مسألة 19:« قد يقال بطهارة الدهن المتنجّس إذا جعل في الكرّ الحارّ بحيث اختلط معهثمَّ اُخذ من فوقه بعد برودته ، لكنه مشكل لعدم حصول العلم بوصول الماء إلى جميع أجزائه ، وإن كان غير بعيد إذا غلى الماء مقداراً من الزمان ».[1]
صاحب العروه قدس الله نفسه الشریف متعرض می شود: به آنی که علامه فرموده است دهن متنجس را می شود در ماء الکر تطهیر کرد، می فرماید در عروه قد یقال، دهن اگر متنجس بشود، این دهن متنجس را القا می کنند به ماء الکر، قهراً آن ماء کر باید آب داغ بوده باشد. که دهن آب بشود. و ذراتش ذرات صغیره بشود، بعد وقتی که این آب، به تمام اجزاء الدهن رسید اجزاء دهنیه همه شان اگر آب به آنها رسید بعد بما اینکه دهن سبک است وزنش از وزن الماء بدان جهت دهن در آن فوق الماءجمع می شود. وقتی که جمع شد از فوق الماء اخذ می کنند و این دو پاک شده است. قد یقال این جور است. ایشان می فرماید این معنا که انسان علم پیدا کند به تمام اجزاء دهنیه که متنجس بود، چون که مضاف این جور است. ولو در مضاف مثل زیت و دهن و سمن نجسی که به موضعش اصابت کرد همه اش نجس می شود ولو اکلال بوده باشد شارع حکم کرده است وقتی که اصابت کرد به زیت و سم و دهن مایعات مضافه، نجسی اصابت به آن ها کرد همه اش نجس می شود در صورت میعان که مایع باشد و دهن و سمن بدان جهت می فرماید علم پیدا کردند که آب معتصم کر، به تمام این اجزاء دهنیه که نجس است، به تمام اجزاءدهنیه رسیده است علم پیدا کردن مشکل است، بدان جهت علم به اصول الطهارت نمی شود ایشان بعد در ذیلش این جور می فرماید: نعم لا یقعد ذلک، این علم به وصول ما جمیع اجزاء دهنیه بعید نیست در صورتی که ماء معتصم را مدتی بجوشانند که اجزاء دهنیه هم توش است مدتی بجوشانند تا علم پیدا کنند که این آب کری که هست به تمام اجزاء دهنیه رسیده است این جور علم بعید نمی شود. این فرمایشی است که ایشان در عروه می فرماید. عرض می کنم این مسئله را باید حساب کرد، که به این جوشاندن این ها مطلب تمام می شود، دیده اید که بعضی محدثین نوشته اند که بعید است به مدتی هم بجوشانند، وصول الماء بعید است به جمیع اجزاء. بل مستحیل است. بلکه گفته اند که محال است. آب به تمام اجزاء دهنیه برسد، بخواهیم این مسئله واضح بشود این جور عرض می کنیم: تارة کسی ادعا می کند، وقتی که دهن کم شد، و بما اینکه این ماء معتصم کر یا اکرار است و این آب را جوشاندیم، و این دهن متنجس استهلاک پیدا کرد در این آب کر و اکرار. به حیث اینکه اینکه می جوشد، ولو در حال جوشیدن ، نمی شود مدتی جوشیده است و الان هم دارد می جوشد کسی نگاه بکند می گوید که این آب است صدق می کند آب ، آب مطلق صدق می کند آب به آن که در این ظرف است، یا در این مکان است که می جوشد دهن مستهلک شده است، کاستهلاک بوله در ماء کر یا استهلاک سایر مایعات نجس است در ماء الکر بما این که مستهلک شده است دیگر این جا روغن از عین بول نجس تر نمی شود عین بول اگر مستهلک بشود در ماء کر فتوضأ و یشرب . تبعیت حکمی پیدا می کند. مادامی که مستهلک است پاک می شود، دوم وقتی هم که مستهلک شد پاک می شود منتهی بعد وقتی که آب سرد شد این اجزای دهنیه جدا می شود از آب وقتی که جدا از آب شد در سطح آب جمع می شود بعد از یه مدت و اینها را جمع می کنند پاک است. چرا؟ چونکه آن وقتی که مستهلک پاک شد دیگر. و بعد از زوال استهلاک که از آب جدا شده در فوقش جمع شده است بعد از او هم که ملاقات با نجسی نکرده است. عین نجس نیست که بگوییم مثل بول باز نجس است. این متنجس بود آن تنجسش عند الاستهلاک رفت پاک شد، وقتی که تنجسش رفت پاک شد، بعد از پاک شدن ملاقات با شیء نجسی نکرده است پاک می شود. کسی اگر این را ادعا کند، این اگر امکان داشته باشد عیبی ندارد مثل سایر متنجسات است که سابقاً گفتیم مایعات متنجسی که مضاف هستند، مستهلک شدند در ماء معتصم پاک می شوند بعد اگر به آلتی و مانند آن، اجزاء متنجس را از آب گرفتیم جمع کردیم گفتیم پاک می شود چرا؟ چونکه آن وقتی که مستهلک بودند پاک بودند، الان هم که فرض بکنید گرفته ایم ملاقات با نجسی نکرده اند چه جور سایر مضافات متنجسه بعد از استهلاک اگر جمع آوری بشود ولو به آلات محکوم به طهارت هستند .خب این جا آلت نمی خواهد چون که خلقت آب صغیر است آب به حسب الوزن صغیر است از بول، بدان جهت بدون آلت خودش جدا می شود بعد از اين که جدا شد این اگر بشود عیب ندارد ولکن این استهلاک ، این استهلاک، در این اجزاء دهنیه حاصل نمی شود . این به نحوی که آب مطلق ذکر بشود، هرقدر نگاه بکنید بجوشانید آن روغن رو آب ایستاده است منتهی می آيد بالا میرود پایین ، بالا می آيد یک خورده فشار و حرارت حرکت می دهد ولکن آن جا وایستاده بدان جهت وایستاده. بدان جهت هرکه نگاه کند می گويد چربی رو آب وایستاده است. مستهلک نمی شود، چون که ثقل الماء با ثقل بول اختلاف دارند استهلاک به آن معنا حاصل نمی شود همیشه رو آب است منتهی یک وقت بعد از برودت پاک می شود موقعی که می جوشد باز هم دیده می شود به آن آب چربی به صورت برودت . پس بمااینکه استهلاک حاصل نمی شود، این فرض استهلاک را باید بگذاریم کنار.
کما اینکه اگر فرض دیگر فرض می کنیم اگر دهن زیاد بود آب کر بود به نحوی اگر جوشاندیم فرض کنید آب از اطلاقش خارج شد آب روغن شد که سنگک را خورد بکند انسان می تواند، چند روز بخورد او را، هر روز یک مقداری. اگر فرض بکنید آب روغن شد دیگر آب از اطلاق بودن خارج شد بلا اطلاق همه اش نجس است چرا؟ چونکه اجزاء دهنیه ای که متنجس بودند، ماء کری که معتصم است مادامی که مطلق است معتصم است. اجزاء دهنیه متنجسه باقی هستند در تنجسشان در حالی که آب از اطلاق خارج شده است به اضافه مثل آن مرقی می شود که مرق را باید بریزد ولو کر بشود، چون که مضاف نجس می شود ظاهراً این صورت نه مراد صاحب العروه است نه مراد علامه است اینها مرادشان نیست. استهلاک نمی شود، فرضشان آن جاییست که نه آب همان در آبی باقیست روغن هم مستهلک نیست، روغن هم در روغنیتش باقیست منتهی اجزائش منتشر شده است در آب ، علامه این را می گوید که اگر آب رسید به این اجزاء پاک می شود آب معتصم وقتی که این جور شد ، حرف ما این است که این آب به جمیع اجزاء برسد، به جمیع اجزاء دهنیه برسد، اجزاء دهنیه اجزاء صغار فرض بکنید هرچقدر صغیر و دقیق فرض کنید، هرقدر فرض بکنید، آب به تمام آن اجزاء نمی تواند برسد چرا؟ برای اینکه آن اجزاء صغار دهن این ها جسم هستند. ولو به هر مثلاً صغری و دقتی فرض کنید جسم هستند، جوف دارند، آب آن جزء صغیر را احاطه می کند ماء الکر، به جوفش داخل نمی شود. جوف در نجاست باقیست، چون که جوف در نجاست باقیست ماء کر به اطراف او احاطه کرده است اون جزء صغیر را. چون که احاطه کرده است و جوف نرسیده است پاک نمی شود. جوف در نجاست باقی است بله. ممکن است وقتی که می جوشانید آن جوف تغییری پیدا کند. جوفش بیايد به بیرون ظاهر بشود ظاهری جز جوف بشود، آن وقت به جوف هم آب کر می رسد ولکن او فایده ای ندارد چرا؟ چون که ماء کر باید به این جوف و ظاهر دفعتاً واحده برسد. چون که وقتی که به اطراف رسیده است جز آن جوف چون که نجس است این جوف نجس است آن اجزائی که هست آن اجزاء که ظواهر حساب می شود آن ها متصل به نجس هستند، چون که متصل به نجس هستند جوف وقتی که می آيد آن ها می روند چون که متصل به جوف است آن ظاهر باز نجس می شود وقتی که به جوف رفت نجس می شود چون که متصل به جوف است. ماء الکر به تمام اجزاء این جزء دفعتاً نمی رسد بدان جهت گفته اند که وصول الماء به جمیع الاجزاء بعید است بلکه مستحیل است. چونکه هر جزء شما هر فرض بکنید باید جسم بشود. چون که جزء بدون جسم که غیر معقول است. هرجزئی را فرض کنید جسم باید بشود. جسم که شد حجم دارد، جوف دارد بدان جهت به آن جوف آب نمی رسد.
حیف که حرف من ضایع شد. در اول بحث گفتم شارع حکم کرده است. به مضاف وقتی که به یه موضعش نجس رسید همه اش نجس می شود جوفاً خارجاً شارع این را حکم کرده است. سرایت سرایت حکمی است. نه حقیقی. شارع حکم کرده است به نجاست تمام جزء ولو اکرار باشد. رو این حساب در تطهیر باید به تمام اینها آب برسد و آب نمی رسد.
تا اینجا مردم فرموده اند دیگران فرموده اند ذکر کردیم. ما نه، ما اینها را خیلی چیز نیستیم . می گویم عرفا اگر صدق کرد به قول ایشان که از فضلا هستند. صدق کرده است که نه آب رسیده. نمی رسد ایشان هم که دقت کند می بیند نمی رسد. اهل العرف آن تسامحش اعتبار دارد که بگوییم انکار کنند بگویند که شستن این جور می شود و اما که ملتفت بکنیم خودش ملتفت می شود این تسامح اعتباری ندارد. بدان جهت در صابون گفتیم التفات بود که آب گذشته است در صابون هم همین جور می شود. وقتی که این نحو شد اگر ما تسلیم شدیم گفتیم که نه. آب می رسد یا گفتیم که نه این حرفها حکم عقل است عرفاً همه جايش رسیده است هم به جوفش هم به ظاهرش هم باطنش دفعتاً هم رسیده است خیلي خب. که گفت این پاک می کند روغن را؟ دلیلش چیست؟ ما آنی که دلیل داریم بر اینکه هرچیزی متنجس را به آب بشوری پاک می شود. این روغن شستن صدق نمی کند. نه آن روغن قابل شستن است خصوصا که صد درجه حرارت داده اند فرق در فرضیه شان. این روغن قابل شستن نیست. آنی که ما ادله داریم ادله ی ما این است که غسل الشیء مطهر الشیء است در مضافات که می گفتیم پاک می شوند آنها قابل غسل نیستند مضافی که مستهلک در کر می شود. آن جا استهلاک مطهر بود. که آن ادله اش را هم در بحث اوایل طهارت گفتیم. و در مانحن فیه که فرض این است استهلاک نیست بحث آن جاست. غسل هم که نیست. این که شما دستتان روغنی می شود می گويند برو این روغن را بشور شما هم شستید پاک می شود روغن اگر نجس هم بود توجه کردید. دستتان روغنی شد دستتان را شستید روغن پاک می شود درست است. این غسل در صورتی صدق می کند که روغن به نظر العرف شسته بشود بر شیئی که قابل غسل است . دست قابل غسل است. ثوب قابل غسل است. روغن متنجس به ثوب افتاد یا به دست افتاد یا به جسم دیگری افتاد که قابل غسل است این داخل اطلاقات غسل است. که استفاده کردیم از اطلاقات غسل که اصابت به ثوب بکند در روایت حایض بود.[2] «إِلَّا أَنْ يُصِيبَ شَيْءٌ مِنْ مَائِهَا- أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْقَذَرِ- فَتَغْسِلُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الَّذِي أَصَابَهُ بِعَيْنِهِ» آخر. غسل پاک می شود. آن جاهایی که این معروف دهن است . دهن متنجس در چیز قابل غسل بود به شستن او پاک می شود ولکن در مانحن فیه اگر معروض حساب بشود معروضش آب است. آب قابل الغسل نیست. آب الغسل نیست خودش هم متنجس نمی شود چون که ماء کر است معتصم است آن معروضی که به واسطه معرض تنجس پیدا می کند. او به واسطه غسل پاک می شود. بدان جهت صحیح در ماء نحن فیه این است اگر این روغن متنجس را در ماء معتصم بجوشانند صد سال هم بجوشانند در مائی که اکرار است لا یطهر چرا؟ لعدم صدق الغسل، چون غسلی که مطهر است محقق نمی شود و غیر الغسل استهلاک است و استهلاک هم مفهوم این است در مانحن فیه همين است. این نسبت به این مسئله.
سوال...؟اصلا ربطی به استصحاب ندارد این حرفا. اولا شما دقت بکنید ما خیلی به این اصول عملیه ، ما می خوایم از ادله استفاده بکنیم ما تو این مسائل خیلی تمسک به مسائل عملیه نمی کنیم.
خود روایت وافی است در روایات ما مطهر غسل قرار داده شده است . یکی هم روایاتی که در ماء کر وارد بود[3] تبول فيه الدواب و تلغ فيه الکلاب که امام فرمود مادامی که به اندازه کر باشد آب نجس نمی شود از آن ها فهمیدیم که استهلاک شیء نجس در آب کر محکوم به طهارت است دلیل داریم این دلیل ها هیچ کدام در مانحن فیه نمی گیرد.امام (ع) هم فرمود آن زیتی که وقع فیه النجس فرمود اورا بریز به قول مرحوم حکیم اطلاق دارد ولو بتوانی این زیت را تو آب کر بریزی بجوشانی، گفت بریز این معناش این است که پاک نمی شود. ما خیلی به آن اطلاق هم تمسک نمی کنیم، می گوییم بر اینکه این جور تطهیر کردن این امر از جانب شارع نیست بدان جهت شاید متعرض نشده است، دلیل ما این است که مطهر ما در اين جا منحصر به غسل است و استهلاک به هیچ کدام اینها در مانحن فیه محقق نمی شود. و اطلاقات تنجس زیت وهکذا دهن متنجس حاکم بر مقام است. بله، از این جا معلوم شد این دهن متنجس اگر عرض بشود بر شیئی که قابل غسل است پاک می شود. پاک می شود متنجس به تبع آن شیء مثل چی؟ مثل اینکه روغن متنجس را به خمیر کردند با او خمیر که نان روغنی درست می کنند. کما اینکه متعارف است دیگر به نحوی که روغن عرض حساب بشود. آن نان را مثلاً خشک می کنند بعد آن را می شورند منتهی قابل غسل است کما یاتی همین که نان محکوم به طهارت شد، می گذارند آن نان خشک می شود می خورند عیبی ندارد. چرا؟ چون که اطلاقات غسل می گیرد آن نان قابل شستن است و اما در صورتی که این جور نبوده باشد، ادله ی ما کوتاه است، این مسئله که دیگرهیچ فایده ای ندارد
... سوال...؟عرض کردم صدسال هم بجوشانند باز هم استهلاک حاصل نمی شود. این بنا دارم بحث دوروزی بکنم. عرض می کنم...سوال...؟
غسل الید اگر صدق کرد. بله. بگذارید بحث کنیم بعد از بحث توجه به اشکال بدهید.
مسألة 20« إذا تنجّس الأرز أو الماش أو نحوهمايجعل في وصلة و يغمس في الكرّ وإن نفذ فيه الماء النجس يصبر حتّى يعلم نفوذ الماء الطاهر إلى المقدار الذي نفذ فيه الماء النجس ، بل لا يبعد تطهيره بالقليل بأن يجعل في ظرف ويصبّ عليه ثمَّ يراق غسالته ويطهر الظرف أيضاً بالتبع فلا حاجة إلى التثليث فيه ، وإن كان هو الأحوط . نعم ، لو كان الظرف أيضاً نجساً فلا بد من الثلاث »[4].
عرض می کنم بر اینکه اولا مسئله خوراک ، مسئله خوراک عبارت از است ازاینکه ایشان می فرماید در مسئله 20 اگر آمدید ماش، یا برنج و مانند اینها متنجس شده اند تارتاً تنجس اینها فقط تنجس ظاهر است ظاهرشان نجس شده است و اخری تنجس به جوف رسیده است، مثل اینکه ماء متنجس بود، و این ماء متنجس نفوذ بر جوف کرده است، ایشان می فرماید خدا رحمتش کند این ماش را و این برنج را تو وصله ای می گذارم وصله مثل همان پارچه . تو وصله ای می گذاارم یا پارچه ای می گذارم و این را فرض بفرمایید وارد می کنم به ماءالمعتصم که کر است، وقتی که وارد به ماءمعتصم کردم پاک می شود. و اگر فرض کنید آب نجس به جوف هم نفوذ کرده آن قدر در ماء معتصم می گذارند که آب معتصم نفوذ به جوف بکند وقتی که نفوذ به جوف کرد پاک می شود. بعد ایشان می فرماید: این مقدار از سابقاً گذشته بعد ایشان می فرماید که بلکه بعید نیست به ماء قلیل هم بشود تطهیرش کرد. مثل اینکه این برنج را يا ماش را که نجس اصابت کرده تو انا بریزند. انائی بریزند بعد آب را به آن ناء بریزند. آب را وقتی که به اناء ریختند اگر ظاهرش نجس است که معطلی نمی خواهد اناء را برمی گرداند آبش را پاک می شود. و اگر آب نجس نفوذ کرده است صبر می کنند که آبی که ریخته شده است طاهر است نفوذ کند بعد خالی می کنند ایشان می فرماید مطلبی که اینجا زیاد دارد مطلبش این است که اینجا اناء هم به طبع طهارت خود برنج و ماش پاک می شود آخه وقتی که برنج را گذاشتید تو اناء خصوصا اونکه برنج خودش قبلا رطوبت مسریه داشته باشد ظاهر رطوبت مسریه نجسه در برنج رطوبت مسریه ندارد خود انا رطوبت مسریه دارد آن انا نجس می شود. یا غساله نجس است کسی گفت که غساله اصلا نجس است. این جا هم خشک بود انا هم خشک بود این برنج را ریختیم آبی که میریزیم انا نجس می شود چون که انا نجس است غسلش هم محقق نشده است غسل به واسطه ی ریختن آب می شود مابعد که آب کاسه را خالی کنیم. در این صورت برنجی که پاک می شود کاسه هم به تبع پاک می شود احتیاجی به تثليث غسل ندارد که انا را سه دفعه بشورید تا یک دفعه برای برنج شستن، دو دفعه هم چون که اناء باید سه دفعه شسته بشود انا را با برنج سه دفعه بشوریم تا پاک بشود احتیاج به این ندارد و ان کان احوط . این فرمایش ایشان است. در این مسئله دو جهت محل بحث است بعضی ها گفته اند که این برنج با ماء قلیل اگر به جوفش برسد نجاست پاک نمی شود. چرا در کر می شود ولی در جاری نمی شود به ماء قلیل نمی شود سرّش این است. در غسل در کر و جاری خروج غساله معتبر نیست گفتیم شیء را که توی آب داخل کردیم شیء نجس پاک می شود خروج غساله معتبر نیست. ولکن بخلاف دستورات با آب قلیل آب کشیدند باید غساله رد بشود آب جریان پیدا کند. ایشان می فرماید چون که در ماء قلیل از جوف آب رد نمی شود بدان جهت جوفش تطهير به ماء قلیل نمی شود چون خروج غساله نمی شود بدان جهت این برنج اگر باطنش نجس بشود فقط باید در ماء کر تطهیر بشود به ماء قلیل نمی شود چون که ورود و خروج غساله نمی شود این اگر بوده باشد سابقاً جوابش را گفتیم، گفتیم وقتی که آب طاهر به باطن نفوذ کرد، صدق غسل عرفی می کند تسامح هم نیست به عرف بگویی که بابا این آب رد نشده نشسته این را می گويند بابا این برنج را همین جور می شورند دیگ را چه جور می شورند برنج ظاهر و باطنش را هم همین جور می شورند. این غسل صدق می کند شاهد بر این روایتی است که وقتی وارد شده بود در غسل دهن. اون مرقی [5]که بود در در آن فأره بود امام (ع) در آن معتبره سکونی فرمود آن را بریز و گوشتش پس از شستن خورده می شود. گفتیم آن روایت اطلاق دارد که مرق به باطنش نفوذ بکند بعد از تنجس. امام (ع) استفصال نفرمود در هر دو صورت فرمود غسل بکن. بدان جهت گفتیم که دهن قابل غسل است. چون که قابل غسل است غسلش به چه چیز است؟ به اين است که آب طاهر نفوذ به باطن بکند. غسل محقق می شود آن جا چه جور بود؟ خواهیم گفت که دهنی نه قابل عصر نه قابل دلک است، هیچ کدام نیست چه طوری غسلش محقق می شود. مثل صابون است مثل پنیر است [هر طوری] او نا شسته شدند به همان نحو است جوف می شورند، آن شاهد بر مطلب بود و جهت ثانی در مسئله است جهت ثانی این است که چه جور ایشان فرمود ظرف به تبع پاک می شود؟ دلیل بر این که ظرفی به تبع پاک می شود کجاست؟ در موثقه عمار[6]فرمود: انائی که متنجس است کیف یغسل و کم مرةٍ یغسل؟ امام (ع) براینکه توجه کردید؟ سه دفعه شسته می شود و آن داستانی که خودش فرمود امام(ع). خب در مانحن فیه اگر فرض کردیم انا فرض بکنید به واسطه ی این برنج یا فرض بکنید ماش یا شیء آخری فرقی نمی کند به واسطه ی ثوبی که گذاشتیم به اناء که متنجس به بول است مثلاً وقتی که آب ریختیم به اناء ، ثوب دو دفعه باید شسته بشود به ماء قلیل وقتی شسته شد دفعه اول عنا نجس شد، دفعه ی دوم آبش را خالی کردیم ثوب رو دوباره گذاشتیم آب طاهر ریختیم وقتی که ثوب را برداشتیم آبش را هم ریختیم، ثوب را فشار دادیم پاک شد ایشان می فرماید و خواهد فرمود که ان عنا هم پاک می شود. دلیل بر این طهارت تبعی است چیست؟ دلیل بر این صحیحه ی محمد بن مسلم است[7]. در صحیحه ی محمد بن مسلم که وارد است بر تطهیر ثوبی که متنجس به بول است روحی له الفدا امام(ع) فرمود: اغسله فی المرکن مرتین. ثوب متنجس را در مرکن دومرتبه بشور خب ثوب متنجس است دیگر. ثوب متنجس به بول است گذاشتیم آب اول که ریختیم مرکن نجس شد چون که رطوبت مسریه در ثوب اگر نبود پیدا شد و مرکن را نجس کرد مرکن را باید سه دفعه شست شود که امام فرمود وقتی اغسله فی المرکن مرتين، وقتی که ثوب را دو دفعه شستیم دیگر ثوب پاک می شود. امام (ع) نفرمود که مرکن در نجاست باقیست. باید او را بعد سه مرتبه بشوری، امام (ع) نفرمود: یا دو مرتبه بشورید. اصلا عرفاً ملازمه هست. مرکن اگر نجسش نجاستش باقی بماند این ثوب پاک نمی شود عرفاًبه لازمه است مابین طهارت ثوب و طهارت المرکن. چون که این ملازمه فهمیده نمی شود ولو عقلاًممکن است شارع بگه ثوب را برداشتیم ثوب پاک است اما مرکب نجس است. این را باید دو مرتبه ی دیگر مرکن را بشوری چون که دفعه اول نجس شد دفعه دوم یه دفعه شستی دو دفعه ی دیگرهم بشور این ممکن است عقلاً ولکن مخالف فهم عرفی است فهم عرفی این است که وقتی که ثوب پاک شد،مرکن هم پاک می شود و امام(ع) هم نفرمود مرکن در نجاست باقیست لازمه ی عرفی هم باقیست. لازمه ی عرفیه را قطع نفرمود این دلیل بر طبعیت است. اشکال شده است بر این مطلب این تبعیت از این صحیحه ی محمد بن مسلم استفاده نمی شود چرا؟ برای اینکه گفته اند مرکن وقتی متنجس شد، مرکن همان آن ظرفیست که آن جا در آن لباس می شورند. مثل تشت دیگر مرکن است. لگن. در او لباس می شورند یا چیز دیگر نجس را می شورند. گفته اند در لگن متنجس غسل مرتين کافیست لگن متنجس غسل مرتين به ماء قلیل کافیست چرا؟ چون که اونکه سه دفعه معتبر است، در اناءمتنجس است. ما دلیل نداریم که به لگن انا صدق می کند به مرکن ، به مرکن انا صدق نمی کند انا اون ظرفی را میگويند که انسان آب می خورد. آن ظرف انایيست که محل برای أکل و شرب است. و اما مرکن و لگن و امثال ذلک اینها انا نیستند اینها به یک دفعه شستن پاک می شوند. ثوب متنجس به بول را که لگن گذاشتید آب ریختید آن نجس شد. ثوب هم که نجس است. وقتی که یه دفعه شستید ، لگن نجس ثوب هم نجس دفعه ی دوم هم لگن شسته می شود هم ثوب دو دفعه شسته می شود. هم ثوب پاک می شود هم لگن. این چه جوری که دفعه دوم ثوب شسته می شود لگن هم شسته می شود می شود خورد. این کی تبعیت از او نمود؟ بدان جهت در آن مواردی که انا بود، ثوب را گذاشتیم تو آن کاسه ای که در آن کاسه آش می گذاشتند. متنجس به بول بود آن جا شستیم آن جا اگر اغسله مرتین بود تبعیت استفاده می شد. ولکن در آن روایت در صحیحه ی محمد بن مسلم غسل ثوب فی المرکن بود مرکن داخل انا نیست. ولکن ماش و برنج را که تو کاسه می ریزیم. یک دفعه آب ریختید آن پاک می شود چرا؟ چون که ما گفتیم این را ملتزم شدیم غسله اش نجس نیست چون که آب پاک است. بدانجهت به یک دفعه شستن انا هم پاک می شود، ماشم پاک می شود برنج هم پاک می شود. و اما بر جاهایی که اناءنجس شد که انا بود مرکن نبود آن جا به یک دفعه شستن متنجس انا پاک می شود و متنجس هم پاک می شود این را دلیل نداریم. بلکه داریم موثقه ی عمار که وارد بر تنجس اناست، که باید سه دفعه شسته بشود. این جور فرموده اند. فرضنا ... یه کلمه است. یعنی دوکلمه ها، اشتباه نشود. که خودمون کردیم. کلمه ی اول این است که انا منحصر نیست به اون ظروفی که انسان اونجا می خورد یا فرض بکنید آب می نوشد. اگر یادتان باشد در موثقه ی عمار که آن فأره ی متسلخه را پیدا کرده بود در انایی که، از او غسل کرده بود وضو گرفته بود این می شود حب دیگر. حب می شود فأره ی متسلخه در او پیدا کرده بود بله، وقتی که این عنا شد، بله تشت هم با او هیچ فرقی ندارد چون اون ظرفی که در او حب فیه الماء در او آب نگه می دارد یا مایع دیگر نگه می دارد. آن هم اناست. این اولاً. و ثانیاًقبول کردیم که معلوم نیست انا باشد خب قبول کردیم گذاشتیم رو دو چشممان، ولکن آقا در صحیحه ی محمد بن مسلم،امام که می فرماید اغسله فی مرکن مرتین، پشت سرش می گوید می فرماید:و ان غسلته بماءجاری فمرة. از این مقابله فهمیده می شود که یعنی ثوب متنجس به بول را در ماء قلیل بشوری دو دفعه کافیست چه تو مرکن بشوری تو کاسه آبگوشت بشوری یا فرض کنید تو حب بشوری فرق نمی کند. این در مقابل ماء جاریست ان غسلته فی جاری فمرة معناش این است که اگر در ماء قلیل به ماء قلیل بشوری یه دفعه دو دفعه لازم است این در مقابل مرکن خصوصیتی ندارد. تشت هم همین جور است کاسه ی بزرگی است آن هم همین جور است. در اين موارد نمی شود طهارت به تبعیت کما ذکروا و نذکر و من هنا در مانحن فیه، این طهارت تبعیت در جاهایی است که عناءنجس بشود ولکن در مانحن فیه خود اناءنجس نمی شود چون که غسله ی اولی کما ذکرنا انا را نجس نمی کند والحمدلله. رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص115.
[2] وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحَائِضِ تَعْرَقُ فِي ثَوْبٍ تَلْبَسُهُ- فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْهَا شَيْءٌ إِلَّا أَنْ يُصِيبَ شَيْءٌ مِنْ مَائِهَا- أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْقَذَرِ- فَتَغْسِلُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ الَّذِي أَصَابَهُ بِعَيْنِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص450.
[3] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ يَعْنِي ابْنَ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ الْغَدِيرُ فِيهِ مَاءٌ مُجْتَمِعٌ- تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ وَ تَلَغُ فِيهِ الْكِلَابُ- وَ يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ- قَالَ إِذَا كَانَ قَدْرَ كُرٍّ لَمْ يُنَجِّسْهُ شَيْءٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 159.
[4] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص115-116.
[5] وَ عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ عَلِيّاً ع سُئِلَ عَنْ قِدْرٍ طُبِخَتْ وَ إِذَا فِي الْقِدْرِ فَأْرَةٌ- قَالَ يُهَرَاقُ مَرَقُهَا وَ يُغْسَلُ اللَّحْمُ وَ يُؤْكَلُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص206.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْأَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص497.
[7] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص250 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.