مسألة 3: « يجوز استعمال أواني الخمر بعد غسلهاوإن كانت من الخشب أو القرع أو الخزف الغير المطلي بالقير أو نحوه ، ولا يضر نجاسة باطنها بعد تطهير ظاهرها داخلاً وخارجاً ، بل داخلاً فقط . نعم ، يكره استعمال ما نفذ الخمر إلى باطنه إلّا إذا غسل على وجه يطهر باطنه أيضاً ».[1]
كلام در اوانى الخمر است. بعد البناء بر اينكه خمر از اعيان نجسه است انائى كه در او خمر نگه داشته مىشود يا در شرب خمر استعمال مىشود. آن اناء به واسطه اصابت خمر متنجّس مىشود. بدان جهت انائى متنجس را استعمال كردن در ما فى يشترط فيه الطّهارة احتياج به تطهير اناء دارد، و الاّ طعام را نجس مىكند ماء را نجس مىكند. مائى كه انسان مىخورد يا استعمال در وضوء و غُسل و غَسل الثّياب مىكند، به جهت اين معنا كه اين محذور لازم نيايد بايد اين اناء تطهير بشود. بدان جهت انائى كه متنجّس به خمر است اگر تطهير شد استعمالش جايز مىشود، على القاعده اين است. اين اناء متنجّس به خمر مثل اناء متنجّس به بول است يا اناء متنجّس بالميتة و لحم الخنزير است، چه جورى كه استعمال آن اناء متنجّس در فيما يشترط طهارته بعد التّطهير و الغسل عينى ندارد. استعمال اين اناء خمر هم كه اصابه الخمر بعد التّطهير عيبى ندارد.
مضافاً بر اينكه اناء على ما تقدّم دو قسم روايات در اناء هست:
يك قسم از روايات اين است كه اناء متنجّس كيف يطهر، آن مطلقات شامل مىشود به آن انائى كه متنجّس به خمر هم هست، مثل موثّقه عمّار كه سابقاً گفتيم، از امام علیه السلام سؤال كرد عمّار ابن موسى السّاباطى كه اناء نجس چه جور پاك مىشود كه آن روايت در باب [2]53 از ابواب النّجاسات بود:
«سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ» ؟ مطلق است، تنجّس و قذر بودن بالخمر را هم مىگيرد.
طايفه ثانى از روايات در خود تطهير اناء الخمر وارد شده بود، كه امام علیه السلام فرمود اناء خمر را اگر سه دفعه بشورى مىتوانى در او آب نگه بدارى، آبى كه مىخورى، يا طعام نگه بدارى، و اين هم روايتى بود كه در باب 51 از ابواب النّجاسات ذكر شده بود، باز روايت اوّلى در اين باب موثّقه عمّار ابن موسى الساباطی بود، روايت اوّلى[3] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى» كه همان سند معروف مكرّر است، كه فطحیين هستند، محمد ابن احمد ابن يحيى نقل مىكند عن احمد ابن حسن فضّال او هم نقل مىكند. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّنِّ يَكُونُ فِيهِ الْخَمْرُ»، آن حُبّى كه يا آن ظرفى كه مثل الحُب است در او خمر مىشود. «هَلْ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ خَلٌّ» مىشود در او خل ريخت « أَوْ مَاءٌ كَامَخٌ أَوْ زَيْتُونٌ» مائى كه مانده باشد که آب بريزى بماند يا زيتون بريزی«قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ وَ عَنِ الْإِبْرِيقِ وَ غَيْرِهِ يَكُونُ فِيهِ خَمْرٌ- أَ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ مَاءٌ قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ» غسل شد بأسى نيست، بعد هم در ذيلش دارد بر اينكه «وَ قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ- قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ»، خمر رسوب دارد ته نشين مىشود بدان جهت خشك مىشود، او را بايد با دست كنار زد آن مقدار رسوب را و سه دفعه شست، روايت ديگرى هم باز در ما نحن فيه روايت حفص ابن اعور است كه روايت من حيث السّند هم معتبر است، آن هم همين جور بود كه وقتى كه شستند مىتوانند استعمال بكنند.
اين ظروف الخمر دو جور است:
ظروفى كه در آنها خمر بود تارةً آن ظروف ظروفى است كه خمر در جوف آنها نفوذ نمىكند. مثل كاسه مسى كاسهاى كه از استيل است يا چينى است، كه در اينها خمر رسوب نمىكند ولو مدّتى هم بماند، اينها بلا شبهةٍ بعد از اينكه اينها تطهير شد يعنى غسل شد ثلاث مرآة، آن اناء را مىشود استعمال كرد فیما يشترط فيه الطّهارة.
قسم ثانى از ظروف و اناء اين است كه خمر در او نفوذ مىكند، مثل كوزههايى كه سفالى است. اگر خمر توى آن بريزند نفوذ مىكند مىبينيد كه از اين طرف بیرون در آمده است قطرات، در اينجا اناء جوفش هم نجس مىشود به واسطه خمر چون كه نفوذ كرده است، ايشان در عروه مىفرمايند اين كه گفتيم اناء را بعد الغسل مىشود استعمال كرد فیما يشترط فيه الطّهارة، فرقى نيست ما بين آن انائى كه مثل اناء مس يا استيل و چينى و نحو ذلك باشد كه لا ينفذ فيه الخمر يا مثل كوز و امثال اينها باشد كه ينفذ فيه الخمر، انائى است از خشب، خشب مىكشد ديگر و نفوذ مىكند به جوفش خمر، مىگويد فرقى ندارد، اين انائى كه نفذ الى جوفه الخمر اگر ظاهرش را شستند يعنى آنى كه ظاهر از اناء است او را شستند، يعنى طرف ظاهر شسته شد ظاهر از طرف داخل الاناء و ظاهر از طرف خارج الاناء شسته شد سه دفعه، در اين صورت استعمال آن اناء عيبى ندارد، ولو جوف اناء كه خمر به او نفوذ كرده است در تنجّس باقى بماند، بعد یک بل ترقی مىگويد، مىگويد در استعمال اناء لازم نيست آن طرف خارج الاناء هم تطهير بشود، همان ظاهر الاناء از طرف داخل الاناء كه انسان طعام و آب را آنجا مىريزد او را فقط تطهير كردند، نجاست جوف و نجاست ظاهرى كه خارج الاناء حساب مىشود طرف خارج الاناء حساب مىشود، آنها عيبى ندارد، سرّش اين است كه داخل اين اناء پاك شده است وقتى كه داخل الاناء پاك شده است ديگر طعام نجس نمىشود، شراب نجس نمىشود، آب نجس نمىشود كه با او نشود بخورى يا وضوء بگيرى يا غسل كنى.
اينجا يك نكتهاى است كه اين را عرض كنم خدمتتان. بسا اوقات توهّم مىشود بعد از اينكه انائى كه باطنش به خمر متنجّس شده است، اختصاص به خمر هم ندارد. نجس آخرى كه به جوف نفوذ كرده باشد باز همین جور است. اگر ظاهر اين اناء را ما تطهير كرديم، يا فقط ظاهر داخل الاناء را تطهير كرديم، آب ريختيم، اگر به مجرّد ريختن مىخوريم خوب اشكالى ندارد، و امّا اگر آب مدّتى در آن ظرف مىماند، اين آبى كه مدّتى در این ظرف می ماندسرايت به باطن مىكند، اين جور است ديگر، چون كه ظرف سفالى است، چه جورى كه خمر نفوذ كرده بود آب هم نفوذ به آن باطن مىكند، وقتى كه آب سرايت به باطن كرد، ربّما بدان جهت مىبينيد كه آب قطراتش از آن طرف اناء خارج شده است، در كوزه خيلى پيدا است ديگر، خوب آبى كه داخل اين اناء هست به واسطه ملاقات با آن جوف الاناء نجس مىشود، بدان جهت اگر مدّتى طعام يا شراب كه مايع است بماند در اناء به نحوى كه آن باطن نفوذ كند نمىشود او را استعمال كرد، چون كه متنجّس مىشود.
ولكن اين توهّم هم توهّم بيجا است. يك سال هم بماند خوردنش عيبى ندارد، لما ذكرنا در بحث تنجّس الماء و تنجّس المايعات گفتيم در مسألهاى كه انسان به يد نجسه از آفتابه آب مىريزد كه آب آفتابه هم قليل است، گفتيم بر اينكه اين آب متّصل است به آن يد قذره، يا عين قذره، شما يد هم نگوييد كه اين آب آفتابه را روى غائط مىريزد، كيفش گرفته است اين كار را مىكند كه اين پخش بشود، خوب اين آب آفتابه گفتیم نجس نمىشود، ولو متّصل است ولكن نجس نمىشود، اگر يادتان بوده باشد گفتيم انسان آب آفتابه را پر كرده است كه برود تطهير و گذاشته است در زمينی كه آن زمين متنجّس است و آفتابه هم تهش سوراخ است. گفتيم آب آفتابه نجس نمىشود آب آفتابه پاك است، و آبى كه به جاى متنجّس از تهش مىرود اين آبى كه توى آفتابه است نجس نمىشود، و السرّ فى ذلك اين بود گفتيم آنى كه استفاده شده است از تنجّس ماء القليل به اصابة النّجاسة در جايى كه آب عرفاً دو تا آب حساب بشود، ولو هر دو قليل هستند، ولكن يكى ملاقات با نجس كرده است دون ديگرى، در آنجا گفتيم دليل بر اينكه آن آب ديگرى هم نجس مىشود نداريم، اين را در آب قليل گفتيم، آن آبى كه به جوف الاناء مىرود، آن آب غير از آن آبى است كه در اناء هست، دو تا آب است ولو متّصل به همديگر هستند ولكن دو آب است، بدان جهت آنى كه ملاقات كرده است با آن نجس مائى است كه در جوف الاناء است، بدان جهت ماء از جوف اناء خارج به آن طرف بشود نجس است، و امّا آنى كه داخل الاناء هست او نجس نمىشود ماء آخر است، اين در صورتى است كه اين دو تا ماء آن يكى كه مىگوييم نجس نمىشود دِفع داشته باشد يعنى آن ديگرى را براند، اين در صورت گفتيم، و الاّ گفتيم دو تا حوضچه كوچك است كه به همديگر متّصل كردهايم يكى از اينها ملاقات با نجس كرد دِفعى در كار نيست هر دو ساكن هستند، اینجا هر دو نجس مىشوند که هر دو آب قليل است اگر يادتان بوده باشد، آن جايى كه دو آب حساب بشود و يكى دِفع داشته باشد مثل آن آبى كه در جوف آفتابه است، آن آب ديگر اگر ملاقات با نجس بكند اين نجس نمىشود، ادلّه انفعال ماء قليل اين صورت را نمىگيرد، فقط ادلّهاى كه مىگرفت در دو ماء ساكن بود كه ما بينشان دِفعى نبود كه صحيحه على ابن جعفر بود كه دو تا آب است به همديگر متّصل، دجاجه كه عين عذره را وطئ كرده است با آن پا وارد يكى مىشود، امام فرمود هر دو نجس مىشود مگر اينكه به اندازه كر بشود، اين در جايى كه ساكن بوده باشد همين جور است، و امّا در جايى كه دِفع بوده باشد دليلى به اين معنا نداريم، خوب در ما نحن فيه مائى كه در جوف است با مائى كه توى اناء است دو ماء است، بدان جهت مىگويد از اين آبى كه ريختيم نصفش مانده است نصفش رفته است، آنى كه در اناء است يك ماء است، آنى كه در جوف است يك ماء ديگر است، منتهى به همديگر متّصل هستند، ولكن بما اينكه آب پاك كه در جوف است دِفع دارد مىراند آن يكى را، بدان جهت در اين صورت اتّصال موجب تنجّس مىشود اين را دليل نداريم، در مضاف هم همين جور گفتيم كه اگر دو مضافى بشود كه دو تا مضاف حساب بشود ولو متّصل به همديگر بشوند يكى دِفع داشته باشد و ديگرى را براند، مدفوع اگر ملاقات به نجس بكند آن مضاف دافع نجس نمىشود، بحثش در بحث تنجّس ماء القليل و ماء المضاف گذشت.
روى آن اساس معلوم شد كه آب داخل، جوف را پاك مىكند. اگر يادتان بوده باشد اينجور گفتيم. آب اگر به جوف نفوذ بكند جوف را تطهير مىكند امّا به واسطه جوف نجس نمىشود. در آن دفعه اوّل كه آب ريختيم در اناء به جوف نفوذ كرده است. اين يك غسل نسبت به داخل حساب مىشود، و اناء با یک غسله پاک نمی شود. بنا بر اينكه با يك غسل پاك نمىشود ما گفتيم داخل الاناء با يك غسل پاك نمىشود، بنا بر اين كه جوف هم به يك غسل پاك نمىشود جوف نجس مىشود و منجّس مىشود، و امّا اگر گفتيم جوف الاناء مثل ظاهر الاناء، ظاهر اناء از جانب خارج الاناء او سه دفعه شستن نمىخواهد به يك دفعه شستن پاك مىشود. اگر آب بريزيم پاك هم مىكند جوف را. وقتى كه نفوذ به جوف كرد و گذشت جوف را هم پاك مىكند، و الاّ اگر پاك نكرد موجب تنجّس ماءِ باطن نمىشود، يا سركهاى كه در باطن در داخل الاناء ريختهايم آن سركه داخل الاناء نجس نمىشود، اين حاصل الحرف، پس على القاعده استعمال اوانی اى كه متنجّس به خمر بودند بعد غسلها جايز است و بقاء الجوف على التنجّس ضررى ندارد كما ذكرنا، بلكه اگر آن داخل الاناء ظاهر داخلىاش شسته شد مىشود آن اناء را استعمال كرد، بلا فرقٍ ما بين اينكه اناء، انائى بوده باشد كه ينفذ فيه الماء و الخمر و غير ذلك من المايع، أو این لا ينفذ بوده باشد، ولكن مع ذلك از جماعتى نقل شده است ظاهراً بيشتر از سه نفر نباشد از قدماء، آنها نقل شدهاند كه آن ظروف خمرى كه خمر در آنها نفوذ مىكند آنها را نمىشود استعمال كرد، یعنی به واسطه شستنِ ظاهر نمىشود استعمال كرد، بايد آن جوفش هم تطهير بشود، ولو موجب تنجّس هم نشود كما ذكرنا، نجاست جوف موجب تنجّس هم نشود نمىشود آنها را استعمال كرد، مادامى كه جوفشان نجس است.
خوب اين خلاف قاعده است ديگر. گفتيم آنى كه داخل اناء است نجس نمىشود، چرا نشود استعمال كرد؟ اين لابد مدركش روايات بايد بشود، دو تا روايت در مقام ذكر كردهاند:
يكى از اين روايات صحيحه محمد ابن مسلم است. در باب 52 از ابواب النّجاسات[4]، روايت اوّلى:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ الْكَلْبِيِّ» كه از ثقات است. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ» روايت من حيث السّند صحيحه است. «عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ نَبِيذٍ قَدْ سَكَنَ غَلَيَانُهُ» سؤال كردم از نبیذى كه غليانش ساكن شده است از غليان افتاده است. اين ربطى به ما نحن فيه ندارد. «إِلَى أَنْ قَالَ- وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الظُّرُوفِ» سؤال كردم از ظروف. «فَقَالَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الدُّبَّاءِ» رسول الله (صلی الله علیه و آله) از دباء نهى كرده است و المزفّت از مزفّت نهى كرده است «وَ الْمُزَفَّتِ وَ زِدْتُمْ أَنْتُمُ الْحَنْتَمَ» شما هم حنتم را زياد كرديد. «يَعْنِي الْغَضَارَ» يعنى رسول الله (صلی الله علیه و آله) از سه ظرف نهى كردهاند. يكى دباء است. دباء همان ظرفى است كه از يك نوعى كدو درست مىكنند، آقايان مازندرانى مىدانند. آن كدوهاى بزرگ كه تخمه دارند. جوفش مثل كاسه است، آنها را خالى مىكنند و از آن ظرف درست مىكنند، مثل قليان كه مىگذارند به او مثل او، اين ظرفى كه يك قسم از كدو است از يقطين است از او ظرف را درست مىكنند اين را دباء مىگويند، رسول الله (صلی الله علیه و آله) از آنها نهى كرده است، به قرينه ما سبق يعنى دباء اگر ظرف شد براى خمر رسول الله (صلی الله علیه و آله) نهى كرده است از استفاده او، و المزفًّت، مزفّت اسم مفعول است يعنى آن انائى كه به او زَفت زده شده است. زفت قسمى از قير است كه بر اناء مىزنند كه در او مايع نفوذ نكند مثل اين كاسههاى لعابى يا مثلاً حبّهاى لعابى كه درست مىكنند اين را مزفّت مىگويند. و المزفّت يعنى الّذى يكون فی الزّق، مزفّت يعنى زفت، زفت همان لعاب است مثل القير، الّذى يكون فى الزّق در حب مىشود و يصبّ فى الخوابى در خوابىها در حبّهها مىريزند يكون اجود للخمر، علاوه بر اينكه خمر نفوذ نمىكند خمر را هم خمر قشنگى مىكند، اين از خود روايت است، پس رسول الله (صلی الله علیه و آله) از مزفّت نهى كرده است، و ضدتم انتم الحنتم، يعنى آنى كه رسول الله فرموده بود دو تا بود، اين ديگرى را مردم زياد كردهاند، الحنتم آن اناء سفالى را مىگويند كه مثل الخزف است، ولكن طين او را مدهّن مىكنند با دهن، با دهن طينش را درست مىكنند، بدان جهت به اين جرّار الخضر مىگويند كه رنگش هم به آن خضرت مىزنند، بدان جهت مىگويند بر اينكه و الحنتم يعنى الغضّار، غضّار همين است كه خدمتتان عرض كردم، اين يك روايت است. «قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْجِرَارِ الْخُضْرِ- وَ الرَّصَاصِ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهَا» همان حنتم است كه گفتيم ديگر، والرّصاص رصاص يا آن انائى است كه به او لعاب دادهاند و آب رصاص را دادهاند، يا انائى است كه تماسك اعضاء دارد مثل رصاص شفّاف است به نحوى كه چيزى نفوذ نكند، و سألته عن الجرّار الخضر و الرّصاص فقال لا بأس بهما به آنها بأسى نيست، خوب شما مىبينيد كه اين روايت نهى كرده است، نهى رسول الله، خودش هم كه قرينه بر ترخيص ندارد، بدان جهت بايد حمل بشود به چه چيز؟ به اينكه جايز نيست.
ولكن كلام اين است كه اگر دباء كه آنى كه گفتيم يقطین، اگر آن انائى بوده باشد كه خمر در او نفوذ مىكند و خيس مىكند او را اگر اينجور باشد. مزفّت كه اينجور نيست. انائى كه به قير او را لعاب دادهاند خمر در او نفوذ نمىكند كه، پس اين مطلق ظروف الخمر مىشود، و خودش هم اينها خصوصيتى ندارند، يكى آنى است كه قطعاً در او نفوذ نمىكند و در آن ديگرى هم شايد نفوذ نكند، بعد از خشك شدن كه ظرف شد آن دباء در او هم شايد نفوذ نكند، بدان جهت اين نهى را بايد حمل بر نهى كراهتى بکنيم ديگر، چون بعد از اين كه در روايات سابقه امام علیه السلام فرمود ظروف خمر را بشور و استعمال كن لا بأس، در اين روايت نهى استعمال كرده است، نتيجهاش اين مىشود بر اينكه استعمال اين جور ظروف خمر مكروه است، ولو انسان تطهير هم بكند ولو جوفش هم پاك بوده باشد مثل آن مزفّتى كه گفته است مزفّت جوفش پاك بشود، مع ذلك استعمالش مكروه است، بايد حمل به كراهت بشود، بدان جهت مىفرمايد كه نعم يكره استعمال اوانى الخمر، استعمال اوانى خمر مكروه است، اين يك روايت بود.
يك روايت ديگر هم روايت دوّمى است مال ابی الرّبيع شامى[5] است:
«محمد ابن يعقوب وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع» محمد ابن مسعود نقل مىكند از على ابن حسن فضّال كه از على ابن حسن فضّال پرسيدم از اين خالد ابن جرير كه برادر اسحاق ابن جرير است. گفت رجلٌ صالحٌ مرد صالحى است، همين مقدار در جواز عمل كافى است، ولكن عن ابی الرّبيع الشامى، ابی الرّبيع الشامى توثيقى ندارد، عن ابى عبد الله علیه السلام نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) «قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ كُلِّ مُسْكِرٍ- فَكُلُّ مُسْكِرٍ حَرَامٌ قُلْتُ فَالظُّرُوفُ الَّتِي يُصْنَعُ فِيهَا مِنْهُ- » ظروفى كه درست مىشود در آن ظروف خمر، «فَقَالَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الدُّبَّاءِ وَ الْمُزَفَّتِ- وَ الْحَنْتَمِ وَ النَّقِيرِ» كه نقير را هم اينجا اضافه كردهاند. «قُلْتُ وَ مَا ذَلِكَ- قَالَ الدُّبَّاءُ الْقَرْعُ» قرع همان كدو است. قسم كدو است. «وَ الْمُزَفَّتُ الدِّنَانُ» مزفّت هم همان حبّهها هست كه در آنها لعاب مىريزند ديگر. همان لعابها كه گفتم. «وَ الْحَنْتَمُ جِرَارٌ خُضْرٌ- وَ النَّقِيرُ خَشَبٌ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ يَنْقُرُونَهَا- حَتَّى يَصِيرَ لَهَا أَجْوَافٌ يَنْبِذُونَ فِيهَا» خضر است كه سابقاً گفتيم، و النّقير خشبٌ، نقيع همان خشب است كه كان اهل الجاهلية ينقرونها خشب را مىكندند مثل ظرف درست مىشد حتّى يسير لها اجواف ينبذون فيها وقتى كه جوف شد در آن اجوافش خمر درست مىكردند، از اينها نهى كرده است، اين هم از آن چيزى است كه نفوذ مىكند ديگر، اگر لعابى چيزى نزنند به خشب نفوذ مىكند، رسول الله از اينها نهى كرده است، علاوه بر اينكه در آن روايت امام علیه السلام فرمود در آن صحيحه كه حنتم را شما زياد كرديد، رسول الله نفرموده بود اين را، اينجا داشت اين را، اين يك جهت معارض است، سندش هم ضعيف است، آن نقير هم در ما نحن فيه ذكر شده است كه در آنجا نبود، در آنجا فرمود رسول الله از دو چيز نهى كرده است، يعنى بيشتر را نه، این دو تا روايت در اين جهت معارض هستند، من حيث السّند هم ضعيف است، ولكن چون كه رواياتى داشتيم صريح در اين معنا بود كه بعد التّطهير استعمالش عيبى ندارد و احتمال فرق بين انائی و اناء ديگر داده نمىشود، چون كه اگر طاهر بشود وجهى ندارد حرام باشد استعمالش، مگر اينكه همهاش حرام بشود، اختصاص به وجهى دون وجهى ندارد، بله كراهت عيبى ندارد، كراهت در بعضى اناءها يا در مطلق اناء انسان ملتزم بشود كما ذكرنا، ديگر در بحث اوانى الخمر بحثى نيست. انّما الكلام فى اوانى الذهب و الفضّة.
مسألة 4:« يحرم استعمال أواني الذهب والفضة في الأكل والشرب والوضوء والغسلوتطهير النجاسات وغيرها من سائر الاستعمالات حتى وضعها على الرفوف للتزيين ، بل يحرم تزيين المساجد والمشاهد المشرفة بها ، بل يحرم اقتناؤها من غير استعمال ويحرم بيعها وشراؤها وصياغتها وأخذ الاُجرة عليها ، بل نفس الاُجرة أيضاً حرام لأنـَّها عوض المحرم ، وإذا حرَّم اللهُ شيئاً حرَّم ثمنه ».[6]
صاحب عروه قدس الله نفسه الشّريف مىفرمايد: اوانى ذهب و فضّه آن ظروفى كه از طلا درست شده است يا از نقره درست شده است استعمال آنها جايز نيست در اكل و شرب. انسان از انائى كه هست ذهبى است يا فضّهاى است از او طعام بخورد او را در اكل استعمال بكند، يا در شرب استعمال بكند، و كذا ساير التّصرفات، استعمال كردن اناء ذهب و فضّه در ساير استعمالات هم جايز نيست كه به آنها وضوء بگيرد، غسل كند، ثيابى بشورد. در هر چيزى بخواهد اناء را استعمال كند يعنى آلت عملش قرار بدهد، جايز نيست، بلكه مىفرمايد بر اينكه استعمال نمىخواهد، بلكه اصلاً نگه داشتن تزئين، تزئين اينها براى اينكه مجلسش را مزيّن كند و كاسه طلائى را روى ميز گذاشته است و تزئين است آن هم حرام است. توى رف گذاشتند در آن چيزى كه هست دكور است آنجا بوده باشد آن هم حرام است. مىفرمايد بلكه مطلق امساك اين آنية الذهب و الفضّة حرام است، بعد مىفرمايد و بيع آنيه ذهب فضّه بيعش هم حرام است، يعنى اگر بخواهد آنيه ذهب را بفروشد يا آنيه فضّه را بفروشد آن هم حرام است، اگر زرگر پولى بگيرد كه از طلا يك ظرفى را درست كند، آن اجرت حرام است، مثل اجرت صنم درست كردن يا صليب درست كردن يا آلت غناء درست كردن یا آلت قمار درست كردن، چه جور اجرت بر آنها حرام است اجرت بر اينها هم حرام است، پس ابتداءاً اين شد كه استعمال حرام است در اكل و شرب يا غير اكل و شرب در ساير استعمالات، دوّمى اين شد كه نه، استعمال نمىخواهد مجرّد تزئين با اينها آن هم حرام است، ترقّى شد كه نه تزئين هم نمىخواهد مجرّد امساكشان حرام است، بيعشان جايز نيست، اجرت بر صنع اجرت محرمه است، مثل اجرت بر اينكه انسان صنم درست كند يا صليب درست كند يا آلت قمار يا آلت غناء درست كند يا آلت لهو غنائى درست كند، اين فرمايشى است كه ايشان مىفرمايد.
اين معنا در اين مسأله چون كه يك اهميتى هست اقوال را متعرّض مىشويم. آنى كه معروف در كلمات است از جماعتى ادّعاى اجماع شده است كه اين استعمال اوانى الذّهب و الفضّة فى الاكل و الشّرب و غيره حرام است. هم علّامه ادّعا كرده است اجماع را. هم شهيد قدس الله نفسه الشّريف ادّعاى اجماع كرده است، و هم ديگران مثل صاحب المدارك دعواى اجماع كردهاند، بلكه گفته شده است كه اين حكم عند العامّه هم هست، عامّه هم ملتزم هستند به منع، الاّ از داوود كه نسبت به او دادهاند كه او فقط شرب را در آنيه ذهب و فضّه حرام كرده است، نه تصرّفات ديگر را.
ولكن مع ذلك از شيخ الطّائفه ما كه شيخ طّوسى[7] است نقل كردهاند از خلافش كه ايشان فرموده است و يكره استعمال اوانى الذّهب و الفضّة، مكروه است، و بعضىها گفتهاند مراد از اين كراهت قطعاً مراد حرمت است، چرا؟ چون كه نمىشود ملتزم شد به كراهت اصطلاحيه، كراهت به معناى لغوى است، چون كه در بعضى اخبار هم كراهت تعبير شده است به معناى لغوى به حرمت كراهت اطلاق مىشود، شيخ هم همان كراهت به معناى لغوى را ذكر كرده است.
ولكن در ذهن مىزند كه من به خلاف مراجعه كردهام، در خلاف مىگويد بر اينكه يكره استعمال اوانى الذّهب و الفضّة، و بعد مىگويد و قال الشّافعى لا يجوز استعمالهما، وقتى كه از شافعى نقل مىكند لا يجوز بود، كراهت را مبدّل به لا يجوز مىكند، و بعد مىگويد و به قال ابو حنيفه، به همان عدم جوازِ استعمال قائل شده است ابو حنيفه فى الاكل و الشّرب و التطیب كيف ما كان، نه در مطلق استعمالات، فقط در تطیب و اكل و شرب قائل به لا يجوز شده است ابو حنيفه، بعد كه استدلال مىكنند استدلال به روايات ناهيه مىكنند، خوب روايات ناهيه توى ذهن مىزند كه روايات ناهيه اگر ترخيص در ترك نباشد حرمت مىشود، با كراهت نمىسازد، لعلّ استدلالش به اين روايات ناهيه بر مذهبش كه يكره از اين استفاده شده است كه مراد عدم جواز است، ولكن عدول از كراهت در نقل مذهب شافعى كه پشت سر همين كلام است می گوید يكره استعمال اوانى الذّهب و الفضّة و قال الشّافعى لا يجوز استعمالهما، عدول به لا يجوز كرده است اين توى ذهن مىزند كه اين خيلى حرمت را نمىگويد شیخ، كراهت را مىگويد، كراهت اصطلاحى را مىگويد.
و كيفما كان انسان بخواهد بر اين كه بگويد مخالف در مسأله معلوم نشده است اين قطعى است، يعنى با حرمت استعمال مخالف معلوم نشده است که كسى بگويد نه حرمت نيست، اين مخالف معلوم نشده است، ولكن محتمل است كما ذكرنا، بدان جهت الّذى يسعنا اين است كه لم يعلم الخلاءف در اين معنا كه استعمال اوانى الذهب و الفضّة در اكل و شرب و ساير استعمالات حرام است.
حضرات و منهم صاحب عروه بله صاحب عروه يعنى فى الجمله و بعضىهای ديگر فرق گذاشتهاند ما بين اكل و شرب و ما بين ساير تصرّفات، گفتهاند انسان از اناء ذهب و فضّه طعام را بردارد با قاشق يا با دستش طعام را برداشته و به دهان مىگذارد، مىگويند خود اين اكل حرام است، يعنى اينكه اين طعام را مىبلعد اكل كه به قول صاحب الحدائق كه ازدراد الطعام است خود اين اكل حرام است، اين را ملتزم مىشوم كه خود اكل از محرّمات است، شرب هم هيمن جور است، انسان برداشت نعلبكى كه از طلا بود و استكانش از شيشه بود، آن از نعلبكى برداشت چاى را خورد، این خوردن اين چاى فعل حرام است، يك روايتى هم عامّه از على ابن ابى طالب سلام الله عليه نقل كردهاند که او مناسبت با این فتوا دارد، مىخورد آن چيز را از اناء ذهب و الفضّة یجرجر النار فى بطنه آن مىگذارند آتش را از شكمش كه اصل خود اين اكل محرّم است، آتش است و جهنّم دارد.
جماعتى ملتزم شدهاند كه خود اين اكل حرام است ولكن به خلاف ساير تصرفات، ساير تصرّفات وضوء حرام نيست، شما اگر فرض كنيد بر اينكه آنيهاى ذهب و فضّه بود از او به اغتراف آب برداشتيم، اين اغتراف مثل اناء مغصوب معصيت است، امّا ديگر وضوء گرفتن تان حرام نيست، به خلاف الاكل، اكل خودش حرام بود، از آن طشتى كه طلا است، عاصی طاغی از آن طشت طلا آب برمىدارد و ثوب متنجّس را مىشورد، مىريزد به ثوب متنجّسى كه در دست خادم است خادم هم مىفشارد، آن شستن حرام نيست، غسل حرام نيست، فقط آب برداشتن اين استعمال حرام است، فرق گذاشتهاند حضرات ما بين اكل و شرب و ما بين ساير تصرّفات، چرا فرق گذاشته اند؟ گفتهاند در بعضى از روايات از خود اكل نهى شده است، لا تأكل من آنية الذّهب فى الفضّة، لا تأكل فى آنية الذّهب، لا تشرب من آنية الذّهب و الفضّة، نهى به قول صاحب الحدائق مىگويد اكل ازدراد طعام از حلق است، مىگويد لا تأكل فى آنية الذّهب و الفضّة، يعنى طعامى را كه از آنجا برداشتى آن طعام را نخور، خود اين اكل محرّم است، ولكن در ساير تصرّفات نهى نشده است كه لاتتوضأ من آنية الذّهب و الفضّة، فقط آن جاها نهى از استعمال است، فرقش اين است.
بدان جهت ما ابتداءاً بايد روايات را ملاحظه كنيم كه ببينيم آيا تفصيل از اين روايات صحيح است و اصلاً مىشود اينجور تفصيل داد كه ما بين وضوء و خوردن فرق است، وضوء خودش حرام نيست ولى خوردن حرام است، يا اينكه نمىشود، در همه اینها استعمال حرام است، و امّا وقتى كه استعمال اين است كه آب را بردارى ديگر، آنيه شأنش تمام شد ديگر، دیگر خوردن اين يا وضوء گرفتن حرمتى ندارد، ملاحظه بفرماييد روايات را، فردا متعرّض روايات مىشويم ان شاء الله.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص155.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص497.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّنِّ يَكُونُ فِيهِ الْخَمْرُ- هَلْ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ خَلٌّ أَوْ مَاءٌ كَامَخٌ أَوْ زَيْتُونٌ- قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ وَ عَنِ الْإِبْرِيقِ وَ غَيْرِهِ يَكُونُ فِيهِ خَمْرٌ- أَ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ فِيهِ مَاءٌ قَالَ إِذَا غُسِلَ فَلَا بَأْسَ- وَ قَالَ فِي قَدَحٍ أَوْ إِنَاءٍ يُشْرَبُ فِيهِ الْخَمْرُ- قَالَ تَغْسِلُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- وَ سُئِلَ أَ يُجْزِيهِ أَنْ يَصُبَّ فِيهِ الْمَاءَ- قَالَ لَا يُجْزِيهِ حَتَّى يَدْلُكَهُ بِيَدِهِ وَ يَغْسِلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص494 .
[4] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ الْكَلْبِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ نَبِيذٍ قَدْ سَكَنَ غَلَيَانُهُ إِلَى أَنْ قَالَ- وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الظُّرُوفِ فَقَالَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الدُّبَّاءِ- وَ الْمُزَفَّتِ وَ زِدْتُمْ أَنْتُمُ الْحَنْتَمَ يَعْنِي الْغَضَارَ- وَ الْمُزَفَّتُ يُعْنَى الزِّفْتُ الَّذِي يَكُونُ فِي الزِّقِّ- وَ يُصَبُّ فِي الْخَوَابِي لِيَكُونَ أَجْوَدَ لِلْخَمْرِ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْجِرَارِ الْخُضْرِ- وَ الرَّصَاصِ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص495.
[5] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ كُلِّ مُسْكِرٍ- فَكُلُّ مُسْكِرٍ حَرَامٌ- قُلْتُ فَالظُّرُوفُ الَّتِي يُصْنَعُ فِيهَا مِنْهُ- فَقَالَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الدُّبَّاءِ وَ الْمُزَفَّتِ- وَ الْحَنْتَمِ وَ النَّقِيرِ قُلْتُ وَ مَا ذَلِكَ- قَالَ الدُّبَّاءُ الْقَرْعُ وَ الْمُزَفَّتُ الدِّنَانُ- وَ الْحَنْتَمُ جِرَارٌ خُضْرٌ- وَ النَّقِيرُ خَشَبٌ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ يَنْقُرُونَهَا- حَتَّى يَصِيرَ لَهَا أَجْوَافٌ يَنْبِذُونَ فِيهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص496.
[6] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص156.
[7] قال الشيخ في الخلاف: يكره استعمال أواني الذهب و الفضة، و كذلك المفضّض منها؛ علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص494.