درس چهارصد و شصت و هشتم

فصل في الاستنجاء‌

« يجب غسل مخرج البول بالماء مرَّتين ، والأفضل ثلاث بما يسمَّى غسلاً ، ولا يجزي غير الماء ، ولا فرق بين الذكر والاُنثى والخنثى ، كما لا فرق بين المخرج الطبيعي وغيره معتاداً أو غير معتاد ، وفي مخرج الغائط مخيَّر بين الماء والمسح بالأحجار أو الخرق إن لم يتعدَّ عن المخرج على وجه لا يصدق عليه الاستنجاء ،‌وإلّا تعيـَّن الماء ، وإذا تعدَّى على وجه الانفصال كما إذا وقع نقطة من الغائط على فخذه من غير اتِّصال بالمخرج يتخيـَّر في المخرج بين الأمرين ، ويتعيـَّن الماء فيما وقع على الفخذ ، والغسل أفضل من المسح بالأحجار والجمع بينهما أكمل ، ولا يعتبر في الغسل تعدُّد ، بل الحد النقاء ، وإن حصل بغسلة ، وفي المسح لا بُدَّ من ثلاث ، وإن حصل‌ ‌النقاء بالأقل ، وأن لم يحصل بالثلاث فإلى النقاء ، فالواجب في المسح أكثر الأمرين من النقاء والعدد ، ويجزي ذو الجهات الثلاث من الحجر ، وبثلاثة أجزاء من الخرقة الواحدة ، وإن كان الأحوط ثلاثة منفصلات ، ويكفي كلُّ قالع ولو من الأصابع ، ويعتبر فيه الطهارة ، ولا يشترط البكارة ، فلا يجزي النجس ، ويجزي المتنجِّس بعد غسله ، ولو مسح بالنجس أو المتنجِّس لم يطهر بعد ذلك إلّا بالماء إلّا إذا لم يكن لاقى البشرة ، بل لاقى عين النجاسة ، ويجب في الغسل بالماء إزالة العين والأثر بمعنى الأجزاء الصغار التي لا ترى لا بمعنى اللون والرائحة ، وفي المسح يكفي إزالة العين ولا يضر بقاء الأثر بالمعنى ‌الأول أيضاً‌ ».[1]

ملائمت معنای لغوی استنجاء با تطهير خر غائط

كلام در استنجاء است و اين نقطه معلوم بشود معناى لغوى استنجاء با تطهير موضع الغائط مناسبت دارد، و حتى در روايات امر كه لفظ استنجاء واقع شده است اگر قرينه‏اى نبوده باشد در بين ظاهرش همان تطهير موضع الغائط است كه اخذ النجو است؛ ولكن در روايات و در كلمات اصحاب اطلاق شده است اين استنجاء به تطهير مخرج البول و به تطهير مخرج الغائط.

استنجاء از بول

بدان جهت كلام اولا واقع مي شود در استنجاء من البول، يعنى تطهير مخرج البول، امرى ما بين اصحاب مسلم است. از اصحاب ما قديما و حديثا كسى خلافى در او نكرده است و آن اين است كه مخرج البول ليس مخرج الغائط. در مخرج غائط مطهر منحصر به آب نيست؛ ولكن به خلاف مخرج البول مطهرش کالتطهیر من سائر النجاسات مطهرش غسل بالماء است كه بايد پاك بشود به واسطه شستن اين معنا مسلم است كه تمسح يعنى چه جورى كه مسح كردن موضع غائط آن مخرج غائط را پاك مى‏كند على ما سيأتى. آن تمسح مطهر نيست در مخرج البول و بايد تطهير بالماء بشود، رواياتى هم كه داريم به همين معنا كه لا يجزى در تطهير مخرج البول الا الماء. حكم متسالم عليه است عند الاصحاب، روايات دلالت دارد.

بدان جهت اگر در اين مورد روايتى يا رواياتى پيدا بشود كه آنها دلالةً و سندا تمام بوده باشند كه در مخرج بول هم تمسح كافى است مسح كردن كافى است. اگر اينجور رواياتى بوده باشد بايد آن روايات را حمل كنيم به تقيه در مقام معارضه اگر دلالتشان تمام شد، چونكه رواياتى داريم كه مى‏گويد غير از آب چيز ديگرى پاك نمى‏كند، غير از آب يعنى آن مسحى كه عامه ملتزم هستند و در مخرج غائط هست، اين حصر نسبت به او است كه او پاك نمى‏كند. بدان جهت اگر روايتى يا رواياتى هم داشتيم كه دلالت مى‏كرد نه پاك مى‏شود به تمسح بايد حمل به تقيه بكند، بدان جهت حكم من حيث الفتوی تمام است.

روايات دال بر اين که مخرج بول به غير آب پاک نمی شود

ولكن كلام در تعرض به اين روايات است. اين رواياتى كه گفته شده است اصل دلالت آنها بر اينكه مخرج البول به غير غسل بالماء پاك مى‏شود يا نمى‏شود بررسى بشود كه اصل آن روايات به اين معنا دلالت دارند تا حمل بر تقيه بشود يا اصل دلالتى ندارند. بدان جهت آن رواياتى كه دلالت مى‏كند فقط بالماء مخرج البول پاك مى‏شود و به تمسح پاك نمى‏شود رواياتى كه به اين معنا دلالت مى‏كند رواياتى است كه از روايات متعدد استفاده مى‏شود. دو تايش كه هم من حيث السند و هم من حيث الدلالتى كه هست تمام است را ذكر مى‏كنيم:

صحيحه زراره

يكى از آنها صحيحه زراره است عن ابى جعفر عليه السلام كه صاحب وسايل در جلد اول در باب نه از احكام الخلوة[2] نقل كرده است:

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ» كه شيخ است «بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ» حماد ابن عيسى است. «عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ» ، كما اينكه سابقا گفتيم طهور به معنا طهارت است. یعنی لا صلاة الا بطهارة، «وَ يُجْزِيكَ مِنَ الِاسْتِنْجَاءِ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ» اين هم از آن رواياتى است كه دلالت مى‏كند كه استنجاء همان تطهير موضع النجو است. معناى ظاهرى و حقيقى آن تطهير موضع النجو است. «بِذَلِكَ جَرَتِ السُّنَّةُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- وَ أَمَّا الْبَوْلُ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ غَسْلِهِ»، ، اين راجع به آن غائط است استنجاء به ثلاثة الاحجار، و اما البول بايد او شسته بشود، اين يك روايت است كه اين فلابد من غسله يعنى آن استنجائى كه در موضع النجو كافى بود او اينجا نيست.

صحيحه عيص بن القاسم

 يكى از رواياتى كه باز دلالت مى‏كند بر اين معنا و دلالتش واضح و ظاهر است صحيحه عيسى ابن القاسم است كه در باب سى و يك از احكام الخلوة روایت دومی:

باز محمد ابن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد يادتان باشد عرض كردم جلالت حسين ابن سعيد را كه چقدر رواياتى دارد، بله در نوع ابواب رواياتى دارد كه شخص جليل القدر و با بركتى بود، كه همان روايتى كه از او نقل مى‏شود حتى شيخ قدس الله نفسه الشريف در تهذيب نقل كرده است از کتب حسین بن سعید که قریب به سی کتاب بود آن روايات بيشتر از رواياتى است كه از كتب ديگران نقل كرده است مرحوم شيخ در تهذيب، اين روايت هم [3]از او است:

 مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ ، صفوان ابن يحيى نقل مى‏كند از عيص ابن القاسم كه هر دو جليل اند. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ بَالَ فِي مَوْضِعٍ لَيْسَ فِيهِ مَاءٌ» بول كرد در جايى كه اصلا آبى نداشت. «فَمَسَحَ ذَكَرَهُ بِحَجَرٍ» مخرج بول را با حجرى مسح كرد. «وَ قَدْ عَرِقَ ذَكَرُهُ وَ فَخِذُهُ» ، بعد ديگر راه مى‏رفت هوا گرم بود هم آن ذکر عرق كرد هم دو طرفش كه فخذين هستند عرق كرد، «قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ فَخِذَيْه» هم آن ذكر را مى‏شويد هم فخذين را مى‏شود. اينكه مسح مطهر نيست صريح در اين معنا است كه مسح كردن به حجر مطهر نيست. و دلالت هم مى‏كند كه متنجس هم منجس است. چونكه وقتى كه مسح كرد مخرج مى‏شود متنجس، چونكه عين كه ندارد. مسح كرده است. بعد كه عرق كرد آن عرق متنجس مى‏شود به متنجس، و آن عرق هم به فخذ بخورد آن فخذ هم متنجس به متنجس دومى مى‏شود، كما اينكه سابقا گفتيم، اول مخرج متنجس بود، آن متنجس اول عرقِ مخرج را نجس مى‏كند، آن هم كه متنجس ثانى است عرقِ فخذ را نجس مى‏كند و آن عرق هم كه فخذ را نجس مى‏كند، اين دلالت مى‏كند بر اينكه متنجس هم منجس است.

 بدان جهت، بعضى روايات ديگر كه احتياجى، حاجتى به ذكر آنها ندارد. اين حكم عند الاصحاب مسلم است. اين روايت و نظير اين دلالت مى‏كند بر اينكه بايد تطهير بشود بالماء.

رواياتی که از آنها استظهار شده که مخرج بول با غير آب پاک می شود

ولكن در مقابل بعضى رواياتى است كه بسا اوقات گفته مى‏شود که از آن روايات استظهار شده است بر اينكه اينها دلالتشان اين است كه مثل مخرج الغائط بالمسح پاك مى‏شود، يكى از اين روايات موثقه حنان ابن سدير است كه صاحب الحدائق[4] قدس الله نفسه الشريف اين روايات را جمع كرده است كه از اينها استظهار مى‏شوند و اينها دلالت مى‏كنند بر اینكه مخرج البول هم پاك مى‏شود. يكى از اين روايات موثقه حنان ابن سدير است كه اين موثقه سندش عبارت از اين است كه روايت هفتمى است در باب سيزده از نواقض الوضوء جلد اول روايت هفتمى[5] است:

موثقه حنان بن سدير

باز شیخ باسناده عن حسين بن سعيد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ كه تازگى گذشت كه گفتيم شخص معتبرى بود كه آن روايت لا تدخل الحمام الا بمئزر را نقل كرده بود عن ابیه، عن حنان ابن سدير. «قَالَ: سَمِعْتُ» جلا شنيدم مردى را كه «رَجُلًا سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع» ، سوال كرد امام صادق عليه السلام را، «فَقَالَ إِنِّي رُبَّمَا بُلْتُ» بسا اوقات من بول مى‏كنم. «فَلَا أَقْدِرُ عَلَى الْمَاءِ» بر آب دسترسى ندارم. «وَ يَشْتَدُّ ذَلِكَ عَلَيَّ» ، اينكه بول مى‏كنم به آب دسترسى ندارم اين باعث زحمت مى‏شود بر من، چاره‏ام چيست؟ بول مى‏كنم آب ندارم اين باعث اشتتاد امر مى‏شود بر من، زحمت مى‏شود، امام عليه السلام در جواب فرمود «فَقَالَ إِذَا بُلْتَ وَ تَمَسَّحْتَ» وقتى كه بول كردى و تمسح كردى، -آب نیست که بشورد تمسح کردی آن را با آب دهان تَر كن، «فَامْسَحْ ذَكَرَكَ بِرِيقِكَ- فَإِنْ وَجَدْتَ شَيْئاً فَقُلْ هَذَا مِنْ ذَاكَ»، بگو اين از او است.

درست توجه کنید عرض کنم که در ذهن سائل چه بود. سائل در نظرش اين بود كه اگر من بول كنم آب داشته باشم تطهير بكنم بعد در مثلا لباسم در آن لباسى كه ساتر است در او يك تَرى ببينيم مى‏گويم كه خوب آب ريختيم تطهير كرديم به اين هم ريخته شده است به ثوب. آن اشكالى ندارد. آن حمل به اين دارد كه علم ندارم شايد آب است. خارج نشده است بولى، اما اگر آبى نداشته باشم اين ابتلا بر من هست خيلى زحمت مى‏شود. يك خرده بعد مى‏بينم يك رطوبتى هست در ساترم. معلوم مي شود بول خارج شده است آب كه نبود، يا بول است يا بللى است كه مردد ما بين البول و ودى است. چونكه بالاخره مخرج را نشسته‏ام دیگر، بالاخره سراول نجس‏ مى‏شود دیگر. اين اشكالش در ذهن ما اين است كه سابقا اينجور معنا كرديم، و امام عليه السلام هم براى اينكه اين به زحمت نيافتد اين حرف را فرمود فرمود وقتى كه بول كردى آب كه نيست تمسح مى‏كنى خشك مى‏كنى. البته به ادله استبراء بايد تقييد به استبراء هم بشود. استبراء كردى. مطلب وقتى كه تمام شد تَر بكن با آب دهان. آب خارجى كه ندارى. نه موضعى كه رأس الحشفه است آنجا را تَر بكن. معنايش اين تخلص مى‏خواهد بجويد. آنجا يك آبى بزن ديگر قحطى كه نيست. بعد ديگر اگر ديدى يك رطوبتى هست فقل هذا من ذاك بگو همان تَرى كه انداخته اين از او است. بلل خارج نشده است كه ثوبم را نجس بكند، چونكه مخرج نجس است پاك نشده است. بلل خارج بشود بول باشد باز منجس سراويل است. بول نباشد باز منجس است. بدان جهت امام عليه السلام كه فرمود اين كار را بكن اين به جهت اين كه به شدت نيفتد، سابقا گفتيم اگر بنا باشد به واسطه تمسّح اين پاك بشود يا به واسطه بللى كه به خود موضع مى‏گذارد بلل نجس نشود، ديگر اشتداد امر نبود بر او، موضع پاك شده است از موضع پاك بللى خارج شده است بعد الاستبراء باشد كه اشكالى ندارد.

 بدان جهت گفتيم معناى اين به قرينه سؤال كه مى‏گويد آب پيدا نمى‏كنم و يشتد عليه اين بر من اسباب زحمت مى‏شود در جايى كه آب ندارم. يعنى اگر آب داشتم زحمتى نبود چونكه تطهير مى‏كردم. استبراء هم كه كرده است به روايات استبراء، بعد بللى خارج شده به لباسم خورد مى‏گويم كه از آب است. از اين آب است. شاید هيچ چيز از من خارج نشده از آب است ولكن در صورتى كه آب داشته باشم ديگر جايى براى حمل به اين معنا نيست. اگر رطوبت ببينيم يا بول است يا بلل، هر دو نجس است ثوب را نجس كرده است. امام عليه السلام به جهت اينكه به اين محذور نيفتد به زحمت نيفتد فرمود اين كار را بكن، بعد در ثوبت اگر رطوبتى ديدى بگو هذا من ذاك از آن ريق است. اين لازمه‏اش اين است كه به آن رأس حشفه نزند اين ريق را، والاّ آن علاج نمى‏شود، مى‏گفتيم اين است.

ولكن اينها گفته‏اند نه اين روايت اين است كه آن ريق را سر آن حشفه بزن، و سر آن حشفه كه زدى ديگر نجس نمى‏شود آن ريق، نجس كه نشد ثوبت هم كه نجس نمى‏شود، پس به مسح پاك شده است او، خوب اگر به مسح پاك شده است استبراء هم كرده است چرا به زحمت مى‏افتد، بعد خارج شده بعد الاستبراء بلل پاك است چونكه مخرج پاك شده است. بدان جهت اين روابت بر عكس مدلول ادل است که اصل مخرج پاك نشده است. چونكه در ذهن سائل هم بود كه مخرج پاك نمى‏شود اين باعث زحمت من مى‏شود، چونكه بللى ببينم ولو استبراء هم بكنم اين بلل نجس است. اين مى‏خورد به ثوبم بالاخره نجس است چونكه نجس است. براى تخلص از اين اشتداد چاره‏اى از امام عليه السلام سؤال مى‏كرد، امام عليه السلام هم خوب چاره‏اى فرمود اگر بنا بشود اين كار را بكند علم پيدا نمى‏كند كه بلل از مخرج خارج شده است. شايد اينى كه به ثوب خورده است از اين رطوبت است. يك دفعه ديگر مى‏خوانم، انى ربما بلت فلا اقدر على الماء، ماء را پيدا نمى‏كنم و يشتدّ ذلك على، اين بر من اسباب زحمت مى‏شود آب پيدا نكردن، خوب چه زحمتى دارد اين را بايد فكر كنيم كه اگر آب داشت اين زحمت نداشت. آن چه زحمتى بود؟ زحمت خروج بلل بود ديگر. آب اگر داشت تطهير كرده بود بعد بللى هم خارج شده چونكه بعد الاستبراء است پاك است. بخورد به شلوار هر قدر بخورد بخورد، پاك است ديگر. چونكه آب ندارد مخرج نجس مانده است بعد از اين مسح اين است که این را به زحمت انداخته است كه رطوبت ببيند بايد بگويد كه از مخرج خارج شده است يا بول است يا ودى، هر کدام باشد نجس است چونكه مخرج نجس است. اينجا امام مى‏فرمايد بر اينكه فقال اذا بلت و تسمحت فامسح ذكرك. نفرمود آن رأس حشفه را، فامسح ذكرك بريقك فان وجدتك شیئا فقل هذا من ذاك بگو از آن ريق است و از مخرج خارج نشده است. ظاهر اين روايت به قرينه سؤال سائل و مشكله‏اى كه داشت اين است. بدان جهت اين روايت به اين معنا بر خلاف آن مطلوب است. دلالت مى‏كند كه مخرج پاك نمى‏شود.

افرض اگر كسى بگويد كه آن روايت اين‏ است كه اين ريق را سر آنجا بزن، بيشتر از اين كه نيست. اين دليل مى‏شود بر اينكه نجس منجس نيست. ذَكر بعد از مسح كردن نجس است ولكن ريق را نجس نمى‏كند، نه اينكه دلالت مى‏كند كه رأس الذَّکر پاك شده است با او مى‏شود نماز خواند. يعنى وقتى كه آب پيدا كرد بدون شستن او مى‏تواند نماز بخواند. اين روايت دلالت ندارد. كلام در طهارت موضع است بالمسح، مثل طهارت موضع الغائط كه آب هم بوده باشد مسح كرد نماز مى‏خواند چونكه پاك شد. كلام در اين است كه مخرج البول هم همين جور پاك مى‏شود يا نه؟ مى‏گوييم اولا اين روايت به عكس المطلوب ادل است به آن قرينه سؤال، و ثانيا هم به آن غمض عين بكنيم مي گوييم اين روايت غايت الامر دلالتش اين است كه مخرج بعد از اينكه مسح شد چيزى را نجس نمى‏كند، چه جورى كه فرض كنيد آن وقتى كه مخرج هنوز بول را داشت ذرات غائط را داشت آب استنجاء را نجس نمى‏كند که در بحث طهارت ماء استنجاء گذشت، اينجا هم مخرج بعد از مسح كردن بللى كه از او خارج مى‏شود او را نجس نمى‏كند، خيلى خوب اين را ملتزم مى‏شويم، اين ربطى به اين ندارد كه مخرجش خودش پاك شده است.

پس اين روايت به عكس مطلوب دلالت دارد. اگر حساب بكنيم آن قرينه را، قطع نظر از آن قرينه اين دلالت مى‏كند كه اين ريق نجس نيست. خوب نجس نيست اما اینكه اين مخرج هم پاك است يا اينكه مخرج نجس است ولكن منجس نيست. مقتضاى آن روايات كه مى‏گفت غير از آب با چيز ديگر پاك نمى‏شود مقتضاى او اين است كه مخرج نجس است ولكن منجز نيست.

روايت سماعه

ماند روايت ديگرى كه در ما نحن فيه ذكر شده است و ادعا شده است كه اين دلالت مى‏كند بر اينكه مخرج به غير الماء هم پاك مى‏شود. اين روايت، روايت سماعه است. در همين باب سيزده روايت چهارمى[6] است:

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ» سند شيخ به كتاب على ابن محبوب صحيح است. محمد ابن على ابن محبوب هم نقل مى‏كند «عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ»، اين هيثم ابن ابى مسروق النهدى اين بعيد نيست معتبر بوده باشد. چونكه تعبير نجاشى در حق اين است كه هيثم ابن ابى مسروق النهدی عبد الله ابن نهدى قريب الامر، يعنى معنايش اين است كه نزديك است به آن روات ما. اين يك خرده مدح است. حمدويه هم اينجور درباره‏اش گفته است که حمدويه گفته است بر اينكه اين ابى مسروق كه پدر هيثم است. «ابى مسروق له ولد ابن يقال له الهيثم و كلاهما فاضلان» يعنى پدر و پسر هر دو فاضل هستند همان مدح است. حمدويه هم كه جلالتش معروف است ولو از مثل نجاشى برايش توثيقى نيست ولكن از آن معاريفى است كه اعتماد كرده است كشى بر او و ديگران هم گفته‏اند فضلش قابل قياس نيست در كثرت علم و كثرت فضل، بدان جهت حمدويه هم اينجور گفته است. حمدويهی كه نقل مى‏كند از يعقوب ابن يزيد، از آن قدماء است. كشى از او نقل مى‏كند كه حمدویه استاد كشى است. بدان جهت هيثم ابن ابى مسروق النهدى لا بأس به، «عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ» انما الكلام در حکم ابن مسكين است. حكم ابن مسكين اگر تمام شد كه از معاريف است فهو والاّ توثيقى ندارد. نقل مى‏کند «عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع»، سؤال كردم از امام موسى ابن جعفر سلام الله عليه «إِنِّي أَبُولُ» من بول مى‏كنم. «ثُمَّ أَتَمَسَّحُ بِالْأَحْجَارِ» ، بعد از آن تمسح بالاحجار مى‏كنم، «فَيَجِي‌ءُ مِنِّي الْبَلَلُ - مَا يُفْسِدُ سَرَاوِيلِي» از من بللى مى‏آيد كه سراويرم را فاسد مى‏كنند، «قَالَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ» بأسى به او نيست.

گفته‏اند بر اينكه خوب تمسح بالاحجار كرده است. ديگر اين تمسح بالاحجار كه كرده است مخرج نجس است بلل آمده است سراويلش را فاسد مى‏كند ديگر، نجس مى‏كند سراویل را. امام كه مى‏فرمايد ليس له بأس يعنى بأسى ندارد سراويلت كان امام فرموده است نجس نمى‏شود. اين هم به اين مى‏شود كه به واسطه تمسح بالاحجار مخرج پاك بوده باشد. انى ابول بول مى‏كنم.

 اين هم همين جور است. مثل روايت سابقى است منتهى به يك شكل ديگر. اولا كى گفت كه اين سؤال از چه چيز بود؟ لعل سائل همين را مى‏گويد كه من تمسح مى‏كنم بالاحجار بعد از من بلل مى‏آيد به نحوى كه به سراويلم مى‏رسد. امام عليه السلام كه فرمود لا بأس. لا بأس به كجا برمى‏گردد؟ اين يعنى خروج بلل لا بأس. اگر از وضوء بپرسد يعنى من بعد از اين كارها وضوء مى‏گيرم بعد از وضوء اين بلل مى‏آيد، امام عليه السلام فرمود عيبى ندارد بيايد لا بأس وضويت باطل نمى‏شود، اما ثوبت چه جور است، سراويلت چه جور است، در مقام بيان اين نيست. اين محتمل است به همين معنا باشد و صاحب وسايل هم همين را در باب خروج بلل مشتبه عنوان كرده است وارد كرده است. بدان جهت تقييد مى‏شود به ادله استبراء كه اگر استبراء كرده باشد لا بأس وضويش باطل نمى‏شود، اگر اين بوده باشد كه فهو، ربطى به ما نحن فيه ندارد.

و اما اگر اين باشد كه نه سراويلت عيبى ندارد پاك است اشكالى ندارد. خوب الكلام الكلام، غايت دلالت اين اين است كه مخرج را بعد از تمسح اين مخرج چيزى را نجس نمى‏كند. يعنى آن بللى كه از او خارج مى‏شود او را نجس نمى‏كند. اين غايت الامر اين است نه اينكه خودش پاك شده است. اين با دو تا مى‏سازد، هم مى‏سازد كه پاك بشود بدان جهت لا بأس، يا پاك نشود ولكن منجس نيست. ادله‏اى كه و لا صلاة الا بطهور و لا يجزى فى البول الا الماء مى‏گويد نه خودش نجس است. تقييد مى‏شود كه خودش نجس است ولكن لا بأس اين منجس نيست. اين از ادله‏اى مى‏شود كه دلالت مى‏كند متنجس منجس نيست. آن وقت معارضه مى‏افتد ما بين اين و ما بين صحيحه عيص، كه صحيحه عيص دو تا مدلول داشت، يكى اين كه ذكر پاك نمى‏شود آب مى‏خواهد بايد ذكر را بشوری، اين معارض ندارد، يك مطلب ديگر داشت كه هم ذكر را بعد بشور هم فخذين را، يعنى منجس هم هست، آن مى‏گويد منجس است اين مى‏گويد منجس نيست. اين مى‏شود معارض با آن روايت، وقتى كه معاض به اين روايت شد اينها تساقط مى‏كنند آن اطلاق و عمومى كه اگر تمام بشود در ناحيه متنجسات كه «و يغسل كل ما اصابه ذلك الماء» يا آن يكى ديگر كه مگر اينكه اصابه دم الحيض يا غيره من القذر كه منجس هست اگر آن اطلاقات تمام شد تمسك به آنها مى‏كنيم. اصلا ربطى به ما نحن فيه ندارد اين مسئله تنجيس و متنجس مى‏شود.

موثقه عبدالله بن بکير

از اين بيان معلوم مى‏شود حكم در روايت سومى كه آخرين روايتى است كه در مقام ذكر مى‏شود كه آن موثقه عبد الله ابن بكير است. موثقه با بركتى هم بود سابقا گفتيم الان هم مى‏گوييم هست، خيلى كارها را حل كرده است. روايت پنجمى است در باب سى و يك[7] از احكام الخلوة:

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى» صاحب نوادر الحكمة است. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ» ابن خطاب است اشعرى رضوان الله عليه. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ» اين ظاهرا هم محمد ابن خالد، محمد ابن خالد همان برقى بوده باشد ظاهرش همين است. «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ يَبُولُ» ، فرصت نكردم به طبقات نگاه كنم الان لعل مى‏گويم ولكن بيشتر از لعل است كه اين محمد ابن خالد همان برقى است. «وَ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ الْمَاءُ» مردى بول مى‏كند ولا يكون عنده الماء پيشش ماء نمى‏شود. «فَيَمْسَحُ ذَكَرَهُ بِالْحَائِطِ» ذكرش را به حايط مسح مى‏كند. «قَالَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ يَابِسٍ ذَكِيٌّ» هر شيئى كه يابس شد دیگر پاك مى‏شود، يعنى مخرجت وقتى كه خشك شد ديگر پاك است برو پى كارت، اينجور گفته‏اند.

ولكن اين معنا محتمل نيست. حتى عامه كه ملتزم شده‏اند كه به واسطه مسح پاك مى‏شود مخرج البول على ما نسب عليهم و مخرج غائط را هم كه ما هم ملتزم شديم كه جرت السنة كه مخرج غائط به تمسح پاك مى‏شود وقتى كه خشك شد پاك مى‏شود اين فقط مختص به اين دو تا است. اما ساير النجاسات، انسان فرض كنيد به دستش بول ريخت خشك بكند پاك مى‏شود اين را نه سنى گفته است نه مخالف گفته است نه شيعه، هيچ كس ملتزم نشده است. اين عام است كل شى‏ء يابس ذكى، يعنى هر چيزى كه خشك شد پاك مى‏شود، اين معنا كه نيست اين قطعا مراد اين نيست. چونكه اين يك چيزى است كه نمى‏شود و با ادله امر به غسل در اشياء و در متنجسات سازگار نيست. اينقدر كه در مطهرات ديگر بود، در مثل شمس و در مثل ماء المطر و غير ذلك با آنها تنافى دارد، كل شى‏ء يابس ذكى معنايش اين است كه هر چيزى كه خشك شد او ذكى است يعنى منجس نيست ديگر نجس نمى‏كند، وقتى كه اين كار را كردى ديگر خاطر جمع هستى ديگر ثوبت نجس نمى‏شود، كل شى‏ء يابس ذكى، يعنى رطوبت مسريه شرط در سريان نجاست است از شى‏ء نجس به شى‏ء طاهر، اين روايت اين را مى‏گويد، اينكه اصاب مثلا ثوب را عذره يا غير ذلك اين موثقه حكومت دارد به تمام اينها. اين اصابه آن وقتى موجب غَسل مى‏شود كه رطوبت مسريه باشد خشك نبوده باشد. والاّ اگر نجسى به طاهرى خشكا اصابت كرد او را نجس نمى‏كند، بدان جهت مدلول اين روايت اين است. لوفرض اينها صريح بودند كه نه مخرج پاك مى‏شود. خيلى خوب صريح بودند باز متعين بود به حمل به تقيه، چونكه جمع عرفى كه نبود، صحيحه زراره حصرش لايجزى اش آن نسبت به موضع الغائط است كه ثلاثة احجار كه در آنجا هست در مخرج بول لا يجزى الاّ الماء، حصر نسبت به او است. آن روايات مى‏گفتند كه به غير آب پاك نمى‏شود، اين روايات مى‏گفتند به مسح پاك مى‏شود، مى‏شوند متعارضين، اينها موافق با عامه هستند اينهايى كه مى‏گويد پاك مى‏شوند، آن روايات مخالف با عامه است. خذ بما وافق الاصحاب و اطرح آن یکی را خوب حاكم است. آنى كه در صحيحه وارد شده است مرجح هست در ما نحن فيه حكومت مى‏كرد.

 بدان جهت اين جهتى كه بحث كرديم در تطهير مخرج البول لا يجزى غير الماء اين لا شبهة فيه و لا اشكال فيه نصا و فتوا يعنى من حيث تسالم الاصحاب اشكالى ندارد، و من حيث صناعت فقهى، صناعت فقهى هم اقتضاء مى‏كند همين را به آن بيانى كه عرض كردم.

ثم كلام واقع مى‏شود الان كه مخرج البول تطهير مى‏شود ساير اجزاء بدن اگر به ماء قليل از اصابت بولى تطهير بشود صب مرتين معتبر است كه از او تعبير به غسل مرتين هم مى‏گويند، قطره بولى به دست شما اصابت كرد به ماء القليل بايد دو دفعه شست او را، در جايى كه اصابت البول به جسد انسان شد صب مرتين معتبر است. صب قرينه است كه ماء قليل است. الان ممكن است به غير ماء قليل به كر هم صب بشود به واسطه شلنگ، ولكن در آن زمان سابق صبى كه هست قرينه به ماء القليل بود، قرينه بود كه مراد ماء القليل است. به ماء القيلى يك دفعه بشوييد پاك نمى‏شود بايد دو دفعه شست، كلام اين است كه مخرج البول هم مثل ساير اعضاء بدن است كه اين بول كه اصابت كرده است به اطراف مجری المخرج دو دفعه بايد آب قليل ريخت تا پاك بشود، يا نه، مخرج مثل ساير اجزاء بدن نيست. اينجا اگر فرض بفرماييد يك دفعه آب ريخته شد كافى مى‏شود؟

 بدان جهت همين جور است كه گفته‏اند بر اينكه بعضى‏ها به عنوان الاحتياط که الاحوط الغسل مرتين، كه غسل مرتين بشود، غسل مرتين بشود.

الاحوط غسل مرتين بالماء القليل اين تقييد بايد بشود به آن نحوى كه وجهش را عرض خواهم كرد، در جايى كه ماء، ماء كر بوده باشد نه آنجا احتياطى نداريم، همان يك دفعه هم كافى است و جاى احتياط هم نيست. انسان مثلا همان مخرج را مى‏برد در آب كر يا در جارى يك دفعه كافى است. الاّ انه اگر به ماء قليل به آفتابه با كاسه با مشت آب بريزد آن صب مرتين يا اظهر است يا احتياط است.

كلام در اين است كه دليل بر اينكه در مخرج اين حكم احتياطى شد و از آن قاعده‏اى كه در ساير الاجزاء بدن است غسل مرتين از او رفع ید شد موجب بر اين چه چيز است؟

عمومات دال بر يکسان بودن غسل مخرج با غير مخرج

يك جهتش را بگويم، گفته شده است كه در مقام عموماتى داريم كه آن عمومات اقتضاء مى‏كند غسل المخرج با غسل غير المخرج يكسان است. اگر به ماء قليل شسته بشود بايد دو دفعه شسته بشود.

حسنه حسين بن علاء

يكى از اين روايات حسنه حسين ابن ابی العلاء است. حسين ابن ابی العلا همان حسين ابن خالدى است كه سابقا مى‏گفتيم كه اين حسين ابن ابی العلاء به اين عنوان معروف است نه به عنوان حسين ابن خالد، در باب بيست و شش من ابواب الاحكام الخلوة روايت اولى[8] است:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» عيسى است. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ» همه‏اش اجلاء هستند. علاء هم كه مدح دارد و اينها، «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ» بول اصابه مى‏كند جسد را، «قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ» دو دفعه آب بريز، يعنى آب قليل را دو دفعه بريز يعنى دو تا غسل كن دیگر، چونكه عصر كه نمى‏خواهد اجسامى كه قابل عصر نيست اين هم از آنها است. دو دفعه ريخته غسل مى‏شود.

و نظير اين روايت، روايت ديگرى هم مال بزنطى دارد، كه آن روايت بزنطى صحيحه نيست. روايت است. چونكه ابن ادريس او را از جامع بزنطى نقل كرده است و سند ابن ادريس به جامع بزنطى پيش ما نيست بدان جهت روايت صحيحه نمى‏شود او.

 ولكن بعضى‏ها فرموده‏اند كه اين مخرج البول را نمى‏گيرد اين روايت و آنى كه به مضمون اين روايت است اين مخرج البول را نمى‏گيرد، چونكه در اين روايت فرض شده است كه عن البول يصيب الجسد، بول اصابه كرده است به جسد، لفظ الاصابه آن وقتى اطلاق مى‏شود كه از خارج شیئى به بدن برسد، به عضوى، به موضعى از بدن بول از خارج برسد، مثل اينكه مثلا بول مى‏كرد از آنجا پريد افتاد به جسدش مثلا، يا بچه‏اش بول مى‏كرد پريد بول او واقع شد به جسد اين، اصابه معنايش اين است و اما اگر نجسى از همان موضع خارج بشود از بدن، مثل مخرج البول كه بول از همان مخرج خارج مى‏شود، به اين اصابه نمى‏گويند. آن مخرج كه مجراى مخرج است در طرف خارج آلوده مى‏شود به اين اصابه نمى‏گويند، اين روايت اصل مخرج البول را نمى‏گيرد.

ولكن شما مى‏دانيد كه اين حرف، حرف درستى نيست. برای اینکه اصابه لازم نيست كه از خارج اصابت بكند، براى اينكه در خارج هم داشتيم كه الرجل يصيب القروح و الجروح، مرد اصابت مى‏كند بر او قروح و جروح، قروح از همان موضعى كه هست از همان موضع خارج مى‏شود، امر خارجى نيست. جرح را ممكن است يك كسى چاقو بزند، آن هم همين جور است بالدقة، همان موضع است. الاّ عن احداث جرح را غير كرده است ولكن قروح اينجور نيست. عن الرجل یصیبه القروح و الجروح، در روایات عفو است از دم جروح و قروح آنجا بود، اين معنا نيست. بدان جهت به كسى اگر گفتند كه اذا اصاب جسدك المنى و الدم اين فرقى نمى‏گذارد به اينكه دم از خارج بپاشد يا خود سوزن رفت، بلد نبود خيلى سوزن خیاطی فرو رفت به دستش خون خارج شد، عن الرجل يصيب جسده الدم فرقی فهمیده نمی شود. اينكه تلوث در اصابه از خارج بشود، ربما قرينه قطعيه مى‏شود كه مراد از اصابه، اصابه خارجى است. خروج از موضع نيست. مثل آن صحيحه‏اى كه در بنى اسرائيل از امام عليه السلام بود كه كانوا بنى اسرائيل اذا اصاب قطرة بول قرضوا لحومهم بالمقاريض، لحومشان را به مقاريض مى‏بريدند. «و قد اوسع الله بين السماء و الارض و قد جعل لکم الماء طهورا»،[9] آنجا گفتيم قرينه قطعيه است كه مراد از اصاب مجراى بول نيست والاّ اگر اين بريده مى‏شد تمام مى‏شد دیگر، اين قرينه قطعيه است كه يعنى تحفظ به بول و آنها آنقدر واجب بود كه نگذارند بر اينكه بول اصابت بكند، كما اينكه در شريعت ما هم تحفظ خيلى شده است امر شده است. الاّ انه در آنها امر اشد بود كه اگر تحفظ نمى‏كردند اصابت مى‏كرد مطهرش هم بريدن آن موضع بود، و لقد منّ الله عليكم باوسع ما بين السماء و الارض و قد جعل لكم الماء طهورا، كه عرض كردم اين جعل، جعل تكوينى نيست. و الا طهور تكوينى در بنى اسرائيل هم بود، آب از اول خلقتش چرك را مى‏برد، اين طهور طهارت اعتبارى است مطهريت شرعيه است. مراد اين است. على هذا آنجا قرينه قطعيه است كه مراد از اصابه، اصابه خارجى است والاّ در ما نحن فيه در اين مثل اين روايت حسين ابن ابی العلا اين قرينه خارجيه‏اى نيست و اطلاقش تمام است. ببینیم مقیدی دارد یا نه.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص173.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ- وَ يُجْزِيكَ مِنَ الِاسْتِنْجَاءِ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ- بِذَلِكَ جَرَتِ السُّنَّةُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- وَ أَمَّا الْبَوْلُ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ غَسْلِهِ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص315.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ بَالَ فِي مَوْضِعٍ لَيْسَ فِيهِ مَاءٌ- فَمَسَحَ ذَكَرَهُ بِحَجَرٍ وَ قَدْ عَرِقَ ذَكَرُهُ وَ فَخِذُهُ- قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ فَخِذَيْه؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص441.

[4] ر. ک: شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج2، ص7-9 و ج5، ص272-273.

[5] وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- فَقَالَ إِنِّي رُبَّمَا بُلْتُ فَلَا أَقْدِرُ عَلَى الْمَاءِ- وَ يَشْتَدُّ ذَلِكَ عَلَيَّ- فَقَالَ إِذَا بُلْتَ وَ تَمَسَّحْتَ- فَامْسَحْ ذَكَرَكَ بِرِيقِكَ- فَإِنْ وَجَدْتَ شَيْئاً فَقُلْ هَذَا مِنْ ذَاكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص284.

[6] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع إِنِّي أَبُولُ ثُمَّ أَتَمَسَّحُ بِالْأَحْجَارِ فَيَجِي‌ءُ مِنِّي الْبَلَلُ - مَا يُفْسِدُ سَرَاوِيلِي قَالَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص283.

[7] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ يَبُولُ- وَ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ الْمَاءُ- فَيَمْسَحُ ذَكَرَهُ بِالْحَائِطِ- قَالَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ يَابِسٍ ذَكِيٌّ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص351.

[8] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص343.

[9]    مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ‌ ‌فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، 133و134.