درس چهارصد و هشتاد و هشتم

مستحبات و مکروهات تخلّی

« أمّا الأوّل فإن يطلب خلوة أو يبعد حتّى لا يرى شخصه ، وأن يطلب مكاناً مرتفعاً للبول أو موضعاً رخواً ، وأن يقدِّم رجله اليسرى عند الدخول في بيت الخلاء ورجله اليمنى عند الخروج ، وأن يستر رأسه ، وأن يتقنَّع ويجزي عن ستر الرأس ، وأن يسمِّى عند ‌كشف العورة ، وأن يتَّكئ في حال الجلوس على رجله اليسرى ويفرّج رجله اليمنى ، وأن يستبري بالکيفية التي مرَّت وأن يتنحنح  قبل الاستبراء ، وأن يقرأ الأدعية المأثوره ، بأن يقول عند الدخول :اللّهمَّ إنِّي أعوذ بک من الرجس النجس الخبيث المخبث الشيطان الرجيم، أو يقول الحمد لله الحافظ المودِّي ، والأولي الجمع بينهما. وعند خروج الغائط :الحمدلله الذي أطعمنيه طيباً في عافية، وأخرجه خبيثاً في عافية ، وعند النظر الي الغائط : اللّهُمَّ ارزقني الحلال وجنِّبني عن الحرام. وعند رؤية الماء الحمدلله الذي جعل الماء طهوراً ولم يجعله نجساً. وعند الاستنجاء : اللّهُمَّ حصِّن فرجي وأعفه واستر عورتي وحرِّمني علي النار ووفِّقني لما يقرِّبني منک يا ذا الجلال والاکرام.وعند الفراغ من الاستنجاء : الحمدلله الذي عافاني من البلاء وأماط عني الأذي .وعند القيام عن محل الاستنجاء يمسح يده اليمني علي بطنه ويقول : الحمدلله الذي أماط عني الأذي وهنّأني طعامي وشرابي وعافاني من البلوي. وعند الخروج أو بعده :الحمدلله الذي عرَّفني لذَّته وأبقي في جسدي قوَّته وأخرج عنِّي أذاه يا لها من نعمة يا لها من نعمة يا لها من نعمة لا يقدر القادرون قدرها.ويستحب أن يقدِّم في الاستنجاء من الغائط علي الاستنجاء من البول وأن يجعل المسحات إن استنجي بها وتراً فلو لم ينقَ بالثلاثة وأتي برابع يستحب أن يأتي بخامس ليکون وتراً وإن حصل النقاء بالرابع ، وأن يکون الاستنجاء والاستبراء باليد اليسري ، ويستحب أن يعتبر ويتفکر في أن ما سعي واجتهد في تحصيله وتحسينه کيف صار أذيه عليه ويلاحظ قدرة الله تعالي في رفع هذه الأذيه عنه واراحته منها.وأمّا المکروهات فهي :استقبال الشمس والقمر بالبول والغائط ، وترتفع بستر فرجه ولو بيده أو دخوله في بناء أو وراء حائط ، واستقبال الريح بالبول بل بالغائط أيضاً، والجلوس في الشوارع أو المشارع أو منزل القافلة أو درب المساجد أو الدور أو تحت الأشجار المثمرة ولو في غير أوان الثمر، والبول قائماً وفي الحمام وعلي الأرض الصلبة وفي ثقوب الحشرات وفي الماء خصوصاً في الليل ، والتطميح بالبول أي البول في الهواء ، والأکل والشرب حال التخلي بل في بيت الخلاء مطلقاً، والاستنجاء باليمين وباليسار إذا کان عليه خاتم فيه اسم الله، وطول المکث في بيت الخلاء والتخلي علي قبر المؤمنين إذا لم يکن هتکاً والاّ کان حراماً ، واستصحاب الدرهم البيض بل مطلقاً إذا کان عليه اسم الله ، أو محترم آخر إلّا أن يکون مستوراً ، والکلام في غير الضروره إلّا بذکر الله أو آية الکرسي أو حکاية الأذان أو تسميت العاطس »[1]

مستحبات تخلّی

کلام در مستحبات تخلی و در مکروهات تخلی بود. عرض کردیم که فقهاء ولو جملة منهم اموری را ذکر کردیم که عندالتخلی مستحب است این امور، و صاحب عروه هم ذکر می‌کنند در متن عروه قدس الله سره، و بعضی امور را ذکر کرده‌اند که آن مکروهات تخلی است. و بیّنا بر اینکه این اموری که در مانحن فیه ذکر شده است اینها را نمی‌شود همه را به طریق معتبری اثبات کرد. طریق معتبری بر استحباب یا بر کراهت داشته باشد، و منها ذکر بعضٌ که بعضی از اینها طریق معتبر دارند و بعضی ولو در طریقش ضعف است ولکن در ادله سنن تسامح می‌شود. مستحبات و مکروهات مثل تکالیف یعنی الزامیات نیست که سند و طریق ملاحظه بشود. در اینها تسامح می‌شود و در بعضی موارد هم یمکن ادعا شود که طریق ولو ضعیف است و لکن ضعیف الطریق منجبر است به عمل الاصحاب که خواهیم گفت انشاء الله.

ما خواسته‌ایم این را توضیح دهیم که آیا مطلب همين طور است که بعد اگر کسی قائل شد به تسامح در ادله سنن می‌تواند فتوا بدهد به استحباب جمیع ما ذکر یا به کراهت جمیع ما ذکر، یا حتی اگر کسی قائل شد که ادله سنن بر او تسامح می‌شود نمی‌تواند به استحباب همه اینها یا به کراهت همه اینها ملتزم شود.

متعرض می‌شدیم به این جهت، بدان جهت این امور را یک‌ به‌ یک بررسی می‌کنیم، نه به جهت اینکه این امور اهم در فقه هستند، نه. آن مطالبی که در ضمن اینها گفته می‌شود آنهاست که اهم در فقه هستند. فقیه آنها را باید صاف کند و ملاحظه کند.

امر نخست: مستحب بودن برخی از افعال در هنگام تخلّی

مستحب بودن طلب خلوت و مستور نمودن هنگام تخلّی

بدان جهت از اموری که در ما نحن فی ذکر شده است که صاحب عروه آن را امر اول ذکر می‌کند، این است که متخلی طلب کند مکان خلوت را. یعنی مکانی را که مسدود است. مثل توالت‌هایی که فعلا مرسوم است. منحصر به اینها نیست. عندالتخلی خودش را مستور کند یعنی لا یرُی دیده نشود، و یا اگر تخلی در صحرا یا در سفر است به نحوی دور شود که لا یری شخصه، عینش دیده نشود یعنی شناخته نشود که این نشسته است آنجا و بلی این پای راستش است آن پای چپش است، لا یری شخصه شخص شناخته نشود، یعنی اگر کسی دید تشخیص ندهد که او کیست.

بعد ایشان می‌فرماید: «این امر مستحب است عندالتخلی» و اما اینکه خودش را مستور کند این جهت یک روایت مرسله‌ای است که از رسول‌الله صلی الله علیه وآله نقل شده است که ایشان فرموده است بر اینکه: کسی که اراده کند تخلی را، فلیستتر، خودش را حفظ کند، ملزم می‌شود به اینکه نقل شده است[2] از حضرت رسول‌الله صلی الله علیه وآله که رسول‌الله صلی الله علیه وآله: لم یُرَ قطّ علی بول و لا علی غائط، که رسول‌الله صلی الله علیه وآله این طور بوده است.[3]

باز یک روایتی هست که طبرسی مرحوم او را هم مرسله نقل کرده است در مجمع‌البیان که در قضیه لقمان است که لقمان شخصی حکیمی بود و لم یَرهُ احدٌ من الناس علی بول و لا علی غائط قطّ.[4]

اینکه مستور شود همین‌هاست یک مرسله‌ای است از رسول‌الله صلی الله علیه وآله نقل شده است، ظاهراً آن مرسله را هم شهید علیه الرحمة در شرح نفلیه نقل کرده است در کتب روایت ما نیست و چون شرح نفلیه نقل کرده است از رسول‌الله بعید نیست که از کتب عامه نقل کرده باشد، این را عامه نقل کرده باشد از رسول الله، یکی آن است.

باز هم آن روایتی که لَمْ یُرَ رسول‌الله صلی الله علیه وآله علی بول و لا علی غائط،[5] این هم باز در شرح نفلیه است، کأن در کتب اصحاب ما نیست، فقط در کتب اصحاب ما قضیه به‌گمان است که تعقیب به‌گمان لم یر علی بول و لا علی غاط، آن هم که در قضیه لقمان است روایت مرسله‌ای است که طبرسی نقل کرده است در مجمع البیان.

اینها احتیاج دارد به تسامح در ادله سنن، روایت است سند ندارد لذا این احتیاج دارد به ادله که کسی ملتزم شود که اخباری که وارد شده است. من بلغه ثواب علی عمل فاعمل به. از این اخبار استفاده می‌شود که شارع شرایط حجیت خبر را در مستحبات الغاء کرده است. لازم نیست رواتش عدل باشند ثقه بوده باشند هر خبری حجت است در مستحب است یعنی هر خبری که محتمل الصدق است. چون حجیت خبر از باب طریق است آن خبری که مقطوع الکذب است او اعتباری ندارد. در خود آن اخبار هم هست که شخص عمل می‌کند طلبا لقول رسول الله صلی الله علیه و آله که احتمال اصابه می‌دهد. کسی ملتزم شود که این اخبار من بلغ دلالت می‌کند که شرائط حجیت خبر که در تکالیف الزامیه است در مستحبات ملغی است. یا باید از آن اخبار من بلغ این را استفاده کند، یا استفاده کند که آن اخبار من بلغ دلالت می‌کند که خود بلوغ الثواب علی عملٍ از عناوین محسنه عمل است؛ یعنی عنوان ثانوی است هر عملی که منتسب به این عنوان شد در او محبوبیت ایجاد می‌شود، مطلوبیت شرعیه پیدا می‌کند، این از عناوین محسِّنه است، قیام الخبر و بلوغ الخبر  بر بلوغ الثواب علی عملٍ آن عمل را محسِّن می‌کند، و قد ذکرنا در تکلم کردن به اخبار من بلغ که در اصول تکلم می‌کردیم، بیّنا نه اولی از اخبار من بلغ استفاده می‌ شود و نه دومی، بلکه اخبار من بلغ مدلولشان این است که اگر کسی بر ثواب بر عملی که رسیده است آن عمل را که به آن ثواب رسیده است آن را اتیان کند و به آن خبر عمل کند که طلبا لقول رسول‌الله صلی الله علیه وآله که شاید راست است و رسول‌الله فرموده است به آن شخص آن ثواب را می‌دهند، ولو رسول‌الله صلی الله علیه وآله نفرموده باشد یعنی خبر کذب باشد، اما عمل کننده به آن عمل باید چه‌طور عمل کند ناظر به او نیست، خوب معلوم است که بر عملی اگر ثوابی رسید اگر طریقش معتبر بود جزماً اتیان می‌کند عمل می‌کند چون خبر معتبر است. عمل را اتیان می‌کند چون جزماً مطلوب شارع است. مثل غسل جمعه که ثوابی به او رسیده است و آن ثواب‌ها جزماً اتیان می‌کند چون که حجت قائم است بر استحباب‌ و محبوبیتش، و اما جایی که آن طریق حجت نباشد، عمل به او باید رجائی باشد، این روایت متصدی این نیست که به آن خبر باشد چه‌طور عمل شود؛ بلکه در بیان این است که اگر عمل شد به آن خبر بر موازینی که در عمل به خبر لازم است آن ثواب داده می‌شود، بدان جهت است که در جایی که طریق خبر ضعیف باشد رجاءاً می‌شود طلباً لقول رسول‌الله می‌شود که در بعضی از اخبار هم ذکر شده است؛ و الا اگر طریق معتبر باشد رجاء نمی‌خواهد، چون حجت قائم بر این است.

بدان جهت اخبار من بلغ هم آن مستحباتی که دلیل معتبر دارند، آنها را می‌گیرند. انسان اگر در مثل غسل جمعه که حجت قائم است بر استحباب او و حجت قائم است بر ثواب خاصّه بر او که در روایات است، او را اتیان کرد، اتفاقاً آن خبر مصادف با واقع نشد ولو حجت است، آن ثواب را می‌دهند چون اخبار من بلغ این را هم می‌گیرد، هم آن اعمالی را می‌گیرد که طریقش معتبر نیست منتهی عمل در آنجا باید رجائاً شود، اما بلوغ خبر ‌عنوان محسِّن است این اصلا بعید از اذهان است، چونکه خبر طریق است ‌عنوان محسِّن نیست، بله خبر طریق است بر حصول واقع و بر رسیدن به واقع، محسِّن و مقبّح نیست، چون که حجیت خبر به سیرة‌العقلاء است عند العقلاء خبر دخلی ندارد خبر کاشف از واقع است و شارع هم به این نحو اعتبار کرده است، این بعید است از اذهان متشرعه که عقلاء هستند بلکه اشرف العقلاء هستند از ذهن آنها بعید است و مستفاد از آن روایت هم نیست.

و اما اینکه شارع الغاء کرده باشد شرایط حجیت را، چرا؟ چون اعطاء آن ثواب تفضلاً در جایی که انسان رجائاً احتیاط می‌کند عقل می‌گفت احتیاط کنی مستحق ثواب هستی، منتهی نمی‌گفت کدام ثواب، عقل می‌گوید به من مربوط نیست اما جای ثواب هست که شارع به تو تفضّل کند، این اخبار من بلغ از تفضل خاص خبر داده‌اند، همان ثوابی که در آن خبر بالغ شده و رسیده است کسی عمل کند همان ثواب را می‌دهد اما عمل باید به خبر بر موازین باشد، اگر خبر معتبر است جزماً اتیان می‌کند به قصد استحباب اتیان می‌کند، معتبر نیست رجاءاً اتیان می‌کند، این گفته ایم مستفاد از این اخبار من بلغ این است.

روی این حسابی که عرض کردم در ما نحن فیه در این اخبار من بلغ محتملات سه تای از آنها عمده است: این است که شرایط حجیت در تکالیف که هست در مستحبات الغاء بشود؛ یکی اینکه قیام خبر عنوان محسِّن بوده باشد، سومی همانی است که ربطی به هیچ کدام ندارد فقط وعده است به ثواب خاص بر کسی که آن عمل را اتیان کرده است بر طبق موازین البلوغ، که اگر بلوغ طریقش معتبر است جزماً می‌توان اتیان کند و اما بلوغ بر موازین نیست این طلباً لقول رسول الله و رجاءاً باید شود، در اصول بحث کردیم این قول سوم متعین در اخبار من بلغ است، اینجا فهرستش را عرض کردم.

بدان جهت اگر ما این مسلک اخبار من بلغ را به همین مسلکی که ملتزم هستیم ملتزم بشویم در این موارد فقیه نمی‌تواند حکم کند که اینها مستحب است، ولکن می‌تواند حکم کبند بر اینکه کسی عندالتخلی این کارها را اتیان کند لإحتمال المطلوبیة و رجاء المطلوبیه بله ثواب دارد بر این معنا که همان مدلول اخبار من بلغ می‌شود، حکم به استحباب نمی‌شود.

و اما بعید شدن از ناس که انسان از ناس بعید شود در جایی که مثل صحراست بعید شود لایری، این هم در روایات وارد شده است، الا انه این روایاتی که هست من حیث السند ضعف دارد در باب چهارم از ابواب احکام الخلوة باب استحباب التباعد عن الناس عند التخلی[6] و شدة التستر و التحفظ روایت اولی است:

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع» در سند مرحوم صدوق به سلیمان ابن داوود منقری که در آخر مشیخه من لا یحضره الفقیه فرموده است آن کسی که نقل می‌کند از سلیمان بن داوود منقری، قاسم بن محمد اصفهانی است که معروف به «کاسولا» است. روایات کثیره‌ای دارد قاسم بن محمد اصفهانی که معروف است به کاسولا. او در سند است، و او توثیقی ندارد، و اگر یک جهتی که عرض می‌کنم در بین نبود می‌گفتیم که روایت معتبر است چون از معاریف است قاسم بن محمد بن کاسولا؛ ولکن ذکرنا مراراً شرط اینکه شخصی از معارف است روایتش معتبر بشود این است که درباره‌اش تضعیف و قدح نرسیده باشد، ولکن این قاسم بن محمد اصفهانی وقتی که نجاشی (قدس الله نفس الشریف) متعرض شده است. قاسم بن محمد اصفهانی به او متعرض شده است دو نفر است. این قاسم بن محمد اصفهانی که کاسولاست به این متعرض شده است گفته است ولکن لیس بمرضِی این آدم مرضی نیست. ظاهر لیس بمرضی آدم خوبی نیست به حسب محدثی، مرضی در حدیث نیست. این معنایش تضعیف است. به آن جهت در ما نحن فی این روایت من حیث سند است ضعیف است.

 بدان جهت همین روایت را برقی (قدس الله نفس الشریف) در محاسن عن قاسم بن محمد عن المنقری، قاسم بن محمد همان قاسم بن محمد اصفهانی کاسولا است، عن حماد بن عثمان نقل کرده است. این سند محاسن هم این اشکال را دارد.

مرسله جنيد بن عبدالله

این در یک روایت دیگری هم وارد شده است، که آن روایت جنید بن عبدالله [7]یا جندب بن عبدالله است که این را هم در کشف الغمه نقل کرده‌اند که روایت اخیری است. این روایت مرفوعه است. «قَالَ: نَزَلْنَا النَّهْرَوَانَ » ما در قضیه نهروان در آنجا پیاده شدیم « فَبَرَزْتُ عَنِ الصُّفُوفِ» صفوف مهیا شد برای قتال، « وَ رَكَزْتُ رُمْحِي وَ وَضَعْتُ تُرْسِي عليه (إِلَيْهِ)» ، من هم نیزه‌ام را زدم به زمین و سپرم را هم روی آن گذاشتم «وَ اسْتَتَرْتُ مِنَ الشَّمْسِ»، استتار از شمس کردم. «فَإِنِّي لَجَالِسٌ إِذْ وَرَدَ عَلَيَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع- فَقَالَ يَا أَخَا الْأَزْدِ مَعَكَ طَهُورٌ »، یا جنید ابن عبدالله که اخا الازد می‌گفتند، آب داری یا نه؟ «قُلْتُ نَعَمْ فَنَاوَلْتُهُ الْإِدَاوَةَ» ظرف را گرفت «فَمَضَى حَتَّى لَمْ أَرَهُ» آن قدر دور شد که دیگر او را نمی‌بینم (شخصش را ) «وَ أَقْبَلَ وَ قَدْ تَطَهَّرَ- فَجَلَسَ فِي ظِلِّ التُّرْسِ» در ذل سپر نشست موقع برگشتن امیرالمومنین، خیلی دور رفته است، تأسیاً دلیل بر استحباب می‌شود.

گفتیم همه اینها  ضعیف است؛ اخبار من بلغ می‌خواهد با آن دو تا مسلک، و آنها هم تمام نیست.

دقت کنید آن مطالبی که گفته می‌شود اساسش که به درد می‌خورد همین‌هاست که شروع می‌کنم؛

لا یقال: این اصحاب ما جماعت کثیره‌ای بلکه مشهور اینها را ذکر کرده‌اند عندالتخلی، که خودش را ستر کند محفوظ کند، به مکان بعید برود، و این اصحاب این را ذکر کرده‌اند و این در روایات وارد شده است، عمل اصحاب جبر می‌کند ضعف این روایات و ضعف سند را، احتیاجی به اخبار من بلغ و تسامح به ادله من بلغ نداریم تا کسی بگوید من قبول ندارم، قبول نداری خوش به حالت، ولکن این را اصحاب ذکر کرده‌اند و عمل اصحاب وهن را جبر می‌کند.

این را می‌دانید که این حرف درست نیست، عمل اصحاب وهن را جبر نمی‌کند؛ در صورتی وهن را جبر می‌کند که ما بدانیم که آنها که عمل کرده‌اند روی نکته‌ای بوده است که آن نکته اگر به ما هم می‌رسید روی جهتی ما هم عمل می‌کردیم؛ مثل اینکه حکم در آن زمان نزد شیعه متسالم علیه بود، پیش شیعه متسالم علیه بود، پس معلوم می‌شود از ائمه رسیده بود ولو به صورت خبر ضعیف نقل شده، اما آن تسالم رفته است، و اما در جایی که وجه عمل بر ما معلوم شود یا محتمل شود معلومیت را هم نمی‌خواهیم، و آن وجه عمل تمام نبوده باشد ما ملتزم نمی‌شویم، این روایات که اصحاب عمل کرده‌اند، محتمل است به این روایات؛ یعنی محتمل نیست بلکه محل اطمینان است که اصحاب به این عمل کرده‌اند روی تسامح به اخبار من بلغ است، ملتزم به تسامح در اخبار من بلغ بوده اند، مضاف بر اینکه اینهایی که ذکر شده است با آن صفاتی که ممدوح است شرعا ممدوح است با آنها مناسبت دارد، گفته‌اند که یکی از صفات ممدوحه در شرع وقار شخص است، که مومن باید وقور بوده باشد، اینکه خودش را عندالتخلی استتار کند یا دور شود که مردم نبینند این خودش مناسب با وقور است، شاهد بر اینکه اشخاص رذل و پست می‌بینید جلوی مردم هیچ وقاری که ندارند پست و رذل هستند؛ اما شخصی که وقور است، شاید وجه اینها این بوده باشد، خوب اگر وقار سر جایش است، خیلی باوقار مخالفت ندارد که شخص عورتینش مستور است ولکن پشت درخت نشسته است سرش پیداست که زید است، این با وقار هیچ مخالفتی ندارد، و الا وقار به آن معنا بگویید باید فتوا بدهیم بر اینکه مستحب است بعضی اشخاص نزد مردم طعام نخورند چون که منافات با وقار دارد؛ اینها را نمی‌شود با این فقه درست کرد، به آن جهت در اینها عمل ثواب دارند ولکن استحباب شرعیه اینها ثابت نشده است.

استحباب اختيار کردن موضع بلندی در تبوّل

بعد مرحوم سید (قدس الله نفس الشریف) از اموری که در ما نحن فی ذکر می‌کند که مستحب است می‌فرماید بر اینکه مستحب است انسان برای تبوّلی که هست اختیار کند یک موضع بلندی را که آنجا می نشیدند وقتی که تبوّل می‌کند بول سرازیر بشود به پایین، یا اگر در جای بلندی ننشسته است در زمینی بنشیند که رخوه باشد، کثیرالتراب باشد که بولی که در آن می‌ریزد نپرد، فرو برود در زمین، این توقی از بول است، احتیاط کردن است از اینکه یک بول بپاشد به انسان، چون رُبَما می‌پاشد و انسان ملتفت نمی‌شود در جای صلبه‌ای بنشیند خصوصاً شب و امثال ذلک، روز هم رُبَما به نحوی است که ملتفت نمی‌شود، این اشکالی ندارد، این احتیاط در توقی من البول است، و توقّی من اصابة البول شرعاً مطلوب است، این هم همين طور است، این عیبی ندارد این را گفته‌اند.

و لکن چیزی که هست مع ذلک روایت هم دارد، به این معنا که در موضع مرتفع در جای رخوه بنشیند اشکالی ندارد این را می‌شود ملتزم شد، علاوه بر اینها خودش هم توجه کردید منصوص است، منصوص ولو روایتی که من حیث السند است ضعیف بوده باشد ولکن می‌شود او را گفت بر اینکه عیبی ندارد، این را هم بگویم روایتش را که من فقه الرجل ان یرتاد موضعا لبوله، برای بولش موضعی را طلب کند یعنی موضعی مناسبی را طلب کند برای بول کردنش، موضع مناسب همان چیزی است که انسان یا در بلندی بنشیند یا اینکه در مکانی بنشیند که من فقه الرجل ان یرتاد لبوله موضعاً، برای بول خودش موضعی را اختیار کند.

معتبره سکونی

این روایت در ابواب احکام الخلوه روایت 22 است[8] و می‌شود گفت روایت من حیث السند هم می‌شود تمامش کرد، چرا؟ چون روایت، روایت سکونی است و قد ذکرنا، روایت اولی است. «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ» ، گفتیم نوفلی از معاریف است و ذمّی هم برایش وارد نیست، بدان جهت معتبر است، «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ فِقْهِ الرَّجُلِ أَنْ يَرْتَادَ مَوْضِعاً لِبَوْلِهِ»برای بولش موضعی را طلب کند، یعنی موضع مناسبی را طلب کند، بدان جهت این را می‌شود ملتزم شد.

استحباب مقدم کردن پای چپ هنگام دخول در بيت الخلاء

بعد ایشان یک امر آخری ذکر می‌فرماید، می فرماید مستحب است ان یقدِّم رجله الیسری آن وقتی که داخل می‌شود به آن بیت الخلاء، آنوقتی که به بیت الخلاء داخل می شود رجل یسرایش را مقدم کند و آن وقتی که خارج می‌شود، رجل یمنی را مقدم کند، این را جماعتی ذکر کرده‌اند، در دخول در بیت الخلاء جماعتی ذکر کرده‌اند عکس آن است که بعضی‌ها در دخول الی مساجد ذکر کرده‌اند، که در دخول در مسجد یقدّم یمنی و موقع خروج یقدّم یسری، یسری را مقدم می‌کند، عکس اوست در مقام ذکر کرده‌اند.

ادعای شهرت و اجماع در ما نحن فيه

صاحب مدارک (قدس الله نفس الشریف)[9] فرموده است که مشهور بین اصحاب است. از ابن زهره [10]هم که همان غنیه است که در هر مسئله‌ای دعوایی اجماع کرده است، در اینجا هم دعوایی اجماع کرده است.

 مرحوم محقق همدانی[11]، بعد از اینکه از صاحب مدارک نقل می‌کند که صاحب مدارک گفته است که این مشهور عند الاصحاب است و از ابن زهره از غنیه دعوای اجماع را نقل می‌کند می‌فرماید: و هذا المقدار یکفی بالاستحباب بناءا علی التسامح ادلة السنن کما هو المعتمد، که ایشان قبول می کند که تسامح در ادله سنن می‌شود به یکی از آن دو معنا، ظاهراً مرادش همان معنای اول است که شرایط حجیت معتبر نیست در مستحبات، از کلماتش این ظاهر می‌شود.

عرض می کنم مطلبی است که در موارد دیگر هم باید ملاحظه شود، در ما نحن فیه اگر ما ملتزم شدیم که اخبار من بلغ دلالت می‌کند در فعل و عملی که بر او ثواب قائل شد و ثواب رسید، آن فعل مستحب می‌شود، چرا؟ چون شرایط حجیت معتبر نیست، یا عنوان ثانوی است، هر کدام، آن دومی را که عنوان ثانوی است را محقق همدانی نمی‌گوید، اما می‌گوید شرایط حجیت معتبر نیست در مستحبات، او را هم بگوییم اینجور امور را نمی‌شود ملتزم به استحبابش شد که یقدم رجل یسرایش را عندالدخول و عندالخروج رجل یمنایش را نمی‌شود ملتزم شد، ما اگر ملتزم شویم به تسامح در ادله سنن آن وقتی است که ثواب علی عملٍ، به طریق خبر برسد، یعنی خبر متعارف خبر حسی است، مثلاً فرض کنید الاستتار عندالتخلی من سنن الانبیاء، یا التغطیة عندالتخلی من سنن الانبیاء، که نقل شده است که خواهیم گفت، آنها را می‌شود ملتزم شد؛ چون نقل شده است ثواب علی عملی رسیده است بلوغ به نحو حس است به نحو خبر است، خوب ملتزم می‌شویم که سند معتبر نیست، همین که احتمال صدق دادی در خبر، شارع به او اعتبار داده است.

و اما در مواردی که صحبت خبر نیست، اصلاً معلوم نیست خبری بوده باشد، یا مقطوع است که خبری نیست، ولکن عده‌ای از فقهاء مشهور فقهاء ملتزم شده‌اند به استحباب عملی و می‌دانیم که چرا ملتزم شده‌اند به استحباب العمل، وجه آن را هم می‌دانیم، یا احتمال می‌دهیم وجهش این بوده باشد که به نحوی که احتمال می‌دهیم خبر متعارفی نرسیده باشد که آن خبر دلالت کند بر استحباب، بلکه اینها این را گفته‌اند چون اینجور استفاده کرده‌اند از روایات، از روایاتی که در ابواب متفرقه وارد شده است، روایاتی که در آداب اکل وارد شده است نهی از اکل بالیسراست. روایاتی که استنجاء وارد شده است نهی از استنجاء بالیمنی، و هکذا فرض کنید که اصحاب یمین آنهایی که صالحین هستند در آنها وارد شده است که نامه عملشان به دست راستشان داده می‌شود؛ از اینها فهمیده‌اند که آن جانب الیمنی عندالشرع و عندالله این انسب است به صدور افعال شریفه، که افعال شریفه مثل اکل نعمت خداوندی یا امثال ذلک به ید یمنی انجام بگیرد، و اما آن افعالی که در آنها یک رذالتی و حزازتی هست، جانب ایسر با آنها مناسب است، شاید از اینها اینجور استفاده کرده‌اند، یک وقتی هم اینها در ذهن ما بود که شاید بشود استفاده کرد، مضافا بر اینکه بعضی از عامه هم در کتبشان ذکر کرده‌اند، بعضی فتاوایی که در کتب اصحاب است از آنجا منتقل شده است، روی این اساس اما اگر این حرف تمام نشد اکل چه مربوط است به دخول مستراح، اکل بالشمال نشود، آن هم در غیر خرما و عنب است، امام فرمود: در خرما و عنب یمین و یسار یکی است با هر کدام می‌خواهی بخور.

با این چیزها چطور می‌توانیم فتوا بدهیم بر اینکه این قاعده کلی در شرع استفاده می‌شود، این اخبار من بلغ موردش نیست، اخبار من بلغ در صورتی است که ما بدانیم اصحاب که فتوا داده‌اند نزد آنها خبری بود ولو سنداً ضعیف بود دلالت می‌کرد بر استحباب اینها، آن‌وقت اخبار من بلع آن خبر را می‌گیرد، چون بلغَ بلوغ حسی است؛ منتهی فرض بفرمایید بر اینکه چون ضعیف است حجت است ما هم می‌دانیم نزد اصحاب آن خبر بود عمل می‌کنیم، و اما در جایی که بفهمیم یا احتمال دهیم مدرک اصحاب همین ها بود که تمام نیست نزد ما حدسی است که تمام نیست چطور بگوییم اخبار من بلغ؟ اخبار من بلغ کجا را می‌گیرد؟ از رسول‌الله چه زمان رسیده است؟ چه زمان کسی گفته است که از رسول‌الله.

نفرمایید بر اینکه آن کسی که فتوا می‌دهد او می‌گوید بلی من حدس زدم رسول‌الله مستحب قرار داده این را، منتهی دعوا و نقلش نقل حدسی است حسی نیست، خوب می‌گوییم یا محقق همدانی، خدا تو را رحمت کند، اگر این را می‌گویی که بلوغ حدسی هم داخل اخبار من بلغ است دیگر جای ندارد بفرمایید که و هذا المقدار یکفی، یک فقیه هم فتوا بدهد به استحباب، هیچ کس نگفته است ها فقط یک فقیه گفته است، دیگران متعرض نشده‌اند فقط یک فقیه گفته است فلان عمل مستحب است، و ما هم می‌دانیم که مدرک حدسش فلان چیز است و باطل است، اگر بنا شد که نقل حدسی هم از رسول‌الله داخل اخبار من بلغ باشد عده نمی‌خواهد، مشهور نمی‌خواهد، اجماع نمی‌خواهد، بلکه یک نفر هم باشد کافی است، وجه آن این است که اصلا به این حدس بلوغ عن النبی صدق نمی‌کند پیش ما، ما باید احراز کنیم که بلغ عن النبی ولو به طریق غیر معتبر، و بما انّه این بلوغ باید بلوغ حسی بوده باشد نه حدسی بدان جهت اگر کسی ملتزم شد اخبار من بلغ دلالت می‌کند در مستحبات تسامح می‌شود ربطی به اینجا ندارد، این را گفتم خدمت شما متوجه باشید که این چیزی که بعضی از فقهاء ملتزم شده‌اند یعنی دعوا کرده‌اند یا احتمال داده‌اند که اخبار من بلغ مورد فتاوی المشهور را هم بگیرد معلوم شد که این حرف اساسی ندارد. اگر بنا شود بلوغ به آن حدس صدق کند که حدس این است که رسول الله اینجور فرموده است فتوی المشهور نمی خواهد، بلکه یک نفر هم باشد کافی است، و اگر یک نفر کافی نباشد مشهورش هم کافی نیست، چرا؟ چون آن هم حدس است.

بله در جایی که بدانیم نزد مشهور خبری بود دال بر او بدین جهت گفتم مستحب است ولو طریقش ضعیف بود، آن‌ها عمل کردند، آن‌وقت اخبار من بلغ آن خبر را می‌گیرد بناءا بر این وجه، والا اگر مجرد فتوا بوده باشد این را نمی‌گیرد.

استحباب پوشاندن سر هنگام تخلّی

بعد امر دیگری را که سید (قدس الله نفس الشریف) در عروه می‌فرماید استحباب او را، او تغطیة الرأس است، می‌گوید: مستحب است که انسان وقتی که به تخلی نشسته است سرش منکشف نبوده باشد سرش را بسته باشد ولو یک دستمال بسته است یا کلاهی یا عمامه گذاشته است، سرش مستور است، بعد می‌فرماید: و التّقنع مستحب است، که انسان قناع بپوشد، قناع همانی است که عرب‌ها می‌پوشند به سرشان، همان قناع را بیندازد که همان روسری مردها می‌شود آن تغنّع، آن قناع را، بعد می‌فرماید: هذا یجزی عن الاول، اگر تقنع کرد دیگر ستر راس نمی‌خواهد، چون ستر راس حاصل می‌شود، ستر راس هم مستحب است، تقنع هم مستحب است، یعنی افضل الافراد است اگر تقنع کرد می‌شود افضل الافراد.

سخن مفيد در مقنعه

 واما اینکه ستر راس شود، مفید (قدس الله نفس الشریف) اینجور فرموده است به حسب نقل صاحب وسائل این‌طور نقل کرده است که مفید علیه الرحمة محمد بن محمد بن نعمان فرموده است بر اینکه در باب سوم از ابواب احکام الخلوه است. «مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدُ فِي الْمُقْنِعَةِ قَالَ: إِنَّ تَغْطِيَةَ الرَّأْسِ إِنْ كَانَ مَكْشُوفاً- عِنْدَ التَّخَلِّي سُنَّةٌ مِنْ سُنَنِ النَّبِيِّ ص»[12] ، این جای اخبار من بلغ است.

مرسله علی بن اسباط

باز یک روایت دیگر هم هست، روایت مرسله علی بن اسباط[13] است روایت دومی است، محمد بن الحسن عن المفید شیخ (قدس الله نفس الشریف) از استادش مفید نقل می‌کند، مفید هم نقل می‌کند عن احمد بن محمد بن الحسن، این احمد بن محمد بن الحسن، احمد بن محمد بن حسن بن ولید است، نقل می‌کند از پدرش که محمد بن حسن ولید است عن محمد بن یحیی، یک چیزی می‌گویم یاد شما بماند، این مفید (قدس الله نفس الشریف) هم نقل کرده است از احمد بن محمدی که پسر محمد بن حسن ولید است، هم نقل کرده است از احمد بن محمدی که پسر محمد بن یحیی العطار است، در جاهایی که مثل این روایت باشد عن احمد بن محمد بن الحسن عن ابیه، معلوم است که احمد بن محمد بن حسن بن ولید است عن ابیه، و اما در جاهایی که فقط تعبیر می‌کند مفید عن احمد بن محمد، این احمد بن محمد خیلی است، هم در جایی که ابن الولید است ذکر می‌کند حسن را دیگر ذکر نمی‌کند و هم در جایی که ابن یحیی است، قرینه بر اینکه این ولید است یکی از قرائنی این است که اینجا موردش است می‌گوید، عن ابیه عن محمد بن یحیی، اگر کلمه ابیه بوده باشد بعد از احمد بن محمد که المفید عن احمد بن محمد عن ابیه عن محمد بن یحیی، این قرینه می‌شود که مراد احمد بن محمد بن ولید است، چون اگر احمد بن محمد بن یحیی باشد باید بگوید که احمد بن محمد عن ابیه محمد بن یحیی، عن نیاورد، چون پدر احمد بن محمد بن یحیی خود محمد بن یحیی است، این ذکر عن قرینه است که احمد بن محمد بن حسن ولید است؛ ولکن خیلی مهم نیست چون ما هر دوی اینها را معتبر می‌دانیم، آن کسی که تفصیل می‌دهد در اعتبار این قرینه به درد او می‌خورد، آن محمد بن یحیی العطار هم نقل می‌کند که عن محمد بن احمد بن یحیی الاشعری صاحب نواد الحکمه عن احمد بن ابی عبدالله احمد بن محمد بن خالد است، عن علی بن الاسباط او عن رجلٍ عمّن رواه عن ابی عبدالله علیه السلام، مرسله شد. علی بن اسباط هم قطعی نیست. می گوید یا علی بن اسباط است یا مرد دیگری بود که از علی بن اسباط نقل می‌کرد، علی بن اسباط هم نقل کرده است. «أَنَّهُ كَانَ يَعْمَلُهُ إِذَا دَخَلَ الْكَنِيفَ يُقَنِّعُ رَأْسَهُ» تَمَامَ امام صادق علیه السلام کنیف که داخل می‌شد یقنع رأسه راس شریفش را قناع می‌انداخت «وَ يَقُولُ سِرّاً فِي نَفْسِهِ- بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ» ، آهسته می‌گفت بسم الله و بالله، بلند نمی‌گفت؛ بسم الله وقتی که جهرش مستحب است در اینجا عند الدخول الی الخلاء وقتی که انسان به خلاء داخل می‌شود آهسته گفتنش کانه رجحانیت دارد «و یقول سرا فی نفسه، بسم الله و بالله الحدیث».

روايت المجالس و الاخبار

یک روایت دیگر است[14] که آن روایت دیگر «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِي الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ بِإِسْنَادِهِ الْآتِي عَنْ أَبِي ذَرٍّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي وَصِيَّتِهِ لَهُ قَالَ: يَا أَبَا ذَرٍّ اسْتَحْيِ مِنَ اللَّهِ» ، از خداوند حیا کن، یعنی آن چیزهایی که خداوند خوش ندارد آنها را مرتکب نشو، پشت سر آن می‌فرماید: «فَإِنِّي وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَأَظَلُّ- حِينَ أَذْهَبُ إِلَى الْغَائِطِ مُتَقَنِّعاً بِثَوْبِي- اسْتِحْيَاءً مِنَ الْمَلَكَيْنِ اللَّذَيْنِ مَعِي» ، من خودم را می‌پوشانم آن‌وقتی که می‌روم به غائط و مقنعا بثوبی هم هستم چرا؟ استحیاءً من الملکین، از ملکینی که رقیب و عتید با من هستند از آنها حیا می‌کنم. «يَا أَبَا ذَرٍّ أَ تُحِبُّ أَنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ- فَقُلْتُ نَعَمْ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي- قَالَ فَاقْصُرِ الْأَمَلَ- وَ اجْعَلِ الْمَوْتَ نُصْبَ عَيْنِكَ- وَ اسْتَحْيِ مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ»، آرزویت را کم کن، و اجعل الموت نصب عینک موت را متذکر شو، سعادتمند ترین مومن کسی است که موتش همیشه در جلوی چشمش باشد واستحی من الله حق الحیاء.

این دو روایت هم من حیث السند کما ترون است بدان جهت این مبنی بر تسامح اخبار سنن است.

والله سبحان الله هو العالم.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص178.

[2] وَ رَوَى الشَّهِيدُ الثَّانِي فِي شَرْحِ النَّفْلِيَّةِ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ لَمْ يُرَ عَلَى بَوْلٍ وَ لَا غَائِطٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص305.

[3] و يستحب التباعد عن الناس بحيث لا يرى تأسيا بالنبي صلى اللّه عليه و آله فإنه لم ير قط على بول و لا غائط؛ زين الدين بن علی عاملی (شهيد ثانی)، روضة البهية، (قم، کتاب فروشی داوری، چ1، 1410ق)، ج1، ص338.

[4] الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَجْمَعِ الْبَيَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا أُوتِيَ لُقْمَانُ الْحِكْمَةَ لِحَسَبٍ وَ لَا مَالٍ- وَ لَا بَسْطٍ فِي جِسْمٍ وَ لَا جَمَالٍ- وَ لَكِنَّهُ كَانَ رَجُلًا قَوِيّاً فِي أَمْرِ اللَّهِ- مُتَوَرِّعاً فِي اللَّهِ سَاكِناً سِكِّيتاً- وَ ذَكَرَ جُمْلَةً مِنْ أَوْصَافِهِ وَ مَدَائِحِهِ إِلَى أَنْ قَالَ- وَ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ عَلَى بَوْلٍ وَ لَا غَائِطٍ قَطُّ- وَ لَا اغْتِسَالٍ لِشِدَّةِ تَسَتُّرِهِ- وَ تَحَفُّظِهِ فِي أَمْرِهِ إِلَى أَنْ قَالَ- فَبِذَلِكَ أُوتِيَ الْحِكْمَةَ وَ مُنِحَ الْقَضِيَّةَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص305.

[5] وَ رَوَى الشَّهِيدُ الثَّانِي فِي شَرْحِ النَّفْلِيَّةِ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ لَمْ يُرَ عَلَى بَوْلٍ وَ لَا غَائِطٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص305.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ إِذَا سَافَرْتَ مَعَ قَوْمٍ- فَأَكْثِرِ اسْتِشَارَتَهُمْ إِلَى أَنْ قَالَ- وَ إِذَا أَرَدْتَ قَضَاءَ حَاجَتِكَ فَأَبْعِدِ الْمَذْهَبَ فِي الْأَرْضِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص305.

[7] عَلِيُّ بْنُ عِيسَى الْإِرْبِلِيُّ فِي كَشْفِ الْغُمَّةِ عَنْ جُنَيْدِ  بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فِي حَدِيثٍ قَالَ: نَزَلْنَا النَّهْرَوَانَ فَبَرَزْتُ عَنِ الصُّفُوفِ- وَ رَكَزْتُ رُمْحِي وَ وَضَعْتُ تُرْسِي إِلَيْهِ- وَ اسْتَتَرْتُ مِنَ الشَّمْسِ- فَإِنِّي لَجَالِسٌ إِذْ وَرَدَ عَلَيَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع- فَقَالَ يَا أَخَا الْأَزْدِ مَعَكَ طَهُورٌ- قُلْتُ نَعَمْ فَنَاوَلْتُهُ الْإِدَاوَةَ - فَمَضَى حَتَّى لَمْ أَرَهُ وَ أَقْبَلَ وَ قَدْ تَطَهَّرَ- فَجَلَسَ فِي ظِلِّ التُّرْسِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص306.

[8] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص338.

[9] أي عند دخوله إلى الخلاء، و ذلك في البنيان ظاهر، و أما في الصحراء فيمكن أن يراد تقديمها إلى موضع الجلوس كما ذكره العلامة- رحمه اللّه- في النهاية. و هذا الحكم مشهور بين الأصحاب. قال في المعتبر: و لم أجد به حجة غير أن ما ذكره الشيخ‌ و جماعة من الأصحاب حسن؛ سيد محمد بن علی عاملی، مدارک الاحکام، (بيروت، مؤسسة اهل البيت، چ1، ت(ع)، 1411ق)، ج1، ص175.

[10] ر. ک: آقار ضا همدانی، مصباح الفقيه، (قم، مؤسسة الجعفرية و مؤسسة النشر الاسلامی، چ1، ت1416ق)، ج2، ص103.

[11] آقار ضا همدانی، مصباح الفقيه، (قم، مؤسسة الجعفرية و مؤسسة النشر الاسلامی، چ1، ت1416ق)، ج2، ص103.

[12] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)،ج1، ص304.

[13] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ أَوْ رَجُلٍ عَنْهُ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ كَانَ يَعْمَلُهُ إِذَا دَخَلَ الْكَنِيفَ يُقَنِّعُ رَأْسَهُ- وَ يَقُولُ سِرّاً فِي نَفْسِهِ- بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ تَمَامَ الْحَدِيثِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)،ج1، ص304.

[14] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِي الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ بِإِسْنَادِهِ الْآتِي عَنْ أَبِي ذَرٍّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي وَصِيَّتِهِ لَهُ قَالَ: يَا أَبَا ذَرٍّ اسْتَحْيِ مِنَ اللَّهِ- فَإِنِّي وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَأَظَلُّ- حِينَ أَذْهَبُ إِلَى الْغَائِطِ مُتَقَنِّعاً بِثَوْبِي- اسْتِحْيَاءً مِنَ الْمَلَكَيْنِ اللَّذَيْنِ مَعِي- يَا أَبَا ذَرٍّ أَ تُحِبُّ أَنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ- فَقُلْتُ نَعَمْ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي- قَالَ فَاقْصُرِ الْأَمَلَ- وَ اجْعَلِ الْمَوْتَ نُصْبَ عَيْنِكَ- وَ اسْتَحْيِ مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)،ج1، ص304.