درس سیصد و پنجاه و هشتم

مطهرات

مسأله 17: « لا يعتبر العصر ونحوه فيما تنجّس ببول الرضيع‌وإن كان مثل الثوب والفرش ونحوهما ، بل يكفي صبّ الماء عليه مرّة على وجه يشمل جميع أجزائه ، وإن كان الأحوط مرّتين لكن يشترط أن لا يكون متغذيّـاً معتاداً بالغذاء ، ولا يضرّ تغذّيه اتفاقاً نادراً ، وأن يكون ذكراً لا اُنثى على الأحوط ، ولا يشترط فيه أن يكون في الحولين ، بل هو كذلك ما دام يعدّ رضيعاً غير متغذّ وإن كان بعدهما كما أنّه لو صار معتاداً بالغذاء قبل الحولين لا يلحقه الحكم المذكور ، بل هو كسائر الأبوال ، وكذا يشترط في لحوق الحكم أن يكون اللبن من المسلمة فلو كان من الكافرة لم يلحقه و كذا لو كان من الخنزيرة»[1]

ادامه بحث اشکال ترتب استدلال بر تعليل مقطوع البطلان

کلام در این اشکالات به روایت سکونی [2]بود، که در آن روایت ذکر شده بود، که « لَبَنُ الْجَارِيَةِ وَ بَوْلُهَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ- قَبْلَ أَنْ تَطْعَمَ- لِأَنَّ لَبَنَهَا يَخْرُجُ مِنْ مَثَانَةِ أُمِّهَا- وَ لَبَنُ الْغُلَامِ لَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ وَ لَا بَوْلُهُ قَبْلَ أَنْ يَطْعَمَ- لِأَنَّ لَبَنَ الْغُلَامِ يَخْرُجُ مِنَ الْعَضُدَيْنِ وَ الْمَنْكِبَيْنِ». اشکال این بود که قطع داریم که این تعلیل باطل است و فرقی نیست مابین غلام وجاریه در این که لبن اینها که لبن الام است. فرقی نمی کند از موضع و منشاء واحد خارج می شوند. تفرقه ای نیست، و بما اینکه این تعلیل مقطوع البطلان است آن حکمی هم که مترتب به این هست آن هم باطل می شود یعنی لا یعلم به، حیث آن که مدلول التزامی در اعتبار تابع مدلول مطابقی است. وقتی که مدلول مطابقی از اعتبار افتاد مدلول التزامی هم از اعتبار می افتد. مدلول مطابقی در مانحن فیه تعلیل است، مدلول التزامی نجاسة بول الجاریة‌ و لبنها هست، نگویید اینجا دلالت مطابقی و التزامی نیست. در مانحن فیه تصريح شده است ابتداءً در روایت که «لَبَنُ الْجَارِيَةِ وَ بَوْلُهَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ- قَبْلَ أَنْ تَطْعَمَ- این مدلول التزامی نیست «لِأَنَّ لَبَنَهَا يَخْرُجُ مِنْ مَثَانَةِ أُمِّهَا». هردو مدلول مطابقی هستند چه جور می گویید مدلول التزامی تابع مدلول مطابقی است اینجا مدلول التزامی و مطابقی نیست. این حرف درست نیست. در مانحن فیه مدلول مدلول التزامی است. برای اینکه مدلول التزامی را در کلام ذکر کردند و ذکر نکردن فرق نمی کند. چه مدلول التزامی در کلام ذکر بشود یا نشود وقتی مدلول مطابقی از کار افتاد که در ما نحن فيه از کار افتاده است این هم می رود پی کارش این مثل این است که یک عادلی بیايد پیش ما شهادت بدهد یا دو عادل اگر بینه را معتبر می دانید. دوتا عادل شهادت بدهند این مائی که در اناء هست و قع فيه قطرة من البول می گویند ما شهادت می دهیم این اناء نجس است لأنه وقع قطرة من البول فیه، این فرقی نمی کند می گویید قول اینها اعتبار ندارد وقتی که شما قطع دارید که بول نیفتاده است اینجا این اناء در مسجد بود در مسجد هم پاک بود دیروز هم که پر کردیم از کر آوردیم اناء را گذاشتیم این جا وقتی که این می گوید، این اناء نجس است به جهت اینکه لعله وضع فیه البول تقید می کند بینه و قطع داریم که عمده يک احتمال میدهيم که نجس بوده باشد فضله ی موشی افتاده باشد ولکن قطع دارید که بول نیفتاده است نجاست اين آب به واسطه ی بول واقع نشده است‌، وقتی که این قطع را داشید که تعلیل باطل است آن معلولی که ذکر کرده بودیم اناء نجس است آن هم می رود پی کارش چه تصريح بکند مثل مثال ثانی که بگوید نجس است چونکه بول افتاده چه تصريح نکند مثل مثال اول که بگوید که قطره ای از بول افتاده که مدلول التزامی این است پس نجس است ذکر نکرده است. ولکن شما می دانید که این تعلیل باطل است. بدان جهت این روایت موثقه ی سکونی هم از قبیل قسم ثانی است که بینه بگوید این اناء نجس است چون که بول افتاده شما قطع دارید بر اینکه بول نیفتاده است. این بینه اعتبار ندارد حتی مدلول التزامی ولو احتمال نجاست بدهید که فضله ی موش اعتبار ندارد عرض خواهيم کرد در بحث ثبوت نجاست بالبینه بعد هم انشاءالله در ثبوت طهارت خواهد آمد این که هر زمان مدلول مطابقی از کار بی افتد مدلول التزامی از اعتبار می افتد پس بدان جهت چون که می دانیم این تعلیل در روایت باطل است و خلاف واقع است بدان جهت آن مدلول التزامی که معلل گفته می شود به او حکم معلل که در حقیقت مدلول التزامی است کما اینکه ثابت خواهد شد، که مدلول التزامی است او هم باطل می شود.

این هم اشکالی بود که اشکال دومی بود که به این روایت کرده بودند پس هر جا تعلیل باطل مدلول مطابقی باطل شد مدلول التزامی هم معتبر نمی شود.

اقسام تعليل

 اینجا یک مطلبی بگویم برایتان. تعلیل حکم دو قسم است درست توجه بفرمایید!

تارتاً تعلیل حکم در حقیقت ذکر موضوع الحکم است می گوید بینه که این اناء نجس است لأنه وقع فیه البول این تعلیل ذکر موضوع است یعنی می گوید چون که اصابة البول به ماء القلیل موضوع تنجس ماء قلیل است وقتی که می گوید این اناء نجس است لأنه وقع فیه البول اینجا شبهه ای نیست هر وقت تعلیل از قبیل ذکر الموضوع شد وقتی که مدلول مطابقی که موضوع است قطع داریم این موضوع نیست واقع نیست حکمش هم می رود . یک وقت تعلیل تعلیل جعل الحکم است نه به منزله ی موضوع الحکم است تعلیل تعلیل جعل الحکم است که شارع این حکم را ذکر کرده است علتش این است آن جا اگر ما علم داشتیم که این تعلیل درست نیست ظاهر تعلیل درست نیست از آن واقعا از این تعلیل چیز دیگری را ما نمی دانیم ظاهرش درست نیست. مثل اینکه از امام(ع) سوال می کند در این که چرا انساء نصف الذکر را ارث می برد؟ امام (ع) می فرماید: بنقصانهم فی عقلهن چون که اینها در عقل ناقصند. ما قطع داریم که این تعلیل ظاهرش منافی است. آن عقلی که خداوند بر بشر خلق کرده است، در او فرقی نیست در آن خلقش فرقی نیست این را فرض بکنید قطع داریم. کما اینکه تجربه کردیم من نمی گم من قطع دارم ها، بگوید کسی که ما قطع داریم که این حرف درست نیست اینها عقل شان با آن ذکور فرقی ندارد خب این باعث نمی شود که آن مدلول دیگر روایت که حکم است آن بیان حکم مجهول است او را ما الغا بکنیم اورا ما اخذ می کنیم این علتش را نمی فهمیم امام(ع) برای تفهیم اینکه مردم خارج می بینند که به مرور زمان چونکه زن مثلا فرض بکنید عقلش با مرد فرق نمی کند به واسطه ی محیطش و عدم معلوماتش و عدم تعلمش عقلش رشدنمی کند. ناقص است اینها قانع می شوند این تعلیل را امام(ع) می فرماید مثلا. این مواردی که تعلیل تعلیل جعل شد، در آن موارد علت اگر الغا شد قطع داشتیم که ظاهرش مطابق با واقع نیست. یا نفهمیدیم آن علت را که چیست مثلا ظاهرش این با آن یکی فرق می کند. این مدلول التزامی نیست. این آن حکم به جعل تمام شده است این بیان زايد بر جعل است اگر این نبود خب نبود اما جعل اگر نباشد.  حکم نيست.

درمانحن فیه تعلیل تعلیل جعل است. در این روایت ذکر شده است که برای بول جاریه و لبن ام جاریه نجاست جعل شده است. و غلام و هکذا و بول او که رضيع قبل الطعام است قبل از غذا خوردن است برای او نجاست جعل نشده است چرا این جعل چرا به جهت اینکه اینها در آن منشاء لبن فرق دارند. یکی از مثانه خارج می شود یکی هم از آن گلو خارج می شود این جا اصل حکم را چرا نگیریم؟ این باید تمیز داده بشود مواردی که ما بین حکم مترتب و المترب علیه نمی شود تفکیک کرد آن مواردی است که علت به منزله ی موضوع حکم بوده باشد، آن هم همین جور است چون که موضوع وقتی که نشد حکم ثابت نمی شود، و اما در مواردی که تعلیل مال تعلیل جعل بوده باشد، که آن حکم به جعلش ثابت شده است. وقتی که این جور شد آنجا نه آن تعلیل در جهل درست نباشد، خب نباشد آن یکی را چرا اخذ نکنیم؟ این یک مطلب.

1-               اشکال عدم ظهور روايت در غسل بول جاريه و عدم غسل بول غلام

 مطلب دیگر در مانحن فیه این است که بر این روایت، نمی شود در ما نحن فيه استدلال کرد ممکن است کسی بگوید که، ممکن است و احتمال هم دارد، که این روایت ظهور ندارد که، این جعل نجاست بالبول جاریه و عدم لزوم الغسل در بول الغلام که برای جاریه نجاست جعل شده به بولش و باید مغسل باشد ولکن در غلام لایغسل است بولش نجس است، به قرینه ی روایات دیگر که صحیحه ی حلبی از جمله ی آن است ولکن در رضيع غير متغذی لا یغسل است. بلکه صب کافی است. این تعلیل راجع به بول نیست، این تعلیل مذکور در روایت فرق مابین اللبنین است که لبن الجاریه کبولها است، ولکن لبن الغلام، کبوله است که لا یغسل چرا؟ برای اینکه لبن ها فرق دارند که یکی از مثانه خارج می شود و آن دیگری از عضدین خارج می شود، بدان جهت این نجاست این روایت که دلالت می کند بول جاریه نجس است که سابقاً هم گفتیم این را نقض می کنیم، چه تعلیل راجع به کلالامرین بشود، گفتیم تعلیل در جهت است که راجع به لبن بوده باشد فقط به نجاست به لبن الجاریه، و عدم جعل نجاست به لبن الغلام که آنجا همه حکمش نه تعلیلش هیچکدام صحیح نیست چون که لبن ها پاک هستند، علی هذا اين اشکال بر روایت که نشد اشکال دیگری هم معلوم می شود که وارد نیست.

2-               اشکال تعليل بر جعل

 گوش کن آقای من اشکال دیگری که کرده اند این اشکال هم وارد نیست آن اشکال دیگرچیست؟ گفته اند فرض بفرمایید که این حرف صحیح. علت اصلاً صحیح است. واقعاً اطباء هم فرض کنیم می گويند ، فرض محال که محال نیست، فرض غیر واقع هم که به طریق اولی محال نمی شود. فرض کنید همه تصدیق کردند که لبن الجاریه ای که هست از مثانه از عروق مثانه خارج می شود. منشأش آن جاست ولکن لبن الغلام عروقی که در عضدین است از او خارج می شود و فرض هم کردیم که بله از آن عروقی که تماس با بول دارد، از آن جا هم رد می شود همه اینها را قبول کردیم. بلکه از خود داخل مثانه جوف مثانه از همین بول رد می شود این لبن این ها را هم قبول کردیم، خب که گفت بر اینکه آن چیزی که از مثانه خارج می شود نجس است؟ از مثانه آنی که خارج می شود بول باشد، منی باشد توجه کردید، نجس است، اما چیز دیگری ،رطوبات دیگری از مثانه، خارج بشود که نجس نیست. افرض لبن الجاریه از مثانه اُمّش خارج می شود ، بشود این چه می شود؟ معلوم شد این اشکال وارد نیست. این تعليل، تعلیل بر جعل است نه بیان موضوع؛ چون که از نجس رد شده پس باید نجس بشود. تعلیل تعلیل موضوعی نیست موضوع حکم که این لبن از بول رد شده پس باید نجس بشود این نیست. این تعلیل تعلیل بر جعل است، خب عیبی ندارد حکمت این که، یعنی علت اینکه شارع، نجاست را بر لبن ام الجاریه جعل کرده چون که از مثانه خارج می شود، خروج موجب نجاست نمی شود، ولکن این داعی شده است که شارع جعل نجاست کرده است، فرق دارد. و در آن یکی داعی نشده است ، بدان جهت آن اشکال هم وارد نیست. فتحصل مما ذکرنا این روایت سکونی من حیث السندتمام است کماذکرنا، و من حیث الدلاله تفکیک می شود. آن مقدار از دلالتی که دارد بول الجاریه یغسل منه الثوب، نجس است ولو غذاخور نباشد یؤخذ به. به آن مقدار اخذ می شود و با صحیحه ی حلبی[3] سابق که می گفت « وَ الْغُلَامُ وَ الْجَارِيَةُ (فِي ذَلِكَ) شَرَعٌ سَوَاءٌ» ، گفتیم با او معارضه می کند اگر آن ظهور آن روایت این باشد که، بول غلام قبل از غذا خوردن با جاریه فرقی ندارد قبل از غذاخوردنش شرع سواست این معارض می شود در جاریه بدان جهت تساقط می کنند رجوع می شود به آن اطلاقاتی که آن اطلاقات چه بود؟ آن اطلاقات در مطلق بول صبی وارد شده بود مثل موثقه سماعه[4] که روایت دومیست در همین باب سه از ابواب النجاسات «سَأَلْتُهُ عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ» سوال کردم از بول الصبی. «يُصِيبُ الثَّوْبَ»،  ثوب را اصابت میکند «فَقَالَ اغْسِلْهُ» فرمود که بشور اورا. گفتیم که مضمرات سماعه معتبر هستند، به آن بیانی که سابقاً گذشت. اغسله بشور این مطلق است براینکه صبی غذا بخورد یا نخورد. توجه کردید؟ این اطلاقش دلالت می کند بر این معنا، این هردوتا را می گیرد از این صبی که غذا نخورده است خارج شده است، آن صبی دیگر باقی مانده و تمسک می کنیم به اطلاقات بول نسبت به جاریه که عن البول ... الثوب مثل اون صحیحه ای که بله، صحیحه حماد بن عثمان است[5]  «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ- يُصِيبُ الثَّوْبَ قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ»، دو دفعه بشور بدان جهت میگويیم جاریه چه رضیعه باشد چه رضیعه نبوده باشد، بول او مطلق الحکم مطلق البول است. چون که ثابت نشد آن صحیحه ی حلبی که بول جاریه را به غلام لاحق می کرد مبتلا به معارض شد، رجوع به این مطلقات می کنیم و می گوییم بله بول جاریه با بول صبی فرقی دارد کما علیه المشهور که عرض کردیم. سوال...؟

عرض می کنم بر اینکه فرض کردیم که فهمید که نقصان عقل زن نیست از آن هم رفع يد کنیم؟ عرض می کنم بر این که تفکیک در مدلولات به آن نحوی که گفتم در روایات عیبی ندارد و محصولی ندارد خصوصا تعلیلات، تعلیلات جعل ها.

خصوصا در تعلیلات الجعل چون که تعلیلات الجعل احکام که ائمه بیان کردند به جهت تقریب الاذهان است، که مردم مثلاً قانع کنند آن ها را هرکس را به زبان خودش فرض بفرمایید رو این حساب است، تفکیک در این ها ، اصل جعل الحکم به خبر ثقه سابق است تعلیلی که ذکر شده است، نمی فهمیم او را، سابقاً هم گفته بودم سابقاً حتی در آن موضوع حکم گفته بودم، در موضوع حکم در آن صحیحه حسن بن محبوب[6] که« سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْجِصِّ- يُوقَدُ عَلَيْهِ بِالْعَذِرَةِ وَ عِظَامِ الْمَوْتَى- ثُمَّ يُجَصَّصُ بِهِ الْمَسْجِدُ أَ يُسْجَدُ عَلَيْهِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ بِخَطِّهِ» که اونجا فرموده بودند بر اینکه «أَنَّ الْمَاءَ وَ النَّارَ قَدْ طَهَّرَاهُ» پاک کردند گفته بودند نمی فهمیم این تعلیل را، خب به آن در موضوع حکم بود ها نمی فهمیم آن لا بأس به را فهمیدیم یا اینکه طهارت جبهه را فهمیدیم آن جا آن تفکیک را کرده بودند، با وجود اینکه آن جا جای تفکیک نیست، جای حکم است علی هذا الاساسی که هست در مانحن فیه قضیه تعلیل تعلیل جعل است و در موارد تعلیل در جعل فقیه باید دقت کند. در مواردی که تعلیل از قبیل تعلیل در جعل نفهمیدن او یا باطل بودن ظاهر او باعث نمی شود که از آن حکم مجعول که جعلش بیان شده است در این روایت از او رفع يد بشود.

عرض می کنم، یک وقت امام(ع) می فرماید: مرقی که توش خون افتاده است، روایت هم دارد[7] امام (ع) می فرماید: مرقی که توش خون افتاده است، اون مرق را می شود خورد «قُلْتُ فَإِنْ قَطَرَ فِيهَا الدَّمُ فَقَالَ الدَّمُ تَأْكُلُهُ النَّارُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ» ، نار یعنی آن آتشی که تو زیر دیگ است آن نار دم را مستهلک کرده است. اکل یعنی خورده است ، از بین برده است. خب ما این تعلیل را که نار خورده است اکل الدم این تعلیل را نفهمیدیم، چون که نار اکل کرد، خب  اکل نار بوده باشد چه می شود برای این که دم نجس است مرق را نجس کرده است. ایشان موضوع مطهر را می گوید که موضوع مطهر استهلاک است نار مستهلک دم بوده، خب می فهمیم که این حکم بر این موضوع مترتب نمی شود ، موضوع باطل است در مقام. در مقام این است که آن دمی که به مرق افتاده دم مرق را نجس کرده بدان جهت می گوییم که خب در مانحن فیه این روایت این تکه اش که نه اون حکم نه این، عمل به او نمی شود. یا کسی اگر حل بکند که انشاءالله بيان خواهیم کرد مراد دم طاهر بوده باشد که استهلاک بشود چون که دم اگر مستهلک نشود ولو طاهر هم باشد نمی شود او را خورد . و اما وقتی که مستهلک شد عیبی ندارد چون که دم باقی نمانده که بخورد. حمل به او خواهند کرد. امثال اینها هست در روایات عزیز هم نیست موارد مختلفه ی متعدده ای دارد همین ملاکی که عرض کردم باید حفظ بشود کماذکرنا بعد ایشان قدس الله نفسه الشریف و این مطلب را هم بگویم رد نشوم این قضیه ی این که شیر را غلام از مرضعه ی کافره بخورد یا از لبن خنزیر بخورد این را نمی شود از این روایت کشف کرد. چون که بعد از اینکه علت به جعل شد علت این که شارع جعل کرده است برای لبن جاریه نجاست را یا برای بول جاریه نجاسات را این است، خب این علت جعل است. چه علت جعل می شود در یک مورد در یک مورد داعی بر جعل شارع نمی شود . آن جا داعی بر جعل نشده است مثلاً در جایی که مثلاً ولد غلام از مرضعه ی کافره شیر بخورد، آن جا شیر خورد ولو شیر نجس است. داعی بر جعل نشده است که بولش را نجس قرار بدهد این علت جعل است علت جعل در این مورد است که در مورد دیگر علت نشود.برای جعل هیچ منافاتی ندارد. از این روایت نمی شود استفاده کرد مضافا براینکه تعلیل گفتیم باطل است ، خود تعلیل باطل است، از این نمی شود لبن خنزیر یا مرضعه ی کافره را استفاده کرد فقط راهش این است که کسی بگوید راه صحیح هم هست ها. آن صحیحه ی حلبی[8] که می گفت، صحیحه حلبی داشت بر این که بله عن بوله صبی قال تصب علیه الماء فان کان اغسله این سوال می کرد از بول صبی یعنی بول صبی ای که متغذی نیست غذا خور نیست نه اینکه شیر خنزیر را خورده، یا مثلا مرضعه ی کافره از او. این روایت از آنها منصرف است. این منصرف است به همان مسلمین مابین المسلمین که تربیت می دهند شیر می دهند به اوست بدان جهت این فقط انصراف دارد لا اقل این اطلاق ندارد بدان جهت در مابقی تمسک می کنیم آن جایی که مرضعه اش کافره بوده باشد و کودک از او تغذی بشود رجوع می کنیم به اطلاق روایت سماعه موثقه ی سماعه.[9] عن البول یصیب الثوب قال یغسله ، بشور مثل سایر ابوال بشور صب کافی نیست از این اطلاق فقط صبی که متغذی از لبن خنزیر نشده است یا مثلاً کافره نشده است، که این مورد انصراف خارج است . و اما اینکه لبن خشک و اینها گفتیم خارجی است چون که فرقی مابین لبن خشک و گاو و اینها نیست که سابقاً به همان بچه ها می دادند و مرتضع به این لبن بودند به لبن حیوانات این مسئله را تمام کردیم رسیدیم به این مسئله ای که مرحوم سید می فرماید:

مسألة 18« اذا شكّ في نفوذ الماء النجس في الباطن ‌في مثل الصابون ونحوه بنى على عدمه ، كما أنـّه إذا شكّ بعد العلم بنفوذه في نفوذ الماء الطاهر فيه بنى على عدمه فيحكم ببقاء الطهارة في الأول وبقاء النجاسة في الثاني ‌»[10].

حکم شک در نفوذ آب نجس در باطن اشياء قابل نفوذ

 درست دقت کنید اینجا نکته ای را عرض خواهم کدر در این مسئله می فرماید اگر در مثل صابون،‌و امثال صابون ، شکی کردیم که ایا به جوفش ماء متنجس رسیده است جوفش را نجس کرده یا نه؟ می گوید در این که در مانحن فیه به غسل الظاهر حکم می کنیم که این صابون پاک است چرا؟ چون که جوفش طاهر بود نمی دانیم نجس به او اصابت کرده است ماء نجس اصابت کرده است به نفوذش یا نه؟ استصحاب می کنیم عدم الاصابت را یک وقتی جوف اصابت نجس نشده بود، الان هم کماکان ظاهر که اصابه نجاست کرده است می شوریم نتیجه اش این می شود که این صابون، جوفش پاک و ظاهرش هم پاک می شود. بعد ایشان می فرماید کما اینکه اگر بدانیم ماء نجس نفوذ کرده است به جوف مثل صابون و حبوبات و ندانیم وقتی که تو آب کر گذاشتیم یا آب قلیل می ریزیم تدریجا نمی دانیم این آب طاهر به جوفش نفوذ کرد که آن به جایی که متنجس شده بود به آن جا برسد حکم می شود به بقاء الجوف النجاسه اصل عدم نفوذ است یه وقتی که این آب را بله، شروع می کردند به ریختن آب که به جوفش نرسیده بود نمی دانم الان آب طاهر به جوفش رسیده است یا نه؟ اصل این است که به جوف طاهر نرسیده است پاک کند. حکم بدان جت در فرض اول که حکم می کردیم به مقتضی الاستصحاب به مقتضی الاستصحاب حکم می کنیم که حکم باطل است و در نجاست باقی است، و هنوز پاک نشده، عرض می کنم نکته ای که می گویم این است سابقاً ما گفتیم که مراد از نفوذ الماء به باطن، که ماء نجس نفوذ کند و مراد از نفوذ ماء‌الطاهر به باطن، نفوذ خود عین الماء نیست که عین الماء که در جوف عین الماء به عینیت بوده باشد. بلکه مراد وصول رطوبت است رطوبت مسریه رطوبت مسریه برسد مراد اینه، عرض می کنم، اگر رطوبت ماء به جوف اون شیء رسید، رطوبت ماء به جوف الشیء رسید، و اما اون رطوبت مجرد النداوة بود، رطوبت مسریه نبود، نداوت همون رطوبت است منتهی رطوبت غیر مسریه، به نحوی که اگر سیمی را یا چوبی را داخل جوف صابون کردیم، این سیم و هکذا این صابون تر نمی شود همین جور خشک بود خشک هم خارج می شود، یک خورده سرد می شود، که نداوت سردی می آورد  برای آهن ، این آهن سرد می شود. اون نفوذ رطوبت غیر مسریه نه منجس است ، نه نفوذ رطوبت غیر مسریه مطهر هیچکدام نیست اگر فرض بکنید ما صابون را در جای مرطوب نجس گذاشتیم به نحوی که به داخلش نداوت رسیده است نه رطوبت، مثل اون بعضی دیوارهایی که ساختمان های قدیم است که فرض بکنید پشت این دیوار مستراح هست فرض بفرمایید، از اون مستراح نداوت سریان کرده است به این دیوار رطوبت است ها، دست بزارید خشک است دست تر نمی شود، این پاک است این جور نداوتی نه دلیل داریم به منجسیتش و نه هم دلیل داریم که این مطهر است، هیچکدام، و غسل حساب نمی شود، چون که نه اصابه النجس اصابت می کند صدق می کند منجس اصابت النجس است و نه هم غسل بالماء صدق می کند با مجرد النداوه، اینها هیچکدام نیست اونی که ما ادعا کردیم اینه، اگر رطوبت مسریه به جوف برسد، ولو به جوف که رسیده قطرات ماء در جوف نه ایستاده است فقط رطوبت داخل جسم است به نحوی که به جسم اگر سیخی را وارد کنید، یک میلی را وارد بکنید، مرطوب می شود آب همان ماء ، اجزای مائیه متاثر به اونها می شود منتقل به این می شود، این را می گوییم که اگر این جور رطوبت به جوف برسد نجس می شود بعد از اینکه این نجس را خشکاندیم که رطوبت مسریه رفت ولو نداوتش باقیست آب طاهر را ریختیم یا تو کر گذاشتیم آب طاهر رطوبت مسریه اش به جوف رسید غسل صدق می کند، این ما ادعا می کنیم. بدانجهت است کسی اگر ادعا بکند که این رطوبت مسریه نجس، به جوف رسید نه این جوف اصلا نجس نمی شود فقط ظاهر نجس می شود این بلادلیل است گفته است اغسل کل ما اصابه ذلک الماء اون رطوبت مسریه به جوف رسید می گويند بله این ماء‌به جوف هم اصابت کرده است عموم می گیرد اگر کسی بگوید که جوف با این رطوبت مسریه نجس نمی شود این خلاف ادله است. کسی بگوید با این رطوبت مسریه پاک نمی شود. این هم حرف درستی نیست چرا ؟ برای اینکه ملاک این بود که گفته بود اغسل مااصابه ذلک الماء عرفا و شستن صابون وقتی که رطوبت مسریه رسید به باطن بعد از تحفیف رطوبت مسریه به باطن رسید عرفا می گويند شسته شد حرف ما این است این که می گویند این اجسام نجس نمی شود یا می گویند بواطن این اجسام طاهر نمی شود بعد از نجس شدن این مثل اینکه عدم توجه به فرق مابین رطوبت غیر مسریه که به مجرد النداوه می گویند و ما بین رطوبت مسریه در رطوبت مسریه باطن می رسد اصابه می شود غسل هم صدق می کند. والحمدلله رب العالمین.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص114-115.

[2] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ عَلِيّاً ع قَالَ: لَبَنُ الْجَارِيَةِ وَ بَوْلُهَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ- قَبْلَ أَنْ تَطْعَمَ- لِأَنَّ لَبَنَهَا يَخْرُجُ مِنْ مَثَانَةِ أُمِّهَا- وَ لَبَنُ الْغُلَامِ لَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ وَ لَا بَوْلُهُ قَبْلَ أَنْ يَطْعَمَ- لِأَنَّ لَبَنَ الْغُلَامِ يَخْرُجُ مِنَ الْعَضُدَيْنِ وَ الْمَنْكِبَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص398.

[3] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ‌ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ- فَإِنْ كَانَ قَدْ أَكَلَ فَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ غَسْلًا- وَ الْغُلَامُ وَ الْجَارِيَةُ (فِي ذَلِكَ) شَرَعٌ سَوَاءٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397- 398.

[4] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ- قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَجِدْ مَكَانَهُ قَالَ اغْسِلِ الثَّوْبَ كُلَّهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص398

[5] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ- يُصِيبُ الثَّوْبَ قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ؛  شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص395.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْجِصِّ- يُوقَدُ عَلَيْهِ بِالْعَذِرَةِ وَ عِظَامِ الْمَوْتَى- ثُمَّ يُجَصَّصُ بِهِ الْمَسْجِدُ أَ يُسْجَدُ عَلَيْهِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ بِخَطِّهِ أَنَّ الْمَاءَ وَ النَّارَ قَدْ طَهَّرَاهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص527.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَطْرَةِ خَمْرٍ أَوْ نَبِيذٍ مُسْكِرٍ قَطَرَتْ فِي قِدْرٍ فِيهَا لَحْمٌ كَثِيرٌ وَ مَرَقٌ كَثِيرٌ فَقَالَ ع يُهَرَاقُ الْمَرَقُ أَوْ يُطْعِمُهُ لِأَهْلِ الذِّمَّةِ أَوِ الْكِلَابِ وَ اللَّحْمَ فَاغْسِلْهُ وَ كُلْهُ قُلْتُ فَإِنْ قَطَرَ فِيهَا الدَّمُ فَقَالَ الدَّمُ تَأْكُلُهُ النَّارُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ قُلْتُ فَخَمْرٌ أَوْ نَبِيذٌ قَطَرَ فِي عَجِينٍ أَوْ دَمٌ قَالَ فَقَالَ فَسَدَ قُلْتُ أَبِيعُهُ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ أُبَيِّنُ لَهُمْ فَإِنَّهُمْ يَسْتَحِلُّونَ شُرْبَهُ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ الْفُقَّاعُ هُوَ بِتِلْكَ الْمَنْزِلَةِ إِذَا قَطَرَ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْ ذَلِكَ قَالَ أَكْرَهُ أَنْ آكُلَهُ إِذَا قَطَرَ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْ طَعَامِي؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج6، ص422.

[8] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ‌ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ- فَإِنْ كَانَ قَدْ أَكَلَ فَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ غَسْلًا- وَ الْغُلَامُ وَ الْجَارِيَةُ (فِي ذَلِكَ) شَرَعٌ سَوَاءٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397- 398.

[9] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص395.

[10] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص115.