درس چهارصد و چهل و ششم

حکم اوانی

مسألة 9: « لا بأس بغير الأواني إذا كان من أحدهما‌كاللوح من الذهب أو الفضة والحلي كالخلخال وإن كان مجوفاً ، بل وغلاف السيف والسكين وأمامة الشطب ، بل ومثل القنديل ، وكذا نقش الكتب والسقوف والجدران بهما‌ ».[1]

حکم استعمال غير اوانی از اشياء ديگر ساخته شده از ذهب و فضه

سيّد قدس الله نفسه الشّريف متعرّض مى‏شود در مقام به مسأله اخرايى، و آن مسأله اخری اين است که غير الاوانى من الذّهب او الفضّة استعمالات آنها منعى ندارد، ولو اين غير الاوانى از ذهب يا از فضّه بوده باشد، مثل آينه‏اى كه قاب آينه از طلا است، يا از نقره است، يا مثل غلاف شمشيرى كه آن غلاف از فضّه يا از ذهب است و امثال ذلك، استعمالات اينها حرمتى ندارد.

كما بيّنا موضوع النّهى در طايفه ای از روايات اناء الذّهب و الفضّة بود كه نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) عن آنية الذّهب و الفضّة، و اين آينه كه قابش از طلا يا نقره است لا يدخل فى آنية الذّهب و الفضّة، طايفه ديگر از روايات بود كه در آنها نهى فرموده بود لا تأكل فى آنية الذّهب و الفضّة و در بعضى روايات هم نهى شده بود از شرب در آنية الذّهب و الفضّة، و مفروض اين است كه غير الاوانى خارج هستند از موضوع له و استعمال آنها از موضوع و متعلّق له خارج است، و اصل جواز است، اگر شك هم بكنيم آينه اين جورى استعمالش جايز است يا حرام اگر عموم و اطلاقى در حلّيت نداشته باشيم، مقتضى اصالة الحلیة حلّيت و جواز است.

ولكن مع ذلك در بعضى روايات از بعضى اين امور نهى صادر شده است، و كانّ به ذهن مى‏رسد خود استعمال الذّهب و الفضّة ولو به صورت الاناء نبوده باشد كانّ اين منهىٌ عنه است. آن رواياتى كه از آنها منع ظاهرى مى‏شود او بعضى از رواياتى است كه خدمت شما عرض مى‏كنم، يكى از آن روايات، روايت فضيل ابن يسار است، در باب 67، از ابواب النّجاسات روايت اوّلى[2] است:

روايت فضيل بن يسار

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ» نقل مى‏كند عن احمد ابن ابى عبد الله برقى از پدرش محمد ابن خالد، احمد ابن محمد ابن خالد برقى رضوان الله عليه، يك كلمه‏اى اينجا هست كه يادتان باشد، «عن ابیه» يعنى احمد ابن ابى عبد الله نقل مى‏كند از پدرش و پدرش نقل مى‏كند «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ» از محمد ابن سنان، اين همان محمد ابن سنان معروف است كه تضعفيف شده است. اين در بعض رواياتى كه دارد احمد ابن محمد ابن ابى عبد الله عن محمد ابن خالد عن ابن سنان، آنجا محمد ابن سنان نيست، عن ابن سنان است. بعضى‏ها در آن رواياتى كه اين عنوان است یعنی احمد ابن محمد ابن خالد عن ابيه محمد ابن خالد عن ابن سنان بعضى‏ها احتمال داده‏اند كه آن ابن سنان عبد الله ابن سنان است، و بدان جهت گفته‏اند اين روايت صحيحه است، مثل خبر كُرّ كه به اين سند است، ولكن على ما تتبّعنا روايتى را كه محمد ابن خالد از عبد الله ابن سنان روايت كند يك مورد هم پيدا نشده است، ولكن محمد ابن خالد از محمد ابن سنان روايات متعدده‏اى دارد، بدان جهت در هر سندى كه ابن سنان بوده باشد محمد ابن خالد يا احمد ابن ابى عبد الله عن ابيه عن ابن سنان اين محمد ابن سنان است. قرينه‏اش مثل اين روايت است كه در اين جا احمد ابن ابى عبد الله نقل مى‏كند از پدرش كه محمد ابن خالد است عن محمد ابن سنان، آن طبقه را تعيين مى‏كند كه در طبقه محمد ابن خالد كه نقل مى‏شود از ابن سنان محمد ابن سنان است نه عبد الله ابن سنان، چون كه يك مورد هم پيدا نشده است از عبد الله ابن سنان، بله اگر يك مورد پيدا بشود كه آن هم شبهه داشته باشد و مناقشه در نسخه بوده باشد آن هيچ است، و امّا يكى دو مورد ثابت بشود كه عبد الله ابن سنان از او هم روايت دارد قهراً آن وقت رواياتى كه ابن سنان دارد مشترك مى‏شود، ولكن مشترك نيست. معلوم است كه محمد ابن‏ سنان است و ضعيف است اين روايات. «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ»، محمد ابن سنان هم نقل مى‏كند عن حمّاد ابن عثمان «عَنْ رِبْعِيٍّ» كه ربعى ابن عبد الله است كه ربعى ابن عبد الله لا بأس به ثقه است. «عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ» كه آن هم جليل القدر است، اين ربعى ابن عبد الله خودش صاحب فضيل ابن يسار بود كتاب او را نقل مى‏كرد، بدان جهت ضعف اين روايت فقط از ناحيه محمد ابن سنان است كه در سند است، آنجا دارد فضيل ابن يسار مى‏گويد: « سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ السَّرِيرِ فِيهِ الذَّهَبُ» تختى كه در او طلا به كار برده شده است، هستند تخت‏هايى كه فرض بفرماييد بالاى ستونهايش فلز مى‏شود، آنها طلا است، آنها چه جور است. «أَ يَصْلُحُ إِمْسَاكُهُ فِي الْبَيْتِ» آيا جايز است انسان اين تخت اين جورى را در خانه‏اش نگه دارد يا نه؟ «فَقَالَ إِنْ كَانَ ذَهَباً فَلَا» اگر ذهب بوده باشد نه، «وَ إِنْ كَانَ مَاءَ الذَّهَبِ فَلَا بَأْسَ» كه متعارف هم ماء الذّهب است و ان کان ماء ذهب اين ماء الذّهب باشد عيبى ندارد. مى‏بينيد كه سرير خارج از عنوان الاناء است مع ذلك كانّ امام علیه السلام فرموده باشد كه جايز نيست امساكش، اقتنائش اصلاً جايز نيست نگه داشتنش جايز نيست. كانّ اين جور فرموده است، ولكن روايت من حيث السّند ضعيف است، و خودش هم من حيث الدّلالة ولو فى نفسه ظاهرش اين است كه جايز نيست، ولكن در ما نحن فيه قرينه بر خلاف داريم كه اين بايد حمل بر كراهت بشود كما سيأتى، يكى اين روايت.

صحيحه علی بن جعفر

 يك روايت ديگر هم صحيحه على ابن جعفر است، در صحيحه على ابن جعفر اين جور بود، روايت 6 است در اين باب همان باب 67، روایت 6 و 5[3] است:

«أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ» برقى قدس الله نفسه الشّريف نقل مى‏كند در كتاب محاسن عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ سلام الله عليه»، روايت من حيث السّند صحيح است، و سند ديگر هم دارد كه آن هم صحيح است. و رواه على ابن جعفر فى كتابه، هم صاحب وسائل اين را از كتاب محاسن برقى نقل مى‏كند و هم از كتاب على ابن جعفر، سند صاحب وسائل به هر دو كتاب سند صحيحى است. بدان جهت سؤال مى‏كند «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمِرْآةِ هَلْ يَصْلُحُ إِمْسَاكُهَا» مساكها آيا امساكش جايز است يا نه، «إِذَا كَانَ لَهَا حَلْقَةُ فِضَّةٍ قَالَ نَعَمْ» در ذيل اين دارد كه «قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ السَّرْجِ- وَ اللِّجَامِ فِيهِ الْفِضَّةُ أَ يُرْكَبُ بِهِ» ، سؤال كردم برادرم امام را از سرج سرجى كه نشيمن حيوان است كه روى حيوان مى‏گذارند و نشيمن گاه انسان در حیوان است، عن السّرج و اللّجام فيه الفضّة كه همين جور است، كه مفضّض است يعنى در او فضّه است، أ يركب به؟ آيا به اين سرج سوار مى‏شود كه فضّه است يا نه؟ «قَالَ إِنْ كَانَ مُمَوَّهاً» ، اگر مموّه است يعنى آب نقره داده‏اند كه لا يقدر على نزعه لَا يُقْدَرُ عَلَى نَزْعِهِ ديگر قابل نزع نيست، كه مفضض است در موارد مموّه هم اطلاق مى‏شود، فَلَا بَأْسَ- بأسى نيست. «وَ إِلَّا فَلَا يُرْكَبُ بِهِا»، اگر قابل نزع است، همان آب نيست خودش را مى‏شود كند، سوار نشود، اين هم روايت دوّمى است كه نهى دارد.

صحيحه محمد بن اسماعيل بزيع

 باز در ما نحن فيه يك روايت سوّمى[4] است كه در صحيحه محمد ابن اسماعيل ابن بزيع اين جور است. « سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ‌ ‌آنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ- فَكَرِهَهَا» آنها را مكروه شمرد. «فَقُلْتُ قَدْ رَوَى بَعْضُ أَصْحَابِنَا- أَنَّهُ كَانَ لِأَبِي الْحَسَنِ ع مِرْآةٌ مُلَبَّسَةٌ فِضَّةً» - ، مرآة اين جور بود، «فَقَالَ لَا»، امام فرمود كه نه اين هيچ اصلى ندارد، و الحمد الله كه اينجور نبود. «وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ إِنَّمَا كَانَتْ لَهَا حَلْقَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ هِيَ عِنْدِي» مرآة فقط يك حلقه‏اى داشت از فضّه كه آن هم پيش من است. «ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْعَبَّاسَ حِينَ عُذِرَ» ، عبّاس حين عذر آن وقتى كه ختنه شد، «عُمِلَ لَهُ قَضِيبٌ مُلَبَّسٌ مِنْ فِضَّةٍ» آن شاخه‏اى كه ملبّس از فضّه است درست شد «مِنْ نَحْوِ مَا يُعْمَلُ لِلصِّبْيَانِ- تَكُونُ فِضَّةٌ نَحْواً مِنْ عَشَرَةِ دَرَاهِمَ- فَأَمَرَ بِهِ أَبُو الْحَسَنِ ع فَكُسِرَ» شكسته شد خورد شد. اين روايت اولّى كه انكار كرد كه مرآة ملبّس نبود و الحمد الله انكار كرد، دوّمى هم كه شكستن آن شاخه‏اى است آن دليل بر اين است كه اينها را نمى‏شود استعمال كرد.

عرض مى‏كنم بر اينكه اين صحيحه دلالت بر عدم الجواز ندارد. امّا اوّلى كه فقلت روی بعض اصحابنا انّه كان لابی الحسن مرآة ملّبسة فضّةً فقال لا چون كه قضيه دروغ بود اين جور قصدى نداشت. فعل مباح است اين آينه اين جورى را نگه داشتن، ولكن ابی الحسن موسى ابن جعفر سلام الله عليه نداشت همين جورى پدر امام رضا سلام الله عليه، اين قضيه دروغ بود و انكار كرد. گفت نه اينجور چيزى نيستو يك مرأتى بود كه حلقه‏اش از فضّه بود و آن هم پيش من است. پس او دلالت نمى‏كند كه اگر قضيه كه مرأتی باشد که ملبّس بشود يعنى ظرفش طلا بشود يا نقره بشود اين حرام است يا حلال، به اين معنا دلالتى ندارد، و امّا آن قضيه دوّم كه قضيه قضیب بود درست كرده بودند، اين شكستن دليل بر حرمت نمى‏شود، ولو اين است كه مكروه است استعمال الذّهب و الفضّة، خصوصاً اينجور استعمالاتى كه هست، اينها مثلا مكروه است، با آن کراهت هم مى‏سازد، اين فعل دلالت بر حرمت نمى‏كند، آن روايت محمد ابن سنان هم كه گفتيم فرض بفرماييد ضعيف است، عمده مى‏ماند آن صحيحه على ابن جعفر كه در ذيلش بود كه اگر سرج فضّه داشته باشد فلا يركب به، آنهاى ديگر هم كه روايت فضيل ابن يسار است آن هم مؤيّد مى‏شود.

صحيحه منصور بن حازم

و امّا در مقابل اين رواياتى داريم كه از آنها جواز استفاده مى‏شود. مستفاد از آنها جواز است و يكى از آنها صحيحه منصور ابن حازم است. صحيحه منصور ابن حازم در باب 68 روايت دوّمى[5] است:

كلينى قدس الله نفسه الشّريف نقل مى‏كند «عن محمد بن اسماعيل» كه شيخ كلينى است قدس الله سرّه كه روايات فضل ابن شاذان را از محمد ابن اسماعيل نقل مى‏كند. «عن محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان»، فضل ابن شاذان هم نقل مى‏كند از «صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّعْوِيذِ يُعَلَّقُ عَلَى الْحَائِضِ» حَدِيدٍاين تعويض كه عبارت از همان دعايى است كه حفظ مى‏كند انسان را از بد نظرى و از اينها، اين عوذه را مى‏اندازند بر گردن حائض، اين چه جور است؟ اين سائل سؤالش اين است كه حائض چون كه مبتلا به نجاست و خبث است در ايّام الحيض اين هم اسم دعا و اينها را دارد اين چه جور است، سؤال از اين حيض است. «فَقَالَ نَعَمْ- إِذَا كَانَ فِي جِلْدٍ أَوْ فِضَّةٍ أَوْ قَصَبَةِ» عيبى ندارد، اذا كان فى جلدٍ جلدى باشد كه كتابتش مسّ با بدن حايض نكند كه محدث است اذا كان فى جلدٍ او فضّةٍ كه آن ظرف دعا كه لابد دیده اید دیگر از فضّه بوده باشد او قصبة حديدٍ يا آن كه آن قصبه حديده بوده باشد كه حديد مانع بشود از مماسه با بدن، اين دلالت مى‏كند بر اينكه استعمال آن ظرف فضّه كه ظرف دعا مى‏شود اين عيبى ندارد، اين يكى.

صحيحه علی بن جعفر

 ديگرى از رواياتى كه باز دلالت مى‏كند بر جواز، [6] در همان صحيحه على ابن جعفر بود «سَأَلْتُهُ عَنِ الْمِرْآةِ هَلْ يَصْلُحُ إِمْسَاكُهَا- إِذَا كَانَ لَهَا حَلْقَةُ فِضَّةٍ قَالَ نَعَمْ- إِنَّمَا كُرِهَ اسْتِعْمَالُ مَا يُشْرَبُ بِهِ» ، كلام در اين تعليل است كه سؤال كرد كه حلقه آينه فضّه است مى‏شود انسان او را استعمال بكند يا نه، ايشان فرمود انّما يكره، يكره سابقاً گفتيم به معناى يحرم است. آنى كه حرام است ما يُشرب به است يعنى اناء است، يعنى سرج و غير سرج و سرير هر چه بوده باشد اينها عيبى ندارد، بدان جهت در ما نحن فيه اين قرينه مى‏شود بر اينكه اين استعمالى كه هست عيبى ندارد.

يكى هم در در قضيه درع، كه رسول الله كه درع مى‏پوشيدند و اسمش مشهور به ذات الفضول بود، آنجا در آن درع اين جور دارد در روايت [7]7 كه در اين باب است:

روايت محمد بن قيس

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ» روايت صحيحه است. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ اسْمَ النَّبِيِّ ص فِي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ الْمَاحِي» در صحف ابراهيم از خاتم الانبياء تعبير به ماحى مى‏كردند كانّ ديگر محو مى‏كند آن مسلك نبوّت را، ديگر تمام مى‏كند. ماحى است. شايد معنايش اين باشد. «إِلَى أَنْ قَالَ وَ كَانَتْ لَهُ عِمَامَةٌ تُسَمَّى السَّحَابَ» ، رسول الله (صلی الله علیه و آله) عمامه‏اى داشت كه اسمش سحاب بود «وَ كَانَ لَهُ دِرْعٌ تُسَمَّى ذَاتَ الْفُضُولِ لَهَا ثَلَاثُ حَلَقَاتِ فِضَّةٍ» سه حلقه فضّه داشت. حلقةٍ بين يديها يك حلقه از جلوى درع بود و حلقتان من خلفها از پست سر بود. اين دليل بر اين است كه رسول الله كه خودش مشرّع است اينجور داشت. اين استعمال را داشت. بدان جهت بعضى‏ها فرموده‏اند و نِعم ما ذكروا که اصلاً روايات مانعه را نمى‏شود به كراهت حمل كرد، چون كه رسول الله (صلی الله علیه و آله) اينجور استعمال مى‏كرد. بايد آن روايات را حمل كرد به منع در موارد عنوان ثانوى، مثل اينكه فرض كنيد زمان قحطى است و مردم گرسنه است و اين‏ يك آينه‏اى درست كرده است يا سرجى درست كرده است. آينه در خانه می شود شايد او را نبينند عيبى ندارد. امّا سرجى درست كرده است براى اسبش كه روى او سوار مى‏شود از طلا يا از نقره آن عناوين ثانويه كه مرحوم سيّد الحكيم قدس الله نفسه الشّريف فرموده است و نِعم ما ذكر، در اين روايات بعضى مواردى هست كه ديگر نمى‏شود آن نهى را حمل بر كراهت كرد، بايد حمل به موارد عناوين ثانوى بشود، بدان جهت اين قضيه ذات الفضول و هكذا قضيه ذوالفقار كه سلاحى بود كه براى رسول الله (صلی الله علیه و آله) جبرئيل آورده بود.

روايت صفوان بن يحيی

 روايتى هم كه در ذوالفقار است كه روايت 3 است در باب 67، آنجا ذوالفقار سيف رسول الله نظر به جبرئيل من السّماء و كانت له حلقة فضّةٍ حلقه فضّه بود.[8]

 بدان جهت در اين رواياتى كه هست اصل نهى قابل حمل به كراهت به عنوان اوّلى نيست به قرينه‏اى، مگر اينكه انسان ملتزم بشود بر اينكه اين حلقه و امثال ذلك اينها هيچ كراهتى ندارند، و بعيد نيست كه اين حلقه و اينها و امّا مثل السّرج و السریر و امثال اينها كه آنها يك تبخترى براى انسان حساب مى‏شوند نه آنها نهى دارند و نهى‏اش نهى كراهتى است، چون كه فرمود انّما يكره ما يشرب به، بدان جهت به مقتضاى ظهور التّعليل نهى در آن موارد حمل بر كراهت مى‏شود، و اگر كسى خيلى زور زد كه نه اين تعليل به منزله عام است قابل تخصيص است، به منزله مطلق است قابل تقييد است. خوب اين را در سرج تقييد مى‏كنيم كه در سرجى كه مذهّب بوده باشد كه بشود ذهبش را کند، و حال اينكه احتمالش هم نيست كه همه حلال باشند الاّ اين يكى، در اناء مفوّض آب خوردن عيبى ندارد، حتّى آب خوردن، شرب، ولكن در سرج مفوّض نشود به او سوار شد احتمالش نيست، به جهت اسكات اين شخص مى‏گوييم كه در آن مورد روايت است و ملتزم مى‏شويم به عدم الجواز، در ساير موارد ديگر به عموم تعليل اخذ مى‏كنيم که انّما يكره ما يشرب به، بعضى‏ها كه تعليل كرده‏اند استعمال الذّهب و الفضّة جايز نيست ولو در غير الاناء براى اينكه اين تضييع المال است، كسر قلوب الفقراء است قلوب فقرا را شكاندن است كه بابا من نان شب ندارم ببين اين چه كار مى‏كند، اين اگر اين جور بوده باشد ديگر به آن ماشين هم سوار شدن جايز نيست خصوصاً كه مثل بنز بوده باشد، فیه کسر قلوب المؤمنین، نه اهل علم، آن يك عنوان ديگر دارد، مثل اين روايات ناهيه، غير اهل علم، چون كه غنى است صاحب شركتى است كه زحمت كشيده است و مال كسب كرده است و ماشينى سوار مى‏شود كه بنز است، جايز نيست، چرا؟ فيه كسر قلوب الفقراء، خوب كسر قلوب الفقراء خداوند متعال همين جور است. فضّل الله بعض النّاس على بعضٍ، خوب بعض النّاس كسر قلوب دارند ديگر، خداوند متعال اوّل اين كار را كرده است، كسر قلوب ضعفا بعد از اينكه انسان واجباتش را اتيان كرد و حقوقى مالى‏اش را داشت نه، قلبش مى‏شكند و نمى‏شكند، اين صحبت‏ها نيست، تضييع مال هم نيست، مثل اينكه انسان سقف را مذهّب بكند آب طلا بزند به سقفش مثل گنبدها و بارگاه‏ها، شخص غنى است كه پول خيلى دارد آنجا را مذهّب مى‏كند، خوب بكند، چه مى‏شود، اگر مالش مال حلال است و از راه حلال به دست آورده است عيب ندارد، يكى مى‏گفت چه خوب است خير الدّنيا و الآخره، غناء دنيا و غناء آخرت كه از خواص حضرت سليمان است، و اگر نه مال حلال نيست كلاه گذارى است و حلال و حرام مخلوط است، نه، مذهّب نكند و همان رنگ معمولى بزند آن هم وزر است برايش، فرقى نمى‏كند، بدان جهت اينها دليل نمى‏شود، بدان جهت ملتزم مى‏شويم به جواز الاستعمال در غير الاناء الذهب والفضّة من ساير الامور، مرآة باشد، تخت بوده باشد، صندلى بوده باشد، نقش بوده باشد، لوحه بوده باشد، قاب آينه بشود، قاب لوحه بشود، هر چه بوده باشد آنها عيبى ندارد، اين در اين مسأله.

منظور و مراد اوانی

مسألة 10: « الظاهر أنَّ المراد من الأواني ما يكون من قبيل الكأس والكوز‌ الصيني والقدر والسماور والفنجان وما يطبخ فيه القهوة ، وأمثال ذلك مثل كوز القليان ، بل والمصفاة والمشقاب والنعلبكي دون مطلق ما يكون ظرفاً ، ‌فشمولها لمثل رأس القليان ورأس الشطب وقراب السيف والخنجر والسكين وقاب الساعة وظرف الغالية والكحل والعنبر والمعجون والترياك ونحو ذلك غير معلوم وإن كانت ظروفاً ، إذ الموجود في الأخبار لفظ الآنية ، وكونها مرادفاً للظرف غير معلوم ، بل معلوم العدم ، وإن كان الأحوط في جملة من المذكورات الاجتناب . نعم ، لا بأس بما يصنع بيتاً للتعويذ إذا كان من الفضة بل الذهب أيضاً ، وبالجملة فالمناط صدق الآنية ومع الشك فيه محكوم بالبراءة ».[9]

‌بعد سيّد قدس الله نفسه الشّريف شروع مى‏كند در اين كه اناء را بيان بفرمايد. بعد از اينكه معلوم شد اكل در اناء ذهب و الفضّة حرام است و رسول الله (صلی الله علیه و آله) هم نهى كرده‏اند از اناء ذهب و الفضّة ايشان اين اناء را بيان مى‏فرمايند كه مراد از اناء چيست، ايشان خلاصه كلامشان اين است، خلاصه كلام اين است كه ولو بعضى‏ها تعبير كرده‏اند و تفصيل كرده‏اند اناء را به ظرف، اناء الذّهب و الفضّة يعنى ظرف طلا و نقره، ايشان مى‏فرمايد، مرادفت ظرف كه عنوان ظرف است با عنوان اناء معلوم نيست كه اينها مترادفين بشوند، بلكه مقطوع العدم است كه ظرف با اناء مترادفين نيستند، ظرف صدق مى‏كند، ولكن ظرف كه صدق مى‏كند لكن اناء صدق نمى‏كند، اين خمير دندان‏ها را ديده‏ايد ديگر، آن خمير كجاست، به آن ظرف مى‏گويند ديگر، بدان جهت مى‏گويند السّار همان ظرف معجون، اين ظرف است ديگر، ولكن اناء نمى‏گويند، كسى اناء نمى‏گويند، و هكذا امثال اين جور چيزها، مثلاً ظرف عطر است و لكن اناء عطر نمى‏گويند، اين عطر كوچكى كه درست مى‏كنند و اينها بله ظرف عطر است ولكن اناء نمى‏گويند اينها را، بعضى‏ها تعبير كرده‏اند از اناء به وعاء، حتّى بعضى لغويين گفته‏اند كه الاناء وعاء لفظاً و معناً، اين هم اشتباه است، اشتباه نيست، چون كه كار لغويين اين نيست كه معنايى براى لفظ بياورند كه آن معنا مساوى بوده باشد با استعمالات آن لفظ به آن معنايى كه بر آن لفظ ذكر مى‏كنند كه جامع افراد مانع اغيار باشد اينجور نيست، شرح الاسم است، غالباً بالاعم تفسير مى‏كنند، وعاء هم همين جور است، در وعاء اناء اطلاق نمى‏شود، ولكن وعاء استعمال مى‏شود، آن صندوقى كه سابقاً زن‏ها توى خانه‏هايشان داشتند كه الان هم دارند كه يخدان مى‏گفتند لباس‏ها را جمع مى‏كردند، به آنها مى‏گفتند وعاء الالبسه، وعاء الالبسه الان هم استعمال مى‏شود در لسان عرب، به آنها وعاء البسه است، كسى به يخدانى كه هست نمى‏گويد اناء است، اناء اطلاق نمى‏شود، بدان جهت آنها هم گفته‏اند اناء کالوعاء آن هم تفسير به اعم است و درست نيست، بدان جهت معناى اناء پيش ما معلوم بالتّفصيل نيست كه اناء چيست، بلكه حتّى مى‏گويند فعلاً هم همين جور است که فعلاً عرب استعمال نمى‏كند لفظ الاناء را، لفظ الاناء استعمال نمى‏كنند، بله همين جور كه ما ديديم مائون مى‏گويند، اناء استعمال نمى‏كنند، بدان جهت معناى اناء چيست، اين من حيث السّعة و الضّيق بر ما مجمل است، قدر متيقّن آنى كه آنها يقيناً اناء هستند بله آنها اين حكم را مى‏گيرند، نهى رسول الله عن آنية الذّهب و الفضّة و هكذا لا تأكل فى آنية الذّهب و الفضّة، ولكن آنهايى كه مشكوك هستند در آنها رجوع به اصالة الحل مى‏شود، وقتى كه عنوان محرم مجمل شد من حيث السعة و الضيق در مورد يقين كه يقيناً اناء است اخذ به او مى‏شود و در ديگرى‏ها رجوع به اصل مى‏شود، بدان جهت ايشان در اين ما نحن فيه در اين مسأله اينجور مى‏گويد: «الظاهر أن المراد من الأواني ما يكون من قبيل الكأس و الكوز‌و الصيني و القدر و السماور و الفنجان و ما يطبخ فيه القهوة و أمثال ذلك مثل كوز القليان» آنى كه در او قهوه درست مى‏شود و امثال ذلك مثل كوز القليان آن هم اناء هست.

یک کلمه ای بگویم: در بعضى موارد ما علم نداريم كه اناء به او صدق مى‏كند، در خارج هم همين جور است، بعضاً دوغ مى‏آورند در قری، ظرف دوغ را مى‏آورند كه ظرف بزرگى است و او را كه نمى‏شود برداشت و دوغ خورد، يك قاشقى دارد كه به او چُمچه مى‏گويند قاشق بزرگى است. او از طلا و نقره است فرض بفرماييد. اين قاشق ولو عنوان اناء هم به او صدق نكند و محرز نبوده باشد ما قطع داريم فرق ما بين كاسه كوچك طلا كه توى دوغ بكند و دوغ را بردارد و بخورد و ما بين اين چمچه‏اى كه در دست گرفته‏اند و شبيه قاشق مى‏ماند فرق بین اينها نيست در حكم، اگر حرام است هر دو حرام است. اگر حرام نيست هيچ كدام حرام نيست، احتمال فرق داده نمى‏شود، بدان جهت آنى كه در عروه مى‏فرمايد که اقتصار مى‏شود به آن جاهايى كه قطعاً اناء صدق مى‏كند شما اگر بگوييد كه از كجا معلوم كه در بعضى اينها اناء صدق مى‏كند، مثل كوزه قليانى كه هست و ما بين كوزه‏اى كه آب مى‏خورند فرقى نيست، اين اناء باشد آن اناء باشد، از كجا مى‏گوييد كه هر دو اناء هستند؟ مى‏گوييم اين كوزه قليان حكم آن كوزه آب را دارد، اگر او حرام است اين هم حرام است، چون كه همين هم ما يشرب به است ديگر، منتهى در اين هم استعمال مى‏كنند و استعمال شايعى دارد، و ما يطبخ فيه القهوة و امثال ذلك مثل كوز القليان بل المصفاة و المشقاب و النعلبكى، نعلبكلى هم همين جور است ما يشرب به است، بدان جهت مى‏گويد چايت را بريز توى نعلبكى بخور، خيلى گرم است لبهايت مى‏سوزد، اين ما يشرب به است، بدان جهت به آنها عنوان اناء صادق است، عنوان ما يشرب به.

يك‏ چيزى هم بگويم، و آن اين است كه از بعضى روايات ظاهر مى‏شود كه آن ملاك ما يشرب به است، يعنى قابل شرب بوده باشد، مثل مصفاة كه عبارت از صاف كن است، چون كه قابل شرب به او نيست، سوراخ سوراخ است ديگر، او را نمى‏گيرد، باز مصفاة حرام است، چون كه احتمال فرق ما بين اين و ما بين مثل الصينى داده نمى‏شود، اگر حرام است هر دو حرام است، حرام نيست هيچ كدام حرام نيست، بدان جهت اين قاعده‏اى كه ما خلط كرديم و قاطى كرديم به اين كه صدق الاناء محرز بوده باشد و خودش هم چونكه فرقى ما بين نعلبكى و صينى نيست، نعلبكى وقتى كه حرام شد اناء صدق كرد صينى هم همين جور است. صينى وقتى كه حرام شد مصفاة هم همين جور است. احتمال فرق داده نمى‏شود در اینها، بدان جهت در ما نحن فيه آنى كه محرز است اناء است من حيث الموضوع او الحكم، حكم به او ثابت مى‏شود، و امّا در غير ذلك در غیر این موراد رجوع به اصالة الحل مى‏شود كما ذكرنا، دون مطلق ما يكون ظرفا مطلق ظرف ملاك حرمت نيست. فشمولها لمثل رأس القليان آن رأس قليانى كه هست آن هم ظرف تنباكو است ديگر، تنباكو را آنجا مى‏گذارند، ظرف آتش است و آتش را آنجا مى‏گذارند، او شامل اناء نيست، فمثل رأس القليان و رأس الشّطب رأس چپوقى كه هست يا اين شطب‏هايى كه جديد است مثل چپق است ديگر، رأس آنها قاب توتون است ديگر، توتون را آنجا مى‏گذارند ديگر، اناء صدق نمى‏كند به اينها، و قراب السیف و الخنجر و السّجين و قاب السّاعة و ظرف الغالية ظرف عطور، و الكهن و العنبر و المعجون و التّرياك و غير ذلك، اينها غير معلومٍ و ان كانت ظروفاً ولو به اينها ظروف مى‏گويند، اذ الموجود فى الاخبار لفظ الآنية در اخبار لفظ آنيه است و كون الآنية مرادفا للظرف غير معلومٌ، بل معلوم العدم كه از خارج عرض كردم معلوم العدم است، و ان كان الاحوط فى جملة من المذكورات الاجتناب كه انسان احتمال مى‏دهد كه اناء به اين هم صدق مى‏كند، مواردى كه احتمال صدق اناء مى‏دهد، نعم لا بأس بما يصنع بيتاً للتّعويذ اذا كان من فضّةٍ  بل الذّهب ايضاً آن عيبى ندارد، اين كه لا بأس چون كه منصوص بود عن الحايض یعلّق عليه آن تعويذ، امام فرمود كه همان ظرف تعويذ است ديگر، اگر ذهب باشد بأسى ندارد، فضّه و ذهب هم فرقى ندارد، اگر براى ذهب جايز شد فضّه‏اش هم عيبى ندارد، چون كه زن است ديگر، بر زن اشكالى ندارد، ذهب مثل فضّه است پوشيدن، بدان جهت مى‏فرمايد: «نعم لا بأس بما يصنع بيتاً لتّعويذ اذا كان من فضّةٍ بل الذّهب ايضاً» ذهب همين جور است. و بالجمله اگر بيت تعويذ از ذهب باشد، و مرد هم توى جيبش بگذارد عيبى ندارد، پوشيدنش براى مرد اشكال دارد يعنى جايز نيست و الاّ در جيب گذاشتنش عيبى ندارد، و بالجمله فالمناط صدق الآنية مناط صدق آنيه است و مع الشّك فيه محكومٌ بالبرائه بدان جهت اگر شكّ در صدق كرديم محكوم به برائت است، ولو عنوان ظرف صدق كند و عنوان وعاء صدق كند، آنها موضوع الحكم نيستند، موضوع حكم عنوان الآنية است، آنى كه احراز نكرديم صدق آنيه را و قطع نداشتيم چيزى كه يقيناً آنيه است حكم اين با او يكى است و احتمال فرق را نداديم، حكم به اباحه مى‏شود، والحمد الله ربّ العالمين.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص157.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رِبْعِيٍّ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ السَّرِيرِ فِيهِ الذَّهَبُ- أَ يَصْلُحُ إِمْسَاكُهُ فِي الْبَيْتِ- فَقَالَ إِنْ كَانَ ذَهَباً فَلَا- وَ إِنْ كَانَ مَاءَ الذَّهَبِ فَلَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص510.

[3] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمِرْآةِ هَلْ يَصْلُحُ إِمْسَاكُهَا- إِذَا كَانَ لَهَا حَلْقَةُ فِضَّةٍ قَالَ نَعَمْ- إِنَّمَا كُرِهَ اسْتِعْمَالُ مَا يُشْرَبُ بِهِ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ السَّرْجِ- وَ اللِّجَامِ فِيهِ الْفِضَّةُ أَ يُرْكَبُ بِهِ- قَالَ إِنْ كَانَ مُمَوَّهاً لَا يُقْدَرُ عَلَى نَزْعِهِ فَلَا بَأْسَ- وَ إِلَّا فَلَا يُرْكَبُ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص511.

[4] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ‌ ‌آنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ- فَكَرِهَهَا فَقُلْتُ قَدْ رَوَى بَعْضُ أَصْحَابِنَا- أَنَّهُ كَانَ لِأَبِي الْحَسَنِ ع مِرْآةٌ مُلَبَّسَةٌ فِضَّةً فَقَالَ لَا- وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ إِنَّمَا كَانَتْ لَهَا حَلْقَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ هِيَ عِنْدِي- ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْعَبَّاسَ حِينَ عُذِرَ - عُمِلَ لَهُ قَضِيبٌ مُلَبَّسٌ مِنْ فِضَّةٍ مِنْ نَحْوِ مَا يُعْمَلُ لِلصِّبْيَانِ- تَكُونُ فِضَّةٌ نَحْواً مِنْ عَشَرَةِ دَرَاهِمَ- فَأَمَرَ بِهِ أَبُو الْحَسَنِ ع فَكُسِرَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص506.

[5] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّعْوِيذِ يُعَلَّقُ عَلَى الْحَائِضِ فَقَالَ نَعَمْ- إِذَا كَانَ فِي جِلْدٍ أَوْ فِضَّةٍ أَوْ قَصَبَةِ حَدِيدٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص511.

[6] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمِرْآةِ هَلْ يَصْلُحُ إِمْسَاكُهَا- إِذَا كَانَ لَهَا حَلْقَةُ فِضَّةٍ قَالَ نَعَمْ- إِنَّمَا كُرِهَ اسْتِعْمَالُ مَا يُشْرَبُ بِهِ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ السَّرْجِ- وَ اللِّجَامِ فِيهِ الْفِضَّةُ أَ يُرْكَبُ بِهِ- قَالَ إِنْ كَانَ مُمَوَّهاً لَا يُقْدَرُ عَلَى نَزْعِهِ فَلَا بَأْسَ- وَ إِلَّا فَلَا يُرْكَبُ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص511.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ اسْمَ النَّبِيِّ ص فِي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ الْمَاحِي- إِلَى أَنْ قَالَ وَ كَانَتْ لَهُ عِمَامَةٌ تُسَمَّى السَّحَابَ- وَ كَانَ لَهُ دِرْعٌ تُسَمَّى ذَاتَ الْفُضُولِ لَهَا ثَلَاثُ حَلَقَاتِ فِضَّةٍ- حَلْقَةٌ بَيْنَ يَدَيْهَا وَ حَلْقَتَانِ خَلْفَهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص512.

[8] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَشْيَمَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ ذِي الْفَقَارِ سَيْفِ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَقَالَ نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِيلُ مِنَ السَّمَاءِ- وَ كَانَتْ حَلْقَتُهُ فِضَّةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص511.

[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص158.