مسألة 3: « إذا صب العصير الغالي قبل ذهاب ثلثيه في الذي ذهب ثلثاه يشكل طهارته وإن ذهب ثلثا المجموع . نعم ، لو كان ذلك قبل ذهاب ثلثيه وإن كان ذهابه قريباً فلا بأس به ، والفرق أنَّ في الصورة الاُولى ورد العصير النجس على ما صار طاهراً فيكون منجِّساً له ، بخلاف الثانية فإنـَّه لم يصِر بعدُ طاهراً فورد نجس على مثله . هذا ، ولو صبَّ العصير الذي لم يغلِ على الذي غلى فالظاهر عدم الإشكال فيه ، ولعل السر فيه أنَّ النجاسة العرضية صارت ذاتية ،وإن كان الفرق بينه و بين الصورة الاُولى لا يخلو عن إشكال ومحتاج إلى التأمل ».[1]
صاحب عروه قدس الله نفسه الشريف در اين مسأله سه فرض را ذكر مىكند.
فرض اول اين است كه عصير عنبى غليان پيدا كرد و بعد از غليان ذهاب ثلثينش حاصل شده، به نحوى كه تناول آن عصير حلال است و بما اينكه ذهاب ثلثين رفته است بناءً على القول بالنجاسة پاك هم شده است، بعد اين عصيرى كه طاهر است و محلَّل، عصير آخرى بود غليان پيدا كرده بود و ذهاب ثلثينش نشده بود، آن عصير غالى را قاطى كردهاند ريختهاند روى آن عصير اولى كه طاهر و محلل بود، بناءً على القول به نجاست عصير اين عصير را، دو تا را كه با هم قاطى كردهاند اين عصير اول نجس شد به واسطه ملاقات با اين عصير دومى، و بناءً بر حرمت چونكه مخلوط شد يكى حلال است يكى حرام آن وقت بعد از اختلاط خوردنش هم حرام مىشود. ما فعلا بناءً على النجاسة حرف مىزنيم. آن وقت عصير اولى كه طاهر و محلل بود نجس شد به امتزاج عصير غالى با او، بعد ايشان مىفرمايد بر اينكه اين عصيرى كه هست اين عصيرى كه هست ديگر قابل تطهير نيست، بناءً على قول بالنجاسة اين عصير قابل تطهير نيست، اين مجموع، كه يك قسمش عصيرى بود كه طاهر و محلل بود چونكه ذهاب ثلثينش شده بود، آن عصير ديگر غالى بود، وقتى كه روى همديگر ريخته شد قاطى شد اين عصير ولو الان بعد از قاطى كردن اندازه گرفتيم، جوشانديم دو ثلثش رفت باز پاك نمىشود، اين يك فرض است، بنا بر نجاست عرض مىكنم ها که بنا بر نجاست ديگر اين پاك نمىشود و حلال نمىشود، بنا بر آن قول ديگر وقتى كه مجموع دو ثلثش رفت خوردنش حلال است چونكه پاك بود، فقط حرام بود چونكه ذهاب الثلثين نشده بود در بعضى، وقتى كه مجموع در آن حين هر چقدر كه بود جوشانديم از مجموع دو ثلث رفته است قطعا دو ثلث عصير رفته است حلال محلل مىشود، اما بنا بر قول به نجاست قابل تطهير نيست.
والوجه فى ذلك اين است آن عصيرى كه اول جوشيده بود دو ثلثش رفته بود بعد، يك ثلثش باقى مانده بود كه طاهر و محلل بود به صب آن عصير غالى در او متنجس شد، آن عصير طاهر محلل متنجس شد و از مضافات متنجسه شد، چونكه مضاف متنجس شد آنى را كه ما دليل داشتيم آن اين است نجاست ناشئه من الغليان آن نجاست وقتى كه ذهاب ثلثينش رفت مىرود، آن نجاستى كه عصير اول پيدا كرد كه اول طاهر محلَّل بود نجاست او ناشى از غليان نيست، نجاست او ناشى است از صب عصير متنجس بر او، بدان جهت آن دليل نداريم که به ذهاب الثلثين مىرود، آن ادلهاى كه مىگفت عصير به ذهاب ثلثين حلال مىشود يعنى پاك هم مىشود طهارت را هم استفاده كرديم بنا بر نجاست، اين در جايى است كه آن نجاست ناشى از غليان بوده باشد، و اما نجاست عصير كه ناشى از غليان نيست ناشى است از ملاقات با نجس آخرى او به واسطه ذهاب ثلثين از بين نمىرود، اين يك صورت.
يك فرض ديگر را مىفرمايد كه فرض دومى است. در فرض دومى مىگويد عصير بعد از ذهاب ثلثين حلال و محلَّل و طاهر مىشود، آن آنجايى است كه يك عصيرى داشته باشيم غليان كرده باشد، وقتى كه غليان كرده است گذاشتهايم ذهاب ثلثينش بشود، ذهاب ثلثينش هنوز نشده بوده، مقدارى تبخير شده بود يك مقدارى از او كم شده بود، ذهاب ثلثين نشده بود، يك عصير ديگر هم در ديگ ديگر داشت گذاشته بود اين طباخ و عصار به او، فرض بفرماييد او هم شروع كرد به جوشيدن، تازه جوشيد، هم آن عصير جوشيد اين هم كه قبلا جوشيده بود ذهاب ثلثينش هم نشده است، بعد گفت كه يك ديگ بس است، ديگر دو تا ديگ خودش هم وسائل سوخت كم است، برداشت آن ديگ را ريخت روى اين ديگى كه بعد از غليان مقدارى از ثلثينش رفته بود، خوب در ما نحن فيه اين دو عصير شد يك عصير، ايشان مىفرمايد فعلا مجموع حدّدش چقدر است دو ثلث اين اگر برود پاك و حلال مىشود در صورت ثانيه. چرا؟ چونكه وقتى كه آن عصير ديگرى را از روى ديگ ديگر آورد ريخت روى اين نجس را روى نجس ريخت، اين هم جوشيده بود ذهاب ثلثينش هم نشده بود آن هم نجس بود چونكه جوشيده بود، نجس را روى نجس ريخت، وقتى كه اين نجسها هر دو عصير غالى بودند، العصير اذا اصابته النار يعنى اى غلى، لا يحرم العصير حتى يغلى، اين دو تا عصيرى كه هر دو يغلى بودند وقتى كه مجموع ذهاب ثلثينش شد اصابته النار يحرم حتى يذهب ثلثاه و يبقى ثلثه، نجاست هر دو عصير هم ناشى از غليان خودش است، بدان جهت در ما نحن فيه اين اشكالى ندارد پاك است و حلال، بنا بر قول به نجاست پاك مىشود و حلال مىشود.
بعد فرض سومى را در كلامش ذكر مىفرمايد، خدا رحمتش كند، آن اين است كه يك عصيرى پاك بود چونكه پاكى هم به جهت اين است كه اصلا نجوشيده بود، تازه اين آبش را فرض كنيد بالعصر از انگور درآورده است گذاشته است روى ديگ، اصلا نجوشيده است، اين عصير عصير طاهر بود، بعد يك عصيرى هم داشت او غليان كرده بود ولكن ذهاب ثلثينش نشده بود، عصيرى بود غليان كرده بود نجس بود، ديد او كم است اين زياد است گفت روى هم بريزيم يك جا بجوشانيم ذهاب ثلثينش بشود، آن نجس را آورد بر روى اين عصير طاهر ريخت، مىفرمايد وقتي كه اينها را پخت يعنى شروع كرد به پختن، آن وقتى كه شروع كرد به پخت آمدن وقتى كه غليان كردن اين عصير غليان كرد، از آن مقدار وقتى كه ثلثينش رفت بعيد نيست بر اينكه طاهر و حلال بشود مجموع، وقتى كه شروع كرد به جوشيدن آن عصيرى كه هنوز نجوشيده بود اين را ريخت روى او، وقتى كه همهاش بنا كرد به جوشيدن هر حدى دارد دو ثلثين از او برود بعيد نيست كه بگوييم طاهر و حلال مىشود.
خوب فرق ما بين اين وجه و وجه اول چيست، كه در وجه اول هم يكى از اين عصيرين طاهر محلَّل بود، ولكن طهارت او به جهت اين بود كه ذهاب ثلثينش شده بود، اينجا هم يكى از عصيرين طاهر است، ولكن طهارتش به جهت اين است كه اصلا غليان نكرده است، يا سيد يزدى بفرما فرق ما بين اين عصيرين در صورت اولى و صورت ثالثه چيست؟
مىگويد فرقش اين است: آن وقتى كه عصير نجوشيده بود طهارتش روى عدم غليان بود، وقتى كه عصير ديگر را رويش ريختيم كه غالى است متنجس شد كالصورة الاولى، ولكن وقتى كه خودش شروع كرد به جوشيدن، چونكه هر دو تا را گذاشتهايم بپزند ديگر، وقتيكه مجموع شروع كرد به جوشيدن آن نجاست عرضى كه در عصير بود او مبدل به ذاتى مىشود، چونكه خودش عصيرى مىشود كه غلى، اين خودش ديگر نجاست ذاتيه دارد، و آن نجاست ذاتيه مطهرش ذهاب ثلثين است مفروض اين است به حسب روايات، و مفروض اين است كه آن ذهاب ثلثينش شده است، فرض اين است پس مىشود طاهر و محلَّل، به خلاف صورت اولى، در صورت اولى وقتى كه يكى از عصيرين پاك بود چونكه ذهاب ثلثينش بعد الغليان شده بود وقتى كه او دوباره جوشيد نجاست ذاتى پيدا نمىكند، عصيرى كه جوشيده است و ذهاب ثلثينش شده است او الى الابد مادامى كه نجسى نخورد پاك است، ولو صد دفعه ديگر بجوشد، بدان جهت آن طهارت ذاتى او از بين رفت و به ملاقات عصير ديگر نجاست عرضى پيدا كرد، آن نجاست عرضى هم تا آخر عمر مىماند از بين نمىرود، آن نجاست ذاتى كه ناشى از غليان است او به ذهاب الثلثين از بين مىرود، فرق ما بين اين صورتين یعنی ما بين صورت ثالثه و اولى اين است.
بعد مثل اينكه خودش وسوسه پيدا مىكند، اين خيلى تمام نشد، به حرف تمام شبيه نيست، مىگويد ولكن طهارت در اين صورت هم خالى از اشكال نیست و محتاج الی تأمل است، بعد از اينكه فرق را مىگويد ما بين صورت اولى و صورت ثالثه مىگويد مسأله احتياج به تأمل دارد، تأملش را ديگران كردهاند گفتهاند بر اينكه اگر بنا بوده باشد در صورت اولى عصير عنبى كه هست ديگر طاهر و حلال نشود صورت ثالثه هم مثل او است، چرا؟ براى اينكه وقتى كه عصير غالى را به آن عصيرى كه وقتى كه نجوشيده بود ريختند آن عصير نجس شد و متنجس شد، بعد وقتي كه مجموع را جوشوندند آن هم جوشيد، آن نجاست عرضيه مىرود يك نجاست ذاتيه پيدا مىكند، اين از كجا و به چه دليل؟ نه دو تا نجاست پيدا مىكند يك نجاست ذاتى كه به غليان حاصل شده است و يك نجاست هم عرضى بما انّه جسم ملاق للنجس، همان حرفهايى كه سابقا مىگفتيم، دو تا نجس است، وقتى هم كه ذهاب ثلثينش شد نجسات ذاتى مىرود، اما نجاست عرضى كجا مىرود؟ آن عصيرى كه فرض بفرماييد نجوشيده بود پاك بود، آن عصير پاك را اگر فرض كرديم كه يك قطره بول در آن افتاد يا پايه مرغى كه مىگفتيم آن پاى مرغ خورد به آن عصير پاك، بعد آن عصير را گذاشتند جوشيد، وقتى كه جوشيد نجاست ذاتى پيدا كرد ديگر، بعد ذهاب ثلثينش شد، آیا او حلال و طاهر مىشود؟ اين كه نمىشود، چونكه نجاست خارجيه خورده است، چه جور آنجا نجاست عرضيه از بين نمىرود و مبدل به نجاست ذاتيه هم نمىشود اينجا هم همين جور است، فرقى ما بينهما نيست.
نه برفرض شما بگوييد مبدل مىشود، خيلى خوب نجاست عرضى مبدل به نجاست ذاتى شد، كى گفت نجاست ذاتى هميشه به ذهاب الثلثين از بين مىرود؟ مورد روايات آن عصيرى بود كه نجاست ذاتى او فقط به غليان تنها بود، يعنى قبل از غليان محكوم به طهارت بود، آن عصيرى كه قبل الغليان طاهر است او را گفت غليان پيدا كند حرام و نجس مىشود حتى يذهب ثلثاه، او را گفت، اما آن عصيرى كه قبل از غليان مرغ مرده افتاد بود در آن درآورديم يا قطره بولى چكيده بود به او، او اگر غليان كرد ذهاب ثلثينش شد ما دلیل بر طهارت و حلیتش نداريم، چونكه روايات ناظر بودند که آن حرمت و نجاستى كه غليان مىآورد او را ذهاب ثلثين از بين مىبرد، يعنى قبل از غليان محكوم به طهارت است.
پس بدان جهت در ما نحن فيه يا سيد يزدى برفرض ملتزم هم شديم كه نجاست عرضيهاى كه عصير غير مغلى داشت وقتى كه مجموع غليان پيدا كرد مبدل به ذاتى مىشود، خيلى خوب، اما چه دليل است كه به ذهاب الثلثين اين نجاست ذاتى از بين مىرود؟ چونكه روايات آن نجاست ذاتى را گفته است كه مسبوق به طهارت عصير باشد، و در ما نحن فيه اين عصير مسبوق نیست، همان حرفى كه مىگفتيم در خل روايات ناظر است كه سبق خمريت اشكالى نمىرساند اينجا هم روايات ناظر است كه با ذهاب الثلثين سبق الغليان ضرر نمىرساند، اما پاى مرغى افتاده است نجس ديگری افتاده است روايت به اين ناظر نيست، اينجور جواب دادهاند.
و لكن در ذهن همين جور است که در صورت ثالثه اين عصير پاك است و حلال حتى بناءً بر قول به نجاست، و الوجه فى ذلكه همه در خانهها ديدهاند، آنهايى كه چايى را در سماور بزرگ درست مىكنند ديدهاند، ربما يك طرف آن فتيله سماور شعلهاش زياد مىشود يك طرفش نه فتيله ضعيف است، سماور وقتى كه شروع مىكند به جوشيده آن طرفى كه شعلهاش زياد است او قُل قُل مىكند، آن طرف هنوز ساكت است، اين طرف غليان پيدا كرده است و لكن آن طرف غليان ندارد، اين در ديگها همين جور است، ديگ بزرگى گذاشتهاند، يك طرف ديگ طرف جلوش است آتش خيلى است اما طرف عقب آتش نمىرسد، آن هيزمها آتش را همهاش را كشيده است جلو، ديگ هم خيلى بزرگ است، مىبينيد كه اين طرف جلوش شروع كرد به قل قل كردن هنوز آن طرف عقبش ساكت است، خوب وقتي كه طرف جلو قل قل كرد طرف عقب هم نجس شد بنا بر نجاست عصير، چونكه يك عصير است ملاقى است، وقتى كه يك طرفش شروع كرد به غليان كردن آن طرف هم نجس مىشود، خوب شما ملتزم هستيد بر اينكه وقتيكه اين همهاش جوشيد همه بعد مىجوشند، چونكه وقتى كه حرارت زياد مىشود آن طرف هم شروع مىكند به پاق و پوق كردن، تا ثلثينش رفت، آیا شما ملتزم مىشويد اين طاهر مىشود، حلال محلل مىشود؟ بايد بگويند ملتزم مىشويم، خوب چه فرق است ما بين اين صورت؟ اگر بنا باشد روايات ناظر باشند آن عصيرى كه قبل از غليانش بايد طاهر بشود، در آن آنِ غليان که غليان قلب است، در آن حال قلب قبل از اين قلب باشد پاك بشود، اگر بگوييد روايات ناظر بر اين است بايد بگوييم كه اين عصیر در این ديگ دیگر پاك نمىشود، حلال نمىشود، چرا؟ چونكه اين طرف و اين جانب، آن طرف ديگرش هم عصير است، صدق مىكند كه عصير است، و آن طرف نجوشيده است، عرفا مىگويند، اين طرف مىجوشد در ديگ؟ آدم با انصافى باشد مثل شيخنا مىگويد كه نه نمىجوشد اين طرف، پس نجاست آن طرف ملاقی با غالى است نجاست عرضى است، بعد كه مىگوييد همه جوشيد همه قل قل كرد ذهاب ثلثين رفت حلال مىشود، پس معلوم مىشود آن عصيرى كه مسبوق است به نجاست عرضيهاى كه از ناحيه عصير است، آن حرفى را كه ما در آن انقلاب خمر به خل مىگفتيم آن نجاستى كه ناشى از خمريت است. او را مىگفتيم، نه پاى مرغ را يا بول بچه را، اينجا هم همين جور است، روايات ظاهر است به اینکه عصيرى كه غير از جهت غليان نجاستى ندارد او به واسطه پختن و ذهاب ثلثين پاك مىشود، و در ما نحن فيه هم تمام ديگ عصيرى است كه نجاست او غير از ناحيه غليان چيز ديگرى نيست، غليان العصير است چونكه آن طرف ديگرش هم عصير بود جوشيده بود، آن به واسطه ذهاب ثلثين پاك مىشود به پاى مرغ قياس نمىشود، و اما لزوم لغويتى كه ايشان فرمودهاند، نمىدانم پشيمان شدهاند يا پشيمان نشدهاند بايد پشيمان بشوند، پشيمان هم نشدند جوابش را مىگوييم كه لغويت لازم نمىآيد، چونكه اين امر امرى است كه هميشه نيست. دائمى نيست. خوب اگر روايات مىگفت آن عصيرى كه قبل از غليان و جوش خودش مسبوق به طهارت است او پاك مىشود به ذهاب ثلثين، خوب منحصر مىشد به آن ديگهايى كه همهاش يك جا مىجوشد، عرفا، به دقت عقليه ولو تدريجى است، چونكه سطح پايين ولو به دقت العقليه، اين حرفى كه من مىگويم غير از آن فرمايشى است كه گفتهاند، او مال طبقات پايين است، طبقات پايين عرفا مىگويند كه هنوز نجوشيده است، وقتى كه قل قل نكند بالا، و اما من مثال را جايى زدم كه طبقه بالا يك طرفش قل قل كرد طرف ديگرش هنوز ساكت نشسته است زار زار مىكند، آنجا را گفتم بر اينكه در عرف يك امرى است اتفاقى عادى، روايات متعرض به اين معنا نشده است، اين معنايش عبارت از اين است كه روايات آن تنجسى كه ناشى از غليان العصير است او را ملاك قرار نداده است، آن ضرر نمىرساند، آن تنجسى كه ناشى است از غير غليان العصير او ضرر مىرساند.
خوب بناءً بر اين مطلب حل مىشود، صورت ثالثه محكوم مىشود به چه چيز؟ محكوم مىشود به طهارت، و لكن صورت اولى در نجاستش باقى مىماند، چرا؟ چونكه آن نجاست ولو ناشى از غليان عصير شده است، چون كه عصير ذهاب ثلثينش شده بود، ناشى از غليان عصير ديگر شده است كه روى آن ريختهايم ولكن او به واسطه جوشيدن پاك نمىشود چونكه روايات او را نمىگيرد، روايات آنجايى كه آن عصيرى كه ذهاب ثلثينش هم شده بود،-مستهلك نيست ها، مستهلك بشود آن يك حرف ديگرى است، بنا بر حرف مشهور-، نه يك ديگ مغلى بود ذهاب ثلثينش نشده بود، يك ديگ ديگر به آن اندازه يا بزرگتر از او مغلى شده بود ذهاب ثلثينش هم شده بود ديگ چونكه خيلى بزرگ بود او را هم ريخته بودند روى اين، اين ديگر پاك نمىشود، چرا؟ چونكه ذهاب الثلثين در عصيرى كه غليان پيدا كرده است و در حال غليان نجس شده است به غليان او را مىگويد كه به ذهاب ثلثين مىرود، و در ما نحن فيه عصير ما غليان كرده است نجس شده است، ذهاب ثلثينش شده است، بعد به غليان ديگر نه نجس مىشود نه حرام، اين به واسطه ملاقات نجس شده است و حرام شده است، اين خارج از مدلول روايات است، بدان جهت حرف اين است كه اقوی در صورت اولى اقوی يعنى اظهر كه مىگوييم، اينكه مىگوييم تعبير عادت ما نيست قوت و ضعف، مراد ظهور روايات است ظهور خطابات است، به حسب ظهور خطابات فرض اولى محكوم به نجاست و پاك نمىشود، و فرض دومى محكوم به طهارت است بلا اشكال، و كذلك فرض الثالث على الاظهر، محكوم به طهارت و حليت مىشود.
و اما اگر كسى نجاست عصير را نگفت بلا اشكال هر سه صورت حلال هستند. چرا؟ چونكه در صورت اولى كه نجاست نيست فقط حرمت است، قاطى شده است، وقتى كه جوشونديم مجموع ذهاب ثلثينش شد، آنى كه ريخته بوديم آن هم ذهاب ثلثينش شده است چون جوشيده، حلال و محلَّل مىشود. اينها بنا بر قول به نجاست بود.
مسألة 4: «إذا ذهـب ثلثـا العصـير من غير غليان لا ينجس إذا غلى بعد ذلك».[2]
عرض مىكنم بر اينكه ايشان مسأله ديگرى را مىفرمايد، مسأله ديگر اين است كه اگر عصير عنبى را گذاشتيم بدون غليان ذهاب ثلثينش شد، مثل اينكه آب انگور را هوا گرم بود گذاشتند يا هوا بادى بود گذاشتند بيرون يا بادى هم نبود به مرور ايام تبخير شد يك مقدارش رفت، همين جور است ديگر، اين عصير عنبى را گذاشتيم ذهاب ثلثينش رفت، بعد اين را شخص جمع كرد آورد ريخت در ديگ جوشاند كه بعد از ذهاب الثلثين غليان پيدا شده است، ايشان مىفرمايد در عروه اگر ذهاب ثلثين عصير بشود بعد غليان پيدا بكند او نه به واسطه غليان نجس مىشود بنا بر قول به نجاست نه حرام مي شود بنا بر قول به تحریم، او طاهر محلَّل است، بجوشد روى ديگ يا نجوشد، چونكه ذهاب ثلثينش شده است بدان جهت ديگر جوشيدن بعدى اثرى ندارد، خوب چرا اينجور است؟ با وجود اينكه اطلاق بعضى روايات مىگيرد، چرا اينجور فتوا داد؟
ايشان مىفرمايد بر اينكه در هر عصير بايد ذهاب ثلثينی بشود، ذهاب ثلثين بما انّه در اين عصير شده است، روايات ناظر هستند به غليان عصير عنبى كه ذهاب ثلثينش نشده است، اين عصير عنبى كه ذهاب ثلثينش كه قبلا نشده است او را مىگويد اگر بجوشد نجس مىشود يا حرام مىشود تا دو ثلثش برود، و اما روايات مال ذهاب ثلثينى كه قبلا شده است نمىگيرد او را، اين وجه فتواى ايشان است كه ديگران نقل كردهاند.
خوب بر اين وجه اشكال لازم مىآيد كه نه اينجور نيست روايات اطلاق دارند، كل عصير اصابته النار فهو حرام، كلّ عصير ولو عصيرى كه دو ثلثش قبلا به واسطه هوا رفته باشد، بله، آن عصيرى كه قبلا جوشيده و ذهاب الثلثينش بعد از جوش شده است او را نمىگيرد، اما عصيرى كه نجوشيده و ذهاب ثلثينش شده است كل عصير اصابته النار وقتى كه روى ديگ گذاشتند مىگويند اصابته النار فهو حرام، وقتى كه غليان كرد حرام مىشود، لا يحرم العصير حتى يغلى، غليان كرد، فهو حرام حتى يذهب ثلثاه ذهاب الثلثين بعد الغليان محلل است و مطهر است، اما ذهاب الثلثين قبل الغليان او مطهر است و محلل است اين نه آيه دارد و نه روايت دارد، اينجور گفتهاند.
عرض مىكنم بر اينكه دو وجه ديگر مىشود در ما نحن فيه كسى ادعا بكند كه اگر ذهاب ثلثينش من قبل بشود بعد بجوشد ديگر او حرام نمىشود و نجس نمىشود:
وجه اول رواياتى است كه وارد شده است، اينكه ذهاب الثلثین محلل است اين ثلثين سهم الشيطان است، چونكه در عنب ما بين حضرت آدم وقتى كه عنب بنا شد در دنيا كاشته بشود و حاصل داد، ما بين ابليس و آدم اختلاف و نزاع شد، ابليس گفت كه اينها سهم من است، من به واسطه اين مردم را اغواء كردهام، خداوند متعال هم به من مهلت داده است بدان جهت اين سهم من است. نزاع شد ما بين اينها به حسب الروايات، روايات هم بعضىها صحيح هستند، جبرئيل آمد ملك آمد فيصله داد، گفت دو ثلثش مال توی ابليس، يك ثلثش مال توی حضرت آدم، از آن روايات در همين باب چند تا را ذكر كرده است صاحب وسائل قدس الله نفسه الشريف، در باب عصير ذكر كرده است، تحريم العصير عنبى و التمر و غيرهما اذا غلى و لم يذهب ثلثاه، يكى از آن روايات اين است كه، روايت چهارمى است كه روايت صحيحه[3] است:
كلينى نقل مىكند عن على ابن ابراهيم عن ابيه عن احمد ابن ابى نصر، ابى نصر بزنطى است، عن ابان ابن عثمان عن زراره، عن ابى جعفر عليه السلام، بله در اين روايت نوح را، چونكه زمين دو دفعه خراب شده است. يكى هم در قضيه نوح بود اين نزاعى هم كه ما بين ابليس و نوح شده است او را نقل مىكند.
در روايت پنجمى است در همين باب، كه باب دوم از ابواب اشربه محرمه روايت پنجمى[4] است:
محمد ابن يعقوب عن ابى على الاشعرى عن حسن على الكوفى بله حسن ابن عبد الله ابن مغيره است كه از ثقات است عن عثمان ابن عيسى عن سعيد ابن يصار، عثمان ابن عيسى چونكه مذهبش فاسد است موثقه مىشود. «عن ابی عبدالله ع قَالَ: إِنَّ إِبْلِيسَ نَازَعَ نُوحاً فِي الْكَرْمِ» اين هم مال نوح است. «فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ لَهُ اِنَّ لَهُ حَقّاً- فَأَعْطَاهُ الثُّلُثَ فَلَمْ يَرْضَ إِبْلِيسُ» ابليس گفت ثلث به درد من كم مىخورد، چونكه مردمى كه مست مىشوند بيشتر خمر لازم است. «ثُمَّ أَعْطَاهُ النِّصْفَ فَلَمْ يَرْضَ- فَطَرَحَ جَبْرَئِيلُ نَاراً فَأَحْرَقَتِ الثُّلُثَيْنِ وَ بَقِيَ الثُّلُثُ- فَقَالَ مَا أَحْرَقَتْ فَهُوَ نَصِيبُهُ- وَ مَا بَقِيَ فَهُوَ لَكَ يَا نُوحُ حَلَالٌ» از اين روايات اين است كه اين ذهاب الثلثين بعد الغليان كه محلل است به جهت اينكه سهم الشيطان برود، خوب اين سهم الشيطان از اول رفته است ديگر، قبل از اينكه غليان پيدا كند ذهاب الثلثينش شده است، كانّ اين حرف را بگويد.
اين حرف كه قابل گفتن نبود به جهت اينكه توهم نشود كه غفلت از روايات شده است به آن جهت متعرض شديم، اين كه در روايات شده است اين حكمة الحكم است كه شارع چرا اين را تحريم كرده است بعد الغليان حتى يذهب ثلثاه، والاّ ديگر او جوشاندن نمىخواهد كه، انسان عصيرى را كه مىخواهد بپزد كه حلال بشود اول عصير را جمع مىكند دو قسمتش را مىريزد زمين، يك قسمتش را مىجوشوند، يك قسمتش را جوشاند، بله به جوشيدن حلال مي شود، چونكه دو قسمتش قبلا رفته است ريخته شده است زمين، سهم الشيطان رفت، چه جور كه نمىشود او را ملتزم شد، يا به قول صاحب المستمسك[5] كه راست هم مىگويد مىگويند لازمه فرمايش مرحوم يزدى اين است كه عصيرى را گذاشتهايم يك ثلثش رفت به هوا قبل از جوشيدن، بعد جوشيد، بعد از جوشيدن هم گذاشتهايم يك ثلثش رفت، بعد از جوشيدن، دو ثلثش رفته است ديگر، خوب بنا بر ما ذكر از سيد يزدى قدس الله نفسه الشريف حلال مىشود بناءً على ما ذكرنا كه سهم شيطان رفته است،
بدان جهت در ما نحن فيه روايات مطلق است و اين رواياتى كه در حكمة الحكم وارد شده است اينها بما اينكه حكمت هستند تقييد نمىدهند در اطلاق خطابات، عموم خطاباتى كه كل عصير اذا أخذته و طبخته ولو عصيرى كه قبلا ذهاب الثلين رفته است، اين يك وجه، وجه درستى نيست.
وجه ثانى كه در ما نحن فيه شايد گفته بشود آن اين است كه عصيرى كه قبلا ذهاب ثلثينش شده است اين اصلا قابل طبخ نيست، روايات مىگويد بالطبخ ذهاب ثلثينش برود، كل عصير اذا طبخته حتى يذهب الثلثاه و يبقى ثلثه آن حلال مىشود، عصيرى كه ثلثينش رفته است اگر او را بگذاريم بجوشد بعد از جوشيدن هم ثلثينش برود او مىسوزد اجزاء مائيه ندارد كه، اين روايات ناظر است به آن عصيرى كه قابل طبخ است، اين اگر گفته بشود اين قابل طبخ نيست، پس اين روايات نمىگيرد، لعلّ مرحوم سيد هم نظرش به همین وجه است، چونكه آن مسأله نزاع ابليس و نوح يا آدم آنها با شأن سيد نمىسازد، شايد نظر مبارك مرحوم سيد به اين باشد كه عصيرى كه ذهاب ثلثينش من قبل رفته است اين قابل اذهاب ثلثين ديگر نيست بالطبع، مىسوزد.
اين اگر بوده باشد اين جوابش عبارت از اين است كه خوب روايتى وارد شده است كه اگر عصير به ذهاب الثلثين بخواهد بسوزد به او آب مىريزند، مسألهاش هم خواهد آمد، خود مرحوم سيد ملتزم است، خوب مثل او مىشود، مثل آن عصيرى مىشود كه ذهاب ثلثينش برود مىسوزد، آب قاطى مىكنند، اين مشکل نمىشود كه، بعد از اينكه اطلاق روايات تمام است أخذ به آن اطلاق هم ممكن است، ولو به ملاحظه ما ورد که عصيرى كه بسوزد آب مىريزند تا ذهاب ثلثين مجموع بشود اين مطلب تمام مىشود، فتلخص آنى كه در عروه فتوا داده است اين عصيرى كه ذهب ثلثاه اذا غلى اين حرام نمىشود نجس نمىشود، ليس الامر كذلك، بلكه اگر اين عصير غليان پيدا بكند كالعصير الذى لم يذهب ثلثاه من قبل، او چه حكم دارد اين هم همين جور است، و الحمد الله رب العالمين.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص138-139.
[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص139.
[3] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ نُوحاً لَمَّا هَبَطَ مِنَ السَّفِينَةِ غَرَسَ غَرْساً- فَكَانَ فِيمَا غَرَسَ النَّخْلَةُ فَجَاءَ إِبْلِيسُ فَقَلَعَهَا إِلَى أَنْ قَالَ- فَقَالَ نُوحٌ مَا دَعَاكَ إِلَى قَلْعِهَا- فَوَ اللَّهِ مَا غَرَسْتُ غَرْساً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْهَا- (فَوَ اللَّهِ) لَا أَدَعُهَا حَتَّى أَغْرِسَهَا- فَقَالَ إِبْلِيسُ وَ أَنَا وَ اللَّهِ لَا أَدَعُهَا حَتَّى أَقْلَعَهَا- فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ اجْعَلْ (لَهُ فِيهَا نَصِيباً- قَالَ فَجَعَلَ لَهُ الثُّلُثَ فَأَبَى أَنْ يَرْضَى- فَجَعَلَ لَهُ النِّصْفَ فَأَبَى أَنْ يَرْضَى- وَ أَبَى نُوحٌ أَنْ يَزِيدَهُ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ- أَحْسِنْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَإِنَّ مِنْكَ الْإِحْسَانَ- فَعَلِمَ نُوحٌ أَنَّهُ قَدْ جُعِلَ لَهُ عَلَيْهَا سُلْطَانٌ- فَجَعَلَ نُوحٌ لَهُ الثُّلُثَيْنِ- فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَإِذَا أَخَذْتَ عَصِيراً فَطَبَخْتَهُ- حَتَّى يَذْهَبَ الثُّلُثَانِ نَصِيبُ الشَّيْطَانِ فَكُلْ وَ اشْرَبْ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص284.
[4] وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعِيدِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ إِبْلِيسَ نَازَعَ نُوحاً فِي الْكَرْمِ- فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ لَهُ اِنَّ لَهُ حَقّاً- فَأَعْطَاهُ الثُّلُثَ فَلَمْ يَرْضَ إِبْلِيسُ- ثُمَّ أَعْطَاهُ النِّصْفَ فَلَمْ يَرْضَ- فَطَرَحَ جَبْرَئِيلُ نَاراً فَأَحْرَقَتِ الثُّلُثَيْنِ وَ بَقِيَ الثُّلُثُ- فَقَالَ مَا أَحْرَقَتْ فَهُوَ نَصِيبُهُ- وَ مَا بَقِيَ فَهُوَ لَكَ يَا نُوحُ حَلَالٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص284-285.
[5] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص111.