مسألة 22: « اللحم المطبوخ بالماء النجِّس أو المتنجِّس بعد الطبخ يمكن تطهيرهفي الكثير ، بل والقليل إذا صب عليه الماء ونفذ فيه إلى المقدار الذي وصلإليه الماء النجس ».[1]
میفرماید در عروه اگر لحمی را در ماء متنجس بپزند، مائی که نجس است در او لحمی را بپزند یا بعد از این که لحم را پختند آن مائی که لحم در اوست آن ماء متنجس بشود و تنجس این ماء بعد طبخ اللحم بوده باشد)، در این صورت این لحم قابل تطهیر است، هیچ فرقی نمی کند ما بین الماء الکثیر و ماء القلیل، اگر بگذارند در ماء الکثیر که آب نفوذ کند به آن مقداری که ماء المتنجس نفوذ کرده بود، یا آب قلیل بریزند به نحوی که نفوذ کند به آن مقداری که آب متنجس نفوذ کرده بود، آنوقت پاک می شود لحم.
این را سابقاً عرض کردیم دیگر احتیاج به تنبیه نیست که به آب کثیر که می گذارند یا به آب قلیل که می ریزند تا آب برسد، باید جوفش خشک شده باشد و اجزاء مائیه در جوف لحم نبوده باشد، تجفیف را گفتیم سابقاً، وقتکه اجزاء مائیه ماء نجس در جوف لحم باقی نمانده بعد در آب کر بگذاشتند تا اجزاء ماء طاهر نفوذ کرد به داخل و به جوف، یا ریختند آب قلیل را به حیث اینکه به جوفش رسید بعد از این خشک کردند پاک می شود، لحم هم از چیزهایی است که عرفا قابل عصر و قابل دلک نیست، این لحم عرفا مثل صابون است قابل عصر نیست، بدان جهت به نفوذ الماء الطاهر به آن جوف پاک می شود.
اینجا فقط نکتۀ دیگری که تا حال نگفته بودیم کلام مرحوم حکیم است در مستمسک العروة؛ ایشان[2] فرمودهاند در این لحم که نص هم وارد است در طهارت او، که عرض کردیم دو تا روایت است، یکی معتبرۀ سکونی، یکی خبر زکریا بن آدم است، زکریا بن آدم[3] خبرش در جلد ثانی است در باب نجاسات، سندش ضعیف است کما ذکرنا سابقا، که حسن بن مبارک است در سندش، و لکن معتبرۀ سکونی معتبر است،[4] در هر دو تا وارد شده بود بر اینکه «وَ اللَّحْمَ اغْسِلْهُ وَ كُلْهُ» ، ایشان فرموده است بر اینکه وقتکه آب قلیل را روی لحم ریختید این پاک می شود، و لو قبلا ماء متنجس نفوذ به داخل کرده باشد آن داخل بالتبع پاک می شود، چه جوری که در طهارت بالتبعیّة در سایر موارد که خواهیم گفت -یکی هم مسئله طشت بود که سابقاً گفتیم- ایشان فرموده است این موارد از موارد طهارت بالتبعیّة است، وقتکه ظاهر شیء شسته شد باطنش هم تبعاً لظاهره پاک می شود، این فرمایش ایشان است.
خوب این دلیل بر تبعیة اطلاق این روایات است که امام علیه السلام فرمود «وَ اللَّحْمَ اغْسِلْهُ وَ كُلْهُ» ؛ کأن میفرماید به نظر ما وقتکه یک قطره آبی افتاده تو یک تکه گوشت بزرگ ریختند عرفا صدق می کند غُسل اللحم، ولو به جوفش دیگر ماء طاهر نفوذ نکند، غُسل اللحم صدق می کند، یکی هم به جهت اینکه یک قرینه داخلیه داریم در لحم، که عصر این ماء طاهری که ریخته می شود این به جوف سرایت نمی کند نفوذ نمی کند اجزاء مائیه، چونکه لحم همه اش گوشت خالص نیست بدون چربی که الان مرسوم است که یک تکه چربی هم نمی گذارند گوشت خالص خالص است، در گوشت قرمز همه اش اینجور نیست این گوشت را که می پختند مرق درست می کردند این گوشت چربی داشت این چربی خود بدن نه الیه، حتی در بعضی موارد آن الیه داشت که آب نفوذ نمی کند به اینها، به مجرد اینکه آب بریزیم نفوذ نمی کند، این فرمایش ایشان اینها را مؤید و قرینه قرار داده است بر اینکه وقتی ظاهر اللحم شسته شد باطنش هم به تبع پاک می شود.
بعد خدا رحمتش کند، جای دیگری از عروه که می آید این جور فرموده، هرجاکه نجاست شیئی بالتبعیة شد طهارتش هم بالتبعیة می شود، جوف لحم نجاستش بالتبعیة است، بالتبعیة در ظاهر، ظاهر نجس می شود تا باطن نجس می شود، طهارتش هم بالتبع است وقتی که ظاهر طاهر شد باطن پاک می شود.
می گوییم همین مقدار یا سیدنا خدا به تو رحمت کند بس است، در طهارت نجاست بالتبعیة معنایش چه بود؟ نجاست بالتبعیة این بود که اجزاء مائیه که متنجس است نفوذ به باطن بکند این معنای تبعیّت بود، خوب در تبعیت در طهارت هم باید همین جور باشد دیگر اجزاء طهارت مائیه در ماء طاهر باید نفوذ به جوف بکند بگوئیم پاک است ما هم همین رو می گویم ، و می گویم عرفاً به این غسل صدق می کند، و الا گوشت بزرگی است که مرسوم است در عربها این سه ساعت در آب نجس جوشیده آب نجس به اعماقش رفته، یک لیوان آب ریختی روش ظاهرش پاک شد همه اش پاک شد، کی عرف می گوید غسل؟ غسل صدق نمی کند، غسل در این موارد به جوف رسیده است نفوذ کرده است غسل آنوقت صدق می کند که ماء طاهر که غالب است به جوف برسد نفوذ کند، آن وقت می گن عرفاً غسل،
امام علیه السلام در معتبره سکونی[5] می فرماید ولم یغسل و یؤکل، اما غسل همان غسل عرفی است، نه اینکه رویش آب بریز بخور این این را ندارد، ندارد که صبّ علیه الماء و یؤکل صبّ علی ظاهر اللحم فیؤکل، اینجور که نیست، اما اللحم فیغسل و یؤکل، تا مادامی که ماء طاهر داریم ولو غالب بودنش مربوط به تجفیف باشد، تجفیف معنایش این نیست که خشک خشک بشود، معنایش این است که اجزاء مائیه بمائیتها به علیت مائیه نماند در جوف، رطوبت بشوند رطوبت و مجرد نداوت، وقتی که به مجرد نداوت آب طاهر نفوذ به جوف کرد صدق می کند بر اینکه غُسل، خب چیزی تو لحم است قابل غسل نیست مثل تکه چربی، توجه کردید، این چربی وقتی که خیلی چرب بود همانطور روغن غسل نمی شود، آنی هم که مثل او هست قابل الغسل نیست، امام علیه السلام هم در لحم فرمود، نفرمود شحم را، اونی که قابل غسل است و غسل به او صدق می کند که گوشت را شستی ولو ماء کثیف نفوذ کرده بود به باطنش گذاشتیم توی آب بله خارج شد و ماء پاک و نظیف غلبه کرد که شستن می گویند همان کافی است، در تطهیر اللحم کما ذکرنا، و این طهارت بالتبعية را که به آن معنایی که نجاست بالتبعية گفته می شود به آن معنا ما قبول داریم و لکن او لازمه اش این است که ماء نفوذ کند، این یک کلامی یک مسأله ای بود که ایشان فرموده بود.
در مسأله قبلی[6] دارد که « الثوب النجس يمكن تطهيره بجعله في طشتو صب الماء عليه ثمَّ عصره و إخراج غسالته و كذا اللحم النجس و يكفي المرة في غير البول و المرتان فيه إذا لم يكن الطشت نجسا قبل صب الماء و إلا فلا بد من الثلاث و الأحوط التثليث مطلقا«، این را می فرمودید؟ اینکه آنروز بحث کردیم مومن خدا، این همان روایت مرکن است، عرض کردیم بر اینکه در روایت مرکن سابقاً بحث کردیم، جمعاً ما بین ادله انفعال ماء القلیل که ماء قلیل منفعل می شود، و ما بین ادله ای که وارد شده است که متنجسات را به ماء قلیل بشور یکی از آن متنجسات هم ثوب است، در ثوب وارد شده است که در مرکن[7] بشور اغسله فی المرکن مرتین، گفتیم جمعاً ما بین این ادله جایی که انسان می خواهد متنجس را به آب قلیل بشورد باید آب قلیل وارد بوده باشد، جمعاً ما بین ادله ای که می گفت ماء قلیل به ملاقات نجس نجس می شود، آن ادله مواردشان صورت مورد بودن ماء بود، آب تو کاسه است دست انسان نجس بود داخل در آن آب کرد، آن ادله می گفت بر اینکه آن آب نجس می شود اناء وقع فیه قذر اناء و ماء در او قذر افتاد امام فرمود بریز این را دیگر نجس شده است، می گفتیم جمعاً ما بین این ادله که می گوید در صورت مورود بودن ماء ماء نجس می شود و ما بین ادله ای که می گوید غسل کن اغسله بالماء یعنی به ماء قلیل، یا در بعضی ها صبَّ بود اغسل هم بود، گفتیم جمعش به این است که اگر بخواهیم به ماء قلیل بشوریم متنجس را باید آب وارد بشود، آن متنجسی که شستن او احتیاج به ظرف گذاشتن ندارد، خب آن واضح است که آب وارد می شود، گذشت، و اما اگر متنجسی است که باید توی طشت یا توی ظرف شسته بشود و به ماء قلیل می خواهیم او را بشوریم ظرف باید پاک بوده باشد، در عبارت عروه همین جور است، در عبارت عروه این است که قبل صب الماء به این متنجسی که توی اناء گذاشته ایم اناء باید پاک بشود، متنجس را که گذاشتیم ظاهر عبارت عروه این است که حین گذاشتن نجس نمی شود اناء، کأن در آن متنجس رطوبت مسریه نیست، بعد آب را که می ریزیم آب را که به آن اناء ریختیم، آن ثوب را یا غیر ثوب را از آن اناء برمی داریم فشار می دهیم او پاک شد، به یک دفعه شستن پاک می شود، این آب را هم که ریختیم خود اناء هم پاک است، چرا؟ برای اینکه در این صورتی که هست در این صورت ما دلیل نداریم که اناء نجس می شود، چون که غسله غسله ای است که مطهره است و یتعقبها طهارة المحل است، آبی را که می ریزیم ولو متنجس است و لکن سابقاً گفتیم دلیل نداریم که ماء قلیل نجس می شود در آن غسله مطهره ها که فرض هم این است، در این صورت فرض بفرمایید این متنجسی که هست دست پاک می شود آب را هم که ریختیم از اناء یا نریختیم آن اناء هم پاک است چون که نجس نشده است.
هذا کله در جایی است که متنجس ما به یک دفعه شستن پاک می شود، و عین نجس هم نداشته باشد متنجس، این قید را هم ما زیاد می کنیم که عین نجس را ندارد فقط متنجس بود، اگر مثلاً آب نجس به او اصابت کرده بود به آن ثوب یا نجس دیگری که عین النجاسة نبود، و اما در صورتی که فرض بفرمایید متنجس به بول بشود که تعدد شستن در او معتبر است، اناء پاک بود، ما ثوب متنجس به بول را گذاشتیم تو این اناء آب ریختیم، بعد ثوب را برداشتیم عصر کردیم گذاشتیم کنار، این هم ثوب نجس است چون که دو دفعه شستن می خواهد، هم این اناءی که هست خودش و ماءش نجس است، این را باید بریزیم، بعد این ثوب را دوباره می گذاریم همين جور تر ها، عصر که کردیم و لکن رطوبت مسریه دارد، می گذاریم تو این اناء، باز آب قلیل پاک می ریزیم، فرض بکنید اگر با دستهای مان دفعه اول عصر کردیم دستهای مان را موقع ثانیاً که عصر می کنیم باید پاک کنیم، قائلین به تبعیت که دستها تطهیر نمی خواهد در مره ثانیه جماعتی هستند خواهیم گفت که درست نیست، باید دستها را بشورد دستها پاک بوده باشد ثوب را بردارد و عصر بکند ثوب پاک شد، توجه کردید، آب اناء را هم که ریخت اناء هم پاک می شود، چرا؟ این طهارت به تبعیه است، اغسله فی المرکن مرتین مقتضایش این بود که متنجس به بول بود، از آن ملازمه استفاده می شد وقتی که آب مرکن هم ریخته شد، همان غسلی که ثوب را تطهیر می کند همان غسل اناء را هم تطهیر می کند احتیاج به تثلیث ندارد، و اما اگر عکس بکنیم آب را اول بریزیم ثوب را داخل بکنیم این اصلا در ملتزم نمی شویم و ورود معتبر است، آب نجس می شود و آن آب نجسی که هست تطهیر به او حاصل نمی شود، این متن عروه است،[8] بگزارید تمام نکردم ها، یک نکته ای هم می گویم، الثوب النجس یمکن تطهیره بجعله فی طشتٍ و صب الماء علیه، آب را باید به او بریزی، ثم عصره و خراج غسالته، ثوب نجس را عصر بکنی غساله اش را خارج بکنی آن وقت پاک می شود، و کذا اللحم النجس. لحم نجس را تو لگن تو کاسه می گذاری آب قلیل می ریزی بعد لحم را خارج می کنی این غسل محقق می شود، و یکفی المرة فی غیر البول والمرتان فیه، کی یکفی؟ اذا لم یکن طشت نجس قبل صب الماء، قبل صب الماء نجس نبوده باشد، و الا فلا بد من ثلاث، و الا اگر قبل از صب الماء نجس بود ولو به گذاشتن متنجس ها، نجس بود، در آن صورت اناء نجس شده است باید اناء را سه دفعه شست، بدان جهت اگر بخواهیم ثوب را با اناء یک جا بشوری باید سه دفعه بشوری تا ثوب هم پاک بشود و اناء هم پاک بشود، یا باید اول اناء را تطهیر کنی بعد ثوب را بگذاری، برای اینکه زحمت است پنج مرتبه شسته می شود به جهت احتراز از این دوتا را که می شوری باید سه دفعه بشوری که هم اناء پاک بشود و هم ثوب پاک بشود.
ایشان قدس الله نفسه الشریف اینجور می فرماید، و لکن يک حرف هست و آن حرف این است که، در صحیحه محمدبن مسلم اینجور فرمود اغسله فی المرکن مرتین، تفصیل نفرمود، نفرمود که ثوب اگر که بول به او رسیده رطوبت مسریه نداشته باشد، که می گذاری به لگن اگر رطوبت مسریه داشته باشد لگن را نجس می کند، تفصیل نداد امام که اغسله فی المرکن مرتین اذا لم یکن فی الثوب مثلا رطوبة مسریة قبل ذلک و الا فثلاث مرات سه دفعه بشور، ممکن است کسی این حرف را بگوید، می گوییم نه اینجور نیست، چون که بول که در ثوب شد اصابه بول کرد به ثوب این معنایش این نیست که ثوب رطوبت مسریه داشته باشد، رطوبت مسریه فرض نشده است در روایت، اما اگر رطوبت مسریه بوده باشد، اقوای نبوده باشدباید احوط سه دفعه شست.
ازا ینجا معلوم شد که این غسل به جایی به درد می خورد در متنجس عین نجس نبوده باشد، عین نجس ها، عینیت نداشته باشد عین النجس، و الا عین النجس بوده باشد او به واسطه یک دفعه شستن پاک نمی شود ولو بول هم نباشد عین نجس دیگر است عذره است، گذاشت این ثوبی را که عذره دارد در لگن آب ریخت بعد هم توی لگن با دستهایش اینجور کرد تا آن عذره زایل شد درآورد و فشار داد و انداخت روی بند فرض کنید، این پاک نمی شود، چرا؟ یک ماذکرنا در تطهیر به آن ماء قلیلی که به عین نجس برسد، توجه کردید، ولو وارد هم بوده باشد او نجس است، چون که ارتکازا فرقی نیست که آب وارد بر بول بشود یا بول وارد بر آب بشود، در این فرقی نیست، بدان جهت غسله مطهره گفتیم غسله مزیلة للعین نمی تواند بشود، مگر اینکه صب الماء را ادامه بدهیم تا بعد از زوال العین از متنجس و آب برسد به متنجس در حالی که عین نجس ندارد، و این هم در غسل در اناء نمی شود، بدان جهت در غسل در اناء غسله مزیله غسل حساب نمی شود، بعد از غسله مزیله باید یک دفعه دیگه شسته بشود کما ذکرنا، و آن غسله مزیله هم چون که اناء را نجس می کند باید سه دفعه شسته بشود چون که اناء نجس شده به غسله مزیله، چون که عین نجاست بود و آن آب متنجس بود اناء می شود قذر، وقتی که اناء قذر شد قبل الغسل، چون که غسل المطهره بعد است آن غسل غسله مطهره است، بدان جهت باید سه دفعه شست، الکلام اگر اناء نجس شده باشد قبل صب الماء یا در آن متنجس عین نجس بوده باشد آنجا باید سه دفعه شسته بشود، سه دفعه تثلیث بشود که هم اناء شسته بشود و هم این ثوب شسته بشود، این راجع به این مسأله ای بود که باقی مانده بود.
سوال؟آب را باید بریزد مثل آن اناء دیگر، آب طاهر دیگری باید ریخت.
مسألة 23: « الطين النجس اللاصق بالإبريق يطهر بغمسه في الكرونفوذ الماء إلى أعماقه ومع عدم النفوذ يطهر ظاهره فالقطرات التي تقطر منه بعد الإخراج من الماء طاهرة ، وكذا الطين اللاصق بالنعل ، بل يطهر ظاهره بالماء القليل أيضاً ، بل إذا وصل إلى باطنه بأن كان رخواً طهر باطنه أيضاً به ».[9]
ایشان یک مسأله ای را می گوید که فعلا خیلی محل ابتلاء نیست، زمان سابقه محل ابتلاء بود، در مثلاً فرض بکنید با آفتابه هایی که تهشان گل می چسبید، ربما آن گل هم گل نجس بود چون که مکان مکان نجسی بود، آفتابه را آنجا گذاشته بودند آن گل متنجس چسبیده به آفتابه، بعد آن آفتابه چون که خالی است برمی داشت تو حوض می کرد پر می کرد می برد تا رفع حاجت کند، ایشان می فرماید فتواشان این است الطین اللاصق بالابریق آن گلی که لاصق است به ته آفتابه است یطهر بغمسه فی الکر همین جور که به کر وارد کردی، و نفوذ الماء الی اعماقه آب کر رو هم به اعماق این گل رسید نفوذ به جوفش به داخل کرد به اعماقش رسید پاک می شود آن گل، و مع عدم النفوذ اگر همین جور تو آب کر کرد درآورد آب به آن اعماق گل نفوذ نکرد، یطهر ظاهره ظاهرش پاک می شود، نتیجه چه می شود؟ ظاهرش پاک شد یعنی ظاهر تین پاک می شود، الان در می آورد از حوض قطراتی از همان ظاهر آن گل می ریزد دیگر افتاد به ثوبش به بدنش آن قطرات پاک است، چون که ظاهرش پاک شده و آن قطرات هم از ظاهر می ریزد، کسی بداند که ماء از باطن می ریزد او خلاف فرض ایشان است، مفروض این است که آب به داخل نفوذ نکرده است، قطراتی که می ریزد از همان ظاهر می ریزد که ظاهر پاک شده، بدان جهت تفریع می کند و مع عدم النفوذ يطهر ظاهره فالقطرات، این فاء تفریع است، فالقطرات التی تقطر منه بعد الاخراج من الماء طاهرة طاهر است، و کذا الطین اللاصق بالنعل نعل هم همین جور است در این زمین های گل آلود که نجس است ولی یک مقدار معتد به گل چسبیده به کفشش، این فرض کنید این گل را فرض کنید، کفش را برد تو حوض زد آنجای گلی اش را، بله ظاهر آن گل پاک می شود اگر به باطنش هم نفوذ کرد پاک می شود، این آب کر نمی خواهد، بل یطهر ظاهره ظاهر نعل و ظاهر گل که در ابریق است، ظاهر او یعنی ظاهر طین کل پاک می شود بالماء القلیل ایضاً به ماء قلیل هم ظاهرش پاک می شود، بل اذا وصل الا باطنه ماء طاهر اگر به باطن گل رسید، گل مثلاً سفت بود این رسید به باطنش اجزاء مائیه غالبه رسید به باطنش ، بان کان رخوا و آن گل هم رخو بود یعنی سست بود که تویش آب نفوذ می کند، گل محکمی نبود که آب نفوذ نکند، بان کان رخوا طهر باطنه ایضاً، باطنش رو هم پاک می کند، هر مقدار که ماء طاهر به او نفوذ کرده است بمائیته آن مقدار پاک می شود کما ذکرنا.
مسألة 24: « الطحين والعجين النجس يمكن تطهيره بجعله خبزاً ثمَّ وضعه في الكر حتى يصل الماء إلى جميع أجزائه ، وكذا الحليب النجس بجعله جبناً ووضعه في الماء كذلك ».[10]
بعد ایشان متعرض می شود آن آردی که متنجس است، یا خمیری را که متنجس است، الطحین و العجین آرد و خمیری که نجس هستند یمکن التطهیره بجعله خبزا، ممکن است او را انسان نان بپزد، ثم وضعه فی الکر در ماء الکر بگذارد حتی یصل الماء الی جمیع اجزائه، ماء به آن نان و به جوفش هم نفوذ کند، و کذا الحلیب النجس شیر نجس هم همین جور است یمکن تطهیره بجعله جبنا ممکن است او را انسان پنیر قرار بدهد، و وضعه فی الماء کذلک در ماء همین جور قرار بدهد، عرض کردیم ماء کر نمی خواهد، ماء قلیل هم همین جور است بلا فرق ما بینهما، همان مسأله طین است دیگر فرقی ما بین گل و این نیست گل هم قابل تطهیر است خبز هم قابل تطهیر است هیچ اشکالی ندارد.
مسأله 26:«إذا تنجس التنور يطهر بصب الماء في أطرافهمن فوق إلى تحت و لا حاجة فيه إلى التثليث لعدم كونه من الظروف فيكفي المرة في غير البول و المرتان فيه و الأولى أن يحفر فيه حفيرة يجتمع الغسالة فيها و طمها بعد ذلك بالطين». [11]
بعد مسأله بیست و پنجم را می فرماید اذا تنجس التنور یطهر بصب الماء فی اطرافه، تنور فرض بفرمایید نجس شده است، در دهات خیلی اتفاق می افتد کلب رفته است آنجا قضاء حاجت کرده است کلب دیگر می دانید چه جور بول می کند دیوارهایش را نجس کرده است، خب این را چه جور پاک می کنند؟ پاک کردنش ساده است، آفتابه را برمی دارند آب آفتابه را می گردانند به همین دور تنور از طرف داخل، که به تمام جاهایی که نجس اصابت کرده آب طاهر به آنجا برسد و جاری بشود می رود ته تنور دیگر، به یک دفعه هم پاک می شود، ما در بول انسان بود که گفتیم مرتین است، توجه کردید، و لکن در غیر بول انسان که حیوانات است، یک دفعه هم کافیی است.
اینجا اگر فرض بکنید بچه ای رفته بود همین جور بول کرده بود که بول بول انسان بود، ایشان می فرماید در این صورت دو دفعه باید آب را بریزد به این اطراف، می بینید از بدن انسان همان حرفی که می گفتم و نسبت به صاحب العروه می دادم این یکی از شاهدهایش هست، که عرض کردم سابقاً که مرحوم سید صاحب العروه از بدن تعدی کرده است به هر چیزی که مثل البدن قابل عصر نبوده باشد، و الا دو دفعه شستن به ماء قلیل در بدن الانسان بود که صب علیه الماء مرتین، و اما تنور را نمی گرفت دیگر چیز دیگر را نمی گرفت غیر البدن را، ایشان تعدی کرده است به تمام اجسامی که قابل عصر نیستند از بول انسان دو دفعه شسته می شود، و چنین هم برمی آید که ایشان ما بین بول انسان و بول سایر حیواناتی که بولشان نجس است فرقی نگذاشته است، آنجا هم دو دفعه را می گوید، بدان جهت در ما نحن فیه می فرماید اگر متنجس به غیر البول شد یک دفعه ریخته می شود، اذا تنجس التنور یطهر بصب الماء فی اطرافه من فوقٍ الی تحتٍ و لا حاجت الا التثلیث سه دفعه شستن نمی خواهد، چون که سه دفعه در اناء بود تنور اناء نیست عرفا اناء صدق نمی کند، موثقه عما[12]ر که سئلته عن الاناء القذر کیف یغسل و کم مرةً یغسل آن مال مسأله اناء بود که سه دفعه به ماء قلیل، تنور اناء نمی شود، لعدم کونه من الظروف، چون که از ظروف و انائات نیست، از این هم معلوم می شود که اناء پیش ایشان همان ظرف است، مراد همان ظرف است، فیکفی المرة فی غیر البول و المرتان فیه، دو دفعه آب ریختن اینجوری در بول لازم است، والاولی، این دیگر اولی است دیگر این لزوم ندارد خوب ته تنور که آنجا نجس بوده باشد چون که اگر گفتیم غساله علی الاطلاق نجس است یا گفتیم در جایی که تعدد غسل معتبر است غساله اول نجس است غیر غساله یتعقبها طهارة المحل، غسالة که می رود به ته تنور ته تنور نجس می شود دیگر، اگر ته تنور می خواهید خاک بشود باید یک خرده خاک خشک بریزید روش که آن مقداری که نجس شده بود تحت بماند ظاهرش پاک بوده باشد، و الاولی ان یحفر حفیرة در ته آن تنور حفیره ای یک گودالی درست بکنند که یجتمع الغسالة فیها غساله نجسة در آن جمع می شود و طمّها بعد ذلک بعد آن چاله را پر کند، بالطین الطاهر به تراب طاهر، که آن نجس زیر بماند، البته این در جاهایی که یک دفعه غسل معتبر باشد احتیاج به اینها نیست چونکه نجس نشده، اما دو تا غسله یا غسله مزیله للعین بوده باشد آنجا اگر بخواهید پاک بکند همین جور می شود.
مسألة26: « الأرض الصلبة أو المفروشة بالآجر أو الحجر تطهر بالماء القليل إذا اُجري عليها ، لكن مجمع الغسالة يبقى نجساً ، ولو اُريد تطهير بيت أو سكة فإن أمكن إخراج ماء الغسالة بأن كان هناك طريق لخروجه فهو ، وإلّا يحفر حفيرة ليجتمع فيها ثمَّ يجعل فيها الطين الطاهر كما ذكر في التنور ، وإن كانت الأرض رخوة بحيث لا يمكن إجراء الماء عليها فلا تطهر إلّا بإلقاء الكر أو المطر أو الشمس . نعم ، إذا كانت رملاً يمكن تطهير ظاهرها بصبِّ الماء عليها ورسوبه في الرمل فيبقى الباطن نجساً بماء الغسالة وإن كان لا يخلو عن إشكال من جهة احتمال عدم صدق انفصال الغسالة ».[13]
مسأله بیست و شش، این هم باز هم نظیر این مسأله است یک مقدارش، عرض می کنم بر اینکه اگر فرض کردیم زمینی نجس شده است و این زمین را می خواهیم پاک تطهیر کنیم، ایشان اینجور می فرماید، می فرماید: الارض الصلبة، آن ارضی که سفت است مثل یومنا هذا موزاییک است یا سنگ فرش است یا آجر است، «الأرض الصلبة أو المفروشة بالأجر أو الحجر» صلبة یک خاک است خاک محکم است که مثل آجر می شود «تطهر بالماء القليل إذا أجرى عليها» به ماء قلیل پاک می شود، اذا جری علیها وقتی که ماء قلیل جریان پیدا کرد، که گفتیم محقق الغسل جریان الماء است بر موضع نجس، «لكن مجمع الغسالة يبقى نجسا» چون که ایشان غساله را نجس می داند علی الاحوط می گوید موضع غساله نجس می شود، خب اگر خواستیم که نجس نماند، موضع غساله هم نجس نشود چون که بیت است، «ولو ارید تطهیر بیتٍ او سکّة»، سکویی که جلوی اتاق است این را بخواهیم تطهیر کنیم، «فإن أمكن إخراج ماء الغسالة» ،اگر ممکن شد اخراج غساله بأن كان هناك طريق لخروجه»از اتاق غساله خارج می شود می ریزد به مثلاً به آن باغچه «فهو و إلا يحفر حفيرة»یک حفیره ای در آنجا حفر می شود، «ليجتمع فيها» تا غساله در آن حفیره جمع بشود، «ثمَّ يجعل فيها الطين الطاهر كما ذكر في التنور» ، اینها گذشت مثل مسأله تنور است، و ان کانت الارض رخوةً اگر زمین رخوه بوده باشد یعنی نرم بوده باشد خاک نرم است که آب جاری نمی شود صلب نیست که جاری بشود، همین که آب را ریختی همانجا می ایستد، «و إن كانت الأرض رخوة بحيث لا يمكن إجراء الماء عليها» ما را بر او اجراء کرد، فلا یطهر این به ماء قلیل پاک نمی شود، فلا یطهر الا بالقاء الکر، حوض را بگردانید، شوخی عرض می کنم ها، باید کر را القاء بکنی به او، القاء کر علیه و لو این شلنگ هایی که به کر متصل است اینها حکم کر را دارد با اینها بشوری پاک می شود، «فلا تطهر إلا بإلقاء الكر أو المطر أو الشمس» یا مطر بیای،د یا او الشمس یا جناب شمس این را بخشکاند.
نعم این فرض ایشان در جایی است که زمین رخوه است آب را که می ریزند آب می ماند رو، بعد از مدت هایی مثلاً جذب می شود، این اگر مرادشان بوده باشد که همین جور است ظاهراً مرادش این است، بله این پاک نمی شود، چونکه از موضع نجس باید آب رد بشود جریان داشته باشد، اما اینجا درهمان موضع نجس ایستاده است آب، توجه کردید، و لکن اگر فرض کردیم که نه، رخوه رخوه ای است که آب را که ریختیم جاری نمی شود فرو می رود، که محتمل است مراد ایشان همین بوده باشد، که زمین رخوه است محتمل است یعنی به قرینه آخر حرفی که در این مسأله خواهد گفت، زمین رخوه است یعنی آب را که می ریزیم جاری نمی شود فرو می رود، اگر مرادش این بوده باشد این با آب قلیل هم پاک می شود، چون که مراد از جریان اینجور نیست که علی وجه الارض جریان کند، بلکه همین که رفت به باطن این جریان الماء است منتهی فی الجوف، به جوف جاری می شود، او پاک می کند، بدان جهت ایشان می فرماید بر اینکه در اینجا «نعم إذا كانت رملا» اگر زمین شن بوده باشد «يمكن تطهير ظاهرها بصب الماء عليها و رسوبه في الرمل» آب هم در رمل فرو می رود فيبقى الباطن نجسا بماء الغسالة و إن كان لا يخلو عن إشكال من جهة احتمال عدم صدق انفصال الغسالة» ولو اینجور تطهیر هم خالی از اشکال نیست، چرا؟ من جهة احتمال عدم صدق انفصال الغسالة چون که غساله منفصل نشده، یعنی جلو نرفته است فرو رفته.
گفتیم فرقی نمی کند در صدق الغسل که فرو برود یا نرود.
پس در عرض رخوه هم، اگر مرادش این بوده باشد که در عرض رخوه که فرو می رود جاری نمی شود این ضرر ندارد، و اما اگر رخوه ای باشد که آب وا می استد، نه فرو می رود و نه هم توجه کردید جریان پیدا می کند، این باشد این حرفش صحیح است این به ماء القلیلی که هست پاک نمی شود، والحمد لله رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص116.
[2] لقصور النص عن إثبات الطهارة بالتبعية.كما هو مقتضى إطلاق روايتي السكوني و زكريا المتقدمتين و غيرهما.لعله خلاف إطلاق الروايتين، كما عرفت في المسألة السادسة عشرة.تقدم الكلام فيه. فراجع؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص50.
[3] وَ [محمد بن الحسن باسناده]عَنْهُ (محمد بن احمد يحیی) عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَطْرَةِ خَمْرٍ أَوْ نَبِيذٍ مُسْكِرٍ- قَطَرَتْ فِي قِدْرٍ فِيهِ لَحْمٌ كَثِيرٌ وَ مَرَقٌ كَثِيرٌ- قَالَ يُهَرَاقُ الْمَرَقُ أَوْ يُطْعِمُهُ أَهْلَ الذِّمَّةِ أَوِ الْكَلْبَ- وَ اللَّحْمَ اغْسِلْهُ وَ كُلْهُ- قُلْتُ فَإِنَّهُ قَطَرَ فِيهِ الدَّمُ- قَالَ الدَّمُ تَأْكُلُهُ النَّارُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ- قُلْتُ فَخَمْرٌ أَوْ نَبِيذٌ قَطَرَ فِي عَجِينٍ أَوْ دَمٌ قَالَ- فَقَالَ فَسَدَ قُلْتُ أَبِيعُهُ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ أُبَيِّنُ لَهُمْ- قَالَ نَعَمْ فَإِنَّهُمْ يَسْتَحِلُّونَ شُرْبَهُ قُلْتُ- وَ الْفُقَّاعُ هُوَ بِتِلْكَ الْمَنْزِلَةِ إِذَا قَطَرَ فِي شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ- قَالَ فَقَالَ أَكْرَهُ أَنْ آكُلَهُ إِذَا قَطَرَ فِي شَيْءٍ مِنْ طَعَامِي؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص470.
[4] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع سُئِلَ عَنْ قِدْرٍ طُبِخَتْ- فَإِذَا فِي الْقِدْرِ فَأْرَةٌ فَقَالَ يُهَرَاقُ مَرَقُهَا- وَ يُغْسَلُ اللَّحْمُ وَ يُؤْكَل؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج24، ص196.
[5] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج24، ص196.
[6] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص116، م21.
[7] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص250 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.
[8] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص116، م21.
[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص117.
[10] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص117.
[11] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص117.
[12] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص497.
[13] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص117-118.