مسألة 16: « يشترط في الغسل بالماء القليل انفصال الغسالة على المتعارفففي مثل البدن ونحوه ممّا لا ينفذ فيه الماء يكفي صبّ الماء عليه وانفصال معظم الماء وفي مثل الثياب والفرش ممّا ينفذ فيه الماء لا بد من عصره أو ما يقوم مقامه كما إذا داسه برجله أو غمزه بكفه أو نحو ذلك ، ولا يلزم انفصال تمام الماء ، ولا يلزم الفرك والدلك إلّا إذا كان فيه عين النجس أو المتنجّس ، وفي مثل الصابون و الطين ونحوهما ممّا ينفذ فيه الماء ولا يمكن عصره فيطهر ظاهره بإجراء الماء عليه ، ولا يضرّه بقاء نجاسة الباطن على فرض نفوذها فيه ، وأما في الغسل بالماء الكثير فلا يعتبر انفصال الغسالة ولا العصر ولا التعدّد وغيره ، بل بمجرّد غمسه في الماء بعد زوال العين يطهر و يكفي في طهارة أعماقه إن وصلت النجاسة إليها نفوذ الماء الطاهر فيه في الكثير ، ولا يلزم تجفيفه أوّلاً . نعم ، لو نفذ فيه عين البول مثلاً مع بقائه فيه يعتبر تجفيفه بمعنى عدم بقاء مائيـّته فيه ، بخلاف الماء النجس الموجود فيه فإنّه بالاتصال بالكثير يطهر فلا حاجة فيه إلى التجفيف ».[1]
کلام در فرمایش صاحب المدارک بود.[2] که در مثل صابون و چیزهایی که آب در آنها نفوذ می کند. ولکن این ها قابل عصر نیستند، ایشان فرموده است: اگر این ها نجسی به اینها اصابت بکند. ولو آن نجس، به جوف این ها برسد، این ها به غسل به ماء القلیل پاک می شوند.
استدلال کرده است به سه وجه:
وجه اول این بود که فرمود: اگر بگوییم اینها در نجاست باقی می مانند و به ماء قلیل نمی شود اینها را تطهیر کرد این مستلزم حرج و ضرر است. حیث اینکه قالب اشخاص نمی توانند اینها را تطهیر بر کر یا جاری کنند. غالب الناس فی ذلک الزمان مائشون بود. که میاه قلیل بوده اند و اگر بگوییم خب اینها این حبوب را بیاندازند دور می شود این ضرری. این وجه اول.
وجه دوم این است کسی که می گوید این اجسام تطهیر نمی شود، این به دلیل این است که آن آبی که به جوف می رسد خارج از جوف نمی شود در جوف می ماند آن آب پاکی که می رسد به جوف می فرماید این آبی که در جوف می ماند. بالاتر از ملاحی نیست. که آن ملاح در ثوب باقی می ماند. ثوب اگر کلفت باشد یا بزرگ بوده باشد مثل الفرش، که با دست و مثل دست نمی شود آنها را عصر کرد و آنها را غمز میکنند، با دو دست فشار می دهند يا کاری می کند که آبش خارج بشود و غساله اش، در عين حال در این فراش و ثوب ماء می ماند آن غساله می ماند آن آبی که به جوف رسیده می ماند، چه جور بقاء موجب این نمی شود که آن فرد فراش یا ثوب پاک نشود و غسل نشود مانحن فیه هم همین جور است. این هم وجه ثانی.
وجه ثالث اطلاقات الغسل است، فرموده است براینکه اغسل کل ما اصابه ذلک الماء مطلقا اطلاقش این است که به غسل پاک می شود این حبوب هم مثل صابون هم پاک می شود، عرض می کنم اما این فرمایش اولش که در مانحن فیه مقتضی قاعده لا حرج، و قاعده لا ضرر این است که اینها به ماء قلیل پاک بشوند. این استدلال درست نیست. لما ذکر فی محله . قاعده لا حرج و قاعده لا ضرر نافی است مثبت حکم نیست. قاعده لاضرر آن تکلیفی را یا آن حکم وضعی را اختصاص به احکام تکلیفیه ندارد، آن حکم تکلیفی را و آن حکم وضعی را از ثبوتش ضرر لازم میاد، بر مکلف یا حرج لازم میاد بر مکلف، آن تکلیف و آن وضع را نفی می کند، و اما در مواردی که ضرر ناشی از عدم الحکم بوده باشد، که شارع حکمی جعل نکرده است این عدم جعل الحکم، توجه کردید؟ موجب فرض بکنید ضرر است. در این صورت قاعده لا ضرر و قاعده لا حرج حکومتی ندارد. چون که قاعده لا حرج می گوید: «وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ»[3] حکم می شود موجب حرج باشد ولم یجعل لا ضرر معنايش این است که این احکامی که در شریعت اسلام، جعل شده است، تو این ها ضرری نیست یعنی حکم مجعول اگر مستلزم ضرر بوده باشد قاعده لا ضرر نفی می کند او را و اما اگر ضرر از عدم الجعل بوده باشد، در مانحن فیه قاعده ی لا ضرر اثبات حکم نمی کند، و در مانحن فیه شارع برای فرض کردیم براین حبوبی که هست، برای این حبوبی که جوفشان نجس شده است، مطهر قرار نداده است ماء قلیل را، ماء قلیل را مطهر قرار نداده است، مطهرش آب فرض کنید آب کثیر است، آب جاری است، ولکن آب قلیل مطهر قرار نداده است، این از عدم جعل المطهر حرج لازم میاد، یا فرض بکنید ضرر لازم می آيد، بر مکلف ضرر وارد می شود نه قاعده لاضرر در قاعده مانحن فیه حکومت دارد، توجه کردید، نه قاعده لاحرج، اگر قاعده لاحرج هم توجه کردید، حکومت داشته باشد، خواهیم گفت: نتیجه اش این نیست که این پاک بشود، به ماء قلیل، بله، آنی که منشأ ضرر است و منشأ حرج است، تنجس را که شارع اعتبار نجاست به او کرده است. که به جوفین اش یا اعتبار تنجس کرده است، که نجاستش همین است که شیء نجس را نمی شود خورد این تنجس است، که موجب می شود ضرر و حرج را، این اگر بخواهد لاضرر و لا حرج حکومت کند، باید مقتضی این باشد که این جوف ولو عین نجس رسیده است، یا متنجس به جوف رسیده است، ولکن جوف نجس نمی شود، این را هم که نمی شود گفت: صلاة چون که ما دلیل داریم که شارع در اعتبار نجاست للاشیاء نه به حرج اعتنا فرموده است نه ... است، برای اینکه می بینیم که شارع مضافی که سمن است زيت است وقع فیه النجس اعتبار نجاست کرده است با وجود این اعتبار نجاست هم، ضرری است و هم حرجی می شود برای مکلفی که، مثلاً هست و نیستش فرض بکنید زيت نجس است، که اگر او را بیاندازد دور یا برای فقط فرض کنید صرفا برای سوزاندن بفروشد به حرج در زندگی خب می افتد اگر یک وقتی کسی خیلی جرأت داشته باشد می گوید خب لا حرج حرمت اکل را برمی دارد، بخورد. و اما نجاست را بر نمیدارد و مطهر درست نمی کند این می گوید : خیر، عیب ندارد نجس را بخورد، لاضرر چون که اجتناب، حرمت اجتناب از این نجس، ضرری است بر اين مکلف مثلا اگر کسی این حرف را بگوید که نمی شود هم گفت، در باب نجاست، ادله ی نجاست این است که آن را بریزید که گذشت و سابقاً بحث کردیم بعد هم می آید در مورد توضیح می دهیم. بدان جهت آنی که منشأ ضرر است، اعتبار نجاست است ، و آن اعتبار نجاست هم رفع نمی شود، مثل آن اعتبار نجاستی که شارع در مایعات بر چیزهایی که نمی شود آنها را تطهیر کرد اعتبار نجاست کرده است، آن جا اصلا تطهیر ممکن نیست، شما گمانتان چیست؟ به جایی که تطهیر ممکن است ولکن حرجی است ماء کر باید پیدا کرد ماء جاری باید پیدا کرد،بدانجهت در مانحن فیه این با این دلیل اثبات مطهریت را کرد، آنی که منشأ ضرر و منشأ حرج است، اعتبار نجاست است، و اعتبار نجاست هم دلیل داریم، که شارع به ضرر و حرج اعتنا نکرده است، در اعتبار نجاست، دلیلش روایاتی است که در تنجس مضافات وارد شده است، مایعات مضاف، در تنجس آنها وارد شده است، آن جاهایی که تطهیر ممکن نیست، شارع اعتبار نجاست کرده است، فکیف جایی که تطهیر ممکن باشد ولکن حرجی باشد، اما وجه ثانی، وجه ثانی این است که آنی که در ثوب در حشایاش در عند الغمز می ماند، این آنی که در جوف می ماند، از او مثل اوست، از او زیادتر نمی شود ، خب این را هم می دانید که درست نیست این چون که آنی که در جوف ثوب است خارج می شود، معظمش. به خلاف آن آبی که نفوذ می کند به جوف و صابون یا به جوف این برنج یا نخودی که جوفش متنجس شده است، این آب قطع نمی شود خارج نمی شود، اگر گفتیم، در اعتبار غسل خروج غساله معتبر است، که باید آن غساله آبی که به نجس می رسد قطع بشود این قیاس به آن جا نمی شود، آن جا معظم الماء رد می شود این جا رد نمی شود آن آبی که به جوف رسیده است، و اما تمسک به اطلاقات الغسل، خب تمسک به اطلاقات الغسل اثبات نمی کند که این غسل است، ما شکمان در غسل است که آیا آب قلیل را فرض بفرمایید آب قلیل را تو کاسه ی یا فرض کنید تو پارچه ای برنج متنجس را که جوفش متنجس است، ریختیم تودستمال یا تو کاسه ای مثلا چلو صاف کن آب قلیل را می ریزیم در آن برنج یا نخود یا مثلا چیز دیگری به آن صابون آب قلیل را می ریزیم شیئاً فشیئاً به نحوی که آب طاهر به باطن نفوذ می کند، ولکن از باطن رد نمی شود باطنی که متنجس است، کلام در این است که این غسل است یا نیست؟ چه جور می شه به اطلاقات غسل تمسک کرد؟ تمسک به آن در شبهه مصداقیه می شود، معلوم نیست این غسل بشود غسل باشد مطهر است کلام در این است که این غسل است یا نه؟
ولکن انصاف این است که غسل به ماء القلیل صدق می کند، اگر این برنجی که مثلاً فرض بکنید نجس به جوفش رسیده است مثل اینکه با آب نجس پخته اند چون که تو آبش فضله بود تو برنج. این برنج را فرد وقتی که گذاشتند یا تو آب نجس خیسش کردند فرقی نمی کند، این برنج را اگر بخشکانند ، یعنی خواهیم گفت، یعنی مائیتش برود، ما در جوفش نماند ولو رطوبت بماند ولکن ماء نماند بعد آب طاهر با آفتابه ای با چیزی که جمع کرده اند تو چلو صاف کن یا تو دستمال آب را همین جور می ریزد، شیئاً فشیئاً. به نحوی که محیط می شود آب به تمام این برنج ها و نفوذ می کند آب طاهر به جوفش هم به اعماق این شیء هم نفوذ می کند، خوب شستم دیگر. اگر بگویند بر اینکه برنج را ببر بشور تا بپزیم که نجس نباشد، آنجا چه جور می شورند آن قدر تو آب نگه می دارد که به جوفش آب برسد رطوبت برسد، وقتی که همین جور است ، توجه کردید، شستن به این معنا صدق کندنه گفت براینکه هم ظاهرش را شستم هم باطنش را شستم، خیلی تو آب نگه داشتم، خیلی آب ریختم همه اش را شستم.
عرض می کنم بر اینکه آب وقتی که مستولی شد غسل هر شیئی به حسب خودش هست ما که گفتیم در غسل آن معتبر است که معظم رد بشود، این نسبت به غسل ظواهر است، اما نسبت به غسل جوف و اعماق این لازم نیست که معظم رد بشود، شاهدش هم حتی در آن صحیحه علی بن جعفر در فراش بود، که اصابه البول که امام فرمود: آب را بریز تا این که آب از آن طرف خارج بشود، آن معظم آب ردنمی شود. چه جوری که با رد نشدن معظم آب و آن نحو شستن غسل صدق می کند، در مثل صابون و حبوب و امثال ذلک ، آب اگر مستولی شد و به نحوی این استيلا ادامه داشت که اجزای مائیه به جوف رسیده باشد، به آن اعماق رسیده باشد غسل صدق می کند، می گوید که آن برنج، ظاهر و باطنش را شست، شما این صدق عرفی چون که همین جور است بدان جهت به ماء قلیل می شود صدق کرد، این را مرحوم صاحب عروه می فرماید اما مثل برنج و حبوب صابون بواطن شان هم نجس بشود به آب قلیل تطهیرش ممکن است به همین نحوی که عرض کردم. تجویفم تفصیلش را خواهیم گفت. بعد آب را می ریزند به نحوی که آن آب مستولی بشود به تمام آن شیء و جوفش آن اجزای مائیه برسد، وقتی که رسید می شود غسل؛ غسل صدق می کند. خود صاحب العروه ظاهرش در مسئله بیستمی همین است، جماعتی غیر از این ظاهری که گفتیم ظاهر مطابق با واقع هم هست، تمسک کرده اند به روایتی که دوتا روایتش عمده اش همان معتبره ی سکونی است.[4] در معتبره ی سکونی دارد در باب پنجم از ابواب باب المضاف، و وَ ؛ کلینی نقل می کند در جلد اول باب پنجم از ابواب ماءالمضاف روایت سومی است، «(محمد بن يعقوب کلينی)،عَنْهُ(علی ابن ابراهيم) عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ عَلِيّاً ع سُئِلَ عَنْ قِدْرٍ طُبِخَتْ»دیگی پخته شد، وَ إِذَا فِي الْقِدْرِ فَأْرَةٌ» وقتی که بله آمدند که شروع کنند نوش جان کنند دیدند که موشی تشریف دارد. «قَالَ يُهَرَاقُ مَرَقُهَا»، مرقش آب المرق ریخته می شود که قابل تطهیر نیست دیگر از آن مواردیست که شارع اعتبار نجاست کرده است ولو ضرری است. «وَ يُغْسَلُ اللَّحْمُ وَُيؤْكَلُ» شسته می شود و خورده می شود. خب گفته شده است بر اینکه امام(ع) استفصال یا سائل و یا سکونی آن مثلا فرض کنید سائلم سکونی نبود، کسی ديگر بود.آنجایی که فرموده بود: در جواب «سُئِلَ عَنْ قِدْرٍ طُبِخَتْ وَ إِذَا فِي الْقِدْرِ فَأْرَةٌ» که آن سائل هرکه بود، این موش هم پخته شده بود یا پخته نشده بود، به نحوی که احتمال می دهيم تازه افتاده چون که دیگ را که می پزند خصوصاً توجه کردید آنجاهایی که لحم کثیر بوده باشد اینها بله آنجایی که می پزند درش باز است چون که ربما درش را می زارند باز می شود، سقف هم که لانه موش است آن موش هم بو شنیده بود آمد افتاد در فرض افتاد توی اين قدر اما تازه افتاده بود، اصلاً این الان قدر را نجس کرده بود به نحوی که اصلا به ظاهر لحم نجس رسیده است به جوف لحم اصلا نجس نرسیده یه وقت این است که نه، موش خودش هم پخته شده است، توجه کردید چون که مدتی است افتاده و تو قدر بود.
امام(ع) استفصال نکرد علیٍ (ع) که آن فأذه چه جور است، علی الاطلاق فرمود: یهراق مرقها و یغسل اللحم و یأکل این شاهد براین است که لحم علی کل تقدیر قابل تطهیر است. لحمی که مثل صابون است و مثل حبوب است که آب نفوذ می کند و نجاست به باطنش نفوذ می کند و آب هم به باطن نفوذ می کند. ولکن از باطن رد نمی شود. مثل همون صابون است. با وجود اینکه روایت هم من حیث السند معتبر است چون که سکونی روای است و مقتضی آنی که شیخ توصیف کرده است که سکونی را که اصحاب به روایاتش عمل می کنند، اکثر روایات غالب روایاتش از نوفلی حسین بن یزید نوفلی. این توثیق حسین بن یزید نوفلی هم که شود بدانجهت روایت من حیث السندمعتبر است، و مدلولش هم همین است. استدلال کرده اند ولکن بعضی ها در این استدلال مناقشه کرده اند که با این روایت نمی شود استدلال کرد بر تطهیر مثل صابون و حبوب، که نجاست به جوفشان برسد، واین روایت می شود استدلال کرد که اینها ظاهرشان پاک می شود و اما اگر اذا وصلت النجاسة الی باطنها، باطنشان هم پاک می شود به این روایت نمی شود استدلال کرد. نه به جهت اینکه اطلاق ندارد که موش پخته شده است یا نشده اطلاق را دارد ولکن گفته اند که لحم یک خصوصیتی دارد، لحم دو قسم است لحمی را که می پزند تارتاً لحم لحم خشک است آنی که در منا شاید هم دیده باشد آنهایی که موفق می شوند، لحم را می خشکانند خشک می کنند مثل اینکه سبزی را خشک می کنند همین جور می خشکانند بعد می برند که می خشکانند که دیگر متعفن نشود خراب نشود، بعد نمک می زنند می خشکانند نگه می دارند یک وقتی که مثلا بعد از چند ماه احتیاجشان شد می پزند. این یک لحم اینجوراست یه لحم هم لحم تازه است، آب خودش مرطوب است رطوبت دارد خودش، می گویند که مناقشه کننده می فرماید که ظهور این روایت که در این لحم تازه و طری. لحم لحم تازه است. و می گوید می فرماید که لحم تازه یک خاصیتی دارد. وقتی که حرارت به این لحم رسید این جمع می شود منافذش منافذی که در لحم است اینها همه اش مسدود می شود جمع می شود مثل لاستیک می شود مثل جلد می شود. بدان جهت وقتی که حرارت به او رسید جمع می شود، شیئی از خارج نفوذ به باطن نمی کند چون که سوراخ ها همه اش بسته شده است. بدان جهت اگر در باطن رطوبتی بوده باشد آن رطوبت ها تمام می شود و الا از خارج به جوف چیزی نفوذ نمی کند مثل آن جلدی می شود مثل لاستیک می شود تا طول بکشد و بپزند و بخورند. خب در مانحن فیه لحم تازه وقتی که این جور شد جوفش نجس نیست ولو در آب متنجس افتاده خیلی وقت هم افتاده باشد توی آن پخته باشد توجه کردید لحم باطنش نجس نمی شود چرا؟ رو این حکمتی که گفته شد بدان جهت در مانحن فیه این که می گوید یغسل این فقط غسل الظاهر است به غسل الباطن دیگر دلالتی ندارد این جور فرموده اند. عرض می کنم این فرمایش در اوایل طبخ است لحم را وقتی لحم را اوایل که می پزند در اوایلی که حرارت می رسد و می جوشد آبش آن لحم همین جور است منافذش گرفته می شود ولکن آن وقتی که لحم پخت باز می شود. بدان جهت آن جناب آبی که در او لحم پخته شده است آن را به داخل هم می برد از آن خللی که باز شد این شاهد عینی دارد، لحم زیادی را شما بپزید. به عنوان آزمايش بعد آبش را خالی بکنید آن گوشت ها در ظرف بماند یک مدتی مکث کنید می بینید که آب می شد تو آن ظرفی که منتهی آب کم جمع شد تو آن ظرفی که گوشت ها راگذاشته بودی، آن آب ها از کجا آمد؟ این از همان خللی که در جوف و لحم بود از آنها خارج شد بدان جهت این روایت من حيث الدلالة محل ابتلاست می توانید امتحان بکنید وقتی که همین جور شد ، پس این در ما نحن فیه اگر این روایت اطلاق داشته باشد که فاره پخته شده یا پخته نشده اطلاق معناش این است که جوف رفته است آب یا نرفته باشد علی کل تقدیرٍ غسل می شود این روایت دلالتش طبیعی هست نسبت به غسل الظواهر هیچ جای شکی نیست آنهایی که در غسل ظواهرند ماء قلیل اشکال می کردند نسبت به ماء القلیل به بواطن ظاهرش اطلاق است که فرمود «و أما في الغسل بالماء الكثير فلا يعتبر انفصال الغسالة و لا العصر». فی الماء الکثیر اصلا لحم را بزارند تو آب کر یا ماء جاری او دیگه خورده نمی شود او لحم نمی شود آن یک چیز دیگری می شود توجه کردید،این اطلاق دارد هرجور بوده باشد این هم شاهد علی ما ذکرناست. و یک روایت دیگری هم دارد روایت ذکریا بن آدم آن سندش چون که حسن بن مبارک است و ضعیف است بدان جهت به آن استدلال نکردیم این مضمون در آن روایت ذکریابن آدم وارد است عرض می کنم، بعد صاحب العروه قدس الله نفسه الشریف می فرماید،و اما الغسل بالکثیر. و اما متنجس را اگر خواستیم به کثیر بشوریم اصلا اگر متنجس شیئی باشد که آب در او نفوذ نمی کند یا نفوذ می کند فرض بفرمایید خارج نمی شود رد نمی شود اصل انفصال غساله معتبر نیست در غسل به ماء کثیر، متنجس را اگر شما به ماء کثیر شستید عصر و انفصال غساله معتبر نیست حتی در چيزی که آب به باطنش نفوذ می کند و قابل عصر است در آن عصر معتبر نیست همین که ثوب متنجس را به ماء کثیر شستید ، همین که آب رسید پاک می شود نه احتیاج به عصر دارد نه احتیاج به تعدد دارد، تو ذهن می رسد که عبارت عروه این است که و اما الغسل بالکثیر، با دارد. تو ذهن می رسد که نظر مبارک ایشان خدا رحمتش کند به غسل فی کثیر است که آب شیء را تو آب کثیر بشوری. که مرسوم دراون زمان هم همین جور بود اما غسل بالکثیر اگر باشد. مثل این شیرهایی که فعلا مرسوم است در خانه ها هست. که انسان با این شیرها که می شورد غسل بالکثیر است بالکثیر می شورد. وقتی که غسل بالکثیر می شود. خب چه فرقی دارد غسل بالقلیل آب را از افتابه بریزی یا شیر را باز کنی دست را بشوری در هر صورت غسل آن وقت محقق می شود که غساله رد بشود. آن آبی به متنجس رسیده است آن آبی جریان کند و رد بشود این فرقی ندارد در این کثیر عنوان صدق الغسل در چیزهایی که آب در او نفوذ نمی کند یا می کند و خارج نمی شود، خروج غساله در این غسل بالکثیر معتبر است انما معتبر نیست در جایی است که فی الکثیر بشورد انسان در دستش نجس بود متنجس بود. توجه کردید. متنجس بود دستش را هر متنجسی هم بوده باشد بعد زوال العین توجه کردید تو آب کثیر برد به مجرد این که آب آب کثیر بود هر مقدار از آب کثیر به دست مستولی شد پاکش کن. چرا؟ چون که غسل صدق می کند غسل فی الکثیر معناش همین است به مجرد غسل فی الکثیر [پاک] می شود در جاری هم همین جور است بدان جهت در مانحن فیه شاید نظر مبارک ایشان همان ها بوده باشد که غسل فی الکثیر فی الجاری باشد و اما غسل فی الکثیر این جور باشد [که آب را روی آن شیء بريزند] این فرقی نمی کند به قلیل بشورد یا به کثیر بشورد هیچ فرقی نمی کند؛ منتهی اگر به قلیل بشورد دستش متنجس به بول باشد باید دو دفعه بشورد ، اگر زیر لوله بشورد یک دفعه همان کافی است. چون که در بدن داشتیم صب الماء مرتین صب ظهور در قرینه در ماء قلیل بود. بدان جهت در آن ماء اگر کثیر باشد یا جاری باشد آن همان اغسل است اغسل وارد است آن در ثوب بود که می گفتیم متنجس به بول بشود. در کر هم باید دو دفعه شسته بشود و اما در جسد یه مرتبه کافی است. و اما ایشان فرمود اصل معتبر نیست، اگر ثوب را در آب کر به مجرد اینکه تو آب کر بردید آب کر مستولی شد، دیگر آن ثوب پاک می شود. احتیاج ندارد توجه کردید، به عصر و به تعدد هم احتیاج ندارد یعنی بول هم شد بردید تو آب کثیر پاک می شود. اما نسبت به عصرش چه عرض کنم؟ اگر کسی گفت عصر مقوم غسل است، که باید آن آبی جوف داخل شده خارج شود این مقوم غسل است در ماء القلیل. مقوم گفت خب در مانحن فیه هم مقوم است فرقی نمی کند. غسل به این می شود آن مائی که جوف رفته خارج بشود اگر کسی عصر را اعتبار کرد بر مثل الثياب چون که مقوم است بله، اگر کسی عصر را اعتبار کرد چون که دلیل خاصی داشت در غسل به ماء قلیل مثل آن حسنه ی حسین بن عن العلاء که دارد «ثم تعصره»[5] اگر کسی می گفت در غسل به ماء القلیل اصل و امثال ذلک دلیل داشت ولکن مقوم غسل نبود می گه خب آن حسنه ی حسین بن عن العلاء در ماء کثیر که نیست در ماء جاری که نیست، در ماء قلیل است. فقط مختص به قلیل می شود ، ولکن حیث ذکرنا که آن ثم تعصره آن دلیل بر لزوم عصر نمی شود لزوم عصر از جهت این است که احتمال این است که در تحقق عنوان غسل مدخلیت داشته باشد. ولو ما قبول نداریم ولکن آنهایی که گفته اند مشهور از این جهت گفته اند. یک عده ای گفته اند نه از این ناحیه نیست خودش لازم است در تطهیر، اگر این را گفتیم که مقوم است فرقی مابین جاری و کثیر و قلیل نمی کند باید اصل بشود که آن مائی که به داخل و به جوف نفوذ کرده خارج بشود. اصل لازم نیست در خارج به ماء بشود. ولو در داخل ماء کثیر اصل بکند محقق می شود. ولکن اما تعدد قد تقدم آن روایاتی که در آنها دلیل خاصی بر تعدد داشتیم مثل مسئله ی ثوبی که اصابه البول که امام (ع) فرمود: اغسله فی المرکن مرتین و ان غسلته ماء جاری فمرة.[6] کر را نفرمود در کر رجوع کردیم به اطلاقاتی که می گفت اغسل ما آن ثوبی را که اصابه البول مرة او اطلاق داشت قلیل کثیر جاری هرچی باشد، جاری خارج شد بقیه داخل شد. که سابقا بحثش هم گذشت خب در کثیر هم بشوری باید تعدد داشته باشد. بدان جهت ثوب را وقتی که ی دفعه ثوب متنجس به بول را تو آب شستید ولو تو آب هم عصر کردید. ولکن باید ثانیا هم بشورید ثانیا شستن به این است پس آب باید خارج کنید. چون که از آب خارج که خارج نکردید غسل ظاهر دودفعه نمی شود غسل جوف ولو دو دفعه می شود آب ثانیا داخل می شود به جوف ولکن غسل ظاهر ثوب دو دفعه نمی شود چون که تو آب آب ماسه دارد با او، بدانجهت ثوب را باید خارج کند از آب دو دفعه خارج کر تا غسل مرتین محقق بشود. نسبت به ظاهر ثوب، که متجس به بول است و هکذا در انائی که ولوغ خنزیر بود گفت بر اینکه يغسل سبع مراة [7]قلیل باشد کثیر باشد جاری باشد انصراف به قلیل دارد را منع کردیم. مثلا فرض بکنید آن عنا الخمر که یغسل ثلاث مراة، چون اطلاق داشت که یغسل چه به قلیل او فی الکثیر او فی الجاری، او مطلق بود اناء الخمر بله مطلق الاناء که اناء است او ماء قلیل بود فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ،[8] اگر جمع عرفی کردیم مابین سبع و ثلاث و گفتیم و ثلاث لازم است سبع مستحب فرقی نمی کند این هم آب قليل باشد یا کثیر بوده باشد انائی که ما ت فيه الجرذ چرا تعدد اعتبار نداشته باشد؟ بدانجهت در جاهایی که دلیل اعتبار تعدد قرینه دارد که مختص به ماءقلیل است، مثل مطلق اناء المتنجس فهو. و اما در جاهایی که امر شده است به غسل متعدداً وقرینه ای هم ندارد که این مختص به ماء القلیل است، او فرق نمی کند به ماء قلیل شسته بشود یا به ماء کثیر، یا به ماء جاری فقط ثوب را در ماء ثوب متنجس در بول را در ماء جاری استثنا کردیم بعد مرحوم سید قدس الله نفسه الشریف متعرض می شود به آن قسم ثانی از اجزاء که آب در آنها نفوذ می کند ولکن قابل عصر نیستند آنها مثل الحبوب. می فرماید اینها را در ماءالکثیر می شود تطهیر کرد، حتی در صورتی که نجاست به جوفشان رسیده باشد. این ها فرض بکنید در پارچه ای یا در ظرفی می گذارند می زارند تو آب کر به نحوی که آب کر نفوذ کند به جوف اینها وقتی که نفوذ کرد پاک می شود. بعد ایشان می فرماید که آنی که نفوذ کرده به جوف اگر عین نجاست باشد مثل قطره ی بول آن را باید اول تطهیر کرد. یعنی اول باید خشکاند که آن مائیت بول برود مائیتش ها نه رطوبتش آن قطره ی از بول که در جوف مانده است جمع شده است او خشک بشود، خشک بشود یعنی از صورت مائیت خارج بشود، مائیتش برود، بعد داخل در ماء کثیر کند و اما اگر نافذ در آن جوف آب متنجس بوده باشد، ولو آب متنجس جمع بشود و مائیت هم داشته باشد، همین که تو کر گذاشتی، آب کر به آن جوف رسید پاک می شود فرقش چیست؟ فرقش این است آن جایی که عین البول هست در باطن شیء او به رسیدن آب کر پاک نمی شود. چون که عین بول موجود است به خلاف عین ماء نجس، وقتی که آب کر به او رسید، آن پاک می شود آب نجس متصل به معتصم می شود و پاک می شود این مثل این می ماند که شما دستتان نجس به آب نجس که در حمام است دستتان نجس آب حوض است توجه کردید صابونتان هم نجس آن شانه تان هم نجس همین که شیر را باز کردی متصل به کر شد همه پاک شد همه را پاک شد همینجور است دیگر، این آب متنجس در جوف مثل آن آب متنجس در حوضچه است، به مجرد اینکه آن آب رسید آن آب پاک می شود آن آب که پاک شد موضعش را پاک می کند موضعش که آن شونه گفتیم این موضعش همون خود صابون است خود آن برنج است جوف برنج او را پاک می کند تأمل بفرمایید در این مسئله انشاءالله هفته دیگر.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص113-114.
[2] ذكر جمع من الأصحاب أنّ ما لا تنفصل الغسالة منه بالعصر، كالصابون، و الورق، و الفواكه، و الخبز، و الحبوب، و ما جرى هذا المجرى، لا يطهر بالغسل في القليل، بل يتوقف طهارته على غسله في الكثير.و هو مشكل، أما أولا: فللحرج و الضرر اللازم من ذلك.و أما ثانيا: فلأن ما يتخلف في هذه المذكورات من الماء ربما كان أقل من المتخلف في الحشايا بعد الدق و التغميز، و قد حكموا بطهارتها بذلك.و أما ثالثا: فلعدم ثبوت تأثير مثل ذلك في المنع مع إطلاق الأمر بالغسل، المتحقق بالقليل و الكثير؛ سيد محمد بن علی عاملی، مدارک الاحکام، (بيروت، مؤسسة اهل البيت، چ1، ت(ع)، 1411ق)، ج2، ص331
[3] سوره حج(22)، آيه78.
[4] وَ عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ عَلِيّاً ع سُئِلَ عَنْ قِدْرٍ طُبِخَتْ وَ إِذَا فِي الْقِدْرِ فَأْرَةٌ- قَالَ يُهَرَاقُ مَرَقُهَا وَ يُغْسَلُ اللَّحْمُ وَ يُؤْكَلُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص206.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ فِي حَدِيثٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّبِيِّ يَبُولُ عَلَى الثَّوْبِ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ قَلِيلًا ثُمَّ تَعْصِرُهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397
[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.
[7] سَأَلْتُهُ عَنْ خِنْزِيرٍ شَرِبَ مِنْ إِنَاءٍ كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِ- قَالَ يُغْسَلُ سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص225.
[8] وَ قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ سُئِلَ أَ يُجْزِيهِاَنْ يُصَبَّ الْمَاءُ فِيهِ قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ محمد بن يعقوب کلينی، الکافی( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ4، ت1407ق)، ج6، ص427-428.