مسألة 36: « الظروف الكبار التي لا يمكن نقلها كالحبِّ المثبَّت في الأرض ونحوه إذا تنجَّست يمكن تطهيرها بوجوه ، أحدها : أن تُملأ ماءً ثُمَّ تُفرغ ثلاث مرات ، الثاني : أن يُجعل فيها الماء ثُمَّ يُدار إلى أطرافها بإعانة اليد أو غيرها ثُمَّ يخرج منها ماء الغسالة ثلاث مرات ، الثالث : أن يُدار الماء إلى أطرافها مبتدئاً بالأسفل إلى الأعلى ثُمَّ يُخرج الغسالة المجتمعة ثلاث مرات ، الرابع : أن يُدار كذلك لكن من أعلاها إلى الأسفل ثُمَّ يُخرج ثلاث مرات ، لا يشكل بأن الابتداء من أعلاها يوجب اجتماع الغسالة في أسفلها قبل أن يغسل ومع اجتماعها لا يمكن إدارة الماء في أسفلها و ذلك لأن المجموع يُعدُّ غسلاً واحداً فالماء الذي ينزل من الأعلى يغسل كلَّما جرى عليه إلى الأسفل ، وبعد الاجتماع يُعدُّ المجموع غسالة ، ولا يلزم تطهير آلة إخراج الغسالة كلَّ مرَّة ، وإن كان أحوط ، ويلزم المبادرة إلى إخراجها عرفاً في كلِّ غسلة لكن لا يضر الفصل بين الغسلات الثلاث ، والقطرات التي تقطر من الغسالة فيها لا بأس بها ، وهذه الوجوه تجري في الظروف الغير المثبـَّتة أيضاً وتزيد بإمكان غمسها في الكر أيضاً ، وممَّا ذكرنا يظهر حال تطهير الحوض أيضاً بالماء القليل ».[1]
در اناءهایی که آنها مثبت علی الارض بودند یا انائات کبیره بودند در تطهیر آنها به ماء قلیل مرحوم سید چهار وجه ذکر کرد، وجه ثالثش این بود که اول اسفل الإناء را می شورند و از اسفل شروع می کنند تا برسند اعلی الاناء، وجه رابع عکس بود که از اعلی الاناء شروع می کنند و آن اطرافی که داخل الإناء هست از اعلی آب می ریزند تا برسد به آن اسفل.
بعضی ها مناقشه کرده بودند این وجه که از اعلی شروع کنند این اشکال دارد، چون که اگر اول اسفل را بشورند بعد که آب را می برد به اطراف و به داخل إناء می ریزد غساله این اطراف جمع می شود در اسفل بعد غسل اسفل اشکالی ندارد، و اما اگر آب را از اعلا بریزد تا به اسفل برسد قبل از اینکه اسفل شسته بشود غساله اعلی در او جمع می شود و او شسته نمی شود.
ایشان جواب فرمود در عروه، فرمود وقتی که آب را از اعلی بریزند این آب به هرجا که جریان پیدا کرد آنجا غسل شده است، آب را که از اول می ریزند اونی که نازل می شود جاری می شود از اسفل هم جاری می شود اسفل هم شسته می شود، بدان جهت غساله جمع می شود در اسفل بعد غسل الاسفل.
اینجا عرض کردیم در نفس شیئی هست هم در وجه ثالث و هم در وجه رابع، آن این است که آب را اگر از اعلی بریزند در وجه رابع یا به اسفل اول بریزند آب به تمام اسفل جاری نمی شود، چون که راهی ندارد آب خارج بشود آب وا می ایستد در بعضی مواضع اسفل از آن جاری نمی شود، چون که جاری نمی شود غسل محقق نمی شود، وجه صحیح این است که تمام اسفل شسته نمی شود هم به وجه ثالث هم به وجه رابع، آن وقت تمام الاسفل شسته می شود که آب را افراغ بکند، آبی که در جوف جمع شده است او را افراغ بکند به افراغ سابقاً هم گفتیم غسل محقق می شود، چه جوری که گفتیم مثلاً فرض بکنید شیء متنجس را بگذارد به ظرف مثل مثلاً گندم یا فرض بکنید برنجی که ظاهرش نجس است هنوز جوفش را نمی دانیم، بعد آن ظرف را پر کند از آب، بعد که آب را برمی گرداند گفتیم چه جوری که برنج شسته می شود ظرف هم شسته می شود در آن مرکنه، گذاشت آن معنا، اینجا هم همين جور است یعنی اسفل آبی که در او جمع می شود وقتی که افراغ کرد غسل الاسفل محقق می شود.
اینجا نکاتی هست در عبارت مصنف، سید قدس الله نفسه الشریف می فرماید این ظروفی که کبار هستند آب در تحت آنها جمع شد، این آب را انسان با یک پارچه ای گاهی با یک ظرفی بیرون می ریزد فارغ می کند، چونکه ظرف بزرگ است یا مثبت علی الارض است، وقتی که با این آلت که اناء کوچکی است این آب ها را خارج می کند ایشان می فرماید این غسل اناء اصلی نجس وقتی که تمام شد خود این عنایی که با این غساله را بیرون می ریخت این هم بالتبع پاک می شود، احتیاج ندارد در این تفریغات ثلاث که سه دفعه بشورد و خالی کند این اناء بزرگ را لازم نیست در هرکدام از این سه دفعه این ظرفی که با او غساله را بیرون می ریخت این ظرف را تطهیر کند، یعنی اول وقتی که شست آن دیگ بزرگ را این با کاسه که آب ها را می ریزد بیرون، آب ها تمام شد دوباره آب دیگر طاهری ریخت در دیگ، دوباره اینها را بیرون می ریزد آب ها را دفعه دوم، کاسه ای که اول غساله را ریخته بود تطهیر کردنش به جهت افراغ غساله ثانی لزومی ندارد، بلکه همين جور این کاسه را باز هم این آبش را بریز، وقتی که دفعه سوم هم تمام شد با همین کاسه آب را ریختیم کاسه بالتبع پاک می شود، در این غسلات ثلاث آن اناءی که با او افراغ می شود شستنش لازم نیست و ان کان احوط ولو احوط است، این یک خصوصیت.
خصوصیت دوم که در عبارتش دارد این است که وقتی که انسان این کاسه را با آب را خالی می کند، این را می دانید دیگر،از این کاسه قطراتی به آن دیگر می افتد تا آن کاسه را در بیاورد آبش را بریزد بیرون ربما از آن کاسه قطراتی می افتد توی دیگر، وقتی که کاسه را بر می گرداند ربما قطراتی می افتد باز توی دیگ، می فرماید این قطراتی که می افتد اشکالی ندارد، این را هم یک خصوصیت است.
خصوصیت دیگر که در عبارتش می فرماید، می فرماید در هر کدام از ثلاث مراتکه این دیگ را می شورد باید افراقش را بالفور کند، خود غسلة فوریت در آنها معتبر نیست، ممکن است اول صبح فرض کنید ساعت شش یک دفعه حب را شسته خالی کرده ظهر هم یک دفعه می شورد شب هم یک دفعه می شورد پاک می شود، اما افراغش باید فوری بشود، این چند خصوصیت شد؟ آلت اخراج غساله که کاسه باشد یا غیر کاسه او را تطهیر کردن فی کل مرةٍ لزومی ندارد و ان کان احوط، و لکن اخراج باید بالفور بشود حین الغسلات، و قطراتی که از آن کاسه ای که افراغ می کند بیفتد در حب این اشکالی ندارد حُب را نجس نمی کند، این سه تا خصوصیت را در این مسأله می گوید.
بعد یک خصوصیت دیگری که خصوصیت رابع است او را می گوید، که آن خصوصیت چون که مربوطه به اینجا نیست او را گذاشتیم کنار.
چرا ایشان می فرماید بر اینکه تطهیر این آنیه ای که با او افراغ می شود لازم نیست؟ چرا می گوید لزومی ندارد و ان کان احوط؟ دلیل ایشان این است، این موثقه عمار[2] که در آنجا امام علیه السلام در تطهیر الإناء فرموده است بر اینکه سئل عن الکوز و الإناء یکون قدرً کیف یغسل و کم مرةً یغسل، قال یغسل ثلاث مرات یصب فیه الماء فیحرک فیه، فیحرک فیه یعنی آب حرکت داده می شود، این اناء مطلق است چه اناء کبیر بوده باشد چه اناء صغیر باشد، اناء مثبت علی الارض بوده باشد یا غیر مثبت علی الارض بوده باشد، همه اش را می گیرد، فیحرک الماء ماء را حرکت بدهد، متفاهم عرفی این است که حرکت دادن آب خصوصیتی و موضوعیتی ندارد، حرکت دادن آب به جهت این است که آب به تمام داخل الإناء برسد، بدان جهت وجه اول در آمد که قدر را پر از آب می کند لبریز بعد خالی می کند آب به تمام جاهاش رسید هیچ حرکت نداد، یا آبی را در قدر ریخت با دستش آب را به همه جا رساند، چون حرکت ماء به جهت این بود که آب به همه اینجاها برسد، وجه ثانی شد، آب را با آفتابه برگرداند داخل الإناء چون که تحریک الماء به جهت این بود که آب به همه اش برسد، آب را به همه اش رساند، از اسفل شروع آورد به بالا آب را به همه جا رساند، ثم یفرغ، داشت بر اینکه بعد از این که خالی کند افراغ مطلق است، افراغ کند به برگرداندن اناء، یا افراغ انائی که مثبت است افراغ او به این است که با کاسه ای با دلوی با چیزی آب را بگیرد بریزد بیرون، اناء هم فرمود وقتی که سه دفعه این را تکرار کرد فقد طهر پاک می شود این اناء، در این روایت امام علیه السلام نفرمود اگر افراغ می کند مع الآله یعنی با کاسه ای یا چیز دیگری، او را باید فی کل مرةٍ بشورد، نفرمود امام علیه السلام در این موثقه، چون که نفرمود و در این موثقه به این معنا متعرض نشد این سکوت در مقام البیان دلیل بر این است که تطهیر آن انائی که با او افراغ می کند اعتباری ندارد، مثل طهارت یدی که با آن ید آب را به کنار می زد در هر دفعه، تطهیر آن ید فی کل مرةٍ نه اعتباری ندارد، بالتبع پاک می شود دست، چون که امام علیه السلام در مقام بیان بود و بیان نفرمود و ذکر نفرمود که اگر این با دستش با کاسه اش افراغ می کند یا با دستش آب را به جوف می رساند تطهیر کند بدان جهت ایشان ملتزم است که اینها بالتبع پاک می شوند، این فرمایشی است که صاحب جواهر[3] قدس الله نفسه الشریف فرموده است که اطلاق این موثقه این را اقتضاء می کند و ایشان هم مثل اینکه این است که آن حرف صحیح است، نمی گوییم هر دو جواب را دیده ایشان قبول کرده بلکه ذهن مبارکشان با ایشان موافقت دارد که این موثقه اطلاق دارد.
ولکن شما می دانید که این اطلاق در موثقه نیست، موثقه ناظر به طهارت خود اناء است که خود اناء چه جور و با چند دفعه شستن پاک می شود؟ موثقه ناظر به آن است، و اما اونی که عند التطهیر به اناء نجس می شود مثل اینکه آب اناء را که خالی می کند، خالی می کند توی طشتی یا تو زمین خالی می کند، آن زمین چه جور پاک می شود؟ آن طشت چه جور پاک می شود که غساله را به آن می ریزد کاری ندارد امام علیه السلام، در این موثقه در مقام بیان او نیست، در مقام بیان کیفیت تطهیر و بیان طهارت خود و آن حب است که فرض کردیم، بدان جهت آن چیزهای دیگر که نجس می شوند آنها روی ادله دیگر می مانند، ادله دیگر چه گفت؟ ادله دیگر گفت انائی اگر نجس شد فرض کردیم که موقع خالی کردن آب حب اول با اناء طاهر بوده باشد، چه جوری که اول به اناء طاهر بوده باشد اناء اگر در وسط نجس شد آن هم باید پاک بوده باشد به مقتضی ادله دیگر است، چون اگر اناء نجس بوده باشد نجس می کند، وقتی که حب را دو دفعه شستیم اناء را نشستیم آن دفعه سوم ولو آب را ریختیم به حب، چون که اناء تفریغ نجس است اگر داخل او کردیم نجس می شود حب ثانیا، چه جوری که از آن آبی که ریخته ایم یک مقدار از او برگردانیم به حب نجس می شود ثانیاً، اناء را هم برگردانیم آن هم نجس می کند، امام علیه السلام در مقام بیان طهارت خود اناء و کیفیت تطهیر الإناء است، و اما کیفیت تطهیر الید یا چیز دیگری که عند التطهیر نجس می شود در مقام بیان او نیست.
و به عبارت واضحه این اطلاق اطلاق مقامی است، درست حرف را تحویل بگیرید.
یک اطلاق اطلاق لفظی است یک اطلاق اطلاق مقامی است، اطلاق لفظی معنایش عبارت ازا ین است که حکمی را مولی سوار کند رو عنوانی در خطاب الخمر نجسٌ، می گوییم که فرقی نمی کند خمر مطلقا متخذ از عنب باشد تمر باشد عسل باشد، اطلاق لفظی است، در مقابل اطلاق لفظی اطلاق مقامی است، لفظ اطلاق ندارد، امام علیه السلام در مقام بیان است، مثل اینکه فرض بفرمایید بعد از اینکه امر کرد به وضوء فاغسلوا وجوهکم در وضوئات بیانیه می گوید که گوش کنید من بگویم چه جور غسل کنید وجه را که غسل چه جور می شود مسح چه جور می شود، این بیان می کند، آنجا یک چیزی را نفرمود امام علیه السلام موقع بیان کردن، که بیان می کرد آن حقیقة الوضوء را بیان می کرد آن بیان نکرد، چه چیز را بیان نکرد؟ داشت بر اینکه در آن وضوئات بیانیه است امام علیه السلام ثم مسح ببلة یمینه رأسه ثم مسح ببلة کفیه قدمه، اینجا ندارد که اول پای راست را مسح کرد ثم پای چپ را، هر دو تا را مسح کرد، بله این همین جور است این عبارت شامل می شود آنجایی را که انسان معاً مسح بکند، خصوص تقدم یکی بر دیگری را ذکر نکرده است، می گویند این اطلاق اقتضاء می کند که تقدم اعتبار ندارد، معا می شود هر دو تا را مسح کرد، امام علیه السلام در مقام بیان بود آن چیزهایی را که معتبر است در صحت وضوء، این را بیان نکرد، اینجا اطلاق مقامی است، آنهایی که دخل دارد در طهارت انائی که متنجس است آنها را بیان می کند. بدان جهت گفته اند اگر طهارت اناء هم که با او افراغ می شود مدخلیت داشته باشد غسلش او را باید بیان بکند، اطلاق مقامی گفته اند، جواب این را می گوییم که امام علیه السلام در مقام تطهیر خود آن حُب است، و اما چیزهایی که عندالتطهیر نجس می شوند، مثل آنجایی که غساله ریخته می شود یا آن کاسه ای که با او افراغ می شود در مقام بیان آنها نیست.
و من هنا، اگر با یک کاسه ای غسله اولی را افراغ کرد گذاشت کنار، با یک کاسه دومی غساله غسله ثانیه را افراغ کرد، با کاسه سومی غساله غسله ثالثه را افراغ کرد خب ما ملتزم می شویم وقتی که حب پاک شد آن کاسه اولی پاک شد بالتبع خودش ها، چرا؟ چون که امام علیه السلام نفرمود آن کاسه را بشور، چه جوری که این را نمی توانیم ملتزم بشویم چون که امام علیه السلام در این روایت نظر ندارد به تنجس آن انائی که افراغ می شود و به تطهیر او، نه به تنجسش نظر دارد نه به تطهیرش نظر دارد، چه جور او را نمی توانیم ملتزم بشویم، در صورتی که با آن اناء هم بخواهد همه دفعات را افراغ کند در مقام بیان او نیست، او را به ادله دیگر می گوییم، ادله دیگری که گفتیم ظاهر ادله غسل این است که در آن غسل باید آب قطع نظر از آن غسل طاهر بوده باشد، اگر کاسه ای که متنجس است با آن کاسه متنجس بخواهیم آب را افراغ بکنیم آب قطع نظر از آن غسل تنجس دیگر دارد که اناء نجس خورده به او، بدان جهت اناء را باید فی کل مرةٍ تطهیر کرد تا این که افراغی که هست افراغ مطهر بوده باشد، و الا آب متنجس می شود خصوصاً در دفعه اخیره، در دفعه اخیره ما ملتزم هستیم آب پاک است آب غساله، اگر اناء را قبل التطهیر وارد بکند آب نجس می شود به شیء آخری که قطع نظر از غسل این حب است. علی هذا الاساس بدان جهت این احوط احوط نیست اظهر است، لااقل احوط احوط وجوبی است، اگر شکم هم بکنیم امام علیه السلام در مقام بیان او بود یا نبود بله مقتضی الادله این است که نه، این باید شسته بشود، این خصوصیت اولی.
اما خصوصیت ثانیه، که آن خصوصیت ثانیه این است که قطراتی که می چکد مثلاً فرض بکنید بر اینکه این کاسه را که بر می دارد هی آب می چکد به آن حب فی کل مرةٍ، عیب ندارد لازمه غسل است دیگر، غسل لازمه افراغ الماء همین است، ثم یفرَغ لازمه اش این است که می چکد، با هرچیز بردارد عادتاً می چکد یک قطره ای دو قطره ای می چکد به او، خود امام علیه السلام که فرمود یصب الماء ثم یفرغ، خود این معنا لازمه عادیش این است که این قطراتی که می افتد اینها موجب تنجس نمی شود، که تنجس اعاده کرده باشد، این مثل این نیست که ما اناء را که افراغ می کردیم یک آب متنجسی از خارج یک سنگی افتاد در آب متنجس پرید تو این یک قطراتی از این آب متنجس به حب، حب را باید از اول بشوریم آخر، این قطراتی که از کاسه می چکد از کاسه افراغ مثل آن قطراتی نیست که سنگی را انداختند به ماء متنجس حب را هم یک دفعه شسته بودیم یا دو دفعه شسته بودیم، دوباره از آن آب متنجس پرید در این حب، که باید از سر بگیریم غسل این را، این قطراتی که از کاسه می چکد تو حب مثل آن قطرات نیست، این لازمه عادی افراغ الماء است بدان جهت این معفوٌ عنه است ضرر نمی رساند به خلاف آن دیگری.
و اما مطلب سوم که ایشان فرمود، فرمود غسلات تأخیرش عیبی ندارد اما افراغ باید فوری عرفی بوده باشد، چرا افراغ فوری عرفی باشد؟ می دانید نظر مبارک ایشان چیست؟ نظر مبارک ایشان این است این غساله ای که ته این اناء جمع شده است در این اناء جمع شده است، این غساله را اگر بگذاریم بماند که فوراً نریزیم این غساله چون که خودش نجس است دلیلی نداریم که حب را ثانیا نجس نکند، این اگر آب را بگذاریم در این اناء بماند چون که نجس است این غساله پیش ایشان، این غساله چون که نجس است این غساله مثل آن آب نجسی است که توش سنگ افتاد پرید افتاد در این اناء، این مثل این است، اگر تأخیر بشود، اگر بالفور ریخته بشود این لازمه غسل است چون که غسل الإناء و افراغ این است، غسل الإناء ثلاث مرات لازمه اش همین است که آب جمع بشود اناء چون که بزرگ است یا مثبت علی الارض است لازمه اش این است که افراغ بشود، این مثل آن چکیدن قطرات می شود لازمه غسل می شود، و اما اگر این غساله را بگذارند همين جور توش بماند مثل آن آب نجسی است که از قطراتی از او دوباره پاشید به داخل الحب مثل اوست، چون که این لازمه غسل نیست، چه جور آن آب نجس نجس می کند اغسل ما اصابه ذلک الماء اینجا هم همين جور است این غساله هم مثل آن است هیچ فرقی ندارد، رو این اساس ایشان ملتزم شده است که در ما نحن فیه تفریغ فوری است.
و اما اگر کسی این حرف را قبول نکرد در آن غسله اخیره ، گفت در غسله اخیره در غسله ثالث آن آبی را که می ریزد، آن آب پاک است نجس نمی شود، غساله در غسله ای که متعقبه به محل است است غساله نجس نمی شود، خب بگذارد بعد از فرض بکنید یک ساعت بریزد، عیبی ندارد، بنابراین مسلک اگر غساله پاک بوده باشد، اشکالی ندارد.
فوریت در غسله اولی و ثانیه هم لازم نیست،چرا در غسله اولی و ثانیه هم لازم نیست؟ چون که حب هنوز پاک نشده است، این آبی که غساله این غسله است این بماند تأخیر بشود یا نشود فرقی نیست، فرق است ما بین این و ما بین این که آب نجس خارجی اصابت کند، ممکن است کسی بگوید که فرق است ما بین این غساله و ما بین آن آب نجس خارجی، و لکن فرق گذاشتنش مشکل است، بدان جهت در ما نحن فیه اگر ملتزم شدیم که این غساله نجس است باید این را بالفور بریزی.
اللهم این که کسی بگوید بر اینکه در ما نحن فیه در افراغ این غساله فوریت معتبر نیست، چرا؟ چون که موثقه عمار دارد ثم یفرغ، ثم للتراخی است، اینجور است دیگر سابقاً هم همين جور گفتیم، ثم یفرغ چه جور ما فوریت را معتبر می کنیم.
ایشان جواب می گوید و جوابش هم جواب صحیحی است، و آن جواب صحیح است که این ثم للترتیب است نه للتراخی، یعنی اول آب باید بریزی بعد به اطرافش برگردانی بعد خالی اش بکنی، این برای ترتیب است منافات با عرفیت فوریت عرفیه ندارد، بدان جهت بناءً علی ما ذکرنا که در ما نحن فیه غساله محکوم به طهارت است افراغ فوری در غسله ثالثه معتبر نیست، و اما بناءً علی ما سلکه قدس الله سره که غساله را نجس می داند افراغ باید فوری بشود، چرا؟ چون که ما گفتیم این متخلف از غساله در شیء پاک است به جهت این که گفتیم مدلول التزامی ادله تطهیر است، ادله تطهیر مدلول التزامیشان است، وقتی که این شخص تراخی انداخت آن دیگر مدلول التزامی نیست، اغسل کل ما اصابه ذلک ماء می گیرد او را، این همین می شود.
اما آن خصوصیت رابعه ای که در این مسأله باقی مانده است، و این را به آخر گذاشتیم، ایشان در عبارت عروه این را دارد که ببینیم چه جور شما معنا می کنید، ایشان بعد از اینکه این حکم تطهیر اناء را می گوید که اناء اینجور تطهیر می شود، در آخر می فرماید و مما ذکرنا یظهر تطهیر الحوضٍ ایضاً بماء القلیل، این حوض را که به ماء قلیل می شورند این وجهش معلوم می شود.
اگر مرادش این است که حوض را هم باید سه دفعه به ماء قلیل شست خب آن وقت اشکال این می شود که یا مرحوم سید موثقه عمار در اناء بود، به حوض که اناء نمی گویند ظرف نمی گویند که، این را چرا سه دفعه بشوریم؟ موثقه عمار می گفت اغسل کل ما اصابه ذلک الماء ولو آن ماء نجس به حوض اصابت کند یک دفعه شستن کافی است، اغسل طبیعی الغسل چون که طبیعی الغسل کافی است سه دفعه شستن لازم نیست، سه دفعه شستن در اناء است، و مرحوم حکیم و بعض دیگری که فرموده اند در ارتکاز عرفی فرقی نیست ما بین الإناء و ما بین الحوض خصوصا اگر حوض صغیر بوده باشد ما اینها را نمی دانیم که در ارتکاز عرفی فرقی نیست، ارتکاز عرفی ناشی از این فتواهاست و الا اگر بگویند که شارع در اناء گفته سه دفعه بشور اما در کل اشیاء که حوض هم داخل اوست فرموده اغسل طبیعی الغسل، اینجا عرف فرقی نمی گذارد ما بین اناء و ما بین حوض این ملاک باشد این درست نیست، بدان جهت در مانحن این ارتکاز ناشی از فتاواست، و این به درد نمی خورد، بدان جهت در حوض یک دفعه شستن کافی است.
ممکن است مراد کما اینکه ما نوشته ایم که و مما ذکرنا یظهر حال تطهیر الحوض نظر به کیفیت دارد نه به کمیت، یعنی حب را چه جور به چهار وجه می شد تطهیر بکنید حوض صغیر را هم به چهار وجه می شود تطهیر بکنی، اما غسل ثلاث مرات لازم نیست، اینجا غسل مرةً کافی است چون که داخل إناء نیست، اگر مراد عروه قدس الله نفسه الشریف این بوده باشد نه آن وقت حرفش اشکالی ندارد و مطلب صحیح است.
مسألة 37: « في تطهير شعر المرأة ولحية الرجل لا حاجة إلى العصروإن غسلا بالقليل لانفصال معظم الماء بدون العصر ».[4]
بعد ایشان مسأله ای دیگری را ذکر می فرماید، می فرماید فی تطهیر شعر المرأة، این زنها که موهای سرشان بلند است فی تطهیر شعر المرء و لحیة الرجل آنهایی که دارای لحیه کثیفه هستند لا حاجة الا العصر، اگر این سر نجس شد،و این سر نجس شد از آن زن یا فرض کنید لحیه نجس شد از این مرد لازم نیست که این را عصر کنید، چون که در ثیاب عصر معتبر بود در تطهیر به ماء القلیل، و ان غسلا بالماء القلیل ولو اینها به ماء قلیل شسته می شوند، چرا لازم نیست؟ لانفصال معظم الماء بدون العصر چون که عصر که معتبر بود به جهت این بود که معظم الماء جدا بشود، چون که در غسل مو و هکذا موی سر یا موی لحیه که اینجور باشد خود آب سرازیر می شود و می آید پایین معظمش، به نظر العرف این جور است عصر معتبر نیست غسل صدق می کند.
این همین جور است عصر نمی خواهد کما اینکه که سابقاً گفتیم، و لکن کلام اگر کسی گفت عصر مقوم غسل است بعضی موی سرها به خصوص در موی سر به زن هم اختصاص ندارد مردها هم همين جور است، بعضاً موی سر آنقدر کثیف می شود کثیف یعنی زیاد می شود و جودی می شود توی هم فرو می رود، اگر این موها فرض بکنید نجس بوده باشد نه فقط رؤوس موها نجس باشد که به آنها نه آب ریختیم می رود پایین جریان حاصل می شود غساله از آن جا رد شده است، نه اگر همه شان نجس است موی سر همه اش نجس است به نحوی که اگر این را بخواهد تطهیر کند معظم الماء خارج نمی شود همان جا می ماند، مثل ثیاب مثل که لحافی که تویش از مو و پشم است همين جور می ماند، اگر این جور فرض بشوددر یک موردی که اخراج معظم الماء موقوف به عصر بوده باشد عیبی ندارد، این خصوصیتی ندارد، و لکن کلام در لحیه متعارفه و موی سر متعارف است که معظم الماء جاری می شود و غسل محقق می شود احتیاج به عصر ندارد، این همین این مسأله.
مسألة38: « إذا غسل ثوبه المتنجِّس ثُمَّ رأى بعد ذلك فيه شيئاً من الطينأو من دقاق الأشنان الذي كان متنجساً لا يضرُّ ذلك بتطهيره ، بل يُحكم بطهارته أيضاً لانغساله بغسل الثوب ».[5]
بعد ایشان مسأله دیگری را می فرماید آن مسأله دیگر این است که اذا غسل ثوبه المتنجس ثم رأی بعد ذلک شیئاً من الطین او من دقاق الاشنان الذی کان متنجساً لایضر ذلک بتطهیره بل یطهر بطهارته لانغساله بغسل ثوب، انسان فرض کنید که ثوبش متنجس بود به گل، گل هم نجس بود ثوب متنجس به گل بود، الان فرض کنید آن گل هم یک خرده خشک شده بود، آورد این ثوب را آب کشید، وقتی که ثوب را آب کشید تو آب گذاشت آب کر یا آب قلیل ریخت که آب نفوذ کرد به ثوب به همه جایش حتی به آن گل و هکذا زیر آن گل نفوذ کرد، در آورد عصرکرد و انداخت دید گل مانده است، عیبی ندارد گل هم شسته می شود، چه جوری که ثوب شسته شده گل هم شسته شده است، یا این دانه ها و دقاق آن ذرات اشنان که سابقاً لباسها را با آنها می شستند آن باقی مانده است، عیبی ندارد چون که آنها هم شسته شده است به انغسال الثوب.
درست توجه کنید یک چیزی می گویم، اگر گلی که چسبیده بود به ثوب بله آب نفوذ کرده است به ثوب حتی موضع گل، حتی به ظاهر آن گل هم احاطه کرده است آب، و لکن باطنش هم نجس بود به باطنش نفوذ نکرده است، یا فرض کنید این دقاق الاشنان نجس بود جوفشان، این شست آب احاطه کرده است این دقاق الاشنان را به موضع الثوب هم، عصر کرد و انداخت و لکن به جوفش آب نفوذ نکرده چون که جوف خودش رطوبتش غالب بود آب نفوذ نکرد، یا کم آب ریختیم آن قدری مهلت ندادیم که آب نفوذ کند به جوفش، به جوفش نرسید، خوب نرسیده باشد ظاهر طین و ثوب پاک شده، ظاهر این دقاق الاشنان پاک شده، این لباس را وقتی که به سلامت انشاء الله خشک شد پوشید نمازش هم عیبی ندارد، چرا؟ چون که غایت الامر جوف گل اگر نجس بوده باشد می شود حمل المتنجس فی الصلاة، گل نجس است جوفش خب بشود متنجس بشود، اونی که مانع از صحت صلاة است لباس نجس پوشیدن است یا حمل عین النجاسة بالثوب است که سابقاً خواندیم که مثل عذره را به اطراف ثوبش حمل کند، و اما متنجس را به ثوبش حمل بکند آن ضرری به صحت صلاة ندارد و بما اینکه صلاةش محکوم به صحت است نجاست آن جوف هم مانعی ندارد، و الحمد لله رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص121-122..
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص497.
[3] محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، (بيروت، دار إحياء التراث العربی، چ7، ت1404ق)، ج6، ص374-376.
[4] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص122.
[5] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص122-123.