درس سیصد و شصت و پنجم

مطهرات

مسألة 39: « في حال إجراء الماء على المحل النجس من البدن أو الثوب إذا وصل ذلك الماء إلى ما اتصل به‌من المحل الطاهر على ما هو المتعارف لا يلحقه حكم ملاقي الغسالة حتى يجب غسله ثانياً ، بل يطهر المحل النجس بتلك الغسلة ، وكذا إذا كان جزءٌ من الثوب نجساً فغسل مجموعه فلا يقال إنَّ المقدار الطاهر تنجَّس بهذه الغسلة فلا تكفيه ، بل الحال كذلك إذا ضمَّ مع المتنجِّس شيئاً آخر طاهراً وصبَّ الماء على المجموع ، فلو كان واحد من أصابعه نجساً فضمَّ إليه البقيَّة وأجرى الماء عليها بحيث وصل الماء الجاري على النجس منها إلى البقيـَّة ثُمَّ انفصل تطهَّر بطهره ، وكذا إذا كان زنده نجساً فأجرى الماء عليه فجرى على كفِّه ثُمَّ انفصل فلا يحتاج إلى غسل الكف لوصول ماء الغسالة إليها ، وهكذا . نعم ، لو طفر الماء من المتنجِّس حين غسله على محلٍّ طاهرٍ من يده أو ثوبه يجب غسله بناءً على‌ ‌نجاسة الغسالة ، وكذا لو وصل بعد ما انفصل عن المحل إلى طاهرٍ منفصلٍ ، والفرق أنَّ المتـَّصل بالمحل النجس يُعدُّ معه مغسولاً واحداً بخلاف المنفصل ».[1]

دو مسلک در تطهير به آب قليل

وارد می شود مرحوم سید قدس الله الشریف در مسأله 39 این مسأله از امهات مسائل باب تطهیر است، برای توضیح این مسأله از خارج عرض می کنم سابقاً گذشت در تطهیر به ماء‌ القلیل دو مسلک بود، مسلک اول این بود شیئی که به ماء قلیل غسل می شود، در آن غسله ای که متعقب است طهارت محل را در آن غسله آبی که استعمال می شود در غسل، اگر در مغسول عین النجاسة نبوده باشد اصل آن آب قلیل نجس نمی شود، آب قلیلی است این که مغسول عین نجس را ندارد و به شستن پاک خواهد شد، در این غسل اصل این ماء القلیل نجس نمی شود، نتیجه این حرف این است، که موقعی که انسان این شیء را می شورد که با این شستن پاک خواهد شد و آب هم نجس نمی شود معنایش این است که این آب اگر به ثوبش بپاشد موقع غسل یا مثلاً فرض کنید به بدنش بپاشد یا به شیء آخری اصابت کند یا به شخص آخری اصابت کند یا به محلی برسد همه اینها پاکند، چون که آب خودش نجس نیست تا آن هایی که اصابت به او می کند آنها را نجس بکند، این یک مسلک بود.

مسلک دیگر این است آن غسله ای که یتعقبها طهارة المحل آن غسله آب قلیلی که استعمال می شود در او مثل سایر ماء قلیل هاست که ملاقات با نجس می کند، خود آب نجس می شود، غایت الامر آن وقتی که غسل تمام شد یعنی این شیء را اگر قابل عصر است عصر کردیم یا اگر قابل عصر نیست مثل بدن آن آب جدا شد از بدن، آب نجس بود آن وقتی که ملاقات با این کرده بود، اونی که جدا می شود یا فشار می دهند او نجاستش باقی است نجس شده است، و لکن آن مقداری که متخلف می شود از آن آب نجس در این ثوب یا در این بدن متخلف می شود او بالتبع پاک می شود، چون که لازمه ادله تطهیر به ماء القلیل این است که آن متخلف پاک است، روی این مسلک وقتی که آب قلیل را به این متنجس ریخته ایم، موقع ریختن که آب به متنجس رسید و نجس شد پاشید مثلا به ثوب شخصی یا به ثوب این شخص یا به بدنش یا به شیء دیگری اصابت کرد همه اینها نجس هستند، به هر چیزی که اصابت بکند ماء‌ نجس است، و یغسل کل ما اصابه ذلک الماء،‌ ماء ماء متنجس است و به هر چیزی اصابت بکند نجس می کند، آن وقت وقتی که غسل تمام شد عصر کردیم یا جاری شده بود منفصل شد معظم الماء آن وقت است که مقدار متخلف پاک می شود، اگر آن مقدار متخلف به شیئی اصابت کرد مثل اینکه شخص دستش را که شست از تنجس با حوله پاک کرد یا به طاهر دیگری مثلاً به رطوبة المسریة رساند عیبی ندارد، چون که مقدار متخلف پاک شده است بالتبع، این هم یک مسلک بود.

این را بدانید مسلک مرحوم سید صاحب العروه ثانی است، و لکن جزم ندارد به این مسلکش، این را احتیاطی ملتزم شده به عنوان احتیاط واجب، ملتزم شده است که این غساله نجس است و ماء در این غسله نجس می شود مثل سایر ماء قلیل ها، این مسلک ایشان است.

درست توجه کنید صاحب این دو تا مسلک در یک چیز اتفاق دارند، و آن این است که اگر غسله غسله ای باشد که لا یتعقبها طهارة ‌المحل، مثل جسدی که به بول او نجس شده است انسان آن جسد را با آب قلیل دو دفعه بشورد، یا ثوبی که متنجس به بول شده است که باید دو دفعه شست، صاحب دو تا مسلک قبول دارند که اگر دفعه اول این آب قلیل را که به بدن ریخت این آب نجس می شود،‌داخل ادله انفعال ماء قلیل است که موثقه عمار که وارد در اناء بود گفت آن آب را بریز، که گفتیم که آب دیگر بیار آن را بریز یعنی ظاهر در این است که نجس است، آن آب در آن غسله ای که غیر متعقب است طهارة‌ المحل را در آن غسله آب نجس است، یا غسله متعقبه للطهارة است و لکن عین نجس است در متنجس و هنوز آب عین نجس را نبرده است، آبی که می ریزیم به عین النجس می خورد او نجس است دیگر، صاحب کلا القولین ملتزم هستند که این آب نجس است بدان جهت به هرجا ترشح کند به هرجا اصابت کند بریزد نجس می کند، وقتی که اینجور شد دست انسان متنجس به بول است مقداری از این فرض کنید دستش متنجس به بول است، آب را اولاً‌ ریخت دستش را اینجور نگه داشته بود آب را اولا ریخت این آب قلیل را، این آب قلیل آمد تا سر انگشتان، هرجا که این آب جاری شده است او را نجس کرده است،‌چون که غسله غسله ای است که لا یتعقبها طهارة المحل، بدان جهت انسان اگر بخواهد او پاک بشود در غسله ثانیه باید طوری آب بریزد که تا سر انگشتان برسد و از اگر انگشتان جاری بشود، تا بگوئیم دست پاک می شود، چرا؟ چون موضع البول دو دفعه شسته شده است، و آن موضعی که به ماء متنجس به اصابة ‌البول نجس شده بود که ماء غسله اولی است آن هم به یک دفعه شستن پاک می شود، دو دفعه شستن که نمی خواهد او، اونی که متنجس به خود بول است دو دفعه شستن می خواهد به ماء قلیل، و اما اونی که متنجس است به ماء ‌متنجس به بول ‌او به یک دفعه شستن پاک می شود، بدان جهت در این غسله ثانیه وقتی که آب را ریخت و جاری شد تا سر انگشتانی که آب اول رسیده بود همه اش پاک می شود، پس این امری که گفتیم متفقٌ علیه است، اگر غسله غسله غیر متعقبه بوده باشد یا غسله ای بوده باشد که در آن غسله آب به عین نجس اصابت کرده آن آب به هرجا برسد نجس است، باید این غسله را ادامه بدهد تا آبی که به عین نجس نخورده است او جاری بشود به آن موضعی که آبی رسیده بود به آن موضع قبلاً که ملاقات با عین النجاسة کرده بود، این امر متفقٌ علیه بین الفریقین است.

آنهایی که در آن مسأله در غسله متعقبة لطهارة ‌المحل گفتند آب نجس است مقدار متخلف پاک می شود، رو این مسلک بود، این بحث مسأله دور می زند، چه بحثی؟ آن بحثی این است که خب، دست من متنجس به ماء ‌المتنجس است به یک دفعه شستن پاک می شود دیگر، و لکن این مقدار کمش متنجس به ماء متنجس است بقیه دستم پاک است، آب را ریختم به موضع متنجس، وقتی که به موضع متنجس ریختم آمد از سر انگشتان رد شد ، توجه کردید، که این سر انگشتان و هکذا این کف قبلاً نجس نبود موضع نجس فقط نجس بود آن موضعی که آب نجس اصابت کرده بود، آیا اگر ما ملتزم شدیم که این آب قلیل در این غسل نجس است منتهی بعد تمام الغسل مقدار متخلف پاک می شود، آیا باید ملتزم بشویم که هم مقدار متخلف در نجس پاک است که آنجایی که نجس بود، هم باید ملتزم بشویم که مقدار متخلفی که سابقاً به رسیدن آب نجس شد بعد از اینکه غساله جدا شد آن مواضع دیگر هم که قبلاً پاک بود آب متخلف به آنها هم پاک است، آب متخلف که پاک شد خود دست هم باید پاک بشود باید این را ملتزم بشویم، می شود این را ملتزم شد یا نمی شود؟

یک مقداری اش محل کلام نیست یک مقدارش را باید ملتزم بشویم او را کسی نمی تواند منکر بشود، آن آنجاهایی است که آب را که بر موضع متنجس ریختیم تعدی کرده است این آب متنجس از این موضع به مواضعی که عادتاً به آنها تجاوز می کند، چون که فقط مقدار ماء نجس اصابت کرده همان مقدار را بشوریم که دیگر آبی که می شوریم جای دیگر نرود این ممکن نیست عادتاً، یک مقدار از این آبی که می ریزیم به موضع المتنجس به مقدار متعارف تعدی می کند به جاهای دیگر، آن مقداری که تعدی می کند به جاهای دیگر عادتا او را ملتزم می شویم بالتبع پاک است، و اما اگر تعدی غیر متعارف بود دستش را خودش اینجور نگه داشت که آب تا سر انگشتان برود از موضع متنجسی که در مرفق بود، اگر قائل شده ایم ماء نجس می شود و بعد مقدار متخلف بالتبع پاک است این مدلول التزامی ادله است خب مدلول التزامی ادله که طهارت اینها نیست، مدلول التزامی ادله مقدار متعارف است، بدان جهت گفته اند در غیر مقدار متعارف پاک نیست باید آب کشید که در تنقیح هم دارد لابد ملاحظه می کنید، اینجوری ملتزم شده اند.

ولکن خود سید که قائل به این مسلک است می گوید نه، همه اش پاک است، وقتی که آب را اینجا ریختیم جاری شد به مواضع طاهرۀ دیگر هم، آن مواضع طاهره هم پاک می شود، ایشان علاوه بر این یک چیز دیگر را هم در ماء نحن فیه ادعا می کند که دو تا مطلب دارد ایشان، که هم مقداری که تجاوز کرده است هر جا که این آب جاری شده است از مغسول و متنجسی که اجزائش به همدیگر متصل است هر مقداری این آب جاری شد همه اش بالتبع پاک می شود، ماء‌ متخلف پاک می شود خودشان هم پاک می شوند، هم این را می گوید هم یک مطلب دیگر را می گوید که آن هم اساس است، توجه کردید، ایشان می خواهد چه بگوید؟

ایشان این را ادعا دارد، می فرماید دو تا متنجس را می شود یک دفعه شست، مثل اینکه بچه دو تا مثلاً فرض کنید کهنه دارد یا مثلاً‌ دو تا ثوبی دارد که بول اصابت کرده که متعارف است این مادرش وقتی که اینها را می شورد به ماء قلیل هر دو تا را برمی دارد در دستش، یکی از ثوب ها می افتد پایین، دیگری می ماند بالا، که آن آب می ریزد آب صب می شود به آن یکی و لکن نفوذ می کند به آن ثوبی دومی هم، دو تا را یک جا می شورد، این غسل واحد است دو تا متنجس را، مطلب دومی که در مطلب ایشان بود این است ها، که دو تا متنجس سه تا متنجس را معا شستن که به یک غسل شسته بشود این عیبی ندارد همه شان پاک می شوند، اینجا جایی ندارد کسی توهم کند که بابا، آن ثوبی که در بالاست غساله او که نجس شده رفته به ثوب دومی، ثوب دومی از آنجا آب رفته به ثوب سومی، این ها حساب نیست، چون که به نظر العرف یک غسل حساب می شود که می گوید همه را یک جا شست، داخل اطلاقات ادله است که اگر ثوب متنجس را در آب قلیل شستید دو مرتبه پاک می شود، تمام این سه تا ثوب متنجس را به ماء ‌قلیل شسته دو مرتبه، لذا همه اش پاک می شود، این یک مدعایش است که متنجسات متعدده را انسان می تواند به یک غسل بشورد، این یک مدعایش است، و این هم حرف صحیحی است چون که اطلاقات می گیرد.

حرف دیگری که اساس مطلب است در ما نحن فیه این است، ایشان می گوید ‌وقتی که آب را از اینجا می ریزید که یک مقدار از دستش متنجس است تا سر انگشتان می رسد، این غسل واحده است یک دفعه شسته است، دست را از مرفق تا سر انگشتان یک دفعه شسته، چه جور آن سه ثوب را یک دفعه می شست، این جا از مرفق تا سر انگشتان یک دفعه شسته است، و اگر فرض بکنیم که غسله غسله ای است که متعقب لطهارة ‌المحل است ولو این دست وقتی که آب غسله رسید که هنوز رد نشده ها، ولو رد نشده است وقتی که به اینجا رسید آب غسله اینجا را نجس کرد چون که آب نجس است، و لکن وقتی که رد شد این اینجا شسته شد چون که آب می آید پشت سرش، این وقتی که رد شد وقتی که جاری شد اینجا شسته شد، چه جوری که این نقطه مرفق که از اول نجس بود، درست بفهمید ایشان در عروه چه می گوید، ایشان می فرماید چه جوری که آن مرفق شسته شده است به جریان این آب این کف هم که آب به آن رسید به وصول ولو متنجس شد چون که آب نجس است،‌ و لکن وقتی که رد شد یعنی آب بعدی او را رد کرد غسل شد، همه اینها به غسله واحده شسته شده است، چون که به غسله واحده شسته شده است این طهارت بالتبعية نیست تا کسی اشکال بکند که مدلول التزامی طهارت بالتبعیة آن مقدار متعارف است، و این غیر مقدار متعارف است، ایشان مثال می زند می گوید انسان یک انگشتش نجس است، موقع آب کشیدن این یک انگشت سه انگشت را هم منضم کرد چسباند به او به نحوی که آب بریزد به انگشت نجس به آنها می رسد، وقتی که آب قلیل را به انگشت نجس ریخت فقط روی انگشت نجس آب می ریزد، آب بوصوله به انگشت ثانی انگشت ثانی هم نجس شد، چون که آب نجس است، وقتی که آب رد کرد آن آب را از انگشت ثانی پاک شد انگشت ثانی شسته شد همه اینها به غسله واحده، این را می گوید صاحب عروه، نه اینکه می گوید بخاطر طهارت بالتبعية ماء متخلف پاک می شود به مقتضای ادله تطهیر به ماء قلیل، این را مدعی نیست، ایشان مدعی است که در این مواردی که شیء متصل است و آبی را که صب می شود به موضع نجس این آب جاری می شود هر مقداری که جرَی -دیروز در آن غسله اناءهم گفت، گفت ‌آب را اگر از اعلای اناء بریزی باز هرجا که جرَی این ماء آنجا شسته شده است، اینجور خودش تصریح کرد، روی همان حرف در ما نحن فیه این آب را که به موضع نجس می ریزد این آب به هرجا جاری بشود حتی سر انگشتان ولو تا آنجا نجس شده است به وصول اول غساله،  و لکن وقتی که آب رد می شود او شسته می شود همه شان شسته می شود به غسله واحده و همه شان پاک است، این حرفش اشکال ندارد.

بدان جهت می گوید بله، ‌وقتی که این را می شوریم از این آب ترشح کرد صورت شخصی یا به یک دیواری کتابی نجس می شود چون که آب نجس است، و لکن به رد شدن این مغسول را پاک می کند، وقتی که مغسول را پاک کرد همه دست نجس شده بود و همه دست شسته شده است، بدان جهت آبی که باقی می ماند در تمام دست این آبی که هست آب متخلف است، آب متخلفی است که آن آب متخلف مقتضای ادله تطهیر به ماء قلیل این است که آن پاک است.

یک چیزی برای شما عرض کنم روشن تر بشود، اگر فرض کردیم دست از اول تا سر انگشتان نجس بود به ماء متنجس، اول ها اینجور بود، ما می خواستیم این را تطهیر کنیم، در تطهیر کردن از این مرفقی که اول تنجس است، آب قلیل را ریختیم از آنجا فقط می ریزیم آب جاری شد به تمام این اینها، تمامی دست پاک شد یا نشد؟ باید همه ملتزم بشوند پاک می شود دیگر، چون که مثل آن ریختن آب در اناء است فرقی نمی کند، چون که جری الماء بر تمام آنها، بله، جریان باید بکند ها، و الا اگر همه دست نجس بود حتی سر انگشتان آب را ریختیم آمد تا سر انگشتان اینجا دیگر آب تمام شد، آب این مقدار ریخته بودیم، نه، این غسل نمی شود، غسل آنوقتی می شود که از آنجا جاری بشود، بدان جهت است اگر ثوب یک جایش نجس است این آب را از این جا ریختیم آب جاری شد جاری شد اینجا فرو رفت، همين جور، این نجس است و پاک هم نشده، چرا؟چون که آب از اینجا رد نشده است، باید غسل محقق بشود تا پاک بشود، ایشان مدعایش این است می فرماید چیزی را که متنجس است می شوریم، اگر تعدی کند که عادتاً هم همين جور است نوعا چون که آب را می گوید دختر به مادرش می گوید یواش بریز همه جا رفته آب توجه کردید، همه جا را نجس کرد من باید همه جا را بشورم، این آب را وقتی که ریخت و تعدی کرد، بعد آب به تمامی اینها که جاری شد، همه شان پاک می شود، نه به جهت اینکه پاکی آنها مقتضای مدلول التزامی ادله تطهیر است تا به او اشکال بشود که مقتضای ادله در مقدار متعارف است، ایشان مدعایش این است که همه اینها غسل می شود، و چون که همه اینها غسل می شود، همه شان پاک می شود.

یک چیزی که می خواستم بگویم شما یقین پیدا کنید این است، اگر فرض کردیم دست از اول نجس بود همه اش این پاک می شود، معنا ندارد عرفاً‌ اگر دست از اول اینجاهایش پاک بشود، به ریختن همان آبی که اگر دست نجس بود همه را پاک می کرد به ریختن همان آب و همان جریان بقیه دست نجس بشود، این معنا ندارد، یعنی نجاست مستقله ها ‌نه اینکه به وصول نجس بشود به جریان غسل بشود، آن را گفتیم عیبی ندارد، شاهد بر اینکه صاحب العروه این را ادعا می کند که غسل صدق می کند، می گوید اگر ثوب یک جایش نجس شد ما تمام ثوب را شستیم، خب عیبی ندارد، نگویید که غساله آن موضع نجسه ثوب این رفته است به آن بقیه ثوب و او نجس شده است، می گوید این را نگویید، ‌چرا؟ چون که می گوید اون هم شسته شده، همه اش شسته شده است، غسل محقق شده است و غسل که محقق شد این می شود پاک، این نتیجه فرمایشی که ایشان می فرماید این است.

اشکال فرماييش صاحب عروه(ره)

فرمایش ایشان یک اشکال دارد آن اشکالش را بگویم، ایشان شرط می کند  که همه یک دفعه یک جا غسل می شود، این در جایی است که موضع طاهر متصل بشود به موضع نجس، توجه کردید، این جا بله آنها هم غسل می شود پاک می شود، عرض می کنیم که این اتصال معتبر نیست، فرض کنید این منبر که سه پله دارد پله اولیش نجس است، یکی هم آنجا که من نشستم نجس است و لکن آن پله دومی پاک است، وقتی که کسی آب را از آفتابه از اینجایی که من نشسته ام ریخت به نحوی که رفت آن پله دومی از پله دومی هم رفت به پله سومی، از پله سومی هم رفت به زمین، پله سومی پاک شده یا نشده است؟ توجه کردید، بلا اشکال پاک شده است دیگر، اتصال معتبر نیست، بدان جهت دو شیء را که متنجس است شما این ها را همين جور با فاصله بگیرید، آب قلیل را از یکی بریزید که بیافتد به دومی و از دومی رد بشود هر دو پاک می شود، اتصال معتبر نیست، بدان جهت در جایی که اگر ما شیئی را می شستیم موضع متنجس را این اگر سرایت می کرد و جاری می شد بر شیء طاهر منفصل، بر او جاری می شد، و بعد بقیه ماء هم از روی آن طاهری که به وصول نجس شد رد شد، همه اش پاک می شود، اتصال مدخلیتی ندارد، چون که اتصال مدخلیتی ندارد ملاک صدق غسله واحده است که عرفاً بگویند هر دو شسته شد، وقتی که این را گفتند اگر نجس بود این جور آب می ریختیم می گفتند هر دو شسته شد، الان که یکی طاهر است یکی نجس همان جور صب آب کردیم هر دو شسته می شود، ولو به وصول غساله اولاً‌ نجس می شود آن منفصل ثانی، ولی به جریان بقیه غساله غسل می شود، به آن نحوی که گفتیم والحمدلله، این مسأله همین است که گفتیم.

حکم طعام نجس و طاهر متنجس به خون در لای دندان

مسألة 40: « إذا أكل طعاماً نجساً فما يبقى منه بين أسنانه باقٍ على نجاسته‌ويطهر بالمضمضة ، وأما إذا كان الطعام طاهراً فخرج دم من بين أسنانه فإن لم يلاقه لا يتنجس وإن تبلل بالريق الملاقي للدم لأنَّ الريق لا يتنجَّس بذلك الدم وإن لاقاه ففي الحكم بنجاسته إشكال من حيث إنه لاقى النجس في الباطن ،‌ لكن الأحوط الاجتناب عنه لأنَّ القدر المعلوم أنَّ النجس في الباطن لا ينجَِّس ما يلاقيه ممـَّا كان في الباطن لا ما دخل إليه من الخارج ، فلو كان في أنفه نقطة دم لا يحكم بتنجُّس باطن أنفه ، ولا بتنجس رطوبته ، بخلاف ما إذا أدخل إصبعه فلاقته فإنَّ الأحوط غسله‌ ».[2]

اما مسأله دیگر، که آن هم فرض بفرمایید چیزی ندارد آن مسأله دیگر را بگویم که برسیم به آن مسأله مهم، ایشان می فرماید که محل ابتلاء شاید همه هم در عمرش بشود، انسان یک طعامی را نوش جان کرده است، و بعد از اینکه طعام را خورده است فهمیده است که بابا این طعام نجس بود، گفتند ما به شما نگفتیم شما این آش را خوردید نجس بود یا برنج را که خوردید نجس بود داخلش فضله پیدا شده بود، این بقایای این طعام در این ما بین اسنانش ما بین دندانهاش باقی مانده است،‌خب آنها هم نجسند دیگر چون که جزو همان طعام متنجس هستند، ایشان می فرماید ببینید در عروه چه جور می فرماید؟ می فرماید بقیه آن طعام که ما بین اسنان هست نجس است، و لکن یطهر بالمضمضه، وقتی شخص مضمضه کرد این آب را به دهان گرفت آب طاهر را و ریخت بیرون، به یک دفعه مضمضه ها چون که غسل مرةً معتبراست، به یک غسل پاک می شود.

این چیزی از قلم ایشان صادر شده من نمی دانم الله یعلم، چون که به یک دفعه مضمضه کردن آب به آن طعامم متنجس می رسد اما به همه جاش نمی رسد، آن مقداری که در لای دندان هست به آن همه جوانبش نمی رسد، آب به بعضی جوانب می رسد، بدان جهت مرحوم حکیم دیده است این خیلی لایق به شأن مرحوم سید نیست فرموده مراد این است که حال مضمضه کردن آن شیء در فضای دهان بوده باشد، ولو قبلا یا بعدا برود به لای اسنان، حال مضمضه کردن باید در فضای دهان باشد که به تمام جوانبش این آب طاهری که داخل حلق شده برسد، خب این یک توجیهی است دیگر، نمی دانیم عبارت عروه را ببینید یا نبینید بین الاسنان فرض کرده است، مضضمه کردیم آب رسید به تمام ظاهرش، خوب پاک نمی شود که، جوفش هم نجس است چون طعام نجس است آخه، اگر فرض کردیم طعام جوفش نجس نیست آن یک مطلب دیگری است، اما فرض ما این است این طعام جوفش هم نجس است، آب به تمام ظواهر می رسد وقتی که به تمام ظواهر رسید جوف نجس است، می دانید ایشان چی می گوید؟ می گوید بعد از این مضمضه نمی شود او را بلع کرد اکل نجس نیست، نه بعد از این مضمضه جوفش نجس است نمی شود بلع کرد، اکل نجس می شود، بدان جهت باید مضمضه را ادامه بدهد به نحوی که آن ماء به جوف برسد ماء خالی ها، که در تطهیر گفتیم.

یک کلمه ای بگویم، این مضمضه خصوصیتی ندارد موضوعیتی ندارد، مضمضه به جهت این است که و یغسل به اعتبار غسل است، چون که غسل لازم نیست در خارج بشود در طشت بشود، در جوف دهن هم انسان می تواند شیء متنجس را غسل بکند در متنجس دانه ای از برنج بوده باشد یا یک چیزی بقایای طعام بوده باشد، این فضای دهان یک خصوصیتی ندارد یک احترامی دارد نه این فضای دهان مثل غسل در خارج است، اونی که در غسل در خارج مطهر بود اون غسل در فضای دهن هم مطهر است، بدان جهت باید به جوف برسد و او را پاک بکند.

بعد ایشان می گوید که بله، اگر طعامی که هست طاهر بود خورده است و لکن همان مسأله مبتلابه است ها، در اثناء اکل که بلع کرد تمام کرد دید از لای دندان خون درآمد و اصابت کرد این خون، دو نحو اصابت می کند، می گوید تارةً خون اصابت به خود آن طعام نمی کند به خود این طعام نمی خورد، خون می خورد به آب دهان آب دهان هم خورده به آن طعام که به نحوی که اونی که به طعام اصابت کرده آب دهان است، آب دهان هم متغیر نشده که خون بشود ها، نه آب دهان را خورد خون کمی بود مستهلک بود، یا در همان یک جا باقی ماند آب دهان را تغییر نداد، و لکن آن آب دهان بللش به آن طعام رسیده است، می گوید طعام نجس نمی شود، معنایش چیست؟ معنایش این است که اگر آن خون را بیاندازد بیرون، مثل اینکه فرض کنید تف کرده و خون آمد بیرون، آن طعام را می تواند بلع کند که، چون آن طعام طهار است، چرا؟ چون که ریق که آب دهان است نجس نمی شود.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص123-124.

[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص124.