مسأله 14: «يحرم في حال التخلي استقبال القبلة و استدبارها بمقاديم بدنهو إن أمال عورته إلى غيرهما و الأحوط ترك الاستقبال و الاستدبار بعورته فقط و إن لم يكن مقاديم بدنه إليهما و لا فرق في الحرمة بين الأبنية و الصحاري و القول بعدم الحرمة في الأول ضعيف و القبلة المنسوخة كبيت المقدس لا يلحقها الحكم و الأقوى عدم حرمتهما في حال الاستبراء و الاستنجاء و إن كان الترك أحوط و لو اضطر إلى أحد الأمرين تخير و إن كان الأحوط الاستدبار و لو دار أمره بين أحدهما و ترك الستر مع وجود الناظر وجب الستر و لو اشتبهت القبلة لا يبعد العمل بالظن و لو ترددت بين جهتين متقابلتين اختار الأخريين و لو تردد بين المتصلتين فكالترديد بين الأربع التكليف ساقط فيتخير بين الجهات».[1]
كلام در اين مطلبى بود كه صاحب عروه فرمود كه حرام است در حال التّخّلى استقبال القبلة و استدبارها بمقاديم البدن كه متخلّى به مقاديم بدنش استقبال كند قبله را يا استدبار كند، يكى از رواياتى كه استدلال مىشود به اين مطلب، يكى از روايات را خوانديم، در ما نحن فيه چند روايت ديگرى هم هست:
يكى از آن روايتها روايت عيسى ابن عبد الله هاشمى است که اين روايت، روايت 5 است. شيخ در جلد اوّل تهذيب هكذا در استبصار بعضاً تمام سند را نقل مىكند، چونكه عادت شيخ اين است. گفتهاند بر اينكه در تهذيب من بدء مىكنم حديث را به اسم آن شخصى كه اين حديث را از كتاب او گرفتهام، بدان جهت مىگويد احمد ابن محمد ابن عيسى، بدء مىكند به احمد ابن محمد ابن عيسى، يا بدء مىكند به الحسين ابن سعيد، اين خودش فرموده است كه بدء مىكنم حديث را به اسم آن كسى كه حديث را از كتاب او اخذ كردهام، اين كتب اصحاب شايد متجاوز از 160 بيشتر از اينها به حسب اينكه ما استفراغ كردهايم پيش شيخ الطّائفه قدس الله نفسه الشّريف بود، بعد در آخر تهذيب آنهايى كه بدء حديث كرده است به اسم آنها سندش را به كتب آنها ذكر مىكند، چون كه اين كتابها وجاده نبود، به نقل رسيده بود، اين نسخ بود، نسخ كتاب حسين ابن سعيد به وساطت رسيده بود، آن واسطه را هم بيان مىكند كه واسطهام كيست، مثلاً مىگويد بر اينكه روی الشّيخ يعنى محمد ابن محمد ابن نعمان نقل مىكند عن احمد ابن محمد ابن حسن ابن وليد عن ابيه محمد ابن حسن ابن وليد است. عن محمد ابن يحيى عن الاحمد ابن محمد ابن عيسى عن الحسين ابن سعيد، سند را نقل مىكند كه اين است و بعضى سندها در خود مشيخه تهذيب ذكر نشده است. اين را در فهرست كه كتاب شيخ است آنجا ارباب كتب را ذكر كرده است آن اصحابى كه صاحب كتاب اصل بودهاند، و سندش را به آن كتب ذكر كرده است. بدان جهت در تهذيب شيخ اگر از كتابى نقل حديث كند بدء به او بكند و در مشيخه تهذيب سند نداشته باشد يا داشته باشد. در فهرست به آن كتاب سندهاى ديگرى نقل كند و آن سندها يكى معتبر بوده باشد لا اقل كافى است. آن روايت سندش به آن كتاب صحيح مىشود، و لكن در جلد اوّل تهذيب و جلد اوّل استبصار شيخ ربّما يعنى كثيراً در اوائل كتاب سند حديث را به طوله نقل مىكند، تمام سند را نقل مىكند، نه اینکه بدء كند به صاحب كتاب، شايد از اول هم نظرش همين بوده است. بعد ديده كه اين طولانى مىشود آن نحو كرده است. اين فقط در كلام شيخ است. در روايات تهذيب است كه در تهذيب اگر بدء بكند به اسم كسى معلوم مىشود كه از كتابش اخذ مىكند، اين هم از آن رواياتى است كه در تهذيب اين را به تمام سند نقل كرده است. روايت 5[2] است:
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ يعنى شيخ الطّائفة از مفيد كه استادش است. از احمد ابن محمد ابن حسن ابن وليد كه ديروز گفتيم كه ثقه است ولو اشكال كردهاند بعضىها، اشكال ندارد. از معاريفى است كه قدحى در حقّش وارد نشده است. از پدرش كه محمد ابن حسن ابن وليد است كه استاد صدوق است. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ» سند تا اين جا خوب است. بعد مىرسد به «عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ ع» اينها آقازاده هستند همهشان، ولكن ثقه هستند يا نيستند اينها متعرض نشدهاند، ما هم نمىتوانيم يك چيزى بگوييم. آنجا دارد كه عيسى ابن عبد الله هاشمى از پدرش از جدّش نقل مىكند «قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص إِذَا دَخَلْتَ الْمَخْرَجَ فَلَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ- وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا» وقتى كه به مستراح وارد شدى، يعنى به آن گودى جايى كه آنجا تغوط مىشود داخل شدى، استقبال قبله و استدبار قبله نكن، پشت سرش دارد كه «وَ لَكِنْ شَرِّقُوا أَوْ غَرِّبُوا» به طرف مشرق يا به طرق مغرب منحرف بشويد.
اين هم يك روايتى است من حيث السّند ضعيف است ولكن من حيث الدّلالة تمام است. چرا؟ اين كه گفتهاند و ما هم ملتزم خواهيم شد كه قبله دو جور قبله است. يك قبله اختيارى است كه در حال اختيار انسان نماز را به آن طرف مىخواند. يك قبلهاى است در حال جهل به قبله. آن ما بين المشرق و المغرب آن قبله است براى آن شخصى كه جاهل بوده است و اينها. ولكن على دبر القبلة نماز بخواند نمازش را بايد اعاده كند. آن را مىگويند قبله اضطراريه. اين كه حرام است استقبال القبلة و استدبار قبله. قبله اختيارى است. اين كه دارد در اين روايت ولكن شرّقوا او غرّبوا به طرف مشرق رويتان را بكنيد يا به طرف مغرب. اين نمىتواند حكم لزومى باشد. چرا؟ چون كه وقتى كه استقبال قبله حرام شد انسان بين القبلة و بين آخرين نقطهاى كه خورشيد در فصل سال از آنجا طلوع مىكند بين آنها تغوط مىكند. بين آنها نشسته است. اين حرمتى ندارد. استقبال قبلهاى كه هست استقبال قبله حقيقيه اختياريه حرام است. استقبال قبله در حال جهل يا در حال عذر او اشكالى ندارد. انسان مستقبل آن قبله بشود عيبى ندارد، اين روايت دارد كه ولكن شّرقوا او غرّبوا به طرف مشرق بايستيد اين نمىتواند حكم لزومى بشود، چون كه به طرف مشرق نشستن كه واجب نيست. به طرف قبله حرام است. گفته مىشود، به ذهن مىخورد كه اين ولكن شّرقوا او غرّبوا چون كه حكم استحبابى است. اين قرينه مىشود كه فلا تستقبل القبلة و لا تستدبرها اين هم حكم الزامى نباشد. چون كه اين يكى حكم الزامى نيست.
اين اولاً جوابش را ديروز گفتيم. ديروز گفتيم كه يك جملهاى اگر در آنجا يك قرينهاى بود كه حمل به حكم غير الزامى شد، جمله آخر حمل به حكم الزامى مىشود چون كه قرينه بر او نيست. اين اولاً.
و ثانياً شرّقوا و غرّبوا معنايش اين نيست كه به طرف مشرق بنشينيد. شرّقوا يعنى مايل به مشرق بشويد يا مايل به مغرب بشويد كه معنايش انحراف عن القبلة است. اين چون كه لا تستقبل القبلة و لا تستدبرها چون كه نهى اول وارد شده است و قبله هم ظهور دارد در قبله اختياريه و لكن شرّقوا و غرّبوا ظهورش اين است كه مايل بشويد به طرف مشرق يا به طرف مغرب، نه اينكه به نقطه مشرق بنشينيد. اين نيست. بدان جهت اين روايت من حيث الدّلالة شبههاى ندارد كه ظهورش در عدم الجواز است ولكن من حيث السّند كما ذكرنا است.
يكى از رويات هم روايات مناهى النّبى است كه در آن مناهى النّبى نقل شده است كه «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع» صدوق عليه الرحمه اين مناهى نبى را كه نقل كرده است به اسنادش از شعيب ابن واقد از حسين ابن زيد از امام الصّادق ع سندش ضعيف است صدوق عليه الرّحمه در مناهى النّبى، آنجا دارد كه «أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي إِذَا دَخَلْتُمُ الْغَائِطَ فَتَجَنَّبُوا الْقِبْلَةَ»،[3] وقتى كه به غائط وارد شديد قبله را اجتناب بكنيد. از قبله اجتناب بكنيد ظاهرش اين است كه مستقبل قبله نشويد. ديگر استدبار از اين روايت استفاده نمىشود. مثل آن دو روايت سابقى نبود كه آنجا داشت فلا تستقبل القبلة و لا تستدبرها. ولكن فتجنّبوا القبلة مىگويد وقتى كه در حالى كه حالى جماع با زن است مستقبل قبله نشو قبله را اجتناب بكن، اين معنايش اين است كه استقبال نشود، استدبار ديگر فهميده نمىشود، اين روايت هم فقط استقبال الى القبلة را مىفهماند، فتجنّبوا عيب ندارد ظهور دارد ولكن سند كما ذكرنا است.
باز در يك روايت ديگر هم هست كه او عبارت از مرفوعه محمد ابن يحيى است. روايت 2 است در این باب [4]2 از ابواب احكام الخلوة:
كلينى قدس الله نفسه الشّريف نقل مىكند. «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ» به آن اسنادش كه رفع كرد. «قَالَ: سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ ع مَا حَدُّ الْغَائِطِ- قَالَ لَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا- وَ لَا تَسْتَقْبِلِ الرِّيحَ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا» حدّ غائط چيست؟ قال لا تستقبل القبلة و لا تستدبرها، ابو الحسن علیه السلام حيث كه مطلق ذكر شد ظهورش در موسى ابن جعفر سلام الله عليه است. آن ديگرىها تقييد مىشود، ظهور ابو الحسن مطلق در او است. مگر قرينهاى باشد مثل طبقه راوى كه اينجا طبقه راوى نيست. يا اينكه تقييد به اول و ثانى بشود كه اين جا هم تقييد نيست. مطلق است. منصرف به ايشان است. لا تستقبل القبلة و لا تستدبرها و لا تستقبل الرّيح و لا تستدبرها، نه ريح را استقبال بكن و نه استدبار بكن، كه اين حكم استحبابى است كما ذكرنا در ديروز.
اينها رواياتى است كه ظهورش این است که چه جورى كه در صلاة استقبال القبلة به مقاديم البدن مىشود موقعى كه انسان تخلّى مىكند چون كه تخلّى مستلزم قعود است. آن چيزى كه هست تغوط كه همين جور است عادتاً و آن يكى كه هست آن هم نوعاً همين جور است كه مىنشينند، موقع نشستن مقاديم البدن رو به قبله باشد يا مقاديم البدنى كه هست پشت به قبله بوده باشد لا تستدبرها ظهورش عبارت از اين است. مقاديم البدن از ظهور اين اخبار استفاده شده است و الاّ در يك روايتى ندارد كه لا تستقبل القبلة أی بمقاديم البدن كه خود معناى ظهور استقبال اين است به مناسبت حالت جلوس كه در حال تخلّى مىشود، مناسبتش اين است كه به مقاديم البدن استقبال نكند، و ان امال العورة عنها آن وقتى كه بر بول مىنشيند رو به قبله نشسته است ولكن آن مخرج بول را به طرف مشرق مىكند، آن سرش را، در اين صورت لا تستقبل القبلة و لا تستدبرها مطلق است. خودت مستقبل قبله نشو عند التّخلّى، چه آن را حركت بدهى به اين طرف و آن طرف و چه حركت ندهى، مقتضاى اطلاق در اين اخبار اين است كه استقبال و استدبار به مقاديم البدن جايز نيست قبله را، فرقى هم نمىكند در اين حكم ما بين اين كه فرض بفرماييد برگرداند عند البول عورت را يا برنگرداند، روايت مطلق است. بدان جهت در عبارت عروه دارد كه حرام است استقبال قبله و استدبار قبله و ان امال العورة عنها ولو عورت را از قبله برگرداند.
خوب، اين روايات را ما خوانديم خدمت شما. ولكن سند چه شد؟ این روایات هيچ كدام سند ندارند. توى ذهن مىرسد اين كه مشهور انسان كه تتبع مىكند حتّى در عبارت آن مفيد قدس الله نفسه الشّريف كه احتمال دادهاند كه مراد او هم از كراهت كه ديروز نقل كرديم حرمت است. كراهت به معناى لغوى است. اينجور گفتهاند. ديگر صحيح است يا غير صحيح كار ندارند. ولكن اين اخبار ضعاف كه از دست آن متقدمين به دست ما رسيده است و اينها خدشهاى نكردهاند كه اين روايات شذوذ هستند اسنادى ندارند لا يعمل بها، اين خدشهاى در اينها نكردهاند اين معلوم مىشود كه ما بين آنها در قدماء مطلبى بود كه آن مطلب هم آن مطلبى است كه اگر يادتان بوده باشد در آن حرمت حلق اللحیة ذكر كرديم، در مكاسب محرمه. گفتيم ولو به حسب روايات حلق اللحیة دليلى ندراد كه حرام است. رواياتى كه ذكر شده است چند تا آنها هم ضعاف هستند سندى ندارند، ولكن چون كه مرتكز در اذهان متشرّعه اين است كه اين فعلى كه هست اين فعل، فعل جايزى نيست. روى اين اصل ما احتياط كرديم، گفتيم كه احتياط در ترك است. اينجا ارتكاز متشرّعه بل المسلمين اختصاص به متشرّعه ندارد اين ارتكاز اين است كه اين فعل جايز نيست. استقبال القبلة جايز نيست. انسان عند التّخلّى مستقبل الى القبلة بوده باشد اين حتّى در دهات هم آنهايى كه دوردست است توالت اگر درست بكنند رو به قبله درست نمىكنند، اين در اذهان هست كه اين معنا رو به قبله جايز نيست.
روى اين معنا كانّ اگر به اين مرتبه هم وضوح نداشت مرتكز نبود به يك مرتبهاى در زمانى كه قريب به زمان متقدمين ما بودند كه زمان اصحاب ائمه قريب به زمان اصحاب ائمه بودند، اين ارتكاز هم در متشرّعه در مسلمين بود. روى اين فرض به مضمون اين روايات فتوا دادهاند و گفتهاند كه حرام نيست. اين همان قرينهاى است كه ديروز مىگفتيم كه ابن ابى عمير روايت صحيح را اگر نقل بكند تا امام علیه السلام بايد معنايش اين باشد كه پيشش قرينهاى بر صحّت بود. اين هم يكى از قرائن است ولكن اين را بايد اثبات كرد كه اين ارتكاز آن زمان بوده است. اين ارتكاز ناشى از فتاواى فقهاء نيست كه بعد فتوا دادهاند. ممكن است كسى بگويد كه شما كه علم غيب نداريد از كجا مىگوييد كه آن زمان مرتكز بود عند المسلمين، اين ارتكاز اين خدشه را دارد، احتمال اين هست كه اين ارتكاز بعدها توليد شده است. در زمان صدور از ائمه به اين نحو نبود، امّا اين معنا توى ذهن مىرسد كه اصلش آن زمان بود، ولو به اين مرتبه نبود اصلش در آن زمان بود كه همين جور گرفتهاند اين حكم را، اين حرف موجب مىشود ما ملتزم به احتياط بشويم، بدان جهت احوط عبارت از اين است موقعى كه متخلّى مىشود مستقبل قبله نشود و مستدبر قبله نشود.
و امّا كسى اگر مستقبل قبله نيست و مستدبر قبله هم نيست. به طرف مشرق نشسته است ولكن بدانم يا ندانم اين عورت را كه هست عورت را به طرف قبله گرفته است بول مىكند، ولو توى ذهنش هم چيزى نيست. همان طرف را مىبيند كه خاك نرم است. ترشّح نمىكند به آن طرف مىگيرد كه بول فقط استقبال بعورته شده است لا بمقاديم بدنه، مىدانيد كه اين روايت اين را نمىگيرد، چون كه اين روايت ظهورش اين است كه لا تستقبل القبلة نهى از استقبال قبله به خود شخص داده شده است. معنايش اين است كه بدنت رو به قبله نبوده باشد. وجوه بدن رو به قبله نبوده باشد مقاديم بدن، اين ديگر دليلى ندارد، ولكن در ما نحن فيه روايتى است كه گفته شده است از آن روايت اين معنا استفاده مىشود، كه انسان نمىتواند ولو مقاديم بدن الى القبلة نيست الى المشرق است. نمىتواند عورت و مخرج البول را به طرف قبله بگيرد. آن روايت هم همين است كه خدمت شما عرض مىكنم. اين روايت، روايت اولى است. در باب 2[5] از ابواب احكام الخلوة همين بابى كه مىخواندم:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ رَفَعَهُ» اين هم باز مرفوعه است. «قَالَ: خَرَجَ أَبُو حَنِيفَةَ مِنْ عِنْدِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام» ابو حنيفه كه پيش امام صادق سلام الله عليه آمده بود از پيشش خارج شد، «وَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع قَائِمٌ وَ هُوَ غُلَامٌ» آن وقت موسى ابن جعفر سلام الله عليه بچّه بود غلام ظاهرش اين است كه هنوز صبی بود و آن هم ايستاده بود. «فَقَالَ لَهُ أَبُو حَنِيفَةَ» ، ابو حنيفه گفت به موسى ابن جعفر سلام الله عليه «يَا غُلَامُ أَيْنَ يَضَعُ الْغَرِيبُ بِبَلَدِكُمْ» شخصى كه در اين بلد خانه و آشيانه ندارد وارد شد كجا قضاء حاجت مىكند؟ معلوم مىشود كه آن زمان اين مستراحهاى عمومى كه نبود اینجور كه الان مرسوم است. «فَقَالَ اجْتَنِبْ أَفْنِيَةَ الْمَسَاجِدِ» امام موسى ابن جعفر سلام الله كانّ فرموده است كه اجتناب بكن افنيه مساجد را، افنيه جلوى در مساجد را كه ربما هم سكّو مىشود اينها مىشود كه آن ساحتى كه جلوى در است در آنجا باز مىشود، كه مردم مىآيند مىروند به مسجد پايشان آلوده نشود، برو آن طرفتر. «وَ شُطُوطَ الْأَنْهَارِ وَ مَسَاقِطَ الثِّمَارِ- وَ مَنَازِلَ النُّزَّالِ» كنارهاى انهار را هم اجتناب بكن كه مردم مىآيند آب مىبرند و مساقط الثمار آن جاهايى كه از درخت ميوه مىافتد كه ميوه بيفتد روى كثافت، و منازل النّزال آن خانههايى كه مسافرين و واردين آنجا منزل مىكنند آنها را هم اجتناب بكن. «وَ لَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ بِغَائِطٍ- وَ لَا بَوْلٍ وَ ارْفَعْ ثَوْبَكَ وَ ضَعْ حَيْثُ شِئْتَ» استقبال نكن قبله را به غائط و به بول، نه اينكه خودت استقبال نكن، استقبال به بول نكن، و ارفع ثوبك ثوبت را هم بكش بالا كه ترشّح نكند. در اين صورت و ضع حیث شئت هر جا گذاشتى عيبى ندارد. اين و لا تستقبل القبلة بغائطٍ و لا بول گفتهاند كه در صورتى كه انسان مستقبل قبله نيست مقاديم بدن رو به مشرق است ولكن بول را آن مخرج بول را به طرف قبله گرفته است. صدق مىكند كه استقبل القبلة ببوله به بولش استقبال قبله كرد. بدان جهت اين روايتى كه هست اگر امر سندش تمام مىشد كه سندش هم اين است كه كما اينكه ذكر كردم. اگر سندش تمام مىشد و اگر اين معنا بود، مقتضايش اين بود كه نه، استقبال به بول هم حرام است. يعنى مقتضاى روايات اين بود كه دو شىء حرام است اينجور فرمودهاند. يكى استقبال قبله به مقاديم البدن و ان امال العورة عنها يكى هم استقبال القبلة به البول، اين دو تا حرام است آن دليلش آنها بود. اين هم دليلش اينها است. با هم تنافى ندارند. آن مىگويد آن حرام، اين هم مىگويد اين حرام، ملتزم مىشويم، ولكن اين سه تا اشكال دارد. اين حرف سه تا وهن دارد:
يك وهنش كه ضعف سند است كما ذكرنا. يك وهنش اين است كه اگر انسان رو به قبله بنشيند و عورتش هم رو به قبله باشد بايد ملتزم بشويم فعل محرمين دو تا حرام كرده است و اين با ذهن جور در نمىآيد كه دو تا حرام مرتكب شده باشد. يك چيز ديگرى هم امر سوّمى است. اين را مىدانيد كه استقبال قبله به غائط معنا ندارد، چون كه آن مخرج غائط هيچ وقت رو به قبله نمىشود. آن متعارف كه مىنشينند. يك وقتى يكى كسى دراز كشيده است و پاهايش را بلند كرده است ما با آن كارى نداريم. آنى كه متعارف است استقبال القبلة به غائط نمىشود. اين معناى لا تستقبل القبلة بغائط از چه نهى مىكند؟ نهى از اين مىكند كه انسان موقع تغوط رو به قبله بنشيند. او مراد اين است. چون كه استقبال به غائط معنا ندارد. حمل اين كه فقط او را نهى مىكرد كه آن جور ننشين پايت را آن جور نكن بلند نكن اين معنا محتمل نيست. وقتى كه اين جور شد لا تستقبل القبلة بغائط و لا بول اين تتمه آن كلام است. يعنى موقع نشستن هم موقع بول كردن رو به قبله نشين معنايش اين مىشود. اين هم وجه سوّمى است كه عرض كردم، ضعف السّند، التزام به دو تا حرمت، لا تستقبل القبلة بغائط قرينه است. بدان جهت همه اينها يا بعضى از اينها باعث شده است كه مرحوم سيد در عروه فتوا داده است و الاحوط عدم الاستقبال بعورته فقط، احو،ط اين است كه استقبال قبله را ترك كند و الاحوط ترك الاستقبال قبله را بعورته فقط عند بول كردن اين منشأش اين است كه اين سه تا جهت دارد بدان جهت غمض عین كردن از اينها اگر از يكى شده است سند شد از دومى شد از سومى ديگر نمىشود غمض عین كرد، بدان جهت اين حكم، حكم احتياطى مىشود.
اگر كسى بگويد اين روايات ضعيف است ولكن از اين روايات كشف مىشود كه اينجور نيست كه همه اينها خطاء بشود، همهاش مخالف با واقع بشود اينها فى الجمله ولو يكى از اينها از امام علیه السلام صادر شده است و آن معنا هست كه همان اطمينان به صدور بعض، علم وجدانى را نمىگوييم، شخصى بگويد من علم اجمالى ندارم، شايد همه اينها درست نيست. نه اطمينان در نفس هست كه اينها يكى اقلاً صادر شده است از اين روايات، اطمينان وقتى كه شد آنى كه مضمونش اخص است يعنى آنى كه قدر متيقن است او يقيناً مشمول آن روايتى است كه صادر شده است او استقبال القبلة بالمقاديم و العورة است. اين معنا متيقن است. اگر از اين روايات يكى صادر بوده باشد متيقن از آن حرامى كه هست متيقن استقبال الى القبلة بمقاديم البدن است حتّى العورة، اين معنا متيقن است.
و اما كسى نه به اين روايات عمل كرد كه اينها به فتوی المشهور منجبر هستند اين روايات مدلولش اين است كه استقبال حرام است و ان امال العورة، امّا نسبت به عورتى كه هست فقط ذكرنا ما فيه، كه اين خدشه دارد استفاده این از روايات، اين كه فرمودهاند اگر بنا بشود به اين روايات عمل كنيم بايد استقبال قبله بعورته تنها آن هم حرام بشود، عرض كردم اين سه تا قرينه است كه مراد از آن روايت هم همانى است كه در ساير روايات ذكر شده است.
على هذا الاساس رسيديم به آن مطلبى كه مىگفتيم اين استقبال قبله حرام است قبله ظهور دارد در قبله اختيارى كما اينكه وقت صلاة ظهور دارد در وقت اختيارى، وقت صلاة، قبله اينها ظهور دارند در اختيارى، اینکه آن يكى كه غير اختيارى كه مراد باشد او احتياج به تقييد دارد، اطلاق منصرف است به اختيارى، بدان جهت و لا تستقبل القبلة و لا تستبدرها معنايش عبارت از اين است كه استقبال قبله نكن، و آن شرّقوا و غرّبوا هم عرض كرديم ظهورش ميل است. ميل به طرف مشرق و مغرب بكن كه اين منافات ندارد كه آن ظهور اين بوده باشد. و قبله ظهورش در اختيارى است و قبله فعلى است. ظهورش در فعليت است كه فعلاً قبله اختيارى است. او را مستقبل نشو، و امّا چيزى كه سابقاً قبله بود و لكن از قبله بودن افتاده است مثل بيت المقدس، نه، آنها را اين روايات ظهور ندارد، هر عنوانى ذكر بشود ظهور در فعليت دارد، يكى هم از آن عناوين عنوان قبله است. يعنى قبله، قبله فعلى بشود، اينها جاى گفتن ندارد.
بعد ايشان تقييد مىفرمايد. مىفرمايد من غير فرقٍ بين البنیان و الصّحارى اين استقبال القبلة و الاستدبار القبلة حرام است عند البول و الغائط، فرقى نمىكند كه اين تخلى و اين بول در صحارى بشود در صحرا بشود يا در بنيان بشود كه انسان در بناء است مثل اهل شهرى كه مرسوم است توالت دارند هست در خانهها، فرقى نمىكند بنيان بشود يا صحارى بشود، و القول بالاختصاص بالاول ملتزم شدن كه حرمت مختص است به صحارى و امّا البنيان استقبال قبله در بنيان لا بأس به كه از كلام مفيد و غير مفيد هم مثل سلّار اينجور استفاده مىشد قول به اين معنا ضعيف است وجه اين تفصيل چيست و وجه اين ضعف چيست؟
وجه اين قول در ما نحن فيه لا تستقبل القبلة و لا تستبرها شما مىدانيد كه اين لا تستقبل لا تستدبر مطلق بودند، قيد صحارى و بنيان نبود، ولكن در بين يك روايتى هست و من حيث السند هم معتبر است آن روايت گفته شده است از او استظهار مىشود كه استقبال القبلة و استدبارها در بنيان اشكالى ندارد. آن روايت، روايت محمد ابن اسماعيل است. روايت هفتم[6] است:
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ» كه سند شيخ به كتاب على ابن محبوب صحيح است. آن هم نقل مىكند از هيثم، هیثم ابن ابى مسروق و پدرش هر دو شخص معروفى و ممدوحى هستند. از معاريف مدح شده اند، بدان جهت تعبير در اين موارد به حسنه مىكردند، چون كه معروف و مشهور است و قدحى وارد نشده است و بلكه مدح وارد شده است اين توثيق عام ما است. بدان جهت روايت از اين جهت هم اشكالى ندارد. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ» اين محمد ابن اسماعيل ولو قيدى ندارد كه محمد ابن اسماعيل ابن بزیع هست ولكن چون كه از امام رضا سلام الله عليه نقل مىكند آن محمد ابن اسماعيلی که معروف است از اصحاب امام رضا سلام الله عليه است و صاحب كتاب و اينها است معروفش محمد ابن اسماعيل ابن بزیع است بدان جهت روايت من حيث السند اشكالى ندارد. اين چه مىگويد محمد ابن اسماعيل ابن بزیع؟ «قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع» وارد شدم منزل امام رضا سلام الله عليه «وَ فِي مَنْزِلِهِ كَنِيفٌ» در منزلش كنيفى مستراحى بود « مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ» كنيف رو به قبله بود. «وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ بَالَ حِذَاءَ الْقِبْلَةِ» شنيدم كه همين جور مىگويد كسى كه مقابل قبله بول بكند «ثُمَّ ذَكَرَ فَانْحَرَفَ عَنْهَا» يادش بيايد كه اين طرف قبله است پس انحراف پيدا كند از قبله «إِجْلَالًا لِلْقِبْلَةِ- وَ تَعْظِيماً لَهَا لَمْ يَقُمْ مِنْ مَقْعَدِهِ ذَلِكَ حَتَّى يُغْفَرَ لَهُ» از جايش بلند نمىشود مگر اينكه خداوند به او غفران مىكند، گفتهاند بر اينكه از اين روايت كه امام علیه السلام در منزلش كنيف مستقبل القبلة داشت اين معلوم مىشود بر اينكه استقبال القبلة در بنيان حرمتى ندارد، و الاّ معنا ندارد كه استقبال القبلة حرام بوده باشد و در منزل امام كنيفى مستراحى بوده باشد رو به قبله، بله اين هم مكروه است در بنيان، چرا؟ چون كه اين كه در ذيل مىفرمايد من بال حذاء القبلة ثم ذكر فانحرف اجلالاً شامل اين صورت هم مىشود، چون كه اجلال فرقى ندارد ما بين البنيان و غير البنيان، در آن غير البنيان به آن لا تستقبل از ظهورش رفع ید نمىشود، و امّا در بنيان اين روايت دليل مىشود بر اينكه استقبال حرام نيست ولكن تنزه و و اجتناب مستحب است.
خوب جوابى گفتهاند كه لابد ديدهايد كه در بيت امام فرض كنيد در منزل امام كنيفى بود، كنيف يعنى آن نشيمن گاه اگر رو به قبله باشد كه لازم نيست كه رو به قبله بنشينند، نه اين طرف مىنشيند، يك جورى مىنشيند كه رو به قبله نبوده باشد. كنيف بودن يعنى اجاق را رو به قبله گذاشتن اين ملازمه ندارد كه رو به قبله هم بنشيند شخص، اين منزل اجاقش است رو به قبله بود، اين دليل نمىشود بر اينكه استقبال قبله حلال است. خوب امام علیه السلام چه جور اين را در منزلش ساخته بود شايد اين منزل اصلاً مال خودش نبود فقط آنجا موقتى مسافر بود، منزل صدق مىكند ديگر، محل نزول، نه اينكه ملك شخصىاش بود، يا نه خريده بود اين منزل همين جور ساخته شده خريده بود و همین جور بود و دست نگذاشته بود، اين دليل نمىشود كه استقبال القبلة و استدبارها.
يك چيزى توى ذهن ما رسيده است. بگويم. كنيف اجاق مستراح و آن نشيمن گاه نيست. كنيف آن جايى را مىگويند كه آنجا قضاء حاجت مىشود، تغوط و بول، اگر پشت بام هم آنجا تغوط بكنند جايى كه تغوط قرار بدهند پشت بام را آنجا مىشود كنيف، كه در روايات مطر هم بود كه سطح كنيف است فیصیبه الماء فیکف علی ثيابنا در پشت بام خصوصاً آن زمان كه اجاق نمىگذارند، اين معنايش اين است كه مىآيد مىنشيند آنجا، آنهايى كه قری را ديدهاند خصوصاً در عربها مىگويند چه مىگويم، كنيف آن جايى كه تغوط مىشود، منتهى اين بناء بود، بناء بود يعنى مثل اطاق بود، اطاقها رو به قبله بودند، ساير اطاقها رو به قبله است. اين اطاق هم رو به قبله بود، خوب باشد. ولكن موقع نشستن كه رو به قبله نمىنشينند، شما اگر وارد شديد به خانهاى كه بخريد مىگوييد خيلى خوب است. تمام اطاقهايش رو به قبله است. تمام بنائش رو به قبله است. يكى از بنائش هم مستراحش است ديگر، آن رو به قبله است. نه يعنى نشيمن گاهش رو به قبله است؟ اين كه نيست. كنيف آن محلّى را آن بيتى را مىگويند كه در او قضاء حاجت مىشود، آن بيت هم رو به قبله بود، خیلی خوب، امام علیه السلام هم فرمود بر اينكه اين نه دلالت مىكند كه استقبال قبله حلال است به هيچ چيز دلالت نمىكند، بله، خود قول اين امام علیه السلام اگر كلام ايشان باشد و روايت تمام بشود كه گفتيم من حيث السّند تمام است و بعيد نيست. اگر قول امام بوده باشد اين همه روايات سابقه را به هم مىزند، تمام روايات لا تستقبل القبلة و لا تستدبرها اين ظهور آنها را در حرمت به هم مىزند، چون كه اين تعبير با حرمت مناسبت ندارد، من بال حذاء القبلة ثم ذكر فانحرف عنها اجلالاً للقبلة و تعظمياً لها حتّى اين كه يغفر له اين مناسبت با حرمت ندارد، چون كه اگر استقبال قبله حرام بود بايد بفرمايد من بال حذاء قبله ثم ذكر فالينحرف عنها بايد اينجور باشد. فالينحرف مثل اين مضمون بگويند، اين كه فرمودهاند «ثم ذكر فانحرف عنها اجلالاً للقبلة و تعظمياً لها لم يقم من معقده حتّى یغفر له»، اين مثل اينكه «من مشی الی مساجد الله يغفر له بكلّ خطوة منه خطيئةً» اين مثل اين لسان مناسبت با استحباب و تعظيم دارد.
و من هنا بعضىها فرمودهاند صحیح هم فرموده اند که اين جمله از اين روايت تمام ظهور روايات سابقى را به هم مىريزد، و لعلّ آنهايى كه ملتزم به كراهت شدهاند كه اصل حكم كراهتى است كه نسبتش هم به مفيد و غير مفيد دادهاند اين مستند به اين جملهاى است كه در اين روايت وارد است و من حيث السند هم تمام است و لكن مع ذلك از آن احتياطى كه ذكرنا چون كه مخالفت مشهور نمىشود خصوصاً با اين ارتكازى كه در اذهان بود آن احتياطى كه گفتيم ترك نشود، نه در آن جائى كه مقاديم بدن باشد و نه آن جائی كه امال العورة الى القبلة، آن هم احتياطاً ترك بشود، و الحمد الله رب العالمين.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص168.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص إِذَا دَخَلْتَ الْمَخْرَجَ فَلَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ- وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا وَ لَكِنْ شَرِّقُوا أَوْ غَرِّبُوا؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص302.
[3] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي إِذَا دَخَلْتُمُ الْغَائِطَ فَتَجَنَّبُوا الْقِبْلَةَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص302.
[4] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ قَالَ: سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ ع مَا حَدُّ الْغَائِطِ- قَالَ لَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا- وَ لَا تَسْتَقْبِلِ الرِّيحَ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص301.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ رَفَعَهُ قَالَ: خَرَجَ أَبُو حَنِيفَةَ مِنْ عِنْدِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع قَائِمٌ وَ هُوَ غُلَامٌ فَقَالَ لَهُ أَبُو حَنِيفَةَ- يَا غُلَامُ أَيْنَ يَضَعُ الْغَرِيبُ بِبَلَدِكُمْ- فَقَالَ اجْتَنِبْ أَفْنِيَةَ الْمَسَاجِدِ- وَ شُطُوطَ الْأَنْهَارِ وَ مَسَاقِطَ الثِّمَارِ- وَ مَنَازِلَ النُّزَّالِ وَ لَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ بِغَائِطٍ- وَ لَا بَوْلٍ وَ ارْفَعْ ثَوْبَكَ وَ ضَعْ حَيْثُ شِئْتَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص301.
[6] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع- وَ فِي مَنْزِلِهِ كَنِيفٌ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ- وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ بَالَ حِذَاءَ الْقِبْلَةِ- ثُمَّ ذَكَرَ فَانْحَرَفَ عَنْهَا إِجْلَالًا لِلْقِبْلَةِ- وَ تَعْظِيماً لَهَا لَمْ يَقُمْ مِنْ مَقْعَدِهِ ذَلِكَ حَتَّى يُغْفَرَ لَهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص303.