مسألة 5: « يجب في الأواني إذا تنجّست بغير الولوغ الغسل ثلاث مرات في الماء القليل، إذا تنجّست بالولوغ التعفير بالتراب مرّة وبالماء بعده مرّتين ، والأولى أن يطرح فيها التراب من غير ماء و يمسح به ثمَّ يجعل فيه شيء من الماء ويمسح به ، وإن كان الأقوى كفاية الأول فقط ، بل الثاني أيضاً ،ولا بدّ من التراب فلا يكفي عنه الرماد و الأشنان والنورة ونحوها . نعم ، يكفي الرمل ، ولا فرق بين أقسام التراب ، والمراد من الولوغ شربه الماء أو مائعاً آخر بطرف لسانه ، ويقوى إلحاق لطعه الإناء بشربه ، وأما وقوع لعاب فمه فالأقوى فيه عدم اللحوق ، وإن كان أحوط ، بل الأحوط إجراء الحكم المذكور في مطلق مباشرته ولو كان بغير اللسان من سائر الأعضاء حتى وقوع شعره أو عرقه في الإناء ».[1]
سيد قدس الله سره در انائى كه متنجس است به ولوغ الكلب فرمود: تعفير بايد به تراب بوده باشد و غير التراب كافى نيست ولكن فرمود فرقى نيست ما بين التراب و الرمل. كما اين كه تعفير باتراب تطهير مىكند اناء را، تعفير به رمل هم تعفير مىكند اناء را.
وجهى كه ايشان فرمودهاند وجهش اين است، كه به حسب العرف تراب وقتى كه گفته مىشود رمل هم داخل تراب است. خصوصا آن رمل نائم (نرم) كه ريز است. خاك به او اطلاق مىكنند. مىگويند خاك اين زمين رملى است. بما اين كه تراب را خصوصيت عرف نمىبيند و آن رمل را مثل رمل خصوص النائم بوده باشد اين را هم تراب مىبيند روى اين حساب است كه فرمود فرقى ما بين التراب و الرمل نيست. رمل هم تطهير مىكند. وجهش اين نيست كه چون كه تيمم به رمل جايز است مثل جواز باتيمم بتراب بدان جهت در ما نحن فيه تعفير به رمل هم مثل تعفير به تراب جايز است. اگر اين بوده باشد خوب اشكال وارد مىشود كه در باب تيمم آنى كه بل ما يتمم به است خصوص تراب نيست. مطلق الارض است وجه الارض. صعيد است ديگر فتيمموا صعيداً طيبا آن صعيد مطلق وجه الارض است كه شامل مىشود هم تراب را هم رمل را بلكه چيزهاى ديگرى كه زنده مانديم در باب تيمم خواهيم گفت. مراد ايشان اين نيست. تا اشكال بشود موضوع تعفير تراب است و موضوع ما يتیمّم به ارض است. نه اين جهت نيست، جهت اين است كه رمل خصوصا نائم بوده باشد او را تراب مىدانند عرف. اهل عرف به او تراب مىگويند. روى اين حساب است كه به حسب الارتكاز فرقى نيست و خصوصا هم در بلاد عربيه كه اكثر اراضى آنها، اراضى رمليه است. اين كه مي گويد اغسله بتراب اول مرة به حسب العرف فهميده مىشود كه فرقى بين الامرين نيست. اين يك امر و امر ديگرى كه در مقام ذكر مىكنيم ولو بعد هم بگوييم مورد دارد ولكن همين جا جمعش مىكنيم. و آن اين است كلب اگر در انائى طعام بخورد. نه اين كه به اطراف لسانش شيئى را بنوشد كه مورد نص بود. آنى كه از كلب باقى مانده است ولو اين فضل زيادى طعام را هم مىگيرد. ولكن آن طعام كه اگر نحو جامده بوده باشد مايع نبوده باشد آن جايى را كه كلب از او خورده است خصوص آن محل نجس مىشود. ساير طعام نجس نمىشود فضلا عن الاناء.
امام عليه السلام در صحيحه بقباق [2]آن فضلى را، آن زيادى از كلب را مىگويد: كه كلب بواسطه آن خوردن اناء را هم نجس مىكند. و در مواردى كه كلب طعامى را بخورد كه آن طعام از قسم الجامد است خود آن جامد به تمامه نجس نمىشود. همانجايى كه كلب دهان زده است همانجا نجس مىشود. بدان جهت آنجا را مىكنند و مىاندازند دور. ما بقى يأكل. پس اين اناء اصلا نجس نمىشود و اگر اناء را بليسد به نحوى كه مباشرت با اناء بكند آن هم لطع است كه حكمش را بيان كرديم.
مسألة 6 : « يجب في ولوغ الخنزير غسل الإناء سبع مرات،وكذا في موت الجرذ وهو الكبير من الفأرة البريـّة ، والأحوط في الخنزير التعفير قبل السبع أيضاً لكن الأقوى عدم وجوبه»[3].
بعد سيد قدس الله نفسه الشريف مىفرمايد يغسل الاناء من ولوغ الخنزير، اناء از ولوغ خنزير شسته مىشود سبع مرات. سبع مرات آن انائى كه خنزير از او خورده است شسته مىشود و كذالك انائى كه مات فيه الجرز. جُرز ان فأره و آن موش كبيرى هست كه آن موش كبير صحرايى. او در اناء مرده باشد. مايعى كه در اناء بود در اناء مرده است يا خود اناء مرده است به نحوى كه رطوبش رسيده است رطوبت مسريه در بين بود، هفت دفعه شسته مىشود. اما اين كه در خنزير هفت دفعه شسته مىشود به اين معنا دلالت مىكند صحيحه على ابن جعفر. صحيحه على ابن جعفر در باب سيزده از ابواب نجاسات روايت، روايت اولى است. [4]در ذيل روايت اولى كه سند هم صحيح است محمد ابن يعقوب عن محمد ابن يحيى عن عمركى البوفكى كه همان از اجلا است. از على ابن جعفر راوى روايت است كثيرا عن على بن جعفر عن اخيه موسى ابن جعفر عليه السلام. آنجا دارد بر اين كه و سألته عن خنزير يشرب من اناء از انائى مىنوشد. كيف يصنع به؟ چكار مىكنند با آن اناء؟ قال يغسل سبع مرات.[5] هفت دفعه شسته مىشود. اين را مىدانيد كه اين روايتى كه مىگويد يغسل سبع مرات اين مطلق است. فرقى ندارد كه غسل به ماء القليل بشود يا غسل به ماء الكثير بشود. فرقى نمىكند. اين كه ظاهر عبارت سيد در عروه اين است، اين در ماء القليل هفت مرتبه شسته مىشود اين تقييد بلا مورد است. نگوييد غسل منصرف است به غسل ماء القليل. حيث اين غسل در آنجا نوعا به ماء قليل بود. اين درست نيست. چون كه هيچ انصرافى ندارد شاهدش هم مثل آن صحيحه محمد ابن مسلم[6] است كه «اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَة». غسل به ماء قليل هم مىشود. در ماء معتصم هم مىشود. كر باشد يا جارى باشد. چون كه كر در اين جاهائی كه، وادىها كه مطر مىباريد ماء جمع مىشد حوضچه تشكيل مىداد، آنها كر بودند ديگر فرقى نمىكند شستن در آنها هم متعارف بود براى مسافرين و آنهايى كه در بيابان بودند. اين يغسل الاناء سبع مرات اطلاق دارد. اختصاص ندارد به جايى كه به ماء قليل شسته بشود يا به ماء كثير.
بعضىها مناقشه كردهاند كه اين يغسل سبع مرات بايد حمل به استحباب بشود. همان سه دفعهاى كه در اناء قذر، مطلق اناء قذر كافى است شستن او كافى بوده باشد. اين بيشترىاش حمل به استحباب مىشود. چرا؟ چون كه اولا خنزير از كلب اشد نمىشود. كلب داشت كه ما خلق الله خلقا انجس من الكلب. انجس من الكلب خلقى، مخلوقى از كلب نيست. در كلب سه مرتبه شستن كافى است. چه جور مىشود در خنزير هفت مرتبه شستن واجب بشود؟ و ديگرى هم اين كه در اين صحيحه ولو ظاهر صحيحه اين نيست كه جمع در مروى است. جمع در روايت بود. چند سؤال بود يك جا نقل شده است. جمع در روايت است. ولكن در اين صحيحه اين جور است در اولش كه اگر روايت اول است، روايت مستقل است خوب. روايت مستقله نيست جمع مروى است ديگر بهتر. آنجا دارد [7]كه « سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصِيبُ ثَوْبَهُ خِنْزِيرٌ» به ثوبش خنزير اصابت مىكند «فَلَمْ يَغْسِلْهُ» نمىشويد. «فَذَكَرَ وَ هُوَ فِي صَلَاتِهِ » در حال صلاة متذكر مىشود كه خنزير اصابت به ثوب من كرده بود. «كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ- قَالَ إِنْ كَانَ دَخَلَ فِي صَلَاتِهِ فَلْيَمْضِ». اگر در صلاتش داخل شده است بگذرد اعتنا نكند. «وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ دَخَلَ فِي صَلَاتِهِ فَلْيَنْضِحْ مَا أَصَابَ مِنْ ثَوْبِهِ» آنجايى كه خنزير خوده است آب بپاشد. نضح آب پاشيدن است. «إِلَّا أَنْ يَكُونَ فِيهِ أَثَرٌ فَيَغْسِلُهُ». مگر اين كه آنجا اثر خنزير بوده باشد. مثل مثلا فرض كنيد بله، شيئى از خنزير كه مىگويند چيز او اصابت كرده باشد. آن وقت فيغسله، ثوب را مىشويد. اين اولى كه بگذرد اگر چيز شد، آب بپاشد. دخل فى صلاته نباشد او ظاهرش آنجايى است اين اصابت يابساً بوده است. اثر نگذاشته است از اصابت و اما آن دومى كه فان الاّ ان يكون اثر فيغسله اين معنايش اين است كه اصابت مع الرطوبت المسريه بود. كه آن رطوبت خنزير منتقل به ثوب شده است كه بايد در اين صورت بشويد. خوب گفته شده است وقتى كه ثوب متنجس به خنزير شد طبيعى شستن كافى است. چه جور مىشود در اناء هفت مرتبه باشد؟ عرض مىكنم: بر اين كه اثر خنزير وقتى كه يك دفعه شستن كافى شد در اناء چه جور هفت دفعه مي شود؟ كه ربما اثر هم نمىشود. چون كه از آب اناء خورده است. اثر هم ندارد. فقط همان زبانش ملاقات با آب كرده است موقع خوردن. اين حرفها درست نيست. امّا الكلب، كه انجس مخلوقات است در او تعفير معتبر است و كافى است در اشد بودن نجاست او لزوم التعفير و در خنزير خواهيم گفت انشاء الله كه تعفير معتبر نيست.
و اما صدر الصحيحه او راجع به ثوب است. ثوب با اناء فرق دارد. ثوب را يك دفعه به طبيعى شستن كافى است. ولكن اناء بايد قذر باشد به هر قذرى بايد سه دفعه شسته بشود. سابقا گذشت. بدان جهت در ثوب طبيعى شستن كافى است ولكن در اناء هفت دفعه. هيچ با هم تنافى ندارد. و بعضىها كه مرحوم سيد هم مىفرمايد: بعضىها گفتهاند در خنزير هم بايد اول مره تعفير بشود. بعد مرات ديگرى كه هست به آب شسته بشود. چرا؟ از كجا مىگوييد؟ آخر در خنزير كه نص نيست. در كلب بود. گفتهاند: بر اين كه كلب به خنزير هم اطلاق مىشود. من ديدم از صاحب القاموس نقل شده است[8] ايشان گفته است كه كلب يطلق على كل سَبُع. [9]به هر سبع هم اطلاق مىشود. خوب اگر اطلاق مىشود كه اطلاق بايد يا مجازى باشد، مجازى نمىخواهيم ما اهل مجاز و اينها نيستيم. ظهور كلب حيث ما يطلق عرفا، ظهورش در آن حيوان معروف است. امام عليه السلام هم در آن صحيحه بقباق[10] كه فرمود: كلب نجس است، رجس است، نجس است «وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ- وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاءِ» آن ظهورش ما ابناء ظهور است اين. ظهورش در اين زمان در آن كلب است و همان ظهور فعلى در صورتى كه خلافش معلوم نشود ظهور در آن زمان هم همين جور بود. و اين هم معلوم بود كه در آن زمان، همين متعارف همين بود كلب بود كه در منازل بود، قراء بود كه در منازل داشت. آنها كلب داشتند كلب الصيد و كلب الماشية و امثال ذلك اين مىآمد مىخورد از ماء در اناء او را سؤال مىكنند. بدان جهت هرّه مورد سؤال شده است در اكثر روايات. اين به جهت اين است كه اينها محل ابتلاء بودند. محل ابتلاء مردم بود سؤر هرّه. روى اين اساس ظهور روايت در كلب معروف است كه حيوان خاصى است و اما خنزير در او دليلى نداريم. يك جا كلب به معنا خنزير استعمال شده است خيلى خوب، ده جا استعمال شده است. ظهور چه جور از ظهور حرف بزن. ظهورش همان كلب است كه ظهور كلب در همان حيوان معروف است بدان جهت حكم مختص به او مىشود.
هذا كله نسبت به انائى كه شرب منه الخنزير. ولوغ خنزير در او بود. يغسل سبع مرات. بلا فرق ما بين اين كه ماء، ماء قليل بوده باشد يا ماء كثير بوده باشد. ماء جارى بوده باشد. و اما انائى كه مات فيه الجرذ. او در موثقه عمار وارد شده بود. همان موثقه عمارى كه بله، در تطهير مطلق الاناء در ذيل او هم داشت كه در باب پنجاه و سه از ابواب النجاسات بود[11] و موثقه بود كه سندش را سابقا خوانديم آنجا داشت كه «اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ». آن جرذ كه موش صحرايى مىگويند، موش بزرگى كه مىميرد. او را در اناء ديدى كه مرده است چه در مايع اناء بميرد چه همين جور افتاده است ولكن مع رطوبت المسريه. چون كه كل يابس ذكى. در او بميرد بايد هفت دفعه شسته بشود. اين مختص به ماء قليل است. در ماء الكثير نه اينجور نيست. در ماء الكثير يغسل بطبيعى الغسل. بنا بر اين كه اطلاق تمام است در اناء. در اناء هم يك دفعه شسته مىشود كه امروز عرض مىكنيم اطلاق هست، اطلاق يعنى نسبت به موت جرذ كه اين را بگيرد. اطلاق اينجورى در روايات هست بدان جهت اگر در كثير شسته شد يك دفعه كافى است والاّ اگر به قليل شسته شد هفت مرتبه بايد شسته بشود. چرا؟ چون كه اين روايت مختص است به غسل به ماء القليل. در ذيل موثقه عمارى كه سئل عن الكوز و الاناء يكون قذرا كيف يغسل و كم مرة يغسل. امام كه فرمود: يغسل ثلاث مرات يصب فيه الماء فيحرك. آن غسل الاناء به ماء القليل را امام عليه السلام بيان فرمود. و روى اين اساس در ذيلش كه فرمود اغسل اناء الذى اصيب فيه الجرذ ميتا سبع مرات يعنى اين سه دفعهاى كه در اينجا گفتهاند در مطلق القذر در موتى كه در مات فيه الجرذ اين را هفت دفعه بكن. چون كه ظهورش اين است كه صدر قرينه است كه زيد آن غسل را بيان مىكند بدان جهت اين مختص مىشود به ماء القليل و اما در ماء الكثير تمسك مىشود به اطلاقات. آن اطلاق را مىگوييم انشاء الله در اين مسئلهاى كه بعد هست.
مسألة 7: « يستحب في ظروف الخمر الغسل سبعاً، والأقوى كونها كسائر الظروف في كفاية الثلاث ».[12]
بعد مىرسد ايشان به مسئلهاى كه، انائى كه تنجس بالخمر. انائى كه متنجس به خمر شده است. سيد قدس الله نفسه الشريف مىفرمايد: آن انائى كه متنجس به خمر شده است مستحب است او را هفت دفعه شستن. آن انائى كه متنجس به خمر است او را هفت دفعه شستن مستحب است «و الأقوى كونها كسائر الظروف في كفاية الثلاث». كه سه دفعه انسان آن اناء را شست آن سه دفعه كافى مىشود. آن هم ظاهر عبارتش در ماء القليل است. سه دفعه در ماء القليل كه آن مطلق الاناء، مطلق القذر را كه سه دفعه مىشويند انائى كه متقذر به خمر بوده باشد حكم مطلق الاناء القذر را دارد. ولكن فرقش با مطلق الاناء القذر فرقش عبارت از اين است كه در انائى كه متنجس به خمر است مستحب است هفت دفعه شستن. اما هفت دفعه شستن مستحب است چون كه در آن موثقه عمار كه در جلد هفده باب سى از ابواب اشربه محرمه بود امام عليه السلام در جواب سؤالى كه شد فى قدح او اناء يشرب فيه الخمر قال تغسله ثلاث مرات. سه دفعه بشور او را. بله، اين روايت كه سه دفعه بشور در باب پنجاه و يك از ابواب نجاسات هم مذكور است. كه موثقه عمار روايت يكم است در باب پنجاه و يك[13]. «قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ- قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ» سه دفعه او را بشور. و اين سه دفعه شستن اين مال مطلق الاناء است. در ذيلش دارد كه بله، «وَ سُئِلَ أَ يُجْزِيهِ أَنْ يَصُبَّ فِيهِ الْمَاءَ- قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ». چون كه از خمر وقتى كه خشك شد در اناء يك اثرى مىماند. به جهت ازاله آن اثر امام عليه السلام فرمود: كه درك كند مجرد آب بريختن نباشد تا آن خاصيت خمرى و آن اثر خمرى از اناء برود. اين روايت دال بر اين است كه سه دفعه كافى است و بيشتر لزومى دارد. ولكن همين عمار يك موثقه ديگرى داشت آن موثقه ديگر باز در جلد هفدهم بود. حديث دوم بود آنجا، آنجا اين جور بود كه از امام عليه السلام سؤال شد عن الاناء يشرب فيه النبيذ. در او نبيذ خورده مىشود. قال تغسله سبع مرات و كذالك الكلب. همان موثقهاى كه در كلب گذشت. سأله عن الاناء يشرب فيه النبيذ. قال تغسله ثلاث مرات و كذلك الكلب. مرحوم سيد و ديگران گفتهاند: مابين اينها جمع عرفى هست. اين موثقه اولى گفت سه دفعه، اين موثقه می شود هفت دفعه. خوب هفت دفعه، ظهورش در تعين هفت دفعه است. وقتى كه آن روايت صريح شد بر اينكه سه دفعه كافيست، جمع مابين اين روايت و مابين آن روايت، حمل به استحباب است كه آن چهار دفعه زايد حمل بر استحباب می شود. اگر كسى اين را قبول كرد، فهو. مطلب اينجور است كه گفته می شود. و اما كسى گفت اين جمع عرفى حساب نمی شود در باب وضعيات. موثقه اولى مىگويد مطهر غَسل ثلاث مرات است و اين روايت دومى مىگويد: بر اينكه مطهرش غسل سبع مرات است. اينها با همديگر تنافى دارند، تعارض دارند. در اين وضعيات جمع عرفى نمی شود. مثل احكام تكليفيه نيست. اگر كسى اين را گفت، خوب مىگوئيم اينها تساقط مىكنند. خيلى خوب، رجوع مىكنيم به چه چيز؟ در آن موثقه عمارى كه وارد شده است در مطلق اناء القذر. در مطلق اناء القذر آن می شود كه يغسله ثلاث مرات، سه دفعه می شورد. فقيه بايد اين نكات را متوجه بشود. ثمره مابين اين دو مطلب چيه كه بگوئيم اين دو موثقه تعارض مىكنند، تساقط مىكنند، رجوع به موثقه عمار كه وارد در مطلق الاناء است رجوع به او مىكنيم، يا نه، اينها جمع عرفى دارد، جمع عرفى اينكه سه دفعهاش واجب، بيشترش مستحب. اگر گفتيم مابين اينها جمع عرفى هست، جمع عرفى هست و بيشتر از سه دفعه حمل به استحباب می شود، بايد فرق نگذاريم مابين غسل بالماء القليل او بالماء الكثير. كه بگوئيم بر اينكه فرقى نمىكند ماء قليل باشد يا كثير باشد، سه دفعه شستن لازم است، چهار دفعه هم مستحب است. و اما اگر گفتيم اينها تساقط مىكنند، وقتى كه تساقط كردند رجوع به عام كرديم، عام فوق كه مطلق الاناء القذر بود، او در ماء قليل است. بايد ملتزم بشويم كه ظرف الخمر را بماء قليل سه دفعه شستن لازم است. و اما در ماء كثير و جارى مطلق الغسل كافيست، مطلق شستن كافيست. آن مطلق چه چيز است؟ آن مطلق الغسل كافيست. آن مطلق كدامست؟ يك مطلقى هست كه در خود خمر وارد است، اناء الخمر، كه اين موثقه عمار[14] كه گفتيم: روايت اوليست، صدرش اين جور است. «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّنِّ يَكُونُ فِيهِ الْخَمْرُ» دن همان ظرفى است كه در او خمر گذاشته می شود، دن مثل آن بستو است، ظرف است، هل يصلح يكون فیه خلّ صحيح است كه جايز است كه به او سركه بگذاريم. «هَلْ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ خَلٌّ أَوْ مَاءٌ أَوْ كَامَخٌ أَوْ زَيْتُونٌ» آب بگذاريم، ماء كامخ[15] هم يك قسم از آب است. او زيتون، يا زيتون بگذاريم. ماء كامخ يك قسم از مضاف است. «قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ» وقتى كه شسته شد فرقى ندارد، نفرمود اذا غسل سبع مرات يا ثلاث مرات، مطلق الغسل است. از اين مطلق غسل به ماء قليل خارج شده است. چونكه اگر انائى كه متقذر بشود بهاى قذرى به ماء قليل سه دفعه شسته می شود. و اما در ماء الكثير تحت الاطلاق مىماند.
باز هم يك مطلق ديگرى هم هست، آن مطلق در باب 54 از ابواب اطعمه محرمه است. صحيحه زراره است. در صحيحه زراره امام عليه السلام، امام صادق فرمود، حديث دومى است. « مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ» سند صدوق به زراره هم صحيح است، «عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ: فِي آنِيَةِ الْمَجُوسِ إِذَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهَا فَاغْسِلُوهَا بِالْمَاءِ»[16]. اگر مضطر شديد كه استعمال كنيد او را به آب بشوريد. فاغسلوها مطلق است، آن آنيه مجوس نجس بشود به خمر يا غير خمر، مطلق است.
بدان جهت اگر گفتيم مابين اين دو موثقهاى كه يكى سبع مرات است و يكى هم ثلاث مرات است، جمع عرفى است. لازمهاش اين است كه فقيه فتوى بدهد كه انائى كه متنجس به خمر است بايد سه دفعه شسته بشود. بلا فرق مابين الغسل بالماء القليل و الماء الكثير. و اگر گفتيم متعارضين است، غايت الامر رجوع به موثقه عمار می شود كه سه دفعه در ماء قليل می شود. رجوع به او هم محل اشكال است. چرا؟ چونكه خود اين روايتى كه دارد بر اينكه، كسى اينجور اشكال بكند، بگويد سألته عن الدن يكون فيه الخمر ايصلح ان يكون فيه الخلّ او ماء، قال اذا غسل فلا بأس. چرا به اين رجوع نمىكنيد؟ چرا رجوع به موثقه عمار كرديد كه در مطلق اناء قذر است؟ چرا بعد از معارضه به خود اين رجوع نكرديد. سرش اين است كه اين اذا غسل خودش مورد معارضه است. روايتى كه مىگويد ظرف الخمر به طبيعى الغسل پاك می شود، روايت ديگر مىگويد: به سه دفعه پاك می شود. روايت ديگر مىگويد به هفت مرتبه پاك می شود، خود اينها متعارضين هستند. وقتى كه خود اينها متعارضين شدهاند، همهاشون تساقط مىكنند. چونكه هر سه اين است كه فرقى نيست ماء قليل باشد يا كثير. فرقى ندارد ديگر. اين سه تا معارضه مىكنند. اين سه تا كه معارضه كردند تساقط مىكنند. بايد رجوع كنيم به موثّقه عمار كه موثقه عمار هم غسل بماء قليل را در مطلق اناء قذر مىگويد. مطلق اناء قذر كه يكى هم انائى است كه متنجس به خمر است، سه دفعه بايد شسته بشود.
مىماند اناء متنجس به خمرى كه او را به ماء الكثير مىشوريم، به ماء معتصم مىشوريم. داخل موثقه كه نيست او. در او تمسك می شود به صحيحه زراره. صحيحه زراره كه وارد است در اناء مجوس كه فقد اضطررتم عليها فاغسلوها بالماء، فرقى نيست قليل و كثير، اينجور است ديگر. آن كثيرش مخصص ندارد، رجوع به او مىكنيم، در قليلش اگر به خمر نجس شد، دليل داريم كه سه دفعه شسته می شود، يا به شىء ديگر هم نجس شد، سه دفعه شسته مىشود، الاناء كيف يغسل، مطلق نجاسات بود. و اما غسل بالماء الكثير ديگر مقيد ندارد. تمسك به او مىكنيم در اطلاقش و مىگوئيم غسل بمطلق الغسل كافى می شود. ديديد فرق معامله چه می شود. فرق معامله اين است كه متعارضين بشوند حكم مختص می شود، سه دفعه شستن به ماء قليل. و اما معارضه نشود، جمع عرفى بشود، آنوقت نه، سه دفعه شستن لازم می شود در قليل و الكثير. از اينجا تهافت در كلام صاحب العروه را پيدا مىكنيد. صاحب العروه جمع عرفى كرده است، بدان جهت مىگويد: و يستحب السبع. سه تايش لازم، بقيهاش مستحب، جمع عرفى كرده است. جمع عرفى كرده است معذلك مىگويد: كه سه دفعه شستن هم در ماء قليل است. در ماء كثير نه، سه دفعه شستن لازم نيست. اينها جمع بين المتهافتين است، نمی شود اين. اگر گفتيد جمع عرفى، بايد بگوئيد مطلق الغسل بماء القليل او بماء الكثير. جمع عرفى نشد، بله، بايد تفصيل داد، به ماء قليل سه دفعه، به ماء معتصم و كر، مطلق غسل كافى می شود. اينهم راجع به اين مسئله.
مسألة 8 : « التراب الذي يعفّر به يجب أن يكون طاهراً قبل الاستعمال »[17].
بعد ايشان مسئله ديگرى را در ما نحن فيه ذكر مىفرمايند. و آن مسئله ديگر اين است. مىفرمايد التراب الذى يعفر به، آن ترابى كه به او اناء تعفير می شود، يجب ان يكون طاهراً قبل الاستعمال، قبل از استعمال بايد پاك بوده باشد. چرا اين تراب بايد پاك بشود. گفتهاند همين جور است، مناسبت ارتكاز همين است، چونكه مرتكز است كه فاقد الشىء معطى الشىء نمی شود. تراب اگر خودش نجس شد، نمىتواند اناء را پاك بكند. اين همان حرفى است كه سابقا گفتيم كه اين ارتكاز كه شىء بايد پاك بشود تا متنجس را پاك بكند، اين ارتكاز در آب است. و در غير آب اينجور ارتكاز ثابت نيست. انشاء الله اينها را در باب تطهير العذره آنجا مفصل بيان خواهيم كرد. كه مثلا انسان ته كفشش يا ته پايش نجس است، اين را در زمينى مىرود كه زمين نجس است، ولكن خشكها،تر باشد چونكه آن زمين تر رجل را نجس مىكند خودش اگر پاك بود. زمين خشك است، خشك خشك است. ولكن نجس است. نجس بود خشك شده است همين جور. عين نجس نيست، متنجس است و خشك خشك است. آنجا خواهيم گفت كه مشى در آنجا هم دليل نداريم كه، اقتضاى اطلاقات پاك مىكند باطن الرجل را و هكذا باطن آن چيزى كه هست، خف را، پاك مىكند. اين ارتكاز اين جور نيست. بدان جهت الان هم به عرف بگوئيد كه بابا، ته كفشت نجس بوده باشد، اين را بروى راه بروى در زمينى كه آن زمين خشك است، ولو آن زمين متنجس بوده است سابقا، راه بروى پاك می شود هيچ تنافى نمىبيند. بدان جهت اين ارتكاز فقط در ماء است و در غير الماء اين جور ارتكازى ما نداريم. پس چرا اين ترابى كه با او تعفير می شود بايد پاك بوده باشد. عرض مىكنم در اين تعفير سه مسلك است. دو تايش را سابقا گفته بوديم. تعفير معنايش اين است كه تراب خشك را مىريزند به اناء خشك، اناء را با آن تراب خشك مسح مىكنند. اغسله بالتراب اول مره معنايش اين است. خاك را مىريزند به انائى كه رطوبت مسريه نيست، ولو رطوبت داشته باشد، بعد از ريختن آب، ترابى كه ريختهاند ديگر رطوبت مسريه نيست، با آن تراب مسح مىكنند اناء را، داخل الاناء را، اين يكى بود.
دومى اين بود كه به آن اناء خاك مىريزند، آب مىريزند، آب را با خاك قاطى مىكنند كه گل می شود، لازم نيست گل شُل، بنحوى كه عنوان غسل صدق كند. اناء را داخلش را با او مىشورند. اينهم مسلك دومى بود. كه صاحب عروه گفت هر دو تا مجزى است ما گفتيم نه، ظاهر اغسل وجه ثانى است، طريق ثانى است.
بعضىها يك طريق ديگرى هم گفتهاند براى تعفير. آن اينست. اول خاك و آب را مىريزند توى اناء، كه گل می شود. آنوقت او را مىمالند به داخل الاناء. او را خالى مىكنند بعد آنى كه آن اثرى كه از گل مىماند، آن اثر را به آب مىشورند. اين شستن مقوم غسل بالتراب است. آن ثم الغسل بالماء مرتين، كه سه دفعه بايد شست، اول مرّةً بالتراب، مرتين بالماء. آن مرتين بالماء غير از شستن اين آب است، علاوه بر اين است. چونكه اين غسل بالماء مقوم عنوان غسل بالتراب است. غسل بالتراب آن وقتى صدق مىكند كه اينجور شسته بشود. مثل غسل بالصابون. همينجور دستهايش با صابونى آمد. صابون را نشستهها، مىگويند بابا دستهايت را نشستهاى، مىگويد با صابون شستهام. مىگويند بابا صابون آنجا مانده، اين ظهور عرفى غسل بالتراب مثل غسل بالصابون است كه بايد آن تراب هم شسته بشود. اين جور فرمودهاند. اين سه وجه می شود.
وجه اول مسح بالتراب، وجه دوم غسل بآن چيزى كه هست آب گل آلود، آبى كه گل دارد، گل هست. وجه سوم اين است كه بعد از شستن آب به آن گل، اين را هم بشورى، بايد به آب طاهرى بشورى. اگر كسى وجه اول را گفت، گفت معناى غَسل بالتراب مسح بالتراب است، تمسك به اطلاق مىكنيم. امام فرمود اغسل بالتراب اول مره. يعنى امسحه بالتراب اول مره. تراب پاك باشد يا نجس باشد و هيچ ارتكازى هم نيست كه تراب نجس پاك نمىكند، خصوصا كه اين فعلا پاك نمىكند، اين معد می شود براى پاك كردن. اين هيچ مقيدى نداريم، تمسك به اطلاق مىكنيم. اگر اين مسلك اخيرى را گفتيم كه با گل مىشورد بعد آن آب را بايد بشورد كه اين مقوم است، با آب طاهر بايد او را ازاله كند.
اين را گفتيم: اين هم وجه ندارد اغسله بالتراب اول مرة تقييد كنيم كه تراب طاهر باشد. نه، تراب نجس بوده باشد، اين آب را كه مىريزيم آب طاهر را كه بعد مىريزيم كه غسل بالتراب را تحقيق مىكند، آن آب پاك باشد كافيست. اغسله بالتراب مطلق التراب است. بله، آنى كه ما اخترنا را اگر كسى اختيار كرد آب را با خاك قاطى مىكند و ظرف را با او می شورد، ازاله اثر او به آب لازم نيست، ولو ازاله اثر او بواسطه مسح به پارچه بشود. آن اثرش را به پارچه ازاله كرد، كما اينكه صابون را اگر از دستش به پارچه ازاله كند بگويد دستهايم را با صابون شستم، صدق مىكند. آن غسل بالماء مقوّم نيست، اين را اگر اختيار كرديد مثل غَسل بالنفت است كه اغسل يدك بالنفت كه اگر اول مىگفت چه جور بود، معنايش اين نيست كه آن نفت را به آب شستن هم مقوم باشد، نه مقوم نيست، بعد هم مىگويد نفت را با آب بشور، آن شستن ديگريست. اگر اين مسلك را ما اختيار كرديم بايد تراب پاك باشد. چرا؟ چونكه گفتيم ظاهر ادله اين است غسل بماء كه می شود آن ماء بايد قطع نظر از وصول به آن متنجس، پاك بشود. معنايش اين بود ديگر، در ماء اينجور گفتيم. هم موثقه عمار دلالت كرد هم روايتى كه در صب الاناء و غسل الاناء وارد بود كه آب بايد قطع نظر از آن متنجسى كه به او ميرسد، بايد پاك بشود. اگر در ما نحن فيه تراب نجس باشد، آب قبل از رسيدن به اناء، بواسطه رسيدن به تراب نجس می شود. در اثناء استعمال بغير المغسول متنجس می شود. چونكه بغير المغسول متنجس می شود، اين آب مطهر نيست. بدان جهت كسى مسلك ما را ملتزم شد بايد اين را شرط بكند و اما اگر يكى از آن دو تا را اختيار كند، وجهى براى اشتراط طهارت التراب نيست. و الحمد لله رب العالمين.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص110-111.
[2] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص226.
[3] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص111.
[4] وَ [محمد بن الحسن] بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ خِنْزِيرٍ شَرِبَ مِنْ إِنَاءٍ كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِ- قَالَ يُغْسَلُ سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص225.
[5] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص225.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.
[7] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصِيبُ ثَوْبَهُ خِنْزِيرٌ فَلَمْ يَغْسِلْهُ- فَذَكَرَ وَ هُوَ فِي صَلَاتِهِ كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ- قَالَ إِنْ كَانَ دَخَلَ فِي صَلَاتِهِ فَلْيَمْضِ- وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ دَخَلَ فِي صَلَاتِهِ فَلْيَنْضِحْ مَا أَصَابَ مِنْ ثَوْبِهِ- إِلَّا أَنْ يَكُونَ فِيهِ أَثَرٌ فَيَغْسِلُهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص417.
[8] و الكلب يطلق على كل سبع، و منه الحديث «اللهم سلط عليه كلبا من كلابك».و في القاموس: الكلب كل سبع عقور. و غلب على هذا النابح.و أما ما يدل على حل صيد البزاة و الصقور من الصحاح و غيرها؛ محسن فيض کاشانی، مفاتيح الشرايع، ( قم، کتابخانه آية الله العظمی مرعشی(ره)، چ1،ت ....)، ج2، ص207.
[9] الكَلْبُ: كُلُّ سَبُعٍ عَقُورٍ، كان في الصَّحَاح، و المُحْكَم، و لسان العرب. و في شُمُولِه للطَّيْر نَظَرٌ؛ سيد مرتضی زبيدی، تاج العروس،(بيروت، دار الفكر للطباعة و النشر، چ1، ت1414ق)، ج2، ص380.
[10] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص226.
[11] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْأَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص497.
[12] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص111.
[13] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّنِّ يَكُونُ فِيهِ الْخَمْرُ- هَلْ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ خَلٌّ أَوْ مَاءٌ كَامَخٌ أَوْ زَيْتُونٌ- قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ وَ عَنِ الْإِبْرِيقِ وَ غَيْرِهِ يَكُونُ فِيهِ خَمْرٌ- أَ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ مَاءٌ قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ- وَ قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ- قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- وَ سُئِلَ أَ يُجْزِيهِ أَنْ يَصُبَّ فِيهِ الْمَاءَ- قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص494.
[14] مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّنِّ يَكُونُ فِيهِ الْخَمْرُ هَلْ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ خَلٌّ أَوْ مَاءٌ أَوْ كَامَخٌ أَوْ زَيْتُونٌ قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ وَ عَنِ الْإِبْرِيقِ وَ غَيْرِهِ يَكُونُ فِيهِ الْخَمْرُ أَ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ مَاءٌ قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ وَ قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ سُئِلَ أَ يُجْزِيهِاَنْ يُصَبَّ الْمَاءُ فِيهِ قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ محمد بن يعقوب کلينی، الکافی( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ4، ت1407ق)، ج6، ص427-428.
[15] الكامخ و هو إِدَامٌ، و هو بالفَارِسيّة كامَه، كما في شفاءِ الغليل.و منهم مَن خَصه بالمخلَّلات الّتي تُستعمَل لتشهِّيَ الطَّعَامَ؛ سيد مرتضی زبيدی، تاج العروس،(بيروت، دار الفكر للطباعة و النشر، چ1، ت1414ق)، ج4، ص306.
[16] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج24، ص210.
[17] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص111.