درس سیصد و نودم

مطهرات

« الخامس : الانقلاب‌كالخمر ينقلب خلاً فإنـَّه يطهر ، سواء كان بنفسه أو بعلاج كإلقاء شي‌ءٍ من الخلِّ أو الملح فيه ، سواء استهلك أو بقي على حاله ، ويشترط في طهارة الخمر بالانقلاب عدم وصول نجاسة خارجية إليه ، فلو وقع فيه حال كونه خمرا‌ً ‌شي‌ء من البول أو غيره أو لاقى نجساً لم يطهر بالانقلاب ».[1]

مطهر بودن انقلاب

سيد قدس الله سره در عروه مى‏فرمايد: از مطهرات انقلاب است در مقابل استحاله. يكى از مطهرات فى الشرع انقلاب است. بعد مى‏فرمايد كه انقلاب الخمر خلّاً، خمر منقلب بشود به خل، بعد مى‏فرمايد در اين انقلاب كه خمر خل مى‏شود و پاك مى‏شود فرقى نيست كه اين انقلاب بنفسه بوده باشد، يعنى خود خمر باقى ماند سركه شد، أو بعلاجٍ بوده باشد يك كارى كردند كه خمر خل شد. آن علاج هم دو صورت دارد: يك صورتش اين است كه آن علاجى كه به خمر مى‏ريزند چيزى كه در خمر مى‏ريزند مستهلك مى‏شود در آن خمر. ربما نه، مستهلك نمى‏شود، مثل اين كه يك تكه آهنى را انداخته‏اند در خمر با نمك، كه آهن که مستهلك نمى‏شود در خمر، بدان جهت مى‏فرمايد سواء استهلك فیه أی العلاج، علاجى كه مى‏كنند مستهلك در خمر باشد يا مستهلك در خمر نباشد.

اينكه خمر اگر منقلب بشود به سركه پاك مى‏شود اين متفق عليه عند جميع الاصحاب است. در اصل اين كه خمر وقتى كه خل شد پاك مى‏شود در اين مناقشه‏اى نيست، متفق عليه عند الكل است. غاية الامر جماعتى بودند مثل مقدس اردبيلى كه ملتزم بودند كه اصلا خمر پاك است نجس نيست از اعيان نجسه نيست، او مى‏گويد وقتى كه خمر خل شد اكلش حلال مى‏شود، مطهر نيست، چون كه از اول خمر پاك است، وقتى كه خمر مبدل به سركه شد حلال مى‏شود خوردنش، بدان جهت كلامى را كه بعد از ايشان نقل مى‏كنيم خدا رحمتش كند در مجمع الفائدة[2] اينجور فرموده است، فرموده است اين اخبارى كه ذكر شده است براى مطهريت الانقلاب اين اخبار غير از حليت به چيز ديگرى دلالت ندارد، يعنى به طهارت دلالتى ندارند، فقط دلالت به حلية الاکل دارند.

و آنى كه معظم الفقهاء يعنى مشهور بين الفقها است قديما و حديثا بلكه مخالف شاذ است مثل مقدس اردبيلى[3] كه خمر نجس است و از اعيان نجسه است. آنها مى‏گويند به انقلاب پاك مى‏شود. طهارتِ عند الانقلاب متفق عليه است، منتهى مثل مقدس اردبيلى مى‏گويد از اول پاك بود اينها هم مى‏گويند به انقلاب پاك شده است، و مشهور بين الاصحاب فرقى هم نگذاشته‏اند در جايى كه خمر منقلب به سركه بشود اين انقلاب بنفسه بوده باشد او بعلاج بوده باشد، در علاج هم استهلك فيه او لا، در خمر مستهلك بشود علاج يا مستهلك نشود، ولكن بعضى‏ها مناقشه كرده‏اند در مطهريت خمر آنجايى كه علاج مستهلك نشود. مثل شهيد ثانى[4] قدس الله نفسه الشريف در مسالك در باب اطعمه و اشربه، آنجا اشكال فرموده است كه اگر به اجسام بخواهند خمر را تخليل كنند و خلش كنند به اجسام كه مثل حديده كه مستهلك نمى‏شود در او اشكال است. كلام ايشان هم بعد خواهد آمد كه ببينيم چه جور است.

اشتراط جامد بودن در تطهير به استحاله

 قبل از اين كه ما وارد اين بحث بشويم يك نكته‏اى هست او را بايد متذكر بشويم، و آن امرى را كه متعرض مى‏شويم اين است، اين استحاله‏اى كه سابقا گفتيم استحاله در اعيان نجسه و متنجسات مطهر است آن استحاله در جوامد را مى‏گفتيم، كما اين كه سابقا هم اشاره كرديم، نجس العينى كه جامد است يا فرض كنيد متنجسى كه جامد است او به واسطه استحاله پاك مى‏شود. و اما المائعات، مايعات چه مايعات نجسه باشد مثل الخمر و الفقاع، چه مايعات متنجسه بشود مثل فرض كنيد خلّى كه‏ نجس در او افتاده است. اينها استحاله هم بشوند پاك نمى‏شوند. اين استحاله در مايعات نجسه و متنجسه مطهر نمى‏تواند بشود. و الوجه فى ذلك اين است مايع قهرا در ظرفى يا مثل ظرفى ولو گودى زمين، مايع در ظرف يا مثل الظرف مستقر مى‏شود، و بما اينكه مايع است آن ظرفى كه در او اين مايع مستقر است نجسا كان او متنجسا ظرف را هم نجس مى‏كند. بعد اگر فرض كرديم اين مايع در اين ظرف مبدل به موجود آخر شد يعنى به مايع آخر شد، ولو مايع آخرى كه به نظر العرف استحاله است يعنى موجود آخر است، موجود اولى تبديل شد تبدل پيدا كرد به موجود آخر، ولو مبدل به او هم بشود باز نجس است، چرا؟ چون كه ظرف نجس است، در ظرف نجس وقتى كه مبدل شد آن مايع مبدل اليه هم چون كه در همان ظرف است با همان ظرف نجس مى‏شود، بدان جهت استحاله در مايعات كه در ظرف يا مثل الظرف استحاله پيدا مى‏كند او نمى‏تواند از مطهرات بشود.

و يك نكته ديگرى هم هست، در جامدات كه ما مى‏گفتيم بر اين كه جامد به استهلاك پاك مى‏شود، فرقى نمى‏كند در آن استهلاك جامد بين اين كه انسان علاج كند يا بلاعلاج بشود خودش استحاله پيدا بكند، مثل فرض كنيد بر اين كه عذره كه ريخته شده بود در مكانى اين را روى خاكستر ريخته‏اند، خاكستر او را سوزاند استحاله پيدا كرد همه‏اش شد خاكستر، اين استحاله بالعلاج است، يا كلب را به مملحه انداخته‏اند ملح شد، يا استحاله بنفسه بوده باشد كه خودش به مرور زمان آن جامد مبدل بشود به جامد آخر، فرقى نيست، ولكن در مايعات نجسه و متنجسه علاوه بر اينكه گفتيم ظرف اين مايع مستحال اليه را نجس مى‏كند در مواردى كه استحاله بالعلاج است مثل اين كه در آن نجس آهن انداخته‏اند يا چوب انداخته‏اند يا يك چيزى انداخته‏اند كه خاصيتش اين است كه او را مبدل به مايع ديگر مى‏كند به مجرد اينكه اين آهن در اين مايع افتاد در اين خمر افتاد مى‏شود آهن متنجس، چونكه است جسم طاهر است به ملاقات نجس نجس مى‏شود، و آن آهن پاك نمى‏شود حتى يغسل، حتى اينكه شسته بشود به مقتضی الاطلاقاتى كه سابقا گفتيم، بدان جهت وقتى كه اين مايع مبدل به مايع ديگر شد همان آلت، همان حديده و همان جسمى كه در آن مايع هست همان جسم نجس مى‏كند آن مايع را.

بدان جهت يكى از وجهين فى كل موارد استحاله در مايعات مى‏آيد، وجه اول كه ظرف دارد، وجه ثانى در بعضى صورش مى‏آيد آنجايى كه بالعلاج بشود، بدان جهت روى اين حساب در موارد استحاله در اعيان نجسه و متنجسه‏اى كه از مايعات است على القاعده استحاله فايده‏اى ندارد، چون كه آن طهارت فعليه در مايع بالاستحاله الى مايع آخر طهارت فعليه ممكن نيست، بله، آن نجاست ذاتيه بالاستحاله از بين مى‏رود در مايع، چون كه وقتى كه مايع مبدل شد به موجود آخر، آن موجود آخر غير از آن موجود اول است، الاّ انّه این موجود آخر ملاقات كرده است با اين ظرف رطبا، با ظرفى كه نجس است يا با اين جسمى كه در آن باقى مانده است مثل تكه آهن، بدان جهت ولو نجاست ذاتيه‏اش هم برود مايعات و استحاله پيدا كند، نجاست عرضيه از بين نمى‏رود. مطلوب در استحاله طهارت فعليه است. او حاصل نمى‏شود در مايعات، بدان جهت است در هر جايى كه ما ملتزم شديم در مايعات به طهارت فعليه كه اين شى‏ء مثل الخمر اگر خل بشود طاهر فعلى مى‏شود اين احتياج به دليل خاص دارد كه با اين دليل خاص ما عموم تنجيس متنجس را كه نجس منجس است، از آن عموم رفع ید كنيم، يا از عموم اينكه اين شى‏ء تا مادامى كه شسته نشده است در نجاستش باقى است رفع ید كنيم، مثل اناء خمر، خمرى كه در آن اناء انقلاب پيدا كرد به خمر مى‏گوييم اين انائش هم پاك است، چون كه تفكيك نمى‏شود ما بين طهارة الخمر و طهارة الاناء، نجس باشد خلّ بايد نجس بشود، رفع ید كرديم از آن رواياتى كه گفت اناء اگر نجس بشود بايد يغسل ثلاثا كه گذشت سابقا، مى‏گوييم كه نه در اينجا بدون غسل هم اناء پاك مى‏شود، بدان جهت در موارد التزام به طهارت فعليه در مايعات عند الانقلاب چونكه احتياج به دليل خاص داريم كه آن دليل خاص به او رفع ید بشود از قاعده تنجيس المتنجس و از قاعده اين كه شى‏ء يبقی على نجاسته حتى يغسل از اينها بايد رفع ید كنيم، بدان جهت دليل خاص شد رفع ید مى‏كنيم، چونكه آن قواعد مثل عمومات است قابل تخصيص و تقييد است، و اما دليل خاص نشد تمسك به آن عموم مى‏كنيم.

 بعد از بيان اين نكته معلوم شد بحث در اينكه آيا انقلاب الخمر الى الخل استحاله است، يعنى حقيقتا اين خل فعلى موجود آخر است و آن موجود اول از بين رفته است كما فى استحالة ال طعام الى العذرة مى‏گفتيم كه عذره به نظر عرف وجود آخر است، يا فرض كنيد استحاله دم الى اللحم كه دم لحم شده است يا عظم شده است در رحم مادر، كه موجود آخر است، موجود اول تبدل اليه. آيا انقلاب الخمر خلاً از اين قبيل است، يا از قبيل تبدل الوصف است، استحاله‏اى نيست، وصف عوض شده است خل همان خمر فاسد است، خمرى است كه همان خمر است من حيث وجود خارجى، و لكن خاصيت را ندارد، منتهى فرق ما بين سركه و خمر مثل فرق ما بين گندم و آرد است، چه جور گندم و آرد يك وجود است، همان گندمى كه آرد كرديد عرفا همان موجود اولى است كه باقى است، منتهى سابقا تفرق اجزاء نبود اسمش را گندم مى‏گفتند، الان كه اجزاء خرد شده است اسمش را آرد مى‏گويند، وصف با موصوف يك اسمى دارد كه اسمش گندم است و اسمش آرد است، ولكن وجود خارجى يكى است وصفش عوض مى‏شود، اول خرد نبود الان خرد شده است، آيا خمر هم به آن مايعى مى‏گويند كه او اسكار داشته باشد فعلا مسكر بوده باشد كه بخورى انسان را مست كند، و اما اگر اين صفت را نداشته باشد و فاسد بشود و ذهب عاديته بوده باشد اسمش را سركه مى‏گويند. اينها يك چيز هستند وصفشان تغيير پيدا كرده است. آيا انقلاب از موارد استحاله است يا از موارد تبدل الوصف است؟

معلوم شد كه اين بحث به درد نمى‏خورد، اين هيچ فايده‏اى ندارد، ولو بعضى‏ها ملتزم شده‏اند كه اين از افراد استحاله است، يك فرد استحاله در مايعات است که مورد دليل است. علاوه بر اين كه اين دعوا خالى از مناقشه نيست اين بحث تضييع عمر بلا فايده است. چرا؟ والوجه فى ذلك اين كه گفتيم در مايعات استحاله بشود يا نشود مطهر نيست، للوجهينى كه گفتيم كه يكى عام بود ديگرى در بعضى‏ها است، آن استحاله بشود يا نشود مايعات پاك نمى‏شوند، الاّ انّه در مواردى كه آن مايع نجس ذاتى است، مثل خمر و فقاع، آنجاها اگر يادتان بوده باشد سابقا گفتيم وقتى كه عنوان رفت نجاست ذاتى مى‏رود، چرا؟ چون كه نجاست ذاتى به نظر العرف مقوم نجاست است، مثل كافر و مشرك، كسى كه ديروز مشرك بود امروز مسلمان شده است، ديروز نجس بود امروز پاك شده است دو تا وجود نيست. اين همان شخص ديروزى است كه امروز موفق شده است، ولكن مع ذلك نجاست مى‏رود. چرا؟ چونكه نجاست به عنوان كافر بود، عنوان كافر ولو وصف است عنوان ذات و ذاتى نيست. عنوان عرضى است از وصف انتزاع مى‏شود، الاّ انّه به نظر العرف مقوم الحكم است. يعنى واسطه در عروض است براى حكم، اين موجود خارجى اين شخص گردن كلفت بد هيكل كه نجس بود بما انّه كافرٌ نجس بود، بدان جهت وقتى كه كفر رفت نجاستش هم مى‏رود، بدان جهت هم عنوان خمر عنوان مقوم است. وقتى كه خمر سركه شد ولو استحاله نباشد و مثل كافر و مسلم بوده باشد، كافرى باشد كه اسلم، ولو اينجور بوده باشد نجاست ذاتيه مى‏رود. چرا؟ چون كه نجاست ذاتيه موضوعش خمر است باقى نمانده است، اين استحاله است يا استحاله نيست به درد نمى‏خورد. على كل تقدير عنوان مقوم است. استحاله هم نباشد نجاست ذاتيه مى‏رود. انما الكلام در طهارت فعليه است، كه طهارت فعليۀ آنى كه فعلا هست خلاف ادله است. ادله‏اى كه تنجيس متنجس را مى‏گويد و مى‏گويد اناء متنجس در نجاستش باقى است حتى يغسل ثلاث مرات، اين خلاف اين ادله است، بدان جهت ما اگر ملتزم شديم در خمر به طهارت فعليه بايد از روايات استفاده كنيم طهارت فعليه را. آن وقت كلام واقع در اين مى‏شود كه آيا اين روايات مقدار دلالتشان چقدر است. انقلاب بنفسه را مى‏گويند يا انقلاب بنفسه و بعلاج هر دو تا را مى‏گويند. استهلك فيه او لم يستهلك همه را مى‏گويند يا با خصوصيات مى‏گويند، كه بدان جهت مهم در مقام تعرض به روايات است، كه اين رواياتى كه هست اين روايات در جلد هفده در باب اطعمه و اشربه محرمه باب سى و يك است، باب عدم تحريم الخل و أن الخمر اذ انقلبت خمرا حلّت، خمر اگر خل شد حلال مى‏شود.

يك چيزى بگويم متوجه باشيد، ما اين رواياتى را كه بحث مى‏كنيم مدعاى ما اين نيست كه مدلول مطابقى اينها طهارت اين خلى است كه اولش خمر بود. ما اين را نمى‏گوييم. اين را هم بگوييم بعيد نيست ها کما اینکه در آخر خواهيم گفت، الاّ انّه مدلول مطابقى ادعا نمى‏كنيم. اين اخبار به مدلول التزامى مى‏گوييم دلالت به طهارت مى‏كند، چونكه بعضى‏ها گفته‏اند يعنى شايد كثير بوده باشد كه صاحب وسائل هم از آنها است كه مدلول مطابقى اين روايات را فقط حليت فهميده است، كه گفته است اين روايات دلالت مى‏كند كه اين سركه حلال است خوردنش، و بما اينكه محتمل نيست اين سركه نجس بشود و خوردنش حلال بشود اين محتمل نيست كه خواهيم گفت روى ادله‏اى كه در تحريم اكل نجسات و متنجسات است، اين معنا محتمل نيست و مرتكر در اذعان متشرعه هم اين است كه نمى‏شود نجس را خورد، ادله‏اش را خواهيم گفت، بدان جهت بالدلالة الالتزامية استفاده مى‏شود كه اين خل پاك است ظرفش پاك است اين را نجس نكرده است، اين مدلول التزامى است، بدان جهت مدلول مطابقى اينها چونكه طهارت نيست صاحب وسائل اين را برده است به باب اطعمه و اشربه اين روايات را آنجا نقل كرده است، درست متوجه بشويد به خصوصيت حرفم كه روايت را جايش را عوض كرده است در باب نجاسات از مطهرات نشمرده است سرّش اين است، چونكه مدلول مطابقى اين روايات را ناظر است، و مدلول مطابقى اينها حليت است. باب سى و يك از ابواب اشربه محرمه يكى از اين روايات صحيحه زراره[5] است، روايت اولى است:

صحيحه زراره

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ وَ ابْنِ بُكَيْرٍ جَمِيعاً» جميل ابن دراج هم با ابن بكير دو تايى نقل مى‏كنند. هر دو همراه هستند. از آنجاهايى است كه مشتركا نقل مى‏كنند. «عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ وَ ابْنِ بُكَيْرٍ جَمِيعاً عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْخَمْرِ الْعَتِيقَةِ تُجْعَلُ خَلًّا» خمرى كه خمر عتيق است، كه مثلا خاصيتش خيلى است، يك خصوصياتى دارد كه ما بلد نيستيم، تجعل خلّا اين را خل درست مى‏كنند. «قَالَ لَا بَأْسَ» فرمود بأسی نيست. ظاهرش اين است كه جعل بأسى نيست يعنى خوردنش هم بأسى نيست، ديگر ظاهرش اين است كه بأسی به اين خل نيست، يعنى مى‏توانى اين را بخورى، اينجور فهميده‏اند، خوب اين تجعل خلّاً ادعا شده است كه اصلا اين انقلاب به علاج است، چونكه جعل همان علاج است، كه علاج مى‏كنند خل مى‏شود، تجعل علاج است، گفته‏اند اين خودش ظاهرش خصوص صورت علاج است.

موثقه عبيد بن زراره

 در ما نحن فيه يك موثقه‏اى دارد عبيد ابن زراره، آن هم همين جور است. روايت سومى[6] است در همين باب:

«وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى‌« كلينى نقل مى‏كند از مشايخش از عدة آن هم ‌»عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ رضوان الله عليه عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ» چونكه اين ابن بكير مذهبش كذا است، يا اشكالى هست يا مسلم است كه مذهبش درست نيست و لكن ثقه است، بدان جهت بخاطر اين عبد الله ابن بكيرى كه هست موثقه تعبير كرديم عن عبيد ابن زراره، روايت من حيث السند معتبر است. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَأْخُذُ الْخَمْرَ- فَيَجْعَلُهَا خَلًّا قَالَ لَا بَأْسَ» بأسی نيست، الكلام، الكلام كه گفته‏اند جعل ظاهرش عبارت از همان علاج است كه علاج مى‏كنند. علاج مى‏كنند تا اينكه فرض بفرماييد خل بشود.

صحيحه علی بن جعفرع

آن وقت در ما نحن فيه يك رواياتى هم هست كه آن روايات فرض بفرماييد مطلق است، مثل صحيحه على ابن جعفر، روايت نهمی است. «سَأَلْتُهُ عَنِ الْخَمْرِ يَكُونُ أَوَّلُهُ خَمْراً- ثُمَّ يَصِيرُ خَلًّا قَالَ إِذَا ذَهَبَ سُكْرُهُ فَلَا بَأْسَ». وقتى كه سكرش رفت بأسی نيست اين بعلاج بوده باشد يا به غير علاج.

 ولكن در ما نحن فيه ادعا شده است كه رواياتى هست در مقام كه آن روايات مى‏گويد آن خل كردن خمر بالعلاج او فايده‏اى ندارد، بايد بنفسه خل بشود.

صحيحه ابی بصير

 يكى از آن روايات صحيحه ابى بصير است، صحيحه ابى بصير روايت هفتمى [7]است در اين باب:

«وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حُسَيْنٍ الْأَحْمَسِيِّ» همان حسين ابن عثمان است ثقه است از اجلّاء است. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِي بَصِيرٍ وَ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ » دو سند دارد، حسين الاحمسی از محمد ابن مسلم عن محمد ابن مسلم و ابى بصير نقل مى‏كند، محمد ابن عمير عن على یعنی على ابن ابى حمزه عن ابى بصير نقل مى‏كند، عطفش هم اينجورى است به اربابى كه مطلع به اسناد بشوند معلوم مى‏شود كه اين سند چه جور است، اينجور است حسين ابن سعيد عن محمد ابن ابى عمير عن حسين ابن احمسى عن محمد ابن مسلم و ابى بصير، ابى بصير با محمد ابن مسلم مروىٌ عنه حسين الاحمسى است، «محمد ابن ابى عمير و على عن ابى بصير» يعنى «محمد ابن ابى عمير عن على، عن ابى بصير عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْخَمْرِ يُجْعَلُ فِيهَا الْخَلُّ فَقَالَ لَا- إِلَّا‌‌مَا جَاءَ مِنْ قِبَلِ نَفْسِهِ» مگر اينكه از پيش خودش خل بشود، ما به سركه بريزيم خل بشود اين كانّ فايده‏اى ندارد، اين يك روايت معارض است.

معارض ديگر در ما نحن فيه موثقه ابى بصير است، روايت چهارمى[8] است در اين باب:

موثقه ابی بصير

و بالاسناد، يعنى عدة من اصحابنا عن احمد ابن محمد ابن عيسى عن الحسين ابن سعيد عن فضالة ابن ايوب عن ابن بكير عن ابى بصير، آنجا «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَمْرِ تُجْعَلُ خَلًّا- قَالَ لَا بَأْسَ إِذَا لَمْ يُجْعَلْ فِيهَا مَا يَغْلِبُهَا» يا ما يُغلّبها، مى‏گويد بر اينكه اگر چيزى در خمر نگذارى كه او را برگرداند عيبى ندارد يعنى اگر بنفسه باشد، اگر چيزى در آن ريختى علاج كردى نمى‏شود، اين هم يك روايت است، لا بأس اذا لم يجعل فيها، فيها يعنى در خمر، چون كه خمر در مؤنث است، لا بأس اذا لم يجعل فيها ما يغلبها آنى كه به خمر غالب بشود، يعنى چيزى در آن نياندازى عيب ندارد، يعنى علاج اينجورى جايز نيست، اين هم يك روايت.

موثقه ديگر ابی بصير

 روايت ديگرى موثقه ابى بصير است روايت دومى[9] است در اين باب:

محمد ابن يعقوب كلينى عن محمد ابن يحيى عن احمد ابن محمد بن خالد عن ابن بكير عن ابى بصير، اين روايت يك خرده غموض دارد پيش ما. «عَنِ الْخَمْرِ- يُصْنَعُ فِيهَا الشَّيْ‌ءُ حَتَّى تَحْمُضَ- قَالَ إِنْ كَانَ الَّذِي صُنِعَ فِيهَا- هُوَ الْغَالِبَ عَلَى مَا صُنِعَ فَلَا بَأْسَ بِهِ» در خمر يك كارى مى‏كنند حتى تحمض، حتى اينكه سركه بشود، قال ق«َالَ إِنْ كَانَ الَّذِي صُنِعَ فِيهَا- هُوَ الْغَالِبَ عَلَى مَا صُنِعَ فَلَا بَأْسَ بِهِ» ان كان الذى صنع فيها، اگر آنى را كه الذى صنع فيها كرده است در خمر هو الغالب على ما صنع، او غلبه كند على ما صنع فلا بأس به اين بأسی ندارد. شيخ الطايفه قدس الله نفسه الشريف از اين روايت اينجور فهميده است كه خمر را انسان در آن يك كارى بكند كه خمر مستهلك بشود، مثل اين كه در خمر آرد ريخته است ديگر، آرد خيلى ريخته است كه خشك شده است كه خمر مستهلك شده است، ان كان الذى صنع فيها هو الغالب على ما صنع فلا بأس، اين را كه گفته است، گفته است پس ظاهر اين روايت مطروح است و مجمع على خلافه است، خمر را به اينها نمى‏شود خورد، به استهلاك و امتزاج خمر را نمى‏شود خورد، اينجور معنا كرده است اينجور گفته است، و لكن در ذهن ما اين است كه اين روايت اينجور مى‏گويد، مى‏گويد اين كارى كه مى‏كند اگر غالبا و عادتا خمر را خل مى‏كند عيبى ندارد، و اما اگر نه، خل كردنش مشكوك است و شك است که خل مى‏شود يا نمى‏شود، نه اين را نمى‏شود بخورد، اين هم عيبى ندارد، اين حكم على القاعده است، اگر كارى كه مى‏كند يقينا و عادتا او را خل مى‏كند كه سؤال هم از او است او عيبى ندارد، خل شد عيبى ندارد، و اما فرض بفرماييد بر اينكه اينجور نيست كه اين غالبا اينجور بوده باشد و اين را سركه كند اين را نمى‏شود خورد، در ذهن ما اين است كه معناى اين روايت اين است، ببينيد ان كان الذى صنع فى الخمر هو الغالب على ما صنع، يعنى غالب در اين كار است، نه غالب خمر است كه شيخ گرفته است، غالب بر كارش است، يعنى نوعا و غالبا و عادتا اين خمر را خل مى‏كند، اگر اينجور است فلا بأس و الاّ فلا.

على هذا اين روايت را از دسته روايات كه مثل مرحوم حكيم از دسته رواياتى گرفته است كه اين روايت هم از آن رواياتى است كه دلالت مى‏كند بر اين كه به علاج فايده‏اى ندارد خل كردن، نه اين روايت از آنها نيست، اين روايت آنى كه شيخ مى‏گويد او خلاف ظاهر است، بعد هم نگاه مى‏كنيد، آنى كه ظاهر است و ما مى‏گوييم اين موافق با همان سركه كردن با علاج است كه مطهر است و محل محل است با او موافق است، مخالف نيست.

 بدان جهت در ما نحن فيه مخالف دو تا روايت مى‏ماند، يكى همان صحيحه ابى بصير است كه الاّ ما جاء من قبل نفسه، و ديگرى هم لا بأس اذا لم يجعل فيها ما يقلبها كه روايت چهارمى بود، و اما اين روايت معارض نيست، خوب معارضه اينها را چه جور حل كنيم؟ و چه جور حل مى‏شود، انشاء الله بعد.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص133.

[2] و اعلم انه لا إشعار في هذه الاخبار على الطهارة و النجاسة، بل على الحل فقط؛احمد بن محمد مقدس اردبيلی، مجمع الفائدة و البرهان، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1403ق)، ج1، ص355.

[3] ر. ک: احمد بن محمد مقدس اردبيلی، مجمع الفائدة و البرهان، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1403ق)، ج1، ص354-358.

[4] و لا فرق في ذهاب ثلثيه بين وقوعه بالغليان و الشمس و الهواء. فلو وضع المعمول به قبل ذهاب ثلثيه- كالمليّن  في الشمس فتجفّف بها أو بالهواء و ذهب ثلثاه حلّ. و كذا يطهر بذلك لو قيل بنجاسته. و لا يقدح فيه نجاسة الأجسام الموضوعة فيه قبل ذهاب الثلاثين، كما يطهر ما فيه من الأجسام بعد

انقلابه من الخمريّة إلى الخلّية عندنا‌؛ زين الدين بن علی عاملی( شهيد ثانی)، مسالک الافهام، (قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، چ1، ت1413ق)، ج12، ص75.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ وَ ابْنِ بُكَيْرٍ جَمِيعاً عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْخَمْرِ الْعَتِيقَةِ تُجْعَلُ خَلًّا قَالَ لَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص370.

[6] وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى‌ ‌عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَأْخُذُ الْخَمْرَ- فَيَجْعَلُهَا خَلًّا قَالَ لَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص370-371.

[7] وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حُسَيْنٍ الْأَحْمَسِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِي بَصِيرٍ وَ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْخَمْرِ يُجْعَلُ فِيهَا الْخَلُّ فَقَالَ لَا- إِلَّا‌‌مَا جَاءَ مِنْ قِبَلِ نَفْسِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص371.

[8] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَمْرِ تُجْعَلُ خَلًّا- قَالَ لَا بَأْسَ إِذَا لَمْ يُجْعَلْ فِيهَا مَا يَغْلِبُهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص371.

[9] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَمْرِ- يُصْنَعُ فِيهَا الشَّيْ‌ءُ حَتَّى تَحْمُضَ- قَالَ إِنْ كَانَ الَّذِي صُنِعَ فِيهَا- هُوَ الْغَالِبَ عَلَى مَا صُنِعَ فَلَا بَأْسَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص370.