درس سیصد و شصت و نهم

مطهرات

«الثاني من المطهرات : الأرض‌وهي تطهِّر باطن القدم والنعل بالمشي عليها أو المسح بها بشرط زوال عين النجاسة إن كانت ، والأحوط الاقتصار‌ على النجاسة الحاصلة بالمشي على الأرض النجسة دون ما حصل من الخارج ،‌ ويكفي مسمَّى المشي أو المسح ، وإن كان الأحوط المشي خمسة عشر خطوة ، وفي كفايـَّة مجرَّد المماسَّة من دون مسح أو مشي إشكال ، وكذا في مسح التراب عليها ، ولا فرق في الأرض بين التراب والرمل والحجر الأصلي ، بل الظاهر كفاية المفروشة بالحجر ، بل بالآجر والجص والنورة .نعم ، يشكل كفاية المطلي بالقير أو المفروش باللوح من الخشب ممـَّا لا يصدق عليه اسم الأرض ، ولا إشكال في عدم كفاية المشي على الفرش والحصير والبواري وعلى الزرع والنباتات إلّا أن يكون النبات قليلاً بحيث لا يمنع عن صدق المشي على الأرض ، ولا يعتبر أن‌ ‌تكون في القدم أو النعل رطوبة ولا زوال العين بالمسح أو المشي وإن كان أحوط ، ويشترط طهارة الأرض و جفافها . نعم ، الرطوبة الغير المسرية غير مضرة ، ويلحق بباطن القدم والنعل حواشيهما بالمقدار المتعارف ممـَّا يلتزِّق بهما من الطين والتراب حال المشي ، وفي إلحاق ظاهر القدم أو النعل بباطنهما إذا كان يمشي بهما لاعوجاج في رجله وجه قوي ، وإن كان لا يخلو عن إشكال كما أنَّ إلحاق الركبتين واليدين بالنسبة إلى من يمشي عليهما أيضاً مشكل ، وكذا نعل الدابة وكعب عصا الأعرج وخشبة الأقطع ، ولا فرق في النعل بين أقسامها من المصنوع من الجلود والقطن والخشب ونحوها ممَّا هو‌ متعارف ، وفي الجورب إشكال إلّا إذا تعارف لبسه بدلاً عن النعل ، ويكفي في حصول الطهارة زوال عين النجاسة وإن بقي أثرها من اللون والرائحة ، بل وكذا الأجزاء الصغار التي لا تتميز كما في ماء الاستنجاء بالاحجار ، لكن الأحوط اعتبار زوالها كما أنَّ الأحوط زوال الأجزاء الأرضية اللاصقة بالنعل والقدم وإن كان لا يبعد طهارتها أيضاً ».[1]

احتياط بودن در تطهير به ارض، اقتصار به تنجس به وسيله مشی

بعد الالتزام بر اینکه ارض مطهر است اسفل الرجل و اسفل الخف را، سید قدس الله نفسه الشریف در عروه می فرماید آن نجاستی که ارض مطهر آن نجاست است از باطن رجل و از اسفل الخف احوط اقتصار است به آن تنجسی که در اسفل الرجل یا باطن الخف حاصل بشود بالمشی علی الارض، اگر به واسطه راه رفتن در زمین این تنجس عارض شد برای اسفل الرجل یا باطن الخف، این تنجس است که مشی علی الارض الاخری که آن ارض ارض طاهره است این نجاست را از باطن الرجل والخف پاک می کند، و اما نجاستی که از خارج می رسد به باطن الرجل یا به باطن الخف، ‌ارض او را تطهیر نمی کند.

صور سه گانه مسأله

 عرض می کنم در مسأله سه صورت است

صورت اولی این است که باطن الرجل و اسفل الخف نجس شده است نجاستی که از خود زمین المتنجس سرایت کرده است، تنجسش به واسطه خود زمین است، مثل اینکه فرض بکنید مکانی بود مرطوب، ‌مثل آن که در مورد روایت بود که خنزیری از ماء خارج شده بود و در طریقی راه رفته بود، این آب هایی که از بدن خنزیر می رسد به زمین زمین را نجس می کند، بعد شخصی پابرهنه در این زمین راه رفته است، که نجاست بر اسفل الرجل حاصل شده است از تنجسی که برای خود زمین بود، زمین چون که نجس بود و رطوبت مسریه بود سرایت کرد آن نجاست به اسفل رجل، این یک صورت است، این را من باب مثال گفتم، ملاک این است که زمین متنجس است و اسفل الرجل با آن زمین ملاقات کرده است با رطوبت مسریه، که در حقیقت باطن الرجل یا باطن الخف به واسطه خود زمین نجس شده است، این یک صورت است.

صورت ثانیه جایی است که رجلی که نجس شده است‌ بالنجاسة الموجودة‌ علی الارض است، و الا ملاقات نکرده است باطن الرجل یا اسفل الخف ارض را، مثل این فرض بفرمایید در راهش می رفت عذره ای افتاده بود، که آن پایش را روی آن عذره گذاشت که رطوبت مسریه داشت، اینجا پایش متنجس شده است به عذره ای که علی الارض بود و الا این موضع پا با آن زمین متنجس ملاقات نکرده است، این هم صورت ثانیه است.

صورت ثالث این است که عند المشی رِجل نجس شده است ‌و لکن لا بنجاسة خود زمین و لا به آن نجاستی که موجود علی الارض بود، بلکه به نجاسةٍ خارجیه، مثل اینکه فرض کنید انسان راه می رود پایش خورد به یک سنگ تیزی آن کف پایش زخمی شد خون در آمد، این باطل الرجل که نجس شده است نه به نجاست زمین بلکه به واسطه خونی که از داخل پا خارج شده است، این را می گویند نجاست خارجیه یعنی خارج عن الارض.

مرحوم سید که می فرماید و الاحوط الاقتصار علی النجاسة الحاصلة بالمشی علی الارض النجسة قسمین اولین را صورت اولی و ثانیه را می گوید، و اما صورت ثالثه ای که پایش زخمی شده است یا خود پا اول زخم بود به راه رفتن فشار آمد باز آن زخم ترکید خون آمد خارج، این صورت ثالثه نه زمین مطهر او نیست،‌این کلام ایشان است.

عرض می کنم آن صورت اولی که آن زمین خودش متنجس بوده باشد و باطن الرجل ملاقات با خود زمین بکند مع رطوبة المسریة آن قدر متقن از اخبار است که به واسطه مشی علی الارض ان الارض یطهر بعضها بعضا آن نجاستی که ناشی شده است از نجاست زمین، بعض زمین دیگر که پاک است آن نجاست را پاک می کند، و اما آن صورت ثالثه ای که هست، صورت ثالثه که نجاست نجاست خارجی باشد، او داخل این تعلیل نیست، ان الارض یطهر بعضها بعضا، این صورت ثالثه داخل این تعلیل نیست، چون که ظاهر تعلیل این است اونی را که زمین نجس می کند بالمشی علیها بعض زمین دیگر پاک است پاک می کند آن نجاست را، مفروض این است در ما نحن فیه یعنی در صورت ثالثه این اسفل الرجل که نجس شده است زمین او را نجس نکرده است، آن جرحی که در خود پا بود او فرض بکنید که فشار دیده باز شده است خون از آن آمده، یا فرض بفرمایید خود آن رجلی که هست از باطن او به خارج خون آمده ولو به واسطه خوردن پا به سنگ، زمین نجس نکرده است، بدان جهت اگر از این باطن خون نمی آمد زمین هیچ تنجیسی نداشت الان هم تنجیسی ندارد، این صورت ثالثه خارج از آن تعلیل است و تعلیل این را نمی گیرد.

و اما صورت الثانیه که صورت ثانیه این است که زمین اسفل الرجل را نجس کرد بعض زمین دیگر پاک می کند، اینجا ممکن است کسی بگوید که زمین نجس نکرده است بلکه آن غائطی که علی الارض بود آن رِجل را نجس کرده است.

و لکن جواب این است که نه عرفا زمین صحیح است، چرا؟ چون که آن غائط وقتی زمین را نجس کرد، آن غائط در زمین بود و زمین نجس کرد ولو این بالحقیقة پایش را روی غائط گذاشته است و غائط این را نجس کرده است، و لکن عرفا گفته می شود که این راه رفتن روی راه شما پاهای مرا نجس کرد، این را می شود نسبت داد به طریق، و به عبارت واضحه صحیحه محمد حلبی[2] که امام علیه السلام در آن جا فرمود بعد از سوال سائل که انّ بیننا و بین المسجد زقاقاً قذرا، امام علیه السلام در جواب استفصال نفرمود که آن زقاقی که نجس است و رجل شما به واسطه آن زقاق نجس شده است، در آن زقاق رِجل را روی عین النجاسة گذاشته اید، یا اینکه نه رجل را به زمینی که متنجس است گذاشته اید، استفصال نفرمود، ‌معلوم می شود آن زقاقی که در او تغوط و بول می شود و بول می شود هر دو نجاست هست هم عین النجاسة و هم زمین متنجس، استفصال نفرموده است سائل که این تنجسی را که در رجلتان حادث شد تنجسی بود که به ملاقات به عین قذر بود آن طریق یا اینکه نه با زمین متقذر بود، علی الاطلاق فرمود ‌لا بأس ان الارض یطهر بعضها بعضا.

سوال...؟ یک دفعه دیگر بخوانم، مثل اینکه معلوم نشد، روایت این است در صحیحه محمد الحلبی نزلنا فی مکان بیننا و بین المسجد زقاق قذر کوچه ای بود که نجس بود، کوچه نجس صدق می کند به آن کوچه ای که عین نجاست در او بوده باشد، و هکذا عین نباشد متنجس بوده باشد، مثل اینکه مثلاً‌ بول کرده مثلا همانجا عین بول را فرض بفرمایید زمین جذب کرده فقط رطوبتش باقی است، که هر دو تا می شود عادتاً‌ چون که وقتی که قضاء حاجت شد اینجور می شود، قَالَ: نَزَلْنَا فِي مَكَانٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقٌ قَذِرٌ- فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ أَيْنَ نَزَلْتُمْ- فَقُلْتُ نَزَلْنَا فِي دَارِ فُلَانٍ فَقَالَ- إِنَّ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقاً قَذِراً- أَوْ قُلْنَا لَهُ إِنَّ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقاً قَذِراً»، امام علیه السلام فرمود لا بأس، جواب را مطلق فرمود، چرا مطلق فرمود؟ تقیید نکرد که این وقتی که رجل شما نجس به این زقاق در آن زقاق به عین النجاسة وضع رجل کردید یا به نفس آن تراب وضع رجل کردید که مماسه با تراب کرد مع الرطوبة المسریة، علی الاطلاق فرمود بر اینکه لا بأس، تعلیل هم فرمود ان الارض یطهر بعضها بعضا، که عرض کردم عرفا هم همين جور است اسنادش را به زمین می دهند، می گویند این زمینی و این راهی که می رفتم پاهایم را نجس کرد همه اش نجس بود آن طریق، با وجود اینکه پایش را گذاشته به عین النجس اسنادش را به ارض می دهد به زمین می دهد، بدان جهت صورت ثانیه ولو مثل صورت اولی نیست در یقینی بودن و لکن ظاهر اطلاق روایت بلکه ظاهر معنای عرفی تعلیل آن صورت ثانیه را هم می گیرد.

انما الکلام در صورت ثالثه است، که بعضی ها خواسته اند بگویند در صورت ثالثه هم رجل پاک می شود، دلیلشان چیست؟ دلیلشان آن صحیحه زراره[3] بود که سابقا گفتیم که روایت دهمی بود در باب سی و دو از ابواب النجاسات: قَالَ: جَرَتِ السُّنَّةُ فِي الْغَائِطِ بِثَلَاثَةِ أَحْجَارٍ- أَنْ يَمْسَحَ الْعِجَانَ وَ لَا يَغْسِلَهُ» مقعد را مسح کند و نشورد، «وَ يَجُوزُ أَنْ يَمْسَحَ رِجْلَيْهِ وَ لَا يَغْسِلَهُمَا» جایز است بر اینکه پاهاش را مسح کند و نشورد، گفته اند بر اینکه این کلمه یجوز قرینه است بر اینکه این مال رفع الخبث است چون که باب الوضوء مسح الرجلین واجب است یجوز نیست، این یجوز ان یمسح رجلیهما و لا یغسلهما این در رفع الخبث و نجاست است که می تواند رجلینش را بشورد چون که آب و غسل مطهر است، و می تواند بالارض و بالمسح علیها پاکش کند.

سابقاً جوابش را عرض کردیم، چون که عامه مسح بالرجلین را جایز نمی دانستند و متعین غسل را می دانستند، و می گویند بر اینکه از رسول الله تفسیر کرده است آیه وضوء را و در آیه وضوء این رجلین عطف است به مغسول نه به ممسوح که رأس است، ممسوح فقط در باب وضوء رأس است رجلین باید شسته بشود، این چون که آنها ملتزم هستند امام علیه السلام به جهت اینکه حرف آنها یک خرده بشکند تعبیر فرمود که و یجوز ان یمسحهما و لا یغسلهما و نشورد و مسح کند، آن را به این لحاظ فرمود مثل آیه تقصیری که عرض کردم که «وَ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاَةِ».[4] عامه همین جور می گویند دیگر. می گویند قصر تعین ندارد. حکم ترخیصی است. مسافر می تواند قصر بکند، آن هم آن مسافرتی است که آنها می گویند که در سفری که در او تعب بوده باشد خستگی بوده باشد که جای این باشد که تخفیف در صلاة ‌برای او نفع داشته باشد،‌که نمازمان الحمدلله سبک است ‌دو رکعت است، آنجا لا جناح خداوند متعال تعبیر کرد به لا جناح یعنی بر شما منعی نیست، یعنی می توانید این کار را بکنید و حال آنکه بر مسافر تعین دارد قصر به حسب مذهبنا، بدان جهت امام باقر و امام صادق فرموده اند این لا جناح در این آیه شریفه به جهت این است که مردم حاضر نمی شدند چون که عادت کرده بودند به صلاة تمام، مثل آن بعضی زن ها که پیرمرد ها که عادت کردند به روزه گرفتن. آن وقتی که روزه مضر است هم می گیرد. می گوید من نمی توانم روزه نگیرم. اینجا چون که مردم عادت کرده بودند به صلاة ‌تمام آن یک خرده به آنها خلاف عادت می آمد که می شود عادت را کم کند خداوند فرموده است لا جناح، مثل آن لاجناح در سعی «إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ»[5] سعی است آنجا هم وجوب دارد دیگر، سعی واجب است، لا جناح چون که مردم نمی خواستند سعی کنند می گفتند اینجا همان مکان بت ها بود سابقاً چه جور ما اینجا سعی کنیم. خداوند می فرماید منعی نیست یعنی باید بکنید، اینجا هم همين جور است و یجوز ان یمسحهما این به جهت شکاندن فتوای عامه است، که امام علیه السلام اینجا آورده است نه جایز است این جور نیست که اینها می گویند، ‌این جواز جواز به معنای نفی تعین الغسل است این منافات ندارد که نفی تعین الغسل به وجود المسح باشد کما ذکرنا سابقا، و لکن این مستدلین گفته اند که و یجوز ان یمسحها اطلاق دارد به اینکه رجلین را انسان می تواند مسح بکند ولو از آن نجاستی که به نجاست حاصل است به غیر المشی، اطلاق دارد، وقتی که این روایت از کار افتاد اطلاقش هم از کار می افتد یعنی در مقام ها، در مقام که رفع الخبث است به این صحیحه نمی شود تمسک کرد.

ديدگاه مرحوم بروجردی و بعضی از فحول

و لکن در ما نحن فیه یک حرف دیگری گفته شده است، آن حرف دیگر این است بعضی از فحول و اعاظم فتوا داده اند یکی هم از آنها این مرحوم بروجردی[6] است، ایشان فتوا داده است بله نجاست خارجیه را مشی علی الارض مطهر نمی شود، و لکن انسان اگر بالمشی باطن رجلش نجس بشود ولو به غیر زمین، مثل چه؟ مثل اینکه گفت فرشی که نجس است آن فرش که اینجا مبتلابه است در خانه ها، یا حصیری که نجس است انسان با رطوبت مسریه رویش راه رفته است که رِجلش بالمشی نجس شده است و لکن نه به خود زمین،‌ چه جور صورت ثانیه به آن عذره ای که علی الارض بود اینجا هم به فرشی که علی الارض است به حصیری که علی الارض است نجس شده است، این به واسطه رفتن در ارض طاهره وقتی که در ارض طاهره راه می رود بعد ذلک پاک است‌، این را گفته اند و تمسک شده است در این معنا به صحیحه احول،[7] در صحیحه احول عن ابی عبدالله علیه السلام دارد که روایت اولی بود فی الرجل یطئ علی الموضع الذی لیس بنظیفٍ، انسان می گذارد یعنی راه می رود در موضعی که نظیف نیست، روی فرش رفتن را هم می گیرد، روی حصیر راه رفتن را هم می گیرد، فی الرجل یطئ علی الموضع الذی النظیف ثم یطئ بعده مکاناً نظیفاً، امام علیه السلام فرمود بأسی نیست، منتهی آن تحدیدش که خمسه عشر است سابقا گذشت الان هم می رسیم به او که چه جور است، این می گیرد آن جایی را که بساط نجس بوده باشد بوریه نجس بوده باشد انسان روش راه رفته باشد و باطن الخف و اینها نجس شده باشد.

ملاحظه ی بر ديدگاه ياد شده

این حرف هم درست نیست، ولو فرموده اند فرموده باشند درست نیست؛ چرا؟ والوجه فی ذلک این است که مراد از این موضع در ما نحن فیه خصوص الارض است؛ چرا؟ برای اینکه اگر موضع گفتیم که ارض نیست فرش است. انسان روی فرش نجسی با رطوبت مسریه راه رفت بعد هم رفت رو فرش طاهر با توجه کردید راه رفت تا خشک شد و آن رطوبت رفت باید ملتزم شویم پاک است؛ چرا؟ چون که موضع همان موضع است، می گوید الرجل یطئ علی الموضع الذی لیس بنظیف ثم یطئ بعده مکانا نظیفا، مکان نظیف را باز هم همان مکان نجس روی فرش است، اگر گفتیم بر اینکه این موضع اطلاق دارد باید ملتزم بشویم که هم آن مطهر اطلاق دارد هم آن منجس اطلاق دارد هر دو تا را باید بگوییم، اگر این را بگوییم چه می شود آسمان و زمین خراب می شود؟ بله آسمان و زمین خراب نمی شود، اسمان و زمین علمی خراب می شود، و آن این است که الغاء تعلیل می شود، تعلیلی که گفته بود ان الارض یطهر بعضها بعضا، این تعلیل الغاء می شود و زمین خصوصیتی ندارد، بدان جهت در ما نحن فیه چون که نمی شود تعلیل را الغاء کرد که ارض خصوصیتی ندارد بساط هم نمی خواهد، انسان فرض کنید یک کسی تنبانش نجس است بچه تنباش نجس بود بول کرده بود مادرش انداخته بود تو حیاط که بشورد، انسان پایش را ملتفت نشده بود گذاشت رو آن تنبان فرض کنید باطن الرجل نجس شد باطن الخف نجس شد، اختصاص به بساط ندارد که، یطئ موضعا غیر نظیف،‌ ‌موضع غیر نظیف است دیگر آن را می گیرد، بعد که فرض کنید آن تنبان طاهری، راه رفت که خشک شد پاک می شود احتیاج به زمین ندارد.

سوال...؟ منجس را هم معین کرده که ان الارض یطهر بعضها بعضا، چه طور تعیین نکرده؟

عرض می کنم بر اینکه ، گوش دادن بر صلاح است.

سوال...؟ به همان تعلیلی که مقید کردید مکان دوم را که ارض بوده باشد به همان تعلیل موضع را تقیید می کنیم که ارض بوده باشد به حیثی که اسناد تنجیس به زمین داده شود که زمین نجس کرد، ان الارض یطهر بعضها بعضا، بعضش را پاک می کند یعنی نجاستی که از بعضی اخرای زمین ناشی شده است، آن عذره ای که علی الارض بود او را ما با زور و نمی دانم با هل دادن بردیم جلو و حکم کردیم آن هم همين جور است که عرفاً‌ اسنادش به زمین داده می شود، صحیحه محمد الحلبی مطلق است و الا موجود در تعلیل این است که زمین نجس بکند و زمین پاک کند، این جا دیگر مطلبی نداریم رد می شویم.

عدم تفاوت بين مشی و مسح در تطهير به ارض

بعد صاحب العروه قدس الله نفسه الشریف مطلب آخری را در ما نحن فیه بیان می کند، و آن مطلب آخر این است که درست توجه کنید، یک تصمیم باید بگیریم، می فرماید بر اینکه لا فرق فی مطهریة الارض بین المشی علی الارض و هکذا و ما بین المسح بها، که انسان مشی کند به زمین طاهر تا باطن الخف و اسفل الرجل پاک بشود، یا اینکه المسح بها باطن الرجل را به زمین مسح بکند خف را به زمین مسح کند، یعنی پایش را بکشد دیگر، خب لا فرق ما بین المشی او المسح اگر مسح در دو تا روایت بود تمام عنوان روایات اینجور بود که یا ظاهرش این بود مشی علی الارض مطهر است آن نجاستی را که ناشی می شود از مشی علی الارض، روایات این بود، و اما المسح مطهر است این در دو تا روایت وارد شده بود، یکی در روایت آن حفص بن ابی نساء وارد شده بود که آنجا می گفت بر اینکه روایت ششمی بود «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي وَطِئْتُ عَذِرَةً بِخُفِّي- وَ مَسَحْتُهُ حَتَّى لَمْ أَرَ فِيهِ شَيْئاً- مَا تَقُولُ فِي الصَّلَاةِ فِيهِ قَالَ لَا بَأْسَ».[8] بأسی نیست، آنجا از حیث ما اشکال کردیم، یکی من حیث السند گفتیم سندش را تمام است، یکی من حیث الدلالة گفتیم تجویز صلاة در خف بعد المسح دلالت نمی کند که پاک شده است، چرا؟ به جهت اینکه ممکن است نجاستش باقی بماند و لکن چون که مسح کرده عین النجاسة رفته کنار کراهت رفته نماز بخواند، چون که خف مما لاتتم فیه الصلاة ‌است، یکی این روایت بود، یکی هم صحیحه زرارة بن اعین بود، قلت یا اباعبدالله علیه السلام درست توجه کنید یک دفعه هم می خوانم «قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع رَجُلٌ وَطِئَ عَلَى عَذِرَةٍ‌ فَسَاخَتْ رِجْلُهُ فِيهَا أَ يَنْقُضُ ذَلِكَ وُضُوءَهُ- وَ هَلْ يَجِبُ عَلَيْهِ غَسْلُهَا فَقَالَ لَا يَغْسِلُهَا إِلَّا أَنْ يَقْذَرَهَا- وَ لَكِنَّهُ يَمْسَحُهَا حَتَّى يَذْهَبَ أَثَرُهَا وَ يُصَلِّي»؛ این یمسحها ضمیرش ممکن است ظاهرش همین باشد که به عذره برمی گردد که عذره را مسح کند، یا رجلش را مسح کند حتی یذهب اثر عذره برود، ظاهرش این است که اثرها با آن یمسحها به عذره بر می گردد، یا رجل را مسح کند فرقی نمی کند تا اثر عذره برود، این روایت بود، این روایت من حیث السند صحیح بود و لکن گفتیم این دلالتی ندارد اصلا، سچرا؟ چون که در این روایت این است که فساخت رجله فیها رجلش فرو رفت، این تمام رجل نجس می شود، این تمام رجل به واسطه مسح کردن پاک نمی شود، چون که تمام رجل به واسطه مسح کردن پاک نمی شود و احتمالش را هم کسی نداده است بدان جهت در ما نحن فیه این روایت اشکال دارد، این اشکال اولی، اشکال ثانی این است که به چه چیز مسح کند؟ این مطلق است که به هر چیز می خواهی مسح کن ولو به خشب باشد به خرقه باشد مسح کنید مطلق است، و این اطلاق را کسی ملتزم نشده است که،می گویند ان الارض یطهر بعضها بعضا زمین خصوصیت دارد.

بدان جهت در ما نحن فیه گفتیم نه این اطلاقش معمول بهاست و نه اصلش، فرق ما بین این دو تا اشکال چیست؟ اگر اشکال اولی تمام بشود و شما قبول بکنید بر اینکه فساخت رجله فیها همه اش نجس می شود این روایت را باید طرح کرد قابل عمل نیست، اگر اطلاقش را نمی شود عمل کرد به جهت اینکه -نه آن را درست کردیم فساخت رجله فیها از آن اشکال صرف نظر کردیم-، اطلاقش که اگر طرح بشود به قدر متیقن اکتفا می شود، فرق ما بین الاشکالین این است، این نکات را در فقه باید فقیه متوجه بشود، اگر اشکال دومی تمام بود فقط می گفتیم مسح علی الارض هم مطهر است منتهی قدر متیقنش را می گرفتی، آن قدر متیقنی که خواهیم گفت، و چونکه اصل اشکال در اصل دلالتش است چون که نمی شود ملتزم شد که اشکال اولی این است بدان جهت نمی شود اصل اینکه مسح علی الارض از مطهرات است را نمی شود از این روایت استفاده کرد، بدان جهت گفتیم مراد از عذره عذره یابسه باید بشود که فرو برود، امام علیه السلام که رجل که نجس نشده آن اثرش در پا که اثر عذره ای هست به هرچیز می توانی ازاله بکنی، گفتیم باید به این معنا حمل بشود، یا به عذره مأکول اللحمی که سابقاً گفتیم یکی از این دو حمل متیعن است، بدان جهت علی الاهذا الاساس کجا بگوییم که لا فرق در مطهریة الارض بین المشی علی الارض او المسح بها، این فتوایی را که در عروه داده است، من گشتم ببینم کسی اشکال کرده است که ما یک خرده دلمان قوی بشود مع الاسف آن مقداری که من گشتم پیدا نکردم، و الا این اشکال دارد که مسح مطهرات است از کجا؟

سوال...؟ نه ، صدق نمی کند فساخت یعنی فرو رفت، فساخت معنایش این است که فرو رفت و الا وضع رجله علی العذره می گفت، پس وقتی که اینجور شد ما اصل اینکه مسح از مطهرات است از کجا استفاده کنیم؟

می ماند یک چیز دستش، و آن این است که کسی بگوید فرقی نیست ، انسان احتمال خصوصیت نمی دهد برای این راه رفتن، انسان فرض بفرمایید کفش را به پایش بکند و راه برود که آن وقت مالیده می شود به زمین مسح علی الارض می شود آن هم مسح می شود، یا اینکه فرض کنید دستش را بکند در کفش همين جور بمالد زمین، فرقی ما بین اینها دیده نمی شود عرفا.

دیدن هم می شود یک اشکالی می شود که مرد علمی می خواهد این اشکال را حل کند، و آن اشکال این است که خب اگر اینجور شد که فرقی نیست اگر تنجسش بالمسح بود، اول زمین نجس بود انسان راه نرفت فقط کفش پاکش را خودش یا بچه اش برداشت روی همان زمین نجس کشید و مسح کرد، یا فرض کنید پایش را مسح کرد به یک ناحیه ای از نواحی آن زمین متنجس، راه نرفت ها مسح کرد، که به واسطه مسح کردن نجس شد، الان می خواهد راه برود راه مطهرش است یا نه؟ ملتزمند که مطهر نیست، آن نجاستی که ناشی از زمین است بالمشی علیها، عبارت عروه هم همین است نگاه کنید، آن نجاستی که ناشی علی الارض است بالمشی علیها او را زمین تطهیر می کند بالمشی علیها او المسح بها، بدان جهت نمی شود تعدی کرد، چون که نمی شود تعدی کرد بدان جهت اصل مسح علی الارض از مطهرات است ما نتوانستیم دلیل تمام بکنیم، ‌بدان جهت نوشته ایم که فی تطهیر باطن الرجل أو اسفل الخف بالمسح علی الارض تأمل، در طهارتی به اینها تأمل به اینکه پاک می شود، راهی ندارد.

عدم کفايت مماسه در تطهير به ارض

مرحوم صاحب عروه بعد از اینکه می فرماید فرقی نیست ما بین المسح و ما بین الضرب علی الارض أی المشی علی الارض، می گوید بر اینکه و لا یکف المماسة؛ مماسه کافی نیست باید مشی و مسح بشود. مشی و مسح را هم که عرض کنم دارد و یکفی مسمی المشی او المسح، لازم نیست که خیلی فرض بفرمایید راه برود مسمی که عرفا بگویند راه رفت یا عرفاً بگویند که این کف پایش را یا کفشش را به زمین مالید، اگر این معنا عرفا صدق کرد -یک وقت بالدقة العقلیه که عرف نمی گوید مثل اینکه یک قطره باران از ابر بیفتد آن هم باران است عقلا، ولی عرف به او باران نمی گوید عرف آن مطر که مطهرات است این نیست- بدان جهت در ما نحن فیه مشی علی الارض همين جور است یک قدم برداشت نشست همانجا این را مشی نمی گویند، ولو حقیقتاً مشی است و لکن مشی گفته نمی شود عرفا، مشی به مناسبت حکم و موضوع باید طوری بوده باشد که عرفا صدق کند بر اینکه راه رفت این شخص، یک قدم برداشت انسان مریض بود پا شد می خواست راه برود که می تواند راه برود یا هنوز قوت ندارد، یک قدم برداشت همان جا ماند می گویند نتوانست راه برود، و الا حقیقتاً‌ این مشی است یک قدم برداشتن هم مشی است، و لکن عرفا به این مشی نمی گویند منصرف است مشی از اینها، بدان جهت آن مشیی که منصرف از او نیست عرفاً او باید بوده باشد.

‌بعد و لا یکفی المماسة انسان نه راه رفته نه مسح کرده فقط مماسه می کند. فرض کنید که آن کف کفش یا کف پا به بول خورده است در زمین، بول خورده است که مرطوب شده است، این هی پایش را برمی دارد می گذارد زمین. مسح نمی کند ها راه هم نمی رود، هی یک جا وایستاده پا را مسّ می کند با تراب برمی دارد مسّ می کند بر می دارد، یا مسّ به حجر می کند فرقی نمی کند تراب یا حجر، به نحوی که دیگر پا خشک شد، مماسه است نه مشی است نه مسح، می گوید این کفایت نمی کند، چرا؟ برای اونی که در روایت بود مشی بود و مسح بود هیچ کدام اینها صدق نمی کند، نه این مسح صدق می کند و نه هم مشی صدق می کند، مماسه است این.

تطهير به واسطه ماليدن سنگ و خاک به پا

بعد می رسیم به یک مسأله دیگری، آن مسأله دیگر این است که این مال فقط مسح است، یعتبر در مسح که مسح بالارض بشود یعنی پایش را به زمین بمالد،‌ و اما اگر مسحَ الارضَ علی الرجل زمین را مالید بر پایش به چه چیز؟ یک مقدار خاک برداشت از زمین یا تکه سنگی برداشت از زمین و همین جور به پایش می مالد این را،‌که مسحَ الترابَ او الحجرَ علی الرجل، این مسح الرجل بالتراب یا مسح الرجل بالحجر معنایش این است که پایش را به خاک یا سنگ بکشد، اما اینجا می گوید سنگ را یا تراب را به پایش بکشد، ایشان می فرماید در کفایت این که تراب را به پایش بکشد یا جزئی از حجر را به پایش بکشد، در این اشکال است، وجه اشکال را در کلمات ملاحظه بفرمایید انشاء الله فردا.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص124-127.

[2] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ قَالَ: نَزَلْنَا فِي مَكَانٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقٌ قَذِرٌ- فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ أَيْنَ نَزَلْتُمْ- فَقُلْتُ نَزَلْنَا فِي دَارِ فُلَانٍ فَقَالَ- إِنَّ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقاً قَذِراً- أَوْ قُلْنَا لَهُ إِنَّ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الْمَسْجِدِ زُقَاقاً قَذِراً- فَقَالَ لَا بَأْسَ الْأَرْضُ تُطَهِّرُ بَعْضُهَا بَعْضاً- قُلْتُ فَالسِّرْقِينُ الرَّطْبُ أَطَأُ عَلَيْهِ فَقَالَ لَا يَضُرُّكَ مِثْلُهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص458.

شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص459.

[4] سوره نساء(5)، آيه 101.

[5] سوره بقره(2)، آيه 158.

[6]  محمد کاظم يزدی، عروة الوثقی (المحشی)، (قم دفتر انتشارات اسلامی، چ1، 1409ق)ج1، ص245.

[7] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص457

[8] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص458