مسألة11: « لا فرق في حرمة الأكل والشرب من آنية الذهب والفضة بين مباشرتهما لفمه أو أخذ اللقمة منها ووضعها في الفم ، بل وكذا إذا وضع ظرف الطعام في الصيني من أحدهما وكذا إذا وضع الفنجان في النعلبكي من أحدهما وكذا لو فرغ ما في الإناء من أحدهما في ظرف آخر لأجل الأكل والشرب لا لأجل نفس التفريغ فإنَّ الظاهر حرمة الأكل والشرب لأنَّ هذا يعدُّ أيضاً استعمالاً لهما فيهما ، بل لا يبعد حرمة شرب الشاي في مورد يكون السماور من أحدهما وإن كان جميع الأدوات ما عداه من غيرهما ، والحاصل أنَّ في المذكورات كما أنَّ الاستعمال حرام كذلك الأكل والشرب أيضاَّ حرام . نعم ، المأكول والمشروب لا يصير حراماً فلو كان في نهار رمضان لا يصدق أنـَّه أفطر على حرام وإن صدق أنَّ فعل الإفطار حرام وكذلك الكلام في الأكل والشرب من الظرف الغصبي »[1].
صاحب عروه قدس الله نفسه الشريف بعد از اينكه مراد از اناء را بيان فرمود متعرض مىشود به آنى كه متعلق حرمت است. آنى را كه در اين مسئله مىفرمايد حاصلش اين است که دو چيز متعلق حرمت است. اولى الاكل و الشرب من آنية الذهب او الفضّة يا الاكل و الشرب فى آنية الذهب و الفضّة، اين امر اول است، و در اين امر اول مىفرمايد اكلى كه در آنيه ذهب و فضه حرام است. فرقى نمىكند در حرمت ما بين اينكه فم انسان مباشرت كند عند الاكل اناء را، كما اينكه در شرب الماء نوعا همين جور است. آن انائى كه در او آب هست آن ليوان يا آن كاسه او را شخص به فمش به اين دو لبش مىرساند، و اين را شرب مىكند ماء را، فرقى نمىكند در حرمت الاكل ما بين اينكه فم مباشرت داشته باشد با اناء يا اصلا فم مباشرتى به اناء ندارد، مثل اينكه فرض كنيد در كاسهاى طعام است يا در بشقابى كه طعام است برنج است انسان با دستش برمىدارد آن برنج را از اين بشقاب به دهانش مىگذارد، اين اكل هم حرام است، ولو اين اناء مباشرت با فم نكرده است و به دست برداشته شده است آن هم حرام است. مىفرمايد دست خصوصيتى ندارد. اگر با چيز ديگرى كه مثل زماننا قاشق است با قاشقى كه از چوب است يا از استيل است يا فلز ديگر است از بشقابى كه طلا است برنج را برمىدارد و مي خورد باز حرام است.
اينجا يك عمقى مىدهد به اين محرم اولى، مىگويد اكل كه حرام است ولو انائى كه از اناء ذهب و فضه است در طريق آن اكل و در طريق آن شرب واقع بوده باشد آن اكل حرام است، مثل فرض كنيد در ديگى كه از نقره است پلو را پختهاند و بعد او را كشيدهاند به آن بلمهايى كه آن بلمها از چينى است فرض كنيد. بعد شخصى از آن بلم مىكشد به بشقابش و با قاشق مي خورد. اين اكل اين طعام حرام است. براى اينكه آن اناء الذهب كه آن قِدر است در طريق اين اكل واقع شده است. ايشان اينجور مىفرمايد خدا رحمتش كند. مىگويد اگر فرض بفرماييد قورى كه از طلا يا از نقره است چايى را از آن قورى يا قهوه را مىريزد به آن فنجان و آن فنجانى كه هست فرفورى است. چينى است. مىخورد. اين خوردن حرام است، ولو اين قهوه در آن قورى هم كه ريخته شده باشد در او پخته نشده باشد. قورى هم از فرفورى باشد. در ظرفى كه قهوه را پختهاند او از طلا است يا از نقره است، كما اينكه در روئسا صورت مىگيرد، ولو بعد او منتقل مىشود به قورى بعد به فنجان بعد دو لب غير مبارك اين شخص. اين اكل حرام مىشود. مىفرمايد بل لا يبعد اگر سماورى از طلا يا نقره بوده باشد كه در زمان سابق آن سماورهايى كه از طلا و نقره بود مرسوم بود. آن اشراف داشتند. در قورى كه آن قورى از فرفورى است. چينى است چايى را دم مىكند روى سماور مىگذارد، بعد استكان نعلبكى، همهاش نه فضه است نه ذهب، فقط آن سماور ذهب و فضه است كه آب آنجا جوشيده است. بعد چايى را دم كردهاند در قورى چينى، ريختهاند به آن فنجان، بعد كه آن فنجان را برمىدارد انسان مىخورد اين شربش حرام است، كما اينكه اگر سينى طلا و نقره بوده باشد بلم را گذاشتهاند در سينى، بلم را هم با آن سينى گذاشتهاند جلوى انسان، انسان از آن بلم برمىدارد كه در آن سينى طلا و نقره است مىخورد اين اكلش حرام است، اگر اناء الذهب و الفضّة در طريق اكل و شرب واقع بشود اكل در تمام اين صور حرام است، اين اكل حرام مىشود، اين يك محرم را مىگويد.
محرم ديگر اين استعمال آنية ذهب و الفضّة است. استعمال در اكل بشود، ما فعلا كلاممان در اكل است. اكل يا شرب، اين حبى كه آب را در او ريختهاند كه حب از طلا است از او مىريزند به سماور، اين استعمال شده است اين اناء، كه سماور بجوشد. سماور هم طلا نيست. سماور هم فرض كنيد از استيل است. اين استعمال حرام است، بالاخره اين آب را كه مىخورد از اين حب اكلش حرام است، ولكن اين استعمالش هم خودش محرم است. استعمال محرم دومى است. يا فرض كنيد سماور را كه در آن آب جوشانده است از طلا است استعمال است. اين استعمال هم حرام است، ظاهر عبارت ايشان همان حرفى است كه سابقا ما مىگفتيم، كه سابقا مىگفتيم كسى كه اكل را حرام مىداند بدان جهت كسى در كاسهاى مثلا در كاسهاى از طلا است در او آبگوشت درست كرده است. آن تريت را مىخورد با دستش برمىدارد يا با قاشق برمىدارد ارتكب محرمين، يكى اين است که اكلَ از آنية الذهب و الفضّة و ديگرى هم اين عبارت از اين است كه آنيه ذهب و فضه را استعمال كرده است، استعمال الاناء الذهب و الفضّة و هكذا اين اكل اين محرم مىشود.
يك چيزى در كلامش هست، آن چيز را بعد توضيح خواهيم داد كه الان وارد او نمىشوم كه الان مطلب قاطى نشود، و آن عبارت از اين است كه ايشان مىگويد قطع الاستعمال عيبى ندارد، انسان آنية الذهب و الفضّة استعمالش را قطع كند ديگر اكلش حرام نمىشود، و استعمال محرم هم تمام مىشود، مثل اينكه فرض بفرماييد شخصى در سماورى كه از طلا بود يا از نقره بود آب را جوشاند، مثل اينکه فصل سرما است. سماور آنجا قُل قُل مىجوشيد، بعد آمد گفت كه بابا اين كترى را بياور، آن قورى را بياور، آن سماور كه آبش جوشيده بود ريخت در آن كترى، قورى را هم چاى ريخت دم كرد. گذاشت گفت بردار ببر اين سماور را، قطع كرد استعمالش را به قصد تخلص، در اين صورت بعد كسى كه از اين چايى مىخورد چه خودش و چه كس ديگر آن حلال است اشكالى ندارد، و استعمال محرم هم قطع شده است، به قصد تخلص عن الحرام افراغ كند طعام و شراب را، اين عيبى ندارد.
عين عبارت ايشان را برايتان مىخوانم ببينيد همين را مىگويد يا غير اين را، مىفرمايد بر اينكه: لا فرق فى حرمة الاكل و الشرب من آنية الذهب و الفضّة بين مباشرتهما لفمه بين اين كه مباشرت كند آنيه ذهب و فضه فم انسان را او اخذ اللقمة منهما يا لقمه را از آن آنيه اخذ كند و وضعها فى الفم لقمه را در دهانش بگذارد، بل و كذا اذا وضع ظرف الطعام فى الصينى من احدهما آن آبگوشت يا برنجى كه در بلم چينى است يا در بلم استيل است اين وضع كند ظرف الطعام را در سينىاى كه از آن سينى از طلا و نقره است، اين سفره كه مىاندازند در قدیم که الان هم اينجور رسم است سفره نمىاندازند با آن سينى مىگذارند جلوى شخص، و كذا اذا وضع ظرف الطعام فى الصينى احدهما و كذا اذا وضع الفنجان فى النعلبكى احدهما فنجان فرفورى است. چينى است، ولكن نعلبكىاش از طلا و نقره است. اين كه آن فنجان را برمىدارد مىخورد اين اكل و شرب حرام است، و كذا لو افرغ ما فى الاناء من احدهما فى ظرف آخر، ديك آنجا ديك از طلا بود كه برنج پخته بودند، در اين صورت آن برنج را از آن ديك مىكشد در ظرف آخرى، لو فرغ ما فى الاناء من احدهما يعنى از ذهب و فضه فى الظرف الآخر كه بلم است لاجل الاكل و الشرب، به جهت اينكه بيايد بلم را بخورند ديگر، رسمش همين جور است، لا لاجل نفس التفريغ، نه به جهت نفس التفريغ كه همان قطع استعمال است، كه آن به جهت قصد تخلص او را استثناء مىكند، لاجل الاكل و الشرب تفريغ در ظرف ديگر مىكنند، لا لاجد نفس التفريغ، فان الظاهر حرمة الاكل و الشرب، ظاهر اين است كه در تمام اين موارد اكل و شرب حرام است، لانّ هذا يعدّ ايضا استعمالا فيهما، استعمال آنيه ذهب و فضه در اكل شمرده مىشود، لانّ هذا اين نحو هم يعدّ استعمالا لآنية الذهب و الفضّة فى الاكل و الشرب، بل لا يبعد حرمت شرب چاى فى مورد يكون السماور من احدهما. سماور از طلا و نقره بشود و ان كان جميع ادواته جميع ادوات آن چاى كه قندان است استكان است. نعلبکی است. قورى است. سينى است. آن قاشقهاى چايى است ما عداه من غيرهما، ما عداى سماور هم از غير الذهب و الفضّة باشد آن شرب حرام است، والحاصل اينجا توجه كنيد، و الحاصل ان فى المذكورات كما ان الاستعمال حرام در اين مواردى كه ذكر كرديم كما اينكه استعمال حرام است و كذلك الاكل و الشرب ايضا حرام اكل و شرب هم حرام است، يعنى دو محرم است، ظاهر اين عبارت اين است، اين تا اينجا.
خوب اين به چه دليل اثبات بشود، اين جور در وجهش فرمودهاند. اما در ما نحن فيه روايات ما كه عمده دليل بر تحريم بود دو طايفه بودند، يك طايفه لا تأكل فى آنية الذهب او الفضّة در آنيه ذهب و فضه نخور. خوب معلوم است خوردن انسان در آنيه ذهب و فضه مثل خوردن حيوانات غذا را نيست كه دهانش را بگذارد در غذا، حيوانات اينجور مىكنند ديگر، انسان اينجور نيست كه دهانش را بگذارد به غذايى كه در آنيه است او را بخورد مثل حيوانات، اين كه نيست، بدان جهت در آنيه ذهب و فضه را نخور يعنى لقمه را با دستت بردارى، با قاشق بردارى، يا فرض كنيد با چيز ديگر بردارى يا بلم را در آنيه در بلم ذهب و فضه نخور اين به اين است كه بكشد به همان بشقاب بخورد ديگر، اين معنايش همين جور است، اكل در آنيه ذهب و فضه را نكن اين اكل شامل است، اگر آن شرب را هم نگفتيم چونكه شرب مىشود به مباشرة الفم و اما در اكل اينجور است كه آنية الذهب و الفضّة مباشرت با فم نمىكند، چونكه قرينه خارجيه است در اكل در اناء الذهب و الفضّة مباشرت فم بالاناء نمىشود پس محرم عام است، مباشرت فم باشد يا مباشرت فم نباشد، با دست باشد، با قاشق باشد يا با چيز ديگر باشد، يكى اين ادله.
ادله ديگر نهى [2]است كه نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) عن آنية الذهب و الفضّة، خوب شما مىدانيد كه نفس آنيه عين است، تحريم به عين متعلق نمىشود، بايد به فعل متعلق بشود، مثل حرمت عليكم الميتة،[3] خود ميته نمىتواند حرام بشود، حرمت عليكم امهاتكم، فعل مناسب با او حرام مىشود، فعل مناسب با آنيه استعمال او در اكل و شرب است، فعل مناسب با آنيه استعمال او در اكل و شرب است، چه استعمال مع الواسطه بوده باشد چه بلا واسطه بوده باشد، استعمالش در اكل و شربى كه هست حرام مىشود، نتيجةً اين مىشود كه اكل در اين صورت حرام مىشود مثلا، اينجور وجه را گفتهاند.خوب شما مىدانيد كه اينها لا يسمن و لا یغنی من جوع، ما اگر گفتيم لا تأكل فى آنية الذهب و الفضّة غايت چيزى كه ما مىدانيم که قرينه خارجيه است كه انسان مثل حيوان نمىخورد غايت امر اين است طعامى كه در آنيه فضه و ذهب هست آن طعام را در آن اناء ذهب و فضه نخور، چه با دستت بردارى، چه با قاشق بردارى، اما از ديكى كه از طلا است كشيدهاند پلو را آوردهاند در آنيهاى كه خودش آن آنيه از چينى است يا از اين ظرفهاى پلاستيكى است و امثال آنهاست يا سراميك است كه ارزان است، كشيدهاند جلوى او گذاشتهاند. او مىخورد در اين اناء، اين لا تأكل فى آنية الذهب و الفضّة فى آنية صدق نمىكند، بله با دستش بردارد، طلا بود ظرف اين عيبى نداشت. قاشق داشت عيبى نداشت. اما آنجا ديگ طلا است ربطى به اين ندارد. اينجا نهى از اكل شامل بشود اين اكل از اناء سراميك را نه اين را نمىگيرد، بالوجدان نمىگيرد. كما اينكه صاحب اين قول در دو مسئله بعدى همين را خودش تصديق كرده است، كه نمىگويند اكلَ فى القدر، نمىگويند اكلً فى قدر الذهب، اين نمىگويند اين را، اين از اين سراميك خورده است. پس آن دليل كه عنوان اولى است، نهى از اكل در آنيه ذهب و فضه است اين وسايط را نمىگيرد.
اما دليل دوم، دليل دوم هم نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) عن آنية الذهب و الفضّة، فعل مناسب با اناء استعمالش در اكل و شرب است. ما مي گفتيم استعمالش در حفظ طعام و حفظ الماء و حرز الماء مثل آن اناء مائى كه وجد فيه فأرة متسلخه،[4] كه اناء مناسب است اين حرز الماء و حرز المايعات و حرز الطعام در اناء استعمال متعارف است، آنها را گذاشتيم كنار، از خير آنها گذشتيم امروز، فقط آن استعمالاتى كه مناسب با اكل و شرب است، استعمالاتى است كه آن استعمالات به اكل و شرب طعام مربوط مىشود، مثل پختن، كشيدن، در سينى گذاشتن و امثال ذلک، در اينها نهى شده است از اين استعمالات، اكل كه متعلق حرمت نيست، اين استعمالاتى كه معد مىشود طعام براى اكل از اين استعمالات اناء نهى شده است، خوب او را هم ملتزم مىشويم، خوب در سماور طلا آب جوشاندهاند قورى را هم گذاشتهاند روى آن بعد ريختهاند در نعلبكى، در استكانى كه خودش و نعلبكىاش از چينى است، يا استكانش شيشه است نعلبكىاش از چينى است. آوردهاند گذاشته جلوش مىخواهد بخورد او را. خوب اين شرب اين چاى چرا حرام بشود؟ گفته است كه لا تأكل فى آنية الذهب، اين كه آنيه ذهب نيست. اين محرم آن استعمال سماور بود. آن استعمال سماور حرام است. جوشاندن و از او چاى دم كردن رويش قورى گذاشتن تمامى اينها استعمال است، اينها محرم است، در ديك غذا پختن حرام، كشيدن از او به بلمها كه مردم بخورند حرام، اما اكل چرا حرام بشود؟ بدان جهت اين دو دليلى دو طايفه كه نهى از اكل و نهى از اناء اين نمىرساند كه اكل در تمام اين موارد حرام است، بلكه كما ذكرنا وقتى كه شارع نهى كرد از استعمال الاناء در آن استعمال متعارف مناسب با اناء نه مثل رف گذاشتن كه گفتيم عيبى ندارد، آن استعمال مناسب با اناء كه در آن غذا پختهاند، در آن غذا كشيدهاند، در آن غذا آوردهاند مثل سينى از تمام اينها نهى كرد، اين شارع اگر بگويد لا تأكل فى آنية الذهب و الفضّة ظاهرش اين است كه اين نهىِ از اكل كرده است نه اينكه اكل كه ازدراد طعام است اين حرام است، اين نهى از اكل كرده است چونكه اكل استعمال اناء است، اكل در اناء ذهب استعمال اناء الذهب است، و استعمال حرام است، به قرينه اينكه شارع نهى كرده است از استعمالاتى كه استعمالات اناء در اكل حساب مىشود از او وقتى كه حرام كرد هر استعمالى بوده باشد بدان جهت در ما نحن فيه لا تأكل فى آنية الذهب مفهومش اين مىشود كه اكل بما اكلٌ يعنى از دراد طعام و شراب است اين حرام نيست، اين آب است، اين مثلا گوشت گوسفند بره است مىخورد، اين حرام نيست، خود اين اكل بما هو استعمال الاناء، استعمال اناء مىكند در آن غذا مىگذارد از او غذا برمىدارد با قاشق با دست. اين استعمال اناء حساب مىشود. اين اكل بما هو استعمال للاناء حرام است. بدان جهت پيش ما محرم فقط استعمال است. بدان جهت در استعمال هم فرق نمىكند كه استعمالى باشد كه اكل بر او مترتب است يعنى پشت سرش اكل مىآيد جزء اخير از اكل است كه مىگذارد به دهانش از آن كاسه، يا نه هنوز جزء اخير نيست. ديگ است، ديگى است كه در او مىپزند ديگ طلا، فرض كنيد سينى طلا، سماور طلا همه اينها استعمال آنية الذهب و الفضّة است، چونكه فرق ما بين نعلبكى كه اناء است و يشرب به است و ما بين سينى كه در آن كاسه مىگذارند، بشقاب مىگذارند و در نعلبكى كه استكان مىگذارند احتمال فرق در حكم نيست.
روى اين اساسى كه هست آن جهتى كه ديروز گفته بودم يادتان باشد، كسى خدشه بكند كه به آن سينى اناء صدق نمىكند و ما يشرب به نيست، مىگوييم كه نه احتمال فرق بين او و نعلبكى نيست در حكم، على هذا الاساس اين استعمال فقط حرام است.
نگاه كنيد ببينيد كه صاحب عروه اين حرف را كه گفت و ظاهرش هم اين بود بدان جهت مرحوم سيد حكيم هم قدس الله نفسه الشريف[5] در اين استعمالات منكر شده است گفته كه اكل حرام نيست كه مثل اينكه سماور از طلا است ديگ از طلا است ملتزم شده است كه اكل حرام نيست. استعمال حرام است، ولكن ايشان هم آن اكل از كاسه طلا و اكل از كاسه نقره را كه با دست برمىدارد با قاشق برمىدارد خود آن اكل را بما هو اكل محرم شمرده است.
فرق ما بين ذكرنا و ما ذكر سيد حكيم قدس الله سره اين است كه ايشان در اكل قبول دارند كه اكل از اناء صدق بكند اكل حرام مىشود، ولكن ما گفتهايم كه به قرينه ساير الروايات اكل كه ازدراد الطعام است حرام نمىشود، آنى كه حرام مىشود همان استعمال است و اما از دراد الطعام كه از گلوى او مىبرد پايين، نه او حرمتى ندارد، طعام، طعام مباحى است، فرق اينجاست، ببينيد مرحوم سيد پشت سر اين حرفها چه مىگويد، مىگويد نعم المأكول و المشروب لا يصير حراما، ما كه در اين موارد در تمامى اين موارد گفتيم اكل حرام است مأكول و مشروب خودش حرام نمىشود نظير مال مغصوب و نظیر ميته و مثلا طعام نجس، چه خوردن طعام نجس حرام است يا ميته خوردن حرام است، اين در ظرف طلا و نقره خوردن مثل آن اكل الميته و مثل شرب ماء نجس نمىشود، آن مشروب و مأكول محرم نمىشود، بدان جهت به مرحوم سيد همه اشكال كردهاند، هر كس را نگاه كنيد اشكال كردهاند كه یا سید اين چه حرفى است مىفرماييد؟ مأكول و مشروب كه آن ميته لحم است يا ماء نجسى كه ماء است او كه حرام نمىتواند بشود، آن عين است به عين كه متعلق نمىشود حرمت، بايد حرام اكل الميته باشد، حرام بايد شرب ماء نجس بشود، او بايد حرام بشود، خوب چه فرقى دارد، اگر گفتيم اكل از اناء ذهب و فضه حرام است يعنى ازدراد الطعام حرام است، اكل معنايش اين است، شرب يعنى ازدراد الماء، اين اشكال به ما وارد نيست، ما راحت هستيم، ما اينها را حرام نمىدانيم، اگر ملتزم شديم كه اكل خودش از اناء ذهب حرام است شرب حرام است يعنى اين ازدراد حرام است، فرقى نمىكند در میته هم ازدراد ميته حرام است، خود ميته كه نمىتواند حرام بشود، عين است، منتهى غايت الامر اين است در اكل الميته كه ازدراد حرام است لخصوصية فى المأكول است كه ميته است، ولكن در ما نحن فيه كه ازدراد حرام است در اكل از اناء الذهب و الفضّة اين اكل حرام است اين لا لخصوصية فى المأكول و المشروب، بل لخصوصية فى نفس الاكل که اكل از اناء طلا است، فقط فرقش اين است.
بعد كه ايشان در عروه مىفرمايد اكل خودش حرام نيست يعنى اكل در ما نحن فيه حرام است ولكن مأكول و مشروب حرام نيست به اين يك تفريع مىآورد در عروه خود مرحوم سيد یزدی قدس الله سره، مىگويد پس كسى در ماه مبارك از ظرف طلا و نقره خورد در ناهار شهر رمضان كه مكلف به صوم است كفارة الجمع بر او واجب نيست، چرا كفاره جمع واجب نيست؟ چونكه مأكول و مشروب حرام نيست، اما ميته را بخورد يا ماء نجس را بخورد كفاره جمع واجب است، بدان جهت باز هم اشكال كردهاند كه گفتيم در آنجا هم اكل ميته حرام است شرب ماء نجس حرام است. اينجا هم اكل طعام و شرب چاى اگر حرام شد مىشود افطار به محرم، يعنى افطار كرده است مفطّرى را مرتكب شده است يا مفطرى را مرتكب شده است كه آن مفطر قطع نظر از مفطريتش حرام است، چونكه قطع نظر از عنوان مفطريتش اكل فى اناء الذهب است، اكل فى اناء الفضّة است، يا اكل الميتة است، يا اكل و شرب ماء نجس است، هيچ فرقى نمىكند، بدان جهت در ما نحن فيه هم اگر گفتيم اكل حرام است بايد ملتزم بشويم كه كفارة الجمع واجب است، وقتى كه اكل حرام شد بايد كفاره جمع واجب بشود، چونكه مراد از كفاره جمع در جايى است که آنى كه انسان صومش را با او افطار مىكند قطع نظر از افطار صوم خود ارتكاب او حرام بشود، اكل ميته قطع نظر از افطار صوم حرام است. اكل از اناء الذهب و الفضّة هم فى نفسه حرام است، آن روايتى كه وارد شده است در كفارة الجمع آن روايت ما نحن فيه را هم مىگيرد، آن روايت، روايت عبد السلام ابن صالح الهروى است، در جلد شش باب ده از ابواب ما يمسك عنه الصائم وقت الامساك، باب ده، باب وجوب كفارة واحد بالافطار على المحلل و كفارة الجمع بالافطار على المحرم و القضاء[6] فيهما:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ» شيخ قدس الله نفسه الشريف يعنى شيخ طوسى اين روايت را از صدوق عليه الرحمه نقل مىكند به اسنادش از محمد ابن على ابن حسين بابويه «عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيِّ» اينها خيلى توثيق ندارند. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ» روايت من حيث السند فيه ما فيه است. «قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- قَدْ رُوِيَ عَنْ آبَائِكَ ع فِيمَنْ جَامَعَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ- أَوْ أَفْطَرَ فِيهِ ثَلَاثُ كَفَّارَاتٍ» روايت شده است كه سه كفاره بايد بدهد، هم عتق رقبه هم صوم ستين يوما هم اطعام ستين مسكينا «وَ رُوِيَ عَنْهُمْ أَيْضاً كَفَّارَةٌ وَاحِدَةٌ- فَبِأَيِّ الْحَدِيثَيْنِ نَأْخُذُ» كه يكى را موجود كند، فباىّ الحديثين نأخذ كدام يكى را اخذ كنيم. « قَالَ بِهِمَا جَمِيعاً- ، هر دو را اخذ كنيد. «مَتَى جَامَعَ الرَّجُلُ حَرَاماً» وقتى كه جماعش جماع محرم بود. «أَوْ أَفْطَرَ عَلَى حَرَامٍ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ» به ارتكاب حرام افطار را كرد، اكل از اناء ذهب ارتكاب حرام است ديگر، به او افطار را كرد فى شهر الرمضان «فَعَلَيْهِ ثَلَاثُ كَفَّارَاتٍ عِتْقُ رَقَبَةٍ- وَ صِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ- وَ إِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً- وَ قَضَاءُ ذَلِكَ الْيَوْمِ- وَ إِنْ كَانَ نَكَحَ حَلَالًا أَوْ أَفْطَرَ عَلَى حَلَالٍ» يعنى حلال قطع نظر از افطار بشود «فَعَلَيْهِ كَفَّارَةٌ وَاحِدَةٌ- وَ إِنْ كَانَ نَاسِياً فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ» آن اشكالى ندارد، اين روايت ما نحن فيه را هم مىگيرد.
در اين كفاره جمع يك روايت دومى[7] هست كه او را هم صدوق عليه الرحمه نقل كرده است از محمد ابن جعفر الرزاز الاسدى قدس الله سره، محمد ابن جعفر رزاز اسدى از اجلاء است. محمد ابن على ابن حسين باسناده عن ابی الحسين محمد ابن جعفر اسدى، انما الكلام در سند صدوق است به محمد ابن جعفر اسدى، سندش فيه ما فيه است و در مشيخه فقيه ذكر كرده است سندش را و سه نفرى هستند كه هر سه نفر محل كلام هستند، سه نفر هم معا نقل كردهاند، آنجا دارد كه «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَسَدِيِّ» كه همان از نواب خاص امام زمان روحی و ارواحنا له الفداء است. آن مكاتبهاى كه از ايشان رسيده بود به محمد ابن جعفر اسدى آن مكاتبه هم عن المهدى سلام الله عليه بود «فِيمَا وَرَدَ عَلَيْهِ مِنَ الشَّيْخِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الْعَمْرِيِّ يَعْنِي عَنِ الْمَهْدِيِّ ع فِيمَنْ أَفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مُتَعَمِّداً- بِجِمَاعٍ مُحَرَّمٍ عَلَيْهِ- أَوْ بِطَعَامٍ مُحَرَّمٍ عَلَيْهِ- أَنَّ عَلَيْهِ ثَلَاثَ كَفَّارَاتٍ»، در اين روايت طعام محرم عليه است، در اكل از اناء الذهب طعام محرم عليه نيست مثل ميته، خصوصيت در طعام نيست، خصوصيت در خود اكل است، بطعام محرم عليه، آن وقت انّ عليه ثلاث كفارات، ربما يقال كه اين اكل از اناء ذهب و فضه را نمىگيرد. اين بايد طعام محرم عليه بشود وخصوصيت در مأكول و مشروب بشود. خوب مىگوييم عيبى ندارد اين روايت اينجور، ولكن نفى كه نمىكند، آن روايت اولى اطلاق دارد با همديگر تنافى ندارند كه، هر دو مثبتين هستند، با هم مثبت و نافى كه نيستند تعارض كنند، آن مىگويد اكل محرم كفاره جمع دارد، اين هم مىگويد اكل ميته كفاره محرم دارد، چه اشكال دارد هر دو تا را ملتزم مىشويم، بدان جهت ما بين اينها تنافى نيست بدان جهت اگر اكل را محرم دانستيم بايد بگوييم كه كفاره جمع واجب است.
بعد سيد يزدى قدس الله نفسه الشريف در آخر عبارتش چيزى مىگويد كه آن حرفش قرينه است كه لعل مراد ايشان هم ما ذكرنا است، كه اكل محرم است لا بما هو ازدراد الطعام، ازدراد طعام را حرام نمىداند، ايشان هم استعمال اكلى را حرام مىداند، چونكه در آخر عبارتش دارد نعم المأكول و المشروب لا يصير حراما، در اكل از اناء ذهب و فضه مأكول و مشروب حرام نمىشود، فلو كان نهار شهر الرمضان اگر در نهار شهر رمضان شد لا يصدق انه افطر على حرام، که على حرام افطار كرده است، يعنى معناى اين، اين است که اكل خودش حرام نيست، و ان صدق ان فعل الافطار حرام ولو افطارش حرام است ولكن قطع نظر از افطار كار حرام نكرده است، كلام اين است، اين را مىگويم كه اين قرينه است و اين هم حرف ما را مىگويد و كذلك الكلام فى الاكل و الشرب فى الظرف الغصبى، در اكل و شرب ظرف غصبى هم همين جور است، آنجا هم افطار على المحرم نيست، انسان مال مردم، ظرف مردم را غصب كرده است در آن پلو برده است الان گذاشته است جلوش مىخورد در ماه رمضان، سه كفاره بدهد يا يك كفاره؟ بلا اشكال بايد يك كفاره بدهد، چرا؟ چونكه اكل اين حرام نيست، چونكه اكل اين برنجى كه هست برنجى را كه در دستش برداشته است اين برنج را به دهان گذاشتن و بلعيدن حرام نيست، اين تصرف در مال غير نيست که، تصرف پختن است در اين ديك يا در اين كاسهاى كه در مال غير است ريختن طعام است و از اين كاسه برداشتن است اغتراف است كه تصرف در مال غير است، ظاهر عبارت ايشان اين است كه آنجا چرا كفاره جمع واجب نيست چونكه آنجا نمىتواند سيد با آن فقاهتش ملتزم بشود كه از دراد طعام حرام است در اكل از اناء غصبى كه طعام مال خودش است، آن ازدراد طعام آنجا حرام نيست، اين كه آنجا را مىگويد كه مثل ما نحن فيه است ظاهرش اين است كه در ما نحن فيه هم اكل را بما هو استعمالٌ حرام مىداند، بدان جهت در تمامى اين موارد اين استعمال بما هو استعمالٌ حرام است منتهى بعضىها تخصيص مىدهند استعمال را به استعمالاتى كه به اكل و شرب است، مىگوييم نه استعمالاتى كه براى توضؤ است، آب بياورد در كاسه ذهب و فضه كه وضوء بگيرد، آن هم استعمال معمول اناء است، نهى النبى (صلی الله علیه و آله) عن آنية الذهب و الفضّة او را هم مىگيرد، فقط محرم عنوان واحد است و هو استعمال اناء الذهب و الفضّة فى الاكل و الشرب او نحوهما من الاستعمالات المتعارفة، و الله سبحانه هو العالم.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص158.
[2] وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ نَهَى عَنْ آنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص506.
[3] إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ مَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَ لاَ عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ سوره بقره(2)، آيه115.
[4] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ يَجِدُ فِي إِنَائِهِ فَأْرَةً- وَ قَدْ تَوَضَّأَ مِنْ ذَلِكَ الْإِنَاءِ مِرَاراً- أَوِ اغْتَسَلَ مِنْهُ أَوْ غَسَلَ ثِيَابَهُ- وَ قَدْ كَانَتِ الْفَأْرَةُ مُتَسَلِّخَةً- فَقَالَ إِنْ كَانَ رَآهَا فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ يَغْتَسِلَ- أَوْ يَتَوَضَّأَ أَوْ يَغْسِلَ ثِيَابَهُ- ثُمَّ فَعَلَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا رَآهَا فِي الْإِنَاءِ- فَعَلَيْهِ أَنْ يَغْسِلَ ثِيَابَهُ- وَ يَغْسِلَ كُلَّ مَا أَصَابَهُ ذَلِكَ الْمَاءُ- وَ يُعِيدَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ- وَ إِنْ كَانَ إِنَّمَا رَآهَا بَعْدَ مَا فَرَغَ مِنْ ذَلِكَ- وَ فَعَلَهُ فَلَا يَمَسَّ مِنْ ذَلِكَ الْمَاءِ شَيْئاً- وَ لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ لِأَنَّهُ لَا يَعْلَمُ مَتَى سَقَطَتْ فِيهِ- ثُمَّ قَالَ لَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ- إِنَّمَا سَقَطَتْ فِيهِ تِلْكَ السَّاعَةَ الَّتِي رَآهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص142.
[5] فلم يعطف غير الأكل و الشرب عليهما، و إنما عطف الاستعمال في غيرهما عليهما، فدل ذلك على أن غير الأكل و الشرب لا يحرمان، و إنما يحرم استعمال الآنية فيه؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص177.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- قَدْ رُوِيَ عَنْ آبَائِكَ ع فِيمَنْ جَامَعَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ- أَوْ أَفْطَرَ فِيهِ ثَلَاثُ كَفَّارَاتٍ- وَ رُوِيَ عَنْهُمْ أَيْضاً كَفَّارَةٌ وَاحِدَةٌ- فَبِأَيِّ الْحَدِيثَيْنِ نَأْخُذُ قَالَ بِهِمَا جَمِيعاً- مَتَى جَامَعَ الرَّجُلُ حَرَاماً- أَوْ أَفْطَرَ عَلَى حَرَامٍ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ- فَعَلَيْهِ ثَلَاثُ كَفَّارَاتٍ عِتْقُ رَقَبَةٍ- وَ صِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ- وَ إِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً- وَ قَضَاءُ ذَلِكَ الْيَوْمِ- وَ إِنْ كَانَ نَكَحَ حَلَالًا أَوْ أَفْطَرَ عَلَى حَلَالٍ- فَعَلَيْهِ كَفَّارَةٌ وَاحِدَةٌ- وَ إِنْ كَانَ نَاسِياً فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج10، ص54.
[7] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَسَدِيِّ فِيمَا وَرَدَ عَلَيْهِ مِنَ الشَّيْخِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الْعَمْرِيِّ يَعْنِي عَنِ الْمَهْدِيِّ ع فِيمَنْ أَفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مُتَعَمِّداً- بِجِمَاعٍ مُحَرَّمٍ عَلَيْهِ- أَوْ بِطَعَامٍ مُحَرَّمٍ عَلَيْهِ- أَنَّ عَلَيْهِ ثَلَاثَ كَفَّارَاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج10، ص55.