مسألة 4:« يحرم استعمال أواني الذهب والفضة في الأكل والشرب والوضوء والغسلوتطهير النجاسات وغيرها من سائر الاستعمالات حتى وضعها على الرفوف للتزيين ، بل يحرم تزيين المساجد والمشاهد المشرفة بها ، بل يحرم اقتناؤها من غير استعمال ويحرم بيعها وشراؤها وصياغتها وأخذ الاُجرة عليها ، بل نفس الاُجرة أيضاً حرام لأنـَّها عوض المحرم ، وإذا حرَّم اللهُ شيئاً حرَّم ثمنه».[1]
كلام منتهى شد به اين جهت كه در روايات ما نهى متعلق شده است به الاكل و الشرب در انائى كه او از ذهب او الفضّة است، و در روايات ما نهى متعلق شده است به خود اناء الذهب و اناء الفضة، كه عمده اين دو دسته از روايات است. آن رواياتى كه در آنها نهى متعلق شده است به خود اناء الذهب و الفضّة ولو در آنها احتمال است كه مراد از اين نهى اين بوده باشد كه خود وجود الاناء الذهب او الاناء الفضّة خود وجودش مبغوض شارع است. بدان جهت نهى از اين اناء به جهت اين است كه صنعش و ايجادش و امساكش و غير ذلك همه اينها مبغوص هستند. خود صنع اين اناء ذهب و الفضّة خودش مبغوض است وجود دادن به اناء الذهب و الفضّة، ولو در رواياتى كه دلالت مىكند نهى از اناء الذهب و الفضّة اين معنا محتمل است. اينجور نيست كه قطعى نباشد كه مراد اين است. اگر اين بوده باشد خود ايجاد اناء الذهب و الفضّة حرام مىشود. نگه داشتنش هم چونكه وجودش مبغوض است حرام مىشود. قهرا استعمالش هم در اكل و شرب يا وضوء و غسل و غير ذلك آنها هم حرام مىشود. چونكه اكل و شربش روايت دارد نهى دارد. غير اكل و شربش هم باز روايت دارد قطع نظر از اناء الذهب و الفضّة، روايت دارد كه امروز خواهيم خواند روايتش را، ولو اين معنا محتمل است ولكن ظاهر نهى از اناء الذهب و الفضّة مثل نهى از اوانى الخمر است. فعل مناسب با اناء الذهب و الفضّة استعمال اين آنيه است كاستعمال ساير الاوانى. چه جورى كه انسان ساير اوانى را استعمال مىكند. آن استعمال در آنيه ذهب و فضه مبغوض است. مراد اين است، ظاهر اين روايات اين است، و شاهد بر اينكه اين استعمال مبغوض است و استعمالى كه در اناء ذهب و فضه است آن استعمال مبغوض است شاهدش اين صحيحه على ابن جعفر است كه در باب شصت و هفت از ابواب النجاسات روايت ششمى[2] است:
«أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ» موسى بن قاسم بجلى است رضوان الله عليه. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ» اين موسى ابن قاسم است كه نقل مىكند از على ابن جعفر «عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمِرْآةِ هَلْ يَصْلُحُ إِمْسَاكُهَا- إِذَا كَانَ لَهَا حَلْقَةُ فِضَّةٍ» مرآة مىشود او را نگه داشت در صورتى كه حلقه فضه باشد. «قَالَ نَعَمْ» اشكالى ندارد. در آن روايت دیگر داشت كه ما هم داشتيم، انما يكره استعمال ما يشرب به، آنى كه با او شرب مىشود يعنى قابل است براى شرب که عادتا با او مىشود شرب كرد استعمال او حرام است. استعمال، استعمال آن انائى كه قابل است شرب بشود. استعمال او شرب است اكل است توضأ از آبش است و غسل ثوب از آبش است كه بردارد بريزد روى ثوب و امثال ذلك. پس استعمال اناء الذهب و الفضة اينها حرام هستند. قدر مسلم از اين طايفتين يعنى قدر مسلم لا تأكل فى آنية الذهب و الفضّة و هكذا نهى عن آنية الذهب و الفضّة به حسب ظهور قدر متيقن استعمالات است. آنجا هم اكل گفتهاند، اكل و شرب خودش حرام است كه مىرسيم.
و اما استعمال اقتنائى كه انسان استعمال نمىكند اناء را، ولكن نگه مىدارد للتزئين كه در رف مىگذارد يا در جاى ديگرى مىگذارد كه در مشاهد در مساجد مىگذارند. اگر اناء باشد، اناء الذهب و الفضّة، مرحوم سيد فرمود انتفاع به اينها بالتزيين بلكه اقتنائشان صرف نگه داشتنشان حرام است. اين را ما از كجا اين دو صورت را بفهميم؟
ديروز عرض كردم كه آن تزيين را استفاده كردهاند از آن روايت موسى ابن بكر كه معتبر است من حيث السند على ما ذكرنا، كه آنجا اين بود كه آنية الذهب و الفضّةاى كه هست متاع الذين لا يوقنون، يعنى لا يوقنون بيوم القيامه. گفتهاند متاع يعنى ما یتمتع به، تزيين هم ما يتمتع به است، ولكن اين را ملتزم شدن خالى از اشكال نيست، چونكه متاعى كه مىگويند اين متاع حرام است يعنى استعمال مناسب با او حرام است. فرش متاع است يعنى باز كنند روى آن بنشينند. لحاف متاع است. بيت متاع است. فرس متاع هستند. اين متاع هستند. يتمتع به يعنى يستعمل در آن استعمالى كه مناسب با او هست، و قد ذكرنا اناء الذهب و الفضّة، استعمال مناسبش، كه آنى كه متاع الذى لا يوقنون كه آنها اين استعمال را مىكنند آنهايى هستند كه لا يوقنون بيوم القيامه اين فقط استعمال را مىرساند. بيشتر از استعمال نمىشود گفت، به مناسبت اينكه مراد از متاع حرام است چونكه خودش كه نمىتواند حرام بشود، استعمال مناسبش حرام مىشود، استعمال مناسب اناء الذهب و الفضّة همان استعمالش استعمال اوانى نيست كه در اكل و شرب و وضوء و غير ذلك استعمال مىشود. استعمال حرام است، استعمال مناسب، و اما الانتفاع كه مثل تزيين بوده باشد بالاقتناء انصاف اين است كه در اين روايات شاهدى نداريم به اين معنا، كه اين دو تا كه انتفاع تزيينى يا فرض كنيد اقتنائى كه انسان نگه مىدارند بماند يك وقتى مفلس شديم بى پول شديم خوب ذخيره است. كاسه است خيلى هم مشترى دارد. كفار خيلى مىخرند يا آنهايى كه طغات و جفات هستند آنها خيلى مىخرند اينها را، اين هم حرام است اقتناء، ظاهر اين است كه دليل نمىشود اقامه كرد به اين معنا.
يك حرفى هم ما داريم الان مىگويم در ذهنتان باشد، در باب وضوء مىگويند كه انسان از اناء الذهب و الفضّة اغترافا آب برداشت. فرض كنيد كه صورتش را شست به قصد وضوء يا سرش را شست با آن غرفه به قصد غسل، مىگويند وضويش حرام نيست اينكه سرش را شسته است يا صورتش را شسته است حرام نيست. فقط اغتراف كه استعمال است او حرام است. اينكه در كاسه فضه آب گذاشته است و از او آب برمىدارد اين استعمال حرام است، و اما الوضوء حرمتى ندارد. بدان جهت آنهايى كه ترتب را ملتزم هستند مىگويند شارع مىتواند امر كند به اين وضوء به نحو ترتب على نحو سه اغتراف، مىگويد اگر عصيان كردى و استعمال كردى اين اناء الذهب و الفضّة را كه در او آب هست، سه استعمال كردى به نحو الاغتراف واجب است بر اينكه وضوء بگيرى، حتى در صورتى كه ماء منحصر بشود به مائى كه در اناء الذهب و الفضّة است. نظير ما ذكرنا در توضأ و اغتسال از انائى كه مغصوب بود. آنجا هم استعمال اناء مغصوب تصرف در اناء حرام بود. اين هم استعمال اين اناء حرام است، و اما الوضوء و الغسل حرمتى ندارد، و ما اين معنا را مسلم خواهيم كرد انشاء الله كه وضوء گرفتن و غسل كردن از اناء الذهب و فضه به نحو الاغتراف چه منحصر بشود ماء به او چه منحصر نشود خود وضوء و غسل صحيح است، مثل وضوء و غسل از اناء غصبى، به نحو اغتراف ها نه به نحو ارتماس. حضرات وجهش را همين جور مىگويند كه خود وضوء حرام نيست آن استعمال حرام است.
و اما به خلاف اكل، در باب اكل و شرب مىگويند كسى كه اين قاشقى كه تختهاى است در كاسهاى كه از ذهب و فضه است در آن آش است اين قاشق را مىزند به آن كاسه آن آش را برمىدارد مىخورد خود اين اكل كه ازدراد طعام من الحلق است خودش حرام است. خود اكل حرام است. چرا؟ چونكه در روايات نهى از اكل شده است. نهى از وضوء نشده است نهى از غسل نشده است كه آنها هم مثل اكل و شرب بشود. نهى از استعمال اناء شده است. دو تا عنوان منهى عنه است. يك عنوان استعمال اناء الذهب و الفضّة. عنوان ديگرى كه عبارت از اكل و شرب است. اكل و شرب مىشود حرام. اينكه مىگويد لا تأكل فى آنية الذهب اين با قاشق هم بردارد بخورد قاشق تختهاى هم بشود حرام است، چونكه مراد از لا تأكل آنيه معنايش اين نيست كه مثل حيوانات دهانت را در كاسه بگذارى بخورى. اين كه مراد نيست، يعنى طعام خوردن از آن است به نحو متعارف، نحو متعارف اين است كه از آنيه طعام مىخورند يا با دست يا با قاشق، آش را در زمان امام صادق سلام الله از كاسه كه با دست نمىخوردند. آن وقت مثلا برنج را با دست مىخورند والاّ آش را كه با دست نمىخوردند. قاشقى بود از تخته يا از آهن يا از چيز ديگر، اين لا تأكل فى آنية الذهب و الفضّة. يك مطلب را گفتم، از اينجا معلوم شد كه آن اكلى كه هست نه معنايش اين است كه آن طعام وارد حلق بشود از خود اناء بلا واسطة، آن وسايطى كه متعارف است با آنها اكل از اناء صدق مىكند چونكه همين جور مىخورند، اينها حرام هستند، على هذا الاساسى كه هست اكل و شرب خودش حرام است.
منتهى بدان جهت بعضىها گفتهاند كه مأكول حرام نمىشود، اكل حرام است ولكن مأكول حرام نمىشود. انسان وقتى كه ميته را مىخورد آن مأكول حرام است و متعلق نهى است. مأكول كه لحم است ميته است او را مىخورند. در ما نحن فيه كه آش است متعلق نهى نيست. آش مباح است. آن اكلش حرام است. بدان جهت در حقيقت در اكل ميته هم اكل حرام است ديگر، منشأ حرمت مبغوضيت ملاك در آن مأكول باشد يا ملاك در خود اكل بوده باشد اين فرقى نمىكند. در آن اكل ميته هم اكل حرام است و هكذا در اكل از اناء الذهب و الفضّة اكل حرام است، بدان جهت گفتيم نتيجهاش اين است كه كسى در ماه مبارك أكل بكند از آنية الذهب و الفضّة طعام را در روز ماه مبارك، او أفطر على حرام، يعنى اكلى كه قطع نظر از افطار حرام بود آن اكل را موجود كرده است. كفاره جمع باشد كفاره جمع واجب است. اينهايى كه گفتهاند كفاره جمع نيست چونكه مأكول اينجا حرام نيست. اين حرفشان حرف معقولى نيست. اكل بايد حرام بشود. منشأ حرمت اكل مبغوضيت در مأكول باشد يا مبغوضيت در خود اكل بوده باشد. فرقى نمىكند، بدان جهت اين افطار على المحرم است و بايد كفاره على الجمع بدهد. اين حضرات اينجور مىگويند، اينى كه خدمت شما عرض مىكنم اين است در ذهن ما اين است كه اين لا تأكل آنية ذهب و الفضّة اين نهى به مبغوضيت خود اكل نيست كه خود اكل مبغوض بشود مثل آن اکل میتة، اكل مبغوض نيست. لا تأكل يعنى لا تستعمل استعمال در اكلش حرام است. استعمال در شربش حرام است، والاّ خود شرب حرام نيست، مثل توضؤ چه جور حرام نبود. چرا اين را مىگوييم؟ با وجود اين كه نهى متعلق شده است به خود عنوان اكل اين را بگوييم كه مراد استعمال در اكل حرام است نه خود اكل، اين مناسبت حكم و موضوع است، چونكه استعمال آن اناء بعد از اينكه مبغوض شد شارع كه بگويد لا تأكل فى آنية الذهب و الفضّة معنايش اين است كه استعمال در اكل و شرب نكن اين هم كه استعمال متعارف است، والاّ بايد فقيه ملتزم بشود كسى كه با قاشق چوبى از آنيه ذهب و فضه آش را برمىدارد و مىخورد فعلَ محرَّمين، يك حرام اين است كه اكل كرده است از آنيه ذهب و فضه. يكى هم اين است كه آنيه ذهب و فضه را استعمال كرده است. آخر مفروض اين است كه استعمال آنيه ذهب و فضه در هر استعمال متعارفى حرام است. يكى هم از آن استعمالات متعارفه استعمال در اكل و شرب است. من هر چه گشتم يك فقيهى پيدا بكنم كه ملتزم به دو حرمت بشود. كسى كه از آنيه ذهب و فضه مىخورد غذا را دو حرام مرتكب مىشود. كسى را پيدا نكردم، و مناسبت حكم و موضوع بعد از اينكه استعمال حرام شد شارع كه مىگويد لا تأكل به مناسبت حكم و موضوع يعنى استعمال در اكل نكن. بدان جهت وقتي كه در ماه مبارك آش را از آن قاشق برمىدارد مىگذارد به دهانش زهرمار مىكند فقط يك كفاره واجب است كه كفاره افطار است. آن اكلش لولا الافطار حرام نيست. خود اكل حرام نيست. استعمال در اكل حرام است. على هذا بر مسلك ما متعلق نهى در اين روايات يك چيز است. آن استعمال اناء الذهب و الفضّة است در آن استعمالاتى كه مناسب با اناء است. چه آن استعمال استعمال در اكل بشود در شرب بشود. تغسيل الثياب بشود غسل اليد بشود. وضوء بشود، غسل بشود حرز الطعام بشود و امثال ذلك اينها حرام هستند. يك عنوان است متعلق نهى، متعلق نهى يك عنوان دارد، ولكن بنا بر قول اين حضرات آقايان متعلق نهى دو تا عنوان دارد. يكى استعمال اناء الذهب والفضّة در استعمال متعارف، يكى هم اكل من آنية الذهب و الفضّة يا شرب من آنية ذهب و الفضّة، تصريح مىكنند كه فرق ما بين توضؤ و اكل اين است. اكل خودش حرام است ولكن توضأ و اغتسال حرام نيست چونكه متعلق نهى نيست. فقط آن استعمالى كه هست استعمال در وضوء و غسل حرام است، بدان جهت اگر آب را به صورت زد يا غسل كرد عيبى ندارد آن به نحو ترتب صحيح مىشود، اين حاصل حرف ما است.
على هذا الاساس اگر ما بنا مىگذاشتيم مثل مرحوم سيد قدس الله نفسه الشريف يحرم انتفاع اينها را حتى به نحو التزين، بكله اقتناء اينها حرام است اين را بنا مىگذاشتيم اين فتواى بعیش تمام بود، چونكه ايشان ملتزم شده است به اين معنا، اينى كه ايشان فرموده است مطابق با احتياط است. احوط اين است كه انسان اقتناء نكند ولو رفش را به اينها تزين نكند. تزيين مساجد ولو مشاهد را به اينها نكند، بلكه در مساجد تزيين به مطلق الذهب حرام است، ولو عنوان اناء نداشته باشد. يحرم زخرفتها که فتوا داده اند در مساجد كه انشاء الله عمر شد بحث خواهيم كرد كه تزين به خود ذهب در مساجد حرام است، اينجور فرمودهاند اين حضرات.
اين حرفى كه ايشان فرمود که اقتنائشان تزينشان حرام است احتياط همين است كه ترك بشود و اما الفتوی فلا يمكن، اما اگر كسى اينها را فتوا داد آن وقت نتيجهاش اين مىشود كه و يحرم بيعهما و شرائهما، آنيه ذهب و فضه را فروختن و خريدن حرام مىشود. حرام مىشود يعنى باطل مىشود. مراد بطلان البيت است، لا يجوز بيعهما و لا شرائهما يعنى حرمت وضعى دارد. باطل مىشود. بعد مىگويد و كذا اخذ الاجرة عليه حرام، خودش را شخص اجير بكند، يك زرگرى كه اين طلا را آورده است اين طلا را كاسه درست كند يا اين نقره را كه آورده است كاسه درست كند، اخذ الاجرة بر اين حرام مىشود، بلكه خود آن اجرتى كه مىگيرد ملك نمىشود، سحت است، بل نفس الاجرة سحت، اين فتاوى تمام مىشود، چرا تمام مىشود؟
در مكاسب محرمه عرض كرديم كه قاعده اوليه اين است هر معاملهاى كه داخل بشود تحت عنوان اكل مال به باطل آن معامله فاسد است. اكل مال به باطل «لا تأكلوا اموالكم بينكم بالباطل» نهى تكليفى نيست، يعنى اكل مال به باطل يعنى عرفا صدق كند كه اين اكل، اكل مال به باطل است، به اين معنا، اكل به معنا تملك است نه اكل خارجى است. فلان كس مال فلان كس را خورد. اكل وقتى كه اضافهاش به اموال داده شد ظاهرش استيلاء و تملك است. فلان كس مال فلان كس را خورد نه معنايش اين است كه ازدراد در حلق كرد که سركشيد و رفت، اين به معنا تملك و استيلاء است، لا تأكلوا اموالكم بينكم بالباطل يعنى اكل مال به باطل عرفى نكنيد. اين ارشاد است بر اينكه شارع هم اكل مال به باطل را امضاء نكرده است. اگر هم اكل مال به باطل شد محكوم به فساد است. هر وقت معامله داخل شد در عنوان اكل مال به باطل او مىشود حرام، مىگفتيم مثلا كه انسان در راه مىرود يك الاغى شاش كرد در يك گودی جمع شد، بعد كسى ديگر اين شاش را در دو دستش جمع كرد گفت فلانى این را فروختم به تو به ده تومان، مىخرى؟ آن هم دنگش گرفت گفت خريدم، اين بيع اكل مال به باطل است. چرا؟ چونكه اين ارزش ندارد اين بول حمارى كه جمع كرده است. بدان مىگويند ده تومان فلانى را مفتكى خورديم. بيع نمىشود. اين اكل مال به باطل مىشود در مقابل باطل، بعد از اين كه شارع اقتناء اين آنية الذهب و الفضّة را حرام كرد اكل و شرب از او و ساير استعمالات را حرام كرد اين را شارع از ماليت انداخت اين هيئت را، هيئت انائى را در ذهب و فضه از ماليت شرعيه انداخت، مثل اسقاط خمر از ماليت، چه جورى كه شارع عين را از ماليت مىاندازد هيأت را از ماليت مىاندازد، مثل در صليب و صنم كه از طلا و نقره است. طلا و نقره را شارع از ماليت نيانداخته است. اين هيأت را كه هيأت صليب و صنمى است از ماليت انداخته است، بدان جهت شخصى اجير بشود كه من اين طلا را صنم درست كنم. هر پولى كه مىگيرد اكل مال به باطل است، چونكه اين درست كردنش اين فعلى كه اين هيأتى را كه احداث مىكنند منفعت محلله مقصوده شرعيه ندارد، نه نگه داشتش جايز است بايد بشكند هيأت را ازاله كند، چونكه نگه داشتنش جايز نيست، مثل آن كه امام عليه السلام فرمود آن قضيب را شكانديم. بايد بشكند، اين هيأت اقتنائش نگه داشتنش مبغوضيت دارد تزين به او استعمال منفعت محلله ندارد، اين مىشود باطل شرعى، وقتى كه شارع عينى را از ماليت انداخت اخذ ثمن در مقابل او اكل مال به باطل مىشود بدان جهت اگر هيأتِ شيئى را هم از ماليت انداخت اكل مال به باطل مي شود فرقى نمىكند.
درست توجه کنید اینجا یک مطلبی هست، در بحث مكاسب عرض كرديم اينجور نيست كه انسان مالى را كه در مقابل مادهاى كه هيأت دارد، در مقابل ماده هيأت دار بذل مىكند، مثل منبر، منبر تختهاى است كه هيأت خاصه دارد. منبر مىخرد شخصى، پولى را مىدهد در مقابل منبر. اينجا در ما نحن فيه گفتيم نه اينجور است كه بعضىها گفتهاند که ثمن در مقابل ماده قرار مي گيرد كه خشب است. هيأت در مقابلش ثمن واقع نمىشود. فقط هيأت موجب مىشود كه پولى كه در مقابل ماده مىدهد پول را زياد بكند، چونكه منبر است هيأت دارد. چه جورى كه عبد كاتب باشد كتابت عبد موجب مىشود ثمن عبد را زياد بكنند. كانّ هيأت هم همين جور است موجب مىشود بر اينكه قيمت اين تختهها را زياد بكنند. گفتيم اينجور نيست، هيأت و اوصاف مقومه مبیع خودش ثمن در مقابل آن شىء معنون به آن عنوان قرار ميگيرد. ثمن در مقابل منبر بما هو منبر قرار مي گيرد. بدان جهت اگر گفت منبرى كه پشت اين چادر است به تو فروختم به كذا، آن هم گفت قبلتُ اين منبر را، بعد رفتهاند ديدهاند كه منبر نيست تخت است. ديدند تخت خواب است، بيع چه جور است؟ بيع باطل است چونكه مبيع موجود نبوده است. اين منبر خريده است، اين تخت خواب است. چرا؟ اگر ثمن در مقابل ماده قرار گرفته بود يعنى تختهها را مىخريد خوب آن هم تخته است. تخته با تخته چه فرقى دارد. منتهى يك وصفى گفته بود اينجور باشد وصف نيست خيار تخلف شرط دارد. اما اينجور نيست، خود بيع باطل است. بدان جهت نبى اگر تخته، موزون بوده باشد كه تخته را با وزن مىفروشند. منبر كه مىفروشد ثمن در مقابل منبر بما هو منبر قرار مىگيرد. ماده را نمىفروشد كه وزن بشود. فقط فرقش اين است هيأت با جزء، در موارد هيأتى كه هست این هيأت ملك كسى بشود ماده ملك كس آخر بشود اين نيست. اين متصور نيست. اين استقلال در ملكيت ندارد انسان هيأت را. هيأت منبر مال كسى باشد خود ماده یعنی تختهها مال كسى ديگر بوده باشد عقلاء اين را اعتبار نمىكنند. بدان جهت اگر كسى آمد تختههاى شخص را برداشت منبر درست كرد. اگر صاحب تخته گفته بود اجرت را ضامن است كه بايد اجرت را به او بدهد، چونكه عمل محترمى است منبر درست كرده است. اگر او چيزى نگفته بود اين از پيش خودش آمده است درست كرده است يك فلس هم نمىدهد، مىگويد چه؟ مىگويد من كه نگفته بودم اين منبر درست كن تختهها را. خودت آمدى درست كردى. هيأت چيزى نيست كه بگويد اين ملك او است یعنی ملك آن كسى است كه درست كرده است. مستقلا ملك حساب نمىشود در مقابل ماده، يعنى ثمن تقسيط به ماده و هيأت نمىشود. ماده و هيأت يك شىء هستند قابل تقسيم نيستند، چه جور انسان يك عبدى را بخرد ثمن را در مقابل عبد مىدهد، ثمن تقسيط به اعضاء عبد نمىشود که دستش اينقدر، سرش اينقدر، پايش اينقدر، تقسيط نمىشود ولكن ثمن در مقابل مجموع است. اينجا هم در ما نحن فيه ثمن در مقابل ماده و هيأت است در مقابل مجموع است. تقسيط هم نمىشود، آنى را كه انسان ثمن گرفته است در مقابل اناء الذهب بما هو اناءٌ كه به اين عنوان اناء فروخته است. آن ثمنى كه در ازاء اين داده است آن اكل مال به باطل است، چونكه در مقابل هيأت با آن ماده اين مال را داده است. آن اكل مال به باطل است، و اما بيع نسبت به مادهاش صحيح بشود آن كه تقسيط نمىشود. بله، اگر انسان اناء ذهب و فضه را به عنوان ذهب و فضه بفروشد، كه همان عيار كند به عنوان ذهب و فضه بفروشد آن عيبى ندارد، چونكه ثمن در مقابل ماده بذل شده است. آن جاهايى كه ثمن بذل مىشود در مقابل مادۀ هيأت دار اين قياس نمىشود به آنجايى كه انسان عبد كاتب بخرد بعد كاتب نباشد، يا كاتب بودنش مثلا قيمت شرعيه نداشته باشد پيش شارع، آنجا نه بيع باطل نمىشود بیع صحیح است، اينجا را به آنجا قياس كردن قيام مع الفارغ است، آن اوصاف غير مقومه مبيع است، آن اوصافى كه مقوم مبيع نيست آنها زيادت در ثمن مىآورند، اما آن اوصافى كه مقوم مبيع است عرفا كه منها الهيأت للاشياء آنجا نه اعطاء ثمن در مقابل آن مجموع بما هو مجموع مىشود مثل عبد، منتهى تقسيط نمىشود، بدان جهت مجموع وقتى كه بيعش امضاء نشد بيع باطل مىشود. انسان بخواهد اجرت بگيرد كه ذهب را اناء درست كند نمىتواند اكل مال به باطل مىشود، چونكه اين عمل از ماليت افتاده است. وقتى كه اين عمل از ماليت افتاد أخذ اجرت در مقابل او اكل مال به باطل مىشود. اين دليلش اين است كما بينّا فى بحث المكاسب، هر معامله ای چه اجاره باشد انسان اجير بگيرد چه خود بيع بوده باشد. اگر شارع در باب اجاره عمل را از ماليت الغاء كرد در باب بيع عين را از ماليت الغاء كرد چه ذات ماده را و هيأت را. آنجايى كه ماده اصلا خودش ماليت ندارد. آن صليب و آنهايى كه از گچ درست شده است كه اگر بشكند ديگر ماليتی ندارد. چه آن جاهايى كه ماده ماليت دارد ولكن بما لها هيأتٌ فروخته شده است. اين جاهايى را كه شارع هيأت را از ماليت انداخت داخل مىشود معامله در عنوان اكل مال بالباطل. بدان جهت محكوم به فساد مىشود، دليلش اين است. نه دليلش آن روايتى است كه سيد قدس الله نفسه الشريف در عروه ذكر كرده است كه اذا حرم الله شيئا حرّم ثمنَه، يا حرُم ثمنُه، ثمنش هم حرام مىشود. اين روايت يك روايت عامى است. اصلا در كتب اصحاب ما نيست. عامه هم آنجورى كه هست روايت به اين نحو نيست. اذا حرم الله اكل شىء حرم ثمنه. اصل اين روايت به اين نحو در كلمات آنها هم نيست. در روايت تحف العقول که شيئى كه حرام شد بيعش جايز نيست آن هم گفتيم كه روايت تعف العقول قابل مدرك بودن نيست، و من هنا بينا در اول مكاسب محرمه آن قاعده اصلى در معاملات كه حكم مىشود به بطلان اينها قاعده اكل مال بالباطل است، هر معاملهاى كه داخل اين عنوان شد حكم به بطلانش مىشود والاّ حكم به صحت مىشود.
على هذا الاساس همه اينها مبتنى است كه اقتناء و تزيين حرام بوده باشد، والاّ اگر اقتناء و تزيين حرام نبوده باشد تزيين به اناء الذهب و الفضّة فايده معتدٌ به است عند العقلاء و براى شىء ماليت مىآورد، و اينهايى كه مثل بعضىها از قدما گفتهاند بر اينكه نه بيع اينها باطل است، و اقتناء اينها هم جايز نيست، چرا اقتناء جايز نيست؟ نه به جهت روايات، چونكه روايات قاصر است. گفتهاند اقتناء اينها جايز نيست چون تضيع مال است. بگذار در رف باشد اين چه اثر دارد. تضيع مال است حرام است. نمىدانم چه جور است. خوب اگر فرض كنيد قورى چينى را كه عتيقه است گذاشت در رف، يا علامه حرام است يا حلال؟ آن هم بايد بگويد حرام است ديگر، چونكه اگر اینها تضيع مال است اشياء عتيقه را انسان بگيرد و نگه بدارد آنها هم حرام مىشود ديگر، به ذهب و فضه مختص نمىشود، و حال آنكه كسى تضيع مال نمىگويد. هر وقت فروخت بيشتر مىخرند. روز به روز قیمت سوقیه این اشیاء بالا می رود، بدان جهت اين تضييع مال نيست عرفا، بايد اكل مال به باطل بشود و اگر اكل مال به باطل نشد كه اينها را حرام ندانستيم معاملهاش هم عيبى ندارد. اجرت گرفتن براى صنعش هم عيبى ندارد، و الله سبحان هو العالم.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص156.
[2] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمِرْآةِ هَلْ يَصْلُحُ إِمْسَاكُهَا- إِذَا كَانَ لَهَا حَلْقَةُ فِضَّةٍ قَالَ نَعَمْ- إِنَّمَا كُرِهَ اسْتِعْمَالُ مَا يُشْرَبُ بِهِ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ السَّرْجِ- وَ اللِّجَامِ فِيهِ الْفِضَّةُ أَ يُرْكَبُ بِهِ- قَالَ إِنْ كَانَ مُمَوَّهاً لَا يُقْدَرُ عَلَى نَزْعِهِ فَلَا بَأْسَ- وَ إِلَّا فَلَا يُرْكَبُ بِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص511.