مسألة 4:« يحرم استعمال أواني الذهب والفضة في الأكل والشرب والوضوء والغسلوتطهير النجاسات وغيرها من سائر الاستعمالات حتى وضعها على الرفوف للتزيين ، بل يحرم تزيين المساجد والمشاهد المشرفة بها ، بل يحرم اقتناؤها من غير استعمال ويحرم بيعها وشراؤها وصياغتها وأخذ الاُجرة عليها ، بل نفس الاُجرة أيضاً حرام لأنـَّها عوض المحرم ، وإذا حرَّم اللهُ شيئاً حرَّم ثمنه ».[1]
كلام در روايات بود، كه آن رواياتى كه از آنها استظهار مىشود استعمال اوانى الذّهب و الفضّة يا مطلق انتفاع بهما حرام است، عرض كرديم به حسب الاقوال آنى كه مسلّم است و مخالف حرمت از اصحاب ما الى يومنا هذا معلوم نشده است. ما تعرّض اصحاب باناء الذّهب و الفضّة ما تعرّض، كسى از آنها ملتزم بشود بر اينكه اكل و شرب در اناء ذهب و فضّه حلال است اين معنا الى يومنا هذا ثابت نشده است. بدان جهت بايد ملاحظه روايات بشود، چون كه محتمل است قوياً بلكه اطميناناً كه مدرك فتوى الاصحاب بالحرمة و عدم الجواز اين اخبار است كه به يد ما رسيده است، اين اخبار را ملاحظه كنيم ببينيم از اينها چه استفاده مىشود.
اين اخبار چهار طايفه هستند:
طايفه اولى آن اخبارى است كه در آنها نهى وارد شده است از اكل در آنيه ذهب و فضّه، اكل يا اكل و شرب ، اين طايفه اولى است كه متعلّق نهى در اين طايفه، متعلّق النّهى اكل است در آنيه ذهب و فضّه، اين يك طايفه است، اين طايفه از اخبار چندتايش را خدمت شما عرض مىكنم، يكى از اينها صحيحه محمد ابن مسلم است، در باب 65، از ابواب النّجاسات روايت 7 [2]است:
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبَانٍ»، ابن ابان ابن عثمان احمر است كه سند صدوق عليه الرّحمه به ابان ابن عثمان احمر كه از محمد ابن مسلم نقل مىكند سندش صحيح است، كما اينكه در مشيخه فقيه كه آخر جلد رابع فقيه است، آنجا گفته است كه آنجا سندى را كه به ابان ابن عثمان[3] و ما رويته عن ابان ابن عثمان، سندش را ذكر كرده است و سند صحيح است، روايت من حيث السّند مىشود صحيحه، ابان ابن عثمان نقل مىكند. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا تَأْكُلْ فِي آنِيَةِ ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ» در آنيه ذهب و فضّه نخور، اين را مىدانيم كه نهى ظهور اوّلىاش تحريم است. مادامى كه ترخيص در ترك ثابت نشده است. نهى مطلق در مقام البيان ظهورش منعيتّ است. يعنى منعى است كه ترخيص ندارد. چون كه در مقام بيان ترخيصش را نگفت. اصل اين است كه در مقام بيان است. اصل فى كلّ خطابى كه صادر مىشود این است که از ناحيه قيود الحكم و قيود الموضوع در مقام بيان است. اين اصل اوّلى است. اين كه حكم را بيان مىكند و موضوعش را هم متعلّقش را هم بيان مىكند، ترخيصى وارد نشده است. ظاهر اولى تحريم است. اين يك روايت است.
روايت ديگرى كه باز از او استفاده مىشود كه حرام است و نهى دارد، صحيحه حلبى است. رواياتى كه من حيث السّند صحيح است عرض مىكنم، اين در باب 66، [4]از ابواب النّجاسات باب بعدى است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَأْكُلْ فِي آنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَا فِي آنِيَةٍ مُفَضَّضَةٍ»؛ يعنى يا آب فضّه دادهاند يا آن تكّههاى فضّه را به او چسباندهاند. آن بعدى را خواهيم گفت كه حرمت است يا نه، ترخيص وارد است يا نه، لا تأكل فى آنيةٍ من فضّةٍ اين ظاهرش عبارت از اين است كه اين حرام است.
امّا روايت سوّمى معتبره داود ابن سرحان است كه رويات دوّمى[5] است در باب 65:
كلينى نقل مىكند «عن حسين بن محمد»، حسين ابن محمد عامر شيخ كلينى است. لا بأس به . «عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ» كه سابقاً گفتيم معلّی بن محمد از مشاهير است. رواياتى را كه كلينى از اين معلّی ابن محمد به واسطه حسين ابن محمد عامر نقل كرده است، الى ما شاء الله است. از معاريف است. «عَنِ الْوَشَّاءِ» معلّی ابن محمد هم نوعاً نقل مىكند از حسن ابن على وشّاء، كه عن الوشّاء همان حسن ابن على ابن وشّاء است كه ثقه است.. بدان جهت معلّی ابن محمد از مشاهير است، معلّی ابن محمد بصرى است، ذمى درباره او وارد نشده است بدان جهت ما معتبر مىدانيم. «عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ» هم از اجلّاء است. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَأْكُلْ فِي آنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ» ، در آنيه ذهب و فضّه نخور، اين طايفه اولى است. هست روايات ديگرى به اين مضمون که ذكر خواهم كرد، كه بعضى از آن روايات هم مختص به شرب است، ولكن فعلاً از طايفه اولى به اين مقدار اكتفاء مىكنيم.
امّا الطائفة الثّانية، طايفه ثانيه اخبارى است كه در آنها نهى متعلّق شده است به خود آنيه ذهب و فضّه، متعلّق نهى خود آنيه ذهب و فضّه است، نه اكل در آنيه ذهب و فضّه، از اين روايات در ما نحن فيه يكى روایت محمد ابن مسلم است، روایت محمد ابن مسلم صحيحه نيست، در سندش سهل ابن زياد است صحيحه نمىشود، روايت [6]3 است:
«وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ نَهَى عَنْ آنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ»؛ نهى كرده است رسول الله (صلی الله علیه و آله) از آنيه ذهب و فضّه. اين كه گفتم صحيحه نمىشود درست متوجه باشيد، مىشود، چون كه در سند اين روايت حسن ابن محبوب است، اين روايت را شيخ هم قدس الله نفسه الشّريف نقل كرده است در تهذيب، به تمام روايات حسن ابن محبوب و کتبش و روياتش شيخ سند صحيح دارد، بما اينكه اين روايت را نقل كرده است بدان جهت هم به تمام روايات حسن ابن محبوب و هم به كتبش سند صحيح دارد، بدان جهت به همان تبديل سند كه كرّات گفتيم سند دوقولى مىشود روايت من حيث السّند صحيحه مىشود، چون كه در سندش حسن ابن محبوب است و شيخ هم اين روايت را نقل كرده است، انّه نهى عن آنية الذهب و الفضّة، اين مىشود نهى از خود آنيه ذهب و فضّه.
روايت دوّمى كه در ما نحن فيه است. روايت موسى ابن بكر است که روايت 4[7] است:
«وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ»، اين سند سهل دارد. ولكن «وَ رَوَاهُ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ»، اين سند صحيحه است، چون كه در ما سهل ابن زياد نيست. على ابن حسان هم نيست. عبد الله ابن مغيره است. موسى ابن بكر هم كه سابقاً گفتيم از معاريف است. تازگى بحثش گذشته است. مثل معلّی ابن محمد، و ذمى دربارهاش وارد نيست، كه آن توثيق خاصّى كه گفته بودند قبول نكرديم، ولكن گفتيم از معاريف است و ذمى دربارهاش ثابت نيست، آنجا دارد كه «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى جعفر سلام الله عليه»، چون كه موسى ابن بكر واسطى نقل مىكند عن موسى ابن جعفر سلام الله عليه از امام صادق سلام الله عليه هم ببالی روايت دارد، روايات مع الواسطه كه دارد، بلاواسطه هم در ذهنم هست كه دارد، «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: آنِيَةُ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ مَتَاعُ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ» بيوم القيامة آنهايى كه يقين به روز قيامت و به روز جزاء ندارند آنية الذهب و الفضّة متاع آنها است، نهى از خود آنيه ذهب و فضّه است، بدان جهت در اين روايتى كه هست در اين روايت مىبينيد در اين طايفه ثانيه نهى خورده است به آنية الذّهب و الفضّة، اين هم طايفه ثانيه است.
طايفه ثالثه رواياتى است كه از نهى تعبير به كرُهَ شده است، چه آن جايى كه كره الاكل و الشّرب باشد يا كره آنية الذّهب و الفضّة، كه تعبير به كراهت شده است.
يكى از اينها صحيحه عبيد الله ابن على الحلبى [8]روايت 10 است. «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ كَرِهَ آنِيَةَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْآنِيَةَ الْمُفَضَّضَةَ». را مكروه دانست. يا آن جاهايى كه متعلّق شده است كراهت به خود آنيه ذهب و فضّه که صحيحه محمد ابن اسماعيل ابن بزيع است، كه روايت اوّلى[9] است در باب 65:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْآنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ- فَكَرِهَهَا»، آنها را مكروه دانست. يك جملهاى اينجا است اين را معنا كنم چون كه به دردمان خواهد خورد، فكرهما مكروه دانست آنيه ذهب و فضّه را. «فَقُلْتُ قَدْ رَوَى بَعْضُ أَصْحَابِنَا- أَنَّهُ كَانَ لِأَبِي الْحَسَنِ ع مِرْآةٌ مُلَبَّسَةٌ فِضَّةً» ، بعضی از اصحاب ما نقل كرده است كه ابی الحسن یعنی پدر بزرگوار شما يعنى موسى ابن جعفر آينهاى داشت كه ملبّس به فضّه بود، خوب باشد، آن ربطى به آنيه ذهب و فضّه ندارد. «فَقَالَ لَا» اين دروغ است. اينجور چيزى نبود. «وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ إِنَّمَا كَانَتْ لَهَا حَلْقَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ هِيَ عِنْدِي»، فقط يك حلقه فضّهاى داشت اين آينه، و هى عندى آن هم پيش من است. «ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْعَبَّاسَ حِينَ عُذِرَ عُمِلَ لَهُ قَضِيبٌ مُلَبَّسٌ مِنْ فِضَّةٍ مِنْ نَحْوِ مَا يُعْمَلُ لِلصِّبْيَانِ» وقتى كه ختنه شد، رسم است در عربها آن بچّهاى كه ختنه مىشود به او رونما مىآورند، بعضىها طلا مىآورند كه به آن چيزش بسته مىشود، از او قضیب مىگويند از طلا مىشود و از نقره مىشود، شاخه طلا و نقره، آنجا دارد كه انّ العبّاس حين عذر عبّاس آن وقتى كه ختنه شد عمل له قضیب ملبّس من فضّة من نحو ما يعمل للصّبيان، آنى كه متعارف است بر بچّههاى ختنه شده مىآورند. «تَكُونُ فِضَّةٌ نَحْواً مِنْ عَشَرَةِ دَرَاهِمَ- فَأَمَرَ بِهِ أَبُو الْحَسَنِ ع فَكُسِرَعبّاس» ، اين را كه خواندم در ذهنتان باشد. اين كراهت به معناى اصطلاحى در آن غير الاناء هم ثابت است، و الاّ معنا نداد كه بشكند امام علیه السلام، اين كراهتى كه هست اين كراهت آنجا هم هست، و امّا در ما نحن فيه كراهت بمعنی الحرمة که او محلّ كلام است كه او در اناء است. در اناء ذهب و فضّه است به آن بيانى كه هنوز خواهد آمد، تمام نكرديم، پس اين را بدانيد كه كراهت به معناى اصطلاحى یعنی منقصت در غير اوانى هم هست. اين هم يك روايت كه طايفه ثالثه مىشود.
باز در روايت ديگرى كه هست كه من حيث السّند هم تمام نيست در آن روايت يوسف ابن يعقوب است، يوسف ابن يعقوب برادر يونس ابن يعقوب است، و برادر بزرگتر بود، روايت 6[10] است:
«وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ»، اين محمد ابن على كه در اين روايت است ما تا امروز موفق نشديم كه تشخيص بدهيم كه اين محمد ابن على كيست. در سندى كه واقع مىشود بعد از سعد ابن عبد الله از احمد ابن محمد، محمد ابن على، هكذا على ابن حسن فضّال فرض بفرماييد عن موسى ابن عمرو عن محمد ابن على، اين محمد ابن على تا حال پيش ما معلوم نشده است كه اين كه بوده باشد، که انشاء الله شايد در آخر حل كنيم. محمد ابن على هم نقل مىكند از يونس ابن يعقوب. «عَنْ أَخِيهِ يُوسُفَ» يونس ابن يعقوب هم از برادرش يوسف ابن يعقوب نقل مىكند. «قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْحِجْرِ- فَاسْتَسْقَى مَاءً» ، امام صادق علیه السلام آبى خواست. «فَأُتِيَ بِقَدَحٍ مِنْ صُفْرٍ» انائى كه از صفر بود آب آوردند. «فَقَالَ رَجُلٌ- إِنَّ عَبَّادَ بْنَ كَثِيرٍ يَكْرَهُ الشُّرْبَ فِي الصُّفْرِ فَقَالَ لَا بَأْسَ» عبّاد ابن كثير كه از آن علماى آنها بود اين يكره الشّرب فى الصفر است مىگويد مكروه است، فقال لا بأس امام فرمود بأسى نيست. «وَ قَالَ ع لِلرَّجُلِ أَ لَا سَأَلْتَهُ أَ ذَهَبٌ هُوَ أَمْ فِضَّةٌ» به آن كسى كه اعتراض كرد که عبّاد ابن كثير اين را مكروه مىداند ، از عبّاد ابن كثير نپرسيدى كه اين ذهب است يا فضّه است. اين معلوم مىشود كه روايت دلالت مىكند كه كراهت دارد شرب از اناء الذّهب و الفضّة، که در خصوص شرب است، خودش هم كه لا بأس امام علیه السلام فرمود معنايش اين است كه در ذهنش اينجور بود كه جايز نيست، لا بأس است، بأسى ندارد، يعنى آنى كه فيه البأس است آن يكى است.
و كيفما كان، اين سه طايفه را خوانديم، اگر ما بوديم و اين سه طايفه روايت، روايت طايفه رابعه نبود قسم رابع نبود، از اينها چه استفاده مىكرديم؟ اوّلاً استفاده مىكرديم اين معنا را كه اكل و شرب در اناء ذهب و فضّه حرام است، و استفاده مىكرديم كه تمام استعامالاتى كه متعارف در اناء است، اناء اگر ذهب و فضّه بوده باشد حرام است، اختصاص به اكل و شرب ندارد، هر استعمال متعارفى، چرا ملتزم به حرمت مىشديم؟ چون كه در اين رواياتى كه كره هست، اين كره به معنای كراهت اصطلاحى نيست، اين اصطلاح فقهاء است كه كراهت را در مقابل حرمت ذكر مىكنند. كره بمعنى اللغوى آن كره اگر ظهور در حرمت نداشته باشد او جامع ما بين الكراهة اصطلاحية و الحرمة است و كرّه عليكم الکفر و الفسوق أى حرّم، در ما نحن فيه كه هست كراهت به معناى لغوى هر كس رجوع بكند به استعمالات لغوى، كراهت به اين معناى اصطلاحى نيست، اين اصطلاح فقهاء است در مقابل حرمت، بدان جهت اگر گفتيم اين ظهور دارد كره در منعِ مطلق كه حرام است اين را نمىشود اثبات كرد، امّا ظهور در جامع دارد كه اين عمل مكروه است، يعنى مطلوب تركش است، منتهى بنحو اللّزوم و البتّ يا به نحو ترغيب به ترك که كراهت اصطلاحى بشود دلالتى ندارد، خوب اين روايات كره مىشود مجمل دلالت به حرمت پيدا نمىكند، خوب آن رواياتى كه نهى داشت نهى ظهورش در حرمت است كما بيّنا، ترخيص در ترك ثابت نشده است حمل به حرمت مىشود.
در اين سه دسته از رواياتى كه ذكر كردم در بعضىها متعلّق النّهى اكل بود. اكل با شرب هم فرقى ندارد. مضافاً بر اينكه در روايات شرب هم بود. كره الشّرب كه مثل اين روايت اخيره، اكل و شرب متعلّق نهى مىشوند و ظاهر تعلّق نهى به خود اكل و شرب اين است كه خود اكل و شرب حرام است، و در اين بعد بحث خواهيم كرد كه آيا اكل و شرب حرام است يا استعمال در اكلش حرام است. اين كه مىگويد لا تأكل اين به جهت اين نيست كه اكل خودش مبغوض است، بلکه استعمال در اكل مبغوض است. نتيجه اينجور مىشود كه اگر خود اكل حرام بشود، انسان كه لقمه را از آن كاسه فضّهاى برداشت و آن لقمه را كه مىخورد اين خوردنش حرام نيست، بدان جهت اگر در ماه رمضان بخورد، يك كفاره بايد بدهد كه افطار كرده است در نهار شهر رمضان صومش را، و امّا اگر گفتيم خود اكل حرام است لا تأكل يعنى خود اكل حرام است. اين بايد سه كفاره بدهد، چون كه افطار كرده است در نهار شهر رمضان به اكلى كه آن اكل حرام بود. نتيجه آنجا ظاهر مىشود. اين لا تأكل معنايش اين است كه خود اكل مبغوض است، كما اينكه ظاهر كلمات اين است،. ديدهايد لابد كلمات را، يا لا تأكل معنايش اين است كه نخور يعنى استعمال أكلى نكن در اناء الذّهب و الفضّة كه همان استعمالش حرام است، برداشتن لقمه از آن كاسه حرام است، اين استعمال است، گذاشتن طعام در كاسه طلا و نقره حرام است، وقتى كه برداشتى از او برمى دارى اين استعمال است، حرام است، و امّا خوردن استعمال ذهب و فضّه نيست، اين اكل حرمت پيدا نمىكند، اين بحثش خواهد آمد، طلب شما.
و كيفما كان از طايفه اولى استفاده مىشود كه اكل يا استعمال اكلى حرام است. اين طايفهاى بود كه نهى از اكل شده بود، امّا طايفه ثانيه كه نهى از اناء ذهب و فضّه شده بود خوب شما اين را مىدانيد كه به اعيان نهى متعلّق نمىشود، عين قابل تعلّق نهى نيست، اگر نهى متعلّق بشود به عين مراد آن فعل مناسب با آن عين است، او متعلّق نهى است. «حرّمت عليكم امهاتكم» یعنی تزويجهنّ، همين جور است ديگر، آنى كه در نساء مطلوب است همان مسأله ازدواج است، و هكذا حرّمت عليكم الميتة و الدّم و لحم الخنزير يعنى اكل، اين ميته كه قابل تحريم نيست. پس يعنى اكلش حرام مىشود، دم هم همين جور.، در اين روايات كه نهى شده است از آنية الذهب و الفضّة چه چيز متعلّق نهى است؟ كدام فعل؟ بعضىها فرمودهاند كه نه، آنيه فعل مناسبش با او اكل و شرب است، چون كه اكل و شرب است اينكه مىگويد نهى عن آنية الذّهب و الفضّة يعنى اكل و الشّرب فى آنية الذّهب و الفضّة كه با طايفه اوّل يكى مىشود، آن وقت وقتى كه اين را از دست ما گرفتند، ديگر غير از حرمت اكل و شرب ساير استعمالات ديگر دليل بر حرمت ندارد. اين همين سه طايفه بود كه كرهَ گرفته شد از دست ما كه مجمل است دلالت به حرمت نمىكند. دالّ بر حرمت نهى است، نهى هم مختص شد به اكل و شرب.
ولكن اين حرف صحيح نيست، طايفه ثانيه كه نهى عن آنية الذّهب و الفضّة، راست است متعلّق نهى آن فعلى است كه مناسب با اناء است. آن فعلى كه مناسب با اناء است فقط اكل و شرب نيست، آن فعلى كه مناسب با اناء است در او مايعات را حفظ مىكنند نگه مىدارند، مثل زيت، مثل سمن و مثل عسل و امثال ذلك، ماء را نگه مىدارند خصوصا ماء قليل، كه با آن ماء قليل كه نگه داشتند ظرف آب است كه آن آب را هم براى خوردن نگه نمىدارند، مال استعمال است، كسى اگر بخواهد يقين كند كه استعمالات متعارفه اناء فقط اكل و شرب منها است، اناء، اناء حرز الطعام مىشود، اناء، اناء حرز الماء مىشود، کسیاگر بخواهد يقين كند به اين حرفى كه خدمت شما عرض مىكنم ملاحظه كند رواياتى كه وارد شده است در تنجّس ماء القليل از آن انائى كه يغتسل منه، دستش قذر است كه زد به آن انائى كه يغتسل منه يا از او وضوء مىگيرد، آن رواياتى كه در وضوء وارد شده است، آن اناء وضوء كه دستش قذر بود به او داخل كرد فرمود بريز، يا انائى كه در او دو آب بود وقع فى احدهما قذر گفت يهریقهما و يتيمم، اين كجا مال شرب است؟ اناء انائى است كه براى وضوء گرفتن است، و هكذا رواياتى كه وارد شده است در سؤر حيوانات، انائى كه ولغ فيه الكلب همان ظرفى است كه مىگذارند بيرون و اغسله بالتّراب اوّل مرّة ثمّ بالماء اناء، ساير سؤرها، آنى كه در نجاسات مضاف وارد شده است، سمن، زيت، در آن انائى كه در خود روايات هست، انائى كه فيه السّمن بود در او فأرهاى افتاد، پس اين اناء فقط فعل مناسبش و استعمال متعارفش فقط آب خوردن و طعام خوردن از او بوده باشد، اين چيزى است كه هم روايات و هم استعمالات عرفى همهاش بر خلاف اين است، بدان جهت رواياتى كه نهى عن آنية الذّهب و الفضّة يعنى نهى از آن استعمالات متعارفه، كه يكى هم حرز الطّعام مىشود، نگه داشتن طعام، نگه داشتن آب، برداشتن آب از او، استعمال از آب آن اناء در وضوء، اينها همهاش متعلّق نهى هستند، هيچ به اين معنا نمىشود اشكال كرد و هيچ جاى توهمى نيست، بدان جهت است كه مرحوم صاحب العروه كه در عبارتش فرمود حرام است اكل و شرب از اوانى الذّهب و الفضّة، بعد فرمود مطلق استعمال اوانى الذّهب و الفضّة حرام است تا جائی که گفته بل، درست است، هيچ جاى شبههاى نيست، قطع نظر از آن طايفه اخيرهاى كه مانده است، ما بوديم و سه طايفه نتيجهاش اين بود.
و امّا مسأله انتفاع كه انسان انتفاع مىبرد، فقط گذاشته است دكور است، در طاقچه و رف گذاشته است، سابقاً اينجور بود ديگر، آن جاها مىگذاشتند، اين چه جور است، حرام است يا حرام نيست، براى تزئين بيت گذاشته است، اين نهىَ عن آنية الذّهب و الفضّة نهى كرده است بعيد نيست كه همان روايات نهى كافى بوده باشد، چرا؟ چون كه در آنيه ذهب و فضّه اگر يادتان بوده باشد اين دكورهايى كه هست بعضاً انائى مىگذارند كه اين را اصلاً استعمال نمىكنند در اكل و شرب، حيفشان مىآيد، اين قابل استفاده نيست، اين شىء عتيقی هست، اناء الذّهب و الفضّة همينج ور بود كه بعضىها همين جور براى زينت اخذ مىكردند، تزيّن به اناء الذّهب و الفضّة بیت را امرى است متعارف، چونكه امر متعارف است نهى رسول الله عن انية الذّهب و الفضّة حتّى آن تزيّنش، علاوه بر اينكه اين قياس با ساير انائات نمىشود، اناء سفالى را گذاشته است طاقچه تا دكور بشود، اناء سفالى را نمىگذارند مگر اينكه يك عتيقه باشد، يك خصوصيت داشته باشد كه آن كمتر از اناء ذهب و فضّه نمىشود، آنجور بوده باشد، و الاّ اناء متعارف را نمىگذارند آنجا، توى مطبخ مىگذارند اناء متعارف را كه براى طعام است، اين كه اناء الذّهب و الفضّة نهى فرموده است بعيد نيست او را هم بگيرد.
خوب اگر كسى گفت نه نمىگيرد او را، اين اناء يعنى استعمالش در چيزى كه اناء استعمال مىشود در او، او متعلّق نهى است، مىگوييم عيبى ندارد، او را به شما بخشيديم، ولكن اين روايت در ما نحن فيه دلالت مىكند به اين معنا، آن روايت همان معتبره موسى ابن بكر بود كه خدمت شما خواندم «آنية الذّهب و الفضّة متاع الذّين لا يوقنون»، متاع به معناى لا ينتفع به است. متاع البيت يعنى ما ينتفع به فى البيت، متاع معنايش اين است، يعنى متمتع به ينتفع به، بدان جهت تزئين هم انتفاع است، متعلّق «آنية الذّهب و الفضّة متاع الذين لا يوقنون»، آنهايى كه به روز قيامت ايمان نياوردهاند آنها اينها را متاع اخذ مىكنند، ما یتمتع به اخذ مىكنند، اولاد، اموال، متاع الحياة الدّنيا آنها چه جور هستند که یتمتع بها فى دار الدّنيا، اين هم همان تزين است، یتمتع بها فی دار الدنیا اين هم دلالت مىكند، بدان جهت اين روايت من حيث السّند عيب ندارد، موسى ابن بكر از معاريف است و سند به روايت محاسن تمام است و اين معنا عيبى ندارد.
امّا امساكش بماند، آن امساك را فعلاً تزیین و اینها نمىكند، كاسه را برده است در آن يخدانى كه زن خانه دارد مخفى كرده است كه چيز قيمتى است و بين لباسها مخفى كرده است، نه براى تزئين اخذ كرده است و نه استعمال کرده است، فقط امساكش است، اين حرام است يا نيست اين بماند بعد از طايفه اخيرى كه عرض مىكنم.
در ما نحن فيه يك موثّقه سماعة ابن مهران داريم عن ابى عبد الله علیه السلام گفتهاند كه آن سماعه تمام اينهايى را كه ریشتيم تمام اينها را پنبه مىكند، مىگويد تمام اينها باطل است. چرا؟ آن روايت ظهور دارد در خصوص كراهت اصطلاحيه كه اصل حرمتى در مسأله نيست. نه در خوردن حرمت است نه در استعمال حرمت است. فقط مكروه است اينجور استعمال كردن، روايت سماعة ابن مهران روايت 5 است در باب 65[11] از ابواب النّجاسات:
«و عنهم» كلينى قدس الله نفسه الشّريف از جماعتى نقل مىكند «وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» ، احمد ابن محمد بن خالد هم باشد عيبى ندارد. «عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى» كه از ثقات است و لكن عامّى است، عامّى بودنش در ذهنم نيست فعلاً اشتباه كردم. متوجه شدم. عثمان ابن عيسى مذهبش فاسد است. عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: به همان اصل مركز زد كه مسأله شرب است كه با اكل يكى است، لاينبغى سزاوار نيست. «لَا يَنْبَغِي الشُّرْبُ فِي آنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ»، در آنيه ذهب و فضّه سزاوار نيست، بدان جهت جماعتى گفتهاند كه مرحوم حكيم هم قبول كرده است در مستمسك[12] که اگر اجماعى در بين نبود و تسالم بر حرمت، مقتضاى جمع ما بين سه طايفه گذشته و اين روايت حمل بر كراهت بود، كه اكل و شرب و ساير استعمالات از اوانى الذهب و الفضّة مكروه است لا الحرام، حرام نيست. همانى كه نسبت به شيخ قدس الله نفسه الشّريف در كتاب خلاف دادهاند كه آنجا فرمود كه و یكره آن استعمال اوانى ذهب و الفضّة و قال الشافعى لا يجوز، كه ديروز عرض كردم، كه نسبت لا يجوز را به شافعى داد و خودش تعبير به يكره كرد، ظاهرش كراهت اصطلاحى است، ولكن گفتيم اين مناسبت با تعليلش ندارد، چون كه تعليل مىكند به نهى همان اخبار ناهيه، مقتضاى آنها تحريم است، بدان جهت حمل كردهاند يكره را در كلام ايشان هم به تحريم به متقضى التّعليل، خوب اين حرف را فرمودند.
ولكن در مقابل اين يك حرفى است كه گفت لا ينبغى معنايش كراهت اصطلاحى است. چه جور لفظ كرهَ دو تا معنا دارد. يك معناى اصلى كه جامع است ما بين الكراهة الاصطلاحية و الحرمة معنايش جامع است، ولكن معناى اصطلاحى فقهاء همان كراهت اصطلاحى است. لفظ ینبغی و لا ينبغى هم همين جور است. يك معناى لغوى دارد كه آن سازگار مىشود با حرمت، او مثل همان كراهت به معناى لغوى است، فرقى نمىكند، كه همان در اخبار هم استعمال شده است ديگر، و ليس ينبغى لك ان تنقض اليقين بالشّك آیا يعنى مكروه است؟ اين كه به معناى كراهت نيست، يعنى نمىتوانى، استصحاب حجّت است، ليس ينبغى يعنى نمىتوانى حجّت است ليس ينبغى، لا ينبغى يعنى لا يتيسّر الشىء، شىء ممكن نمىشود. شىء يك وقت امكان تكوينى ندارد، مثل «ما كان ينبغى للرحمن ان يتّخذ ولدا»، يا اينكه اين تيسّر شرعى ندارد، مثل «و ليس ينبغى لك ان تنقض اليقين بالشّك»، در آن جايى كه «ربّنا ما كان ينبغى لنا ان نتخذ من دونه اولياء»، سزاوار نيست يعنى مكروه است اين كار را بكنیم، بلکه يعنى جايز نيست، يا در آن اغفرلى و هب لی ملکا لا ينبغى لاحد من بعدی يعنى ممكن نشود، يا عدم امكان، عدم امكان تكوينى است، يا عدم امكان، عدم امكان تشريعى است، لا ينبغى معناى اوّلش اين است، غايت الامر حرمت را اثبات نمىكند، بگوييد در موارد كراهت هم بشود استعمال كرد، اين ظهور اوّلى لا ينبغى اين است، بعد بله در ازمنه متأخّره اين اصطلاح فقهاء ديگر نيست، در ازمنه متأخّره شايد همين جور است كه اين لا ينبغى در همان معناى سزاوار نيست يعنى مناسب نيست. در آن معنا بوده باشد. خوب ما يقين نداريم كه در اين روایت سماعة ابن مهران، احتمال مىدهيم اين روايت هم مثل روايت ليس ينبغى لك ان تنقض اليقين بالشّك. اين روايت هم مثل او است. در آن زمان در همان معناى لا ینبغی اوّل استعمال شده است. پس اين دلالتى بر كراهت اصطلاحيه ندارد. اين حاشيه عروه نيست كه الان يك فقيهى حاشيه بزند مثلاً سيّد فرموده است بر اينكه زبيبى بعد الغليان حلال است لا بأس به، در حاشيه بنويسد كه الاحتياط لا ينبغى تركه يعنى لا ينبغى احتياط مستحب مىشود، لا ينبغى اگر آخوند علم داشته باشد لا ينبغى يعنى مستحب است احتياط، ولكن اين مال متأخّرين است، در زمان تأخّر است، ام لا ينبغى معناى اوّلىاش اينجور بوده است، اين معنا محرز نيست، بدان جهت آن روايان ناهيه در نهیش مىماند، حرمت اكل و شرب ثابت مىشود، حرمت استعمال ثابت مىشود، حرمة التّزين ثابت مىشود، امّا حرمت نگه داشتن بلكه وجوب محوشان كه بشكند انسان اناء ذهب و فضّه را بايد بشكند و نمىتواند بفروشد، انشاء الله فردا.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص156.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا تَأْكُلْ فِي آنِيَةِ ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص508.
[3] و ما كان فيه عن أبان بن عثمان فقد رويته عن محمّد بن الحسن- رضي اللّه عنه- عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن يعقوب بن يزيد؛ و أيّوب بن نوح؛ و إبراهيم بن هاشم و محمّد بن عبد الجبّار كلّهم عن محمّد بن أبي عمير؛ و صفوان بن يحيى، عن أبان بن عثمان الأحمر؛ محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج4،ص484.
[4] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص509.
[5] وَ [محمد بن يعقوب] عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَأْكُلْ فِي آنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص508.
[6] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص508.
[7] وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: آنِيَةُ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ مَتَاعُ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص507.
[8] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص508.
[9] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْآنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ- فَكَرِهَهَا فَقُلْتُ قَدْ رَوَى بَعْضُ أَصْحَابِنَا- أَنَّهُ كَانَ لِأَبِي الْحَسَنِ ع مِرْآةٌ مُلَبَّسَةٌ فِضَّةً فَقَالَ لَا- وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ إِنَّمَا كَانَتْ لَهَا حَلْقَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ هِيَ عِنْدِي- ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْعَبَّاسَ حِينَ عُذِرَ عُمِلَ لَهُ قَضِيبٌ مُلَبَّسٌ مِنْ فِضَّةٍ مِنْ نَحْوِ مَا يُعْمَلُ لِلصِّبْيَانِ- تَكُونُ فِضَّةٌ نَحْواً مِنْ عَشَرَةِ دَرَاهِمَ- فَأَمَرَ بِهِ أَبُو الْحَسَنِ ع فَكُسِرَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص505.
[10] وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَخِيهِ يُوسُفَ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْحِجْرِ- فَاسْتَسْقَى مَاءً- فَأُتِيَ بِقَدَحٍ مِنْ صُفْرٍ فَقَالَ رَجُلٌ- إِنَّ عَبَّادَ بْنَ كَثِيرٍ يَكْرَهُ الشُّرْبَ فِي الصُّفْرِ فَقَالَ لَا بَأْسَ- وَ قَالَ ع لِلرَّجُلِ أَ لَا سَأَلْتَهُ أَ ذَهَبٌ هُوَ أَمْ فِضَّةٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص507.
[11] وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَنْبَغِي الشُّرْبُ فِي آنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص507.
[12] فإن حمله على التحريم بعيد، و حمل النهي على الكراهة أقرب منه. و لذا كان المحكي عن الجمع- من أنه لو لا الإجماع لكان القول بالكراهة حسناً. انتهى- في محله؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص165.