مسألة 5: « يستحب غسل الملاقي في جملة من الموارد مع عدم تنجُّسه : كملاقاة البدن أو الثوب لبول الفرس والبغل والحمار وملاقاة الفأرة الحيـَّة مع الرطوبة مع ظهور أثرها ، والمصافحة مع الناصبي بلا رطوبة ، ويستحب النضح أي الرش بالماء في موارد- كملاقاة الكلب والخنزير والكافر بلا رطوبة وعرق الجنب من الحلال وملاقاة ما شكَّ في ملاقاته لبول الفرس والبغل والحمار وملاقاة الفأرة الحيَّة مع الرطوبة إذا لم يظهر أثرها وما شكَّ في ملاقاته للبول أو الدم أو المني- و ملاقاة الصفرة الخارجة من دبر صاحب البواسير ، ومعبد اليهود و النصارى والمجوس إذا أراد أن يصلي فيه ، ويستحب المسح بالتراب أو بالحائط في موارد كمصافحة الكافر الكتابي بلا رطوبة ومسِّ الكلب والخنزير بلا رطوبة و مسِّ الثعلب والأرنب ».[1]
مرحوم سيد قدس الله نفسه الشريف در مواردى كه شىء تنجس ندارد، يا به جهت اينكه آنى را كه ملاقات كرده است آن ملاقا نجس نيست تا اين را نجس بكند. مثل ملاقات ثوب و بدن با بول الحمار و الفرس كه ثوب يا بدن نجس نمىشود. به جهت اين كه آن ملاقا خودش نجس نيست تا تنجس حاصل بشود بر ملاقى، يا به جهت اين است كه ملاقى ملاقات كرده است با نجس، ولكن شرط تنجس كه رطوبت مسريه است در بين نبوده است. در اين موارد و مواردى كه تنجس محرز نيست ولكن احتمالش هست كه باشد، مثل اينكه شيئى ملاقات كرده است با آن نجس، احتمال مىدهيم رطوبت مسريه باشد يا احتمال مىدهيم شيئى ملاقات با نجس كرده باشد مع الرطوبة المسرية، اين موارد را كه در تمام اين موارد شىء ملاقى طاهر است، مثل فرضين اولين كه ملاقات با طاهر كرده است، ملاقات با طاهر موجب تنجس نمىشود. ثوب تنجس پيدا نمىكند به بول الحمار و البغال، يا به جهت اينكه طهارت واقعى دارد يا به جهت اين است كه شرط تنجس نيست، مثل اينكه جفافا ثوب ملاقات با عذره كرده است، كه در اين موارد طهارت، طهارت واقعى است، و در آن مواردى هم كه طهارت، طهارت ظاهرى است كه نمىداند بول اصابت به ثوب كرده است يا نه، در اين موارد كه شىء طاهر است واقعا أو ظاهرا.
ايشان اين موارد را تقسيم به سه قسم مىكند، مىفرمايد اين موارد به حسب حكم شرعى سه قسم است، نه تمام اين موارد ها، بعضى از اين موارد كه مورد نصوص هستند به اعتبار نصوص نقسيم مىكنند:
يك مواردى است كه در آنها مع ذلك بر اينكه شىء طاهر است غَسل مستحب است. مستحب است اين شىء را انسان بشويد. اين استحبابى كه هست كه ديروز هم گفتيم ملتزم مىشويم اين استحباب دو تا احتمال دارد. يك احتمال اين است كه اصل چه جورى كه ما مستحباتى در شرع داريم مثل اعطاء الدين براى شخصى كه از انسان مطالبه دين مىكند. قرض دادن مستحب است. سلام دادن مستحب است. ثوبى كه به بول الحمار يا به بول البغل ملاقات كرده است شستن او اينجور مستحب است. مىشود استحباب نفسى تكليفى. منتهى وجوب نيست استحباب است. يك اين احتمال است. و احتمال دومى اين استحباب. استحباب وضعى بوده باشد. نه اينکه استحباب تكليفى باشد. معناى استحباب وضعى اين است که صلاة با اين ثوب بعد از شستن، صلاةِ كامل و با فضيلت مىشود، ثوبى كه اصابه بول الحمار اگر نشويى در اين ثوب نماز بخوانى ولو صحيح است چونكه ثوب طاهر است يا بدن طاهر است، الاّ انه اگر بخواهى نقص در صلاة حاصل نشود كه از آن تعبير به كراهت وضعى مىشود يا فضيلت در او پيدا بشود كه از او تعبير به استحباب وضعى مىشود اين است كه اين را بشويى. ما كه مىگوييم در اين موارد غَسل مستحب است مراد آن استحباب اول كه استحباب نفسى تكليفى بوده باشد مثل سلام دادن او مراد نيست. در بعض موارد ممكن است او مراد بوده باشد و ممكن است مراد معناى دوم بوده باشد، بلكه اگر قرينه خاصهاى نشود اگر بنا شد اين امر به غَسل را حمل بر استحباب بكنيم مناسبتش استحباب وضعى است. يعنى همان شرط كمال است، يا عدم حصول منقصت فى الصلاة است. حيث آنى كه مغروس در اذهان متشرعه است شارع كه امر مىكند به غسل الثوب يا به غسل البدن اين به جهت صلاة است. غسل الثوب به جهت صلاة است. غسل البدن به جهت امر به صلاة است. به واسطه رواياتى كه در تنجس ثوب و بدن وارد است. اين مغروس در اذهان است.
بدان جهت اگر يك جايى ما گفتيم اين غسل ارشاد به مطهريت نيست، چونكه تنجسى نيست، بول حمار تنجس نمىآورد. آن مرتبه دوم بعد از اينكه قرينه صارفه قائم شد كه آن تنجس و مطهريت مراد نيست. با بود قرينه صارفه از مرتبه اولى متعين آن مرتبه ثانيه مىشود به مقتضاى آن قرب به ارتكاز كه صلاة را فضيلت مىآورد اين ثوب را شستن يا بدن را، و اما اگر در يك جايى قرينه بود كه نه اين استحباب بمعنی الاول است، مثل سلام دادن است اين، اگر قرينه معينه به او قائم شد ملتزم مىشويم، مىگوييم كه عيبى ندارد غسل در ما نحن فيه مستحب است.
آن وقت اين موارد را مرحوم سيد كه استحباب را مىگوييم يا تكليفى صد در صد است يا استحباب وضعى است اين موارد را ايشان به سه قسم تقسيم كرده است به حسب ورود روايات.
يك قسمش اين است كه آنجا حكم فرموده است كه غسل مستحب است، اين سه مورد ذكر مىكند در عروه براى اين غسل مستحبى، يك موردش را خوانديم كه غسل الثوب است و البدن است من بول الحمار و البغل و الفرس و قد تقدم الكلام فى كه مستحب است يا حمل بر تقيه مىشود اين روايات.
مورد ثانى را ذكر مىكند، مورد ثانى عبارت از اين است كه در ثوب مشى كند فأره زنده ای كه خيس است و در آن ثوبى كه هست، و در آن ثوب اثر بگذارد اين فأره، همان تَرى پاهايش يا تَرى بدنش در اين ثوب ديده مىشود، در اين صورت اين ثوب را شستن مستحب است. باز همان قرينه ارتكازيه كه اين باز براى صلاة است، چونكه ثوب نجس بوده باشد محذورى ندارد. اين تطهيرش و امر به غسلش براى صلاة است. اين معلوم مىشود، اين نكات است كه بايد فقيه متوجه بشود كه آن مناسبت حكم و موضوع را ملاحظه كند كه اين كه امر به غسل مىكند چونكه از واجبات نيست اين امر به غسل ها در ثوب براى صلاة بوده است الان هم كه امر مىكند براى صلاة امر مىكند. منتهى نجاست مانعيت ندارد. منقصت را از بين مىبرد.
آن روايتى كه دلالت مىكند بر اين حكم اين صحيحه على ابن جعفر است، در باب سى و سه از ابواب النجاسات روايت دومى[2] است:
«و باسناده عن على بن جعفر عن اخيه موسى عليه السلام»، سند شيخ به على ابن جعفر صحيح است على ابن جعفر هم رضوان الله عليه از برادرش موسى ابن جعفر سلام الله عليه نقل مىكند «قال سألته عن الفأرة الرطبة»، يك كلمهاى بگويم يادتان باشد اين على ابن جعفر غالب رواياتش از برادرش موسى ابن جعفر سلام الله عليه است. اين على ابن جعفر منحصر نيست رواياتش ولو غالب رواياتش از ايشان است، ولكن رواياتى از ديگران هم دارد حتى از اصحاب ائمه سلام الله عليهم، بدان جهت اين شخص جليلى بود اين روايات از برادرش است. «قال سألته عن الفأرة الرطبة قد «وقعت فى الماء» در آب افتاده است. «فتمشى على الثياب»، آن فأره رتبهاى كه به واسطه به آب افتادن رطبه بوده است ظاهرش اين است اين در آمد روى ثياب راه مىرود. «أ یصلى فيها» در اين ثياب نماز خوانده مىشود؟ «قال، اغسل ما رأيت من اثرها»، آنى كه از اثر فأره ديدى روى ثياب كه همان تَرى است آنها را بشور، اين محل كلام است كه فأره حى اگر ملاقات بكند ثوب با او فرق نمىكند ثوب هر ثوبى بوده باشد، حتى لا يبعد فراش را هم بگيرد، اين فراشى كه روى آن انسان نماز مىخواند، آن موارد را، چونكه ثوب به اينها هم اطلاق مىشود در روايات، على كل تقدير اگر اين فأره اثر داشت در آن ثياب، آنها را شستن براى صلاة مستحب است به آن مرتبهاى كه عرض كردم، ايصلى فيها خودش قرينه واضحه است. «قال اغسل ما رأيت من اثرها و ما لم تراه»، آنى را كه نديدهاى، رفت فأره روى ثوب با تَر هم بود اما در ثوب تَرى ديده نمىشود. «و ما لم تراه فانضحه بالماء»، آب بپاش روى آن. اين را يادتان داشته باشيد چونكه مواردى در شرع ثابت شده است كه قسم ثانى است. شىء طاهر را رش مىكنند. رش مستحب است. يكى از آن موارد آن فأره حيهاى است كه روى ثياب برود ولكن روى ثياب اثر نگذارد. در آن موارد آن ثياب را رش كردن مستحب است كما اينكه مىگوييم انشاء الله، اين هم مورد ثانى است.
يك مورد ثالثى ذكر مىكند آن مورد ثالث در جايى است كه انسان با شخص ناصبى -كه ناصبى نجس است دیگر. «ما خلق الله انجس من الكلب و الناصب لنا اهل البيت انجس منه»[3] كه قد تقدم در بحث نجاست كفار ذكرنا كه ناصبى خودش نجس العين است. عين حكم كافر را دارد. نه جانش احترام دارد نه مالش احترام دارد، امام فرمود در آن صحيحه[4] خذ مال الناصب اينما وجدت. هر كجا گير آوردى مالش را بگير و ادفع الينا الخمس، خمسش را بده ارباح مكاسب است. خمسش را بده بقيه مال تو، جانش هم همين جور است. انجس من الكلب است محكوم به كفر است-. خوب اين ناصبىها ما بين مسلمانها بودند ديگر، مسلمانها هم نمىتوانستند اينها را بكشند ديگر. آنها بودند و حكومت وقت خودشان هم از اينها اگر نبود طرفدارى از اينها مىكرد. روى اين حساب اينها بودند ولكن گير مىآوردند در خلوت يك كارهايى بعضىها مىكردند به حسب آنى كه رسيده است. كسى الان ناصبى است بين مسلمانها است با او دست داد رفيق هم بود. دست ناصبى خشك دست خودش هم خشك است. ملاقات كرده است شىء طاهر با شىء نجس ولكن بلا رطوبة. خوب مستحب است در اين صورت اين دست را شستن، اين دست را شستن مستحب است. دليلش چه بوده باشد؟ دليل اين معنا اين روايتى است كه خدمت شما عرض مىكنم، باب چهارده از ابواب النجاسات روايت چهارمى است، در روايت چهارمى[5] دارد بر اينكه:
كلينى قدس الله نفسه الشريف نقل مىكند «عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ عَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ» اين«عنه» ظاهرا همان محمد ابن يحيى است. محمد ابن يحيى از حسن ابن على كوفى نقل مىكند «عن العباس بن عامر عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ» ، اين على ابن معمر توثيق ندارد. روايت من حيث السند ضعيف است. «عَنْ خَالِدٍ الْقَلَانِسِيِّ» كه خالد قلانسی لا بأس به، ثقه است. «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَلْقَى الذِّمِّيَّ فَيُصَافِحُنِي» كافر ذمی را ملاقات مىكنم فيصافحنى با من مصافحه مىكند. «قَالَ امْسَحْهَا بِالتُّرَابِ وَ بِالْحَائِطِ» ، دستت را به تراب و حائط مسح كن كه قسم ثالث است در عبارت عروه. «قُلْتُ فَالنَّاصِبَ قَالَ اغْسِلْهَا» ، گفت بشور يدت را، عرض مىكنم در روايات اگر وارد بشود شىء طاهرى با نجسى ملاقات كرد سؤال از او بشود، مثل اينكه بگويد بر اينكه اصاب ثوبى الكلب، اصاب ثوبى الميت، امام عليه السلام فرمود اغسله ثوب را بشور، چونكه ذكرنا در اذهان متشرعه اين است. اين امر به غسل به جهت طهارة الثوب و البدن است و هكذا فرض كنيد در مأكولات و مشروبات و ظروف، آنى كه مغروس در اذهان متشرعه است اين است که این امر به غسل به جهت تطهير از تنجس است، روى اين اساس اين روايات ولو فرض رطوبت مسريه نشده است. گفته است اصاب ثوبى جسد الميت يا اصبت جسد الميت یا اصاب يدى جسد الميت، امام كه در جواب فرمود اغسله اين روايات بما اينكه مغروس در اذهان متشرعه اين است كه اين امر به غسل براى تطهير طهارت ثوب و بدن است. اين مغروس در اذهان است كما اينكه در اذهان شما هم تا امروز اين معنا مغروس بوده است، به قرينه آنى كه وارد شده است که كل يابس ذكى. اگر رطوبت مسريه نبوده باشد برای شىء تنجس حاصل نمىشود، غير از اين هم روايات ديگر دارد، وطأت على عذرة يابسه يا مثلا باد عذرههاى يابسه را آورد به ثوب من چسباند كه وارد شده است که ینفضه تكان مىدهد، چونكه شستن نمىخواهد اين، خشك است، به قرينه ما ورد كل يابس ذكى اين اغسل در اين روايات كه مطلق است اين را حمل مىشود به صورت وجود رطوبت مسريه به قرينه كل يابس ذكى كه غسل نمىخواهد، چونكه كل يابس ذكى معنايش اين است كه غسل نمىخواهد، ينفضه نمىخواهد، يعنى قهرا اين امر به غسل چونكه ظهورش در همان تطهير است حمل مىشود به صورت وجود رطوبت مسريه.
بدان جهت است اگر ما بخواهيم امر به غسل را از اين تقييد برداريم بگوييم اين امر به غسل مقيد به رطوبت مسريه نيست، بايد در بين قرينهاى بوده باشد، قرينهاى بوده باشد كه اين امر به غسل با فرض عدم رطوبت مسريه است، اگر در خود روايت قرينهاى شد كه اين امر به غسل با فرض عدم رطوبت مسريه است ديگر تقييد به رطوبت مسريه كه نمىشود، فرض عدم رطوبت مسريه است، آن وقت نوبت مىرسد كه اين امر اغسل را حمل به استحباب بكنيم، يا به استحبابى كه به معناى استحباب تكليفى است يا به معنای استحباب وضعى كه همان كمال در صلاة است كه كذا گفتهايم، روى اين اصل است كه در اين روايت قرينه است كه فرض رطوبت مسريه نيست، مىگويد در روايت قلانسى القی الذمی فيصافحنى قال امسحها بالتراب و بالحائط مسح كن به تراب و حائط، چونكه در ما نحن فيه ايشان يعنى صاحب عروه و هكذا مشهور كفار ذمی را نجس العين مىدانند ولو اهل كتاب هستند. نجس العين مىدانند امام كه مىفرمايد بنا بر فرض اينها امسحها بالحائط و التراب فرض بايد فرض عدم رطوبت مسريه باشد، چونكه اگر رطوبت مسريه باشد آن كافر نجس العين است مثل كلب، بايد دست را بشويد، بنا بر مسلك اينها كه كافر ذمی را نجس العين مىدانند. امام كه مىفرمايد امسحها بالتراب و بالحائط يعنى فرض كرده است اين مصافحه بدون رطوبت مسريه است، چونكه با رطوبت مسريه باشد بايد بشويد، پشت سرش كه مىگويد قلت فالناصب قال اغسلها. معنايش اين است كه ناصب را بدون رطوبت مسريه اگر مصافحه بكنى با او آنجا غسل مستحب مىشود، آنجا حمل كردن غسل بر استحباب نفسى عيبى ندارد، چونكه مناسبت هم همين است. چه جور سلام، تعارف با مؤمنين، گرم گرفتن با مؤمنين مستحب است، عكسش هم همين جور است. اظهار انزجار از كفار و از اعداء الله و اعداء رسوله آن هم خودش مطلوبيت دارد، این خودِ ماليدن دستش را اين يك مرتبه اظهار انزجار است، روى اين اساس اين عيبى ندارد اين احتمال دارد كه اين معنايش چيز بوده باشد، بدان جهت اگر پايش خورد به مجوسى، فرض بفرماييد پایش لخت بود ثوب نداشت، آن هم ثوب نداشت، هر دو در مزرعه مثلا كار مىكردند هر دو عمله بودند. رطوبت مسريه هم نبود، پاى اين خورد به پاى او، اين را به خاك بمالد پايش را يا به حائط بمالد بدان جهت از اين روايت اين را نمىشود استفاده كرد، اين مال حکم مصافحه است، بدان جهت در عبارت عروه هم فقط مصافحه را گفته است، نگفته است مس بر كافر موجب استحباب غسل است، بدان جهت در ما نحن فيه اين روايت اين وجه را دارد بر اينكه حمل به استحباب مىشود كرد، مناسبت هم دارد، قرينه با اين دارد، قرينه معينه خودش هم فرض، فرض عدم رطوبت است، از اينجا جواب معلوم شد، اگر كسى از شما بپرسد آخر يك روايت قبل از اين روايت بود، يك روايت قبل از اين روايت است كه صحيحه محمد ابن مسلم است كه «عن ابى جعفر عليه السلام عن رجل صافح رجل مجوسيا فقال يغسل يده و لا يتوضأ»[6] دستش را بشويد ولكن وضوء نگيرد. چرا آن يغسل يده و لا يتوضأ كه هست را چرا حمل نكرديد به استحباب مع عدم رطوبة المسرية. رطوبت مسريه نباشد، يغسل يده فرض رطوبت كه نشده است آنجا. «عن رجل صافحه رجلا مجوسيا قال يغسل يده و لا يتوضأ»، يغسله يده يدش را مىشويد و لا يتوضأ فرض رطوبت مسريه كه نشده است، چرا او را حمل به استحباب نكرديد؟ جواب مىدهد كه آنجا فرض عدم رطوبت مسريه نشده است امر به غسل اطلاق دارد. به قرينه ارتكاز متشرعه كه كل يابس ذكى چونكه مجوسى نجس است حمل مىشود يغسل يده اذا كان رطبةً و فى البین رطوبة، بدان جهت او حمل به صورت رطوبت مسريه نمىشود. بخلاف هذه الرواية كه در اين روايت فرض اين است كه رطوبت مسريه نيست. جفاف حاصل است به آن قرينهاى كه گفتم. بدان جهت مىبينيد كه اين را كه بافتهاند و ما هم بيان كرديم این بنا بر مسلك مشهور است كه كافر اهل كتابى را نجس بدانيم، آن وقت مىگوييم كه آن اينجور مي شود بدون رطوبت مسريه، ناصبى آنجور مىشود، و اما على مسلكنا فرقى نمىكند. يابس باشد يا رطوبت مسريه باشد هم غسل مستحب است هم مسح به حائط، هر کدام را بکند، آن دستگاه ديگر مىشود. وارد نمىشوم چون كه سند روايت ضعيف است. اين خالد قلانسى كما ذكرنا در سندش به على ابن معمر است، على ابن معمر توثيق ندارد و بدان جهت از اين معنا صرف نظر مىكنيم. اين حكم در ما نحن فيه که كسى حكم به استحباب مسح بكند يا غسل بكند با ناصبى بدون رطوبت مسريه اين مبنى بر تسامح در ادلة السنن است. چون كه حكم، حكم استحبابى است در دليلش تسامح مىشود كه، در موضع خودش گفته شده است كه نه احتياطش مستحب است، نه اينكه خود عمل مستحب مىشود، آن داستان ديگرى دارد كه بحثش در اصول است.
سؤال...؟ نجس مانع مىشود، غير مأكول مانع مىشود، ثوب كه غير مأكول نبود ثوب پنبه بود.
على كل تقدير چونكه در ما نحن فيه قرينه است كه رطوبت، رطوبت مسريه نيست كما ذكرنا اين نحو مىشود بنا بر مسلك مشهور، در ناصبى نه غسلش مستحب است، مسح كافى نيست غسل مستحب است ولو بلا رطوبة مسرية.
اما در مواردى كه نضح الماء مستحب است به شىء طاهر يا به چيزى كه مشكوك الطهارة و النجاسة است، نضح الماء مستحب است يعنى رش الماء، شستن نمىخواهد انسان آب بپاشد، ولو با دستش با كاسه آب بپاشد، بگويد آب پاشيدم، مثل در خانه را چه جور آب مىپاشند، اين رش الماء است. اين موارد يك موردش در جايى است كه انسان ثوب انسان ملاقات كند با كلب و خنزير ولكن يابسا، با كلب و خنزير يابسا ملاقات كرده است، كه كل يابس ذكى پاك است تنجسى حاصل نشده است، مع ذلك در ما نحن فيه اين رشّ الماء مستحب است.
دليل اين معنا يكى صحيحه ابی العباس فضل ابن بقباق است. در باب بيست و شش از ابواب النجاسات روايت دومى[7] است:
«محمد ابن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ» كه مكرر اين روايت را خواندهايم من حيث السند صحيحه است، آنجا دارد «قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا أَصَابَ ثَوْبَكَ مِنَ الْكَلْبِ رُطُوبَةٌ فَاغْسِلْهُ» يعنى ثوب را بشور نه رطوبت را، اين معنايش تنجس است. «وَ إِنْ مَسَّهُ جَافّاً فَاصْبُبْ عَلَيْهِ الْمَاءَ» ثوب را بشور، و ان مسّه جافا كلب ثوب را مس كند جافا فاصبب عليه الماء، رويش آب بريز، كه اين مراد از آب ريختن رشّ الماء كما اينكه در روايات ديگر مىآيد، بدان جهت در آن صحيحه حريز كه روايت سومى[8] است:
عمن اخبره ابى عبد الله عليه السلام «اذا مس ثوبك كلب فان كان يابسا فانضحه يعنى آب بپاش، فاصبب هم همان آب پاشيدن مىشود. «و ان كان رطبا فاغسله» ثوب را بشور، و هكذا صحيحه على ابن جعفر در همين باب روايت ششمى[9] است:
باسناد الشيخ عن كتاب محمد ابن على ابن محبوب كه سندش صحيحه است عن احمد يعنى احمد ابن محمد ابن عيسى، عن موسى ابن قاسم البجلى رضوان الله عليه نقل مىكند. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ[10] قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ خِنْزِيرٍ أَصَابَ ثَوْباً وَ هُوَ جَافٌّ- جاف است خنزير هم جاف است، خنزير جاف بود، ثوب هم «هَلْ تَصْلُحُ الصَّلَاةُ فِيهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهُ- قَالَ نَعَمْ يَنْضِحُهُ بِالْمَاءِ ثُمَّ يُصَلِّي فِيهِ، قبل ان يغسله»، اين قرينه است كه اين استحباب رشى كه هست باز اين استحبابش استحباب وضعى است براى صلاة است كه آب بپاشد.
يكى هم كافر است، نضح مستحب است در مواردى، يكى اينكه ثوب انسان ملاقات بكند با كلب يا با خنزير يا با بدن كافرى، ثوب انسان ملاقات كند، در باب هفتاد و سه از ابواب النجاسات روايت صحيحه عبيد الله على الحلبى است روايت سومى[11] است:
«عنه»، يعنى شيخ نقل مىكند به سندش از كتاب حسين ابن سعيد «عن ابان بن عثمان عن حماد بن عثمان عن عبيد الله بن على الحلبى»، اين يك كلمه يادتان باشد هر وقت حماد از حلبى نقل كند آن حماد ابن عثمان است. بدان جهت در اين روايت هم تصريح شده است. «عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي ثَوْبِ الْمَجُوسِيِّ- فَقَالَ يُرَشُّ بِالْمَاء» نماز مىخوانم در ثوب مجوسى، قال يرش بالماء آب به او ريخته مىشود، اين مفروض بر اين است كه تنجس ثوب را نمىداند والاّ مىدانست كه سؤال نمىكرد، احتمال مىدهد كه به واسطه اين ملاقات با مجوسى اگر نجاست ذاتى داشته باشد يا ملاقات با تنجسى كه در او هست، تنجس عرضى بناءً بر اينكه طهارت ذاتى دارند مستحب است غسل الثوب، عرض كردم اين است.
و ديگرى هم روايت ديگرى است از على ابن جعفر اگر يادتان بوده باشد، در آن ثوبى كه از مجوسى از كافر گرفته مىشود امام عليه السلام امر به غسلش كرد كه بشور نماز بخوان، كه آنامر به غسل را حمل بر استحباب كرديم، چونكه فرض علم به تنجس نشده بود، سابقا اين بحث را كرديم و اين هم همين جور مىشود، مجوسى آن هم مطلق الكافر با كافر فرقى ندارد در اين حكم.
در مواردی هم رش ماء مستحب است.
يكى از مواردى كه در آن موارد رشى مستحب است از اين عرق جنب من الحلال است. شخصى جنب بود عن الحلال، ولكن هنوز غسل نكرده است، خيلى خيس عرق كرد، چونكه مىدويد، يا كار ديگرى كه موجب تحريك و حرارت بدن مىشود عرق كرد، ثوبش خيس شد، جنابت من الحرام نيست كه مانعيت از صلاة داشته باشد، آن عرق جنب من الحرام مانعيت دارد، اين عرق جنب من الحلال است، حلال خودش است، اين مانعيتى ندارد، ولكن مع ذلك رش اين ثوب كه اين عرق به او اصابت كرده است رشش مستحب است، دلالت مىكند بر اين كه معنا موثقه ابى بصير در باب بيست و هفت از ابواب النجاسات روايت هشتمى [12]است:
محمد ابن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد، يك وقتى مىگفتيم اين جلالت حسين ابن سعيد ياد نرود، چقدر روايات ما به واسطه اين شخص جليل القدر است، به واسطه اين رسيده است كه سى كتاب داشت، ثلاثین مشهور بود، چقدر خدمت كرده است به عالم تشيع، ايشان دارد بر اينكه:
و باسناد الشيخ عن حسين ابن سعيد، « َعنْ حَمَّادٍ» ، اين عن حماد ابن عيسى است. «عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْقَمِيصِ يَعْرَقُ فِيهِ الرَّجُلُ- وَ هُوَ جُنُبٌ حَتَّى يَبْتَلَّ الْقَمِيصُ فَقَالَ لَا بَأْسَ» آن شدتش را يبتل القميص خيس مىشود، قال لا بأس، بأسى ندارد پاك است. «وَ إِنْ أَحَبَّ أَنَّ يَرُشَّهُ بِالْمَاءِ فَلْيَفْعَلْ» مىخواهد آب بپاشد كه عيبى ندارد. اين مثلا حكم استحباب مىشود. چونكه اين كه مىفرمايد افضل يعنى افضل به حسب الشرع مىشود. اين هم مناسبت حكم و موضوع همان براى صلاة بايد بشود، ديگر خودش كه استحباب نفسى داشته باشد مثل سلام دادن، خيلى مناسبت با اين معنا ندارد.
سؤال...؟ فعل مؤمن حمل به صحت می شود کجا بود. امام است به او مىگويد شخصى جنب بود پيرهنش چيز شده است مقتضاى حمل به آن صحت آن شخص جنب فعلش بر صحت اين است كه آن جنب حلال بوده باشد. اين خصوصيات است كه متوجه باشيد، به اطلاق تمسك نمىشود اينجا.
اين كلمه را هم بگويم در ما نحن فيه اينجور است ولكن در يك موردى اين شد تقييد مىشود به اينكه جنابت از حلال بوده باشد، چونكه جنابت حرام خودش بخصوصه منصوص است كه مانعيت دارد بايد عرق را بشويد. او تقييد مىكند اينجا را.
باز از مواردى كه در آن موارد رش الماء مستحب است يكى هم ملاقات آن فأره حیه رطبه بود ثوب را كه در ثوب اثر نگذارد، كه الان خواندم و عرض كردم متوجه باشيد، همان روايتى كه در باب سى و سه بود، همان روايتى كه هست دلالت به اين معنا مىكرد.
يكى از مواردى كه باز رشّ مستحب است آنجايى است كه انسان شك بكند كه آيا ثوبش ملاقات با بول يا دم يا منى كرده است، كه اين رشّ در صورتى است كه طهارت، طهارت ظاهرى است. نمىداند ثوبش ملاقات كرده است يا نكرده است، در اين مورد است، روايتى كه دلالت به اين معنا مىكند كه در اين مواردى كه هست رشى مستحب است.
سؤال...؟ ظاهرى است. احتمال مىدهد كه بول نجس كرده است او را). اين روايتش اين است.
صحيحه عبد الرحمن ابن حجاج است. روايت دومى[13] است در باب سى و هفت:
«محمد بن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ ع عَنْ رَجُلٍ يَبُولُ بِاللَّيْلِ» شب بول مىكند، فيحسب ان البول اصابه خيال مىكند كه بول به خودش اصابت كرد يعنى به خودش ترشح كرد ديگر، اين محل ابتلاء است همه مىدانند، خصوصا در جايى كه بول مثل زمان سابق كه همان در اراضى بوده باشد و اينها نبوده باشد. «فَيَحْسَبُ أَنَّ الْبَوْلَ أَصَابَهُ فَلَا يَسْتَيْقِنُ» يقين ندارد. احساس يك چيزى كرد. «فَهَلْ يُجْزِيهِ أَنْ يَصُبَّ عَلَى ذَكَرِهِ إِذَا بَالَ وَ لَا يَتَنَشَّفَ- قَالَ يَغْسِلُ مَا اسْتَبَانَ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ- وَ يَنْضِحُ مَا يَشُكُّ فِيهِ مِنْ جَسَدِهِ وَ ثِيَابِهِ- وَ يَتَنَشَّفُ قَبْلَ أَنْ يَتَوَضَّأَ» جايز است اصلا بر اينكه اعتنا نكند؟ فقط همان چونكه بول كرده است همان ذكرش را بشويد و خودش هم استبراء نكند، استنشاف استبراء است، كانّ از سه چيز سؤال كرد، يكى اين است كه احتمال اصابت داد، ديگرى اين است كه همان آب بريزد استنشاف نكند به او اكتفاء بكند به اين هم اعتناء نكند، قال عليه السلام يغسل ما استبان انه قد اصابه آنجايى كه واضح است از بدنش بول اصابت كرده است او را بايد بشويد، و ينضح ما يشك آنى را كه شك مىكند آب بپاشد، شك است كه اصابت بول شده است يا نه، طهارت، طهارت ظاهرى است مع ذلك رش مستحب است، بله ما يشك فى يشك من جسده و ثيابه آنها را صب بكند، خودش هم و یتنشَّف استنشاف و استبراء بكند بعد تطهير بكند و وضوء بگيرد، اين به اين معنا دلالت مىكند، اين طهارت، طهارت ظاهرى بود.
و اما نسبت به آنجاهايى كه احتمال بدهند كه دم اصابت كرده است جنابت اصابت كرده است، عن رجل اصاب ثوبه جنابة او دم، جنابت يا دمى اصابت كرده است قال ان كان علم انه اصابه ثوبه او جناب او دم، قبل ان يصلى و ثم صلى فيه و لم يغسله فعليه ان يعيد ما صلى و ان كان لا يعلم فليس علیه اعادة و ان كان يرى انه اصاب شىء فلم ير شیئا كه يقين نكرد كه اصابت كرده است، اجزئه ان ينضحه بالماء رش كند ثوبش را كه احتمال مىدهد دم اصابت كرده است يا جنابت اصابت كرده است، یک چند کلمه ای باقی ماند که دیگر تمام نشد بماند ان شاء الله.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص150.
[2] وَ [محمد بن الحسن] بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْفَأْرَةِ الرَّطْبَةِ قَدْ وَقَعَتْ فِي الْمَاءِ- فَتَمْشِي عَلَى الثِّيَابِ أَ يُصَلَّى فِيهَا- قَالَ اغْسِلْ مَا رَأَيْتَ مِنْ أَثَرِهَا وَ مَا لَمْ تَرَهُ انْضِحْهُ بِالْمَاءِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص460.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ- فَفِيهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ- وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ- فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.
[4] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خُذْ مَالَ النَّاصِبِ حَيْثُمَا وَجَدْتَهُ وَ ادْفَعْ إِلَيْنَا الْخُمُسَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج9، ص488.
[5] وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ عَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ خَالِدٍ الْقَلَانِسِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَلْقَى الذِّمِّيَّ فَيُصَافِحُنِي- قَالَ امْسَحْهَا بِالتُّرَابِ وَ بِالْحَائِطِ- قُلْتُ فَالنَّاصِبَ قَالَ اغْسِلْهَا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص420.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ صَافَحَ مَجُوسِيّاً- قَالَ يَغْسِلُ يَدَهُ وَ لَا يَتَوَضَّأُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص275.
[7] وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (حسين بن سيعد) عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا أَصَابَ ثَوْبَكَ مِنَ الْكَلْبِ رُطُوبَةٌ فَاغْسِلْهُ- وَ إِنْ مَسَّهُ جَافّاً فَاصْبُبْ عَلَيْهِ الْمَاءَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص441.
[8] وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا مَسَّ ثَوْبَكَ كَلْبٌ فَإِنْ كَانَ يَابِساً فَانْضِحْهُ- وَ إِنْ كَانَ رَطْباً فَاغْسِلْهُ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص441.
[9] وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ خِنْزِيرٍ أَصَابَ ثَوْباً وَ هُوَ جَافٌّ- هَلْ تَصْلُحُ الصَّلَاةُ فِيهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهُ- قَالَ نَعَمْ يَنْضِحُهُ بِالْمَاءِ ثُمَّ يُصَلِّي فِيهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص442.
[10] در حاشيه نسخه خطی تهذيب آمده به جای علی بن محمد علی بن جعفر آمده است.
[11] وَ عَنْهُ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي ثَوْبِ الْمَجُوسِيِّ- فَقَالَ يُرَشُّ بِالْمَاءِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص519.
[12] وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْقَمِيصِ يَعْرَقُ فِيهِ الرَّجُلُ- وَ هُوَ جُنُبٌ حَتَّى يَبْتَلَّ الْقَمِيصُ فَقَالَ لَا بَأْسَ- وَ إِنْ أَحَبَّ أَنَّ يَرُشَّهُ بِالْمَاءِ فَلْيَفْعَلْ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص446.
[13] وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ ع عَنْ رَجُلٍ يَبُولُ بِاللَّيْلِ- فَيَحْسَبُ أَنَّ الْبَوْلَ أَصَابَهُ فَلَا يَسْتَيْقِنُ- فَهَلْ يُجْزِيهِ أَنْ يَصُبَّ عَلَى ذَكَرِهِ إِذَا بَالَ وَ لَا يَتَنَشَّفَ- قَالَ يَغْسِلُ مَا اسْتَبَانَ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ- وَ يَنْضِحُ مَا يَشُكُّ فِيهِ مِنْ جَسَدِهِ وَ ثِيَابِهِ- وَ يَتَنَشَّفُ قَبْلَ أَنْ يَتَوَضَّأَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص466.