درس چهارصد و هفتاد و یکم

فصل في الاستنجاء

« يجب غسل مخرج البول بالماء مرَّتين ، والأفضل ثلاث بما يسمَّى غسلاً ، ولا يجزي غير الماء ، ولا فرق بين الذكر والاُنثى والخنثى ، كما لا فرق بين المخرج الطبيعي وغيره معتاداً أو غير معتاد ، وفي مخرج الغائط مخيَّر بين الماء والمسح بالأحجار أو الخرق إن لم يتعدَّ عن المخرج على وجه لا يصدق عليه الاستنجاء ،‌وإلّا تعيـَّن الماء ، وإذا تعدَّى على وجه الانفصال كما إذا وقع نقطة من الغائط على فخذه من غير اتِّصال بالمخرج يتخيـَّر في المخرج بين الأمرين ، ويتعيـَّن الماء فيما وقع على الفخذ ، والغسل أفضل من المسح بالأحجار والجمع بينهما أكمل ، ولا يعتبر في الغسل تعدُّد ، بل الحد النقاء ، وإن حصل بغسلة ، وفي المسح لا بُدَّ من ثلاث ، وإن حصل‌ ‌النقاء بالأقل ، وأن لم يحصل بالثلاث فإلى النقاء ، فالواجب في المسح أكثر الأمرين من النقاء والعدد ، ويجزي ذو الجهات الثلاث من الحجر ، وبثلاثة أجزاء من الخرقة الواحدة ، وإن كان الأحوط ثلاثة منفصلات ، ويكفي كلُّ قالع ولو من الأصابع ، ويعتبر فيه الطهارة ، ولا يشترط البكارة ، فلا يجزي النجس ، ويجزي المتنجِّس بعد غسله ، ولو مسح بالنجس أو المتنجِّس لم يطهر بعد ذلك إلّا بالماء إلّا إذا لم يكن لاقى البشرة ، بل لاقى عين النجاسة ، ويجب في الغسل بالماء إزالة العين والأثر بمعنى الأجزاء الصغار التي لا ترى لا بمعنى اللون والرائحة ، وفي المسح يكفي إزالة العين ولا يضر بقاء الأثر بالمعنى ‌الأول أيضاً‌«.[1]

ادامه بحث در استنجاء مخرج غائط

جايى كه مكلف استنجاء مى‏كند بالاحجار و به غير الماء در اين فرض سه صورتى را ذكر مى‏فرمايد در متن عروه. صورت اولى همان بود كه غائط و نجاست تعدى نكرده است از اطراف مخرج به مقدارى كه آن تعدى غير متعارف است امر اتفاقى است. در اين صورت مسح به ثلاثة احجار مطهر است مخرج را كما اينكه غسل المخرج بالماء مطهر مخرج بود.

صورت ثانيه اين است كه آن عين النجاسة تعدى كرده است از اطراف مخرج الغائط، آن تعدى كه آن تعدى غير متعارف است و امر اتفاقى است. مثل ابتلاء الشخص بالاسهال يا فرض كنيد قياما تخلى كرده است و به واسطه او آلوده شده است غير اطراف المخرج.

اين صورت را دو صورت مى‏كند در متن عروه، يك وقت اين است كه آن موضعى كه غير متعارف است تعدى نجاست بر او و آلوده هست او متصل است آلودگى به اطراف المخرج، مثل آن كسى كه قياما يا مبتلا به اسهال بود اطراف مخرج از آنها تعدى كرده است به مقدار غير متعارف، ولكن مقدار تعدى متصل است به آن اطراف مخرج، يك نجاست متصله‏اى است كه فراگير است تعدى كرده است. اين يك صورت است و صورت ديگر اين است آنى كه غير متعارف است تعدى بر او، او منفصل است از اطراف مخرج. اين در صورت تغوط و تخلى قياما اتفاق مى‏افتد يا آن وقتهايى كه فرض بفرماييد غائط مع الريح خارج مى‏شود. فرض كنيد غائطى مى‏پرد از آن مخرج غائط، مى‏افتد مثلا به فخذ شخص يا ران شخص آن نقطه از غائط.

در آن فرض اولى كه آن موضع النجس متصل است به اطراف مخرج مى‏فرمايد يتعين الماء، ماء متعين است. ظاهر عبارت ايشان كه براى شما عرض مى‏كنم اگر قبل مراجعه نكرده‏ايد بعد مراجعه مى‏كنيد اين است كه تعين الماء يعنى در تطهير مخرج و اطراف مخرج، آن مقدارى كه آلوده شده است در تطهير مخرج و اطراف مخرج متعين است كه غسل بشود بالماء.

و اما در فرض ثانی كه آن مقدارى كه تعدى شده است او متصل نيست به اطراف المخرج، مى‏گويد آن نجاستى كه متصل نيست و منفصل است تعين فيه الماء، و اما نسبت به آن مخرج و اطراف مخرج مخير است بين الغسل بالماء او التمسح بالاحجار و نحو الاحجار، اما در صورتى كه تعدى كرد و افتاد به فخذ منفصل بود، بلا اشكال ماء متعين است چونكه فرقى نمى‏كند در اين نجاست فخذ ما بين اين آلودگىِ فخذ و ما بين ساير آلودگى‏هايش، اصابه نجس شده است و آنى كه از ادله استفاده شده است اگر بولى يا نجس ديگرى اصابت كرد به جسد الانسان او مطهرش غسل است باید بشويد، منتهى در بول مرتين و در غير البولى كه هست مطلق الغَسل و طبيعى الغَسل.

 بلا اشكال آن نقطه غائطى كه به فخذ افتاده است ربطى به روايات استنجاء ندارد. استنجاء مسح مخرج است. مسح مخرج است باطرافه كه آن اطرافى كه همان مثل اطراف مخرج البول، اين مسح او است. استنجاء بالتمسح مسح موضع النجو است يعنى موضع خروج النجو، و اين داخل روايات استنجاء نيست بايد شسته بشود، اين جاى كلام‏ نيست. و اما در مخرج غائطى كه هست تخيير سر جايش هست. چرا؟ چونكه فرمود: «و يجزيك من الاستنجاء ثلاثة احجار»، در آن صحيحه‏اى كه ديروز نقل كرديم امام فرموده است و يمسح العجان بثلاثة احجار، عجان همان دبر است. دبر را به ثلاثة احجار مسح مى‏كند. مفروض اين است وقتى كه دبر را باطرافه المتعارفة مسح كرد اين مسح الدبر است.

و اما به خلاف فرض اول كه فرض اول اين است كه نجاست متصله است به آن اطرافى كه مخرج هست به او متصل است. بلا اشكال نسبت به آن مقدارى كه متعدى است يعنى خارج از متعارف است بايد غسل بشود، چونكه ادله استنجاء فقط مسح مخرج الغائط را دلالت كرده‏اند. مسح مخرج الغائط به آن اطرافى كه متعارف است. آلوده مى‏شود، و اما مسح كردن مثلا به حجر مثلا ران را كه متصل است نجاستش به نجاسة المخرج مسح كردن ران ربطى به استنجاء ندارد. استنجاء مسح موضع النجو است مسح عجان و دبر است. نه مسح جاى ديگر. بما اينكه اليتين و نحو ذلك داخل دبر نيست عنوان دبر نيست. بدان جهت امام هم در آن صحيحه فرمود بثلاثة احجار دبر مسح مى‏شود و اين مسح ثلاثة احجار دبر را پاك مى‏كند. هميشه كه مسح جورى شد كه مسح دبر حساب نشد، بلکه مسح ران حساب شد، نه دليلى نداريم بر مطهريت او، او بايد غسل بشود، و اما عرض كرديم ظاهر عبارت اين است كه در اين صورت بايد خود مخرج هم غسل بشود. ظاهر عبارت عروه اين است. تعين الماء يعنى در تطهير استنجاء ماء متعين مى‏شود. خوب اين به چه دليل؟ شايد نظر ايشان به جهت اين است وقتى كه اين نجاست تعدى كرد از اطراف نمى‏شود تفكيك كرد، چونكه متصل است نمى‏شود تفكيك كرد ما بين آن مخرج و ما بين اين موضع متعدى، يعنى اگر بخواهد اين را بشويد آنجا هم شسته مى‏شود. در ما نحن فيه چونكه ديگر تفكيك ممكن نيست فرمود تعين الماء، و اما اگر فرض كرديم تفكيك ممكن است مثل اينكه تعدى از همه طرف نشده است. اگر تعدى غیر متعار از تمام اطراف مخرج بشود بله تفكيك كان خلاف العادة است در اين صورت، و اما اگر تعدى از يك طرف بشود آن طرف كه به ران تعدى كرده است ران را مى‏شويد، ولكن آن مخرج را مسح به احجار مى‏كند. اين عيبى ندارد، اين ظاهر عبارت ايشان اين است كه تعين الغسل بايد شسته بشود. اين بايد حمل بشود به آن صورتى كه تفكيك ممكن نبوده باشد. كما اينكه اگر از جمیع اطراف تعدى كند لعل اينجور است و اما جايى كه تعدى من جانب واحد من المخرج بوده باشد در مقدار تعدى غسل مى‏شود مخرج باز مخير است ما بين الغسل و المسح، چونكه در روايات اين بود كه دبر به واسطه مسح كردن پاك مى‏شود، چه تعدى بكند چه نكند. دبر پاك مى‏شود باطرافه المتعارفه، بدان جهت آنجا را مسح مى‏كند به احجار پاك مى‏شود. ما بقى نجاست مثل نجاست در فخذ است. چه جور او را مى‏شويد اين را هم مى‏شويد.

 سؤال...؟ عرض مى‏كنم بر اينكه آنى كه انسان عند التخلى آن مقدار اطراف آلوده مى‏شود نوعا و غالبا كه اگر بخواهد آن غائط را و عين النجاسة را بردارد دبر را مسح كند برداشته مى‏شود. دبر كه همان نفس المخرج است. او را مسح كند آنها برداشته مى‏شوند. اين مقدارش را دليل داريم، چونكه صحيحه گفت بر اينكه ان يمسح العجان دبر مسح بشود. آن مسحى كه به واسطه آن مسح كردن که واقع بر دبر مى‏شود نجاست اطراف قلع مى‏شود او كافى است. آن مقدار را روايات مى‏گيرد، و اما آنى كه مسح الدبر او را برنمى‏دارد بايد اليه مسح بشود. اين را نه روايات مى‏گيرد نه هم دليل داريم كه غير الماء مطهر است. بدان جهت او بايد شسته بشود، چه متصل بشود بر آن نجاست اطراف. چه منفصل بوده باشد. فرقى نمى‏كند، اين حاصل حرف ما است.

بعد ايشان مى‏فرمايد بر اينكه در استنجاء در دبر افضل عبارت از همان استنجاء بالماء است. استنجاء بالماء افضل است بعد مى‏فرمايد كه و جمع كردن ما بين استنجاء بالاحجار كه اول به احجار مسح كند ثم بالماء بعد به ماء بشويد اين اكمل است.

اينى كه مى‏فرمايد استنجاء بالماء افضل است از استنجاء بالاحجار اين عيبى ندارد. ملتزم مى‏شويم كه‏ افضل است. چرا افضل است؟ براى اينكه در ما نحن فيه ما آنى را كه در احجار داشتيم صحيحه زراره بود. روايات ديگر هم داشتيم ولكن صحيحه زراره و آنى كه به مفاد صحيحه زراره است که فرمود امام عليه السلام لا صلاة الاّ بطهور و يجزيك من الاستنجاء ثلاثة احجار، كلمه اجزاء آن اتيان به فرد اقل را مى‏گويند، مى‏گويند اين مجزى است كه همين جور در نماز اذان و اقامه نگويى و در ركوع و سجود هم يك ذكر بگويى، يك تسبيحات هم در ركعت سوم و چهارم بخوانى اين مجزى است. اين اجزاء را كه مى‏گويند اجزاء اتيان به مرتبة الاقل است. كلمه اجزاء اتيان به مرتبة الاقل و مرتبة الادنی تعبير مى‏شود، والاّ اگر فرد اكمل را آوردید فرد اكمل مجزى است. ديگر از فرد اكمل بهتر چه چيز را من بياورم؟

 اينى كه امام عليه السلام در صحيحه زراره [2]فرموده بود «و يجزيك من الاستنجاء ثلاثة احجار» اين معلوم مى‏شود كه اين فرد اقل و فرد ادنی است. آنى كه فرد اكمل دارد، فرد اكملش غسل به ما است ديگر، فرد ديگرى كه ندارد. بدان جهت از صحيحه زراره استفاده مى‏شود بر اينكه استنجاء بالمائى كه هست افضل است. علاوه بر اين صحيحه زراره باز دو تا صحيحه ديگر داريم كه آن دو تا صحيحه ديگر هم استفاده مى‏شود از آنها استنجاء بالماء افضل است بالغسل، باب سى و چهارم از ابواب احكام الخلوة روايت در آنجا روايت اولى است. صحيحه هشام بن الحكم[3] است:

صحيحه هشام بن حکم

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ» شيخ نقل مى‏كند اين روايت را «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» از كتاب احمد ابن محمد، خالد باشد يا عيسى باشد صحيح است. «عَنِ الْبَرْقِيِّ» برقى قدس الله نفسه الشريف محمد ابن خالد، عن ابى عمير عن هشام ابن الحكم عن ابى عبد الله عليه السلام، ممكن است اين برقى همان احمد ابن ابى عبد الله باشد. چون كه احمد ابن محمد ابن عيسى از آن احمد ابن محمد ابن خالد برقى هم روايت دارد از آن پسر، معلوم نيست برقى پدر باشد. «عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَحْسَنَ عَلَيْكُمُ الثَّنَاءَ» خداوند متعال احسن عليكم الثناء، ثناء را براى شما روا داشته است تعريف كرده است انصار را، در قرآن مجيد هست. «فَمَا ذَا تَصْنَعُونَ» شما چه كار مى‏كنيد؟ «قَالُوا نَسْتَنْجِي بِالْمَاءِ» به ماء استنجاء مى‏كنيم، چونكه استنجاء بالاحجار در شريعت اسلاميه تشريع نشده است. قبل از شريعت اسلاميه کما از اينكه از روايات ظاهر مى‏شود استنجاء بالاحجار بود، ناس در زمان جاهليت هم استنجاء بالاحجار مى‏كردند. ترك عادت خودش يكى از اعمال شاقه است. انسان چيزى را كه از اجداد به او ارث رسيده است او را بخواهد ترك بكند اين خيلى مشكل است. يكى اين مسئله عيد نوروز است كه مى‏بينيد كه چه جور مردم را از عادت برگرداندند كه بابا اينها اساسى ندارد مسئله سخت است. بدان جهت اين كه رسول الله (صلی الله علیه و آله) مى‏گويد: «يا معشر الانصار ان الله قد احسن علیکم الثناء فماذا تصنعون، قالوا نستنجى بالماء» آن عادت را ول مى‏كنيم اين معنايش اين است. اينى كه احداث شده است در شريعت اسلاميه اين را اخذ مى‏كنيم، از اينجا معلوم مى‏شود كه اينها چه گفته‏اند رسول الله چه فرمود اينها در جوابش چه عرض كردند، از اينجا معلوم مى‏شود معناى روايت ثانيه.

صحيحه جميل بن درّاج

 روايت ثانيه‏اى كه هست، صحيحه جميل ابن دراج است. اين را از خارج بگويم كه يكى از آنهايى كه مسلمان شده بود آن مبتلا شده بود به شبه اسهال كه تخلى كرده بود كه در روايات ديگر هم هست. اين تخلى كرده بود ولكن آن رجيعش رقيق بود كه ديگر مبتلا به شبه الاسهال بود. دلش نيامد بعد از اسلام كه اين را به احجار استنجاء كند با آب شست، خودش هم مى‏ترسيد كه ما بدعت نگذاشته باشيم در دين، اين را ول كرديم از خودمان، اين صحيحه راجع به او است و روايات ديگر كه در اين باب است. منتهى آنها سندشان خيلى تمام نيست اين را خوانديم. روايت چهارمى[4] است:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ» همان شيخ كلينى است كه از آن نقل روايت مى‏كند و درباره‏اش اختلافى هست كه كيست ولكن شخص جليلى است و عيبى ندارد و يك‏ موضعی بحث مى‏كنيم، سند ديگر دارد. «عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ »[5]، اين آيه در آن واقعه نزل شد كه او که غسل بالماء كرده بود این آیه در او نازل شد. «قَالَ كَانَ النَّاسُ يَسْتَنْجُونَ بِالْكُرْسُفِ وَ الْأَحْجَارِ» مردم اينجور استنجاء مى‏كردند. «ثُمَّ أُحْدِثَ الْوَضُوءُ» وَضوء است ها، يعنى اين تطهير بالماء بعد احداث شد يعنى استنجاء غسل بالماء. «وَ هُوَ خُلُقٌ كَرِيمٌ» ، اين هم يك احداث كريمى بود. «فَأَمَرَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص» ، رسول الله صلی الله علیه و آله هم خودش هم به او كرد «وَ صَنَعَهُ» و خودش هم كرد، او منشائش آن شخص بود كه اين كار را كرد، خلق كريمى بود. «فَأَنْزَلَ  اللَّهُ فِي كِتَابِهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ». روى اين اساسى كه هست اشكالى ندارد كه استنجائى كه بالماء هست چونكه اشد طهارةً هست -بالوجدان همين جور است. اشد طهارةً است استنجاء بالماء از استنجاء بالاحجار-، بدان جهت محبوب خداوند است و از آن طرف هم كه عرض كرديم يجزى من الاستنجاء خودش اين است كه آن عادت را به جهت اين كه آن عادتى كه هست آن عادت شده است. آن عادت هم امضاء شده باشد در شرع، رسول الله (صلی الله علیه و آله) اينجور فرموده است. يعنى امام اينجور فرموده است ولس كلام رسول الله است بالاخره كه يجزى من الاستنجاء ثلاثة احجار، اين فرد اقل است. فرد افضل عبارت از استنجاء بالماء است. در اين شبهه‏اى نيست و خلافى هم بين الاصحاب نيست. نيست ها، اگر بود هم اعتنا نمى‏شد، براى اينكه ادله وافى است در اثبات استحباب استنجاء بالماء كما ذكرنا.

استنجاء اکمل در کلام صاحب عروه (ره)

 بعد ايشان مى‏فرمايد که اول استنجاء بالاحجار بكند ثم غسل بالماء بكند اين اكمل است. كلام واقع مى‏شود كه اين اكمل دليلش چيست؟ يك روايتى كه عامه نقل كرده بودند از مولانا امير المؤمنين سلان الله علیه كه ايشان فرموده بود بر اينكه كنتم تبعرون بعرا كه ديروز خوانديم فتبعوا الماء الاحجار، يعنى ماء را پشت سر احجار بياوريد، يعنى جمع كنيد، گفته‏اند اين حمل بر استحباب مى‏شود ديگر، هم جمع كردن اكمل است. اكمل يعنى استحباب بالاتر است يعنى مستحب‏تر است بايد به اين معنا بوده باشد. اكمل يعنى مستحب‏تر است اين معنا، يا آن روايت است. آن روايت كه گفتيم عامه نقل كرده‏اند، آن فايده‏اى ندارد. اين هم كه دعوا بشود كه در ادله مستحبات تسامح مى‏شود اين حرفى است كه اساسى ندارد فتوا به استحباب شرعى مثل فتوا به وجوب شرعى و حرمت شرعى سند و مدرك مى‏خواهد، تسامح در اعطاء ثواب است که اگر رجاءا اتيان بشود خداوند كريم وعده داده است كه آن ثواب خاصى كه موعود است بر آن عمل كه بلوغش معتبر نيست آن ثواب داده مى‏شود به كسى كه رجاءا اتيان بكند، او ربطى به مسئله استحباب ندارد.

مرفوعه احمد بن محمد بن عيسی

يكى هم يك روايتى هست که به آن روايت مى‏شود كسى استناد بكند و فتوا به استحباب بدهد، او مرفوعه احمد ابن محمد ابن عيسى است. در باب سیم از ابواب احكام الخلوة روايت چهارمى [6]است:

«و عن المفيد عن جعفر ابن محمد قولويه عن ابيه عن سعد ابن عبد الله وَ بِالْإِسْنَادِ يَعْنِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» احمد ابن محمد ابن عيسى كه از بعضى اصحابنا نقل مى‏كند. «عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَرَتِ السُّنَّةُ فِي الِاسْتِنْجَاءِ- بِثَلَاثَةِ أَحْجَارٍ أَبْكَارٍ وَ يُتْبَعُ بِالْمَاءِ» از خود امام صادق كه نقل نمى‏كنند و نمى‏شود هم به يك واسطه احمد ابن عيسى از امام صادق نقل كند، جرت السنة فى الاستنجاء به ثلاثة احجار ابكار و يتبع بالماء، اين احجار متبوع مى‏شود بالماء، يعنى پشت سرش ماء مى‏آيد، اين عيبى ندارد، اين روايت اگر سند داشت عيبى نداشت ولكن سند ندارد كما ذكرنا.

 فقط مى‏ماند اين معنا كه اين اكمليت را گفتند اين به جهت اين است كه اشد نظافةً است. چونكه آيه مباركه «ان الله يحب التوابین و یحب المتطهرين»، چونكه طهارت حاصل مى‏شد، چونكه غسل بالماء اشد طهارةً است مى‏شود از او استفاده كرد كه جمع كردن هم باز از آيه استفاده مى‏شود كه حبش محبوب‏تر است. چرا؟ چونكه طهارتش بيشتر است نظافتش بيشتر است. چرا بيشتر است؟ براى اينكه وقتى كه به احجار مسح مى‏كند دست لمس نمى‏كند عين النجاسة را، خود كثافت را دست لمس نمى‏كند، احجار آن كثافت را مى‏برند، مختصرى كه شايد بماند ذرات صغار آن هم كه به واسطه غسل از بين مى‏رود، بدان جهت اين اشد نظافةً مى‏شود، اول پاك كند به يك چيزى و دستش را به او نزند، عوض اينكه در می آیند صابون مى‏زنند چكار مى‏كنند و دستهايشان را مى‏شويند عوض او در آن زمان كه همين جور بوده است. در اين زمان هم همين جور است فرقى نمى‏كند، اين اشد نظافةً است مى‏شود ملتزم شد كه اكمل به اين معنا بعيد نيست گفته بشود، و از آيه مباركه هم استفاده بشود كه اين محبوب‏تر است. البته اين را جزما نمى‏گوييم، چونكه ملاكات احكام دست ما نيست. ولكن در ذهن مى‏رسد كه اين بعيد نبوده باشد و ممكن بوده باشد. اگر كسى فتوا به استحباب داد مثل صاحب عروه لعل نظرش همين است كه عرض كرديم، تعبير به اكمل كرده است يعنى تحفظ به طهارت است از تمام جهات، كما اينكه عرض كرديم.

بعد ايشان در ما نحن فيه اينجور مى‏فرمايد، مى‏فرمايد اينى كه استنجاء مى‏شود مخرج الغائط بالغسل كه افضل است و جمع بينه و بين الحجار اكمل است. اين استنجاء بالماء حدى ندارد كه چند دفعه شسته بشود، فقط حدش اين است كه عين زايل بشود از مخرج و اطراف المخرج، يعنى آنجايى كه عين النجاسة است زايل بشود، حدش همين است. مثل مخرج البول كه دو دفعه شستن مى‏خواهد اينجا نه او معتبر نيست. فقط بايد غسله‏اى بشود كه مزيل عين بشود، ولو با يك غسل و با يك شستن بوده باشد. چرا؟ براى اينكه مقتضاى اطلاقاتى كه در روايات است مقتضاى اطلاقات عبارت از اين است كه نه مطلق الغسل و طبيعى الغسل كافى است. از آن مطلقات يكى صحيحه ابراهيم ابن ابى محمود است. در باب بيست و نه از ابواب احكام الخلوة روايت اولى[7] است:

صحيحه ابراهيم بن محمود

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مَحْمُودٍ» ، حد استنجاء را بيان مى‏فرمايد، يُغسل ما ظهر منه آنى كه از غائط ظاهر است. غائط اگر در داخل مخرج باشد او كه شستن نمى‏خواهد، يُغسل ما ظهر منه آنى كه از مخرج ظاهر شده است او شسته مى‏شود «قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ فِي الِاسْتِنْجَاءِ- يُغْسَلُ مَا ظَهَرَ مِنْهُ عَلَى الشَّرْجِ» شرج همان اطراف مخرج است. آنى كه در همان اطراف مخرج است آنجا شسته مى‏شود و شستن آن باطن هم لازم نيست. نفرمود يغسل على ما ظهر على الشرج مرتين كما اينكه در بول وارد بود که يغسل مرتين، اينجا نه روايتى وارد نشده است. طبيعى الغسل است اكتفا به او مى‏شود.

موثقه عمار ساباطی

در موثقه عمار ابن موسى الساباطی كه روايت دومى[8] است در اين باب:

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ» است عن عمرو ابن سعيد مدائنى عن مصدق ابن صدقه همان سند مكررِ مکرر است كه تكرار مى‏شود، فطحى هستند ولكن موثقه است. «عَنْ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: إِنَّمَا عَلَيْهِ أَنْ يَغْسِلَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا- يَعْنِي الْمَقْعَدَةَ» ، آنى كه ظاهر است وظيفه‏اش است كه او را بشويد. «وَ لَيْسَ عَلَيْهِ أَنْ يَغْسِلَ بَاطِنَهَا» غسل باطن هم معتبر نيست. غسل كند ظاهر را.

مضافا بر اينكه رواياتى داريم كه هل للاستنجاء حد، در صحيحه عبد الله ابن مغيره، امام عليه السلام فرمود لا، بله، لا حتى ينقى ما ثمة آنى كه در آنجا هست او زايل بشود، و هكذا روايات ديگر كه بعد خواهيم گفت.

اين معنا اشكالى در او نيست كه غسل مرة در مخرج غائط اگر ازاله عين به او بشود كافى است. غسله مزيله للعين كافى است مثل ساير اعيان نجسه‏اى كه سابقا گفتيم كه غسل مرةً بشود، غسل غائط از آن اطراف مقعده مثل غسل غائط از ثوب و سایر البدن است وقتى كه ازاله شد ولو بالغسل كافى است.

 انما الكلام در آن مسح است. ايشان مى‏فرمايد و اما در مسح حدّ دارد، استنجاء بالتمسح بايد به سه تا بشود، ديگر سه تا حجر، سه تا خرق، سه تا بايد خرقه بشود ظاهرش اين است كه خرق هم بايد سه تا بشود، یا سه كهنه يا سه حجر يا سه تا قالع نجاست. هر قالعى بوده باشد بايد سه تا بوده باشد. حدش اين است كه بايد سه تا بوده باشد. چرا؟ همان صحيحه زراره كه سابقا خوانديم، جرت السنه لا صلاة الا بطهور و يجزيك من الاستنجاء ثلاثة احجار و در صحيحه‏ ديگر كه ديروز خوانديم جرت السنة ان یمسح العجان بثلاثة احجار، روايت ديگری هم هست كه سه حجر.

كلام در ما نحن فيه در دو مقام واقع مى‏شود، مقام اول اين است كه آيا اين ثلاثة احجارى كه هست در حجر معتبر است سه تا بوده باشد. و غير سه تا مكفى نيست ولو ازاله عين به غير سه تا بشود؟ اين يك محل كلام است. محل كلام ثانيا اين است. اگر در احجار ملتزم شديم كه بايد سه حجر بوده باشد. اين مختص است اين اشتراط و تحديد به حجر يا در غير الحجر كه خرق هست و ساير ما يقلع النجاسة هست آنجا هم اين اشتراط هست.

اعتبار و عدم اعتبار سه عدد بودن حجر در استنجاء

فعلا كلام در مقام اول است و قبل از شروع در مقام اول يك مطلبى را متذكر مى‏شويم، و آن اين است كه جاى تأملى نيست و جاى مناقشه‏اى نيست اگر عين النجاسة از اطراف المخرج به سه حجر مرتفع نشد، باز عين النجاسة در مخرج باقى ماند بلا اشكال بايد مسح بشود به حجر چهارمى، پنجمى تا عين النجاسة زايل بشود، اين جاى كلام نيست. چرا؟ براى اينكه اگر از مخرج عين النجاسة زايل نشود بعض عين النجاسة باقى بماند كما اينكه سابقا بود اين احتمال طهارت داده نمى‏شود، عين نجاست. همان موجب تنجسى كه اول موجود غائط بالرطب ملاقات با اطراف مخرج كرده است الان هم همان غائط رطب ملاقات با اطراف مخرج كرده است. اين احتمال طهارت نيست. بدان جهت اين كلام جاى اشكال نيست كه در عروه هم مى‏فرمايد اگر به سه تا نقاء حاصل نشد بايد اين را بايد مسح كرد تا نقاء حاصل بشود.

انما الكلام در جايى است كه به يك حجر، دو حجر تمام شد مطلب، چيزى آنجا باقى نمانده است. باز معتبر است حجر سومى، بايد ثلاثة احجار بشود تا آن محكوم به طهارت بشود و تا مادامى كه سه حجر تمام نشده است ولو نقاء حاصل بشود محكوم به طهارت نيست. ظاهر كلام عروه و ظاهر كلام جماعتى من الاصحاب و لعل مى‏شود گفت نسبتش را به مشهور داد ظاهرش اين است كه نه، تعين دارد، بايد سه حجر مسح به سه حجر تمام بشود تا حكم به طهارت بشود، چرا؟ چونكه در اين روايات بود كه مسح به ثلاثة احجار كلام در ما نحن فيه عمده‏اش اين است. در مقابل آن دو صحيحه زراره كه سه حجر را گفته بود و روايت ديگرى كه سه تا را گفته است در مقابلش ما روايتى داريم كه آن روايت بگويد نه سه تا حجر مدخليت ندارد، ملاك نقاء المحل است. اگر با سه حجر نشد چند حجرِ ديگر، اگر كمتر به سه حجر شد بله آن كافى است. اقل الامرين كافى است. اينى كه در عروه مى‏گويد يعتبر اكثر الامرين من النقاء و ثلاثة احجار، روايتى داشته باشيم كه بگويد كه نه آن نقاء ملاك است. اگر به اقل حاصل شد اكتفا به او مى‏شود دیگر سه تا معتبر نيست. چند تا روايتى را ذكر كرده‏اند و گفته‏اند اين روايات دلالت مى‏كند در اينكه نه ملاك نقاء است. يكى از اين روايات را كه هست خدمت شما عرض مى‏كنم كه تأمل بفرماييد.

موثقه يونس

 يكى همان موثقه يونس ابن يعقوب بود كه در باب نهم از ابواب خلوت[9] ذكر شده بود:

«قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْوُضُوءُ الَّذِي افْتَرَضَهُ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ- لِمَنْ جَاءَ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ بَالَ- قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ يُذْهِبُ الْغَائِطَ- ثُمَّ يَتَوَضَّأُ مَرَّتَيْنِ مَرَّتَيْنِ» ، گفته شده است كه ملاك در تطهير مخرج الغائط اذهاب غائط است. غائط را از بين بردن است. چه با يك حجر دو حجر يا به شى‏ء ديگر، يك خرقه، دو خرقه فرقى نمى‏كند، گفته‏اند مقتضاى اين روايت مباركه و اين موثقه اين است كه اذهاب الغائط كافى است.

در اين روايت اشكال شده است كه مراد از اذهاب الغائط غسل موضع الغائط است. مراد مسح نيست. مراد غسل است و در غسل هم زوال العين كافى است. غسلى كه مزيل العين باشد. چرا؟ گفته‏اند اينكه مى‏گويد قلت لابى عبد الله عليه السلام الوضوء الذى افترضه الله على العباد، اين الوَضوء است. يعنى آن تطهير و استعمال مائى كه و آن غسلى را كه خداوند واجب كرده است بر عباد، افترض الله يعنى خداوند واجب كرده است. او چيست؟ سؤال از غسل است. اينكه مى‏گويد يغسل ذكره، سه چيز را غسلش را واجب كرده است. خداوند، يكى غسل الذكر يكى غسل مخرج الغائط ديگرى هم غسل الوجه و اليدين مرتين، مرتين كه افضل است. غسل وجه و اليدين كه وضوء صلاتى تعبير مى‏شود، اين كه امام شروع مى‏كند مى‏گويد يغسل ذكره اين معلوم است كه وَضویی كه خدا واجب‏ كرده است از وَضوء سؤال مى‏كند، استعمال وَضوء در استعمال الماء استعمال متعارفى است. الان مى‏آید در رواياتى كه، ملتزم خواهيم شد كه وَضوء آنجا به معناى استعمال الاماء است. اين استعمال مائى كه خداوند واجب كرده است اين كجا است؟ يغسل ذكره و يغسل دبره و يتوضأ مرتين مرتين، خوب چرا نگفت و يغسل دبره؟ فرموده‏اند شيخ انصارى قدس الله نفسه الشريف بر اینکه اصل لفظ دبر ركيك است. مثل آن لفظ مرادف در زبان ماها و شماها است که اگر آن را ملاحظه بفرماييد انسان ركاكت دارد، دبر هم در لفظ عرب هم همين جور است. چونكه ركاكت دارد امام عليه السلام تحفظا يعنى اينكه اين لفظ را نفرمايد فرموده است و يذهب الغائط غائط را از بين مى‏برد.

خوب اگر بنا باشد اين ركاكت داشته باشد خود غائط هم ركاكت دارد، ديگر شما مرادفش را در لفظ خودتان حساب بكنيد، ببينيد چه مى‏شود اگر اين باشد. و ثانيا همين امام عليه السلام بود در آن صحيحه زراره فرمود و يمسح العجان، عجان همان دبر است. كما اينكه گفتيم عجان همان معنايش دبر است. فرقى نمى‏كند كما اينكه در اصطلاح ما همين جور است. دو تا اسم دارد آنجا، در اصطلاح عرب هم دو تا اسم دارد هر دو يكسان است. فرقى نمى‏كند، دبر و عجان، على هذا الاساسى كه هست اين حرف‏ها را نمى‏شود گفت، ما گفتيم كه ظاهرش وُضوء است موردش را مى‏پرسد كه خود آنى را كه فرض كرده است وضوء صلاتى است. او جايش كجاست؟ قبل الاستبراء است يا بعد الاستبراء است. يعنى استبراء در او معتبر است يا نه؟ امام فرمود كه نه استبراء نه وجوب تكليفى دارد نه شرطى، اينجور معنا كرديم.

افرض قبول كرديم، قبول كرديم اين روايت وَضوء است. خود راوى مى‏گفت كه سألت اباعبد الله عليه السلام عن الوَضوء (بالفتح)، اگر اينجور بود باز اين منافات نداشت با متقدم، چرا؟ چونكه يك مطلقى است. يغسل الدبر، دبر را بشويد، يغسل الدبر يعنى دبر را بشويد، شما غايت الامر اين را مى‏گوييد، كه يغسل الدبر دبر را بشويد، خيلى خوب از اين رفع ید كرديم، يك روايت ديگرى مى‏آوريم كه در آن روايت ديگر نمى‏شود اين را گفت، آن روايت هم صحيحه عبد الله ابن مغيره است مطالعه بفرماييد تا ببينيم چه مى‏شود.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص173.

[2] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص315.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَحْسَنَ عَلَيْكُمُ الثَّنَاءَ- فَمَا ذَا تَصْنَعُونَ قَالُوا نَسْتَنْجِي بِالْمَاءِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص354.

[4] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ التَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ قَالَ كَانَ النَّاسُ يَسْتَنْجُونَ بِالْكُرْسُفِ وَ الْأَحْجَارِ- ثُمَّ أُحْدِثَ الْوَضُوءُ- وَ هُوَ خُلُقٌ كَرِيمٌ فَأَمَرَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص- وَ صَنَعَهُ فَأَنْزَلَ  اللَّهُ فِي كِتَابِهِ إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ التَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص355.

[5] سوره بقره(2)، آيه 222.

[6] وَ بِالْإِسْنَادِ يَعْنِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَرَتِ السُّنَّةُ فِي الِاسْتِنْجَاءِ- بِثَلَاثَةِ أَحْجَارٍ أَبْكَارٍ وَ يُتْبَعُ بِالْمَاءِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص349.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مَحْمُودٍ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ فِي الِاسْتِنْجَاءِ- يُغْسَلُ مَا ظَهَرَ مِنْهُ عَلَى الشَّرْجِ- وَ لَا يُدْخَلُ فِيهِ الْأَنْمُلَةُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص347.

[8] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: إِنَّمَا عَلَيْهِ أَنْ يَغْسِلَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا- يَعْنِي الْمَقْعَدَةَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ أَنْ يَغْسِلَ بَاطِنَهَا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص347.

[9] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْوُضُوءُ الَّذِي افْتَرَضَهُ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ- لِمَنْ جَاءَ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ بَالَ- قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ يُذْهِبُ الْغَائِطَ- ثُمَّ يَتَوَضَّأُ مَرَّتَيْنِ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص316.