مسألة 16: « يشترط في الغسل بالماء القليل انفصال الغسالة على المتعارفففي مثل البدن ونحوه ممّا لا ينفذ فيه الماء يكفي صبّ الماء عليه وانفصال معظم الماء وفي مثل الثياب والفرش ممّا ينفذ فيه الماء لا بد من عصره أو ما يقوم مقامه كما إذا داسه برجله أو غمزه بكفه أو نحو ذلك ، ولا يلزم انفصال تمام الماء ، ولا يلزم الفرك والدلك إلّا إذا كان فيه عين النجس أو المتنجّس ، وفي مثل الصابون و الطين ونحوهما ممّا ينفذ فيه الماء ولا يمكن عصره فيطهر ظاهره بإجراء الماء عليه ، ولا يضرّه بقاء نجاسة الباطن على فرض نفوذها فيه ، وأما في الغسل بالماء الكثير فلا يعتبر انفصال الغسالة ولا العصر ولا التعدّد وغيره ، بل بمجرّد غمسه في الماء بعد زوال العين يطهر و يكفي في طهارة أعماقه إن وصلت النجاسة إليها نفوذ الماء الطاهر فيه في الكثير ، ولا يلزم تجفيفه أوّلاً . نعم ، لو نفذ فيه عين البول مثلاً مع بقائه فيه يعتبر تجفيفه بمعنى عدم بقاء مائيـّته فيه ، بخلاف الماء النجس الموجود فيه فإنّه بالاتصال بالكثير يطهر فلا حاجة فيه إلى التجفيف ».[1]
عرض کرديم در آن اشياء که آب در آن ها نفوذ نمی کند مثل اعضاء البدن، مقوم غسل این نیست که آبی که بر غسل ریخته می شود، و آن عضو شسته می شود. معظم الماء از آن عضو، خارج بشود، که از او تعبیر می شود به انفصال الغساله. و شاهد آوردیم که در غسل الوجه والیدین. در باب الوضو این غسل این جوری معتبر نیست. بلکه غسل بوجه و الیدین محقق می شود به اینکه انسان آب را اجزاء مائیه را آن حدی که در وجه معتبر است برساند، به نحوی اجزاء مائیه را برساند که صدق کند بر اینکه صورت را شست ، در مقابل مسح ، آن مسح بالرطوبه می شود، که گفتیم ما در آينده انشاءالله خواهیم گفت، مسح با غسل تغایر ندارد در برخی موارد هم مسح صدق می کند و هم غسل صدق می کند. مثل اینکه آن اجزای مائیه را به واسطه ید که متعارف است به وجه می رساند. هم مسح وجه بالماء و هم غسل وجه صدق می کند. و در برخی موارد مسح صدق می کند ولکن غسل صدق نمی کند مثل مسح الرجلین که در آن مسح می کند، این را غسل نمی گویند چون که رطوبت، آب نیست. رطوبت است رطوبت را می کشد آن رطوبت منتهی مسریه است. ربما غسل صدق می کند ولکن مسح صدق نمی کند آنجایی که آب فراوان را صورت را زیر شیر می گیرد، که به تمام آن حد وجه آب می رسد غسل است ، مسح محقق نمی شود. پس کلام این بود که این غسلی در باب است این است اگر انفصال .الماء مقرون غسل بود. که غسل در باب وضو محقق نمی شد. بدان جهت بیان کردیم که در مانحن فیه در تطهیر متنجسات. انفصال معظم الماء از آن موضعی که آب به آنجا ریخته شده است به قرینه خارجیه است. و آن این است که ارتکاز عرفی است بر اين که چیزی را که از که نجاست می شورند، تو نظرشون این است که این آب باید قذارت و نجاست را با خودش ببرد، به نحوی که آن شیء نظیف، نظیف بشود. به قرینه ی این ارتکاز که در اهل العرف است شارع شیئی که به او نجاست اعتبار کرد و پشت سرش امر کرد بشور، آن شستنی که در عرف است و عرف او را می فهمد. که می گوید شارع همان نحوی که مرسوم پیش ما بود او را به این شیء اعتبار کرده است. و امر کرده است شستن او را به نحوی که درعرف شسته می شود.
اهل العرف این را می فهمند. و مؤيد هم دارد ، مؤيدش روایتی بود که موثقه عمار در غسل الاناء بود[2]، که امام (ع) فرمود آب را می ریزد در اناء و حرکت می دهد ثم يفرغ من ماء. آب را خالی می کند آن اناء را خالی می کند. خب آن که حرکت می دهد یعنی آب جاری بشود دیگر. آن آب جاری به اطراف برسد منتهی علاوه چی؟ جریان چون که ثم یفرغ دارد. بعد خالی بشود. والا اگر لازم بود که مجرد آب برسد ولو آبی هم در ته اناء بماند چون که همه اش را کشیدیم انائی که از سفالی بزرگی بود آنقدر آب ریخت که اصلاً آن اناء آب را کشید جذب کرد دیگر ثم یفرغ ندارد این معلوم می شود که مراد اين است که غسل به نحوی باشد که به آن اسم غسل صدق کند. غسلی که در منتجسات است، صدق بکند. که گفتیم جریان الماء و خروج الغساله از آن موضع در آن چيزی که آب در او نفوذ می کند معتبر است. رو این حرف اشکالی ندارد که در متنجسات که آن متنجساتی که نفذ فیه الماء ملاک این است که غساله معظمش از او خارج بشود. آن وقت غسل محقق می شود منتهی غسل به ماء قلیل.
اجسام سه قسم هستند آن اشیائی که نجس می شوند اشیائی طاهره ای که نجس می شوند آنها سه قسم هستند.
قسم اول آن جسمی بود که آب به او نفوذ نمی کند یعنی داخل جوفش نمی شود و خودش هم قابل نفوذ نیست مثل عضو بدن که گفتیم.
قسم ثانی از اجسام این است که آب نفوذ می کند. و قابل عصر[3] هم هست. این قسم ثانی است مثل پارچه، فرش و... که هم آب نفوذ می کند به جوفش و هم قابل عصر است. قسم سوم اجسامی است که آب نفوذ به جوفش می کند ولکن قابل عصر نیست عرفاً آب نفوذ می کند به جوفش ولکن در چیزی که قابل اصل نیست. مثل صابونی که مثلا فرض بکنید تو آب بیفتد، آب نفوذ به جوفش می کند ولکن قابل عصر نیست. مثل فرض بکنید، خربزه یا هندوانه ای را که اگر ببریم بهتر معلوم می شود. هندوانه را بریدیم آن کفش فرض بفرمایید بچه دستش نجس بود زد به آن جایی که بریده بودید هندوانه را نجس کرد. هندوانه آب بریزید نفوذ می کند میرود به جوفش. از آب ولکن قابل عصر نیست. این هم یک اجسامی است. فعلا کلام ما در آن اجسامی است که آب به آنها نفوذ می کند و قابل عصر است. ایشان می فرماید در تطهیر این اجسام که مثل فرش و پارچه است به ماء القلیل معتبر است عصر و اخراج الغساله چون که آب نفوذ کرده است، وقتی که آب قلیل را به ثوب ریختید ثوب می کشد او را جذب می کند. اگر بخواهید این طاهر بشود باید در این صورت اخراج غساله بشود. عصر بکنید فشار بدهید یا کاری کنيد که مثل آن فشار است که غساله را خارج کند. بله مثل اینکه با پا مثلا فرض بکنید لگد مالی می کنند که فرش است آن غساله اش خارج بشود تشک است غساله اش خارج بشود. یا با دست ها فشار می دهند می کنند که آبش خارج می شود. آنی که عصر است یا مثل العصر است که اخراج غساله بشود آن معتبر است. پشت سر این می فرماید براینکه «و في مثل الثياب و الفرش مما ينفذ فيه الماء لا بد من عصره أو ما يقوم مقامه كما إذا داسه برجله أو غمزه بكفه أو نحو ذلك و لا يلزم انفصال تمام الماء و لا يلزم الفرك و الدلك إلا إذا كان فيه عين النجس أو المتنجس و في مثل الصابون و الطين و نحوهما مما ينفذ فيه الماء و لا يمكن عصره فيطهر ظاهره بإجراء الماء عليه»[4]
در آنجاهایی که شیء قابل عصر است فرک در آنها معتبر نیست یعنی به هم مالیدنش معتبر نیست. همین آب را ریختید. در آوردید فشار دادید پاک می شود. فرش به هم مالیدن معتبر نیست. دلک هم، دلک مثل الظروف و اینها که اجسام صیقلی هستند مالیدن آنها نه معتبر نیست. این که می فرماید در فرش و امثالش دلک معتبر نیست، این استثنایی می زند ، می گوید الا اینکه در آنی که ما اورا می شوریم، عین النجس یا عین المتنجس بوده باشد، که اگر عین النجس بوده باشد، یا عین المتنجس بوده باشد، اینجا دلک معتبر است، که آن عین النجس و متنجس برود، این فرمایشی است که ایشان در عروه می فرماید، اما در مثل غسل الثیاب والفروش که قابل عصر است عصر معتبر است در صدق الغسل.
این بعضی ها فرموده اند که این عصر مقوم غسل است، و تا مادامی که این عصر نشود، یعنی اخراج الغساله نشود معظم الغساله به نحو متعارف ها، نه تمامی غساله خارج بشود، حقیقتاً به نحو المتعارف خارج بشود این مقوم غسل است. و سابقا ًً هم ما عرض کردیم که این مطلب محل اشکال است هم به حسب روایات که صحیحه علی بن جعفر [5] که وارد در فراشی بود که اصابه البول بود در تطهیر او و هم در صدق عرفی ، شما ببینید آقایان شاهد باشید ما می گوییم بگویید قابل ... است یا نه؟ انسان فرض بکنید که خونی اصابت به این ثوبش کرد يا این بول پسرش یا خادمش یا کس دیگر گفت آن آب آفتابه را بیار این را این جور خون هم خون تازه است ، آب وآفتابه را گفت بریز، ریخت به نحوی ریخت که خون هم رفت دیگر خونی نیست. و آن هم جاری شد اما هیچ عصری ندارد، اگر کسی از او بپرسد که ثوبت را به تطهیر از او شستی یا نه؟ می گويد شستم. آقا مهلت بده من مطلبم را بگم.
به این عرفاً غسل صدق می کند.اگر فرض بفرمایید قطره ای از ماء متنجس افتاد، گفت آقا آفتابه را بیار اینجور گرفت ریخت آن آب غالب پاک رد شد، می گوید ولی ثوبی را شسته اند فرقی نمی کند، عصر مقوم نیست، همان آبی که می ریزد معظمش باید رد بشود، عصر در او معتبر نیست. لازم نیست معظمش رد بشود، معظمش از این مکان رد بشود در جایی دیگر جذب بکند جایی دیگر از ثوب او را، عیبی ندارد بناء علی طهارةالغسالة غساله پاک بوده باشد. عیبی ندارد. عین نجس که رفت می رود توجه کردید، آب می ریزد همین جور بلا عصر غسل صدق می کند. سوال؟
آقا توجه کن ، بگذار تمام کنم تا معلوم شود من چه می گويم سوال؟... . عصرش به جهت این است که ثوب پاک بشود، آب پاکه ، لا اله الا الله. آقا عرض می کنم بر اینکه، در این صورت غسل صدق می کند رو این حساب بعضی ها فرموده اند، مثل صاحب الحدائق که عصر مقوم غسل نیست، به ماء القلیل ولکن عصر خودش معتبر است در طهارت شیء شیء متنجسی که قابل عصر است عصر خودش معتبر است که یعنی شرط زایدی است، بر غسل که باید این عصر بشود، خب دلیلش چیست؟ غیر از فقه رضوی که سابقاً گفتیم به آن نمی شود اعتماد کرد، این حسنه ی حسین بن علا را سابقاً خواندیم در باب سوم از ابواب النجاسات است[6] «عَنِ الصَّبِيِّ يَبُولُ عَلَى الثَّوْبِ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ قَلِيلًا ثُمَّ تَعْصِرُهُ.» آب را می ریزید بعد او را فشار می دهید که آب خارج شود، سابقاًگفتیم بر اینکه فرموده اند بر اینکه، این «تعصره» که هست، دوتا احتمال دارد یک احتمالش این است که حمل بر استحباب بشود، برای اینکه در اين روايت منظور از صبی صبی غیر متغذی است. که آن روايت حسین بن ابی العلا رمی گفتند منظو صبی غیر متغذی است. و این غسل نمی خواهد. به صب الماء پاک می شود، به قرینه ی صحیحه ی حلبی [7]که ذکر می کردیم سابقاً در بول صبی غیر متغذی، پس عصر در اینجا حمل بر استحباب می شود. چون که عصر معتبر نیست. در آن قبلی ها بول رجل است در او عصر معتبر است که صبی متغذی هم مثل رجل است. بعضی ها گفته اند : این عصر کنایه است از عصورالطهاره، درست توجه کنید، مثل اینکه کسی می آید از عالمی می پرسد آقا من خیلی در تطهیر، مخرج بول و نمی دانم، اینها خیلی در زحمت هستند می رن، در تطهیر ، می نشینند بول می کنند بعد، استبراءهم می کنند هرچی قوت دارند ، بعد آب می ریزند یک مرتبه دو مرتبه دلم نمیاد پا شم، میگم بلکه مثلا بول مانده است در مجرا و اینها، می گويد بابا وقتی که تو رفتی نشستی، آن استبرا را کردی، توجه کردی، یک دو دفعه آب ریختی تمبانت را بکش بالا پاشو برو، این که می گه تمبانت را بکش بالا پاشو، این دخل در طهارت ندارد این کنایه بر این است که تمام شده تطهیر تمام شده، این جا هم چون که عادتا این است چیزهایی که آب را جذب می کند بعد از شستن این را عصر می کنند که زود خشک بشود امام(ع) در این روایت که می گويد «ثم تعصره» مثل این کسی است که می گويد تمبانت را بکش بالا، که حمل می شود این عصر بر جریان عادت، یک حرفی هم ما گفتیم سابقاً که اگر یادتان باشد، گفتیم در این روایت چونکه از قبیل [جمع فی المروی] معلوم نیست. از قبیل جمع فی الروایتش ممکن است باشد. این حسنه علا مطلق است نسبت به متغذی و غير متغذی به قرینه ی صحیحه ی حلبی[8] که وارد است در صبی غير متغذی، این حسنه حمل می شود بر بول صبی غير متغذی، بدانجهت در صبی متغذی در بولش باید دو دفعه شست ثم تعصروه باید عصر کند، چرا؟ چون که عصر به جهت غسل دومی است چون که آن صحاح قبلی بلکه صدر آن روایات دیگر حسین بن اعلا مقتضی اش این است دو دفعه باید شسته بشود این عصر به جهت این است که غسل ثانی هم محقق بشود عصر نکند آب دفعه دیگر که می ریزد او به جوف داخل نمی شود جوف این آب دارد. به جهت اینکه این غسل ثانیه محقق بشود، این عصر را فرموده است، و کیف ما کان این روایت دلالتی ندارد بر اینکه عصر زایدا بر غسل معتبر بوده باشد بلکه در صحیحه علی بن جعفر[9] که سابقاً گفتیم وارد شده بود در عصر الفراش آنجا گفتیم ظاهر آن صحیحه عبارت از این است که ، در باب پنجم بود:
«سَأَلْتُهُ عَنِ الْفِرَاشِ يَكُونُ كَثِيرَ الصُّوفِ- فَيُصِيبُهُ الْبَوْلُ كَيْفَ يُغْسَلُ- قَالَ يُغْسَلُ الظَّاهِرُ ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيْهِ الْمَاءُ- فِي الْمَكَانِ الَّذِي أَصَابَهُ الْبَوْلُ- حَتَّى يَخْرُجَ مِنْ جَانِبِ الْفِرَاشِ الْآخَرِ»
این غسل است مقوم نیست، و غیر از غسل هم چیز دیگری معتبر نیست سابقاً این جور گفتیم ولکن در اصلش احتیاط کردیم که گفتیم رعایتاً لقول المشهور عصر مراعات بشود در این موارد هذا کله نسبت به عصر. و اما فرک و دلک معتبر نیست چون که در روایات که فرک و دلک وارد نشده بود امر به غسل شده بود منتهی در مواردی که در شیء مغسول عین النجس بوده باشد، گفتیم تا مادامی که عین نرفته پاک نمی شود غسل هم صدق نمی کند، غسله من تلک النجاسة صدق نمی کند، باید زایل بشود، و اما بر اینکه متنجس هم بوده باشد، توجه کردید، یعنی شیء متنجس به متنجس بوده باشد، مثل چيزی و مرطوب که متنجس است به ثوب اصابت کرده است، الان می خواهیم آن ثوب را بشوییم ایشان در عروه می فرماید فرک معتبر نیست دلک معتبر نیست، «إلا إذا كان فيه عين النجس أو المتنجس» این در عین النجس کلامش درست است ، اگر عین النجس رفتنش، موقوف به فرش و دلک است باید بشود و اما اگر در شیء عین متنجس بوده باشد سابقاً گفتیم اگر متنجس متنجسی است که آب به او نفوذ می کند، به تحت آن متنجس که ثوب است موضعی از ثوب است به او متنجس آب نفوذ می کند لازم نیست نه دلک لازم است نه فرش، بلکه آن متنجس هم مثل ثوب شسته می شود و پاک می شود، و اما اگر متنجسی بوده باشد که مثل فرض بکنید چسبیده دیگر آب به زیرش نفوذ نمی کند، اگر بوده باشد ، بله او را به فرش و دلک باید اضافه کرد، تا غسل محقق بشود، و بدون ازاله ی او غسل محقق نمی شود، فرش و دلک مقدمه ازاله عين است. ما آنی که سابقاً گفتیم همین بود، که استثنا هم راجب به او می شود، ولکن بعضی ها گفته اند از بعضی روایت ظاهر می شود که دلک معتبر است چه عین النجس بوده باشد چه عین النجسی که هست نبوده باشد، آن کدام بعضی روایات که از او استفاده می شود؟ دلک معتبر است فرک معتبر است ، عین النجس باشد یا نباشد، گفته اند براینکه این موثقه ی عمار است که در باب پنجاه و یک از ابواب نجاسات روایت اولی بود، «وَ قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ- قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ» سه دفعه می شوریم «وَ سُئِلَ أَ يُجْزِيهِ أَنْ يَصُبَّ فِيهِ الْمَاءَ» آیا جایز است که سه دفعه آب بریزیم حرکت بدهیم و بریزیم بیرون؟ «قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ»، به دستش باید بمالد آن داخل الاناء را بمالد و سه دفعه بشورد گفته اند ظاهر این روایت این است که،توجه کردید، دلک معتبر است، عرض می کنیم ظاهر این روایت را اگر بخواهیم بگیریم معنايش این است که غیر از غسل، غسل ولو محقق می شود، غسل کافی نیست، مثلاً باید، علاوه بر غسل دلک هم بشود، این را می گويد ظاهر این روایت است، خب این روایت امروز در ظرف و خمر وارد شده است.قبول کردیم ، رو دو چشم گذاشتیم گفتیم، در ظروف الخمر «فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ- قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ» ، و مجرد آن تطهیر در سایر انائات کافی نیست، که در موثقه ی دیگر عمار بود که ي«ُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ»[10] این در ظرف خمر کافی نیست، «قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ»، این چه مربوط است به مطلق و متنجسات در اناء ء الامر خمر خصوصیتی است که دلک معتبر است این اولاً که نمی شود این را از شرایط تطهیر کل متنجس قرار داد و ثانیا این که این جور نیست، در خمر خصوصاً ظروف خمری که از سفال بوده باشد، یا از مثل خشب بوده باشد، ظرف خمر خمررا جذب می کند، فرض کنید کوزه هایی که آب می کردند، پس از مدتی که اين کار تکرار می شد سیاه می شد ، این آب را جذب می کند، به جوفش جذب می کند، قدح هم همین جور است، اناء هم همین جور است، «فی قدح او اناء یشرب الخمر»، خمر را جذب می کند، بدان جهت جذب که کرد می گویند در خمر آنهایی ما که اهلش نیستیم در خمر، که عین باقی می ماند که می چسبد به عین الاناء ، امام(ع) به جهت ازاله ی آن عین فرمود: که مسامحه نکنید، خمر چون که همان جور دارد، بابا شستیم، تسامح ، یعنی عرفا شستیم، سه دفعه آب انداختیم آن نمی شود، باید غسل حقیقتا، بشود نه تسامحا این را اگر این جور نمی گفت ، در مثل این اناء ها این را ملتزم می شدیم، پس بدان جهت این دلیل در ما نحن فیه نمی شود.
پس فتحصل ما ذکرنا، در تطهیر شیء هر شیئی که آب در او نفوذ می کند، و قابل عصر است، در تطهیر او غسل معتبر است، و غسل نمی توانیم بگوییم از عصر مقومش است، ولو آب را خیلی بریزد، به نحوی که آب از جوف شیء جریان پیدا بکند، و خارج بشود، که می گفتیم غسل است، احتیاج به اصطل ندارد، علاوه بر این احتیاط بر این است که این عصر ملاحظه بشود [در اين شیء].
و اماالقسم الثالث، قسم ثالث آن اجسامی است که ، در آنها آب نفوذ می کند، ولکن قابل عصر نیستند، صاحب العروه قدس الله نفسه الشریف، ظاهر عبارتش این است که این جور اشیاء فقط ظاهرش قابل تطهیر است، به ماء قلیل به خصوص ماء قلیل ها ظاهر این ها قابل تطهیر است، در همان مثلاً صابون نجس بود تو آب نجس هم مدتی ماند ، پس از مدتی آب باطنش هم، نفوذ کرد باطن و ظاهرش نجس شد، وقتی که در میاد همان ظاهرش وقتی که شست، یک دفعه آبی ریخت که آب جاری شد از آن سطحش و معظمش خارج شد، این در این صورت این سطحش پاک شده است، آن هندوانه هم همین جور است، سطح ظاهری که بریده بودند، بچه دست زد نجس کرد، همین سطح ظاهر را آب بریزد به نحوی که معظمش خارج بشود، ولو یک مقدارش به جوف رفت، عیبی ندارد پاک می شود، و اما اگر نجاست به باطن این اشیاء سرایت بکند، مثل فرض بکنید نخود را گذاشته بودند پنج روز در آب نجس و نفهمیده بودند که، آب نجس است، می خواستند خیس بشود که خوب پخته بشود ، سه روز مانده که آب نجس تو جوفش هم رفته است. این نخودها را هم بخواهند تطهیر بکنند، ظاهر عبارت عروه در این مسئله این است که با آب قلیل فقط ظاهرش تطهیر می شود، اما الباطن با آب قلیل تطهیر نمی شود، این یک قول در مسئله است ، قول دیگر در مسئله این است که نه ظاهر نه باطن ، به آب قلیل اصلاً تطهرنمی شوند، بعضی کلمات ظاهرش این است که این جور اشیاء نه ظاهرش، نه باطنش با آب قلیل تطهیر نمی شود، قول سوم در مسئله ، این است که نه، این ها ظاهرش و باطنش با آب قلیل کل ماءالکثیر پاک می شود، فرقی ندارد، ما بین ماء القلیل و ماء الکثیر بله، با هردو تطهیر می شود، این قول بر اینکه ظاهر اینها تطهیر می شود، و باطنش تطهیر نمی شود، لعل این قول مشهور است، و محتمل است که قول مشهور این باشد که با آب قلیل ظاهر و باطن اینها تطهیر نشود، یکی از این قولین که بعید نیست قول این باشد که باطنش تطهیر نمی شود به ماء قلیل خصوص این ظاهر این کلام مشهور بوده باشد، چرا پاک می شود ظاهر اینها؟ ظاهر اینها پاک می شود به جهت اینکه وقتی که آب ریختیم معظم آب رد شد مثل عضو البدن است چه جور آنجا غسل صدق می کند، که دست شسته شد، صدق می کند، که ظاهر مثلاً هندوانه یا ظاهر صابون شسته شد، غسل محقق شده است پاک می شود، در این صورت اشکال شده است بر این ماناء ، گفته شده است که شما گفتید، در تطهیر این اشیاء متنجس به ماء قلیل باید خروج معظم الغساله بشود، معظم الغساله خارج بشود، شما آب را که می ریزید به روی این هندوانه نصف می رود جوفش نصفش می رود بیرون یا فرض بکنید به این صابون، وقتی که آب را می ریزید، آب قلیل را ، یک مقدار از آب قلیل می رود به جوف یک مقداری رد می شود، بهتر از اینها واضح تر از اینها زمین است زمین متنجس است، می خواهید ظاهرش را پاک کنید، خب وقتی که روی زمین آب ریختید آب قلیل ریختید معظمش که خارج نمی شود می رود به جوف توجه کردید؟ وقتی که معظم خارج نشد از او، پس عنوان غسل صدق نمی کند، حتی در ظاهر، پس غسل الظاهر اصلا از اینکه کسی غسل الباطن را بگوید، چون که از باطن که آب جریان پیدا نمی کند، غسل در ماء القلیل گفتیم مقومش جریان الماء است، از موضع نجس از جوفش که ماء جاری نمی شود تا غسل محقق بشود نه ظاهر نه جسم پاک می شود نه باطن پاک می شود، جواب این واضح است که خب اولاً وقتی که به ظاهر اینها آب ریختیم معظمش خارج شده خروج ماناء ش این نیست که به زمین بریزد، خروج معنايش این است که معظم ماء در آنجا نمانده ولو به محل دیگری از این شیء، منتقل شده است، آن روی هندوانه که آب میریزیم یک مقدارش رفته به جوفش خب برود، چه می شود؟ ظاهرش غسل می شود پاک است، آن مقدار آب هم که رفته آن هم پاکه، چرا؟ چون که غساله است، غساله ای است که متخلف در شیء است در شیء باقی می ماند، غساله ای که متخلف در شیء است اصلاًما گفتیم غساله اصلا نجس نیست از اول ، از اول گفتیم که آن غسل مطهر پس اصلا نجس نمی شود آب قلیل، رفته باشد به جوف، آن کسی که گفته نه، نجس می شود ولکن ملتزم است که ... پاک می شود، خب متخلفش پاک می شود به غسل ظاهر به دلیل اینکه شارع می گوید، اغسل کل ما اصابه ذلک، در آن موثقه عمار این بود.[11] این ماء متنجس به این هندوانه خورده ما اصابه شستیم ظاهرش که شسته شد متخلفش لازمه اش این است که پاک است. پس بدانجهت چه بگوییم؟ آن وصله ی مطهره پاک است چه بگویید نجس است ملتزم می شیم که ظاهرش پاک می شود که چون که غسل محقق شده است بقیه آن از متخلف در شیء است که باید ملتزم در طهارتش بشویم، بدان جهت مرحوم صاحب عروه ملتزم بود براینکه غسله مطهره هم آب نجس می شود، بعد از خروج غساله بقیه اش پاک می شود به تبعیت [مع ذلک ظاهرش پاک می شود].
آنی که به جوف رفته یا به باطن رفته، این متخلف حساب می شود، لکن هندوانه وقتی که ظاهرش پاک شد با غسل به آن مائی که به جوف رفت هندوانه نجس را نمی کند، متخلف در شیء است و متخلف در شیء هم که پاک است، بدانجهت ایشان ملتزم شد.
سوال؟...عرض می کنیم تا الان گفتم نشنيديد گفتم این لازمه ی اطلاق عصر است. اغسل کل ما اصابه ذلک الماء، گوش کن، چرا نمی شود اغسل صدق بکند، معظم الماء خارج شده منتهی به جوف رفته. انفصال شده، انفصال معنايش این است که از موضعی نجس است رد شده منتهی رفته به موضع طاهر، انفصال شده انفصال ماناء ش این نیست که به زمین بریزد، انفصال معظم شده، غسل محقق شده است، اغسل کل ما اصابه ذلک الماء می گه این پاک شد، آنی که به جوف رفته ، لازمه ی پاک شدن او هم این است که متخلف است پاک شود، چرا؟ برای اینکه این اگر پاک شد آن هم باید پاک بشود دیگر، پس علی هذا الاساسی که هست، مرحوم صاحب العروه مع ذلک که ملتزم بود، ماء قلیل در غسل مطهر هم نجس می شود علی الاحوط یا علی الاقوی مع ذلک ملتزم شد در مانحن فیه که این شیء یا این هندوانه یا این صابون، پاک می شود با اجراء ماء پس از آن مقدار منفصل شده از غساله ولکن آن جماعتی که گفته شده است، که به ماء قلیل بلکه به ماء الکثیر یعنی به ماء القلیل مثل ماء الکثیر، هم ظاهرش پاک می شود هم باطنش پاک می شود، صابون فرض بکنید نجس است آب نجس هم رفته است توش، آب را بریزید به این صابون بزارید این صابون خشک بشود، فرض کردیم گذاشتیم خشک شد که جوف ظاهر و باطن همش آب نجس نفوذ کرده بود، بعد آب قلیل را یواش یواش ریختیم به نحوی که آب طاهر حتی به جوف رسید، که گفته اند براینکه قول دیگر بر این بود که پاک است ، صاحب المدارک قدس الله نفسه الشریف، فرموده است این پاک می شود، چرا یا صاحب المدارک؟ می گوید: اگر این صابون بر نجاست باقی بماند، در این هندوانه در این نجاست باقی بماند این نخود ها در نجاست باقی بماند، به این ماء قلیل پاک نشود، لازمه اش حرج و ضرر است، اما الحرج، برای این که آب کثیر را آب کر را کی پیدا کند؟ در تمامی فصول خصوصا در آن بلاد، که در فصل زمستان باشد که هوا خيلی سرد است در آب فرض بکنید، کر بشورد یا جاری بشورد آن بر نوع مردم حرج است نه به مردم توجه کردید، اگر تطهير به ماء چاه بود، تطهیراتشان تغسیلات شان همه اش به ماء چاه بود، که آن ماء چاه هم آنی که کشیده می شود از او قلیل است، آنی که در چاه است بنا بر مسلک علما حکم قلیل را دارد، خارج می شود استعمال می شود، خودش هم ضرر لازم می آيد، ضرر معنايش این است که باید این حدود را بریزد دیگر اینقدر نخود زاید شد ، این قدر گندمی که ریخته بود همه اش ضایع شد باید بریزد دور این ضرر است ، هم حرج از حنجره و دیگر اینکه ایشان فرموده است، بر اینکه اطلاقات الغسل شامل می شود، اطلاقات الغسل، شامل می شود که این صابون شسته شد، یا فرض بفرمایید این نخودها شسته شدند، و این فرض بکنید گندم ها شسته شده اند این فرمایشات صاحب المدارک است، آیا این فرمایشات تمام است یا نه؟ انشاءالله
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص113-114.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص496-497.
[3] منظور فشردن به منظور خروج غساله از آن است.
[4] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص113.
[5] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْفِرَاشِ يَكُونُ كَثِيرَ الصُّوفِ- فَيُصِيبُهُ الْبَوْلُ كَيْفَ يُغْسَلُ- قَالَ يُغْسَلُ الظَّاهِرُ ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيْهِ الْمَاءُ- فِي الْمَكَانِ الَّذِي أَصَابَهُ الْبَوْلُ- حَتَّى يَخْرُجَ مِنْ جَانِبِ الْفِرَاشِ الْآخَرِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص401.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ فِي حَدِيثٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّبِيِّ يَبُولُ عَلَى الثَّوْبِ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ قَلِيلًا ثُمَّ تَعْصِرُهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397
[7] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْحَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ- فَإِنْ كَانَ قَدْ أَكَلَ فَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ غَسْلًا- وَ الْغُلَامُ وَ الْجَارِيَةُ (فِي ذَلِكَ) شَرَعٌ سَوَاءٌ.وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ وَ كَذَا الَّذِي قَبْلَهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397-398
[8] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْحَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ- فَإِنْ كَانَ قَدْ أَكَلَ فَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ غَسْلًا- وَ الْغُلَامُ وَ الْجَارِيَةُ (فِي ذَلِكَ) شَرَعٌ سَوَاءٌ.وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ وَ كَذَا الَّذِي قَبْلَهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397-398
[9] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْفِرَاشِ يَكُونُ كَثِيرَ الصُّوفِ- فَيُصِيبُهُ الْبَوْلُ كَيْفَ يُغْسَلُ- قَالَ يُغْسَلُ الظَّاهِرُ ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيْهِ الْمَاءُ- فِي الْمَكَانِ الَّذِي أَصَابَهُ الْبَوْلُ- حَتَّى يَخْرُجَ مِنْ جَانِبِ الْفِرَاشِ الْآخَرِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص401.
[10] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص494.
[11] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص142.