مسألة : 1« يجب في حال التخلِّي ، بل في سائر الأحوال ستر العورة عن الناظر المحترم، سواء كان من المحارم أم لا رجلاً كان أو امرأة حتى عن المجنون والطفل المميِّـز ، كما أنـَّه يحرم على الناظر أيضاً النظر إلى عورة الغير ولو كان مجنوناً أو طفلاً مميِّـزاً ، والعورة في الرجل القبل والبيضتان والدبر ، وفي المرأة القبل والدبر واللازم ستر لون البشرة دون الحجم ،وإن كان الأحوط ستره أيضاً ، وأما الشبح وهو ما يتراءى عند كون الساتر رقيقاً فستره لازم وفي الحقيقة يرجع إلى ستر اللون »[1].
عرض كرديم در مقام لا بأس متعرض بشويم به دو تا امر لمجرد المناسبة:
امر اوّل اين است که ربّما يقال لازمه وجوب السّتر وقتى كه واجب شد بر مكلف ستر كند عضوش را از غير، لازمه او حرمة نظر الغير است الى ذلك العضو، كما اينكه اگر بر مكلف واجب نشود ستر عضوش را، لازمه او جواز نظر الغير است الى ذلك العضو، در صحيحه ابى بصير[2] كه در تفسير آيه مباركه وارد شده بود امام علیه السلام فرمود كلّ ذِكر فرجى كه در قرآن هست مراد از او حفظ فرج از زنا است. الاّ فى هذا المورد كه در اينجا مراد حفظ الفرج من ان ينظر عليه است كه «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم»، مراد حفظ فرج است من ان ينظر عليه، پشت سر اين كلام فرمود: «فانّه لا يجوز ان ينظر المؤمن الى عورة اخيه المؤمن و لا يجوز ان تنظر المرأة الى عورة اختها»،[3] تفريع فرمود بر وجوب السّتر و متفّرع ساخت حرمت نظر الغير را، كما اينكه در آن معتبره حنّان ابن سدير عن ابيه عكس اين مطلب بود، امام علیه السلام فرمود به آنها چرا ازار نداريد و داخل حمام مىشويد، قال رسول الله فانّ عورة المؤمن علی المؤمن حرام، ظاهر اين كلام اين است كه نگاه كردن مؤمن به عورت مؤمن ديگر حرام است. مقتضاى اين را وجوب السّتر بيان كرد امام علیه السلام.
و على الجمله بما اينكه ذكرنا بدن المرأة عورةٌ بالنّسبة الى الرّجال الاجانب و زن بايد بدنش را بپوشاند كه آيه هم دلالت مىكند و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهن كه تمام سر و گردن ستر بشود، مقتضاى اين عبارت از اين است كه غير نمىتوانند يعنى رجال نمىتوانند نگاه كنند به بدن مرأه، كما اينكه نگاه كردنش به عورت لكلّ مكلف جايز نيست بر رجال هم جايز نيست كه نگاه بكنند بر جسد مرأه.
از اين جسد مرأه وجه و كفّين استثناء شده است در روايات معتبره، كه زن مىتواند وجه و كفّينش را نپوشاند، و وجه و كفّينش باز بشود حتّى عن الرّجال، كه صحبت هم پوشانيدن عن الرّجال است ديگر، چون كه از مماثلش ساير بدنش را لازم نيست كه بپوشاند، وجه وكفّين مرأه لازم السّتر نيست بر مرأه، جماعتى از اين استثناء استفاده كردهاند كه غير كه رجال اجانب است. به وجه و كفّينش مىتواند نگاه كند، چون كه حرمة النّظر از آثار وجوب السّتر است وقتى كه ستر بر مكلف واجب نشد پس غير مىتواند به او نگاه بكند.
ولكن در اين استفاده اشكال كردهاند. اين كه وجه الكفين استثناء شده است از وجوب السّتر اين از مسلّمات است كه رواياتش را هم فى الجمله مىخوانيم. از اين استفاده شده است كه رجال اجانب مىتوانند به آن وجه و يدين مرأه نگاه كنند، ولكن اشكال شده است در اين استدلال كه عدم وجوب الستر ملازمه با جواز النظر ندارد، اين ملازمهاى هم كه ما استفاده كرديم كه وجوب الستر لازمهاش حرمة النّظر است و حرمة النظر مقتضايش وجوب الستر است. علاوه بر اينكه در خصوص عورت است دلالتى به اين معنا ندارد كه آن جايى كه ستر واجب نشد نظر هم جايز بشود، به اين معنا دلالتى ندارد.
و الشاهد لذلك اين است كه براى رجال واجب نيست كه بدنشان را مستور كنند عن النّساء، آنى كه واجب است بر رجال ستر عورت است هم از رجال و هم از نساء، كما ذكرنا رواياتش را، و امّا ساير البدن سترش بر رجال لازم نيست. چه مرأه بود بالنسبة الى المرأة الاجنبيه باشد. يا نسبت به مماثل باشد. يا محرم بشود. سترش واجب نيست. مع ذلك بر زن حرام است نگاه كردن به جسد الرّجل، وقتى كه بر نساء حرام شد نگاه كردن بر جسد مرد، پس اين ملازمه ندارد عدم وجوب السّتر با جواز النّظر.
عرض مىكنم بر اين كه مثل اينكه در ما نحن فيه يك خلطى شده است. تارةً نظرى كه مىكند انسان به عضو شخصى، نظر، نظر استمتاعى جنسى است. اين نظر حرام است و استثنائى هم ندارد. «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم» پوشاندن چشم است. از چه چيز بپوشانند. قيدى ذكر نشده است كه از چه چيز بپوشانند، ولكن قدر متيقن به مناسبت موضوع و حكم اين پوشاندن است و ترك النظر است ترك النظر استمتاعى را، نظر استمتاعى از جنس كه آن استمتاع شهوى است اين نظر را ترك كنند. اين استثنائى ندارد، بدان جهت اگر زن ولو زنى بوده باشد كافره بوده باشد مستوره هم نبوده باشد بالالتذاذ نمىشود به او نگاه كرد، حتّى محارم انسان كه لازم نيست بر شخص كه بدنش را ستر كنند انسان به محارمش به نظر التذاذى جنسى و شهوى نگاه بكند حرام است. اخذاً بقوله سبحانه قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و رواياتى كه ذكر خواهم كرد كه اگر نظر، نظر التذاذى يا ریبه ای شد آن نظر حرام است استثنائى ندارد. و آنى كه مسلّم است در رجال نسبت به النساء اين است كه نساء به جسد مرد به نظر استمتاعى حرام است نگاه بكند ولو عورت نباشد بلکه ساير الجسد باشد. و امّا در جايى كه نظر، نظر استمتاعى نشد، نظر التذاذى نشد، آن حرام است اوّل كلام است. كی گفت حرام است؟ غرض اين است كه در ما نحن فيه ما از روايات استفاده مىكنيم در جايى كه ستر بر زن واجب نبوده باشد كه نسبت به وجه و كفّين، يا ستر واجب بوده باشد و لكنّ المرأة لا يستر آن عضوش را ولو لا يستر عضوش را به جهت عصيان بوده باشد. مخالفت شرع می کند، واجب است ستر كند ولكن ستر نمىكند، اين عضو در غير عورت است. اگر عضوش را عصيان بكند و ستر نكند نظر به آن عضو بر ديگران اشكالى ندارد در صورتى كه التذاذى نباشد و شهوتى نبوده باشد آن عيبى ندارد، امّا اينكه در مرأه وجه وكفّين استثناء شده است و وجه وكفّين سترش بر مرأه واجب نيست بر اين معنا دلالت مىكند رواياتى كه از آن روايات اين روايت را خدمت شما عرض مىكنم:
يكى از اين روايات صحيحه فضيل است. در باب 109 از ابواب مقدمات النّكاح، جلد [4]17 است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنِ الْفُضَيْلِ» ، روايت من حيث السّند صحيحه است. فضيل ابن يسار است. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الذِّرَاعَيْنِ مِنَ الْمَرْأَةِ- هُمَا مِنَ الزِّينَةِ الَّتِي قَالَ اللَّهُ وَ لايُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ» زن بايد ذراع را ستر كند الاّ از شوهرش و آن محارمش؟ «قَالَ نَعَمْ» ، امام علیه السلام فرمود كه بايد ستر كند اظهار نكند. «وَ مَا دُونَ الْخِمَارِ مِنَ الزِّينَةِ وَ مَا دُونَ السِّوَارَيْنِ» آنى كه ما دون الخمار است او زينت است. آنی كه زير خمار است او زينت است كه بايد لا يبدين بوده باشد. و ما دون السّوارين، آن بازوبندى كه دارد ما دون او همان زينت است بايد ستر كند، ظاهرش اين است كه و امّا الكفّين و آن كه خمار او را نمىپوشاند نه او زينتى كه خدا حرام كرده است اظهار او را، او داخل او نيست.
يكى از اين روايتى كه باز در ما نحن فيه ذكر مىكنم، موثقه مسعدة ابن زياد است. روايت 5 است در اين[5] باب:
«عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ» قدس الله نفسه الشّريف در قرب الاسناد از هارون ابن مسلم نقل مىكند «عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَراً وَ سُئِلَ عَمَّا تُظْهِرُ الْمَرْأَةُ مِنْ زِينَتِهَا» ، شنيدم امام جعفر صادق سلام الله عليه را سؤال شده بود از چيزى كه مرأه او را اظهار مىكند يعنى جايز است اظهار كند من زينتها، «قَالَ الْوَجْهَ وَ الْكَفَّيْنِ»، امام فرمود وجه و كفّين است وجه و كفّين اظهارش براى مرأه جايز است سترش واجب نيست. به مقتضاى اين روايات، يعنى به حسب حكم اولى ستر بر مرأه واجب نيست در وجه و كفّين، يكجا يك تكليف ديگرى داشته باشد كه يك كسى يك نظرى دارد و اينها. آن يك عنوان ثانوى است. مواظب اين است آن يك مطلب ديگرى است. فى نفسه ستر بر اين زن واجب نيست. ساير جسد را بايد بپوشاند. آن وقت عرض مىشود بر اين كه وقتى كه جايز شد اظهارش و ابداعش جايز شد ديگران هم نگاه كردند نگاه كردن غير التذاذى او جايز مىشود، و آنى كه آيه تحريم كرده است: «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم» قد ذكرنا كه او همان نظر استمتاعى است. اينجا است كه اشكال شده بود بر اينكه اين جواز الابداع ملازمه با جواز النّظر ندارد. اين معنا را مىگوييم كه نه اين ملازمه دارد، به ملاحظه اين كه رواياتى كه در آنها روايت معتبره است وارد شده است وقتى كه زن ستر نكرد -عورت را نمىگويم ها-، وقتى كه زن ستر نكرد، نگاه كردن ديگرى عيبى ندارد، وقتى كه آن همين جور شد در جايى كه ستر اصلاً واجب نبوده باشد او ديگر به طريق اولى همين جور مىشود، باب 113 از ابواب مقدمات النّكاح و آدابه هست. روايت اولى است. صحيحه عبّاد ابن صهیب است كه همان كه صاحب جواهر از اين تعبير به خبر مىكند، اين روايت صحيح[6] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَيْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَا بَأْسَ بِالنَّظَرِ إِلَى رُءُوسِ أَهْلِ تِهَامَةَ- وَ الْأَعْرَابِ وَ أَهْلِ السَّوَادِ وَ الْعُلُوجِ» سرهاى اهل تهامه كه نمىپوشانند و الاعراب سرهاى آنها كه شعر هم هست، شعر عورت است در مرأة، و اهل دهات. و اهل علوج، «لِأَنَّهُمْ إِذَا نُهُوا لَا يَنْتَهُونَ» براى اين كه وقتى كه آنها را نهى كردند كه بابا حجاب واجب است بپوشانيد نمىپوشانند، ديگر عادت اهل القری هم اين است. اين نظر كردن عيبى ندارد. «قَالَ- وَ الْمَجْنُونَةُ وَ الْمَغْلُوبَةُ عَلَى عَقْلِهَا» زن ديوانه باشد بى عقل باشد. مىدانيد ديگر اين ور و آن ورش باز مىشود. «لَا بَأْسَ بِالنَّظَرِ إِلَى شَعْرِهَا وَ جَسَدِهَا مَا لَمْ يُتَعَمَّدْ ذَلِكَ»، وقتى كه در اين نظر تعمد نداشته باشد. يعنى قصد التذاذ نداشته باشد. همين حرفى را كه گفتيم اين جواز النّظر ملازمه ندارد با جواز النّظر التذاذى. جواز نظر التذاذى حرام است على كلّ تقديرٍ، حتّى خواهيم گفت آن جاهايى كه فرض بفرماييد مرد كه مىتواند به بدن مرد ديگر نگاه كند خواهيم گفت آن هم نظر التذاذى جنسى آن هم حرام است. از خود روايات استفاده مىشود، ولو كسى بگويد: «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم» نسبت به مثل خودش را نمىگيرد که نظر استمتاعى التذاذى داشته باشد. قدر متيقن نساء هست. اگر كسى اين حرف را هم بگويد چون كه آيه كما ذكرنا آنى كه از او غضّ بصر بكند ذكر نشده است. متيقنش همان است. ما براى او دفع اين اشكال نمىتوانيم آيه را بگوئیم مطلق است ولكن روايات وافى است که على ما سيأتى ان شاء الله فى بحث عورة الكافر آنجا از خود روايت استفاده خواهيم كرد، كه نگاه كردن به عورت كافر آن عيبى ندارد ولو به نفس العورة الاّ انّه نظر، نظر التذاذى نبايد بشود. در خود روايت هست اين قرينهاى كه دلالت مىكند نظر التذاذى جايز نيست. نظر، نظر غير التذاذى بشود او جايز است. در بحث نگاه كردن به عورة الكافر آنجا بحث خواهيم كرد، و من هنا در اين امر اول اين است كه به حسب مستفاد از روايات وقتى كه زن عضوش را و جسدش را ستر نكرد حتّى اين در غير العورة هست، آن عورت نص خاص دارد كما ذكرنا، در ما نحن فيه اين رواياتى كه هست دلالت مىكند اگر ستر واجب نبوده باشد يا ستر واجب بوده باشد و نكند ديگرى مىتواند بلاالتذاذٍ به او نگاه كند، ديگر مظر التذاذ شهوى جنسى است يا اين نيست الانسان على نفسه بصيره كما ذكر علیه السلام در آن روايت به آن شخص، خود شخص بصير است كه چه داعى است بر اين نگاه كردن، ابليس است. النّظر سهم من سهام الشّيطان، او است. يا اين كه نه، اين حساب حساب ديگرى است. حساب التذاذ جنسى شهوى نيست اين نگاه كردن، آن يك مطلبى است كه خود انسان بصير است. اين جهت اولى.
جهت ثانيهاى كه امر ثانى كه در ما نحن فيه بحث مىكنيم. در آيه مباركه هم براى نساء واجب شده است ستر البدن كه جسدشان را حفظ كنند ستر كنند و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهن و لو در جايى كه در گردن و اينها زينتى نداشته باشند، فقط گردنِ خالى است كه غالباً همين جور مىشود ديگر در طايفه فقراء، «و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهن»[7] مطلق است. بايد بپوشانند گردن را، آنى كه از گردن اگر خمار را برنگردانند باز مىشود بايد بپوشانند، و بما انّه مفروض اين است كه خمار دارند ساير بدن آنها مستور است. آن مقدار را هم مىفرمايد بپوشانيد، اين معنا براى نساء واجب است. از خود آيه مباركه استفاده مىشود، و كذلك بر نساء واجب است زينتى كه در اعضاء دارند زينت را هم بايد بپوشاند، مثلاً زينتى دارد در عضو آن زينت را هم بايد بپوشاند، ولا يبدين زينتهنّ، ظاهر زينت ما يتزين به النساء است زينت به آن چيزى مىگويند كه عضو را بهتر نشان مىدهد، بدان جهت حسنش را زايد مىكند و بهتر نشان مىدهد، قشنگ است قشنگتر نشان مىدهد، و هكذا كه اهل خبره مىدانند، عرض مىكنم بر اينكه ظاهر زينت اين است و در خود روايات هم هست، از خود روايات هم استفاده مىشود كه هم مواضع الزّينه را بايد اعضائش را بپوشاند و هم خود زينت را بايد بپوشاند، چون كه در روايات تارةً زينت را تفسیر فرموده است بمواضيع الزّينة كه مثل آن روايتى كه براى شما اخيراً خواندم، و سئل عما تظهر المرأة من زينتها قال الوجه و الكفيّين، وجه و كفّين را مىتواند اظهار كند، ظاهرش اين است كه خودشان آن مادون السّوار همان اعضاء را مىگويد كه اعضائى كه هست آن اعضاء ما دون الخمار كه بايد آن اعضاء پوشيده بشود و هكذا ما دون السّوار.
و امّا اين كه خود زينت را بپوشاند كه ظاهر آيه شريفه است. علاوه بر ظاهر آيه شريفه در روايات دلالت به اين معنا هست، كه در آيه شريفه مراد این زينت ظاهريه هم هست، در آن معتبره زراره كه روايت 3 است[8] در باب 109:
«و عنه» يعنى عن محمد بن يحيى «عن احمد بن محمد بن عيسى عن محمد ابن خالد» محمد ابن خالد همان پدر احمد ابن ابى عبد الله برقى است. «و الحسين ابن سعيد عن القاسم بن عروه»، تعبير كردم به معتبره چون كه قاسم ابن عروه از مشاهير است. توثيق خاصّى ندارد. «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلّا ما ظَهَرَ مِنْها - قَالَ الزِّينَةُ الظَّاهِرَةُ الْكُحْلُ وَ الْخَاتَمُ» اين دستها را پوشانيدن بما اينكه لازم نيست. اين دست از يك انگشتر خالى نمىشود عادتاً ولو زن پير و فقيرى هم باشد يك انگشترى را يك كحلى در عربها عادت است. در زنهاى عربها آنهايى كه ديدهاند كه نوعاً همين جور است اينها كحل استعمال مىكنند. او مقتضاى عدم وجوب ستر اليد و هكذا و الوجه اين است كه اين خاتم و هكذا اين كحل عيب ندارد ديده بشود. امّا چيزهاى ديگرى كه به صورت بسته است يا در دست دارد آنها، نه اينها را دلالت نمىكند، آنها تحت حرمت باقى مىماند.
على هذا كلاممان اين است در امر ثانى، بعد از اينكه ابداع زينت، زينت هم گفتيم كه ما يتزّين به المرأة ديگر، لازم نيست زينت به حساب ما كه طلا باشد نقره باشد الماس باشد. جواهرات باشد. این لازم نیست، هر چيزى كه زينت عضو حساب مىشود او را بايد بپوشانند، توى ذهن ما اين است كه بعضى لباسهايى هست كه زن آنها را مىپوشد براى زينت عضوش پستانهايش خوب ديده بشود، يا مثلاً دبرش خوب ديده بشود، ولو بشره مستور است. مثل آن شلوارهاى لى كه مىپوشند، يعنى سابقاً اينجا هم بود، الان در بلاد ديگر مرسوم است. مىپوشند، يك چيز كوتاهى هم پوشيده است. اين جلب مىكند نظر را، اين كه پوشيده است آن هم زينت است. زينت لازم نيست كه طلا و نقره بشود. «و لا يبدين زينتهن الاّ لبعولتهن» مقتضاى آيه شريفه و مقتضاى اين رواياتى كه هست ابداع زينت جايز نيست اين است كه اينها را بايد بپوشاند، اين جور راه رفتن اين جورى آنى كه در ذهن ما هست و مقتضاى آيه و زينت هم طلا و نقره مدخليتى ندارد، معناى لغوىاش را هم نگاه بكنيد، زينت زن لباسش است ديگر اين معروف است. مردها هم همين جور هستند، اين جوانها كه اين لباسها را مىپوشند كه خوب ديده بشود، آن هم زينت است منتهى اظهار بر آنها حرام نيست ابداع واجب نيست. ولكن بر زن اظهار حرام است و اخفاء واجب است به آن بيانى كه عرض كردم، بدان جهت بعضىها كه توى ذهنشان اين است عيب ندارد اينجور لباسها را هر جور باشد بپوشاند. بشره پوشيده بشود هر جور بشود بيايد بيرون حجاب شرعى حاصل شده است. نه، اينجور نيست. عرض مىكنم مقتضاء توى ذهن قاصر ما اين است كه خدمت شما عرض كردم، اين دو نكتهاى بود، اين دو امرى كه ذكر كردم، اينها طويل الذّيل هستند، اخص و ايراد دارند، جواب و حل دارند، تمامى آنها موكول به باب النّكاح است. اجمال مطلب را خدمت شما در مقام عرض كردم به جهت اين كه مسأله مسأله محل ابتلاء عموم است. خداوند متعال خودش رحم كند به انسان و از شرور شيطان او را حفظ كند، گذشت اين معنا.
بعد صاحب عروه قدس الله نفسه الشّريف مىفرمايد و اللّازم در ستر العورة كه گفتيم براى كلّ من المرأة و الرّجل واجب است عورتش را ستر كند از مماثلش ايشان مىفرمايد لازم در ستر العورة لون البشره است. يعنى كارى بكند كه لون البشرة ديده نشود، بعد مىفرمايد و امّا اگر حجم البشرة ديده بشود لون البشرة دیده نمی شود و لکن حجم بشره دیده می شود آن عيبى ندارد اشكالى ندارد، بعد مىفرمايد، و امّا الشّبح، ايشان مىفرمايد لازم ستر او است. مراد از شبح اين است بعضى لباسهايى هست بعضى پارچههايى هست كه خُلَل و فُرَج دارند، نازك است و خُلَل و فُرَج دارد كه از آن فرج ثوب خود آن عين ديده مىشود، خصوصاً در جايى كه شخص در آفتاب راه برود يا در پشتش چراغى بوده باشد خود آن عين ديده مىشود، مراد از شبح او است. آنى كه ديده مىشود ستر او لازم است. اين كه ايشان مىفرمايد لازم ستر اللّون است مناسب با مقام ايشان اين است. بايد مراد ايشان از لون، لون اصلى نبوده باشد. اعم از اينكه آن بشره لونى داشته باشد اصلى يا لونى داشته باشد عرضى، مثل كسى كه بر تمام بدنش حنا گذاشته است حتّى آن جاها را، الان لخت است لخت و عور است. خوب بشره او ديده مىشود، بشره لونش ديده مىشود، منتهى لون اصلى ديده نمىشود كه سياه است يا سفيد، ولكن لون عرضىاش ديده مىشود، مناسب با شأن مرحوم سيّد يزدى این است که بايد بگويد كه لون بايد پوشيده بشود، چه لون اصلى بوده باشد چه لون عرضى بوده باشد. چرا شأنش اين است؟ براى اين كه ادلّه ما يكى اين بود بر اينكه لا ينظر المؤمن الی عورة اخيه المؤمن نظر الى العورة معنايش اين است كه ظاهرش يعنى اين است كه نظر بر عين العورة واقع بشود نه بر چيزى كه حائل است ما بين العين و العورة، آنجا كه لباس دارد نظر كه مىافتد نظر بر لباس مىافتد، اين ظاهرش اين است كه بر عين آن عورت نگاه نكند، بدان جهت فرقى نمىكند در صدق اين معنا كه نظرَ الى عورتها بعين عورتها ما بين اين كه آن شخص قبلاً دو سه روز ديگر در حمّام حنا گذاشته است يا نگذاشته است. فرقى نمىكند، صدق مىكند، الّذين هم لفروجهم حافظون، كلّ ما فى القرآن من ذكر الفرج فهو من الزّنا الّا فى هذا الموضع فانّه من الحفظ ان ينظر عليه، بلا اشكال كه رنگ بگذارد يا حنا يا چيز ديگر، حنا را من باب مثال كه عادتاً همين جور استعمال مىشود او را عرض مىكنم ولو چيزهاى ديگرى، مراد از آنى كه مناسب با شأن ايشان هست، که شأن ايشان اين است كه مراد از لون، لون اصلى يا لون عرضى بوده باشد.
خوب از اينجا معلوم مىشود كه نظر به حجم عيبى ندارد. چون كه به عين نگاه نمىشود. چون كه اصلاً اين حجم را عادتاً در مورد روايات نمىشود پوشاند، مورد روايت شستشو در حمام است ديگر، وقتى كه انسان در حمام لنگ بسته است و آن هم خيس مىشود، چه مىشود ارباب اهل خبره؟ همين مىشود كه حجم ديده مىشود، علاوه بر اينكه صدق نمىكند نظر الى عورته اين معنا، صدق مىكند كه عورتش مستور است. حجم ضررى ندارد، بله، آن شبحى كه ايشان مىفرمايد ثوب خُلَل و فُرَج دارد كه نظر بشود عين خودش ديده مىشود، او ستر حساب نمىشود، ستر حساب نمی شود در مثل جايى كه مثل روز بوده باشد و خُلَل و فُرَج به واسطه نور چون كه نور هست ديده مىشود يا در جايى كه پشتش چراغ و اينها است. لامپ هست و قوى است آن عين ديده مىشود آن زير ثوب، آنها ستر حساب نمىشود، دليلش اين است كه عرفاً صدق ستر نمىشود، مىگويد فلان جايت ديده مىشود، بكش آن ور، در تاريكى برو از اینجا، علاوه بر اين معنا خود رواياتى كه در ستر در باب الصّلاة وارد است كه ثوب واحد اگر ستير باشد. ازار اگر ستير باشد يعنى ديده نشود يعنى خُلَل و فُرَج اينجورى نداشته باشد كه عرض كردم او كافى است در ستر، بدان جهت اين معنا اشكالى ندارد.
و آنى كه بعضىها خواستهاند بگويند نه، لون اصلى اگر مستور شد آنجا ستر صدق مىكند، اين حرفها معلوم شد كه اينها قصد اساسى ندارند و الاّ اگر بنا اينجور بوده باشد كسى لخت و عور اين جا ايستاده است از پشت شيشهاى كه آن شيشه ملون است لون دارد. سفيد نيست. ملون است. نگاه مىكند خوب نظر الى العورة بلااشكالٍ صدق مىكند، و اگر بنا اين است رنگش ديده نشود شيشه هم نمىگذارد رنگش ديده بشود، چون كه شيشه خودش رنگ دارد، بلااشكال عرفاً صدق مىكند كه بابا جلوى پنجره به كه نگاه مىكنى؟ مىگويد به فلان شخص، صدق مىكند، بلااشكال همين جور است. پس على هذا الاساسى كه هست اين معنا جاى شك و شبهه نيست.
و استدلال كرده اند بر اين معنا كه ستر لون بشود كافى است. به بعضى رواياتى كه وارد در نوره شده است كه النورة سترة نوره ساتر است. نوره كه انسان در حمام مىگذارد او ساتر است. در يك دو روايتى وارد شده است آنها، آن دو تا روايت را هم عرض مىكنم. چون كه بعض مضمونشان خيلى خالى از ركاکت نيست بدان جهت نقل نمىكنم اين دو تا روايت را، خودتان بعد ملاحظه بفرماييد، يكى از اينها همان روايتى بود كه در آن قضيه صاحب الحمام بود كه نقل كردم كه همان روايت عبيد الله ابن رابقى است در جلد اول باب 18[9] از ابواب آداب الحمام:
در ذيلش دارد كه كلّا انّ النورة سترة، چون كه مضمونش خالى از ركاکت نيست نقل نكردم، و روايت دومى هم باز در اين باب است. روايت محمد ابن عمر عن بعض من حدّثه خودش هم مرسله است. روايت اولى هم ضعيف است من حيث السّند كما ذكرنا، روايت دومى هم من حيث السند ضعيف است. محمد ابن يعقوب عن محمد ابن يحيى عن محمد ابن احمد عن عمر ابن على ابن عمر ابن يزيد عن عمّه محمد ابن عمر عن بعض من حدّثه محمد ابن احمد ابن يحيى است كه صاحب نوادر الحكمة است ولكن روايات ضعيف خيلى نقل مىکند، اين هم از آنها است. آنجا دارد بر اينكه، اين را ديگران هم گفتهاند كه اين روايات خیلی ضعاف را نقل مىكند، لا ينظر که چه روايت را از كه نقل مىكند، در آنجا دارد كه اما علمت انّ النورة قد اطبقت العورة، عورت را پوشانده است.
امّا استدلال به اين دو روايت، مضافً بر اين كه اطبقت النورة على العورة اين ظاهرش مثل آن گل مالى است كه انسان چه جورى كه گل مالى كرده است تمام بدنش را آن گل كه مىگذارد آن عيب ندارد، بعيد نيست آن ستر حساب بشود، حجم را كه گفتيم سترش لازم نيست. وقتى كه آن جسم بوده باشد عرَض حساب نشود عرفاً كه نوعاً همين جور مىشود، اين جور بشود ستر واجب حاصل شده است. منتهى حجم مستور نيست. حجمى كه ربّما مستور نمىشود عيبى ندارد، آن كه عورت نيست. علاوه بر اين كه اين روايات که ظاهرش همین است که انّ النورة قد اطبقت العورة عورت را پوشانده است احاطه كرده است. يعنى ديگر عين پوشانيده است. علاوه بر اين، اين دو تا روايت ضعيف است. با اينها نمىشود رفع ید كرد از آن روايات معتبرهاى كه «عورة المؤمن علی المؤمن حرام، لا يحل الرّجل ان ينظر الى عورة اخيه، و لا المرأة ان تنظر الى عورت اختها»، رفع ید از آنها نمىشود، بدان جهت نوره اگر كالطین شد، آن طينى كه جسم حساب مىشود عَرَض حساب نمىشود آنجور بود آن عيبى ندارد ملتزم مىشويم و روايت هم نمىخواهد، و امّا اگر غير آن نحو شد كه عرََض حساب شد نه، او ساتر حساب نمىشود، و الحمد الله ربّ العالمين.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص164.
[2] فس، تفسير القمي قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ- فَإِنَّهُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ- كُلُّ آيَةٍ فِي الْقُرْآنِ فِي ذِكْرِ الْفُرُوجِ- فَهُوَ مِنَ الزِّنَا إِلَّا هَذِهِ الْآيَةَ- فَإِنَّهَا مِنَ النَّظَرِ فَلَا يَحِلُّ لِرَجُلٍ مُؤْمِنٍ- أَنْ يَنْظُرَ إِلَى فَرْجِ أُخْتِهِ- وَ لَا يَحِلُّ لِلْمَرْأَةِ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى فَرْجِ أَخِيهَا؛ علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ( بيروت، : مؤسسة الطبع و النشر، چ1، ت1410ق)، ج101، ص33.
[3] قَالَ: وَ سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ- وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِكَ أَزْكىٰ لَهُمْ - فَقَالَ كُلُّ مَا كَانَ فِي كِتَابِ اللَّهِ- مِنْ ذِكْرِ حِفْظِ الْفَرْجِ فَهُوَ مِنَ الزِّنَا- إِلَّا فِي هَذَا الْمَوْضِعِ- فَإِنَّهُ لِلْحِفْظِ مِنْ أَنْ يُنْظَرَ إِلَيْهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص300.
[4] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الذِّرَاعَيْنِ مِنَ الْمَرْأَةِ- هُمَا مِنَ الزِّينَةِ الَّتِي قَالَ اللَّهُ وَ لايُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ قَالَ نَعَمْ- وَ مَا دُونَ الْخِمَارِ مِنَ الزِّينَةِ وَ مَا دُونَ السِّوَارَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج20، ص201.
[5] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَراً وَ سُئِلَ عَمَّا تُظْهِرُ الْمَرْأَةُ مِنْ زِينَتِهَا قَالَ الْوَجْهَ وَ الْكَفَّيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج20، ص202.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَيْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَا بَأْسَ بِالنَّظَرِ إِلَى رُءُوسِ أَهْلِ تِهَامَةَ- وَ الْأَعْرَابِ وَ أَهْلِ السَّوَادِ وَ الْعُلُوجِ- لِأَنَّهُمْ إِذَا نُهُوا لَا يَنْتَهُونَ قَالَ- وَ الْمَجْنُونَةُ وَ الْمَغْلُوبَةُ عَلَى عَقْلِهَا- لَا بَأْسَ بِالنَّظَرِ إِلَى شَعْرِهَا وَ جَسَدِهَا مَا لَمْ يُتَعَمَّدْ ذَلِكَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج20، ص206.
[7] سوره نور(24)، آيه 31.
[8] وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلّا ما ظَهَرَ مِنْها - قَالَ الزِّينَةُ الظَّاهِرَةُ الْكُحْلُ وَ الْخَاتَمُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج20، ص201.
[9] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الْمُرَافِقِيِّ فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ دَخَلَ حَمَّاماً بِالْمَدِينَةِ- فَأَخْبَرَهُ صَاحِبُ الْحَمَّامِ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ ع كَانَ يَدْخُلُهُ- فَيَبْدَأُ فَيَطْلِي عَانَتَهُ وَ مَا يَلِيهَا- ثُمَّ يَلُفُّ إِزَارَهُ عَلَى أَطْرَافِ إِحْلِيلِهِ- وَ يَدْعُونِي فَأَطْلِي سَائِرَ بَدَنِهِ - فَقُلْتُ لَهُ يَوْماً مِنَ الْأَيَّامِ- إِنَّ الَّذِي تَكْرَهُ أَنْ أَرَاهُ قَدْ رَأَيْتُهُ- قَالَ كَلَّا إِنَّ النُّورَةَ سُتْرَةٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص53.