«الثالث من المطهرات : الشمسوهي تطهِّـر الأرض وغيرها من كل ما لا ينقل كالأبنية والحيطان وما يتصل بها من الأبواب والأخشاب والأوتاد والأشجار وما عليها من الأوراق والثمار والخضراوات والنباتات ما لم تقطع وإن بلغ أوان قطعها بل وإن صارت يابسة ما دامت متصلة بالأرض أو الأشجار ، وكذا الظروف المثبَّـتة في الأرض أو الحائط ، وكذا ما على الحائط والأبنية ممـَّا طلي عليها من جص وقير ونحوهما عن نجاسة البول ، بل سائر النجاسات والمتنجسات ، ولا تطهِّـر من المنقولات إلّا الحصر والبواري فإنَّـها تطهِّـرهما أيضاً على الأقوى ، والظاهر أنَّ السفينة والطرَّادة من غير المنقول ، وفي الكاري ونحوه إشكال ، وكذا مثل الچلابية والقفة ، ويشترط في تطهيرها أن يكون في المذكورات رطوبة مسرية وأن تجفِّـفُها بالإشراق عليها بلا حجاب عليها كالغيم ونحوه ولا على المذكورات فلو جفَّت بها من دون إشراقها ولو بإشراقها على ما يجاورها أو لم تجف أو كان الجفاف بمعونة الريح لم تطهر . نعم ، الظاهر أنَّ الغيم الرقيق أو الريح اليسير على وجه يستند التجفيف إلى الشمس وإشراقها لا يضرُّ ، وفي كفاية إشراقها على المرآة مع وقوع عكسه على الأرض إشكال ».[1]
کلام ما تا اینجا رسید که صحیحه ابن بزیع[2] تعارض تباینی ندارد با صحیحه اولی زراره، که آن صحیحه دلالت کرد اگر ارض نجس را شمس خشک کند پاک می شود. ما جففته الشمس فهو طاهر یعنی اگر بولی اصابت کند به سطح یا به زمین اگر جففته الشمس پاک می شود، و این صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع که امام علیه السلام فرمود کیف یطهر من غیر ماء با او تعارضی ندارد. وجهش را هم عرض کردیم سوالی که در این صحیحه ابن بزیع شده است بعد از فراغ از مطهریت شمس بوده است. ظاهر صحیحه این است که بعد از این که ابن بزیع می دانسته است فی الجمله شمس مطهر است، سوال کرد از مطهریت بالاستقلال که شمس ولو اصابت کند به یک جای نجسی خود این اصابت مستقله او را پاک می کند یا نمی کند؟ سوال از این کرده، نه اینکه از اصل مطهریة الشمس سوال کرده باشد. چرا؟ برای اینکه این محمد بن اسماعیل بزیع سوال اگر از اصل مطهریت می کرد که آیا خود شمس مطهر است اصلا یا نه، دیگر احتیاجی نبود در سوال بگوید سألته عن الارض والسطح یصیبه البول و ما اشبه البول هل تطهر الشمس من غیر ماء. ذکر من غیر ماء احتیاج نبود اگر سوال از اصل مطهریت می کرد، بلکه می گفت هل تطهر الشمس امام هم در جواب می فرمود کیف تطهر بغیر ماءٍ که شئ من غیر ماءٍ پاک نمی شود، او که در سوال من غیر ماءٍ را ذکر کرد و امام علیه السلام هم در جواب کلمه باء نفرمود بلکه فرمود کیف من تطهر من غیر ماءٍ، نفرمودکیف یطهر المتنجس بغیر الماء که ماء باید مطهر بشود. وقتی که آن جور سوال کرد و این جور هم امام علیه السلام جواب داد. این معنایش این است که سوال می کند که شمس مستقلاً اصابه اش پاک می کند یا نه؟ یعنی اصابه چه تجفیف بوده باشد چه نباشد. امام علیه السلام نه باید آب ریخته بشود تر بشود آن وقت پاک می کند. این آب ریخته بشود در کدام صورت؟ در صورتی که آن نجس یعنی خود بول تر است یا خشک است اطلاق داشت این صحیحه باید آب ریخته بشود، چه آن بولی که اصابت کرده باشد تریش یا خشک شده باشد. صحیحه اولی زراره می گوید نه، عن السطح یکون علیه البول علیه در آن صورت چه جور می شود؟ عن المکان الذی یصلی فیه البول یکون علی السطح بول است فقال اذا جففته الشمس وقتی که آن بول را شمس خشک کرد. ظاهرش این است. معنایش این است که شمس وقتی خود آن بول را خشک کرد، آب ریختن ذکر نشده است. خود آن بول را خشک کرد پاک می شود، پس صحیحه زراره یک صورت را از تحت صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع بیرون می کشد. آن آنجایی است که آن عین نجسی که اصابت به موضع کرده است به مکان، تریش بوده باشد رطوبتش آنجا شمس بدون ماء تطهیر می کند، که صحیحه زراره گفت، و اما خشک بشود آن موضع باید در تطهیرش آب بشود. این جمع عرفی است، که عرض کردم استفاده این معنا موقوف است که بگوییم سوال از اصل تطهیر الشمس نیست. تطهیر الشمس فی الجمله محرز بود. چرا؟ چون که سائل بر سوالش من غیر ماء را زیاد کرد امام هم در جواب استقلال را نفی می کند نه اصل مطهریت را، چون که امام علیه السلام هم در جواب من فرمود، نفرمود کیف یطهر الشیء بغیر الماء، این جواب.
اگر کسی گفت نه من اینها را قبول ندارم، این حرف ها را از خودتان در آوردیم ، این من غیر ماءٍ تأکید است، عن الشمس هل تطهر تمام شد، این کلام این است که غیر الماء باز او را تأکید می کند همان سوال را که غیر از آب هم پاک می کند یا نمی کند، غرض این است، که تعبیر کأن معنایش این است عن الارض و السطح یصیبه البول و ما اشبه هل تطهر الشمس من غیر ماء یعنی آب مطهر نشود شمس مطهر شود، معنایش این است، و این تعبیر هم ادعا کند کسی که این متعارف است، نیست ها، ظاهر سوال همان است که عرض کردیم ، لو فرض کسی گفت نه آن حرفتان درست نیست ما یقین نداریم که ظاهر کلام اوست، اینها متعارضین هستند، خب متعارضین، گفته شده است اگر فرض کردیم صحیحه اولی زراره با صحیحه ابن بزیع معارضه کرد باید آن صحیحه را بگیریم صحیحه زراره را، لازمه اش التزام به مطهریة الشمس است، و این صحیحه ابن بزیع را حمل بکنم به تقیه، شیخ[3] قدس الله نفسه الشریف خودش وقتی که ذکر می کند صحیحه ابن بزیع را آنجا ذکر می فرماید شیخ طوسی، و می فرماید لأنه مذهب جماعة من العامه، مذهب جماعتی از عامه است یعنی حمل بر تقیه می کند، اینجور گفته اند.
خب چه جور این حمل به تقیه است که ما نفهمیدیم تا حال، این جور موارد جای حمل به تقیه نیست. چرا؟ درست توجه کنید چه می گویم، اگر حکمی که در یک روایتی وارد شده است او عند جمیع العامة باشد، و حکمی که خلاف اوست و در روایت دیگر وارد شده است او عند الشیعه است عند العامه آن حکم نیست، خب اینجا معلوم است که اونی که همه عامه بر طبق او ملتزم هستند آن روایت حمل بر تقیه می شود بلا کلام فیه، وکذلک در صورتی که حکم عند العامه این حکمِ این روایت مشهور است، مخالف دارد، و لکن مشهور عند العامه این حکم است، و لکن روایت دیگری که معارض با اوست او عکس است او مضمونش مخالف با مشهور عند العامة است بلکه مطابق مذهب امامیه است. اینجا هم عیبی ندارد حمل به تقیه، آن روایتی که مخالف این روایت چون که مشهور عامه که شدند او رعایت می شود، و اما در جایی که صحبت مشهور نشد، یک جماعتی از عامه آنجور گفتند دیگران اینجور گفته اند، شیخ می گوید که مدلول صحیحه ابن بزیع جماعتی از عامه گفته اند، الاثنان و ما فوقهما جماعةٌ. جماعت یعنی یک گروه گفته اند، خیلی خب شهرت که نیست، یک جماعتی گفته اند که شمس مطهر نیست، و لکن آن جماعت دیگر عامه که مشهور است یا لااقل با آنها مساوی است آنها می گویند مطهر است دیگر. یک جماعت گفته اند مطهر نیست. خب این روایت صحیحه اولی زراره[4] هم همين جور است. یک جماعتی از امامیه ملتزم شده اند که مطهر نیست خواندیم که خلاف آن صحیحه است. مشهور عندالعامه این است که مطهر است. این روایت صحیحه زراره موافق با مشهور عند الامامیه است. او مرجح نیست. روایتی که موافق با عامه بوده باشد او موجب می شود که او روایت را طرح کنیم. موافق بشود با کل عامه یا معظم العامة. مشهور هم نمی خواهیم معظم العامه. و این روایت دیگر مخالف است با آن معظم العامه یا مشهور عامه، نه صحیحه زراره اولی مخالف با مشهور عامه است. شاید مشهور عامه ملتزم بشوند به طهارت، چون که شیخ فرموده عدم طهارت مذهب جماعة من العامة، بدان جهت صحیحه زراره هم ممکن است تقیه ای باشد، چون که مشهور عامه یا جماعتی گفتند که پاک می شود، بدان جهت در این موارد که خلاصه این است که نه معظم العامة ثابت شده است، نه مشهور عند العامة ثابت شده است نه کل این عامه ثابت شده است. در این موارد حمل به تقیه قرینه خاصه دارد. این را حفظ کنید ها، حمل به تقیه قرینه خاصه می خواهد. مثل اینکه امام علیه السلام این کلام را که می گفت جماعت عامه موجود بود در خود روایت فرض شده، در بعض روایات هست که در باب شهادات هم خواندیم. آنجا بله قرینه خاصه است که رعایت تقیه کرده است، و اما اگر قرینه خاصه ای نبوده باشد حمل به تقیه در این موارد معنا ندارد گذشتیم این را. فتحصل در این کلام در جهت اولی شمس مطهر است و به تجفیفش متنجس را پاک می کند.
کلام در جهت ثانیه می شود که شمس چه چیز را پاک می کند؟ خصوص الارض را که در کلمات بعضی ها ذکر شده بود. ارض و حصر و بواری را که در کلام بعضی دیگر ذکر شده بود، یا قول مشهور را که در متن عروه هر چه فرموده این در کلام مشهور است و متنسب به مشهور است و در اکثر کلماتی که معروف است این کلام است که در جهت ثانیه می گوید و هی تطهر الارض شمس پاک می کند زمین را و غیرها غیر زمین را من کل ما لا ینقل هرچیزی که غیر منقول است نمی شود او را از جایی به جایی دیگری برد تحویل و نقل نمی شود، عرفا نه عقلا، او را تطهیر می کند، کالابنیة والحیطان اونی که لاینقل عادة است مثل الارض است مثل ابنیه و حیطان دیوار ها و ما یتصل بها اونی که متصل است به ابنیه و حیطان، متصل است به ابنیه من الابواب والاخشاب والاوتاد اینها متصل به ابنیه و حیطان هستند که میخ کوبیدند، مثلا فرض کنید چوب گذاشته اند و امثال ذلک، و لاشجار و ما علیها. دیدید مطهر ارض و غیر الارضی که لا ینقل است و اونی که توابع ما لا ینقل است. مثل میخی که به دیوار زده اند و آن تخته ای که به سقف گذاشته اند، و آن تیری که فرض کنید به سقف گذاشته اند، یا در دیوار نصب کرده اند که در جایی در درست کرده اند و امثال ذلک، والاشجار و ما علیها شمس مطهر است اشجار و ما علی الاشجار را من الاوراق و الثمار اونی که علی الاشجار است ورقهای درخت است میوه درخت است، و الخضروات و النباتات، هکذا خضروات و نباتاتی که در روی زمین است نجس شده اند شمس آنها را خشک کرد پاک می شوند، ما لم تقطع مادامی که این اوراق و ثمار و خضروات و نباتات و این اشجار قطع نشده اند، و إن بلغ او ان قطعها مثلا میوه است وقت چیدنش یا قطافش رسیده است نه پاک می کند مادامی که قطع نشده، بل و ان صارت یابسةً خشک هم بشود مثلا برگ ها یا میوه خشک شده است نجس شد هنوز کنده نشده است پاک می کند، مادامت متصلةً بالارض و الاشجار درخت بخشکد متصل به زمین است، یا مادامی که متصل به اشجار است اوراق و میوه اینها پاک می شوند، و کذا الظروف المثبتة فی الارض آن ظرف هایی که آنها در زمین و در بنا نصب می کنند. دیگ هایی که در مطعم ها هست بنایی شده است، شمس اگر آن ظروفی را که مثبت فی الارض است را خشک کرد پاک می کند، أو الحایط دیوار را پاک می کند و کذا ما علی الحائط والابنیة، اونی که در حایط و ابنیه است آن ها را پاک می کند مما طلی علیها آنهایی که بنارا یا حایط را با آنها فرض بکنید مالیده اند من جص اینکه گچ بوده باشد غیر گچ و قیرٍ قیر بوده باشد، و نحوهما تمام این آسفالتها و اینها همه اینها را پاک می کند. این حکمی است که در عروه ذکر کرده است.
خب اینها را پاک می کند این را از کجا استفاده بکنیم؟ دو وجه در کلام ذکر شده است در ذیل این فتوایی که صاحب العروه ذکر کرده است در عروه و عرض کردیم مسلک المشهور است:
الوجه الاول روایت حضرمی است، در آن روایت حضرمی[5] که در آن داشت: «كُلُّ مَا أَشْرَقَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ فَهُوَ طَاهِرٌ» ، هر متنجسی که آفتاب به او اشراق کرد او پاک شد. گفته اند این تمام متنجسات را کل ما اشرقت علیه الشمس را می گیرد که از آن تمام متنجسات اینهایی هستند که در متن ذکر شده، اینها را می گیرد، تمام اینها را کلما اشرقت علیه الشمس فهو طاهر می گیرد و مفروض این است روایت ابی بکر را هم مقید کردیم به صحیحه زراره که باید تجفیف بشود، یعنی کلما اشرقت علیه الشمس و جففته فهو طاهر؛ هر چیزی که شمس به او اشراق کرد و او را خشک کرد او پاک می شود، تمام اینها را می گیرد. این کل ما اشرقت چیزهای دیگر را هم می گیرد. دست انسان، ثوب انسان، کتاب انسان، دستمال انسان، یک چیزهای دیگر آنها را می گیرد کفش انسان، اینها نجس شدند اینها را هم می گیرد، خب آنها را چه کنیم؟ گفته شده است سه تا وجه که این روایت ابی بکر حضرمی آن منقولات را شامل نمی شود، فقط چیزهایی را شامل می شود کل ما اشرقت علیه که غیر منقول بوده باشد یا تابع غیر منقول بوده باشد مثل مثبتات من الارض و اونی که ما فی الاشجار است من الاوراق و الثمار و مثل آن میخی که به دیوار کوبیده اند و تخته ای که مثلا به دیوار گذاشته اند. اونی که مثبت است یا تابع مثبت است غیر منقول است به نحوی که ایشان فرمود، فقط اینها در تحت مدلول روایت ابی بکر حضرمی می ماند، و اما آنهای دیگر که منقولات مستقله است آنها داخل مدلول ابی بکر حضرمی نمی شود، به سه وجه:
وجه اول اجماع و ضرورت است، گفته اند بر اینکه اتفاق است آنهایی که منقولات مستقله هستند آنها به غیر آب پاک نمی شوند. مطهر آنها آب است غسل بالماء است، هم اجماع است هم ضرورت است که دیروز گفتم از ضروریات است. این اجماع و ضرورت اطلاق روایت ابی بکر یا عمومش را فرض بفرمایید تقیید و تخصیص می زند، اما این سایر مواردی که هست این سایر موارد می ماند. این اجماع و ضرورت، نتیجه اش همین می شود که گفتیم. خب اگر کسی این اجماع و ضرورت را توجه کردید منکر شد و گفت اجماع ناشی است از آن روایات، که این روایت هم من حیث السند ضعیف بود، و به مدلولش هم عمل نکرده اند بلکه به آن روایات عمل کرده اند، و این ضرورت و اجماع از عمل به آن روایاتی که غیر این روایات ابی بکر است از آنها مستحدث است، و اما در زمان صدور کلام از ائمه علیه السلام آن وقت ضروری بود عند المتشرعۀ آن زمان که چیزی را که منقول است شمس پاک نمی کند، وجود تسالم و ضرورت در آن زمان عند الشیعه این معنا نیست، یعنی این اجماع مدرکی است حاصل کلام سرتان را درد نیاورم این اجماع و ضرورت به درد نمی خورد.
وجه دیگری ذکر کرده اند در مقام، آن وجه دیگر عبارت از این است گفته اند روایاتی که وارد شده است در غسل اشیاء منقوله روایاتی که وارد شده است در غسل بالماء، آن روایات مخصص می شوند عموم روایت ابوبکر را یا اطلاقش را تقیید می کنند. توضیح بدهم درست متوجه باشید. روایاتی که در باب تطهیر المتنجسات بالماء وارد است آن روایات دو قسم هستند دو طایفه هستند، یک طایفه آنها شامل هر متنجسی است، هر چیزی که زمین باشد فرش باشد لباس باشد کتاب باشد پشت بام بوده باشد هرچه بوده باشد فرموده است مطهر او شستن است، مثل چه چیز؟ مثل موثقه عمار که وارد شده بود در آن حبی که ماء قلیل داشت وجد فیه فأرة متسلخة که شخص در او لباس شسته بود از او وضوء گرفته بود غسل کرده بود. امام علیه السلام فرمود: اون آب نجس است و هرچیزی که آن آب اصابت کرده است باید بشوریم و یغسل کل ما اصابه ذلک الماء، خب آن ماء متنجس هم که خصوصیتی ندارد، تمام متنجس است اعیان نجسه و متنجسه هستند، به هر چیزی اصابت بکند باید بشوری، زمین باشد بنا باشد حیطان باشد، کتاب باشد، ثوب باشد، ید باشد.
مثل این روایت مخصص و مقید روایت ابی بکر نمی شود، بلکه روایت ابی بکر مقید این روایت است، برای اینکه این روایت دلالت می کند هر شیئی که به او متنجس رسید او را باید بشوری، اطلاق دارد اعم از اینکه آفتاب او را خشکانده باشد یا نخشکانده باشد، موضوع متنجس است، آن شیئی که این قذر و نجس به او اصابت کرده است باید او را با آب بشوری، چه آفتاب او را خشکانده باشد آن قذری که به او اصابت کرده، یا نخشکانده باشد، مطلق است آن موثقه عمار، خب روایت ابی بکر حضرمی تقییدش می کند می گوید که کل ما اصابته الشمس و جففته چون که تقیید شد به تجفیف فهو طاهر پاک شده است، نتیجه این می شود که یغسل کل ما اصابه اذا لم تجففه الشمس، بدان جهت آن روایاتی که وارد شده است که غسل مطلق المتنجسات لازم است در تطهیر آن روایات مقید و مخصص روایات ابی بکر نمی توانند بشوند، بلکه روایت ابی بکر مخصص و مقید آنهاست، طایفه ثانیه روایاتی که در باب تطهیر بالماء است در اشیاء مخصوصه منقوله است، مثل اینکه از امام علیه السلام سوال می کند از اینکه ثوب هم به او دم اصابت کرده یا بول اصابت کرده است یا حایض فرض بکنید چیزی اصابت کرده دمش اصابت کرده است، امام علیه السلام دارد بر اینکه لایصلَّی فیه یا لا تصلی فیه حتی یغسل حتی اینکه بشورد. این معنایش این است که تا مادامی که این ثوب شسته نشده است در جسد هم هست در بدن هم هست که نجس اصابت کرده است. معنایش این است که ان علم به لا یصلی حتی یغسله مگر او را بداند در دمی که در ثوب و بدن بود، و غیر ذلک این روایاتی وارد شده است در اشیاء منقوله، و این روایات اطلاق دارد. حتی یغسله می گوید تا مادامی که نشسته ای نمی توانی نماز بخوانی اصابته الشمس و جففته ام لا. اطلاق دارد، این روایات اطلاق دارد تا مادامی که نشسته اید یا باید بشورید چه او را شمس خشک بکند یا نکند، این روایات مقید و مخصص روایت ابی بکر حضرمی است، چون که روایت ابی بکر حضرمی کل ما اشرقت علی الشمس است یا ما اشرقت علیه الشمس عام است به تمام متنجسات، منقول باشند یا غیر منقول بوده باشند، یعنی منقول فعلی باشد، تابع غیر منقول هم نیست منقول فعلی است، این روایاتی که وارد شده است فرض بفرمایید در ثوب و بدن و هکذا فرض بفرمایید موارد دیگر مثل الفرش یصیبه البول و امثال ذلک که امام علیه السلام فرمود با آب بشور و اینجور بشور، آن روایات و امثال آنها اینها مخصص می شوند و مقید می شوند روایت ابی بکر حضرمی را، چون که ثوب هم که خصوصیت ندارد هرچیزی که مثل ثوب قابل نقل است و قابل عصر، اونی که مثل الجسد توجه کردید قابل عصر نیست، و لکن زمین نیست و توابع زمین و مثبتات فی زمین نه بالعرض نه بالذات است، و لکن متحرک علی الارض است. اگر فساد نکنند، اینجور روایات مخصص می شود و مقید می شود، آن وقت چه می شود؟ نتیجه این می شود که همان فتوایی که در عروه ذکر کرده تمام می شود، این روایات وارده در غسل بالماء مطهر و مخصص روایت ابی بکر می شود، این این وجه می شود.
خب این حرف اگر گفته بشود این عیب ندارد روایت ابی بکر حضرمی مقید و مخصص پیدا می کند این روایات مقید و مخصص می شوند، و لکن یک محذور دیگری هم پیدا می کند، آن محذور دیگر این است که در عبارت عروه همين جور است «و ما عليها من الأوراق و الثمار و الخضراوات و النباتات ما لم تقطع و إن بلغ أوان قطعها بل و إن صارت يابسة ما دامت متصلة بالأرض أو الأشجار» و کذا در عبارت داشت «و كذا الظروف المثبتة في الأرض أو الحائط» آن ظروفی که مثبت فی الارض هستند شمس آنها را مطهر می شود. خب می گوییم اگر این بیان تمام است که آن روایاتی که وارد در غسل بالماء است مخصص روایت ابی بکر است باید بگوییم که مثل ثوب و بدن پاک نمی شود بالشمس، ظروف هم مثبت بالارض باشند باید ملتزم بشویم پاک نمی شود، چرا؟ چون که روایت خاصه داشت، سألته عن الإناء یموت فیه الجرز یا یصیب الرجل فیه الجرز میتاً امام فرمود اغسله سبع مرات باید هفت دفعه بشوری، آن روایت شامل می شود اناء مثبت فی الارض و غیر مثبت فی الارض را، شمس او را خشک بکند یا نکند اطلاق داشت دیگرف چه فرق است ما بین روایتی که در ثوب وارد است و روایتی که در اناء وارد است، باید ظروف را بگوییم پاک نمی شود، و من هنا کسی که به روایت ابی بکر حضرمی عمل می کند، عمل می کند به این تقریب ثانی که اینجور تقید مخصص دارد مقتضایش این است که باید ملتزم بشود ظروف مثبته فی الارض پاک نمی شوند به اشراق الشمس، در صورتی که وقتی آنها مثبت علی الارض هم بوده باشند پاک می شوند، این هم اشکال این جهت دوم می شود.
و جهت دیگری که گفته شده است مخصص و مقید داریم بر روایت ابی بکر حضرمی گفته اند مخصص و مقید داخلی است، خارجی نیست که بگوییم چه چیز است، خود مدلول روایت ابی بکر حضرمی همین هایی را می گیرد که در عروه ذکر کرده و در کلام مشهور ذکر شده است، و ظروف مثبته را هم می گیرد ه،ا آن چیزی که زمین است یا بند در زمین است ولو مع الواسطه که مثبت است بالاصل او بالعرض آنها را می گیرد، که یکی از آنها ظروف است، چرا؟ گفته اند در این روایت ابی بکر حضرمی، کلمه اشراق ذکر شده است، کل ما اشرقت علیه الشمس هرچیزی که به او شمس اشراق کرد، یا ما اشرقت، این ما اشرقت ماء موصوله است اشرقت صله اش است، این صله که اشرقت است قرینه است که مراد از "ما" چیزهایی است که شأنشان این است که آفتاب به آنها بتابد، شأن آنها این است که آفتاب به آنها بتابد، این مال مثبتات علی الارض هست چون که آفتاب وقتی که می تابد علی الارض، بدان جهت آن چیزهایی که مثبت علی الارض هستند آنها شأنشان این است که هر روز آفتاب بتابد به آنها، طرف صبح آنهایی که در طرف شرق هستند آنهایی که در طرف غرب هستند، پس منقولات چون که اینها شأنشان این نیست که آفتاب به آنها بتابد، کتاب انسان شأنش این نیست رو کله انسان آفتاب بتابد به آن، شأنش اینجور نیست، چون که این منقولات لیس از شأن آنها اشراق الشمس بدان جهت این روایت منصرف است به آن مواردی که شأنش این باشد که اشراق الشمس باشد.
اما این وجه جوابش واضح است که شرع اشرقت به معنای تابیدن است هرچیزی که آفتاب به او تابید، خب آن اتاق هایی که انسان در طرف مثلاً فرض کنید رو به مغرب است، وقتی که آفتاب رو به مغرب است، صبح آفتاب طلوع کرد به اتاق ها می تابد اشرقت علیه الشمس بله می تابد دیگر، به فرش ها می تابد یا نمی تابد؟ می گوید بابا فرش ها رنگش رفته آفتاب تابیده خسارت می کشیم پرده را بیندازیم، می گویند یا نمی گویند؟ عرب از او تعبیر به اشراق می کند، بابا آفتاب تابید به بدنم مرا پخت توجه کردید، نشسته بود در آن اتاق، می گویند یا نه؟ اگر مراد از اشرقت ظهورش ظهور فعلی است که بتابد، تابیده و او را خشک کرده به تابیدن، منتهی باید چیزی باشد که قابل باشد آفتاب به او بتابد، مثل چیزی که در زیر زمین است مادامی که در زیر زمین است آنها را نمی گیرد، و اما آن قابل باشد تابیدن، و اما شأنش این باشد اگر مراد قابلیت منقولات هم هست که گفتیم فرش و انسان و اینها که نشسته بودند در آن اتاق آفتاب تابیده، اگر مراد از شأن چیز دیگری است که ظاهراً چیز دیگری این شخص مستدل اراده کرده، نمی فهمیم آن معتبر نیست در معنای اشراق.
علی الهذا الاساس این وجه هم صحیح نیست، بدان جهت این روایت ابی بکر حضرمی اگر کسی گفت مدلولش تمام است این منقولات را هم می گیرد، اخراج منقولات مبتلا به محذور می شود انسان، چه ضرورت و اجماع باشد که آن شبهه مدرکیت است، در آن اطلاق روایات هم آن مسأله نقض به ظروف است و این هم که فرض بفرمایید انصراف تمام نیست، و لکن خوشبختانه کلما اشرقت علیه الشمس من حیث السند تمام نیست تا دنبال مخصصش بگردیم، بدان جهت از این جهت راحت هستیم، خب وقتی که راحت شدیم از یک طرف مبتلا به زحمت می شویم ، آن این است که پس این فتوای عروه را از کجا د ربیاوریم؟ روایات ما که ارض و سطح را داشت،چه جور از آنها استفاده کنیم مال اشجار را میوه جات را اوراق را و امثال اینها را، چه جور از آن روایات استفاده کنیم انشاء الله فردا به شرط الحیاة ذکر می کنم.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص129-130.
[2] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص453.
[3] به نظر می رسد حمل بر تقيه سخن صاحب وسائل باشد؛ چراکه در تهذيب و استبصار در ذيل حديث سخنی از تقيه نيست ولی در وسائل چنين آمده است: قَالَ الشَّيْخُ الْمُرَادُ أَنَّهُ لَا يَطَّهَّرُ مَا دَامَ رَطْباً إِذَا لَمْ تُجَفِّفْهُ الشَّمْسُ وَ اسْتَدَلَّ بِتَصْرِيحِ حَدِيثِ عَمَّارٍ أَقُولُ: وَ يُمْكِنُ أَنْ يُرَادَ بِالْمَاءِ رُطُوبَةُ وَجْهِ الْأَرْضِ إِشَارَةً إِلَى عَدَمِ طَهَارَتِهِ إِذَا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ جَافّاً وَ اشْتِرَاطِ رَشِّ الْمَاءِ مَعَ عَدَمِ الرُّطُوبَةِ وَقْتَ الْإِشْرَاقِ وَ يَحْتَمِلُ الْحَمْلُ عَلَى التَّقِيَّةِ لِأَنَّهُ قَوْلُ جَمَاعَةٍ مِنَ الْعَامَّةِ (س.م.ی.م.س)؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص453 و ر. ک: محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص273 و محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)، ج1، ص193.
[4] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص451.
[5] وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كُلُّ مَا أَشْرَقَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ فَهُوَ طَاهِرٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص453.