درس سیصد و چهل و نهم

مطهرات

مسألة 5: « يجب في الأواني إذا تنجّست بغير الولوغ الغسل ثلاث مرات في الماء القليل،‌ ‌ إذا تنجّست بالولوغ التعفير بالتراب مرّة وبالماء بعده مرّتين ، والأولى أن يطرح فيها التراب من غير ماء و يمسح به ثمَّ يجعل فيه شي‌ء من الماء ويمسح به ، وإن كان الأقوى كفاية الأول فقط ، بل الثاني أيضاً ،ولا بدّ من التراب فلا يكفي عنه الرماد و الأشنان والنورة ونحوها . نعم ، يكفي الرمل ، ولا فرق بين أقسام التراب ، والمراد من الولوغ‌ ‌شربه الماء أو مائعاً آخر بطرف لسانه ، ويقوى إلحاق لطعه الإناء بشربه ، وأما وقوع لعاب فمه  فالأقوى فيه عدم اللحوق ، وإن كان أحوط ، بل الأحوط إجراء الحكم المذكور في مطلق مباشرته ولو كان بغير اللسان من سائر الأعضاء حتى وقوع شعره أو عرقه في الإناء‌ ».[1]

ادامه بحث تطهير اناء متنجس به ولوغ کلب

عرض كرديم در تطهير اناء ولوغ الكلب معتبر است تعفير الاناء اولا ثم غَسله بالماء كه احتياط اگر و به آن نحوى كه بيان شد احتياط اقتضا مى‏كند كه ثم الغسل بالماء مرتين.

ديدگاه ابن جنيد(ره)

ولكن نقل شده است از ابن الجنيد كه ايشان فرموده باشد انائى را كه متنجس به ولوغ الكلب است لازم است هفت مرتبه، سبع مرات بشويد.[2] اولهنّ بتراب. يك غسل به تراب مى‏شود و شش غسل ديگر بالماء مى‏شود. و از اصحاب ما كسى با ابن جنيد در اين قول همراهى نكرده است. بلكه نوعا همين جور است. اصحاب در نوع مسائل به فتواى ابن جنيد اعتنا نمى‏كنند. سرّش اين است كه ايشان در فتاوايش متهم است به اتباع عامه كه فتاوايش مطابق با فتاواى عامه است.

مستند ديدگاه ابن جنيد

و در ما نحن فيه هم سبع مرات را كه ايشان فرموده است بله اين را همراهى نكرده‏اند.

روايت نبوی

استدلال شده است بر اعتبار سبع مرات يكى به نبوى. كه اين نبوى را عامه در كتبشان نقل كرده‏اند از رسول الله صلى الله عليه و آله. كانّ رسول الله فرموده است اذا ولغ الكلب اناء احدكم فليغسله سبع مرات. آن اناء را هفت دفعه بشويد. اولیهنّ بتراب اولش را كه همان عين فتواى ابن جنيد است. اولیهنّ بتراب اولش تراب بوده باشد.

 مى‏دانيد كه اين روايت نبوى علاوه بر اين كه از طرق اصحاب ما نقل نشده است علاوه بر اين كه از طرق اصحاب نقل نشده است، اصلا از اصحاب ما عمل نكرده‏اند غير ابن الجنيد. فضلا از اين كه كسى دعواى ضعف السند به عمل المشهور بكند. بدان جهت اين نبوى نمى‏تواند مدرك حكم بشود.

موثقه عمار

ولكن در بين روايت ديگرى هست كه آن روايت من حيث السند موثقه است. آن هم باز موثقه عمار ساباطى است. همين عمار ساباطى كه اين روايات را داشت اين روايت را هم او دارد. اين روايت در جلد هفده در باب سى از ابواب اشربه محرمه، آنجا روايت دومى است[3]. «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ‌است كه گفتيم سند مكرر است اين هم همان سند است. «مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْإِنَاءِ يُشْرَبُ فِيهِ النَّبِيذُ» انائى كه در او خمر را مى‏خورند. نبيذ يك قسمى از خمر است. سابقا در بحث خمر گذشت اين يك قسمى از مسكر است. «فَقَالَ تَغْسِلُهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ» انائى را كه در او نبيذ خورده مى‏شود هفت دفعه شسته مى‏شود. «وَ كَذَلِكَ الْكَلْبُ» و هكذا آن انائى كه مثلا يشرب منه الكلب آنهم يغسل سبع مرات. آن هم هفت دفعه شسته مى‏شود. من حيث السند روايت موثقه است. من حيث السند نمى‏شود اشكال كرد. اشكالى كه به اين روايت شده است اشكال اين است، گفته‏اند اين كه الاناء يشرب فيه النبيذ. قال تغسله سبع مرات. اين در انائى كه متنجس به خمر است سه دفعه شستن كافى است. سبع و مرات لازم نيست. منتهى مثل صاحب عروه سبع مرات را حمل به استحباب كرده‏اند جمعا بين الروايتين. روايتى كه باز مال خود اين عمار ساباطى است، روايت اولى است در خود همين باب سى.[4] آنجا دارد بر اين كه و قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ- قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- سُئِلَ يُجْزِيهِ أَنْ يُصَبَّ فِيهِ الْمَاءُ- قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ- وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ». سه دفعه بشور.

 بدان جهت در ما نحن فيه اين روايتى كه تغسله سبع مرات با آن روايت تغسله ثلاث مرات اگر كسى گفت ما بينهما جمع عرفى هست. يعنى سه دفعه شستن واجب است و هفت دفعه شستن مستحب است. اين جور جمع عرفى كرد فهو. اگر اينجور جمع عرفى نكرد و گفت اين حكم وضعى است. اين مى‏گويد هفت دفعه شستن مطهر است او مى‏گويد سه دفعه شستن مطهر است. با همديگر تعارض دارند. جمع عرفى نيست مابينشان كه در احكام وضعيه جمع عرفى نمى‏شود. يعنى جمع عرفى، عرف اين دو تا متعارض مى‏بيند كه يكى مى‏گويد سه دفعه بشور او مطهر است، هفت دفعه بشور. اگر اينها تعارض كردند كه اينها تعارض كردند كه هر دو هم موثقه هستند تساقط كردند رجوع مى‏شود به موثقه آن عمار كه وارد در مطلق الاناء بود. الاناء القذر كيف يغسل و كم مرة يغسل. آنجا امام عليه السلام فرمود كه سه دفعه شسته مى‏شود. بدان جهت على كل التقديرين چه بگوييم اين دو تا روايت جمع عرفى دارد، چه بگوييم متعارضين هستند در اناء خمر سه دفعه شستن مطهر است. نتيجه او مى‏شود. چون كه تعارض هم بكنند رجوع به آن موثقه عمار كه وارد در مطلق اناء قذر است رجوع به او مى‏شود. خوب اشكال كرده‏اند در اين روايت كه اين در ناحيه مشبه به حكم، حكم ثابتى نيست سبع مرات و كذلك الكلب خوب ديگر اين حكم هم ثابت نمى‏شود. چرا؟ چون كه حكم در مشبه به ثابت نشد. مبتلا به معارض شد يا اين كه ثلاث مرات ثابت شد. و كذلك الكلب ديگر تمام نمى‏شود. اين حرف، حرف درستى نيست چون كه تبعيض در روايت كه گفتيم عيب ندارد. اين روايت مى‏گويد يغسل الاناء من نجاست الخمر و النبيذ و من نجاست الكلب سبع مرات. فرض بفرماييد آن نجاست خمر و النبيذ آن حمل بر استحباب شد. قرينه قائم شد كه حمل بر استحباب است. يا معارض پيدا شد نتوانستيم به او عمل بكنيم. اما يغسل اناء من ولوغ الكلب سبع مرات چرا طرح بشود؟ اين كه دليل بر خلافش قائم نشده است.

 خوب وقتى كه دليل بر خلافش قائم نشد اين چرا طرح بشود؟ بدان جهت جواب صحيح اين است كه اين روايتى كه هست، با صحيحه بقباق معارضه دارد. چون كه صحيحه بقباق مى‏گويد كه اغسله بتراب اول مره ثم بالماء. اين روايت مى‏گويد كه هفت دفعه شستن كافى است. نه تأخير دارد نه هم بله مطلق الماء كافى است، بايد سبع مرات باشد. سبع مرات بايد بالماء شسته بشود مثل اناء الخمر ديگر. اين دو تا روايت با همديگر متعارضين هستند جمع عرفى هم نيست. او ميگويد تأخير با غسل الماء اين مى‏گويد غسل الماء ولكن سبع مرات. تأخير نمى‏خواهد. اينها با همديگر متعارضين هستند و ترجيح با صحيحه بقباق است. چرا؟ آن حرفى كه، آن نكته‏اى كه در ابن جنيد گفته‏اند تغسله سبع مرات فتاواى عامه است. عامه است كه آنها فتوا داده‏اند در نجاست الانائى كه ولغ فيه الكلب سبع مرات. سبع مرات شسته مى‏شود آن نبوى را هم خوانده‏اند. ولو بعضى عامه گفته‏اند كه اين نجاست نيست حكم تعبدى است كه بايد اناء شسته بشود سبع مرات. ولكن اين مذهب مال آنهاست. و كيف ما كان، بدان جهت حكم ظاهر است قطعى است كه سبع مرات نيست. اين للتقية است. كسى كه ملاحظه فتاواى عامه را بكند. بدان جهت صحيحه بقباق به او عمل مى‏شود و مقتضاى صحيحه بقباق اين است كه يغسل بالتراب اول مره ثم بالماء. فرقى ندارد كه به ماء قليل شسته بشود يا به ماء كثير شسته بشود. صحيحه بقباق مى‏گويد: بايد اول تأخير بشود بعد به آب شسته بشود. چه به آب كر چه به آب قليل. ما كه اين سه دفعه را احتياط كرديم كه يغسل بعد التأخير مرتين بواسطه آن موثقه عمارى كه در مطلق اناء قذر وارد شده بود و بواسطه تسالم اصحاب چون كه كسى مخالف نشده است كه سه دفعه لازم نيست در ولوغ الكلب. بدان جهت ما كه نمى‏توانيم مخالفت با مشهور بكنيم در اين موارد احتياط مى‏كنيم كه گفتيم دو دفعه هم به آب شسته بشود، گفتيم اين در ماء قليل است. و اما اگر در ماء كثير شسته شد بعد التأخير يا در ماء جارى شسته شد غسل مرة كافى است. فقط فتاواى مشهور و تسالم در غسل به ماء قليل بود. و اما در غسل بماء الكثر و غسل به ماء الجارى و همان اطلاق صحيحه بقباق تمسك مى‏كنيم و مى‏گوييم كه يغسل بتراب اول مره ثم بالماء.

نحوه تعفير

بعد صاحب العروه قدس الله نفسه الشريف تعفير را معنا مى‏كند. مى‏گويد: اولى اين است اناء را از اول خاك بريزند.

 انائى كه خالى است آبى ندارد. خاكى بريزند. اولى اين است و مسح كنند داخل الاناء را به آن خاك. بعد از اين كه مسح كردند داخل اناء را به خاك بعد به آن انائى كه در آن خاك است آب بريزند. بعد هم آن اناء را با اين آبى كه با خاك مخلوط شده است كه اسمش گل مى‏شود با گل بمالند داخلش را. لازم نيست آن گل سفت و سخت بشود كه آجر درست كنند. ولو اين كه گل گفته بشود به او، آب تراب، مخلوط. ممتزج. با او داخلش را فرض كنيد بمالند اولى اين است. بعد مى‏فرمايد كه اقوی اين است اولى كافى است يعنى اگر تنها خاك بريزند بدون آب و داخل اناء را خاك مالى بكنند او كافى است كه ديگر بعد آب بريزند با گل بمالند اين لازم نيست. بل ثانى، بلكه اقوی اين است كه ثانى هم كافى است. يعنى اول خاك ريخته نمالند، همين خاك و آب را بريزند در اناء اول آب يا خاك. يا اول آب را بريزند بعد خاك را، يا عكسش فرقى نمى‏كند. بعد با اين گل، آبى كه مخلوط به تراب است بمالند اقوا اين است كه اين هم كافى است. اين كه اولى اولا است چون كه در معناى غسل به تراب اختلاف است. كه آيا غسل به تراب اين است كه تراب خالص بريزند و با آن تراب خالص داخل اين اناء را بمالند يك احتمال اين است. احتمال دوم اين است كه نه اول اناء را به تراب بشويند يعنى آب را به خاك قاطى كنند بشويند. دو تا احتمال است. آن اولى اولى مى‏شود چون كه جمع بين الاحتمالين است. اين ديگر احتياط تام مى‏شود. اگر تأخير فقط خاك ماليدن است شده است، اگر آب را با خاك مخلوط كردن است و داخل را مسح كردن است او هم شده است. بدان جهت آن اولى مى‏شود. آن احتياط است، هيچ اشكالى هم ندارد كه اولى است.

 اما كلام اين است، اقوی اين است كه اولى كافى است بلكه ثانى كافى است. مى‏دانيد اين اقوی را از كجا ايشان مى‏فرمايد؟ اين در صحيحه بقباق كه گفته مى‏شود اغسله باتراب اول مره ثم بالماء اين ظاهرش اين است كه در دفعه اول آب نباشد. مقابل غسل به ماء قرار داده است كه يعنى اول خاك مالى بشود. بدان جهت چون كه ظاهر صحيحه بقباق اين است اغسله باتراب اول مره ثم بالماء يعنى در دفعه اول آب نباشد غسل به ماء. والاّ اگر آب را به خاك قاطى كنند غسل بالماء و التراب است. اين اغسله بالتراب يعنى اول خاك مالى بشود. بدان جهت اقوی اين است يعنى ظاهر صحيحه بقباق اين است كه اين كافى است. مى‏دانيد غسل اطلاق كردن به اين، غسل اطلاق كردن تجوز است. اين را شستن نمى‏گويند. اناء را شستن نمى‏گويند. مى‏گويند اناء را خاك مالى كرده‏اند. اين اطلاق غسل، اغسله بالتراب اين تجوز است. احتياج به عنايت است. احتياج به قرينه دارد و قرينه‏اش هم مقابله بالماء است. بدان جهت مى‏فرمايد: اقوی اين است كه اولى كافى است. بل الثانى. اين بل كه مى‏گويد آن اولى كانّ اقواتر است. بل الثانى يعنى ثانى هم كافى است. بعضى‏ها گفته‏اند كه نه، ظاهر كلمه اغسل شستن است. شستن معنايش اين نيست كه خاك تنها بريز خاك مالى بكن. آن تجوز است. احتياج به قرينه دارد. شما مى‏گوييد: مقابله بالماء قرينه است. اين قرينه نيست. چرا؟ چون كه اين بائى كه اغسله بالتراب بائش استعانه است. مثل اغسله بالصابون اول مره. اگر اينجور مى‏گفت. معنايش چه بود؟ غسل به صابون يعنى به اعانت الصابون. اينجا هم اغسله بتراب اول مره يعنى از تراب اعانت بگير در غسل. ظاهرش اين است. مثل غسل باتراب، غسل بالصابون، غسل بالصدر غسل بالكافور و امثال ذالك اين معنايش اين است. اين را ما دليل نداريم كه خلاف اين مراد است. ثم بالماء يعنى ديگر دفعه دوم اعانت نمى‏خواهد از شى‏ء آخر. آب كافى است بعد از آن غسل بتراب ديگر چيز ديگرى لازم نيست. همان آب تنها كافى است.

 بدان جهت بعضى‏ها فرموده‏اند: بر اين كه اقوی اين است كه ثانى است ولكن غسل بتراب اول كه در عبارت عروه است فيه تأمل و الاشكال. در كفايت او اشكال است. كه انسان به اين نحوى ثانى نشويد مثل غسل صابون. به اولى اكتفا بكند در او اشكال است. اين را مى‏بينيد كه اين حرف، حرف حسابى است ديگر. در مقابل حرف حسابى بايد خضوع كرد ولو بعضى از محشين در عروه گفته‏اند كه احوط اغتسال در اول است. يعنى با خاك مالى است. دومى اشكال دارد.

 دومى يعنى آب را با خاك قاطى كردن اشكال دارد. بله، اگر مراد اغسله بالتراب ثم بالماء، اين ماء قرينه بود كه غسل اول آب ندارد مقابله بود و غسل تجوز بود قسم ثانى كه به آب را به خاك قاطى بكند اشكال داشت. و اما گفتيم كه نه اين باء استعانه است. و اين كه مراد از غسل بالتراب تجوز است ماء قرينه نداريم. ممكن است مثل غسل به صابون باشد و تا مادامى كه قرينه قائم نشده است ما نمى‏توانيم ملتزم به تجّوز بشويم. بدان جهت اقوی ثانى مى‏شود كه ثانى كافى است ولكن در اولى اشكال است در كفايت اولى كه فقط مجرد خاك بمالد. بدان جهت كسى هم اقوی نگفت بايد بگويد الاحوط الاغتسال على الثانى. اولى جمع بينهما است كما ذكر اولا. ولكن اگر بنا بشود يكى از اينها را موجود بكند دون ديگرى را احوط اين است كه ثانى را اختيار كند. چون كه ظاهر دليل اغسله بالتراب مثل اغسله بالصابون و غير ذالك است. ظاهرش اين است كه باء، باء استعانه است و باء استعانه كه شد معنايش همين مى‏شود كه كما ذكرنا. در غسل ميت مى‏گويند يغسل الميت بالسدر و الكافور. بالسدر اولا ثم بالكافور ثم بالماء. بله ثم بالماء يعنى ماء خالص. ديگر معنايش همين است. چون اولى‏ همين است كه استعانه است اين ظاهر اين روايت هم، صحيحه بقباق هم همين جور است. بدان جهت اين است كه لو لم يكن الاقوی تعين الثانى فلا اشكال بر اين كه رعايت او احتياط است.

 سؤال؟ ... باء معناى ظاهرش اين است كتبت بالقلم معنايش اين است. عرض مى‏كنم در استعمالات عرفيه شيئى اگر آلت بوده باشد براى شيئى باب او داخل شد معنايش استعانه است كتبتُ بالقلم. صابون، آنى كه عرفا قذارت را، قذارت عرفى را، تراب مى‏برد. تراب عبارت است از همان مثل صابون مى‏برد. مثل اينهايى كه فرض كنيد چيزهاى ديگرى كه از اين قبيل است. به اينها اگر باء وارد بشود اغسله بالصابون. شما اگر ظرفى را بدهيد به اهل بيتتان بگوييد اغسله بالصابون. با صابون اين را بشور. ايشان چه كار مى‏كند؟ باء استعانه معنايش همين است. معنايش اين است كه در استعانت در اغسله بالماء از اين بگير. چون اين چرك را از بين مى‏برد. اين هم همين جور است ظهور عرفى‏اش اين است و ما هم كه مكلف هستيم خطابات را حمل به ظاهرش بكنيم، مادامى كه قرينه بر خلاف قائم نشده است.

 سؤال؟... تراب هم همين جور است. قذارت عرفى را، آنهايى كه فقرا هستند الان هم همين جور هستند. آنهايى كه فقرا هستند چربى ظروف را بواسطه خاك پاك مى‏كنند. خاك مالى. چون كه چربى را مى‏برد. مثل صابون است. بدان جهت روى اين اساس اغسله بالتراب اول مره ثم بالماء چون كه كلمه غسل استعمال شده است بشور، اگر گفته بود امسحه بالتراب اول مره حق با شما بود. معنايش اين است كه خاك مالى بكن. كلمه غسل گفته است. شستن. شستن كه گفته است ظاهر شستن اين است كه بايد شستن بشود. سؤال؟ ماء ظهورش در ماء خالص است. ثم بالماء ظهور ماء در ماء خالص است در اغسال ميت هم هست كه آنجا همين است. اغسله بالسدر و الكافور ثم بالماء. اين كلمه قراح در فتاواى اصحاب است. در روايت نيست. ثم بالماء. پس على هذا الاساسى كه هست آنى كه ظاهر روايت است اين معنا است كه دومى متعين است كفايت اولى، اقتصار به اولى خالى از اشكال نيست. بدان جهت اشكالش را هم كه بيان كرديم. بعد ايشان قدس الله نفسه الشريف معلوم شد كه تعليقه كجاست. الاقوی بل الثانى، الاقوی الاول آن فيه تأمل. اول اقوی بودنش تأمل است. والاقوی ثانى است و اگر اقوی هم نباشد احتياط اقتصار بر او است اگر جمع بينهما نكند. بدان جهت على هذا الاساسى كه هست تأخير نيست. مى‏فرمايد بر اين كه اما عوض تراب اگر غير التراب را استعمال بكند مثل الاُشنان و مثل سدر يا چيز ديگرى را عوض تراب مثل رما با خاكستر مالى مى‏كند. ذغال را سوزانده است خاكستر خيلى دارد تراب ندارد. خاكستر مالى مى‏كند. آنها كافى نيست. چرا؟ چون كه در صحيحه بقباق فرمود اغسله بالتراب. تراب رماد را نمى‏گيرد. اشنان را نمى‏گيرد. يا فرض كنيد سدر را نمى‏گيرد. غير اينها را نمى‏گيرد. صابون را نمى‏گيرد.

 سؤال؟ ... هيچ فهميده نمى‏شود. بله على هذا الاساس اينها كافى نيستند چون كه عنوان، نگوييد بعضى موادى هست كه ازاله آنها قذارت را، ازاله‏اشان اشدّ است و اشق است از ازاله باتراب. اينها را نگوييد كه مثلا يك چيزى هست كه مثلا اين‏ ظرفشوهايى كه فعلا هست همه ميكروبها را از بين مى‏برد. صحبت اينها نيست. ما اينها را نمى‏دانيم. اينها تعبد است. يعنى مخلوط به تعبد است نه اين كه مى‏گوييم تعبد محض است. مخلوط به تعبد است. دستور اينجور شده است كه خاك مالى بكنيد ولو حكمتا، حكمت در تشريع است. چون كه همه، همه چيز را نمى‏توانند. متمكن نيستند تحصيل كنند شارع حكمتاً مطهر را تراب قرار داده است. بدان جهت بايد اغتسال به آنى كه شارع مطهر قرار داده بشود اخذاً به خطابات الشارع. بدان جهت آنها كافى نمى‏شود. بعد كلام در اين جهت واقع مى‏شود كه بحث، بحث مهم است. سؤال؟ اغسله بالتراب ثم بالماء. چه آب را بجوشانى، چه نجوشانى. اطلاق دارد ديگر. اگر اين اطلاقات را متوجه نشويم كه واويلا است. عرض مى‏كنم مزاحلل الخطاب اين است كه بايد اول خاك مالى بشود ثم بالماء شسته بشود. كلام اين است اينى كه در عبارت ايشان بود يغسل الاناء من ولوغ الكلب به اين نحو كه به تراب او مرةً ثم بالماء اين كلمه ولوغ در روايات ماء وارد نشده است. بله در آن نبوى كه مسلك ابن جنيد بود كه اذا ولغ الكلب اناء احدكم فليغسل سبع مرات در آن نبوى وارد است كه گفتيم او در روايات ما نيست. در روايات ما يكى صحيحه محمد ابن مسلم بود كه عن الكلب يشرب فی الاناء فرمود اغسله. آنجا مطلق الغسل بود. يكى هم عمده صحيحه بقباق بود كه در صحيحه بقباق هم اينجور بود كه مى‏گويد[5] بر اين كه سؤال كردم از امام عليه السلام «عَنْ فَضْلِ الْهِرَّةِ وَ الشَّاةِ وَ الْبَقَرَةِ- وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَيْلِ- وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ- فَلَمْ أَتْرُكْ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْكَلْبِ- فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ لَا تَتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ- وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاء» كلمه ولوغ در روايات ما وارد نشده است. اين در كلمات اصحاب است. خوب وقتى كه در كلمات اصحاب شد آنى كه در روايات وارد شده است يكى فضل الكلب است. فضل الكلب يعنى چيزى كه از بعد از خوردن كلب از آن اناء باقى مى‏ماند. اين كلب از اناء كه مى‏خورد به معناى شرب است. عن الكلب يشرب من الاناء. به معنا شرب است نه خوردن به اناء در مقابل شرب.

 بدان جهت كلب آنى را كه مى‏خورد يعنى شرب مى‏كند از اناء مى‏دانيد كه به اطراف لسانش مى‏خورد. آن لسانش را در مى‏آورد و به آن اطراف لسان آب را برمى‏دارد از اناء. يا مايع آخر را فرق نمى‏كند. بدان جهت اگر اناء آبى بود و از آن آب كلب خورد آن اناء متنجس است وصبب ذالك الماء آن اناء را فاغسله بتراب اول و ثم بالماء. و اما اگر آمديم بر اين كه در اين اناء آب نبود ولكن شير بود. شير را هم مثل آب مى‏خورد كه شرب است باز. آن چه جور است، حكمش چيست؟ آن صحيحه محمد ابن مسلم داشت كه عن الكلب يشرب من الاناء. آن مى‏گيرد ولو شير را شرب مى‏كند. ولكن او ديگر نداشت اغسله بالتراب اول مره. او اغسل مطلق داشت. در صحيحه ابوالعباس بقباق آنجا بود كه اغسله بالتراب اول مره ثم بالماء. ولكن گفته‏اند اين صحيحه غير شرب الماء را نمى‏گيرد. چرا؟ چون كه در ذيلش دارد بر اين كه وصبّ ذلك الماء واغسله بتراب اول مره. فرض شده است كه آنى كه از اناء خورده است آن ماء است. آبش را بريز بعد اغسله بتراب اول مره ثم بالماء. اين نمى‏گيرد آن صورتى را كه از اناء شرب اللبن كند. لبن را بخورد. ولكن اين اشكال درست نيست. شرب اللبن را هم مى‏گيرد. فرقى ندارد. چرا؟ چون كه در صدر صحيحه دارد كه سألته عن فضل الحمار و الوحش و هكذا والهرّة و غير ذلك. فضل يعنى آنى كه بعد از خوردن او باقى مى‏ماند، زيادى مى‏ماند. چه شير باشد، چه آب بوده باشد، چه مايع آخر بوده باشد. فرقى نمى‏كند. همه‏اش فضل است. اين كه در ذيل دارد كه لا يتوضأ بفضله. چون كه اگر مشروب غير الماء بوده باشد خوب معلوم است او نجس است بايد آنها را دور ريخت. هيچ فايده‏اى ندارد. اما اگر آب بوده باشد آب را استعمال در وضو و اينها مى‏كنند. آنها كه استعمال در وضو نمى‏شود در آنها. بدان جهت امام متعرض مي شود به آن صورتى كه فضل آب بوده باشد مى‏گويد آب را بريز، لا يتوضأ بفضله وصب ذلك الماء. آن آب را بريز. اين قرينه نمى‏شود كه فضل در صدر روايت كه از امام سؤال از او شده است مختص به آب است. اين قرينه نمى‏شود. چون كه غير ماء استعمال در وضو نمى‏شود. بدان جهت امام عليه السلام، يعنى وصب ذالك الفضل اين‏ كان ماء. معنايش اين جور مى‏شود. اگر كسى اين را قبول كرد كه قبول كردن هم عيبى ندارد. فضل در صدر روايت مطلق است. قبول كرد كه فهو، مطلب تمام است. اگر گفت نه اين ذيل قرينه است آن فضلى كه از او سؤال شده است آن مال مسئله آب است. ميگوييم كه خيلى خوب ولكن عرف احتمال فرق نمى‏دهد. وقتى كه گفته شد انائى كه در او آب است كلب او را بخورد آب نجس مى‏شود اناء نجس مى‏شود اهل العرف مى‏فهمد آب كه نجس شد لبن هم نجس مى‏شود. اين فرقى ندارد. اناء نجس مى‏شود. اين مطهرى را كه براى اناء ذكر كرد براى قذارت اناء، من ولوغ الكلب بود. بدان جهت مى‏گويند لبن را بخورد همين است. فهم عرفى كه فرقى ما بينهما نيست. اگر دلالت لفظى نبوده باشد احتمال الفرق به حسب فهم عرفى نيست. بدان جهت مطلب صاف است. مايع ديگر را هم بخورد همين جور است. و اما اگر آمديم كلب مايع ديگر را نخورده است از اين اناء. همان با اطراف لسانش كاسه را ليسيده است. ديد سرد و نرم است. اين اطراف كاسه را لیسید آيا آن انائى كه نجس شد داخل اناء باز تعفير دارد، اغسله بالتراب اول مره، ثم بالماء دارد يا ندارد؟ عروه مى‏فرمايد و الاقوی الحاق لطعه‏اى بولوغ. آنى كه در ولوغش هست در لطعه هم مى‏آيد. انصافا اين اقوی، اقوی است. ولو بعضى‏ها اشكال فرموده‏اند كه روايت در شرب الماء و در شرب غير الماء است و اما لطع كه خود اناء را بليسد اين را روايت نمى‏گيرد. در اين تمسك مى‏كنيم به اطلاق موثقه عمار كه كيف يغسل الاناء القذر يغسل ثلاث مرات. تمسك به او مى‏شود. نه اين اقوی، اقوی است. چرا؟ همان فهو عرفى را كه عرض كردم. بله روايت من حيث مدلول لفظى نمى‏گيرد. ولكن وقتى كه اهل العرف اين روايت القا شد مى‏گويند: اين زبانش را كلب با اين لعابى كه در زبانش هست وقتى كه به آب وارد كرد، آب را نجس كرد ابتداء اين اناء اينجور تعفيرش ملازم شد آنجايى كه ابتداء همين زبان را با اين لعاب به خود اناء زده است. بالمباشره. اين مباشرتش بالاناء بواسطه ماء نيست. بالمباشره و ابتداء است كه به اطراف لسانش ليسيده است كاسه را اين احتمال فرق نمى‏دهد. مى‏گويند بلكه اين اشد است از اين كه واسطه ندارد. بدان جهت لطعش، ليسيدنش لاحق است.

عدم لزوم تعفير در اناء متنجس به لعاب دهن کلب

 و اما ببينيد عروه[6] چه جور نگه مى‏دارد آن قلم را. مى‏گويد و اما لعابش را كلب به داخل اناء بياندازد. مثل اين كه كلب سرماخورده بود هوا خيلى سرد است عطسه كرد لعاب مثلا فمش داخل اين اناء شد. اين تعفير نمى‏خواهد. چرا؟ چون كه اهل العرف مى‏گويند: در شرب و در لطع دو جهت بود. يكى اين كه لعابش رسيده بود به اناء يا مائى كه در اناء بود يكى هم خود جسم. يعنى زبان. زبان كه عضو كلب است او به اناء رسيده بود يا به ماء رسيده بود. و اما در صورتى كه لعابش بيافتد كه احتمال مى‏دهيم نه خود رسيدن اين عضو مدخليت دارد به خود اين اناء بالواسطه يا مع الواسطه. بدان جهت اين جا مى‏گويد: كه نه اين لاحق نمى‏شود. وقوع لعاب لاحق نمى‏شود. از اينجا معلوم مى‏شود آنهايى كه حاشيه زده‏اند در عروه و فرموده‏اند بر اين كه اقوی يا احتياط الحاق است وجهى ندارد. اينجا جاى تمسك بالعموم است و احتمال خصوصيت داده مى‏شود تمسك مى‏شود به عموم موثقه عمار كه موثقه عمار مى‏گويد بر اين كه توجه كرديد، بله اناء شسته مى‏شود سه مرتبه. ايشان احتياط، احتياط مستحبى مى‏كند. احتياط مستحبى عيبى ندارد. بعد مى‏گويد بل الاحوط اين است كه اگر زبانش نشد، شرب نشد پايش را گذاشت توى انائى كه در آن آب بود. راه مى‏رفت راه خيلى مثلا باريك بود پايش افتاد در اين انائى كه در آب است يا پايش خودش مرطوب بود باران و برف زده بود خيس بود پايش را گذاشت در اناء. اينجا يغسل ثلاث مرات كه الاناء ثلاث مرات. كه الاناء كيف يغسل؟ موثقه عمار و كم مرة يغسل به آنجا. چون كه احتمال خصوصيت در آن عضو لسانى مى‏دهيم ما. كه اين عضو لسانى مدخليت دارد. چون كه احتمال مدخليت دارد بدان جهت اغتسال به مورد مى‏شود و تعددى به غير نمى‏شود. احتياط همان احتياط مستحبى است. بالاتر از اين گفته نمى‏شود. كما ذكره.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص110-111.

[2] إذا ولغ الكلب في الإناء وجب غسله ثلاث مرّات إحداهنّ بالتراب، هذا هو المشهور بين علمائنا.و قال ابن الجنيد: يغسل سبع مرّات (الى أن قال):احتجّ ابن الجنيد: بأنّه أنجس من الفأرة و يغسل الإناء لها سبع مرّات، و الجواب: المنع من الثانية؛ محمد بن احمد ابن جنيد اسکافی، مجموعه فتاوای ابن جنيد، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1416ق)، ص44.

[3] وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (محمد بن احمد يحيی) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ‌ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْإِنَاءِ يُشْرَبُ فِيهِ النَّبِيذُ- فَقَالَ تَغْسِلُهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ كَذَلِكَ الْكَلْبُ- إِلَى أَنْ قَالَ وَ لَا تُصَلِّ فِي بَيْتٍ فِيهِ خَمْرٌ وَ لَا مُسْكِرٌ- لِأَنَّ الْمَلَائِكَةَ لَا تَدْخُلُهُ- وَ لَا تُصَلِّ فِي ثَوْبٍ أَصَابَهُ خَمْرٌ أَوْ مُسْكِرٌ حَتَّى يُغْسَلَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص377-378.

[4] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّنِّ يَكُونُ فِيهِ الْخَمْرُ- هَلْ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ خَلٌّ- أَوْ مَاءٌ أَوْ كَامَخٌ أَوْ زَيْتُونٌ- قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ- وَ عَنِ الْإِبْرِيقِ وَ غَيْرِهِ يَكُونُ فِيهِ خَمْرٌ- أَ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ مَاءٌ- قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ- وَ قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ- قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- سُئِلَ يُجْزِيهِ أَنْ يُصَبَّ فِيهِ الْمَاءُ- قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ- وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص368.

[5] وَ عَنْهُ (حسين بن سعيد)عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ فَضْلِ الْهِرَّةِ وَ الشَّاةِ وَ الْبَقَرَةِ- وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَيْلِ- وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ- فَلَمْ أَتْرُكْ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْكَلْبِ- فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ لَا تَتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ- وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاء؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص226.

[6] و أما وقوع لعاب فمه- فالأقوى فيه عدم اللحوق و إن كان أحوط بل الأحوط إجراء الحكم المذكور في مطلق مباشرته و لو كان بغير اللسان من سائر الأعضاء حتى وقوع شعره أو عرقه في الإناء‌؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص111.