فِيهِ». دراناء حركت مىدهند آب را كه به همه جايش برسد، «ُثمَّ يُفْرَغُ مِنْه » در او حركت داده ميشود. « ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاء ُثمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ». بعد فارغ مىكنند، اين فارغ به جهت اين است كه آن پایین هم غسل بشود، جارى بشود، سابقا گفتيم، و قد طهر آنوقت اناء پاك ميشود.« إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ ». همان در اين موثقه است كه آن انائى كه در او موش صحرايى مرده است. چه توى آب مرده باشد، توى يك مايع ديگر، يا همين جور مرده باشد كه رطوبش به اناء رسيده باشد، بايد سبع مرات شسته بشود. تصيب فيه الجرز ميتا سبع مرات. صاحب مدارك و بعض ديگر كه مسلك صاحب مدارك را دارند اخبار موثقه را حجت نمىدانند. مىگويند بر اينكه اينها فطحى هستند، فاسق هستند، آيه هم دارد كه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا». [4]خبر فاسق حجيتى ندارد ولو موثق باشد. آنها ديگر سه مرتبه را قائل نميشوند، آنها مىگويند: كه تمسك به اطلاقات مىكنيم. اطلاقات اقتضاء مىكند كه غسل مرة كافيست، آن اطلاقاتى كه سابقا خوانديم مقتضاى آنها اينست كه اين اناء هم همين جور است. بيت را يك دفعه شستن اگر كافى شد، اينهم كافى ميشود. نمىدانم صاحب مدارك چكار مىكند؟ مطلقات سابقى كه گفتيم آنها هم از عمار بود، موثقه عمار بود. اگر توجه كرديد آن موثقه عمار را كسى از كار بيندازد، چه بلائى به سرش مىآيد. بايد احتياط كنيم. اطلاقى نداريم. شىء نجس شده است و بعد از نجس شدن گفتهايم بايد احراز طهارت بشود. حتى يقين من طهارته استصحاب را هم كه آنها حجت مىدانند. اگر استصحاب را هم حجت ندانند قاعده طهارت گفتيم ملغى است، بايد احراز طهارت بشود. بعد از علم به نجاست بايد احراز طهارت بشود. آنها چيكار مىكنند، اطلاقات عمدهاش از اين موثقه عمار بود. اغسل كله ذلك الماء. الا ان يصيب ثوبها من مائها او قذر آخر، مال اين موثقه عمار بود. عن البيت يكون قذرا، مال موثقه عمار بود. اگر اينها از كار بيندازد فقيه چكار مىكند نمىدانم. بدان جهت در ما نحن فيه خبر موثق حجت است، آيه ان جاءک فاسقٌ بنباء فتبينوا معلل است لئلا تصيبوا قوما بجهالة، در آن جايى كه آن شخص فاسق، فاسق در قول نباشد. شخص ثقه بوده باشد. آنجا فرق عند العقلاء مابين خبر عادل و خبر او فرقى نيست. اين اصابهاى به جهالت نيست. بعد از اينكه عقلاء اين را علم مىدانند بدان جهت آن آيه مباركه دلالتى ندارد و موثقه عمار هم حجت است، هيچ اشكالى در او نيست.
انما الكلام كل الكلام در اين استثناء است كه ايشان مىفرمايد الا اناء الكلب كه اناء الكلب را، اناء ولوغ الكلب، يعنى كلب شرب از آن چيزى كه در اناء است، چه آب بوده باشد، چه لبن بوده باشد، چه چيز ديگر بوده باشد. ولوغ همان شرب مايع است. آن شرب مايع را وقتى كه كلب به اطراف لسانش آن برميدارد آن را ولوغ مىگويند، ولوغ يعنى به اطراف زبان برداشتن از مايع از آن اناء است، اين را مىگويند اناء الولوغ. ايشان مىفرمايد: در اناء ولوغ سه دفعه شسته ميشود. دفعه اول به خاك شسته ميشود، خاك را هم شستن فى ما بعد معنى خواهد كرد. با خاك شستن دو جور ميشود. يك وقت اين است كه خاك خشك را مىريزند به همان اناء، اناء را خاك مالى مىكنند به آن خاك خشك. اين را مىگويند: تعفير. يك وقت هست كه يك خورده آب مىريزند يك خورده هم تراب مىريزند، با آن تراب وقتى كه با آب خيس شد، همين جور اناء را اطراف الاناء و داخل الاناء را دستمالى مىكنند يا دست هم نمىمالند. اين دو جور ميشود، با آب، خاك قاطى بشود يا با خاك تنها شسته بشود. تعفير اين است. ايشان مىفرمايد: در اناء الولوغ سه دفعه شسته ميشود به ماء القليل. اين تعفير را در قليل مىگويد اينجا. اول خاك مالى ميشود غسله اولى به خاك مالى است، آنوقت غسله دوم و غسله سوم به ماء خالص و ماء قليل است. به نحوى كه در موثقه عمار گفته شده است. اين در اناء ولوغ كه بايد سه دفعه شسته بشود، اولش خاك مالى بشود، اين مشهورش اين است كه خاك مالى بشود. در بعضى كلمات است كه نه، خاك مالى لازم است ولو در غسله وسط بوده باشد كه عبارت مفيد هم هست. وسطاهن بالتراب، آن غسله وسطايى به تراب بشود. در بعضى عبارات دارد كه احدیهن بالتراب. يكى به تراب بشود، ولو اخيرى بوده باشد. ولكن مشهور گفتهاند كه اولهن بالتراب. اولى را بايد به تراب شست. ثم مرتين شست. در مقابل قول مشهور قولى است كه از ابن جنيد نقل شد است كه هفت مرتبه بايد شست، اولهن بالتراب. اولش را بالتراب مىشورند شش مرتبه ديگر به آب شسته ميشود. كه سه مرتبه شسته لازم است اولهن بالتراب دليل اين چيست؟
ما در مقام سه تا روايت داريم:
يكى موثقه عمار بود كه در مطلق اناء قذر بود كه سه دفعه شستن لازم است.
يكى صحيحه ابى العباس بقباق است، فضل ابن ابى العباس بقباق كه اين در باب اسئار ابواب اسئار روايت در باب اول از ابواب نجاست سؤر الكلب و الخنزير است. آنجا روايت چهارمى است[5]. و باسناد الشيخ عن حسين ابن سعيد عن حماد ابن عيسى عن حريز عن الفضل، ابى العباس بقباق كه از اجلاء است، «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ فَضْلِ الْهِرَّةِ وَ الشَّاةِ وَ الْبَقَرَةِ- وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَيْلِ- وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ- فَلَمْ أَتْرُكْ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ» آنى كه از اينها زياد مىماند آب مىخورند زيادى مىماند، سؤر است، تعبير به سؤر ميشود. «فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ» فرمود همه اينها لا بأس به يعنى پاك است. «حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْكَلْبِ» رسيدم به كلب، « فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ لَا تَتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ» ، به آن زيادى آب وضو گرفته نميشود «وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ»، آن آب را بريز نجس است، «وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاء». بعد از آن با آب. اينجا مىبينيد ندارد ثم بالماء مرتين كه با آن اول اولى ميشود سه مرتبه. اين در اين نقل ندارد. ولكن محقق در معتبر [6]باز اين روايت را كه اين صحيحه را كه نقل كرده است اينجور نقل كرده است كه اغسله بالتراب اول مره، ثم بالماء مرتين[7]. مرتين را نقل كرده است. خوب اين را مىدانيد كه محقق نقل كرده است اگر اين تفسير از خود محقق نبوده باشد، در عصرى كه اين روايت را از آن عصر نقل كرده باشد محقق در آن اصل بوده باشد، آن كتابى كه روايت را از آنجا نقل مىكند، سند محقق به آن كتاب بر ما معلوم نيست. چونكه بر ما معلوم نيست بدان جهت آن نقل ايشان اعتبارى ندارد. اگر اجتهاد از خودش نبوده باشد نقل ايشان اعتبارى ندارد. اين روايت را در كتب اخبار صاحب معالم اينجور گفته است كه ما تتبع كردهايم كلام الاصحاب و هكذا كتب الاخبار را صحيحه بقباق را اينجور پيدا كرديم كه اغسله بالتراب اول مره ثم بالماء. اين محقق است كه اينجور نقل كرده، بعد هم بعضىها در كتب فقه تبعيت به اين محقق كردهاند. بدان جهت آن نقل اجتهاد عن المحقق نبوده باشد از اصلى نقل كرده باشد كه در آن اصل مرتين بود، آن اصل طريقش بر ما معلوم نيست.
مرحوم آقاى حكيم در مستمسك [8]يك مطلبى دارد. آن مطلب اين است كه ايشان مىفرمايد اينكه مىگويد اغسله بالتراب اول مره ثم بالماء، اين اشاره است به موثقه عمار. اينكه در موثقه عمار گفتيم اناء سه دفعه شسته بشود، اين سه دفعه را در كلب، در اناء الولوغ، اغسله اول یک مرتبهاش را به تراب. ثم بالماء. يعنى آن مرتين بعدى را به آب بشور. و الا اگر اين مراد نبود اينجور تعبير مىكرد كه اغسله بالتراب اولا ثم بالماء. اول مره يعنى سه مره معتبر كه هست اوليش را تراب قرار بده. اين را هم كه مىدانيد اشاره به اوست، اين علم غيب مىخواهد. ما كه علم غيب نداريم. اغسله، دو مره بشور. يك مرهاش اول مرهاش را بالتراب، مره ثانيهاش را به آب. اينكه اين اشاره به اوست اين علم غيب مىخواهد كه ما نداريم.
پس علي هذا اشكال در اين واقع ميشود كه اين روايت سه مرتبه را ندارد، اين سه مرتبه را از كجا درآوردهاند.
يك روايت ديگر هم هست كه مجموعا سه تا روايت ميشود، آنهم صحيحه محمد ابن مسلم است.[9] صحيحه محمد ابن مسلم در همان جلد اول باب دوم از ابواب الاسئار روايت در آنجا روايت سومى است. همين روايت اين است كه و باسناد الشيخ عن الحسين ابن سعيد عن حماد عن حريز عن محمد ابن مسلم، روايت صحيحه است، عن ابى عبد الله عليه السلام، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْكَلْبِ يَشْرَبُ مِنَ الْإِنَاءِ» از اناء مىخورد. «قَالَ اغْسِلِ الْإِنَاءَ». اناء را بشور، اغسل الاناء ديگر طبيعى الغسل كافيست. اين صحيحه ابى بقباق با اين صحيحه جمع عرفى دارد. هيچ اشكالى نيست. اين مىگويد اغسل الاناء، آن ميگويد كه اغسل الاناء و اغسل قبله بالتراب. تقييد مىكند. ما بوديم و اگر اين دو تا صحيحه بود، با همديگر تنافى نداشتند، اطلاق و تقييد نداشتند، اين مىگويد طبيعى الغسل كافيست. آن صحيحه ابى بقباق مىگويد طبيعى الغسل كافيست در صورتى كه قبلا خاك مالى بكنى، خاك مالى بايد بشود. خوب با هم اخذ مىكنيم، هيچ تنافى ندارد. جمع عرفى دارد. انما الكلام اين است كه اين سه دفعه را از كجا دربياوريم؟ بعد از خاك مالى كردن به ماء قليل بايد دو دفعه شست. غايت تقريبى كه كردهاند منهم خدمت شما نقل مىكنم كه چيست؟
مىگويند بر اينكه صحيحه ابى بقباق مطلق است. صحيحه ابى بقباق ولو در انائى وارد شده است كه ولغ فيه الكلب. ولكن از حيث تطهيرش به ماء القليل و از حيث تطهيرش به ماء الكثير و الجارى، مطلق است. اغسله بالماء به آب بشور، آب قليل باشد، كثير باشد، جارى باشد، حتى مطر باشد، خواهيم گفت انشاء الله. اين مطلق است. اين مىگويد اول خاك مالى بكن ثم اغسله بالماء بعد آب را بشور. موثقه عمار ناظر است به كيفيت تطهير الاناء بالماء القليل. كه اناء را به ماء القليل چه جور تطهير مىكنند. خوب به ماء القليل سه دفعه مىشورند ديگر، سه دفعه مىشورند. خوب اين را هم تفسير مىكند، اين را هم تقييد مىكند. مىگويد اناء اينهم اناء است. اناء را اگر خواستى به آب قليل بشورى بايد سه دفعه بشورى. اين روايت اين صحيحه ابى بقباق مطلق است از حيث تطهير بماء القليل و ماء الكثير و الجارى، و لكن موثقه عمار ناظر است به بيان كيفيت تطهير الاناء القذر و منه اناء الولوغ بالماء القليل. به ماء قليل. خوب تقييد مىكند كه سه دفعه بايد شست. اگر ماء قليل باشد. بله، اين صحيحه ابى بقباق هم از يك جهت اخص است از موثقه عمار. چونكه موثقه عمار مىگويد در هر اناء سه دفعه با آب بشور، نه، صحيحه ابى بقباق مىگويد در خصوص ولوغ الكلب اولش را تعفير كن. از يك جهت موثقه اين را تقييد مىكند كه به آب قليل بشود بايد سه دفعه شست. از يك جهت هم اين صحيحه او را تقييد مىكند كه اگر اناء نجس اناء ولوق باشد، اول دفعهاش را با خاك شست. نتيجه چه ميشود. نتيجه قول مشهور ميشود كه اگر اناء نجس بوده باشد به ولوغ الكلب يغسل ثلاث مرات به ماء القليل اولاهن بالتراب، اول مرهاش بالتراب ميشود ثم بالماء مرتين. همان حرفى ميشود كه محقق اين را در همان ذيل روايت ذكر كرده بود، در همان ذيل روايت ذكر كرده بود كه اغسل اولیهنّ بالتراب اول مره بالتراب، ثم بالماء مرتين. اينجور فرمودند. ما هر چه فكر كرديم بر اينكه تصحيح بتوانيم بكنيم اين جمع را، فكرمان به جايى نرسيد. شما را نمىدانم چه بگويم. عرض مىكنم بر اينكه آن موثقه عمار در مطلق اناء متنجس وارد است. و اين صحيحه در اناء متنجس بولوغ الكلب وارد است. بموضوع اگر نگاه بكنيد اين موضوع اخص از آن موضوع است. موضوع در موثقه عمار مطلق اناء القذر است، اينجا اناء قذرى است كه متنجس است به ولوغ الكلب. خوب اگر در باب اطلاق و تقييد، اولا اگر نگاه بشود به اطلاق و تقييد در موضوع كه ما اينجور بيان مىكنيم. خوب اين موثقه عمار مطلق ميشود و اين اخص ميشود و اين است كه نه، در ولوغ الكلب، در انائى كه ولوغ الكلب است، آنجا به خاك شسته ميشود اول مره ثم بالماء. در اينصورت اين تقييد بايد بزند موثقه عمار را. يغسل الاناء ثلاث مرات الا اناء ولوغ الكلب كه در آنجا يغسل بالتراب اول مره ثم بالماء.
اگر شما اين را قبول نكرديد، گفتيد نه، به حكم هم نگاه مىكنيم. اين صحيحه ناظر است به تطهير انائى كه متنجس به ولوغ الكلب است چه به ماء القليل چه به ماء كثير. ولكن او ناظر است به اناء متنجس بخصوص ماء قليل. خوب مىگوئيم نسبت به خصوص من وجه چه ميشود. چونكه آن موثقه از يك جهت عام است كه مطلق اناء قذر را مىگيرد. از يك جهت خاص است كه فقط تطهير به ماء قليل را مىگيرد. اين صحيحه از يك جهت خاص است كه فقط اناء متنجس به ولوغ را مىگيرد. از يك جهت عام است كه تطهير بماء قليل هم كثير را مىگيرد. خوب وقتى كه اينجور شد اينها در يك جا جمع ميشوند كه تطهير بشود اناء بولوغ الكلب بماء القليل. اطلاق موثقه مىگويد: سه دفعه بشور. توجه كرديد؟ نه اطلاق صحيحه مىگويد كه نه، يك دفعه كه به خاك شستى يك دفعه هم به آب بشور، كافيست. خوب وقتى كه اينجور شد اينها با همديگر تخالف دارند در ماده اجتماع. بنا بر اينكه موثقه عمار ولوغ الكلب را هم بگيرد. ممكن است كسى بگويد: اصلا موثقه عمار ناظر به اين ولوغ الكلب نيست. به انائى كه متنجس بشود به ولوغ الكلب نيست. چرا؟ قرينهاش تفسيرش است. چونكه در موثقه عمار امام عليه السلام آن سه غسل را تفسير كرد. گفت آب بريز، حركت بده، خالى كن. دوباره آب ديگر بريز، خالى كن. سه باره آب بريز، خالى بكن. اين در اناء ولوغ نيست اين. اين اصلا به دليل تفسير اناء ولوغ را نمىگيرد. اگر گفتيم اناء ولوغ را نمىگيرد كه واضح است. اگر گرفتيم او خصوص من وجه ميشود. خصوص من وجه شد تساقط مىكنند. اين مىگويند طبيعى الغسل كافيست، آن مىگويد نه، بر اينكه سه مرتبه بايد شسته بشود. خوب تعارض مىكنند، تساقط مىكنند، رجوع مىكنيم به عام فوق. عام فوق چه بود؟ عام فوقى داشتيم كه هر چيزى كه متنجس شد به طبيعى شستن پاك ميشود. آن موثقه خود عمار بود، آن موثقه[10] ديگر كه فى من وجد فى انائه فارة، يغسل كل ما اصابه ذلك الماء، كل ما اصاب يكى هم داخل اناء است، داخل اناء را هم يك دفعه بشور. طبيعى شستن.
اگر كسى خدشه كرد، گفت نه، آن آب متنجس به موت فأره را مىگيرد آن موثقه عمار. آب متنجس به شرب الكلب را نمىگيرد كه محل كلام است. در عام فوق خدشه كرد، بله آنوقت ما ناچار هستيم بر اينكه بگوئيم اول مرة كه تعفير شد بايد سه دفعه شسته بشود. لما ذكرنا، وقتى كه تنجس شيئى ثابت شد، بايد طهارتش احراز بشود. قاعده طهارت اعتبارى ندارد بدان جهت به جهت احراز طهارته سه دفعه شستن ميشود. بنابراين فتوی المشهور اگر اناء را از ولوغ الكلب سه دفعه شست به ماء قليل، اوليهن بالتراب، فتوی المشهور ولو مقتضى الادله نيست ولكن بايد احتياط كرد به آن بيانى كه گفتيم چونكه در عام فوق ما همان اشكال هست. بدان جهت احتياط كرد احرازا لطهارته. و الله سبحانه هو العالم.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص109-110.
[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص110-111.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص496-497.
[4] سوره حجرات(49)، آيه6.
[5] وَ ( محمد بن الحسن باسناده) عَنْهُ (حسين بن سعيد)عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ فَضْلِ الْهِرَّةِ وَ الشَّاةِ وَ الْبَقَرَةِ- وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَيْلِ- وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ- فَلَمْ أَتْرُكْ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْكَلْبِ- فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ لَا تَتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ- وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاء؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص226.
[6] جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص458.
[7] افزون بر آن که محقق اين روايت به اين صورت نقل کرده است پيش از وی مرحوم شيخ طوسی در کتاب الخلاف نيز همين گونه نقل کرده است؛ ر. ک: محمد بن الحسن طوسی، الخلاف، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، 1417ق)، ج1، ص176.
[8] إلا أن المصنف (ره) نقله في المعتبر بزيادة لفظ: «المرتين» بعد قوله: «ثمَّ بالماء»، و قلده في ذلك من تأخر عنه. و لا يبعد أن يكون ذلك من قلم الناسخ. و مقتضى إطلاق الأمر بالغسل الاكتفاء بالمرة الواحدة بعد التعفير، إلا أن ظاهر المنتهى و صريح التذكرة انعقاد الإجماع على تعدد الغسل بالماء، فان تمَّ فهو الحجة، و إلا أمكن الاجتزاء بالمرة لحصول الامتثال بها». و لكن لا يخفى أن استدلال المحقق و غيره يمنع من احتمال سهو القلم، بل لعل عدم تعرض المحقق لاختلاف الأصل الذي روى عنه مع أصل الشيخ (ره) يشهد بكونها في التهذيبين كذلك و احتمال كون رواية المحقق لها بالزيادة المذكورة من جهة الاتفاق على التثليث بعيد، بل كان المناسب تعرضهم لذلك. مع أنه لو بني على ترجيح روايتها خالية عن ذلك، أمكن أن يكون مقتضى الجمع العرفي بينها و بين الموثق المتقدم في لزوم التثليث في تطهير مطلق الإناء لزوم التثليث هنا بعد التراب، إذ الموثق المتقدم يكون مقيداً لإطلاق الصحيحة، فلا وجه للعمل بالإطلاق. اللهم إلا أن يبنى على عدم حجية الموثق. لكنه خلاف ظاهر أدلة الحجية، كما هو محرر في محله؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص23-24.
[9] وَ ( محمد بن الحسن باسناده) عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْكَلْبِ يَشْرَبُ مِنَ الْإِنَاءِ- قَالَ اغْسِلِ الْإِنَاءَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص225-226.
[10] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص142.