مسألة 4: « ما عدا الكلب والخنزير من الحيوانات التي لا يؤكل لحمها قابل للتذكية فجلده ولحمه طاهر بعد التذكية ».[1]
صاحب عروه مىفرمايد غير الكلب و غير الخنزير ساير الحيوانات تقبل تذكيه، سواء بر اينكه آن ساير الحيوان مأكول اللحم بوده باشد يا غير مأكول اللحم بوده باشد.
براى اينكه موضوع منقح بشود عرض مىكنم بر اينكه يك امرى است مسلم ما بين علمائنا و حتى مرتكز عند المتشرعه است، و آن اين است كه اگر انسان كلب را با همان شرايط و امورى كه معتبر است در تذكيه غنم، كلب را رو به قبله با آن امور ذبح بشود و فرى اوداج بشود لا يصدق عليه انّه مذكى، نمىگويند اين مذكى است و كذا الخنزير هم همين جور است، كلب روشنتر است.
اين كه كلب با وجود اينكه تمام امورى كه در تذكيه غنم معتبر بود همه آنها را ملاحظه كرديم، مع ذلك گفته نمىشود در متشرعه كه اين مذكى است. اين كاشف از اين است كه در تذكيه غير از آن امور چيز ديگرى هم معتبر است كه آن چيز ديگر قابليت حيوان است لصيرورته مذكى. اين قابليت بايد در حيوان بوده باشد، كلب و خنزير اين قابليت را ندارند. بدان جهت اگر آن امور معتبره در تذكيه واقع به آنها بشود به آنها مذكى نمىگويند، نه اينكه تخصيص تخصيص حكمى است که مذكى هستند ولكن نجس هستند و طهارت مذكى تخصيص خورده است، نه، اصل عنوان مذكى به اين حيوان صدق نمىكند. وقتى كه اينجور شد و اين كشف كرد از اينكه در كلب آن قابليت كه صيرورته مذكى اين قابليت نيست و اين قابليت يك امر تكوينى است كه بايد در حيوان بوده باشد. كلام ايشان ظاهرش در عروه اين است و كلام غير اينها که ساير الحيوانات غير الكلب و الخنزير چه مأكول اللحم بوده باشند يا غير مأكول اللحم بوده باشند اينها مثل كلب و خنزير نيستند. قابل تذكيه هستند، يعنى اگر آن چیزهايى كه معتبر است در تذكيه حيوان، كه در تذكيه مثل الغنم يا بعیر يا مثلا حيوانات وحشى كه صيد است. آن اگر واقع بشود به هر حيوانى كه كلب و خنزير نباشد آن تذكيه مىشود. قابل تذكيه است حيوان، خوب وقتى كه اينجور شد، شما ديدهايد كه اين مسئلهاى است كه اين قابليت دليلش چيست؟ ما از كجا دليل داريم كه غير الكلب و الخنزير و ساير الحيوانات قابل تذكيه است؟ يك مقدمهاى از خارج بگويم، در حيوانات مأكول اللحم كلامى نيست، آنها قابل تذكيه هستند، چونكه شارع كه حلال كرده است اكل لحم او را و ميته را حرام كرده است. اين دو تا را پهلوى هم بگذاريد اين معنايش اين است كه اين حيوانات قابل تذكيه هستند. مأكول اللحمها، چون كه شارع تزويج كرده است اكل لحم و شحم آنها را، با تحريم ميته اين معنايش اين است كه هر حيوان مأكول اللحمى قابل تذكيه است. انما الكلام در حيوانات غير مأكول اللحم است كه ديروز عرض كردم تذكيه اينها اثرش اين است كه ديگر پاك مىشوند. لحم و شحم و جلد پاك مىشوند. آن جلد را مىتوانند وعاء آب قرار بدهند. وعاء لبن قرار بدهند. وعاء مايعات مضافه قرار بدهند. ظرف قرار بدهند، در ما یشترط طهارته استعمال بکنند. انما الكلام در آن حيوانات غير مأكول اللحم است كه از كجا ما استفاده كنيم، به كدام دليلى پناه ببريم و از آن دليل استفاده كنيم كه ساير حيوانات كه غير مأكول اللحم هم نيستند كلها قابلة للتذكيه، يعنى اگر دم سائل داشته باشند تذكيه بشوند پاك مىشوند. دم سائل هم نداشته باشند تذكيه بشوند بيعشان جايز مىشود. آن حيوانات بحرى كه پوستى دارد منفعت محلل دارد عند العقلاء، بعد از اينكه مذكى شد مىشود فروخت.
از اين ما ذكرنا معلوم شد ديگر كسانى كه تطویل كردهاند كلام را در مقام، تمسك كردهاند لاثبات قابليت هر حيوانى للتذكيه، تمسك كردهاند به بعض الآيات كه كلوا ما ذكر اسم الله عليه آنى كه اسم خداوند و نام خداوندى بر ذبح او ذكر شده است او را بخوريد، يا بر نحر او يا صيد او ذكر اسم الله، او را بخورد، يا قل لاجد فى ما اوحى عليه محرما علی طاعم یطعمه الى آخر الآية. به اين آيات كسى تمسك كرده است و خواسته است قابليت كل حيوانى للتذكية را اثبات بكند اين راه بى راهه رفته است و این تطویل کلام بلاطائل است. چرا؟ چونكه اين آيه وكلوا مما ذكر اسم الله عليه از تحت اين حيواناتى كه لا يأكل لحمها خارج شده است. يعنى الاّ السباع فانّها لا يأكل لحمها و الا المسوخ فان المسوخ لا يأكل لحمها و غير ذلك. سباع و مسوخ از تحت اينها خارج شده است. اين آيه مدلول مطابقىاش حليت اكل حيوانى بود كه ذكر اسم الله عليه، پس از تحت اين مسوخ و هكذا سباع خارج شده است و غير اينها هم خارج شده است كه لا يجوز اكل لحمها، وقتى كه اينها خارج شد ديگر به اين آيه نمىتوانيم تمسك بكنيم كه آن مسوخ كه خارج شده است از تحت آيه يا فرض كنيد سباع خارج شده است اينها قابل ذكات هستند. آن قابليت ذكات مدلول التزامى حليت الاكل بود كه مدلول آيه شريفه بود. آيه شريفه مىفرمود هر حيوانى كه به او ذكر اسم الله خوردنش جايز است، چونكه ميته حرام است مىفهميم كه هر حيوان قابل تذكيه است. اين مدلول التزامى حليت الاكل بود. وقتى كه از خود مدلول مطابقى كه حليت الاكل است سباع خارج شد لا يأكل لحمها، مسوخ خارج شد كه لا يأكل لحم آنها. وقتی خارج شد اینکه آنها قابل تذكيه هستند را از كجا ما اثبات بكنيم، از كجا اثبات بكنيم كه آنها تذكيه قبول مىكنند و مثل كلب و خنزير نيستند؟ شايد خروج آنها هم مثل خروج كلب و خنزير است، چه جور كلب و خنزير خارج شده است از كلوا مما ذكر اسم الله عليه، اينها هم خارج شدهاند.
يك قاعدهاى عرض كنم. هر جا حكمى مترتب بوده باشد در لسان دليل بر ثبوت حكم آخرى، كه يعنى مدلول التزامى حساب بشود بر ثبوت حكم اول، دليلى اگر آن حكم اول را در يك موردى برداشت ديگر در آن مورد به مدلول التزامى نمىشود تمسك كرد، چونكه اين لازمه آن ثبوت حكم اول بود. وقتيكه حكم اول منتفى شد در سباع و در مسوخ، فكيف يتسمك به آن لازمهاش كه خود لازم هم منتفى مىشود به انتفاء ملزومه، بدان جهت تكلم در اينكه اين آيه كلوا ممّا ذكر اسم الله عليه يا قل لا أجد فى ما اوحى الى اين آيات اثبات اين مطلب را نمىكند.
بدان جهت بايد به روايات تمسك كنيم. از آيات كه دست ما كوتاه شد نوبت مىرسد به روايات، به رواياتى تمسك كردهاند كه يكى از اين روايات موثقه ابن بكير است. اين موثقه ابن بكير وارد شده است در اينكه انسان حيوانى كه مأكول اللحم است اجزاء او را در حال صلاة بپوشد يا توابعش را داشته باشد عيبى ندارد ولكن بايد مذكى بشود تذكيه شده باشد، و اما آن حيوانى كه غير مأكول اللحم است صلاة در اجزاء و توابع او باطل است چه تذكيه بشود چه نشود، اين موثقه در اين حكم وارد است، جلد سوم وسايل است، باب دوم از ابواب لباس مصلى است، روايت اولى[2] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ» ابن بكير به واسطه او موثقه شد چون كه مذهبش فاسد است. روايت من حيث السند معتبر است. «قَالَ سَأَلَ زُرَارَةُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي الثَّعَالِبِ- وَ الْفَنَكِ وَ السِّنْجَابِ وَ غَيْرِهِ مِنَ الْوَبَرِ- فَأَخْرَجَ كِتَاباً زَعَمَ أَنَّهُ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص» امام صادق سلام الله عليه كتابى را باز كرد آورد. زعم انه املاء رسول الله صلی الله عليه و آله، كه املاء رسول الله، بدان جهت است كه از ائمه بعضى روايات متعده است كه ائمه اين كتاب را درآوردهاند كه به املاءٍ من رسول الله بود. آنجا حكم را بيان كردهاند. آنجا در آن كتاب اينجور بود، تا اينكه مىفرمايد بر اينكه « فَإِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ- فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ- وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ جَائِزٌ» اين مال مأكول اللحم با اين كارى نداريم اينجا. «إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ قَدْ ذَكَّاهُ الذَّبْحُ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا قَدْ نُهِيتَ عَنْ أَكْلِهِ- وَ حُرِّمَ عَلَيْكَ أَكْلُهُ » اگر حيوان غير مأكول اللحم شد، يعنى از حيواناتى شد كه نهيتَ عن اكله، نهى شدهاى تو از اكل او و حرم عليه اكله اكل او بر تو حرام است. «فَالصَّلَاةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ» صلاة در هر شىء از او فاسد است. «ذَكَّاهُ الذَّبْحُ أَوْ لَمْ يُذَكِّهِ» ، ذابح آن حيوان غير مأكول اللحم را ذبح بكند تذكيه بكند، يا اينكه نه لم يذكه تذكيه نكند.
گفتهاند اين فقرهاى كه در آخر موثقه ابن بكير است دلالت مىكند بر اينكه هر حيوان غير مأكول اللحم قابل تذكيه است. براى اينكه اگر حيوان غير مأكول اللحم قابل تذكيه نبود تسويه امام عليه السلام كه مىگويد بر اينكه و ان كان غير ذلك مما نهيت عن اكله و حرم عليك اكله فالصلاة فى كل شىء منه فاسد ذكاه الذابح او لم يذكه، آن حيوان را ذابح تذكيه بكند يا نكند. اين تسويه معنا نداشت، چونكه وقتى كه حيوان اگر غير مأكول اللحم باشد و قابل تذكيه نباشد ذابح نمىتواند اصلا او را تذكيه بكند. ذابحهاى دنيا را بگيريد اين سگ را تذكيه كنند، نمىشود. اين كه امام عليه السلام مىفرمايد اگر حيوان غير مأكول اللحم شد هر حيوانى باشد، هر حيوانى كه غير مأكول اللحم است صلاة در اجزاء و توابع او باطل است ذكّاه الذابح آن حيوان را ذابح تذكيه كند اين مفروض اين است كه حيوان قابل تذكيه است او لم يذكه يا تذكيه نكند فرقى نمىكند نماز باطل است، چونكه از شرايط نماز اين است در بدن انسان از اجزاء غير مأكول اللحم ولو مذكى هم باشد نبايد باشد، صلاة باطل است، خوب اين روايت به اين معنا دلالت مىكند باطلاقه كه غير مأكول اللحم هر حيوانى فرض كنيد، ذابح او را تذكيه بكند يا نكند نمىشود نماز خواند، اين معنايش اين است كه قابل ذبح است، والاّ اگر قابل ذبح نبود آن حیوان اين تسويه را اينجور گفتن معنا نداشت.
در ما نحن فيه اشكال هست كه به اين روايت نمىشود تمسك كرد به اين معنا، چرا؟ چونكه نسخ اين روايت مختلف است، در بعضى نسخ ذكيه الذابح او لم يذكه هست كه همين جور است كه گفتيم، ذابح آن حيوان را تذكيه كند يا نكند، اين اگر بود دلالتش تمام بود، مفروض اين است هر حيوانى را ذابح مىتواند تذكيه كند، ولكن در بعضى نسخ اين است كه ذكاه الذبح او لم يذكه، ذابح نيست. ذبح است. ذكاه الذبح او لم يذكه. اين وقتى كه ذبح شد اين معنايش اين است كه ذبح دو جور است، يك ذبح در حيوان موجود مىشودو حيوان را مذكى مىكند، همان ذبح در حيوانى ديگر موجود مىشود و او را مذکی نمىكند، مثل سگ مىشود كه قابل تذکیه نيست، ذكاه الذبح يعنى ذبح او تذكيه باشد يا ذبح او تذكيه نباشد، معنايش اين است كه بعضى حيوانات غير مأكول اللحم قابل تذكيه هستند و بعضىها قابل تذكيه نيستند، چونكه ذكاه الذبح يعنى فرقى نمىكند حيوان، حيوانى باشد كه ذبح او را تذكيه مىكند يا حيوانى باشد مثل سگ كه ذبح او را تذكيه نمىكند، اين مفاد، مفاد قضيه موجبه جزئيه مىشود با سالبه جزئيه، كه بعضى حيوانات غير مأكول اللحم قابل تذكيه هستند بعضىها نيستند، اين ديگر به ما فايده نمىدهد كه، به كبرى ما مىخواهيم كه كل حيوانى كه داخل كلب و خنزير نبوده باشد و عنوان كلب و خنزير نباشد او يقبل التذكیة تذكيه را قبول مىكند. اين روايت در ما نحن فيه از اين معنا استفاده نمىشود. اين روايت چونكه اختلاف نسخ دارد اين روايت مىشود آن اشتباه الحجة به لا حجة، كه آن نسخه اصلى، اين كه زمان قديم تحمل مىكردند احاديث را يك به يك، يا شيخ مىخواند آن شاگرد كه به او مىخواند به او بعد از خواندن اجازه مىداد كه اين نحو كه خواندم روايت كردم نقل كن، يا تلميذ مىخواند بر شيخ، آن وقت آن كار آسان بود، او مي گفت شيخى كه روايت را به من نقل كرد اينجور نقل كرد، ولكن فى زماننا كه ديگر آنجور سند رساندن منقطع شده است چونكه اصل روايات متواتر است در موارد اختلاف فى النسخه اين را داريم كه كدام نسخه صحيح است نمىدانيم. بدان جهت در ما نحن فيه اين روايت از دست ما گرفته مىشود. اين هم رفت.
سؤال...؟ به اطلاق تمسك مىكنيم؟ مگر در مقام اطلاق است؟ اين صريح لفظ است كه ذكيه الذابح او لم يذكه، يعنى حيوان را ذابح تذكيه بكند يا ذابح تذكيه نكند، پس معلوم مىشود آن حيوان قابل تذكيه است كه ذابح تذكيه مىكند ديگر، والاّ سگ كه قابل تذكيه نيست. پس در ما نحن فيه اين روايت هم از دست ما گرفته شد.
آن وقت مىماند در ما نحن فيه روايات ديگر، يكى از روايات ديگر كه در ما نحن فيه گفته شده است كه به او تمسك شده است، اين روايتى است كه خدمت شما عرض مىكنم، اين روايت، روايت صحيحه على ابن يقطين است، اين صحيحه على ابن يقطين در باب پنج روايت اولى[3] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» ، شيخ قدس الله نفسه الشريف اين روايت را از كتاب احمد ابن محمد ابن عيسى نقل مىكند. سندش صحيح، «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ» اين حسن برادر حسين است، بله برادر كوچكتر على ابن يقطين است. «عَنْ أَخِيهِ الْحُسَيْنِ» حسن ابن على ابن يقطين از حسين، از برادرش نقل مىكند غالبا اين برادر كوچك كه حسن است رواياتش از برادر بزرگش حسين است. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ» آن هم از پدر بزرگوارش نقل مىكند، روايت من حيث السند صحيحه است. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع» سؤال كردم از موسى ابن جعفر سلام الله عليه «عَنْ لِبَاسِ الْفِرَاءِ وَ السَّمُّورِ- وَ الْفَنَكِ وَ الثَّعَالِبِ وَ جَمِيعِ الْجُلُودِ» ، سؤال كردم از لباسهايى كه آن لباسها پوستى هستند آن عام است، يكى هم از آن پوست خاص است كه سمور هست و فنك هست و ثعالب روباهها از اينها هم سؤال كردم بالخصوص، و سؤال كردم جميع الجلود، همه جلدها را، مأكول باشد يا غير مأكول، «قَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ» ، بأسى نيست به اينها، از اين صحيحه استفاده شده است كه هر حيوانى كه جلد دارد، آن حيوان چه مأكول باشد چه غير مأكول بوده باشد او قابل تذكيه است، به درد ما هم آن حيواناتى مىخورد از غير مأكول كه جلد داشته باشد، چونكه لحمش را كه نمىشود خورد، كلام در جلدش است كه قابل تذكيه بشود و پاك باشد، مىفرمايد بر اينكه امام عليه السلام در جواب فرمود كه لا بأس.
يك مقدمهاى را منضم بكنيد به اين روايت، و آن مقدمه اين است كه هر انتفاعى از ميته، انسان از حيوانى كه ميته است ولو فرق نمىكند ميته مأكول اللحم باشد، عند المشهور انتفاع از ميته جايز نيست. انسان ميته را استعمال بكند و منتفع بشود از او ولو در چيزهايى كه مشروط به طهارت نيست مشهور مىگويند جايز نيست. اگر شما هم اين فتواى مشهور را قبول كرديد، آن وقت بايد ميته را استثناء كنيد بگوييد بر اينكه و سألت عن جميع الجلود قال لا بأس الاّ اذا كان ميتة. مگر آن كه آن جلد، جلد ميته بوده باشد، بايد اين استثناء را بزنيد، بعد از اينكه اين استثناء را زديد مدلول اين روايت اين مىشود كه تمام انواع حيوانات قابل تذكيه هستند. چرا مدلول اين روايت اين مىشود؟ يك نكته است فقط، آن نكته را فقيه مىگردد پيدا كند و آن نكته اين است كه عرض مىكنم، اينكه مىگويد على ابن يقطين، «سألت ابا الحسن عليه السلام عن لباس الفراء و السمور و الفنك و الثعالب» سؤال از انواع حيوانات كرده است. سمور و هكذا فنك و ثعالب اينها انواع حيوانات هستند، بعد هم كه مىگويد و جميع الجلود يعنى جميع جلود انواع حيوانات، حيوان هر نوعى بوده باشد از جلد او سؤال كردهام، ديگر چونكه همه را نمىشود نوعش را يك به يك ذكر كرد، يكجا گفت جلد هر نوع حيوانى چه جور است؟ امام عليه السلام فرمود لا بأس، آن پوشيدنش عيبى ندارد، وقتى كه آن دليل دلالت كرد الميتة لا ينتفع، يعنى آن هر نوع ميتهاش لا ينتفع، هر نوع از حيوان كه ميته باشد در او، ميته لا ينتفع به از او منتفع نمىشود، خوب هر حيوانى انتفاع از او جايز است و از ميته آن نوع از حيوان انتفاع جايز نيست، نتيجه چه مىشود ارباب الفقه؟ نتيجه اين مىشود كه هر نوع حيوان قابل تذكيه است، چونكه نتيجه اين مىشود، لمّ اين استدلال اين است كه و جميع الجلود عام افرادى نيست، جميع الجلود انواع است، عام و استغراق به حسب النوع است، يعنى جميع انواع الجلود، امام فرموده است لا بأس، در روايت ديگر فرموده باشد مثلا الاّ ميته آن نوع، الاّ ميته آن نوع ديگر، الميتة لا ينتفع به از هر نوع از حيوان باشد، نتيجه اين مىشود كه هر نوع از حيوان قابل تذكيه است.
خوب اين مىدانيد كه اين يك دانه شبهه بيشتر ندارد كه اين استدلال كمرش را خرد مىكند و آن اين است كه ما نگفتيم كه انتفاع به ميته حرام است، مشهور اين را گفتهاند منتسب الى المشهور است، پوشيدن لباس ميته عيبى ندارد حرام نيست. فقط با آن ميته نمىشود نماز خواند. در ميته نمىشود شير ريخت. آب قليل ريخت، سركه ريخت، ترشى گذاشت، چونكه نجس مىكند، و اما انتفاع كه عيبى ندارد. وقتى كه ما اين را گفتيم كه انتفاع به ميته لا بأس، مذكور در روايت متوجه باشيد اين نكات را، مذكور در روايت سؤال از يك انتفاع است. «سألت ابا الحسن عليه السلام عن لباس الفراء»، يعنى پوشيدن اينها، پوشيدن اين جلود، اينكه مشروط به طهارت نيست، امام عليه السلام در جواب گفت خوشا به حالت پيدا كردى بپوش، چه ميته باشد چه مذكى، اطلاق دارد و اطلاقش را هم عمل مىكنيم، چونكه ميته لا ينتفع حرام است، انتفاع به ميته حرام است دست نزن انتفاع نكن حرام است ولو انتفاعى كه مشروط به طهارت نيست ما اين را كه قائل نيستيم، بدان جهت اصلا اين روايت مخصص ندارد، چونكه مخصص ندارد مقيد ندارد، بدان جهت اين روايت از كار مىافتد، هيچ دلالتى هم ندارد.
درست توجه کنید، روايات كثيرهاى داريم كه الميتة لا ينتفع به، ميته با او انتفاع نمىشود، اطلاق آن روايات تمام است كه لا ينتفع به يعنى به ميته نمىشود منتفع شد هیچ انتفاعی، و ظاهرش هم تحريم است، اينجور گفتهاند، ولكن ما اگر اين ظهور را قبول بكنيم بگوييم اين روايات تمام است و معنايشان اين است، در مقابلش روايات ديگرى داريم مثل صحيحه على ابن جعفر، مثل آنى كه ورد فی اليات غنم مقطوعه، که غنم را كه اهل جبل غنم دنبههايش خيلى بزرگ مىشد حيوان نمىتوانست حمل بكند، تقطع و هى احياء آن حيوانات را قطع مىكردند دنبهشان را در حالى كه زنده بودند، از امام عليه السلام پرسيدم با اينها چه كار كنيم؟ امام عليه السلام فرموده است اينها را روغن بكنيد بسوزانيد، استعمال بكنيد، ذوبان مىكند و آنها را مىسوزاند ولكن لا يؤكل خورده نمىشود، و لا يباع فروخته نمىشود، آنها قرينه بر اين است كه انتفاع از ميته عيبى ندارد، اين كه در اين روايات است که الميتة لا ينتفع به اين ردّ عامه است، عامه مىگفتند جلد ميته را ببر دباغى بكن هر چه مىخواهى بكن نماز هم بخوان التماس دعا، امام عليه السلام در اين روايات ناظر به اين است كه آن انتفاعاتى كه آنها مىگويند بعد الدباغ پاك مىشود و حتى مىشود آثار طهارت بار كرد اينها هيچ كدام اصل ندارد كما ذكرنا، آن روايات معنايش اين است، و لذا التزمنا جمعا بين روايات كه دسته ثانيه قرينه قطعيه است به مراد از طايفه اولى، ملتزم شديم كه انتفاع به ميته عيبى ندارد، اين روايت از كار مىافتد.
بعضىها اين صحيحه على ابن يقطين را ديدهاند كه حيف است دست بردارند اگر دست بردارند نمىشود به مشكل مىافتيم، جور ديگرى توجيه فرمودهاند. گفتهاند در اين روايات كه مىگويد «سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ لِبَاسِ الْفِرَاءِ وَ السَّمُّورِ- وَ الْفَنَكِ وَ الثَّعَالِبِ وَ جَمِيعِ الْجُلُودِ قَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ»، يعنى پوشيدن اينها عيبى ندارد حتى فی الصلاة، حتى در نماز، حتى فى الصلاة، در حال صلاة هم پوشيدن اينها عيب ندارد، لا بأس، لا بأس مطلق است دیگر، حتى در حال صلاة پوشيدن عيبى ندارد، آن وقت ما از خارج دليل داريم، بايد آن لباس مصلى مذكى باشد، غير مذكى نمىشود نماز خواند، او را منضم بكنيد به اين روايت نتيجه اين مىشود كه جميع الجلود قابل تذكيه هستند، چونكه غير مذكى را نمىشود با او نماز خواند.
اين چه جور از قلم صادر شده است يا از غير قلم صادر شده است من نمىدانم، اين خيلى حرف ناتمام است. براى اينكه همان قاعدهاى كه گفتيم افرض اين روايت مىگويد كه با جميع الجلود مىتوانى نماز بخوانى، يعنى لا بأس هر تصرفى جايز است حتى الصلاة، رواياتى كه الان موثقه ابن بكير را خوانديم، موثقه ابن بكير گفت آن چيزى كه غیر مأكول اللحم است در او نمىتوانى نماز بخوانى، ذكّاه الذبح يا ذابح او لم يذكّه، پس غير مأكول از تحت اين لا بأس خارج است از اطلاقش، لا بأس حتى فى الصلاة مگر اينكه غير مأكول اللحم باشد، اين را بايد استثناء بزنيم، وقتى كه استثناء زديم الكلام الكلام، مدلول مطابقى وقتي كه از بين رفت جواز الانتفاع و الصلاة فيه وقتى كه از بين رفت ديگر قابل تذكيه است. از كجا استفاده كنيم، الكلام الكلام. اين مدلول التزامى بود مترتب بر اين معنا بود، اصل حكم مطابقى كه جواز الانتفاع فی الصلاة در غير مأكول اللحم خارج شده است از اين، بدان جهت راهى براى ما باقى نماند چون كه انتفاع به ميته را هم جايز مىدانيم.
در ما نحن فيه مأيوس نبايد شد، باز روايات ديگرى است كه مىشود از آنها استفاده كرد، يكى از آن روايات كه در ما نحن فيه مىشود از او استفاده كرد روايت على ابن ابى حمزه است، در باب سوم از ابواب لباس المصلى روايت سومى[4] است:
«و عنه» يعنى محمد ابن يعقوب عن على ابن محمد ابن بندار از مشايخ كلينى است « عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِسْحَاقَ الْعَلَوِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ لِبَاسِ الْفِرَاءِ- وَ الصَّلَاةِ فِيهَا»از لباسهايى كه از پوستين است و نماز خواندن در آنها. «فَقَالَ لَا تُصَلِّ فِيهَا إِلَّا فِي مَا كَانَ مِنْهُ ذَكِيّاً» نماز نخوان مگر در آنى كه ذكى بوده باشد، اينها محل شاهد ما نيست، محل شاهد اينجا است. «قَالَ قُلْتُ: أَ وَ لَيْسَ الذَّكِيُّ مِمَّا ذُكِّيَ بِالْحَدِيدِ» حيوان ذكى غير از آن حيوانى است كه با آهن اوداجش را ببرند؟ او ليس الذكى ممّا ذكى بالحديد، آنى است كه به واسطه حديد تذكيه مىشود؟«قَالَ بَلَى» امام فرمود بله ذكى همين است. معيار فى كون الحيوان ذكيا اين است كه بالحديد فرى اوداج بشود، منتهى به واسطه قرينه خارجى که صيد و نحر آنها لاحق مىشود در موارد خودشان، مگر كلب و خنزير که از تحت اين خارج است، ولكن در ذيل دارد كه «إِذَا كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ» اين اذا كان مما يأكل لحمه قيد بلى نيست، ذكى همان ذكى است، اين كه مىگويد بلى اذا كان ممّا يؤكل به يعنى در اين ذكى مىتوانى نماز بخوانى وقتى كه مأكول اللحم بشود، ذكى معنايش اين است، ولكن نمىتوانى نماز بخوانى بايد مأكول اللحم بوده باشد، اين ممّا يؤكل لحمه قيد است لا تصلى الاّ ما كان ذكيا ممّا يؤكل لحمه، معنايش اين است كه درست بشود ديگر، چونكه در غير مأكول اللحم نمىشود نماز خواند، اين قيد بر او است و در اين اشكالى نيست، ولكن دلالت مىكند كه ذكات الحيوان همان فرى اوداج بالحديد است.
الظاهر و الله العالم اين اظهر الروايات فى البين است، ولكن سند ندارد، حسابش اين است كه سندش تمام نيست، على ابن حمزه بطائنى است، از او هم كه محمد ابن سليمان ديلمى نقل مىكند بدان جهت و نمىشود به اين معنا، اگر از راه ديگر حكم را توانستيم اثبات بكنيم این مىشود تأييد و الاّ فلا.
در ما نحن فيه يك موثقه ديگرى هست، آن موثقه بعضى دردها را دوا مىكند نه كل درد را و كل مطلب را، آن هم موثقه سماعه است كه ديروز خدمت شما عرض كردم، در آن موثقه سماعه امام عليه السلام اين جور فرمود در باب چهل و نه از ابواب النجاسات بود[5] روايت دومى:
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ جُلُودِ السِّبَاعِ يُنْتَفَعُ بِهَا» جلود سباعى كه هست از آنها سؤال كردم، ينتفع بها به آنها منتفع مىشود يا نه؟ حتى فرض بفرماييد در انتفاعاتى كه مشروط به طهارت است. «قَالَ إِذَا رَمَيْتَ وَ سَمَّيْتَ فَانْتَفِعْ بِجِلْدِهِ وَ أَمَّا الْمَيْتَةُ فَلَا». وقتي كه رمى كردى و بسم الله گفتى اين همان ذكاتش است ديگر، ذكات حيوان وحشى اين است، وقتى كه رسيد ديد مرد مذكى است، و اگر ديد كه هنوز جان دارد بايد ذبح كند اين خودش ذكات است، اذا رميت و صميت فانتفع بجلده و اما الميتة فلا، اينجا ميته را مقابل انداخته است با آن مذكى، و فرموده است كه تمام جلود السباع تفصيل نداد، تمام جلود السباع قابل تذكيه هستند، گرگ باشد، شير باشد، پلنگ بوده باشد، هر چيزى كه سبع به او اطلاق بشود، طير بوده باشد حيوانِ طير بشود يا حيوان برّى بوده باشد هر چه بوده باشد اين قابل تذكيه است، اين را مىتوانيم استفاده كنيم، انما الكلام در حيواناتى كه آنها سباع نيستند، ولكن آنها از مسوخ هستند، وحشى هستند ولكن مسوخ هستند آنها سباع نيستند، آنها قابل تذكيه هستند يا نه؟ اينجا مىماند، اينجا را اين درد به چه چيز دوا كنيم، يك دوايى هست كه و بيانى هست كه انشاء الله فردا خدمت شما عرض مىكنم.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص149
[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ سَأَلَ زُرَارَةُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي الثَّعَالِبِ- وَ الْفَنَكِ وَ السِّنْجَابِ وَ غَيْرِهِ مِنَ الْوَبَرِ- فَأَخْرَجَ كِتَاباً زَعَمَ أَنَّهُ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّ الصَّلَاةَ فِي وَبَرِ كُلِّ شَيْءٍ حَرَامٍ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ شَعْرِهِ وَ جِلْدِهِ- وَ بَوْلِهِ وَ رَوْثِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ- لَا تُقْبَلُ تِلْكَ الصَّلَاةُ- حَتَّى يُصَلِّيَ فِي غَيْرِهِ مِمَّا أَحَلَّ اللَّهُ أَكْلَهُ- ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ هَذَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَاحْفَظْ ذَلِكَ يَا زُرَارَةُ فَإِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ- فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ- وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ جَائِزٌ- إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ قَدْ ذَكَّاهُ الذَّبْحُ- وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا قَدْ نُهِيتَ عَنْ أَكْلِهِ- وَ حُرِّمَ عَلَيْكَ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ- ذَكَّاهُ الذَّبْحُ أَوْ لَمْ يُذَكِّهِ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص345.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَخِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ لِبَاسِ الْفِرَاءِ وَ السَّمُّورِ- وَ الْفَنَكِ وَ الثَّعَالِبِ وَ جَمِيعِ الْجُلُودِ قَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4ص352.
[4] وَ عَنْهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِسْحَاقَ الْعَلَوِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ لِبَاسِ الْفِرَاءِ- وَ الصَّلَاةِ فِيهَا فَقَالَ لَا تُصَلِّ فِيهَا إِلَّا فِي مَا كَانَ مِنْهُ ذَكِيّاً- قَالَ قُلْتُ: أَ وَ لَيْسَ الذَّكِيُّ مِمَّا ذُكِّيَ بِالْحَدِيدِ- قَالَ بَلَى إِذَا كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ- قُلْتُ وَ مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ مِنْ غَيْرِ الْغَنَمِ- قَالَ لَا بَأْسَ بِالسِّنْجَابِ فَإِنَّهُ دَابَّةٌ لَا تَأْكُلُ اللَّحْمَ- وَ لَيْسَ هُوَ مِمَّا نَهَى عَنْهُ رَسُولُ اللَّهِ ص- إِذْ نَهَى عَنْ كُلِّ ذِي نَابٍ وَ مِخْلَبٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص348.
[5] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ جُلُودِ السِّبَاعِ يُنْتَفَعُ بِهَا- قَالَ إِذَا رَمَيْتَ وَ سَمَّيْتَ فَانْتَفِعْ بِجِلْدِهِ وَ أَمَّا الْمَيْتَةُ فَلَا ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص489.