« يجب غسل مخرج البول بالماء مرَّتين ، والأفضل ثلاث بما يسمَّى غسلاً ، ولا يجزي غير الماء ، ولا فرق بين الذكر والاُنثى والخنثى ، كما لا فرق بين المخرج الطبيعي وغيره معتاداً أو غير معتاد ، وفي مخرج الغائط مخيَّر بين الماء والمسح بالأحجار أو الخرق إن لم يتعدَّ عن المخرج على وجه لا يصدق عليه الاستنجاء ،وإلّا تعيـَّن الماء ، وإذا تعدَّى على وجه الانفصال كما إذا وقع نقطة من الغائط على فخذه من غير اتِّصال بالمخرج يتخيـَّر في المخرج بين الأمرين ، ويتعيـَّن الماء فيما وقع على الفخذ ، والغسل أفضل من المسح بالأحجار والجمع بينهما أكمل ، ولا يعتبر في الغسل تعدُّد ، بل الحد النقاء ، وإن حصل بغسلة ، وفي المسح لا بُدَّ من ثلاث ، وإن حصل النقاء بالأقل ، وأن لم يحصل بالثلاث فإلى النقاء ، فالواجب في المسح أكثر الأمرين من النقاء والعدد ، ويجزي ذو الجهات الثلاث من الحجر ، وبثلاثة أجزاء من الخرقة الواحدة ، وإن كان الأحوط ثلاثة منفصلات ، ويكفي كلُّ قالع ولو من الأصابع ، ويعتبر فيه الطهارة ، ولا يشترط البكارة ، فلا يجزي النجس ، ويجزي المتنجِّس بعد غسله ، ولو مسح بالنجس أو المتنجِّس لم يطهر بعد ذلك إلّا بالماء إلّا إذا لم يكن لاقى البشرة ، بل لاقى عين النجاسة ، ويجب في الغسل بالماء إزالة العين والأثر بمعنى الأجزاء الصغار التي لا ترى لا بمعنى اللون والرائحة ، وفي المسح يكفي إزالة العين ولا يضر بقاء الأثر بالمعنى الأول أيضاً ».[1]
كلام در استنجاء است و اين نقطه معلوم بشود معناى لغوى استنجاء با تطهير موضع الغائط مناسبت دارد، و حتى در روايات امر كه لفظ استنجاء واقع شده است اگر قرينهاى نبوده باشد در بين ظاهرش همان تطهير موضع الغائط است كه اخذ النجو است؛ ولكن در روايات و در كلمات اصحاب اطلاق شده است اين استنجاء به تطهير مخرج البول و به تطهير مخرج الغائط.
بدان جهت كلام اولا واقع مي شود در استنجاء من البول، يعنى تطهير مخرج البول، امرى ما بين اصحاب مسلم است. از اصحاب ما قديما و حديثا كسى خلافى در او نكرده است و آن اين است كه مخرج البول ليس مخرج الغائط. در مخرج غائط مطهر منحصر به آب نيست؛ ولكن به خلاف مخرج البول مطهرش کالتطهیر من سائر النجاسات مطهرش غسل بالماء است كه بايد پاك بشود به واسطه شستن اين معنا مسلم است كه تمسح يعنى چه جورى كه مسح كردن موضع غائط آن مخرج غائط را پاك مىكند على ما سيأتى. آن تمسح مطهر نيست در مخرج البول و بايد تطهير بالماء بشود، رواياتى هم كه داريم به همين معنا كه لا يجزى در تطهير مخرج البول الا الماء. حكم متسالم عليه است عند الاصحاب، روايات دلالت دارد.
بدان جهت اگر در اين مورد روايتى يا رواياتى پيدا بشود كه آنها دلالةً و سندا تمام بوده باشند كه در مخرج بول هم تمسح كافى است مسح كردن كافى است. اگر اينجور رواياتى بوده باشد بايد آن روايات را حمل كنيم به تقيه در مقام معارضه اگر دلالتشان تمام شد، چونكه رواياتى داريم كه مىگويد غير از آب چيز ديگرى پاك نمىكند، غير از آب يعنى آن مسحى كه عامه ملتزم هستند و در مخرج غائط هست، اين حصر نسبت به او است كه او پاك نمىكند. بدان جهت اگر روايتى يا رواياتى هم داشتيم كه دلالت مىكرد نه پاك مىشود به تمسح بايد حمل به تقيه بكند، بدان جهت حكم من حيث الفتوی تمام است.
ولكن كلام در تعرض به اين روايات است. اين رواياتى كه گفته شده است اصل دلالت آنها بر اينكه مخرج البول به غير غسل بالماء پاك مىشود يا نمىشود بررسى بشود كه اصل آن روايات به اين معنا دلالت دارند تا حمل بر تقيه بشود يا اصل دلالتى ندارند. بدان جهت آن رواياتى كه دلالت مىكند فقط بالماء مخرج البول پاك مىشود و به تمسح پاك نمىشود رواياتى كه به اين معنا دلالت مىكند رواياتى است كه از روايات متعدد استفاده مىشود. دو تايش كه هم من حيث السند و هم من حيث الدلالتى كه هست تمام است را ذكر مىكنيم:
يكى از آنها صحيحه زراره است عن ابى جعفر عليه السلام كه صاحب وسايل در جلد اول در باب نه از احكام الخلوة[2] نقل كرده است:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ» كه شيخ است «بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ» حماد ابن عيسى است. «عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ» ، كما اينكه سابقا گفتيم طهور به معنا طهارت است. یعنی لا صلاة الا بطهارة، «وَ يُجْزِيكَ مِنَ الِاسْتِنْجَاءِ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ» اين هم از آن رواياتى است كه دلالت مىكند كه استنجاء همان تطهير موضع النجو است. معناى ظاهرى و حقيقى آن تطهير موضع النجو است. «بِذَلِكَ جَرَتِ السُّنَّةُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- وَ أَمَّا الْبَوْلُ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ غَسْلِهِ»، ، اين راجع به آن غائط است استنجاء به ثلاثة الاحجار، و اما البول بايد او شسته بشود، اين يك روايت است كه اين فلابد من غسله يعنى آن استنجائى كه در موضع النجو كافى بود او اينجا نيست.
يكى از رواياتى كه باز دلالت مىكند بر اين معنا و دلالتش واضح و ظاهر است صحيحه عيسى ابن القاسم است كه در باب سى و يك از احكام الخلوة روایت دومی:
باز محمد ابن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد يادتان باشد عرض كردم جلالت حسين ابن سعيد را كه چقدر رواياتى دارد، بله در نوع ابواب رواياتى دارد كه شخص جليل القدر و با بركتى بود، كه همان روايتى كه از او نقل مىشود حتى شيخ قدس الله نفسه الشريف در تهذيب نقل كرده است از کتب حسین بن سعید که قریب به سی کتاب بود آن روايات بيشتر از رواياتى است كه از كتب ديگران نقل كرده است مرحوم شيخ در تهذيب، اين روايت هم [3]از او است:
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ ، صفوان ابن يحيى نقل مىكند از عيص ابن القاسم كه هر دو جليل اند. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ بَالَ فِي مَوْضِعٍ لَيْسَ فِيهِ مَاءٌ» بول كرد در جايى كه اصلا آبى نداشت. «فَمَسَحَ ذَكَرَهُ بِحَجَرٍ» مخرج بول را با حجرى مسح كرد. «وَ قَدْ عَرِقَ ذَكَرُهُ وَ فَخِذُهُ» ، بعد ديگر راه مىرفت هوا گرم بود هم آن ذکر عرق كرد هم دو طرفش كه فخذين هستند عرق كرد، «قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ فَخِذَيْه» هم آن ذكر را مىشويد هم فخذين را مىشود. اينكه مسح مطهر نيست صريح در اين معنا است كه مسح كردن به حجر مطهر نيست. و دلالت هم مىكند كه متنجس هم منجس است. چونكه وقتى كه مسح كرد مخرج مىشود متنجس، چونكه عين كه ندارد. مسح كرده است. بعد كه عرق كرد آن عرق متنجس مىشود به متنجس، و آن عرق هم به فخذ بخورد آن فخذ هم متنجس به متنجس دومى مىشود، كما اينكه سابقا گفتيم، اول مخرج متنجس بود، آن متنجس اول عرقِ مخرج را نجس مىكند، آن هم كه متنجس ثانى است عرقِ فخذ را نجس مىكند و آن عرق هم كه فخذ را نجس مىكند، اين دلالت مىكند بر اينكه متنجس هم منجس است.
بدان جهت، بعضى روايات ديگر كه احتياجى، حاجتى به ذكر آنها ندارد. اين حكم عند الاصحاب مسلم است. اين روايت و نظير اين دلالت مىكند بر اينكه بايد تطهير بشود بالماء.
ولكن در مقابل بعضى رواياتى است كه بسا اوقات گفته مىشود که از آن روايات استظهار شده است بر اينكه اينها دلالتشان اين است كه مثل مخرج الغائط بالمسح پاك مىشود، يكى از اين روايات موثقه حنان ابن سدير است كه صاحب الحدائق[4] قدس الله نفسه الشريف اين روايات را جمع كرده است كه از اينها استظهار مىشوند و اينها دلالت مىكنند بر اینكه مخرج البول هم پاك مىشود. يكى از اين روايات موثقه حنان ابن سدير است كه اين موثقه سندش عبارت از اين است كه روايت هفتمى است در باب سيزده از نواقض الوضوء جلد اول روايت هفتمى[5] است:
باز شیخ باسناده عن حسين بن سعيد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ كه تازگى گذشت كه گفتيم شخص معتبرى بود كه آن روايت لا تدخل الحمام الا بمئزر را نقل كرده بود عن ابیه، عن حنان ابن سدير. «قَالَ: سَمِعْتُ» جلا شنيدم مردى را كه «رَجُلًا سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع» ، سوال كرد امام صادق عليه السلام را، «فَقَالَ إِنِّي رُبَّمَا بُلْتُ» بسا اوقات من بول مىكنم. «فَلَا أَقْدِرُ عَلَى الْمَاءِ» بر آب دسترسى ندارم. «وَ يَشْتَدُّ ذَلِكَ عَلَيَّ» ، اينكه بول مىكنم به آب دسترسى ندارم اين باعث زحمت مىشود بر من، چارهام چيست؟ بول مىكنم آب ندارم اين باعث اشتتاد امر مىشود بر من، زحمت مىشود، امام عليه السلام در جواب فرمود «فَقَالَ إِذَا بُلْتَ وَ تَمَسَّحْتَ» وقتى كه بول كردى و تمسح كردى، -آب نیست که بشورد تمسح کردی آن را با آب دهان تَر كن، «فَامْسَحْ ذَكَرَكَ بِرِيقِكَ- فَإِنْ وَجَدْتَ شَيْئاً فَقُلْ هَذَا مِنْ ذَاكَ»، بگو اين از او است.
درست توجه کنید عرض کنم که در ذهن سائل چه بود. سائل در نظرش اين بود كه اگر من بول كنم آب داشته باشم تطهير بكنم بعد در مثلا لباسم در آن لباسى كه ساتر است در او يك تَرى ببينيم مىگويم كه خوب آب ريختيم تطهير كرديم به اين هم ريخته شده است به ثوب. آن اشكالى ندارد. آن حمل به اين دارد كه علم ندارم شايد آب است. خارج نشده است بولى، اما اگر آبى نداشته باشم اين ابتلا بر من هست خيلى زحمت مىشود. يك خرده بعد مىبينم يك رطوبتى هست در ساترم. معلوم مي شود بول خارج شده است آب كه نبود، يا بول است يا بللى است كه مردد ما بين البول و ودى است. چونكه بالاخره مخرج را نشستهام دیگر، بالاخره سراول نجس مىشود دیگر. اين اشكالش در ذهن ما اين است كه سابقا اينجور معنا كرديم، و امام عليه السلام هم براى اينكه اين به زحمت نيافتد اين حرف را فرمود فرمود وقتى كه بول كردى آب كه نيست تمسح مىكنى خشك مىكنى. البته به ادله استبراء بايد تقييد به استبراء هم بشود. استبراء كردى. مطلب وقتى كه تمام شد تَر بكن با آب دهان. آب خارجى كه ندارى. نه موضعى كه رأس الحشفه است آنجا را تَر بكن. معنايش اين تخلص مىخواهد بجويد. آنجا يك آبى بزن ديگر قحطى كه نيست. بعد ديگر اگر ديدى يك رطوبتى هست فقل هذا من ذاك بگو همان تَرى كه انداخته اين از او است. بلل خارج نشده است كه ثوبم را نجس بكند، چونكه مخرج نجس است پاك نشده است. بلل خارج بشود بول باشد باز منجس سراويل است. بول نباشد باز منجس است. بدان جهت امام عليه السلام كه فرمود اين كار را بكن اين به جهت اين كه به شدت نيفتد، سابقا گفتيم اگر بنا باشد به واسطه تمسّح اين پاك بشود يا به واسطه بللى كه به خود موضع مىگذارد بلل نجس نشود، ديگر اشتداد امر نبود بر او، موضع پاك شده است از موضع پاك بللى خارج شده است بعد الاستبراء باشد كه اشكالى ندارد.
بدان جهت گفتيم معناى اين به قرينه سؤال كه مىگويد آب پيدا نمىكنم و يشتد عليه اين بر من اسباب زحمت مىشود در جايى كه آب ندارم. يعنى اگر آب داشتم زحمتى نبود چونكه تطهير مىكردم. استبراء هم كه كرده است به روايات استبراء، بعد بللى خارج شده به لباسم خورد مىگويم كه از آب است. از اين آب است. شاید هيچ چيز از من خارج نشده از آب است ولكن در صورتى كه آب داشته باشم ديگر جايى براى حمل به اين معنا نيست. اگر رطوبت ببينيم يا بول است يا بلل، هر دو نجس است ثوب را نجس كرده است. امام عليه السلام به جهت اينكه به اين محذور نيفتد به زحمت نيفتد فرمود اين كار را بكن، بعد در ثوبت اگر رطوبتى ديدى بگو هذا من ذاك از آن ريق است. اين لازمهاش اين است كه به آن رأس حشفه نزند اين ريق را، والاّ آن علاج نمىشود، مىگفتيم اين است.
ولكن اينها گفتهاند نه اين روايت اين است كه آن ريق را سر آن حشفه بزن، و سر آن حشفه كه زدى ديگر نجس نمىشود آن ريق، نجس كه نشد ثوبت هم كه نجس نمىشود، پس به مسح پاك شده است او، خوب اگر به مسح پاك شده است استبراء هم كرده است چرا به زحمت مىافتد، بعد خارج شده بعد الاستبراء بلل پاك است چونكه مخرج پاك شده است. بدان جهت اين روابت بر عكس مدلول ادل است که اصل مخرج پاك نشده است. چونكه در ذهن سائل هم بود كه مخرج پاك نمىشود اين باعث زحمت من مىشود، چونكه بللى ببينم ولو استبراء هم بكنم اين بلل نجس است. اين مىخورد به ثوبم بالاخره نجس است چونكه نجس است. براى تخلص از اين اشتداد چارهاى از امام عليه السلام سؤال مىكرد، امام عليه السلام هم خوب چارهاى فرمود اگر بنا بشود اين كار را بكند علم پيدا نمىكند كه بلل از مخرج خارج شده است. شايد اينى كه به ثوب خورده است از اين رطوبت است. يك دفعه ديگر مىخوانم، انى ربما بلت فلا اقدر على الماء، ماء را پيدا نمىكنم و يشتدّ ذلك على، اين بر من اسباب زحمت مىشود آب پيدا نكردن، خوب چه زحمتى دارد اين را بايد فكر كنيم كه اگر آب داشت اين زحمت نداشت. آن چه زحمتى بود؟ زحمت خروج بلل بود ديگر. آب اگر داشت تطهير كرده بود بعد بللى هم خارج شده چونكه بعد الاستبراء است پاك است. بخورد به شلوار هر قدر بخورد بخورد، پاك است ديگر. چونكه آب ندارد مخرج نجس مانده است بعد از اين مسح اين است که این را به زحمت انداخته است كه رطوبت ببيند بايد بگويد كه از مخرج خارج شده است يا بول است يا ودى، هر کدام باشد نجس است چونكه مخرج نجس است. اينجا امام مىفرمايد بر اينكه فقال اذا بلت و تسمحت فامسح ذكرك. نفرمود آن رأس حشفه را، فامسح ذكرك بريقك فان وجدتك شیئا فقل هذا من ذاك بگو از آن ريق است و از مخرج خارج نشده است. ظاهر اين روايت به قرينه سؤال سائل و مشكلهاى كه داشت اين است. بدان جهت اين روايت به اين معنا بر خلاف آن مطلوب است. دلالت مىكند كه مخرج پاك نمىشود.
افرض اگر كسى بگويد كه آن روايت اين است كه اين ريق را سر آنجا بزن، بيشتر از اين كه نيست. اين دليل مىشود بر اينكه نجس منجس نيست. ذَكر بعد از مسح كردن نجس است ولكن ريق را نجس نمىكند، نه اينكه دلالت مىكند كه رأس الذَّکر پاك شده است با او مىشود نماز خواند. يعنى وقتى كه آب پيدا كرد بدون شستن او مىتواند نماز بخواند. اين روايت دلالت ندارد. كلام در طهارت موضع است بالمسح، مثل طهارت موضع الغائط كه آب هم بوده باشد مسح كرد نماز مىخواند چونكه پاك شد. كلام در اين است كه مخرج البول هم همين جور پاك مىشود يا نه؟ مىگوييم اولا اين روايت به عكس المطلوب ادل است به آن قرينه سؤال، و ثانيا هم به آن غمض عين بكنيم مي گوييم اين روايت غايت الامر دلالتش اين است كه مخرج بعد از اينكه مسح شد چيزى را نجس نمىكند، چه جورى كه فرض كنيد آن وقتى كه مخرج هنوز بول را داشت ذرات غائط را داشت آب استنجاء را نجس نمىكند که در بحث طهارت ماء استنجاء گذشت، اينجا هم مخرج بعد از مسح كردن بللى كه از او خارج مىشود او را نجس نمىكند، خيلى خوب اين را ملتزم مىشويم، اين ربطى به اين ندارد كه مخرجش خودش پاك شده است.
پس اين روايت به عكس مطلوب دلالت دارد. اگر حساب بكنيم آن قرينه را، قطع نظر از آن قرينه اين دلالت مىكند كه اين ريق نجس نيست. خوب نجس نيست اما اینكه اين مخرج هم پاك است يا اينكه مخرج نجس است ولكن منجس نيست. مقتضاى آن روايات كه مىگفت غير از آب با چيز ديگر پاك نمىشود مقتضاى او اين است كه مخرج نجس است ولكن منجز نيست.
ماند روايت ديگرى كه در ما نحن فيه ذكر شده است و ادعا شده است كه اين دلالت مىكند بر اينكه مخرج به غير الماء هم پاك مىشود. اين روايت، روايت سماعه است. در همين باب سيزده روايت چهارمى[6] است:
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ» سند شيخ به كتاب على ابن محبوب صحيح است. محمد ابن على ابن محبوب هم نقل مىكند «عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ»، اين هيثم ابن ابى مسروق النهدى اين بعيد نيست معتبر بوده باشد. چونكه تعبير نجاشى در حق اين است كه هيثم ابن ابى مسروق النهدی عبد الله ابن نهدى قريب الامر، يعنى معنايش اين است كه نزديك است به آن روات ما. اين يك خرده مدح است. حمدويه هم اينجور دربارهاش گفته است که حمدويه گفته است بر اينكه اين ابى مسروق كه پدر هيثم است. «ابى مسروق له ولد ابن يقال له الهيثم و كلاهما فاضلان» يعنى پدر و پسر هر دو فاضل هستند همان مدح است. حمدويه هم كه جلالتش معروف است ولو از مثل نجاشى برايش توثيقى نيست ولكن از آن معاريفى است كه اعتماد كرده است كشى بر او و ديگران هم گفتهاند فضلش قابل قياس نيست در كثرت علم و كثرت فضل، بدان جهت حمدويه هم اينجور گفته است. حمدويهی كه نقل مىكند از يعقوب ابن يزيد، از آن قدماء است. كشى از او نقل مىكند كه حمدویه استاد كشى است. بدان جهت هيثم ابن ابى مسروق النهدى لا بأس به، «عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ» انما الكلام در حکم ابن مسكين است. حكم ابن مسكين اگر تمام شد كه از معاريف است فهو والاّ توثيقى ندارد. نقل مىکند «عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع»، سؤال كردم از امام موسى ابن جعفر سلام الله عليه «إِنِّي أَبُولُ» من بول مىكنم. «ثُمَّ أَتَمَسَّحُ بِالْأَحْجَارِ» ، بعد از آن تمسح بالاحجار مىكنم، «فَيَجِيءُ مِنِّي الْبَلَلُ - مَا يُفْسِدُ سَرَاوِيلِي» از من بللى مىآيد كه سراويرم را فاسد مىكنند، «قَالَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ» بأسى به او نيست.
گفتهاند بر اينكه خوب تمسح بالاحجار كرده است. ديگر اين تمسح بالاحجار كه كرده است مخرج نجس است بلل آمده است سراويلش را فاسد مىكند ديگر، نجس مىكند سراویل را. امام كه مىفرمايد ليس له بأس يعنى بأسى ندارد سراويلت كان امام فرموده است نجس نمىشود. اين هم به اين مىشود كه به واسطه تمسح بالاحجار مخرج پاك بوده باشد. انى ابول بول مىكنم.
اين هم همين جور است. مثل روايت سابقى است منتهى به يك شكل ديگر. اولا كى گفت كه اين سؤال از چه چيز بود؟ لعل سائل همين را مىگويد كه من تمسح مىكنم بالاحجار بعد از من بلل مىآيد به نحوى كه به سراويلم مىرسد. امام عليه السلام كه فرمود لا بأس. لا بأس به كجا برمىگردد؟ اين يعنى خروج بلل لا بأس. اگر از وضوء بپرسد يعنى من بعد از اين كارها وضوء مىگيرم بعد از وضوء اين بلل مىآيد، امام عليه السلام فرمود عيبى ندارد بيايد لا بأس وضويت باطل نمىشود، اما ثوبت چه جور است، سراويلت چه جور است، در مقام بيان اين نيست. اين محتمل است به همين معنا باشد و صاحب وسايل هم همين را در باب خروج بلل مشتبه عنوان كرده است وارد كرده است. بدان جهت تقييد مىشود به ادله استبراء كه اگر استبراء كرده باشد لا بأس وضويش باطل نمىشود، اگر اين بوده باشد كه فهو، ربطى به ما نحن فيه ندارد.
و اما اگر اين باشد كه نه سراويلت عيبى ندارد پاك است اشكالى ندارد. خوب الكلام الكلام، غايت دلالت اين اين است كه مخرج را بعد از تمسح اين مخرج چيزى را نجس نمىكند. يعنى آن بللى كه از او خارج مىشود او را نجس نمىكند. اين غايت الامر اين است نه اينكه خودش پاك شده است. اين با دو تا مىسازد، هم مىسازد كه پاك بشود بدان جهت لا بأس، يا پاك نشود ولكن منجس نيست. ادلهاى كه و لا صلاة الا بطهور و لا يجزى فى البول الا الماء مىگويد نه خودش نجس است. تقييد مىشود كه خودش نجس است ولكن لا بأس اين منجس نيست. اين از ادلهاى مىشود كه دلالت مىكند متنجس منجس نيست. آن وقت معارضه مىافتد ما بين اين و ما بين صحيحه عيص، كه صحيحه عيص دو تا مدلول داشت، يكى اين كه ذكر پاك نمىشود آب مىخواهد بايد ذكر را بشوری، اين معارض ندارد، يك مطلب ديگر داشت كه هم ذكر را بعد بشور هم فخذين را، يعنى منجس هم هست، آن مىگويد منجس است اين مىگويد منجس نيست. اين مىشود معارض با آن روايت، وقتى كه معاض به اين روايت شد اينها تساقط مىكنند آن اطلاق و عمومى كه اگر تمام بشود در ناحيه متنجسات كه «و يغسل كل ما اصابه ذلك الماء» يا آن يكى ديگر كه مگر اينكه اصابه دم الحيض يا غيره من القذر كه منجس هست اگر آن اطلاقات تمام شد تمسك به آنها مىكنيم. اصلا ربطى به ما نحن فيه ندارد اين مسئله تنجيس و متنجس مىشود.
از اين بيان معلوم مىشود حكم در روايت سومى كه آخرين روايتى است كه در مقام ذكر مىشود كه آن موثقه عبد الله ابن بكير است. موثقه با بركتى هم بود سابقا گفتيم الان هم مىگوييم هست، خيلى كارها را حل كرده است. روايت پنجمى است در باب سى و يك[7] از احكام الخلوة:
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى» صاحب نوادر الحكمة است. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ» ابن خطاب است اشعرى رضوان الله عليه. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ» اين ظاهرا هم محمد ابن خالد، محمد ابن خالد همان برقى بوده باشد ظاهرش همين است. «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ يَبُولُ» ، فرصت نكردم به طبقات نگاه كنم الان لعل مىگويم ولكن بيشتر از لعل است كه اين محمد ابن خالد همان برقى است. «وَ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ الْمَاءُ» مردى بول مىكند ولا يكون عنده الماء پيشش ماء نمىشود. «فَيَمْسَحُ ذَكَرَهُ بِالْحَائِطِ» ذكرش را به حايط مسح مىكند. «قَالَ كُلُّ شَيْءٍ يَابِسٍ ذَكِيٌّ» هر شيئى كه يابس شد دیگر پاك مىشود، يعنى مخرجت وقتى كه خشك شد ديگر پاك است برو پى كارت، اينجور گفتهاند.
ولكن اين معنا محتمل نيست. حتى عامه كه ملتزم شدهاند كه به واسطه مسح پاك مىشود مخرج البول على ما نسب عليهم و مخرج غائط را هم كه ما هم ملتزم شديم كه جرت السنة كه مخرج غائط به تمسح پاك مىشود وقتى كه خشك شد پاك مىشود اين فقط مختص به اين دو تا است. اما ساير النجاسات، انسان فرض كنيد به دستش بول ريخت خشك بكند پاك مىشود اين را نه سنى گفته است نه مخالف گفته است نه شيعه، هيچ كس ملتزم نشده است. اين عام است كل شىء يابس ذكى، يعنى هر چيزى كه خشك شد پاك مىشود، اين معنا كه نيست اين قطعا مراد اين نيست. چونكه اين يك چيزى است كه نمىشود و با ادله امر به غسل در اشياء و در متنجسات سازگار نيست. اينقدر كه در مطهرات ديگر بود، در مثل شمس و در مثل ماء المطر و غير ذلك با آنها تنافى دارد، كل شىء يابس ذكى معنايش اين است كه هر چيزى كه خشك شد او ذكى است يعنى منجس نيست ديگر نجس نمىكند، وقتى كه اين كار را كردى ديگر خاطر جمع هستى ديگر ثوبت نجس نمىشود، كل شىء يابس ذكى، يعنى رطوبت مسريه شرط در سريان نجاست است از شىء نجس به شىء طاهر، اين روايت اين را مىگويد، اينكه اصاب مثلا ثوب را عذره يا غير ذلك اين موثقه حكومت دارد به تمام اينها. اين اصابه آن وقتى موجب غَسل مىشود كه رطوبت مسريه باشد خشك نبوده باشد. والاّ اگر نجسى به طاهرى خشكا اصابت كرد او را نجس نمىكند، بدان جهت مدلول اين روايت اين است. لوفرض اينها صريح بودند كه نه مخرج پاك مىشود. خيلى خوب صريح بودند باز متعين بود به حمل به تقيه، چونكه جمع عرفى كه نبود، صحيحه زراره حصرش لايجزى اش آن نسبت به موضع الغائط است كه ثلاثة احجار كه در آنجا هست در مخرج بول لا يجزى الاّ الماء، حصر نسبت به او است. آن روايات مىگفتند كه به غير آب پاك نمىشود، اين روايات مىگفتند به مسح پاك مىشود، مىشوند متعارضين، اينها موافق با عامه هستند اينهايى كه مىگويد پاك مىشوند، آن روايات مخالف با عامه است. خذ بما وافق الاصحاب و اطرح آن یکی را خوب حاكم است. آنى كه در صحيحه وارد شده است مرجح هست در ما نحن فيه حكومت مىكرد.
بدان جهت اين جهتى كه بحث كرديم در تطهير مخرج البول لا يجزى غير الماء اين لا شبهة فيه و لا اشكال فيه نصا و فتوا يعنى من حيث تسالم الاصحاب اشكالى ندارد، و من حيث صناعت فقهى، صناعت فقهى هم اقتضاء مىكند همين را به آن بيانى كه عرض كردم.
ثم كلام واقع مىشود الان كه مخرج البول تطهير مىشود ساير اجزاء بدن اگر به ماء قليل از اصابت بولى تطهير بشود صب مرتين معتبر است كه از او تعبير به غسل مرتين هم مىگويند، قطره بولى به دست شما اصابت كرد به ماء القليل بايد دو دفعه شست او را، در جايى كه اصابت البول به جسد انسان شد صب مرتين معتبر است. صب قرينه است كه ماء قليل است. الان ممكن است به غير ماء قليل به كر هم صب بشود به واسطه شلنگ، ولكن در آن زمان سابق صبى كه هست قرينه به ماء القليل بود، قرينه بود كه مراد ماء القليل است. به ماء القيلى يك دفعه بشوييد پاك نمىشود بايد دو دفعه شست، كلام اين است كه مخرج البول هم مثل ساير اعضاء بدن است كه اين بول كه اصابت كرده است به اطراف مجری المخرج دو دفعه بايد آب قليل ريخت تا پاك بشود، يا نه، مخرج مثل ساير اجزاء بدن نيست. اينجا اگر فرض بفرماييد يك دفعه آب ريخته شد كافى مىشود؟
بدان جهت همين جور است كه گفتهاند بر اينكه بعضىها به عنوان الاحتياط که الاحوط الغسل مرتين، كه غسل مرتين بشود، غسل مرتين بشود.
الاحوط غسل مرتين بالماء القليل اين تقييد بايد بشود به آن نحوى كه وجهش را عرض خواهم كرد، در جايى كه ماء، ماء كر بوده باشد نه آنجا احتياطى نداريم، همان يك دفعه هم كافى است و جاى احتياط هم نيست. انسان مثلا همان مخرج را مىبرد در آب كر يا در جارى يك دفعه كافى است. الاّ انه اگر به ماء قليل به آفتابه با كاسه با مشت آب بريزد آن صب مرتين يا اظهر است يا احتياط است.
كلام در اين است كه دليل بر اينكه در مخرج اين حكم احتياطى شد و از آن قاعدهاى كه در ساير الاجزاء بدن است غسل مرتين از او رفع ید شد موجب بر اين چه چيز است؟
يك جهتش را بگويم، گفته شده است كه در مقام عموماتى داريم كه آن عمومات اقتضاء مىكند غسل المخرج با غسل غير المخرج يكسان است. اگر به ماء قليل شسته بشود بايد دو دفعه شسته بشود.
يكى از اين روايات حسنه حسين ابن ابی العلاء است. حسين ابن ابی العلا همان حسين ابن خالدى است كه سابقا مىگفتيم كه اين حسين ابن ابی العلاء به اين عنوان معروف است نه به عنوان حسين ابن خالد، در باب بيست و شش من ابواب الاحكام الخلوة روايت اولى[8] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» عيسى است. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ» همهاش اجلاء هستند. علاء هم كه مدح دارد و اينها، «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ» بول اصابه مىكند جسد را، «قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ» دو دفعه آب بريز، يعنى آب قليل را دو دفعه بريز يعنى دو تا غسل كن دیگر، چونكه عصر كه نمىخواهد اجسامى كه قابل عصر نيست اين هم از آنها است. دو دفعه ريخته غسل مىشود.
و نظير اين روايت، روايت ديگرى هم مال بزنطى دارد، كه آن روايت بزنطى صحيحه نيست. روايت است. چونكه ابن ادريس او را از جامع بزنطى نقل كرده است و سند ابن ادريس به جامع بزنطى پيش ما نيست بدان جهت روايت صحيحه نمىشود او.
ولكن بعضىها فرمودهاند كه اين مخرج البول را نمىگيرد اين روايت و آنى كه به مضمون اين روايت است اين مخرج البول را نمىگيرد، چونكه در اين روايت فرض شده است كه عن البول يصيب الجسد، بول اصابه كرده است به جسد، لفظ الاصابه آن وقتى اطلاق مىشود كه از خارج شیئى به بدن برسد، به عضوى، به موضعى از بدن بول از خارج برسد، مثل اينكه مثلا بول مىكرد از آنجا پريد افتاد به جسدش مثلا، يا بچهاش بول مىكرد پريد بول او واقع شد به جسد اين، اصابه معنايش اين است و اما اگر نجسى از همان موضع خارج بشود از بدن، مثل مخرج البول كه بول از همان مخرج خارج مىشود، به اين اصابه نمىگويند. آن مخرج كه مجراى مخرج است در طرف خارج آلوده مىشود به اين اصابه نمىگويند، اين روايت اصل مخرج البول را نمىگيرد.
ولكن شما مىدانيد كه اين حرف، حرف درستى نيست. برای اینکه اصابه لازم نيست كه از خارج اصابت بكند، براى اينكه در خارج هم داشتيم كه الرجل يصيب القروح و الجروح، مرد اصابت مىكند بر او قروح و جروح، قروح از همان موضعى كه هست از همان موضع خارج مىشود، امر خارجى نيست. جرح را ممكن است يك كسى چاقو بزند، آن هم همين جور است بالدقة، همان موضع است. الاّ عن احداث جرح را غير كرده است ولكن قروح اينجور نيست. عن الرجل یصیبه القروح و الجروح، در روایات عفو است از دم جروح و قروح آنجا بود، اين معنا نيست. بدان جهت به كسى اگر گفتند كه اذا اصاب جسدك المنى و الدم اين فرقى نمىگذارد به اينكه دم از خارج بپاشد يا خود سوزن رفت، بلد نبود خيلى سوزن خیاطی فرو رفت به دستش خون خارج شد، عن الرجل يصيب جسده الدم فرقی فهمیده نمی شود. اينكه تلوث در اصابه از خارج بشود، ربما قرينه قطعيه مىشود كه مراد از اصابه، اصابه خارجى است. خروج از موضع نيست. مثل آن صحيحهاى كه در بنى اسرائيل از امام عليه السلام بود كه كانوا بنى اسرائيل اذا اصاب قطرة بول قرضوا لحومهم بالمقاريض، لحومشان را به مقاريض مىبريدند. «و قد اوسع الله بين السماء و الارض و قد جعل لکم الماء طهورا»،[9] آنجا گفتيم قرينه قطعيه است كه مراد از اصاب مجراى بول نيست والاّ اگر اين بريده مىشد تمام مىشد دیگر، اين قرينه قطعيه است كه يعنى تحفظ به بول و آنها آنقدر واجب بود كه نگذارند بر اينكه بول اصابت بكند، كما اينكه در شريعت ما هم تحفظ خيلى شده است امر شده است. الاّ انه در آنها امر اشد بود كه اگر تحفظ نمىكردند اصابت مىكرد مطهرش هم بريدن آن موضع بود، و لقد منّ الله عليكم باوسع ما بين السماء و الارض و قد جعل لكم الماء طهورا، كه عرض كردم اين جعل، جعل تكوينى نيست. و الا طهور تكوينى در بنى اسرائيل هم بود، آب از اول خلقتش چرك را مىبرد، اين طهور طهارت اعتبارى است مطهريت شرعيه است. مراد اين است. على هذا آنجا قرينه قطعيه است كه مراد از اصابه، اصابه خارجى است والاّ در ما نحن فيه در اين مثل اين روايت حسين ابن ابی العلا اين قرينه خارجيهاى نيست و اطلاقش تمام است. ببینیم مقیدی دارد یا نه.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص173.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ- وَ يُجْزِيكَ مِنَ الِاسْتِنْجَاءِ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ- بِذَلِكَ جَرَتِ السُّنَّةُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- وَ أَمَّا الْبَوْلُ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ غَسْلِهِ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص315.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ بَالَ فِي مَوْضِعٍ لَيْسَ فِيهِ مَاءٌ- فَمَسَحَ ذَكَرَهُ بِحَجَرٍ وَ قَدْ عَرِقَ ذَكَرُهُ وَ فَخِذُهُ- قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ فَخِذَيْه؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص441.
[4] ر. ک: شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج2، ص7-9 و ج5، ص272-273.
[5] وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- فَقَالَ إِنِّي رُبَّمَا بُلْتُ فَلَا أَقْدِرُ عَلَى الْمَاءِ- وَ يَشْتَدُّ ذَلِكَ عَلَيَّ- فَقَالَ إِذَا بُلْتَ وَ تَمَسَّحْتَ- فَامْسَحْ ذَكَرَكَ بِرِيقِكَ- فَإِنْ وَجَدْتَ شَيْئاً فَقُلْ هَذَا مِنْ ذَاكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص284.
[6] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع إِنِّي أَبُولُ ثُمَّ أَتَمَسَّحُ بِالْأَحْجَارِ فَيَجِيءُ مِنِّي الْبَلَلُ - مَا يُفْسِدُ سَرَاوِيلِي قَالَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص283.
[7] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ يَبُولُ- وَ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ الْمَاءُ- فَيَمْسَحُ ذَكَرَهُ بِالْحَائِطِ- قَالَ كُلُّ شَيْءٍ يَابِسٍ ذَكِيٌّ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص351.
[8] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص343.
[9] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، 133و134.