«الثالث من المطهرات : الشمسوهي تطهِّـر الأرض وغيرها من كل ما لا ينقل كالأبنية والحيطان وما يتصل بها من الأبواب والأخشاب والأوتاد والأشجار وما عليها من الأوراق والثمار والخضراوات والنباتات ما لم تقطع وإن بلغ أوان قطعها بل وإن صارت يابسة ما دامت متصلة بالأرض أو الأشجار ، وكذا الظروف المثبَّـتة في الأرض أو الحائط ، وكذا ما على الحائط والأبنية ممـَّا طلي عليها من جص وقير ونحوهما عن نجاسة البول ، بل سائر النجاسات والمتنجسات ، ولا تطهِّـر من المنقولات إلّا الحصر والبواري فإنَّـها تطهِّـرهما أيضاً على الأقوى ، والظاهر أنَّ السفينة والطرَّادة من غير المنقول ، وفي الكاري ونحوه إشكال ، وكذا مثل الچلابية والقفة ، ويشترط في تطهيرها أن يكون في المذكورات رطوبة مسرية وأن تجفِّـفُها بالإشراق عليها بلا حجاب عليها كالغيم ونحوه ولا على المذكورات فلو جفَّت بها من دون إشراقها ولو بإشراقها على ما يجاورها أو لم تجف أو كان الجفاف بمعونة الريح لم تطهر . نعم ، الظاهر أنَّ الغيم الرقيق أو الريح اليسير على وجه يستند التجفيف إلى الشمس وإشراقها لا يضرُّ ، وفي كفاية إشراقها على المرآة مع وقوع عكسه على الأرض إشكال ».[1]
کلام ما در روایاتی بود که استدلال شده است به آن روایات بر مطهریة الشمس. یکی از آن روایات روایت حضرمی است. روایت عبدالله بن محمد ابی بکر حضرمی، روایت پنجمی[2] است در باب 29 از ابواب نجاسات:
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: يَا أَبَا بَكْرٍ مَا أَشْرَقَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ فَقَدْ طَهُرَ»؛ آن متنجسی که شمس به او اشراق کرد به تحقیق پاک شد، این ما اطلاق دارد هر متنجسی را می گیرد، و بهذا الاسناد عن ابی جعفرٍ علیه السلام می فرماید روایت ششمی است، قال کل ما اشرقت علیه الشمس فهو طاهر،[3] روایت دومی بالعموم است، بالاطلاق نیست مثل روایت اولی، کل ما اشرقت علیه الشمس فهو طاهرٌ او پاک است، این دو تا روایت را نقل کرده اند.
کلام واقع می شود اولاً در سند این دو تا روایت ، و اخری در متن و در مدلول این روایتین.
قبل از اینکه متعرض بشویم به سند که جهت اولی است یک مطلبی را خدمت شما عرض می کنم این یادتان باشد، اینها دو تا روایت معلوم نیست باشد، بعید نیست که اینها یک روایتند که صاحب وسایل به صورت دو تا روایت ذکر کرده است. و الوجه فی ذلک این است که شیخ قدس الله نفسه الشریف در تهذیب کثیراً در استبصارش هم هست که روایتی را مکرراً نقل کرده است. یک روایتی را در بابی نقل کرده است و در همان باب یا در باب آخری یا در زیادات آن کتاب همان روایت را دوباره نقل کرده است، و ربما در نقل در موضعین من حیث السند اختلاف دیده می شود؛ یعنی یکی را به طول و تفصیل گفته مثلاً گفته احمد بن محمد بن عیسی عن حسن بن محبوب عن حماد بن عیسی عن زراره، در جایی دیگر که نقل می کند. می گوید احمد بن محمد عن ابن محبوب عن حماد عن زراره، دیگر نمی گوید احمد بن محمد بن عیسی عن الحسن بن محبوب عن حماد بن عیسی عن زراره، نمی گوید. این را، مختصرش می کند. این عادت شیخ است در کتاب تهذیب و استبصار. ربما در متن ها هم خلاف می شود. در تعبیر در متن همان روایت نقل می شود. این را کسی که تتبع بکند تهذیب را من اوله الی اخره در می یابد که این یک روایت است، چون که همین یک روایت را کلینی هم نقل کرده است. ربما صدوق نقل کرده است. علی هذا الاساس این دو تا روایت نیست. از این قبیل است این روایت ابی بکر حضرمی، روایت ابی بکر حضرمی را شیخ در تهذیب[4] در دو مورد نقل کرده است یکی در باب تطهیر الثیاب و المکان من النجاسات آنجا نقل کرده است در تهذیب در جلد اول طهارت، آنجا یک مورد است. همین روایت را در باب ما یعتبر فی الصلاة من الالبسة و الثیاب آنجا نقل کرده است ما یجوز فیه الصلاة من الثیاب و الامکنة آنجا نقل کرده است که در باب صلاة نقل کرده است. در یک نقلش اینجور است: احمد بن محمد عن علی بن حکم عن عثمان بن عبدالملک الحضرمی عن ابی بکر الحضرمی عن ابی جعفر علیه السلام در یک مورد اینجور نقل کرده است، و آنجا هم نقل کرده است بر اینکه کلما اشرقت علیه الشمس فهو طاهر. در یک مورد دیگر دیگه توصیف به حضرمی ندارد دارد احمد بن محمد عن علی بن حکم عن عثمان بن عبدالملک عن ابی بکر حضرمی دیگر عثمان بن عبدالملک را توصیف به حضرمی نکرده است. خطاب در هر دو تا هست باز آنجا هم هست که عن ابی جعفر قال یا ابابکر ما اشرقت علیه الشمس فقد طهر. آن را نقل کرده است. اینها یک روایت هستند. ظاهرش همین است. مثل ثوب است. آن سایر روایاتی که شیخ آنها مکرر نقل می کند و در تکرار در سند تخفیف می دهد در متن هم ربما یک اختلافی می شود، بدان جهت اینکه این دو تا روایت باشد که امام باقر علیه السلام دو دفعه گفته باشد که یا ابابکر کلما اشرقت، این معنا بعید است. علی الهذا الاساس اینها یک روایت هستند، حالا یک روایت باشند یا دو تا روایت خیلی مهم نیست.
کلام در جهت اولا واقع می شود جهت اولا من حیث السند است، در سند این روایت دو شخص واقع شده است، یکی عبدالله بن محمد که از او تعبیر به ابوبکر حضرمی می شود در روایات کثیره، یکی هم عثمان بن عبدالملک حضرمی است. این عثمان بن عبدالله که اینجا نوشته است صاحب وسایل این اشتباه است. وجه اشتباهش را عرض می کنم چیست؟ این عثمان بن عبدالملک است. از کجا می گوییم عثمان بن عبدالملک است؟ چون که شیخ قدس الله نفسه الشریف در تهذیب[5] این سند را که احمد بن محمد عن علی بن حکم عن عثمان بن عبدالملک عن ابی بکر حضرمی این سند را سه جا تکرار کرده است، منتهی دو تایش همین ها هستند. یکی اش هم در باب ذکر الرکوع فی الصلاة است، که آنجا هم همين جور است احمد بن محمد عن علی بن حکم عن عثمان بن عبدالملک عن ابی بکر الحضرمی همین جور نقل کرده است. عین همین سند است تکرار شده سندهای مکرره است. در تهذیب سه دفعه تکرار شده. در هر سه موضع در تهذیب عثمان بن عبدالملک است، و از خارج هم معلوم است که این عثمان بن عبدالملک است، چونکه عثمان بن عبدالملک روایات متعددی دارد از ابوبکر حضرمی ولو آن روایات عثمان بن عبدالملک را علی ابن حکم نقل نکرده، علی بن حکم فقط سه تا را نقل کرده، علاوه بر این این روایت سومی را که در باب ذکر الرکوع والسجود است کلینی در کافی نقل کرده است قدس الله سره، سند او هم عثمان بن عبدالملک است عن ابی بکر الحضرمی، این معلوم می شود بر اینکه عثمان بن عبدالملک است و عثمان بن عبدالله نداریم ما، بله، لعل و الله العالم منشأ اشتباه استبصار شده است. در نسخه استبصار که این روایتی را که الان خواندیم نقل کرده است آنجا عثمان بن عبدالله است در نسخه استبصار، در بعضی نسخش نه همه نسخش، لعلی آن نسخه ای که فرض بفرمایید به دست صاحب الوسایل رسیده است آنجا عثمان بن عبدالله بود بدان جهت تغییر نداده است، و الا آن نسخه اشتباه است؛ چون روایتی را که در استبصار نقل کرده است همین روایت تهذیب است که عثمان بن عبدالملک نقل کرده است، عثمان بن عبدالله که در کتب رجال نیست، عثمان بن عبدالملک هست و راوی از ابی بکر حضرمی است کما ذکرنا. این را ذکر کرده اند، و لکن توثیقی ندارد. توثیقی ذکر بشود برای عثمان بن عبدالملک نه این توثیقی ندارد. و اما ابی بکر حضرمی، ابی بکر حضرمی روایتش معتبر است، چرا؟ لما ذکرنا اون قاعده ای که ذکر کردیم ابی بکر حضرمی از معاریف است، اشخاصی که از ابی بکر حضرمی نقل کرده اند روایات ابی بکر حضرمی کثیرةٌ جدا، در ابواب متفرقه اشخاص متفرقه اجلّاء از ابی بکر حضرمی نقل کرده اند، و هیچ کسی درباره این تضعیفی و قدحی در کتب رجالیه مثل نجاشی و دیگران نقل نکرده اند، در یک کتاب رجالی یک غمضی بر او بشود بر اینکه عیبی و تضعیفی بشود نیست، بلکه روایاتی کشی نقل کرده است ولو روایات روایتین است سندش در آنها کلامی هست، ولکن آن روایات هم این است که این ابی بکر الحضرمی شخصی بوده است پیش امام علیه السلام مرضی بوده است. عمده این عدم التضعیف است به شخص معروف، سابقاً گفتیم شخصی از معاریف بوده باشد بالاخره اگر نقطه ضعفی داشته باشد درمی آورند. توجه کردید، این شخص معروف است مثلا همه می شناسند او را اگر یک نقطه ضعفی بوده باشد که ساتراً لعیوبه نبوده باشد نقطه ضعفش نوعا معلوم می شود. پس معلوم می شود این شخص ساتراً لعیوبه بوده که طریق الی احراز العدالة است. در صحیحه عبدالله ابن ابی یعفور که از او تعبیر به حسن ظاهر می شود این طریق به عدالت است. بدان جهت از معاریف در کتب رجال تضعیف بشود این دیگر تضعیف شده است عیبش معلوم شده است، و اما اگر تضعیفی نقل نشود و ثابت نشود این معلوم می شود که حسن ظاهر داشته است، و حسن ظاهر طریق شرعی است للعدالة، بدان جهت روایات ابی بکر حضرمی معتبر است. بدان جهت در یک روایتی توقف به واسطه ابی بکر حضرمی بلا وجه است، و لکن این حرف در ما نحن فیه فایده ای ندارد در این روایت، چون که در ما نحن فیه راوی از ابی بکر حضرمی آن اجلاء نیست یعنی شخص ثقه ای نیست، بلکه راوی از او کما ذکرنا عثمان بن عبدالملک حضرمی است که او شخصی است که توثیقش ثابت نشده، نه هم از معاریف است تا این حرف ها درباره اش بیاید، بدان جهت این روایت من حیث السند ضعیف است، دو تا روایت نیست و من حیث السند هم ضعیف است نمی شود اعتماد کرد.
سوال...؟ عرض می کنم شخصی اگر از معاریف بوده باشد که روایات کثیره متعدده ای دارد اجلّاء از او نقل روایت کنند و تضعیفی در کتب رجالیه بر او نقل نشده است معلوم می شود این حسن ظاهر داشت نقطه ضعف نداشت، منتهی چون که توثیق خاص در کتب اقدمین نبود چون که در کتب رجالیه نقل است مثل کتاب نجاشی و کشی و امثال ذلک، چیزی که نقل نباشد اجتهاد نمی کنند، چیزی که نقل نشده بود توثیق خاص نقل نکرده اند و لکن این منافات ندارد که کشف بشود از معروفیتش و این کثرت روایاتش و روایات اجلّاء که شخص معروفی بود نقطه ضعفی اگر داشت می دانید اینجور آدم ها که مشارٌ بالبنان است نقطه ضعف داشته باشد علنی خواهد شد. نه ساترا لعیوبه بینی و بین ربی که او منافات ندارد با حسن ظاهر، اگر نقطه ضعفی نداشته باشد این کشف می شود حسن ظاهر دارد و روایاتش معتبر است. این اساسی است که تعبیر کرده ایم روایتی که از امام علیه السلام نقل شده است که اعرفوا منازل الرجال بقدر روایتهم عنها. آنهایی که روایت می کنند روایات عمده ای مهمه ای به آن منازل آنها باید معلوم بشود، نه این که به آن روایت تمسک می کنیم ها. عمده این جهت خارجی است که از خارج عرض کردم. بدان جهت این روایت من حیث السند فایده ای ندارد ولو ابی بکر حضرمی تمام است روایاتش، این من حیث السند.
خب اگر فرض کردیم که این جا من حیث السند هم صحیحه بود، عثمان بن عبدالملک هم توثیقش ثابت بود، خب اشکال این است که این دلالت این روایت ضعیف است، برای اینکه اگر کسی بخواهد بگوید بر اینکه روایت من حیث السند تمام است چون که مشهور عمل کرده اند مثل یا خودش از اول سند صحیح بود، این حرف ها تمام نمی کند این روایت را، این روایت من حیث المدلول ضعیف است. چرا؟ چون که اونی که در این روایت ذکر شده است احدی الی یومنا هذا، جزمی است ها، احدی الی یومنا هذا ملتزم نشده است، خب انسان بچه اش را برداشته بچه شاشید دستش هم تر شد آن آفتاب است برود جلوی آفتاب بگذارد دستش پاک شود، احدی نگفته است کلما اشرقت علیه الشمس فهو طاهر، یا بچه شاشیده بود خشک شد توسط هوا، خودش در اتاق هم بود خشک شد، بعد یک دقیقه می برد پیش شمس تا شمس اشراق بکند، چونکه تجفیف که ذکر نشده است در این روایت که ما جففته الشمس بلکه گفته ما اشرقت علیه الشمس دستش مثلا پاک شد، این عموم و این اطلاق را هیچ کس ملتزم نشده است، چه جور یک کسی می تواند جرأت کند بگوید این روایت ضعف سندش مجبور به عمل الاصحاب است. احدی عمل نکرده است به این عموم و اطلاق. فقط آنها که خواهد آمد انشاء الله مشهور اگر مشهور بوده باشد مطهریت شمس را در تجفیف شمس الارض والابنیة و اونی که لاحق به اینهاست مثبتات فی الارض است، مثل اشجار و ثمار فی الاشجار که مثبتات فی الارض هستند هنوز اوان قطافشان نرسیده است و قطع نشده است اینها را گفته اند یکی هم حصر و بواری را گفته اند، و الا این عموم و اطلاق را کسی ملتزم نشده است، بدان جهت این روایت من حیث السند ضعیف است. سندش هم ضعیف نبود نمی توانستیم عمل بکنیم، چون که عمومش قابل عمل نیست قطع به خلاف داریم، چه مقدار باید عمل کرد آن هم معین ندارد، مضافاً بر اینکه کسی نمی شود بگوید این مجبور به عمل الاصحاب است قطع نظر از این جهت هم، چون که روایت دیگری که خواندیم دو تا صحیحه زراره[6] و موثقه عمار لعل مشهور از آنها استفاده کرده اند. لعل نیست بالاتر از لعل است ها، چون که حکم را مختص داده اند به ارض و ما لا ینقل و یکی هم بالحصر و البواری که اینها نص خاص دارند، منتهی یک مقدار که تعدی کرده اند به اشجار و میوه اشجار و اوتاد علی الحیطان و اخشاب علی السقف و امثال ذلک را آن وجهش را خواهیم گفت که از همان روایات استفاده می شود، و این روایت را در کتبشان چرا نقل کرده اند؟ چونکه این را مؤید کرده اند که این روایت هم مؤید است، این نقل به نحو تأیید است روایت ضعیفه را من حیث التأیید نقل کردن عیبی ندارد و محذوری ندارد، پس بدان جهت در ما نحن فیه اونی که مدرک الحکم است همان دو تا صحیحه زراره است. یکی صحیحه زراره[7] تنها بود، دیگری هم صحیحه زراره[8] و حديد بن الحکیم است عضدی، دیگری هم موثقه عمار[9] است که موثقه عمار را حل کردیم گفتیم شرطیه اولی در موثقه عمار که آنجا امام علیه السلام فرمود اذا کان الموضع قذراً من البول او غیر ذلک فاصابه الشمس ثم یبس یعنی فیبس، فیبس الموضع فالصلاة علی ذلک الموضع جایزةٌ، صلاة بر آن موضع جایز است دست و پا تر باشد یا خشک باشد با آن موضع تری دیگر رسیده باشد یا نرسیده باشد، و إن اصابته الشمس فلم ییبس موضع القذر و کان رطباً فلا یجوز الصلاة حتی ییبس و ان کانت رجلک رطبةً و جبهتک رطبةً گفتیم این قید فقط به این اخیری یعنی جمله شرطیه دومی است و إن اصابته الشمس و لم ییبس، و نگویید که این قید بعد الجملتین است جمله اولی را هم مجمل می کند جوابش را هم دادیم این در جایی است که اونی که بعد الجملتین می شود به ظاهر القید ذکر بشود، مثل استثناء و وصف و امثال ذلک، و اما به طور مستقل ذکر بشود کما فی هذه الموثقة که خودش جمله شرطیه مستقله است، منتهی ما می دانیم که مربوط است مدلولش به جمله ثانیه، این موجب نمی شود که از ظاهر جمله اولی رفع ید بشود از اطلاقش، کما اینکه در بحث تعقب العام در جمل متعدده به مخصصٍ آنجا این تفصیل ذکر شده است، این در صورتی است که در کلام به صورت القید ذکر بشود، و اما قید به صورت کلام مستقلی ذکر بشود آن فقط آن مقداری که متیقن است رفع ید می شود از ظهور او بقیه به ظهورش أخذ می شود که آن هم اخیری است.
این استدلال بر مطهریت الشمس سه تا روایت پاکیزه به آن بیانی که گفتیم، خب لا اقل موثقه هم نبوده باشد آن صحیحتین تمام است.
و لکن جماعتی مثل صاحب الحدائق[10] قدس الله نفسه الشریف ملتزم شده اندکه آن صحیحه زراره اولی و صحیحه زراره ثانیه که بود اینها مبتلا به معارض هستند، معارض کدام است یا صاحب الحدائق منحصر به صاحب الحدائق نیست ها، هرکس که متذکر شده است به این مسأله از فقهاء این معارض را ذکر کرده اند، معارض صحیحه ابن بزیع رضوان الله علیه است، روایت هفتمی[11] است در باب:
و عنه یعنی عن الشیخ باسناده عن احمد بن محمد، احمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بن اسماعیل بزیع که محمد بن اسماعیل بزیع احمد بن محمد بن عیسی از محمد بن اسماعیل بزیع روایات کثیره ای دارد این هم از آن روایات است، احمد بن محمد بن عیسی عن محمد بن اسماعیل بزیع، یک چیزی هم یادتان باشد هر وقت ذکر شد در سند احمد بن محمد عن محمد بن اسماعیل و قرینه خاصه ای نشد آن محمد بن اسماعیل بزیع است، به حسب آن طبقه بندی که در روایات است، محمد بن اسماعیل بزیع هم از اصحاب امام رضا سلام الله علیه است از آن اجلّاء است، (دیگری بزنطی مثل زراره است ها لا یسئل الا عن الامام علیه السلام، این بزنطی همان بزنطی است که شیخ در آن عده اش[12] گفته است ممن عرفوا بانهم لا یرون و لایرسلون الا عن ثقة، محمد بن اسماعیل بزنطی یکی از آنهاست، سه نفر را ذکر کرده یکی بزنطی است یکی ابن ابی عمیر است یکی صفوان است که نقل کرده او را، ولو او را قبول نداریم چون معنایش چیز دیگر است، قال سئلته غرضم این بود این شأن این شخص این است که مضمره باشد ضرر ندارد لا یسأل عن غیر الرضا علیه السلام)[13]. «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَرْضِ وَ السَّطْحِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ وَ مَا أَشْبَهَهُ- هَلْ تُطَهِّرُهُ الشَّمْسُ مِنْ غَيْرِ مَاءٍ- قَالَ كَيْفَ يَطَّهَّرُ مِنْ غَيْرِ مَاءٍ» سوال کردم از زمین و سطح -درست توجه کنید به روایت- یصیبه البول و ما اشبهه بول و شبیه بول یعنی نجاساتی که عین ندارند اصابت می کند، هل تطهِّر الشمس من غیر ماءٍ؟ آیا آفتاب من غیر ماءٍ این زمین را پاک می کند؟ این ارض و سطحی را که اصابه البول هل تُطهّر الشمس من غیر ماءٍ شمس بدون آب تطهیر می کند این را ؟ قال فکیف یطهر من غیر ماءٍ ، امام فرمود که یابزنطی چه جور می شود پاک بشود این ها بدون آب؟
صاحب حدائق و دیگران اینجور استدلال کرده اند، درست توجه کنید. ظاهر این که ظاهر شیء را که تطهر بالماء معنایش این است که ماء باید طهور قرار داده بشود، اینکه اگر مثلاً شما گفتید زمین نجس است به اهل بیت گفتید که پاک کن به آب، معنایش این است که ماء را طهور قرار بده، این کیف یطهر یعنی شیء متنجس چه جور پاک می شود بدون آب؟ آب باید طهورش بوده باشد، طهوریت آب معنایش این است که متعارف هم همین است که طهوریت آب همین است که آن را استعمال بکنند شیء متنجس را با او بشورند، اونی که مأنوس در اذهان متشرعه است این است، امام که کأنّ می فرماید کیف یطهر مثلاً من غیر ماءٍ چه جور به غیر الماء پاک می شود یعنی با آب باید شسته بشود، تا مادامی که با آب شسته نشود در نجاستش آن موضع باقی است، بدان جهت این صحیحه دلالت می کند بر اینکه این به واسطه شمس پاک نمی شود در نجاستش باقی است و باید به آب پاکش کرد.
خب معارضه می کند با آن صحیحه زراره اولی فقط، که صحیحه زراره اولی این بود فهو طاهر، اذا جففته الشمس فصل علیه فهو طاهر، با این فقره فهو طاهر معارضه می کند، درست توجه کنید چه جور بیان می کنم چون که آن صحیحه می گفت پاک است شمس پاک می کند، امام علیه السلام فرمود که آب باید پاک بکند شمس به درد نمی خورد، با او معارضه می کند تساقط می کنند چون که وجهی ندارد کما اینکه بیان خواهیم کرد، و اما سایر حکمی که در آن صحیحه زراره ذکر شده است اذا جففته صل علیه در صحیحه ثانیه هم که مال زراره بود امام علیه السلام فرمود که شمس اگر بخشکاند صل علیه در موثقه عمار هم بود که صل علیه او معارض ندارد، نه نماز بخوان، یعنی همان عفو ثابت می شود، پاک نشده است و لکن نماز خواندن عیبی ندارد انسان می تواند به او سجده کند، همان مسلک عفو می شود، این تعارض ما بین روایات در تمام مدلول نیست، تا عفو هم زیر سوال برده بشود که پس عفو هم نیست، تعارض فقط در جهت پاک شدن زمین و عدم پاک شدن این زمین است، که این صحیحه دلالت می کند پاک نمی شود او دلالت می کند پاک می شود، و لکن در سایر مدلول صحاح که یصلی علیه به آن مدلول أخذ می شود این غایت تقریب همین است که خدمت شما عرض کردیم.
این معارضه هست یا نیست؟ درست توجه کنید یک مطلبی را از خارج بگویم در ذهنتان آماده بوده باشد تا تطبیق به مقام بکنیم، فرق است ما بین اینکه گفته بشود لا یطهر المتنجس بغیر الماء، لا یطهر الشیء یعنی شیء متنجس بغیر الماء اگر کلمه باء ذکر شد بله همين جور است ظاهرش اونی است که گفتیم یعنی باید ماء طهور واقع بشود، ماء باید طهور واقع بشود برای این شیء، و اما در جایی که طهور چیز دیگر ذکر شد، و ماء هم به با ذکر نشد مثل این روایت، کیف یطهر من غیر ماءٍ کلمه من است اینجا، باء نیست، در این صورت این ظهوری که صاحب حدائق فرمود عیب ندارد، بلکه ظاهر سوال این است که سوال از مطهریت شمس می کنند اینها، یعنی محمد بن اسماعیل بن بزیع از امام رضا علیه السلام سوال می کند که شمس مطهر است یا نه؟ و لکن از مطهریت استقلالیه سوال می کند نه از اصل مطهریت، اصل مطهریت پیشش مسلم بود که شمس مطهر است، و لکن نمی دانست مطهر بالاستقلال است مثل اینکه گفتیم که زمین وقتی آفتاب به او تابید ولو زمین خشک بود، شب خشک شده بود روز آفتاب تابید خودش پاک شد، چون که اشراق الشمس مطهر است به نحو استقلال هیچ چیز نمی خواهد، یا اینکه نه در مطهریت شمس آب لازم است که باید آب ریخته بشود، تا مرطوب بشود آن وقت شمس پاک کند، وقتی که سوال از این شد اصل مطهریت محفوظ است، اما اگر سوال از عصر مطهریت بود، آنجا دیگر می گفت هل الشمس یطهر الارض، دیگر این من غیر ماء من نمی گفت، کلمه من را که ذکر کرد، سوال می کرد هل الشمس تطهر الارض ام لا، امام علیه السلام هم می فرمود کیف یطهر الشیء بغیر ماءٍ، این مطلب تمام بود و اونی که صاحب حدائق و دیگران بودند صاف بود، این جا کلمه من است باء نیست، و سوال هم که شده است از اصل مطهریت شمس سوال نشده است، می گوید بر اینکه سئلته عن الارض والسطح یصیبه البول و ما اشبه هل تطهر الشمس من غیر ماءٍ آب نباشد شمس به تنهایی پاک می کند یا نمی کند؟ امام علیه السلام می فرماید کیف یطهر منغیر ماءٍ؟ چه جور زمین پاک می شود به شمس بدون آب؟ یعنی باید آب بریزی، منتهی غایت الامر این صحیحه اطلاق دارد، چه زمین خشک بود مثل اینکه الان که شب خشکیده بود موضعی که بول به او ریخته، شمس به آن زمین یابس اشراق کرد، نه کیف یطهر من غیر ماءٍ باید آب بریزی تا شمس بخشکاند پاک کند، یا اینکه نه از شب مرطوب بود خیلی مثلاً بول بودکه هنوز خشک نشده بود، یا الان که شمس اصابت می کند الان آن بچه بول کرد، این جا هم می فرماید کیف یطهر من غیر ماءٍ یعنی باید آب بریزی، این صحیحه غایت امرش این است که باید رش الماء بشود به موضعٍ نجس تا شمس او را پاک بکند، چه آن موضع النجس عند اصابة الشمس خشک بشود یا تر بشود فرقی نمی کند باید آب بریزی، مدلول این صحیحه این است، وقتی که صحیحه این شد پس این صحیحه قبول دارد که شمس مطهریت است، منتهی شرطش این است که باید آب بریزی به آن موضع نجس، و لکن آن صحیحه اولی این شرطیت آب ریختن را قیچی می کند می گوید این شرطیت آب ریختن در صورتی است که خشک باشد عند اشراق الشمس، آنجا عیبی ندارد آب بریز، و اما اگر عند اشراق الشمس خودش تر شد نه آب ریختن لازم نیست، تری بول که باقی است آب ریختن لازم نیست، چه جور آن صحیحه دلالت می کند؟ چون که زراره سوال کرد سئلت عن اباجعفرٍ علیه السلام عن البول یکون علی السطح او فی المکان الذی یصلی فیه فقال اذا جففته الشمس فصل علیه، اذا جففته الشمس فرض کرده امام که رطوبت دارد آن بول، در صورتی که بول رطوبت داشته باشد شمس خشک بکند نه اینجا احتیاج به آب ریختن ندارد پاک می شود، پس صحیحه اولی اخص می شود از این صحیحه محمد بن بزیع، محمد بن بزیع می گفت بر اینکه شمس وقتی که خواستی پاک کند باید آب بریزی چه آنجا عند اصابه شمس خشک بشود چه تر بشود، آن صحیحه می گوید نه اگر شمس بول را خشک بکند پاک می شود، این معنایش این است که تری بول کافی است، آن وقت می ماند آنجایی که بول خشک شده بعد شمس افتاد، آنجا باید آب گرفت، جمع می شود ما بین الروایتین بالاطلاق والتقیید، همه اینها مبتنی بر دو کلمه است، فرقٌ بین قوله لا یطهر الا بالماء و بین قوله لا یطهر من غیر ماءٍ، هم در جواب فرق است هم در سوال فرق است که سائل فرض کند هل تطهّر الشمس بغیر ماءٍ، سوال اینجور نیست، سوال این است که هل تطهر الشمس من غیر ماءٍ یعنی شمس که طهور است آب هم می خواهد یا نمی خواهد، مقتضی الجمع العرفی این است، بدان جهت در ما نحن فیه من حیث الحکم در مسأله فتوا نیست، اگر کسی این را قبول نکرد تا ببینیم چه می شود انشاء الله.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص129-130.
[2] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص452-453.
[3] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص453.
[4] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص273و ج2، ص377.
[5] ر. ک: محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص273و ج2، ص377.
[6] ر. ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص451.
[7] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْبَوْلِ يَكُونُ عَلَى السَّطْحِ- أَوْ فِي الْمَكَانِ الَّذِي يُصَلَّى فِيهِ- فَقَالَ إِذَا جَفَّفَتْهُ الشَّمْسُ فَصَلِّ عَلَيْهِ فَهُوَ طَاهِرٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص451.
[8] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ حَدِيدِ بْنِ حَكِيمٍ الْأَزْدِيِّ جَمِيعاً قَالا قُلْنَا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع السَّطْحُ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- أَوْ يُبَالُ عَلَيْهِ أَ يُصَلَّى فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ- فَقَالَ إِنْ كَانَ تُصِيبُهُ الشَّمْسُ وَ الرِّيحُ- وَ كَانَ جَافّاً فَلَا بَأْسَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ يُتَّخَذُ مَبَالًا ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص451.
[9] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص452
[10] ر. ک: شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج5، ص454-438.
[11] وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَرْضِ وَ السَّطْحِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ وَ مَا أَشْبَهَهُ- هَلْ تُطَهِّرُهُ الشَّمْسُ مِنْ غَيْرِ مَاءٍ- قَالَ كَيْفَ يَطَّهَّرُ مِنْ غَيْرِ مَاءٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص453.
[12] سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير، و صفوان بن يحيى ، و أحمد بن محمد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون و لا يرسلون إلا عمن يوثق به و بين ما أسنده غيرهم، و لذلك عملوا بمراسيلهم إذا انفردوا عن رواية غيرهم؛ محمد بن الحسن طوسی، عدة الاصول، ( قم، محمد تقي علاقبنديان، چ1، ت1417ق)،ج1، ص154.
[13]. ظاهرا مرحوم ميرزای به جای اسماعيل بن بزيع، اسماعيل بن ابی نصر بزنطی را توضيح داده اند (س.م.ی. م.س).