درس چهارصد و شصت و نهم

فصل في الاستنجاء

« يجب غسل مخرج البول بالماء مرَّتين ، والأفضل ثلاث بما يسمَّى غسلاً ، ولا يجزي غير الماء ، ولا فرق بين الذكر والاُنثى والخنثى ، كما لا فرق بين المخرج الطبيعي وغيره معتاداً أو غير معتاد ، وفي مخرج الغائط مخيَّر بين الماء والمسح بالأحجار أو الخرق إن لم يتعدَّ عن المخرج على وجه لا يصدق عليه الاستنجاء ،‌وإلّا تعيـَّن الماء ، وإذا تعدَّى على وجه الانفصال كما إذا وقع نقطة من الغائط على فخذه من غير اتِّصال بالمخرج يتخيـَّر في المخرج بين الأمرين ، ويتعيـَّن الماء فيما وقع على الفخذ ، والغسل أفضل من المسح بالأحجار والجمع بينهما أكمل ، ولا يعتبر في الغسل تعدُّد ، بل الحد النقاء ، وإن حصل بغسلة ، وفي المسح لا بُدَّ من ثلاث ، وإن حصل‌ ‌النقاء بالأقل ، وأن لم يحصل بالثلاث فإلى النقاء ، فالواجب في المسح أكثر الأمرين من النقاء والعدد ، ويجزي ذو الجهات الثلاث من الحجر ، وبثلاثة أجزاء من الخرقة الواحدة ، وإن كان الأحوط ثلاثة منفصلات ، ويكفي كلُّ قالع ولو من الأصابع ، ويعتبر فيه الطهارة ، ولا يشترط البكارة ، فلا يجزي النجس ، ويجزي المتنجِّس بعد غسله ، ولو مسح بالنجس أو المتنجِّس لم يطهر بعد ذلك إلّا بالماء إلّا إذا لم يكن لاقى البشرة ، بل لاقى عين النجاسة ، ويجب في الغسل بالماء إزالة العين والأثر بمعنى الأجزاء الصغار التي لا ترى لا بمعنى اللون والرائحة ، وفي المسح يكفي إزالة العين ولا يضر بقاء الأثر بالمعنى ‌الأول أيضاً‌«.[1]

ادامه مباحث گذشته

عرض كرديم ايشان فتوا داده است وفاقا لجماعتى كه معتبر است در تطهير مخرج البول صب الماء و غسل المخرج بالماء مرتين، به اين معنا فتوا داده است.

عرض كرديم مقتضاى آنى كه وارد شده است در تطهير الجسد من اصابة البول، چه آن موضع جسد مخرج بوده باشد يا موضع آخر باشد كه اصابه خارجيه باشد مقتضاى بعضى روايات و منها حسنه حسين ابن ابی العلاء لزوم الغسل است مرتين در جايى كه غسل به ماء القليل بوده باشد. و چنانكه مخرج به ماء قليل شسته بشود مقتضاى آن روايت - كه يكى نيست بلکه روايت ديگرى هم هست ولكن عمده که سندش معتبر است اين حسنه حسين ابن ابی العلاء است- كه غسل مى‏شود موضع جسد مرتين، و دعواى اينكه اين انصراف دارد به جايى كه نجاست از خود آن عضو خارج نشود قد ذكرنا اين درست نيست. و شاهدش استعمالاتى بود كه عرض كرديم، بدان جهت اگر در مخرج البول روايت معتبره‏اى بوده باشد كه وارد شده باشد و دلالت كند در مخرج غسل مرةً بماء القليل كافى است. دلالت به اين معنا بكند رفع ید از آن اطلاق مى‏كنيم، و اگر اين معنا ثابت نشد چه روايتى اثبات شد كه دلالت مى‏كند حكم مخرج حكم ساير عضو بدن است در لزوم الغسل بالماء القليل مرتين، چه اين روايت ثابت نشود خود مقتضاى اطلاقات اين است كه مخرج به ماء القليل بايد دو دفعه شسته بشود، و بما اينكه اطلاق تمام است و لا ينبغى كه انسان خدشه بكند در اطلاق كما ذكرنا، بدان جهت جماعتى ادعا كرده‏اند كه آن اطلاق مقيِّد و مخصص دارد. در خود مخرج رواياتى وارد شده است كه ظاهر آن روايات كفاية الغسل مرةً هست در خصوص ماء القليل، كه ماء قليل كه شد غسل مرةً كافى است. خوب در اين صورت به واسطه اين روايات چونكه خاصه هستند و در خصوص غسل مخرج البول وارد هستند رفع ید از آن اطلاق مى‏شود. بول اذا اصاب الجسد يغسل مرتين بالماء القليل الاّ مخرج البول كه يكفى فيه الغسل مرةً، اين ملتزم مى‏شويم و اشكالى ندارد.

 كلام اين است كه همين جور روايتى داريم كه به اين معنا دلالت بكند که غسل المرة كافى است يا اينجور روايتى نداريم؟

موثقه يونس

 گفته شده است بر اينكه دلالت مى‏كند بر كفاية الغسل مرةً موثقه يونس ابن يعقوب، موثقه يونس ابن يعقوب در باب نه از ابواب الخلوة روايت پنجمى[2] است:

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّفَّارِ» ، شيخ قدس الله نفسه الشريف اين روايت را نقل مى‏كند از كتاب محمد ابن حسن صفار رضوان الله عليه، سند شيخ هم به اين كتاب صحيح است. صفار هم نقل مى‏كند «عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ» يا سرىّ كه گفته مى‏شود ثقه است. بدان جهت از ناحيه اين چونكه توثيق شده است اشكالى در سند روايت نيست «عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ» يونس ابن يعقوب هم ثقه است. سوال كردم از آن وضویی كه خداوند در قرآن مجيد فرض على العباد كرده است. «اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهكم»،[3] لمن جاء من الغائط آن كسى كه از غائط مى‏آيد ديگر، او جائكم من الغائط او لامستم النساء [4]تا آخر، سؤال از اين وضوء كردم. اين از چه چيز اين وضوء سؤال كردند، از جواب معلوم مى‏شود بر اينكه لمن جاء من الغائط او بال، از جواب معلوم مى‏شود كه ربما كثيرى در روايات هست كه سائل سؤالش دلالتى‏ ندارد كه از چه سؤال مى‏كند، يا ظاهر سؤالش مناسب با جواب نيست. ولكن از جواب فهميده مى‏شود كه سائل از چه سؤال مى‏كرد. اين همين جور است كه سؤال كردم از وضویی كه «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْوُضُوءُ الَّذِي» از جواب معلوم مى‏شود كه سائل از موضع اين وضوء مى‏پرسيد از امام عليه السلام، كه اين وضوء را بايد كى بگيرد؟ يعنى اين وضوء وقتى كه گرفته مى‏شود بعد از غسل كردن و بعد از تطهير المخرج و بعد الاستنجاء است يا نه قبل هم مى‏شود اين را گرفت، اين ظاهر سؤالش اين است. «افْتَرَضَهُ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ- لِمَنْ جَاءَ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ بَالَ- قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ يُذْهِبُ الْغَائِطَ- ثُمَّ يَتَوَضَّأُ مَرَّتَيْنِ مَرَّتَيْنِ» ذكرش را اين شخصى كه اذا بال مى‏شويد، اين روايت دلالت مى‏كند بر اينكه معتبر غسل است بايد غسل الذكر بشود، و يذهب الغائط، در غائط غسل معتبر نيست که مخرج غسل بشود، اذهاب غائط معتبر است ولو بالاحجار ولو بالخِرق، ثم يتوضأ مرتين مرتين بعد از او وضوء مي گیرد و وضوء را هم تكرار مى‏كند، يعنى غسل الوجه مرتين و غسل اليد مرتين كه مشهور فرموده‏اند مستحب است در وضوء تكرار غسل عضو مرتین يكى هم اين روايت را ذكر كرده‏اند به عنوان دليل كه انشاء الله مى‏آيد كه ببينيم همين جور است يا نيست.

 پس سؤال از موضع بود اين در جواب كه امام عليه السلام فرمود يغسل ذكره، نفرمود يغسل ذكره مرتين و يذهب الغائط ثم يتوضأ مرتين مرتين، آن در وضوء مرتين مرتين را فرمود، اين معلوم مى‏شود كه در غسل ذكر مخرج البول مرتين معتبر نيست. اطلاق اين روايت اقتضاء مى‏كند بر اينكه طبيعى غسل ذكر مكفى بوده باشد. اينجور استدلال كرده‏اند.

ولكن معلوم شد از بيانى كه عرض كرديم، معلوم شد به اين روايت نمى‏شود تمسك كرد، يعنى اين روايت مقدمات حكمت در ناحيه تطهير مخرج تمام نيست كه به اطلاقش تمسك كنيم، سائل از موضع الوضوء مى‏پرسيد، امام عليه السلام هم در مقام بيان موضع الوضوء است كه وضوء را كى مى‏گيرد؟ منتهى وضوء را كى مى‏گيرد جايش بيان كردن به اين است كه بگويد اول آنجا را بشور، آنجا را هم بشور بعد وضوء بگير ديگر، جايش را بيان كردن به جهت اين است. اما آنجا را اذهاب غائط يا غسل الذكر چه جور بايد بشود، مرتين بشود، يا اذهاب غائط موضع النجو باید به ثلاثة احجار بايد بشود يا به ثلاثة خرق بايد بشود در مقام بيان اين نيست. و شاهد اين است كه اذهاب غائط را قيد نكرد كه ثلاثة احجار يا خرق بوده باشد. كما اينكه خواهيم گفت بايد با اينها باشد. پس اين روايت در مقام بيان كيفيت تطهير مخرج نيست. بدان جهت به اين روايتى كه هست به اين روايت نمى‏شود تمسك كرد.

صحيحه عبدالله بن مغيره

 از رواياتى كه باز در مقام به او استدلال شده است يكى هم صحيحه عبد الله ابن مغيره است. صحيحه عبد الله مغيره در باب سيزده از ابواب احکام الخلوة روايت اولى[5] است:

 «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ» اين عبد الله ابن مغيره است. از آن شش نفرى كه از اصحاب امام موسى ابن جعفر و امام رضا سلام الله عليه است. شش نفر از اصحاب اجماع كه هيجده نفر هستند شش نفر از اصحاب موسى ابن جعفر و امام رضا سلام الله عليه است يكى از آن شش نفر اين عبد الله ابن مغيره است. منتهى آن شش نفر افقهشان گفته اند يونس ابن عبد الرحمن است. كما اينكه افقه آن سته اولى زراره بود، آنجا اينجور است بر اينكه «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع»، عرض كردم به امام موسى ابن جعفر سلام الله عليه «قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِلِاسْتِنْجَاءِ حَدٌّ» براى استنجاء حد است يا نه؟ «قَالَ لَا يُنَقَّى مَا ثَمَّةَ» ، امام فرمود حدى نيست. «قُلْتُ فَإِنَّهُ يُنَقَّى مَا ثَمَّةَ» حدش اين است آنى كه آنجا هست پاك بشود دیگر، استدلال شده است بر اينكه در استنجاء به بول حدش اين است كه آن بول پاك بشود، او به واسطه ريختن آب يك دفعه هم مى‏شود.

ولكن از بيانى كه ديروز عرض كردم معلوم شد كه اين روايت ربطى به مقام ندارد، عرض كردم استنجاء معناى ظاهریش تطهير موضع النجو است كه همان مخرج الغائط است. مخرج الغائط حدى دارد يا ندارد حدش اين است كه بايد وقتى كه انسان او را تطهير مى‏كند چه به ماء چه بالخرق حدش اين است كه آنى كه در آنجا بود پاك بشود، مراد اين است.

اگر كسى گفت نه، استنجاء اطلاق مى‏شود به هر دو تا، مى‏گوييم علاوه بر اينكه اينجور است در خود اين صحيحه كه بعضى‏ها تعبير به حسنه مى‏كنند به جهت پدر على ابن ابراهيم در خود اين صحيحه قرينه قطعيه است كه مراد از استنجاء آن تطهير موضع النجو است. چونكه در ذيلش دارد بر اينكه قلت ينقَّى ما ثمة آنى كه آنجا هست پاك مى‏شود، اما و يبقى الريح ريحش مى‏ماند، «قال عليه السلام الريح لا ينظر اليها»، ريح اعتنا به او مى‏شود، ازاله‏اش معتبر نيست. ريح كجا مى‏ماند؟ اهلش مى‏دانند ديگر كجا مى‏ماند، عرض مى‏كنم بر اينكه اين قرينه قطعيه است بر اينكه مال استنجاء غائط است ربطى به بول ندارد و به اين روايت نمى‏شود استدلال كرد به حكم مقام.

صحيحه جميل بن دراج

در ما نحن فيه يك روايت ديگرى هست که به آن روايت ديگر استدلال شده است بر اينكه دلالت مى‏كند تطهير مرةً مخرج البول را كافى است. آن روايت ديگر صحيحه جميل ابن دراج است که در باب سى و يك از ابواب احكام الخلوة روايت اولى[6] است:

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ» ، باز شيخ نقل مى‏كند «بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ» باسنادش از حسين ابن سعيد از ابن ابى عمير «عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا انْقَطَعَتْ دِرَّةُ الْبَوْلِ فَصُبَّ الْمَاءَ»، وقتى كه آن قطرات بول قطع شد فصب الماء آب را بريز، نفرمود كه فصب الماء مرتين دو دفعه آب را بريز كه غسل مرتين بشود. از اين رواياتى كه استدلال شده است دو تا روايت به ذهن مى‏زند كه تمام است. يكى از آن دو تا روايت اين است. مى‏گويد اذا انقطعت درة البول فصب الماء آب را صب كن، اين ظاهر اين كلام را كه انسان مى‏بيند مى‏گويد كه خوب در مقام تطهير مخرج البول مى‏فرمايد بر اينكه فصب الماء صب ماء بكن، به اطلاق مى‏گويد، در مقام تطهير است و مقيد به مرتين نمى‏كند.

ولكن تأمل در خصوصيات و الفاظى كه در اين روايت است موجب مى‏شود كه جزم كند انسان اين روايت در مقام كيفيت تطهير مخرج البول نيست. اين روايت در مقام بيان حكم آخر است و آن حكم آخر اين است چونكه در مردها مسئله استبراء بوده است كه بعد البول بايد استبراء كنند در اذهان اين بود كه استبراء خودش يك واجب است. چه جورى كه مثلا واجباتى هست يعنى تكاليفى هست براى تخلى يكى از آن تكاليف هم استبراء بعد البول است. يا در ذهن بعضى‏ها اينجور بود كه استبراء بعد البول شرط تطهير مخرج است كه بايد آن استبراء بشود بعد مخرج تطهير بشود، تطهير قبل الاستبرائى كه هست نه اعتبارى ندارد، در روايات استبراء مى‏آيد ان شاء الله، امام عليه السلام در اين روايت در مقام نفى احتمالين است که نه استبراء وجوب نفسى دارد نه وجوب شرطى دارد، هيچ كدام نيست. فقط استبراء فايده‏اش اين است كه بعد اگر قطره‏اى خارج شد استبراء كرده باشى حكم مى‏شود كه او بول نيست. نكرده باشى حكم مى‏شود كه بول است. فقط استبراء يك فايده‏اى دارد، خودش هم شخص مى‏خواهد بكند مى‏خواهد نكند، اثرش اين است. اين روايت مثل آن روايتى است كه نفى مى‏كند وجود استبراء را، استبراء از واجبات نيست. بدان جهت امام علیه السلام مى‏فرمايد اذا انقطعت درة البول، وقتى كه آن دره بول يعنى قطره بول قطع شد فصب الماء آب را بريز، استبراء از واجبات نيست. اين در مقام اين است. مثل اينكه انسان مى‏خواهد بگويد مثلا برنج را كه ريختى ديگر خيس نمى‏خواهد ديگر آتش را روشن كن چیز کند، اين در مقام اين است كه خيس كردن لزومى ندارد، برنج را ريختى در ديك همان آتش را هم روشن كن زيرش، اين مثل اين است. در ما نحن فيه هم همين جور است. در ما نحن فيه مى‏گويد بر اينكه صبِّ الماء و اين موقوف به استبراء نيست. نه استبراء واجب است نفسیا و نه شرطيا، اين روايت هم اين است مدلولش.

مى‏ماند در بين يك روايت ديگرى كه ذكرنا اين روايت ديگر، من حيث السند تمام است على ما ذكرنا، در ديروز ذكر كرديم كه هيثم ابن ابى مسروق را گفتيم معتبر است كما اينكه از كلام نجاشى و هكذا حمدویه از او نقل شده است. معتبر است بنائا بر اين يك روايتى دارد، درست توجه كنيد، گفته‏اند بر اينكه اين روايت دلالت مى‏كند تطهير مخرج بالغسل مرةً و بصب الماء مرةً كافى است به كمال الوضوح، خودش هم در مقام بيان تطهير مخرج است. چونكه سؤال از كيفيت تطهير مخرج است. روايت در باب بيست و شش از ابواب احكام الخلوة روايت پنجمى[7] است:

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ» اينجا شيخ الطائفه تمام سند را نقل كرده است در تهذيب، محمد ابن الحسن «عَنِ الْمُفِيدِ»، يعنى شيخ الطائفة از استادش مفيد نقل مى‏كند. مفيد هم نقل مى‏كند «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ» ابن حسن ابن وليد است و ذكرنا سابقا كه احمد ابن محمد ابن يحيى و احمد ابن محمد ابن حسن بن وليد هر دو تا از معاريف است خدشه در روايات اينها كردن من حيث السند وجهى ندارد. محمد ابن حسن وليد هم نقل مى‏كند عن سعد ابن عبد الله القمى، سعد ابن عبد الله نقل مى‏كند از اين «عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ » كه ديروز گفتيم آن هم نقل مى‏كند «عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ نَشِيطِ بْنِ صَالِحٍ» كه هر دو ثقه هستند، نجاشى و غير نجاشى توثق كرده‏اند هم مروك را هم نشيط ابن صالح را، اينها از ثقات هستند، «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع» ، اشكال در سند اين روايتى كه هست يكى از ناحيه آن احمد ابن محمد است ديگرى هم از ناحيه هيثم ابن ابى مسروق است. اشكال از ناحيه هيثم ابن ابى مسروق را منع كرديم، آن احمد ابن محمد ابن حسن ابن وليد را هم اشكالش را دفع كرديم. كسى گفت من اينها را قبول ندارم كه احمد ابن محمد از معاريف شد مى‏شود صحيح، باز اين روايت من حيث السند تا سعد ابن عبد الله صحيحه است. چرا؟ چونكه شيخ الطائفة به تمام روايات سعد ابن عبد الله اشعرى اسناد ديگرى دارد غير از این سند، و آن اسناد ديگرى كه هست به جميع كتب سعد ابن عبد الله و رواياتش در فهرستش بيان كرده است. به جمیع كتب و جميع رواياتش سند ديگر دارد غير از اين سند كه آن سند معتبر است بدان جهت يكى از روايات سعد ابن عبد الله به خود نقل شيخ همين روايت است. سند ديگرى دارد، سند دوقولى مى‏شود به آن بيانى كه در دوقولى شدن سندها گفته‏ايم، بدان جهت روايت من حيث السند صحيحه است تا سعد ابن عبد الله، هيثم ابن ابى مسروق هم كه اشكالى ندارد. اينجا دارد كه «قَالَ: سَأَلْتُهُ» ، نشيط ابن صالح مى‏گويد كه سألته سؤال كردم امام صادق عليه السلام را «كَمْ يُجْزِي مِنَ الْمَاءِ فِي الِاسْتِنْجَاءِ مِنَ الْبَوْلِ» ؟ چقدر آب لازم است در جايى كه انسان مخرج بول را تطهير مى‏كند به استخراج بول، در استنجاء من البول، «فَقَالَ مِثْلَا مَا عَلَى الْحَشَفَةِ مِنَ الْبَلَلِ»، دو مقابل آنى كه در حشفه است من البلل، آن بلل بولى كه در حشفه متخلف است دو مقابل او مخرج را پاك مى‏كند. دو مقابل آن بللى كه از بول در آن مخرج يعنى رأس الحشفه متخلف است دو مقابل او پاك مى‏كند. گفته‏اند اين روايت صريح به اين معنا است كه غسل مرةً كافى است. بيانش چيست؟ مى‏گويند خوب عادتا اينجور است. كثيرامّا هم نشود فى نفسه كثير است وقتى كه انسان بول را تمام مى‏كند يك قطره كوچكى كه از مخرج خارج شده است در همان رأس حشفه مى‏ايستد. چونكه صغير است يا قطره اخيره است پشت سرش ديگر نمى‏آيد كه او را بياندازد همانجا مى‏ايستد. گفته‏اند بر اينكه اين روايت دلالت مى‏كند اگر دو مقابل اين قطره آب بوده باشد مخرج پاك مى‏شود. گفته‏اند بر اينكه اگر آن قطره اولى امرش داير ما بين الامرين است. انسان آن قطره اولى را كه مى‏ريزد با قطره ثانيه دفعةً مى‏ريزد يا منفصلةً مى‏ريزد كه دو دفعه بشود. اگر منفصلةً بريزد اين مخرج محال است پاك بشود با اين دو قطره. چرا؟ چونكه از دو حال خارج نيست. اين قطره آبى كه رسيد به رأس الحشفة تارة به مجرد رسيدن آن قطره بول را مى‏اندازد، خودش جاى او مى‏نشيند، يا اينجور است. يا اينكه نه خودش هم قاطى آن قطره مى‏شود هر دو هستند، بعد هر دو مى‏افتند يا نمى‏افتند مى‏مانند آنجا، از دو حال كه خارج نيست. اگر اين قطره ماء قطره بول را بياندازد خودش جاى او مى‏نشيند، چونكه به اندازه او است. خودش جاى او مى‏ماند، غسل الموضع محقق نمى‏شود، غسل اين است كه جارى بشود آب، تجاوز كند از موضع نجس، همانجا مانده است اين غسل محقق نمى‏شود که، خوب قطره دومى را كه بعد منفصلةً مى‏ريزيد قطره دوم هم قطره اول را مى‏اندازد خودش جايش مى‏نشيند. غسل الموضع اصلا محقق نمى‏شود، و اگر اينجور شد كه نه قطره اولى را كه انداختيد قطره اولى با بول جمع شد، ابتداءً نيفتاد قطره بول، خوب اين آب مطلق كه نمى‏شود، مى‏شود آب و بول، آب و بول كه مطهر نيست. در شرايط تطهير گفتيم كه آب بايد حين التطهير و حين الجريان از اطلاق خارج نشود، والاّ آن غسل حساب نمى‏شود. غسل بالماء معتبر است. مايعى كه نصفش آب است و نصفش بول است آن آب نمى‏شود كه، بدان جهت در ما نحن فيه آنجا كه ايستاد ولو بعد بيفتد آب نيفتاده است بلکه آب و بول معا افتاده‏اند، آن غسل حساب نمى‏شود، آن قطره دومى را هم كه ريخته است همانجا مى‏ماند، آن غسل محقق نمى‏شود، بدان جهت گفته‏اند معقول نيست غسل مرتين محقق بشود در جايى كه قطره متعاقبتين ريخته مى‏شود، تقريب را عرض كردم ها، كه قطره بول را قطره اولى مى‏اندازد اين مصحح غسل نيست. چونكه جايش مى‏نشيند، تجاوز نمى‏كند آب از آنجا، پس اين غسل مرتين محقق نمى‏شود، به خلاف اينكه اگر معا دو قطره را انداختيد، وقتى كه معا دو قطره را انداختيد آن قطره اولى بوصوله قطره بول را انداخت اين قطره دوم چونكه متصل به او است دیگر معا ريخته مى‏شود، قطره دوم قطره اول كه آب است او را مى‏اندازد، تجاوز الماء صدق مى‏كند كه صب الماء على المحل، غسل محقق مى‏شود تجاوز، چونكه همين جور است اين روايت صريح در اين معنا است که در غسل موضع البولى كه هست غسل و مرةً كافى است وقتى كه غسل مرةًكافى شد به واسطه اين روايتى كه هست رفع ید مى‏شود از اطلاقات متقدمه، از مطلقات متقدمه رفع ید مى‏شود و آنها را تقييد مى‏كند.

خوب جواب اين حرف چيست؟ جوابش اين است كه نه، در ما نحن فيه يك حرف ديگرى هست، و آن حرف ديگر اين است كه شما از كجا درآورده‏ايد وقتى كه اين آب مى‏ريزد در آن حشفه قطره بول است. در روايت بلل است. بلل يعنى رطوبت، رطوبت به اين مى‏شود كه اصلا هيچ قطره مطره‏اى نيست ولكن تَرى آن هست، همين جور است ديگر، عادتا هم همين جور است. قطره آن امر نادر است كه بايستد آنجا، قطره نمى‏ايستد آنجا، آن بلل و رطوبت است. امام عليه السلام در اين روايت مى‏فرمايد اين را اگر جذمی نگوييد احتمالش هست، ظاهرش هم همين است كه مى‏گوييم ولكن احتمالش هست، امام عليه السلام مى‏خواهد بفرمايد آن رطوبتى كه ما حول آن مخرج هست على رأس الحشفه، يك مقدار رطوبتى پيدا مى‏كند ما حول آن مخرج، آن بولى كه او را همين جور تَر كرده است. اين خصوصا در آن آخر البول مى‏شود كه يك خرده به ما حولِ مخرج رطوبت وسيع‏تر مى‏شود، چونكه آن قطره اخيره به مجرد الخروج رد نمى‏شود، چونكه قطره اخيره است. يك خرده مكث مى‏كند و مى‏افتد، به مكث آن دايره رطوبت را يك خرده وسيع مى‏كند. بدان جهت امام عليه السلام مى‏فرمايد آن قطره‏اى كه آن بلل را، -مى‏افتد خود آن قطره، خودش قبلا افتاده است-، آن قطره‏اى كه آن بلل را در مخرج ايجاد كرده است دو مقابل آن قطره اين مخرج را پاك مى‏كند، اين براى اينكه اگر ما مثل آن قطره يك قطره آب اول بريزيم آن قطره آب وا نمى‏ايستد كه، رد مى‏شود. اين دفعه اولى، قطره دوم را بعد ريخيتم اين قطره دوم هم رد مى‏شود مثل آن بول، نمى‏ايستد كه، غسل محقق مى‏شود، غسل مرتين هم مى‏شود. اگر مراد از بلل قطره بول متخلفه بود كه فعلا متخلف است اين يك امر نادرى است. آنى كه در روايت ذكر شده است بلل ذكر شده است. بلل يعنى رطوبت، و آن رطوبت غالبى اين است كه قطره بول مى‏افتد ولكن رطوبتش مى‏ماند كه همين جور است. آن قطره‏اى كه اين بلل را ايجاد كرده است دو مقابل اين را پاك مى‏كند، اين مى‏شود تدريجا هم بشود، مرتين هم بشود، بدان جهت چونكه امام عليه السلام در اين روايت در مقام بيان حد الماء است. حد ماء را بيان مى‏كند نه كيفيت تطهير به آن ماء، سائل كه سؤال كرد سائل سؤال كرد از حد ماء، كه آن حد كم يجزى من الماء فى الاستنجاء، از كيفيت استعمال اين حد نكرد، بلکه از خود كيفيت سؤال كرد، امام عليه السلام هم حدش را فرمود دو قطره، ولكن آن حسنه حسين ابن ابی العلاء مى‏گويد اين دو قطره را بايد اينجور استعمال بكنى كه صب مرتين بشود.

و مؤيد اين مطلب اين است كه همين نشيط ابن صالح يك روايت ديگر دارد. منتهى او مرسله است آن روايتش، آن روايت، روايت هفتمى[8] است:

مرسله نشيط بن صالح

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ» شيخ قدس الله نفسه الشريف به سندش از «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ نَشِيطٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: يُجْزِي مِنَ الْبَوْلِ أَنْ يَغْسِلَهُ بِمِثْلِهِ»، كفايت مى‏كند در تطهير از بول به مثل آن بول تطهير بشود، نه مثل اينكه يك كاسه مثلا بول كرده است يك كاسه آب بياورد، آن كه نيست. ظاهرش مناسبت با او ندارد، يعنى آن بولى كه متخلف شده است و افتاده است. يعنى قطره اخيرى بود، به مثل او مى‏تواند مخرج را بشويد، با يك قطره آب، پس وقتى كه دو تا غسل شد مى‏شود دو تا قطره، پس بدان جهت مقتضى الصناعة الفقهيه چونكه اين روايات در مقام بيان كيفيت تطهير نيست. و اين روايت كه عمده است در بيان حد الماء است مى‏گوييم با اين حد الماء دو صب معتبر است. يعنى اقل حد الماء است. دو صب معتبر است اخذا به روايت حسين ابن ابی العلاء.

بدان جهت است صاحب عروه قدس الله نفسه الشريف با وجود اين كه اين روايت را ايشان هم ديده است ديگر، مع ذلك در ما نحن فيه احتياط نمى‏كند مى‏گويد كه بايد مخرج البول دو دفعه شسته بشود.

 خوب اگر كسى اين حرف ما را قبول نكرد دیگر وقتی نمانده.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص173.

[2] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْوُضُوءُ الَّذِي افْتَرَضَهُ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ- لِمَنْ جَاءَ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ بَالَ- قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ يُذْهِبُ الْغَائِطَ- ثُمَّ يَتَوَضَّأُ مَرَّتَيْنِ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص316.

[3] سوره مائده(5)، آيه 6.

[4] سوره مائده(5)، آيه 6.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِلِاسْتِنْجَاءِ حَدٌّ- قَالَ لَا يُنَقَّى مَا ثَمَّةَ- قُلْتُ فَإِنَّهُ يُنَقَّى مَا ثَمَّةَ وَ يَبْقَى الرِّيحُ- قَالَ الرِّيحُ لَا يُنْظَرُ إِلَيْهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص322

[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا انْقَطَعَتْ دِرَّةُ الْبَوْلِ فَصُبَّ الْمَاءَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص349.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ نَشِيطِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ كَمْ يُجْزِي مِنَ الْمَاءِ فِي الِاسْتِنْجَاءِ مِنَ الْبَوْلِ- فَقَالَ مِثْلَا مَا عَلَى الْحَشَفَةِ مِنَ الْبَلَلِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص344.

[8] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ نَشِيطٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: يُجْزِي مِنَ الْبَوْلِ أَنْ يَغْسِلَهُ بِمِثْلِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص344.