درس سیصد و نود و دوم

مطهرات

« الخامس : الانقلاب‌كالخمر ينقلب خلاً فإنـَّه يطهر ، سواء كان بنفسه أو بعلاج كإلقاء شي‌ءٍ من الخلِّ أو الملح فيه ، سواء استهلك أو بقي على حاله ، ويشترط في طهارة الخمر بالانقلاب عدم وصول نجاسة خارجية إليه ، فلو وقع فيه حال كونه خمرا‌ً ‌شي‌ء من البول أو غيره أو لاقى نجساً لم يطهر بالانقلاب ».[1]

ادامه بحث گذشته

مرحوم سيد قدس الله سره مى‏فرمايد اين كه گفتيم اگر خمر منقلب به خل شد به علاج أو به غير علاج، در صورتى اين انقلاب مطهر آن خل مى‏شود كه در حال خمريت نجاست اخرايى به خمر اصابت نكرده باشد. آن وقتى كه اين خل خمر بود و هنوز منقلب نشده بود نجاست اخرى اصابت نكرده باشد به اين خمر، و الاّ لا يطهر، و گرنه اين خل محكوم به نجاست مى‏شود. بدان جهت مى‏فرمايد اگر قطره بولى بيفتد به اين خمر در حال خمريت، يا مثلا پاى مرغى كه ميته است بخورد به اين خمر در حال خمريت، ثم انقلب خلا، آن خل طهارت فعليه ندارد، وجهش چه بوده باشد اين فرمايش که فرموده‏اند ؟ كانّ وجهش اين است رواياتى كه در مقام وارد است و بيان مى‏كند انقلاب الخمر خلّا مطهر است و به خمر طهارت فعليه حاصل مى‏شود اين نظر دارد به نجاست خمريه و آنى كه توابع نجاست خمريه است، يعنى اگر انقلاب حاصل شد آن نجاست خمريه مى‏رود و آنى كه توابع نجاست خمريه است مثل تنجس الاناء، آن وقتى كه خمر بود انائش هم نجس بود، يا فرض كنيد آن علاجى كه در آن ريخته‏ايم، آن تكه آهنى كه ريختيم براى خمر آن تكه آهن نجس شده است، اين از توابع نجاست خمرى است. مدلول اين روايات اين است كه اگر خمر خل شد آن نجاست خمريه و توابع نجاست خمريه از بين مى‏رود، و اگر فرض كرديم بولى افتاده است بر خمر در حال خمريت اين بول نه نجاست خمرى است نه از توابع نجاست خمرى است، اين بول که افتاده است، يا آن پاى مرغ ميته كه افتاده است در اين خمر ولو بعد بيرون كشيده‏اند ولكن توابع نجاست خمر يا خود نجاست خمر ربطى به او ندارد. روايات به اين جهت دلالتى ندارد. روى اين حرف فتوايى كه ايشان فرموده است كانّ صاف مى‏شود.

 ولكن در مقابل اين حرف اينجور فرموده‏اند، گفته‏اند اين درست نيست. خمر اگر منقلب به خل شد محكوم به طهارت فعلى مى‏شود، چه در حال خمريت به آن خمر نجاست اخرى اصابت نكند يا اصابت بكند فرقى ندارد. در كلتا الصورتين اگر اين خمر خل شد طهارت فعليه پيدا مى‏كند. چرا؟ براى اين كه فرموده‏اند اولا آن وقتى كه اين مايع خمر است در او هر نجسى بيفتد و هر نجسى به اين خمر اصابت كند اثرى در خمر ندارد و براى خمر تنجس ديگر نمى‏آورد. خمر خودش نجاستش ذاتى است، و آن نجاست را هم شديد نمى‏كند، چون كه شدت شدت اعتبارى است، چونكه این نجاست و طهارتى كه ما بحث مى‏كنيم نجاست و طهارت اعتبارى شرعى است. سابقا بيان كرده‏ايم، بدان جهت شارع اگر يك جايى شدت را در نجاست اعتبار بكند بايد حكم نجاست مختلف بشود، نه، فرقى نيست، مايعى كه نجس بوده باشد به خمر يا نجس بوده باشد به بول هيچ فرقى ندارد، اينجا هم مايع چونكه ذاتا خمر است و نجس ذاتى است بول بيفتد يا نيفتد هيچ فرقى نمى‏كند، در نجاست فرقى ندارد، نه نجاست متعدد مى‏شود، که تنجس خمر دو تا باشد يكى ذاتى و ديگری عرضى، نه اينجور است و نه هم آن تنجس ذاتى تشتت پيدا مى‏كند. هيچ كدام نيست، پس وقتى كه كانّ نيافتاده است، اثرى ندارد افتادن اين اولا.

و ثانيا اگر گفتيم نه شدت مى‏آورد اين نجاست شديد مى‏شود، يا خمر خودش يك نجاست ديگر هم پيدا مى‏كند، نجاست عرضى هم پيدا مى‏كند، خیلی خوب گفتیم خوب نتيجه چه مى‏شود؟ نتيجه اين مى‏شود كه وقتى كه اين خمر منقلب به خل شد باز پاك مى‏شود. چرا؟ لاطلاق الاخبار، اخبارى كه سابقا خوانديم آنها مطلق بود. هيچ استفصالى نفرمود امام عليه السلام در سؤال سائلينى كه مى‏گفتند خمر را خل جعل كرده‏اند. هيچ استفصال نفرمود كه اگر نجس ديگرى به خمر اصابت نكرده باشد آن وقت پاك مى‏شود به خل. استفصال نفرمود؛ بلکه على الاطلاق فرمود اذا انقلب پاك مى‏شود. با وجود اينكه دو تا امر غالبى است. يك امر اين است كه صناع الخمر وقتى كه خمر درست مى‏كنند دستشان عادتا به خمر مى‏خورد. دستى كه به خمر خورد كه آب نمى‏كشند از خدا نمى‏ترسند. دوباره آن دست را در آن مى‏زند؛ مثلا يك كارى مى‏كند در آن خمر، اين نجاست است ديگر، ايدى متنجسه است، صناع الخمر ايدى متنجسه‏شان و اوانى خمر نجاستشان به آن نحوى كه بيان خواهيم كرد اين اوانى را هم تنجسش من قبل وقتى كه خمر مى‏گيرند در آن كاسه، آن كاسه را در آب كر و اينها نمى‏شويند تا پاك بشود بعد خمر بريزند، همان يك كاسه خمر او خورده است، در همان كاسه يك خمر ديگر مى‏ريزند، يا در همان حب خمر ديگر مى‏ريزند، تنجس الانائات و الايدى و تلطخ آنها به خمر و اصابه آنها به خمر در حال خمريت امر متعارف است، و اخبار اطلاق دارد، پس حكم عام است. پس اين اين شرط كلا شرط [است]. اينى كه فرمود يشترط فى مطهرية الانقلاب بر اينكه به آن خمر اصابت نكند نجاست خارجيه، اين كلا شرط است. اين فرمايش را فرموده‏اند.

ولكن الصحيح در مسأله همانى است كه صاحب العروه فرموده است منتهى با يك توضيح يا با يك تقييد.

 اولا يك فرعى را مى‏گويم كه مقدمه بشود ذهنتان باز بشود. يك انائى بود كه آن اناء فرض كنيد در او ميته مى‏خوردند. انائى كه بود متنجس بالميته بود. لحم خنزير بود. لحم خنزير را نپخته گذاشته بودند در آن. متنجس به لحم خنزير بود. بعد آن كسى كه شراب را درست مى‏كند شراب را ريخت در آن اناء، آن شراب هم فرض كنيد بعد معالجه شد يا معالجه نشد انقلب خمرا، اين خل عند الكل پاك نيست حتى عند هذا القائل، اين خل پاك نيست. چرا؟ براى اين كه ايشان فرموده است در حال خمريت اگر نجاست ديگر اصابت كند عيبى ندارد، و اما قبل الخمرية اصابت بكند آن نجاست عيب دارد. قبل از اين كه در اين اناء خمر ريخته بشود اناء متنجس به ميته يا لحم خنزير شد، بعد كه خمر ريختند تنجس اناء از اين خمر ناشى نشده است. خودش قبلا نجس بود. انائى كه متنجس بوده باشد بعد وقتى كه اين خل شد خل طهارت ذاتيه دارد و لكن تنجس عرضي دارد چونكه در همان اناء است. اتصال المائع به متنجس موجب تنجس مى‏شود. بدان جهت ايشان هم همين جور مى‏فرمايد كه نجس است. الظاهر و الله العالم كسى هم در اين فرع شبهه نمى‏كند. و اما اگر اناء متنجس به خمر ديگر بود، سابقا در اين كاسه يا در اين حب خمر ديگرى بود، آن خمر را ريختند يا مصرف كردند، خمر ديگرى ريختند آن خمر ديگر سركه شد، اينجا چه جور است؟ خوب پاك است طهارت فعليه دارد. چرا؟ و السرّ فى ذلك، كه اينجا به اين خمرى كه در اناء بود نجاست خارج از خمر نجاست خارجيه اصابت نكرده است، يعنى خارج از خمر كه اين توضيح و تقييد بود، نجاست خارج از خمر و اينها به اين اصابت نكرده بود، بله در اين صورت پاك مى‏شود. اما اگر اناء به لحم الخنزير نجس بوده باشد نه او پاك نمى‏شود. چرا؟ چرايش را مى‏گويم كه چرا، آن چرايش اين است، چه فرق است است ما بين آن و اين؟

 چرا اين است، اين اخبارى كه در ما نحن فيه خوانديم اين در ذهن سائلين اين بود، بما اين كه اين خل در سابق خمر بود و شربش و اكلش حرام بود اين خل به درد نمى‏خورد، چونكه سابقه خمريت دارد. در ذهن اين بود كه اين را احتمال مى‏دادند كه اين خل شرعا جايز نباشد استعمال اين و حلال نباشد، چونكه اين سابقه خمريت دارد، و كانّ خمر را بايد محو كرد و خل نمى‏شود كرد، اين در ذهنشان احتمالش بود. روى اين فرض كما اين كه سابقا گفتيم جلّ الروايات لولا كلها سوال از حكم تكليفى است كه آيا اين را خل قرار دادن عيب ندارد؟ عيب ندارد يعنى آن حلال است اينجور نگه داشتن، خل قرار دادن و او را مصرف كردن و خوردن حلال مى‏شود؟ ائمه عليهم السلام فرموده‏اند عيبى ندارد، منتهى ممكن است اين بعضى سائلين يا اكثرشان اصلا نجاست خمر را نمى‏دانستند که اين سوال را كردند، چونكه نجاست خمر محل كلام بود، سابقا گذشت. شايد آنها اصلا نمى‏دانستند كه خمر نجس است. فقط جهت سؤال آنها اين بود كه اينکه سابقه خمرى دارد حلال مى‏شود يا نمى‏شود؟ ائمه عليهم السلام در اين روايات بيان فرموده‏اند كه سابقه خمريت موجب حرمت خل نمى‏شود. او را نه خل قرار دادنش منهى هست نه هم اكلش منهى هست. قهرا چونكه خمر نجس است آن چيزهايى كه عادتا به خمر نجس مى‏شود، چونكه عادتا اينجور است دیگر صناع خمر خمر را كه به يك ظرفى مى‏ريزند آن ظرف را نمى‏شويند، اگر به خمر سابق هم نجس باشد همين جور مى‏ريزند. اين از توابع خمر است. چيزهايى كه نجاست خمر است و از توابع نجاست خمر است مثل تنجس اناء يا از توابع انقلاب است مثل صنع و علاج كه در آن نمك بريزند و تكه آهن بريزند، ما از اين حليت كشف مى‏كنيم كه آنها هم پاك شده است، چونكه در ذهن سائلين اين بود كه خمريت موجب حرمت مى‏شود يا نمى‏شود؟ امام عليه السلام هم در اين روايات نظرش به اين است كه سبق حرمت سبق خمريت موجب حرمت نمى‏شود، و اما اگر در خمر فرض كنيد بچه بول كرده است، بول هم مستهلك شد، اين بعد خل بشود حلال مى‏شود، نه سائلين از اين سؤال كرده‏اند نه امام عليه السلام به اين جواب فرموده است، اين خارج از مدلول روايات است. خصوصا على ما ذكرنا در بحث استهلاك گفتيم كه آن مستهلك كه بول است منعدم نمى‏شود على ما هو الدعوى که لعلّ دعوى المشهور است، عرفا هم منعدم نمى‏شود. الان هم كه سركه شد آن بول كجا رفت؟ آن يك ليوان بولى كه ريخته شد در اين خمر؟ از اهل عرف بپرس آن كجا رفت؟ به آسمان رفت؟ مى‏گويد نه در همين خل است. خوب وقتى كه در خل شد خل را نجس مى‏كند. بول كه پاك نشده است. خمر پاك مى‏شود به انقلاب. بول كه منقلب نشده است. بول نجس است. بله اگر ماء معتصم بود در بول مى‏ريخت مى‏گفتيم عيبى ندارد او تبعيت حكمى است پاك مى‏شود. شارع حكم كرد به پاكى. بدان جهت بعد آن آب هم برداشتند برداشتند قلیل شد باز هم پاك است. چرا؟ چونكه آنجا شارع حكم كرده است به طهارت بول تبعا قبل ذلك. و اما در ما نحن فيه كه اينجور نيست. سركه در وقتى كه آن خمر بود نجس بود خمر. بول هم كه ريختند نجس بود. الان هم كه سركه است باز آن بول نجس است سركه را نجس مى‏كند. فرق نمى‏كند يك قطره باشد يا دو قطره باشد يا یک ليوان باشد. بول اگر نجس شد حكمش اين است. استهلاك هم عدم انعدام شد در موارد استهلاك منعدم نشد همين جور است. علاوه بر اين كه اگر رواياتى كه هست آنى كه گفتيم اينها نظر دارند به آن خصوصيت خمريه كه سبق خمريت للخل موجب حرمت نمى‏شود در ما نحن فيه اين تنجس این خل على القاعده است، چونكه بول است اصابت به او كرده است و اما در مواردى كه فرض بفرماييد به او نجسى پاى مرغى اصابت كرده بود به خمر، پاى مرغ را برداشت، اينجا ديگر آن نجس باقى نمانده است سركه را نجس بكند. نجاست اين سركه و عدم طهارت فعليه‏اش به جهت اين است كه اين مورد شمول اخبار نيست، مثل اين است كه اناء از اول به لحم خنزير نجس بود، چه جور عند هذا القائل اين مورد شمول آن اخبار نيست اين هم مورد شمول و مورد نظر اين اخبار نيست.

 بدان جهت در ما نحن فيه مدعا اين نيست كه خمر يك نجاست ديگر پيدا مى‏كند نجاست عرضى، اشتداد پيدا مى‏كند، هيچ كدام از اينها نيست. كلام ما اين است که چه جور آن انائى كه متنجس به لحم خنزير بود خمر را در آن اناء ريختند خمر تنجس ديگر پيدا نمى‏كند، نجاستش هم شديد نمى‏شود، بعد كه اين خل مى‏شود پاك نمى‏شود چونكه مورد شمول اخبار نيست. اين خمرى كه هم که پاى مرغ يا پاى گرگ مرده به آن اصابت كرده بود او مورد شمول اين اخبار نيست، چونكه در اين اخبار سائلين از آن جهت سؤال كرده‏اند و امام عليه السلام هم از آن جهت جواب فرموده است. اينكه مرحوم سيد فرمود شرط است كه نجاست خارجى اصابت نكند يعنى نجاستى كه غير نجاست خمريه و توابع نجاست خمريه است. نجاست ديگرى اصابت نكند، و اما خمر ديگر اصابت بكند عيبى ندارد، اين خمر بود در حال خمريت يك ليوان خمر ديگر هم در آن ريختند، آن عيبى ندارد، و اما آنى كه از خارج از نجاست خمريه است او نمى‏شود.

 سؤال...؟ سیدنا شما که تشریف داشتید در بحث استهلاک ما بیان کردیم که عرفا هم بول هست. خب بول کجا رفت اعجازا منعدم شد؟ خودش مى‏گويد بابا از اين چاه‏هاى رودخانه آب نخو. بول‏هاى دار الشفاء در اين آب‏ها است. خود اين اهل عرف مى‏گويد. در ما نحن فيه آن بول موجود است منتهى متميز نيست. مستهلك شده است يعنى متميز نيست ولى عينش موجود است.

بدان جهت سابقا گفتيم در ما نحن فيه مدلول مطابقى اين روايات، همان حليت است. اين طهارت بالتبع كشف مى‏شود، اين همه اخبار همين جور است الاّ يك روايتى، در يك روايت ممكن است كسى ادعا بكند كه مدلول مطابقى‏اش اصلا طهارت است، آن كدام روايت است؟ صحيحه على ابن جعفر است، روايت نهمى است در باب سى و يك،[2] آنجا دارد:

صحيحه علی بن جعفر(ع)

عبد الله ابن جعفر فى قرب الاسناد عن عبد الله ابن الحسن عن على ابن جعفر عن ابيه، اين سند صحيح نيست چونكه عبد الله حسن است، ولكن اين روايت را على ابن جعفر در كتابش نقل كرده است، و رواه على ابن جعفر فى كتابه، اين را نقل كرده است و زاد، بدان جهت سند صاحب وسائل هم به كتاب على ابن جعفر سندش همان سند شيخ است، سندش به شيخ صحيح است و سند شيخ هم به كتاب على ابن جعفر كه صاحب وسائل هم از شيخ به همان سند نقل مى‏كند صحيح است، نه اين كه مى‏گوييم اين روايت در تهذيب است ها، نه، اين كتاب على ابن جعفر من اوله و آخره سند صحيح دارد شيخ به او، ولو تمام رواياتش را نقل نكرده است در تهذيب. سند صحيح دارد اين را در فهرست فرموده است، و صاحب وسائل قدس الله نفسه الشريف همان كتاب را به همان سند از شيخ نقل مى‏كند و سندش هم تا شيخ معتبر است، بدان جهت رواياتى كه صاحب وسائل از كتاب على ابن جعفر نقل مى‏كنند معامله صحيحه مى‏شود.

 آنجا اينجور است كه سألته، سؤال كردم از برادرم، على ابن جعفر مى‏گويد از برادرم سلام الله عليه سوال کردم، «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْخَمْرِ يَكُونُ أَوَّلُهُ خَمْراً»، اولش خمر است، «ثُمَّ يَصِيرُ خَلًّا»، بعد خل مى‏شود. «قَالَ إِذَا ذَهَبَ سُكْرُهُ فَلَا بَأْسَ»، وقتى كه سكرش رفت فلا بأس. بله سكرش رفت ديگر آن سكر ندارد كه آن روز هم گفتيم كه مراد ذهاب بالانقلاب است، والاّ در موارد استهلاك باز سكرش باقى است، چونكه قليل است مسكر نمى‏شود در موارد استهلاك، آنجا دارد كه و رواه على ابن جعفر فى كتابه كه اين سؤال كرد ايؤكل؟ بعد از اينكه امام فرمود لا بأس، سؤال كرد كه خورده مى‏شود؟ قال عليه السلام نعم. آن لا بأس معلوم مى‏شود كه معنايش حليت أكل نيست، والاّ اگر معناى لا بأس اولى حليت الاكل بود ديگر انّه يؤكل سؤال ديگر نمى‏خواست كه، اينكه بعد از اينكه امام فرمود لا بأس سؤال مى‏كند از برادرش أيؤكل خورده مى‏شود؟ معلوم مى‏شود كه سألته عن الخمر يكون اوله خمرا ثم يصير خلا قال اذا ذهب سكره فلا بأس، یعنی فلا بأس به خود آن خل يعنى پاك است، لا بأس به مثل ماء الاستنجاء لا بأس به يعنى پاك است. ممكن است كسى اين را بگويد، ممكن هم هست كسى اشكال كند كه اين لا بأس مربوط به نگه داشتنش است. خمر را چونكه نمى‏شود نگه داشت فسادا، خمرى است كه بعد خل مى‏شود اينجور مى‏شود نگه داشت اين عمل جايز است يا نه، امام مى‏فرمايد لا بأس. ممكن است اين باشد. و كيفما كان هر كدام بوده باشد اين ناظر به نجاست خمر و توابع نجاست خمر است؛ و اما چيزهايى كه از نجاست خمرى و از توابع نجاست خمرى خارج است در آن صورت هم پاك مى‏شود اين روايات نظر ندارد. نه سائلين از اين سؤال كرده‏اند، نه هم مجبين جواب داده‏اند. اين ايدى را مى‏گوييم، اين توابع خارجى نجاست خمر است كه صانع الخمر اين كار را مى‏كند، نجاست اناء ولو من القبل بالخمر او را مى‏گوييم همه اينها صحيح، و اما اگر نجاستى كه خارج از خمر است اصابت بكند به اين فی حال كونه خمرا او به واسطه رفتن پاك نمى‏شود كما ذكره السيد.

 سؤال...؟ آن عيبى ندارد، و اما بول بكنند در آن چه جور؟ كفار نبودند، ذمى بودند، بلكه مسلمانها هم درست مى‏كردند بعد سركه مى‏كردند اگر اين را حمل به صحت بكنيم، و الا کفار حربی که در بین مسلمانها نبودند.

و الحاصل در اين صورت حكم آنى است كه در عروه فرموده است، اگر آنى كه در عروه فرموده باشد ظاهر نبوده باشد كما اين كه گفتيم ظاهر است لااقل كه مورد احتياط است كما ذكرنا.

عدم تطهير تمر و عنب متنجس به واسطه خل شدن در هيچ حال

مسألة 1: « العنب أو التمر المتنجِّس إذا صار خلاً لم يطهر‌، وكذا إذا صار خمراً ثمَّ انقلب خلاً ‌».[3]

بعد صاحب العروه قدس الله نفسه الشريف مسأله اول از فروعات انقلاب را متعرض مى‏شود. مسأله اولى اين است: - اين را كه گفتيم اين اساس اين فروع است اگر توجه بفرماييد- اگر عنب متنجس شد و زبيب متنجس شد، آن زبيب و عنب متنجس را گذاشته‏اند سركه شد، عنب متنجس بود و زبيب هم متنجس بود، گذاشته‏اند بعد سركه شد، اين عنب و زبيب متنجس به واسطه سركه شدن پاك نمى‏شود.

خوب اساسش همين است ديگر، چون كه انقلابى كه هست مطهريتش على خلاف القاعده است. هر جا ملتزم بشويم احتياج به دليل دارد. آن وقتى كه خرما نجس بود يا كشمش نجس بود آبى كه به آن ريختند شد نجس. آب شد نجس. بعد آن آب متنجسی كه خرما در آن هست يا مويز در آن هست مبدل به سركه شد خب بشود، نجاستش جايى نمى‏رود. آن ادله‏اى كه دلالت مى‏كرد بر اين كه مضاف اگر نجس بشود مرق نجس بشود بايد دور ريخته بشود، يا فرض كنيد زيت نمى‏شود خورد بلکه یستصبح به، و امثال ذلك اين روایاتی كه در مضاف وارد شده بود كه نجس شد ديگر پاك نمى‏شود. فقط آب قليل است كه پاك مى‏شود والاّ سائر القليل سائر المائعات اگر نجس بشوند چه قليل بشوند چه كثير بشوند، آنها قابل تطهير نيستند. مقتضايش اين است كه وقتى كه اين آب قليلى كه هست، آب قليل خودش هم ماند مضاف شد، سركه و خرما را مضاف كرد، مضافى است مبدل به مضاف ديگر شده است، پاك نمى‏شود. نه شما بگوييد كه آب مانده بود در آبيتش مبدل شد، باز پاك نمى‏شود. چرا؟ چون كه ماء قليل كه متلزم شديم نجس شد پاك مى‏شود بالاتصال بالماء المعتصم پاك مى‏شود، و الا به صیرورته خلا او شيئا آخر ماء قليل پاك نمى‏شود، بدان جهت اين مسأله اين تكه‏اش پاك است.

 بعد ايشان مى‏فرمايد و كذا، يعنى پاك نمى‏شود اين خل، و كذا اذا صار خمرا ثم خلا، و کذا اين خل پاك نمى‏شود اذا صار خمرا، آن عنب متنجس و زبيب متنجس اول خمر شد ثم صار خلّاً بعد از او خل شد، باز اينجا اينجور فرموده است، فرموده است كه نه، وقتى كه خمر شد بعد خل شد پاك مى‏شود. چرا؟ چونكه وقتى كه خمر شد تمام نجاست عرضيه رفت از اين مايع موجود، وقتى كه فعلا خمر شد تمام نجاست عرضيه رفت، اگر اين مايع موجود در اين ظرف منقلب به خمر بشود، نجس است. چرا؟ چونكه انائش سابقا به غير خمر نجس شده است، به عنب متنجس نجس شده است، يا به ماء قليل نجس شده است، اين همان است كه خود ايشان اقرار دارد اين صورت را. اگر در همان ظرف خل بشود پاك نمى‏شود طهارت فعليه ندارد، و اما اگر نه بعد از اينكه آن خمر شد در اناء ديگرى ريختند كه او يا پاك است يا متنجس به خمر است مثل اين، ريختند آنجا مبدل به خل شد پاك مى‏شود. اينجا هم الكلام الكلام بر اين كه آن عنبى كه فرض بفرماييد در خون بود در بول بود از توی بول خارج كرده است، همان مسأله ديگر بعینه اعاده تكرار مى‏شود كه اين روايات ناظر به اين جهت نيستند، ناظر بر اين است كه سبقيت خمريه موجب نمى‏شود حرمت خلّ را، منافات با حليت خل ندارد، اين روايات فقط در مقام بيان اين هستند.

 بدان جهت در اين عبارت عروه بايد يك تفصیلى داد، اذا كان العنب و التمر متنجسا بغير نجاسة الخمرية، به نجاسات ديگر نجس بشوند، ثم اينها را بگذارند خل بشوند پاك نمى‏شوند، نجاست خمريه بوده باشد باز خل بشود ابتداءً باز پاك نمى‏شود اين تكه‏اش تفصیل ندارد. تكه بعدى که نعم اذا صار خمرا ثم خلا، آنجا هم باز نجس مى‏ماند آنجا بايد قيد زد، اذا كان العنب او الزبيب متنجسا بالخمر ثم صار خمرا ثم صار خلّاً فلا بأس به. آن ظاهر اين است كه پاك است كما ذكرنا. روى آن اساسى كه چيديم ديگر اينجا جاى حرف است.

عدم تطهير خمر به ذهاب مسکريتش به چيزی غير از انقلاب

مسألة 2: « إذا صُبَّ في الخمر ما يزيل سكره لم يطهر ‌وبقي على حرمته ».[4]

 بعد ايشان فرع ديگرى را می فرماید، آن فرع ديگر هم اين است كه اگر فرض كنيد مسكريت از خمر رفت ولكن لا بالانقلاب بلكه بالاستهلاك، فرض بفرماييد يك ليوان خمر را انسان ريخت در دوغ، دوغى كه مى‏خواست بخورد، ديگر يك ليوان از آن دوغ كه مى‏خورد ديگر مست نمى‏شود سكر رفت. يا فرض كنيد در آب ريخت كه ديگر آن يك ليوان بخورد كه مسكر نمى‏شود. يا فرض كنيد خمير مى‏كرد به اين خمير ريخت كه خمر را ريخت ديگر وقتى كه نان درست كرد آن نان كه سكر نمى‏آورد. ايشان مى‏فرمايد در اين صورت پاك نمى‏شود و حكم تكليفى‏اش هم اين است كه نمى‏شود او را خورد. هم نجس است و هم نمى‏شود او را خورد. چرا؟ و الوجه فى ذلك ما ذكرنا، كه اولا اين روايات دلالتى به صورت استهلاك يا به صورت امتزاج كه سكرش برود و اسمش عوض بشود ندارد اين روايات، چون اطلاق ندارند اينها، ناظر بر اين است كه خود خمر قلب شده است، ذهب سكره و ذهب اسمه بالقلب، چونكه قلب شده است به علاج، اولا اينجور گفتيم، و اما در موارد استهلاك و امتزاج گفتيم اسمش قلب نشده است، الان خمر هم تشريف دارد خمر منجمد که خشکیده در آن نان، ولكن مستهلك است، يا در دوغ هست جايى نرفته است خمر، منتهى مستهلك است، این ذهاب اسمی نیست. آنى كه در دوغ است فعلا هم خمر هست. آنى كه در نان هست فعلا هم مايع مسكر بالاصالة است، بدان جهت گفتيم روايت نمى‏گيرد اصلا.

 سؤال؟ عرض كرديم آب را شارع فرموده است، عرض مى‏كنم بر اين كه اما مسأله ماء المعتصم در بحث استهلاك بحث كرديم كه شارع گفته است ماء قلیلی كر است تبول فيه الدواب تلغ فیه الکلاب هر چه سرش بيايد پاك است، آن آب پاك است اين تبعيت حكمى است، يعنى بول ديگر حكم بولى ندارد، ولكن در غير آب ما اين حرف را نمى‏گوييم، اگر يادتان بوده باشد گفتيم اگر كسى ملتزم بشود كه استهلاك انعدام موضوع مى‏آورد او بايد ملتزم بشود به چيزى كه انسان به فطرته المتشرعی به او نمى‏تواند ملتزم بشود، او چيست؟ براى شما هم يك دفعه بازگو كنم، و آن اين است كه فرض بفرماييد ده تا فضله موشى در يك گونى گندم بود، خودمان هم ديده‏ايم، يا بيست تا سى تا پنجاه تا فضله موش، خودمان ديديم، اين گونى را با همين نحو داديم به آسياب آرد كردند، خوب بيست تا فضله پنجاه تا فضله موش مستهلك مى‏شود در آرد يا نمى‏شود؟ بلا اشكال، كسى نمى‏تواند در اين شك كند، اين مستهلك مى‏شود، بعد هم آمديم اين آرد را كه در آن فضله موش مستهلك است خمير كرديم آب ريختيم، آن نان را خوردن چه جور است؟ اين خمير پاك است يا نيست؟ اگر استهلاك انعدام موضوع باشد پاك است، چرا؟ چون استهلاك انعدام موضوع است، موضوع فضله رفته است، فضله‏اى نداريم كه، بدان جهت به اين آبى كه ريختيم در اين آرد نجس اصابت نكرده است، چون كه فضله نيست كه، منعدم شده است او، با وجود اين كه گفتيم فطرت هيچ متشرعه‏اى قبول نمى‏كند اين را، اين معلوم مى‏شود بر اينكه استهلاك انعدام موضوع نيست، گم شدن موضوع است، فرق است ما بين انعدام موضوع و گم شدن موضوع، استهلاك گم شدن موضوع است، بدان جهت در اين مورد روايات اطلاق ندارد، چرا؟ چونكه وقتى كه خمر را نان پختيد يا توی دوغ ريختيد مسكر گم شده است نه اين كه رفته است منعدم شده است، بدان جهت اين روايات نمى‏گيرد، اين حرف اول ما، اگر روايات كسى گفت مثل شيخنا بگويد كه نه روايت اطلاق دارد اما مقيد داريم، مقيدش چه چيز است؟ مقيدش آن رواياتى است كه وارد شده است در وقوع قطره‏اى از خمر در آب در مرق، به آنها هم احتياج نداريم، خود قولهم عليهم السلام ما اسكر كثيره فقليله حرام او مى‏گيرد، در ما نحن فيه اين قليل الخمر در اين ليوان هست ولو يك رأس الإبره ای، چونكه يك ليوان خمر ريخته است، آن فقليله حرام مى‏گويد او حرام است، حرام كه شد حكم به حليت نشد معنايش اين است كه نجس است، چونكه طهارت از حليت استفاده مى‏شد، پس على هذا در ما نحن فيهى كه هست در مسأله ثانيه اگر چيزى در خمر بريزند يا خمر را در شيئى بريزند، اولی مثل دوغ، ثانى مثل در آرد ريختن و در خمير ريختن، جورى بريزند كه اين ذهب سكره بالاستهلاك بشود، و گم شدن موضوع بشود او فايده‏اى ندارد پاك نمى‏كند و حلال هم نمى‏كند، و الحمد الله رب العالمين.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص133.

[2] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْخَمْرِ يَكُونُ أَوَّلُهُ خَمْراً- ثُمَّ يَصِيرُ خَلًّا قَالَ إِذَا ذَهَبَ سُكْرُهُ فَلَا بَأْسَ. وَ رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ زَادَ فِيهِ أَ يُؤْكَلُ قَالَ نَعَمْ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص372.

[3]   سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص134.

[4]   سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص134.