« يجب غسل مخرج البول بالماء مرَّتين ، والأفضل ثلاث بما يسمَّى غسلاً ، ولا يجزي غير الماء ، ولا فرق بين الذكر والاُنثى والخنثى ، كما لا فرق بين المخرج الطبيعي وغيره معتاداً أو غير معتاد ، وفي مخرج الغائط مخيَّر بين الماء والمسح بالأحجار أو الخرق إن لم يتعدَّ عن المخرج على وجه لا يصدق عليه الاستنجاء ،وإلّا تعيـَّن الماء ، وإذا تعدَّى على وجه الانفصال كما إذا وقع نقطة من الغائط على فخذه من غير اتِّصال بالمخرج يتخيـَّر في المخرج بين الأمرين ، ويتعيـَّن الماء فيما وقع على الفخذ ، والغسل أفضل من المسح بالأحجار والجمع بينهما أكمل ، ولا يعتبر في الغسل تعدُّد ، بل الحد النقاء ، وإن حصل بغسلة ، وفي المسح لا بُدَّ من ثلاث ، وإن حصل النقاء بالأقل ، وأن لم يحصل بالثلاث فإلى النقاء ، فالواجب في المسح أكثر الأمرين من النقاء والعدد ، ويجزي ذو الجهات الثلاث من الحجر ، وبثلاثة أجزاء من الخرقة الواحدة ، وإن كان الأحوط ثلاثة منفصلات ، ويكفي كلُّ قالع ولو من الأصابع ، ويعتبر فيه الطهارة ، ولا يشترط البكارة ، فلا يجزي النجس ، ويجزي المتنجِّس بعد غسله ، ولو مسح بالنجس أو المتنجِّس لم يطهر بعد ذلك إلّا بالماء إلّا إذا لم يكن لاقى البشرة ، بل لاقى عين النجاسة ، ويجب في الغسل بالماء إزالة العين والأثر بمعنى الأجزاء الصغار التي لا ترى لا بمعنى اللون والرائحة ، وفي المسح يكفي إزالة العين ولا يضر بقاء الأثر بالمعنى الأول أيضاً«.[1]
عرض كرديم ايشان فتوا داده است وفاقا لجماعتى كه معتبر است در تطهير مخرج البول صب الماء و غسل المخرج بالماء مرتين، به اين معنا فتوا داده است.
عرض كرديم مقتضاى آنى كه وارد شده است در تطهير الجسد من اصابة البول، چه آن موضع جسد مخرج بوده باشد يا موضع آخر باشد كه اصابه خارجيه باشد مقتضاى بعضى روايات و منها حسنه حسين ابن ابی العلاء لزوم الغسل است مرتين در جايى كه غسل به ماء القليل بوده باشد. و چنانكه مخرج به ماء قليل شسته بشود مقتضاى آن روايت - كه يكى نيست بلکه روايت ديگرى هم هست ولكن عمده که سندش معتبر است اين حسنه حسين ابن ابی العلاء است- كه غسل مىشود موضع جسد مرتين، و دعواى اينكه اين انصراف دارد به جايى كه نجاست از خود آن عضو خارج نشود قد ذكرنا اين درست نيست. و شاهدش استعمالاتى بود كه عرض كرديم، بدان جهت اگر در مخرج البول روايت معتبرهاى بوده باشد كه وارد شده باشد و دلالت كند در مخرج غسل مرةً بماء القليل كافى است. دلالت به اين معنا بكند رفع ید از آن اطلاق مىكنيم، و اگر اين معنا ثابت نشد چه روايتى اثبات شد كه دلالت مىكند حكم مخرج حكم ساير عضو بدن است در لزوم الغسل بالماء القليل مرتين، چه اين روايت ثابت نشود خود مقتضاى اطلاقات اين است كه مخرج به ماء القليل بايد دو دفعه شسته بشود، و بما اينكه اطلاق تمام است و لا ينبغى كه انسان خدشه بكند در اطلاق كما ذكرنا، بدان جهت جماعتى ادعا كردهاند كه آن اطلاق مقيِّد و مخصص دارد. در خود مخرج رواياتى وارد شده است كه ظاهر آن روايات كفاية الغسل مرةً هست در خصوص ماء القليل، كه ماء قليل كه شد غسل مرةً كافى است. خوب در اين صورت به واسطه اين روايات چونكه خاصه هستند و در خصوص غسل مخرج البول وارد هستند رفع ید از آن اطلاق مىشود. بول اذا اصاب الجسد يغسل مرتين بالماء القليل الاّ مخرج البول كه يكفى فيه الغسل مرةً، اين ملتزم مىشويم و اشكالى ندارد.
كلام اين است كه همين جور روايتى داريم كه به اين معنا دلالت بكند که غسل المرة كافى است يا اينجور روايتى نداريم؟
گفته شده است بر اينكه دلالت مىكند بر كفاية الغسل مرةً موثقه يونس ابن يعقوب، موثقه يونس ابن يعقوب در باب نه از ابواب الخلوة روايت پنجمى[2] است:
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّفَّارِ» ، شيخ قدس الله نفسه الشريف اين روايت را نقل مىكند از كتاب محمد ابن حسن صفار رضوان الله عليه، سند شيخ هم به اين كتاب صحيح است. صفار هم نقل مىكند «عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ» يا سرىّ كه گفته مىشود ثقه است. بدان جهت از ناحيه اين چونكه توثيق شده است اشكالى در سند روايت نيست «عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ» يونس ابن يعقوب هم ثقه است. سوال كردم از آن وضویی كه خداوند در قرآن مجيد فرض على العباد كرده است. «اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهكم»،[3] لمن جاء من الغائط آن كسى كه از غائط مىآيد ديگر، او جائكم من الغائط او لامستم النساء [4]تا آخر، سؤال از اين وضوء كردم. اين از چه چيز اين وضوء سؤال كردند، از جواب معلوم مىشود بر اينكه لمن جاء من الغائط او بال، از جواب معلوم مىشود كه ربما كثيرى در روايات هست كه سائل سؤالش دلالتى ندارد كه از چه سؤال مىكند، يا ظاهر سؤالش مناسب با جواب نيست. ولكن از جواب فهميده مىشود كه سائل از چه سؤال مىكرد. اين همين جور است كه سؤال كردم از وضویی كه «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْوُضُوءُ الَّذِي» از جواب معلوم مىشود كه سائل از موضع اين وضوء مىپرسيد از امام عليه السلام، كه اين وضوء را بايد كى بگيرد؟ يعنى اين وضوء وقتى كه گرفته مىشود بعد از غسل كردن و بعد از تطهير المخرج و بعد الاستنجاء است يا نه قبل هم مىشود اين را گرفت، اين ظاهر سؤالش اين است. «افْتَرَضَهُ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ- لِمَنْ جَاءَ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ بَالَ- قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ يُذْهِبُ الْغَائِطَ- ثُمَّ يَتَوَضَّأُ مَرَّتَيْنِ مَرَّتَيْنِ» ذكرش را اين شخصى كه اذا بال مىشويد، اين روايت دلالت مىكند بر اينكه معتبر غسل است بايد غسل الذكر بشود، و يذهب الغائط، در غائط غسل معتبر نيست که مخرج غسل بشود، اذهاب غائط معتبر است ولو بالاحجار ولو بالخِرق، ثم يتوضأ مرتين مرتين بعد از او وضوء مي گیرد و وضوء را هم تكرار مىكند، يعنى غسل الوجه مرتين و غسل اليد مرتين كه مشهور فرمودهاند مستحب است در وضوء تكرار غسل عضو مرتین يكى هم اين روايت را ذكر كردهاند به عنوان دليل كه انشاء الله مىآيد كه ببينيم همين جور است يا نيست.
پس سؤال از موضع بود اين در جواب كه امام عليه السلام فرمود يغسل ذكره، نفرمود يغسل ذكره مرتين و يذهب الغائط ثم يتوضأ مرتين مرتين، آن در وضوء مرتين مرتين را فرمود، اين معلوم مىشود كه در غسل ذكر مخرج البول مرتين معتبر نيست. اطلاق اين روايت اقتضاء مىكند بر اينكه طبيعى غسل ذكر مكفى بوده باشد. اينجور استدلال كردهاند.
ولكن معلوم شد از بيانى كه عرض كرديم، معلوم شد به اين روايت نمىشود تمسك كرد، يعنى اين روايت مقدمات حكمت در ناحيه تطهير مخرج تمام نيست كه به اطلاقش تمسك كنيم، سائل از موضع الوضوء مىپرسيد، امام عليه السلام هم در مقام بيان موضع الوضوء است كه وضوء را كى مىگيرد؟ منتهى وضوء را كى مىگيرد جايش بيان كردن به اين است كه بگويد اول آنجا را بشور، آنجا را هم بشور بعد وضوء بگير ديگر، جايش را بيان كردن به جهت اين است. اما آنجا را اذهاب غائط يا غسل الذكر چه جور بايد بشود، مرتين بشود، يا اذهاب غائط موضع النجو باید به ثلاثة احجار بايد بشود يا به ثلاثة خرق بايد بشود در مقام بيان اين نيست. و شاهد اين است كه اذهاب غائط را قيد نكرد كه ثلاثة احجار يا خرق بوده باشد. كما اينكه خواهيم گفت بايد با اينها باشد. پس اين روايت در مقام بيان كيفيت تطهير مخرج نيست. بدان جهت به اين روايتى كه هست به اين روايت نمىشود تمسك كرد.
از رواياتى كه باز در مقام به او استدلال شده است يكى هم صحيحه عبد الله ابن مغيره است. صحيحه عبد الله مغيره در باب سيزده از ابواب احکام الخلوة روايت اولى[5] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ» اين عبد الله ابن مغيره است. از آن شش نفرى كه از اصحاب امام موسى ابن جعفر و امام رضا سلام الله عليه است. شش نفر از اصحاب اجماع كه هيجده نفر هستند شش نفر از اصحاب موسى ابن جعفر و امام رضا سلام الله عليه است يكى از آن شش نفر اين عبد الله ابن مغيره است. منتهى آن شش نفر افقهشان گفته اند يونس ابن عبد الرحمن است. كما اينكه افقه آن سته اولى زراره بود، آنجا اينجور است بر اينكه «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع»، عرض كردم به امام موسى ابن جعفر سلام الله عليه «قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِلِاسْتِنْجَاءِ حَدٌّ» براى استنجاء حد است يا نه؟ «قَالَ لَا يُنَقَّى مَا ثَمَّةَ» ، امام فرمود حدى نيست. «قُلْتُ فَإِنَّهُ يُنَقَّى مَا ثَمَّةَ» حدش اين است آنى كه آنجا هست پاك بشود دیگر، استدلال شده است بر اينكه در استنجاء به بول حدش اين است كه آن بول پاك بشود، او به واسطه ريختن آب يك دفعه هم مىشود.
ولكن از بيانى كه ديروز عرض كردم معلوم شد كه اين روايت ربطى به مقام ندارد، عرض كردم استنجاء معناى ظاهریش تطهير موضع النجو است كه همان مخرج الغائط است. مخرج الغائط حدى دارد يا ندارد حدش اين است كه بايد وقتى كه انسان او را تطهير مىكند چه به ماء چه بالخرق حدش اين است كه آنى كه در آنجا بود پاك بشود، مراد اين است.
اگر كسى گفت نه، استنجاء اطلاق مىشود به هر دو تا، مىگوييم علاوه بر اينكه اينجور است در خود اين صحيحه كه بعضىها تعبير به حسنه مىكنند به جهت پدر على ابن ابراهيم در خود اين صحيحه قرينه قطعيه است كه مراد از استنجاء آن تطهير موضع النجو است. چونكه در ذيلش دارد بر اينكه قلت ينقَّى ما ثمة آنى كه آنجا هست پاك مىشود، اما و يبقى الريح ريحش مىماند، «قال عليه السلام الريح لا ينظر اليها»، ريح اعتنا به او مىشود، ازالهاش معتبر نيست. ريح كجا مىماند؟ اهلش مىدانند ديگر كجا مىماند، عرض مىكنم بر اينكه اين قرينه قطعيه است بر اينكه مال استنجاء غائط است ربطى به بول ندارد و به اين روايت نمىشود استدلال كرد به حكم مقام.
در ما نحن فيه يك روايت ديگرى هست که به آن روايت ديگر استدلال شده است بر اينكه دلالت مىكند تطهير مرةً مخرج البول را كافى است. آن روايت ديگر صحيحه جميل ابن دراج است که در باب سى و يك از ابواب احكام الخلوة روايت اولى[6] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ» ، باز شيخ نقل مىكند «بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ» باسنادش از حسين ابن سعيد از ابن ابى عمير «عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا انْقَطَعَتْ دِرَّةُ الْبَوْلِ فَصُبَّ الْمَاءَ»، وقتى كه آن قطرات بول قطع شد فصب الماء آب را بريز، نفرمود كه فصب الماء مرتين دو دفعه آب را بريز كه غسل مرتين بشود. از اين رواياتى كه استدلال شده است دو تا روايت به ذهن مىزند كه تمام است. يكى از آن دو تا روايت اين است. مىگويد اذا انقطعت درة البول فصب الماء آب را صب كن، اين ظاهر اين كلام را كه انسان مىبيند مىگويد كه خوب در مقام تطهير مخرج البول مىفرمايد بر اينكه فصب الماء صب ماء بكن، به اطلاق مىگويد، در مقام تطهير است و مقيد به مرتين نمىكند.
ولكن تأمل در خصوصيات و الفاظى كه در اين روايت است موجب مىشود كه جزم كند انسان اين روايت در مقام كيفيت تطهير مخرج البول نيست. اين روايت در مقام بيان حكم آخر است و آن حكم آخر اين است چونكه در مردها مسئله استبراء بوده است كه بعد البول بايد استبراء كنند در اذهان اين بود كه استبراء خودش يك واجب است. چه جورى كه مثلا واجباتى هست يعنى تكاليفى هست براى تخلى يكى از آن تكاليف هم استبراء بعد البول است. يا در ذهن بعضىها اينجور بود كه استبراء بعد البول شرط تطهير مخرج است كه بايد آن استبراء بشود بعد مخرج تطهير بشود، تطهير قبل الاستبرائى كه هست نه اعتبارى ندارد، در روايات استبراء مىآيد ان شاء الله، امام عليه السلام در اين روايت در مقام نفى احتمالين است که نه استبراء وجوب نفسى دارد نه وجوب شرطى دارد، هيچ كدام نيست. فقط استبراء فايدهاش اين است كه بعد اگر قطرهاى خارج شد استبراء كرده باشى حكم مىشود كه او بول نيست. نكرده باشى حكم مىشود كه بول است. فقط استبراء يك فايدهاى دارد، خودش هم شخص مىخواهد بكند مىخواهد نكند، اثرش اين است. اين روايت مثل آن روايتى است كه نفى مىكند وجود استبراء را، استبراء از واجبات نيست. بدان جهت امام علیه السلام مىفرمايد اذا انقطعت درة البول، وقتى كه آن دره بول يعنى قطره بول قطع شد فصب الماء آب را بريز، استبراء از واجبات نيست. اين در مقام اين است. مثل اينكه انسان مىخواهد بگويد مثلا برنج را كه ريختى ديگر خيس نمىخواهد ديگر آتش را روشن كن چیز کند، اين در مقام اين است كه خيس كردن لزومى ندارد، برنج را ريختى در ديك همان آتش را هم روشن كن زيرش، اين مثل اين است. در ما نحن فيه هم همين جور است. در ما نحن فيه مىگويد بر اينكه صبِّ الماء و اين موقوف به استبراء نيست. نه استبراء واجب است نفسیا و نه شرطيا، اين روايت هم اين است مدلولش.
مىماند در بين يك روايت ديگرى كه ذكرنا اين روايت ديگر، من حيث السند تمام است على ما ذكرنا، در ديروز ذكر كرديم كه هيثم ابن ابى مسروق را گفتيم معتبر است كما اينكه از كلام نجاشى و هكذا حمدویه از او نقل شده است. معتبر است بنائا بر اين يك روايتى دارد، درست توجه كنيد، گفتهاند بر اينكه اين روايت دلالت مىكند تطهير مخرج بالغسل مرةً و بصب الماء مرةً كافى است به كمال الوضوح، خودش هم در مقام بيان تطهير مخرج است. چونكه سؤال از كيفيت تطهير مخرج است. روايت در باب بيست و شش از ابواب احكام الخلوة روايت پنجمى[7] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ» اينجا شيخ الطائفه تمام سند را نقل كرده است در تهذيب، محمد ابن الحسن «عَنِ الْمُفِيدِ»، يعنى شيخ الطائفة از استادش مفيد نقل مىكند. مفيد هم نقل مىكند «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ» ابن حسن ابن وليد است و ذكرنا سابقا كه احمد ابن محمد ابن يحيى و احمد ابن محمد ابن حسن بن وليد هر دو تا از معاريف است خدشه در روايات اينها كردن من حيث السند وجهى ندارد. محمد ابن حسن وليد هم نقل مىكند عن سعد ابن عبد الله القمى، سعد ابن عبد الله نقل مىكند از اين «عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ » كه ديروز گفتيم آن هم نقل مىكند «عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ نَشِيطِ بْنِ صَالِحٍ» كه هر دو ثقه هستند، نجاشى و غير نجاشى توثق كردهاند هم مروك را هم نشيط ابن صالح را، اينها از ثقات هستند، «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع» ، اشكال در سند اين روايتى كه هست يكى از ناحيه آن احمد ابن محمد است ديگرى هم از ناحيه هيثم ابن ابى مسروق است. اشكال از ناحيه هيثم ابن ابى مسروق را منع كرديم، آن احمد ابن محمد ابن حسن ابن وليد را هم اشكالش را دفع كرديم. كسى گفت من اينها را قبول ندارم كه احمد ابن محمد از معاريف شد مىشود صحيح، باز اين روايت من حيث السند تا سعد ابن عبد الله صحيحه است. چرا؟ چونكه شيخ الطائفة به تمام روايات سعد ابن عبد الله اشعرى اسناد ديگرى دارد غير از این سند، و آن اسناد ديگرى كه هست به جميع كتب سعد ابن عبد الله و رواياتش در فهرستش بيان كرده است. به جمیع كتب و جميع رواياتش سند ديگر دارد غير از اين سند كه آن سند معتبر است بدان جهت يكى از روايات سعد ابن عبد الله به خود نقل شيخ همين روايت است. سند ديگرى دارد، سند دوقولى مىشود به آن بيانى كه در دوقولى شدن سندها گفتهايم، بدان جهت روايت من حيث السند صحيحه است تا سعد ابن عبد الله، هيثم ابن ابى مسروق هم كه اشكالى ندارد. اينجا دارد كه «قَالَ: سَأَلْتُهُ» ، نشيط ابن صالح مىگويد كه سألته سؤال كردم امام صادق عليه السلام را «كَمْ يُجْزِي مِنَ الْمَاءِ فِي الِاسْتِنْجَاءِ مِنَ الْبَوْلِ» ؟ چقدر آب لازم است در جايى كه انسان مخرج بول را تطهير مىكند به استخراج بول، در استنجاء من البول، «فَقَالَ مِثْلَا مَا عَلَى الْحَشَفَةِ مِنَ الْبَلَلِ»، دو مقابل آنى كه در حشفه است من البلل، آن بلل بولى كه در حشفه متخلف است دو مقابل او مخرج را پاك مىكند. دو مقابل آن بللى كه از بول در آن مخرج يعنى رأس الحشفه متخلف است دو مقابل او پاك مىكند. گفتهاند اين روايت صريح به اين معنا است كه غسل مرةً كافى است. بيانش چيست؟ مىگويند خوب عادتا اينجور است. كثيرامّا هم نشود فى نفسه كثير است وقتى كه انسان بول را تمام مىكند يك قطره كوچكى كه از مخرج خارج شده است در همان رأس حشفه مىايستد. چونكه صغير است يا قطره اخيره است پشت سرش ديگر نمىآيد كه او را بياندازد همانجا مىايستد. گفتهاند بر اينكه اين روايت دلالت مىكند اگر دو مقابل اين قطره آب بوده باشد مخرج پاك مىشود. گفتهاند بر اينكه اگر آن قطره اولى امرش داير ما بين الامرين است. انسان آن قطره اولى را كه مىريزد با قطره ثانيه دفعةً مىريزد يا منفصلةً مىريزد كه دو دفعه بشود. اگر منفصلةً بريزد اين مخرج محال است پاك بشود با اين دو قطره. چرا؟ چونكه از دو حال خارج نيست. اين قطره آبى كه رسيد به رأس الحشفة تارة به مجرد رسيدن آن قطره بول را مىاندازد، خودش جاى او مىنشيند، يا اينجور است. يا اينكه نه خودش هم قاطى آن قطره مىشود هر دو هستند، بعد هر دو مىافتند يا نمىافتند مىمانند آنجا، از دو حال كه خارج نيست. اگر اين قطره ماء قطره بول را بياندازد خودش جاى او مىنشيند، چونكه به اندازه او است. خودش جاى او مىماند، غسل الموضع محقق نمىشود، غسل اين است كه جارى بشود آب، تجاوز كند از موضع نجس، همانجا مانده است اين غسل محقق نمىشود که، خوب قطره دومى را كه بعد منفصلةً مىريزيد قطره دوم هم قطره اول را مىاندازد خودش جايش مىنشيند. غسل الموضع اصلا محقق نمىشود، و اگر اينجور شد كه نه قطره اولى را كه انداختيد قطره اولى با بول جمع شد، ابتداءً نيفتاد قطره بول، خوب اين آب مطلق كه نمىشود، مىشود آب و بول، آب و بول كه مطهر نيست. در شرايط تطهير گفتيم كه آب بايد حين التطهير و حين الجريان از اطلاق خارج نشود، والاّ آن غسل حساب نمىشود. غسل بالماء معتبر است. مايعى كه نصفش آب است و نصفش بول است آن آب نمىشود كه، بدان جهت در ما نحن فيه آنجا كه ايستاد ولو بعد بيفتد آب نيفتاده است بلکه آب و بول معا افتادهاند، آن غسل حساب نمىشود، آن قطره دومى را هم كه ريخته است همانجا مىماند، آن غسل محقق نمىشود، بدان جهت گفتهاند معقول نيست غسل مرتين محقق بشود در جايى كه قطره متعاقبتين ريخته مىشود، تقريب را عرض كردم ها، كه قطره بول را قطره اولى مىاندازد اين مصحح غسل نيست. چونكه جايش مىنشيند، تجاوز نمىكند آب از آنجا، پس اين غسل مرتين محقق نمىشود، به خلاف اينكه اگر معا دو قطره را انداختيد، وقتى كه معا دو قطره را انداختيد آن قطره اولى بوصوله قطره بول را انداخت اين قطره دوم چونكه متصل به او است دیگر معا ريخته مىشود، قطره دوم قطره اول كه آب است او را مىاندازد، تجاوز الماء صدق مىكند كه صب الماء على المحل، غسل محقق مىشود تجاوز، چونكه همين جور است اين روايت صريح در اين معنا است که در غسل موضع البولى كه هست غسل و مرةً كافى است وقتى كه غسل مرةًكافى شد به واسطه اين روايتى كه هست رفع ید مىشود از اطلاقات متقدمه، از مطلقات متقدمه رفع ید مىشود و آنها را تقييد مىكند.
خوب جواب اين حرف چيست؟ جوابش اين است كه نه، در ما نحن فيه يك حرف ديگرى هست، و آن حرف ديگر اين است كه شما از كجا درآوردهايد وقتى كه اين آب مىريزد در آن حشفه قطره بول است. در روايت بلل است. بلل يعنى رطوبت، رطوبت به اين مىشود كه اصلا هيچ قطره مطرهاى نيست ولكن تَرى آن هست، همين جور است ديگر، عادتا هم همين جور است. قطره آن امر نادر است كه بايستد آنجا، قطره نمىايستد آنجا، آن بلل و رطوبت است. امام عليه السلام در اين روايت مىفرمايد اين را اگر جذمی نگوييد احتمالش هست، ظاهرش هم همين است كه مىگوييم ولكن احتمالش هست، امام عليه السلام مىخواهد بفرمايد آن رطوبتى كه ما حول آن مخرج هست على رأس الحشفه، يك مقدار رطوبتى پيدا مىكند ما حول آن مخرج، آن بولى كه او را همين جور تَر كرده است. اين خصوصا در آن آخر البول مىشود كه يك خرده به ما حولِ مخرج رطوبت وسيعتر مىشود، چونكه آن قطره اخيره به مجرد الخروج رد نمىشود، چونكه قطره اخيره است. يك خرده مكث مىكند و مىافتد، به مكث آن دايره رطوبت را يك خرده وسيع مىكند. بدان جهت امام عليه السلام مىفرمايد آن قطرهاى كه آن بلل را، -مىافتد خود آن قطره، خودش قبلا افتاده است-، آن قطرهاى كه آن بلل را در مخرج ايجاد كرده است دو مقابل آن قطره اين مخرج را پاك مىكند، اين براى اينكه اگر ما مثل آن قطره يك قطره آب اول بريزيم آن قطره آب وا نمىايستد كه، رد مىشود. اين دفعه اولى، قطره دوم را بعد ريخيتم اين قطره دوم هم رد مىشود مثل آن بول، نمىايستد كه، غسل محقق مىشود، غسل مرتين هم مىشود. اگر مراد از بلل قطره بول متخلفه بود كه فعلا متخلف است اين يك امر نادرى است. آنى كه در روايت ذكر شده است بلل ذكر شده است. بلل يعنى رطوبت، و آن رطوبت غالبى اين است كه قطره بول مىافتد ولكن رطوبتش مىماند كه همين جور است. آن قطرهاى كه اين بلل را ايجاد كرده است دو مقابل اين را پاك مىكند، اين مىشود تدريجا هم بشود، مرتين هم بشود، بدان جهت چونكه امام عليه السلام در اين روايت در مقام بيان حد الماء است. حد ماء را بيان مىكند نه كيفيت تطهير به آن ماء، سائل كه سؤال كرد سائل سؤال كرد از حد ماء، كه آن حد كم يجزى من الماء فى الاستنجاء، از كيفيت استعمال اين حد نكرد، بلکه از خود كيفيت سؤال كرد، امام عليه السلام هم حدش را فرمود دو قطره، ولكن آن حسنه حسين ابن ابی العلاء مىگويد اين دو قطره را بايد اينجور استعمال بكنى كه صب مرتين بشود.
و مؤيد اين مطلب اين است كه همين نشيط ابن صالح يك روايت ديگر دارد. منتهى او مرسله است آن روايتش، آن روايت، روايت هفتمى[8] است:
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ» شيخ قدس الله نفسه الشريف به سندش از «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ نَشِيطٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: يُجْزِي مِنَ الْبَوْلِ أَنْ يَغْسِلَهُ بِمِثْلِهِ»، كفايت مىكند در تطهير از بول به مثل آن بول تطهير بشود، نه مثل اينكه يك كاسه مثلا بول كرده است يك كاسه آب بياورد، آن كه نيست. ظاهرش مناسبت با او ندارد، يعنى آن بولى كه متخلف شده است و افتاده است. يعنى قطره اخيرى بود، به مثل او مىتواند مخرج را بشويد، با يك قطره آب، پس وقتى كه دو تا غسل شد مىشود دو تا قطره، پس بدان جهت مقتضى الصناعة الفقهيه چونكه اين روايات در مقام بيان كيفيت تطهير نيست. و اين روايت كه عمده است در بيان حد الماء است مىگوييم با اين حد الماء دو صب معتبر است. يعنى اقل حد الماء است. دو صب معتبر است اخذا به روايت حسين ابن ابی العلاء.
بدان جهت است صاحب عروه قدس الله نفسه الشريف با وجود اين كه اين روايت را ايشان هم ديده است ديگر، مع ذلك در ما نحن فيه احتياط نمىكند مىگويد كه بايد مخرج البول دو دفعه شسته بشود.
خوب اگر كسى اين حرف ما را قبول نكرد دیگر وقتی نمانده.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص173.
[2] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْوُضُوءُ الَّذِي افْتَرَضَهُ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ- لِمَنْ جَاءَ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ بَالَ- قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ يُذْهِبُ الْغَائِطَ- ثُمَّ يَتَوَضَّأُ مَرَّتَيْنِ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص316.
[3] سوره مائده(5)، آيه 6.
[4] سوره مائده(5)، آيه 6.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِلِاسْتِنْجَاءِ حَدٌّ- قَالَ لَا يُنَقَّى مَا ثَمَّةَ- قُلْتُ فَإِنَّهُ يُنَقَّى مَا ثَمَّةَ وَ يَبْقَى الرِّيحُ- قَالَ الرِّيحُ لَا يُنْظَرُ إِلَيْهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص322
[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا انْقَطَعَتْ دِرَّةُ الْبَوْلِ فَصُبَّ الْمَاءَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص349.
[7] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ نَشِيطِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ كَمْ يُجْزِي مِنَ الْمَاءِ فِي الِاسْتِنْجَاءِ مِنَ الْبَوْلِ- فَقَالَ مِثْلَا مَا عَلَى الْحَشَفَةِ مِنَ الْبَلَلِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص344.
[8] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ نَشِيطٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: يُجْزِي مِنَ الْبَوْلِ أَنْ يَغْسِلَهُ بِمِثْلِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص344.